صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ويژه دهه فجر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-02-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 21بهمن ماه 1387


جشنواره بيست و هفتم /سکانس 8 ؛ خوب، بد، عجيب !



* رضا خسروزاد

اکثر فيلمهاي جشنواره را ديديم. خوب، متوسط و بد. بعضي ها خوب ها را خوب ديدند و بدها را بد و برخي بالعکس. مهم آن است که «عالي» نداشتيم و با اين حال به روز پاياني و به تعبيري روز پرواز سيمرغ ها هم نزديک مي شويم.






اميدواريم اين سيمرغ ها، آزاد پرواز کنند، درگير طوفان مناسبات نشوند و با دقت نظر و هوشمندانه فرود آيند !

موش / شاهد احمدلو
«خالد، عکاس عراقي در پي يک بمب گذاري دستگير شده و در زندان با رحمان آشنا مي شود. رحمان او را وارد جريانهاي سياسي مي کند، در حالي که خود يک جاسوس آمريکايي است و... .»
با اينکه فيلم در کارنامه اين فيلمساز جوان يک گام به جلو و موفقيت محسوب مي شود، اما فاقد کشش و جذابيت سينمايي مورد نظر است و تماشاگر را راضي نمي سازد. پرداختن به مسايل کشورهاي همجوار و جديداً عراق گسترش يافته و در اين فيلم مورد توجه قرار گرفته است و سفارشي بودن فيلم، سبب مي شود تا با عدم شناخت و تسلط کافي از حال و هواي کشور همجوار، سازنده در خلق فضاي قابل باور ضعيف عمل کند.
اگرچه برخلاف ديگر آثار، از بازيگران بومي و محلي استفاده نشده و جنبه تجاري نيز در آن لحاظ شده است، با وجود بازي خوب بازيگران، از جمله کارگردان اثر، «موش» نتوانسته به اثري شاخص و قابل تأمل مبدل گردد.
به نظر، سازنده در حوزه طنز بهتر مي تواند کار کند. فيلم اول احمدلو «چند مي گيري گريه کني» انرژيک و سرحال بود، اما متأسفانه در «موش» از اين سرحالي خبري نيست.

حريم/ رضا خطيبي
«سرگرد محبي، مأمور مي شود تا در مورد پرونده قتل در منطقه شمالي کشور تحقيق کند. او با همراهي دوستش مرتضي موفق مي شود رازهاي اين پرونده را بگشايد که بي ارتباط با تحقيقات انگليسي ها در سال 1345 نيست و... .»
ژانر پليسي / وحشت از جمله ژانرهاي شناخته شده اما کمتر کار شده در ايران است که به واسطه عدم تسلط بر شناخت اصول اين ژانر و محدوديتهايي که در اجراي کار دارد، چندان مورد استقبال فيلمسازان نيست.
ايجاد حس رعب و وحشت با دکوپاژ سيال دوربين روي دست و نماهاي تعقيبي، در کنار افکت ها و صداهاي زمينه به خوبي اجرا شده است. در کمتر فيلمي از ژانر وحشت اين حس دلهره و غافلگيري شکل مي گيرد و نشان مي دهد فضاسازي درست اجرا شده است، اما استفاده از افکتها در برخي صحنه ها زياد مي شود. همچنين نمايش چهره آدمهاي ماورايي و حرکت شديد و آشفته دوربين در بعضي از نماهاي تعقيبي به فيلم صدمه مي زند.






پستچي سه بار در نمي زند / حسن فتحي
«مردي که دختري را گروگان گرفته، وارد ساختمان قديمي سه طبقه اي مي شود و منتظر آمدن پدر دختر مي ماند. دختر و پسر به جر و بحث مشغولند و همزمان در طبقه دوم «ابرام غيرت» با زني سرگرم مجادله اند و در طبقه سوم حکايت شازده قجري سالخورده با زن و خدمتکار و بچه اش روايت مي شود... .»
گرايش به فرم در فيلمنامه نويسي و تجربه داستانهاي تو در تو و روايتهاي متقاطع در چند فيلم جشنواره ديده شد که نشان از گرايش نويسندگان به فرم و شکل روايي است. در اين گرايش فرماليستي، اغلب محتوا قرباني و يا دست کم گرفته مي شود. ريتم تند بخش ابتدايي تا اواسط داستان حفظ مي شود، اما در ادامه دچار سکته مي گردد.
در بخش پاياني حتي شاهد صحنه هايي کاملاً اضافه هستيم که براي اطمينان کارگردان در تفهيم کامل ماجرا به تماشاگر، آن هم با ديالوگ انجام مي شود. داستانهايي که در هر طبقه رخ مي دهد، توسط رفت و آمدهاي مکرر پسربچه به يکديگر ربط مي يابد. پسر بچه اي که احتمالاً نماد معصوميت نسلهاست و تاريخ را مرور مي کند.
در طبقه اول، قصه مربوط به امروز و نسل حاضر است. در طبقه دوم، قصه نسل مياني مورد مداقه قرار مي گيرد و در طبقه سوم، نمايش نسل قديم و کهن تر اجرا مي شود.
«پستچي سه بار در نمي زند» فيلم خوبي است البته با چند اما و اگر، ولي معلوم نيست بتواند مورد توجه مخاطب عام سينما هم قرار بگيرد.

دوزخ، برزخ، بهشت / بيژن ميرباقري
«زن که از شوهرش جدا شده براي بردن تابلو نقاشي اش مي آيد و با او درباره گذشته صحبت مي کند.
- براي استاد دانشگاه شصت ساله نامه اي مي رسد حاکي از دلبستگي، او در جستجوي نويسنده است.
- زني که شوهر نقاش اش مرده، تلاش مي کند تا طبق وصيتنامه به جاي سنگ قبر، آيينه بگذارد... .»
سه ماجرا که به صورت اپيزوديک در يک مکان و در زمانهاي متفاوت رخ مي دهد در مجموع کليتي را شامل مي شوند که جنبه هايي از زندگي را به نمايش مي گذارند. هر اپيزود با حضور شخصيت اصلي در اپيزود بعدي، ارتباط عيني و با صداهايي که توسط شخصيتها شنيده مي شود، ارتباط ضمني پيدا مي کنند. محدود کردن لوکيشن به فضاهاي بسته و بخصوص خانه، تمهيد خوبي در جهت خلق دل گرفتگي و خفقان بخصوص در قسمت اول است. کارگردانان جوان تلاش مي کنند تا در عرصه روايي سينما، فرم هاي متفاوتي را تجربه نمايند و اين به نوبه خود خوب است.
در اپيزود اول تا حدودي زن مقصر شناخته مي شود و در اپيزود دوم اين مرد است که مفهوم عشق را نشناخته و يا نياز به شناخت آن دارد و در اپيزود سوم جاي زن و مرد در تداوم داستاني عوض مي شود تا هر دو روي سکه مورد قضاوت قرار گيرند. هوشمندي کارگردان در اينکه يکسويه نگر نباشد، قابل توجه است. در عين حال فيلم در مقايسه با ساير آثار متوسط است.

اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان ديگر / شهرام مکري
«مجسمه سازي مي خواهد، مجسمه بزرگي را که ساخته از ساختمان خارج کند. دو مرد کور قصد دزدي دارند، آنها پسر جواني را که مدام خودکشي کرده و موفق نبوده با خود همراه مي کنند و قول مي دهند که کشته شود، دزدي انجام مي شود، پسر جوان تير مي خورد و... .»
روايت دايره وار و بازگشت به نقطه آغاز، فرمي روايي است که مشابه آن را در معدود آثار داخلي مي توان جست. کم رنگي فيلم و نزديک شدن به فضاي سياه و سفيد، کمک فراواني به برقراري ارتباط و جا افتادن فيلم مي کند. شخصيتها خوب طراحي شده و با اينکه از بازيگران شناخته شده استفاده نمي کند، اما بخوبي نقشها اجرا مي شوند و اغلب آنها بانمک هستند. فيلم بي مدعاست و ادا و اصول در نمي آورد. اين سادگي و صداقت سبب جذابيت مضاعف آن مي شود. روايت دايره وار و تو در تو که با تعويض زاويه ديد، برخي از صحنه ها دوباره اجرا مي شوند، تمهيد خوبي است، اما در کل، فيلم را بايد اثري تجربي و در کارنامه سازنده اش موفقيت و قدمي رو به جلو دانست.

يک وجب از آسمان / علي وزيريان
«محسن پسربچه گل فروشي که خانواده اي فقير دارد، يک وجب از آسمان توسط فرشته اي به او داده مي شود بزرگترها طمع مي کنند و آن را از او مي گيرند. فرشته يک وجب ديگر به او مي دهد، اما طمع کاران باز به دنبال خود فرشته اند، تا اينکه هنگامي که پسر مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد فرشته آنان را مجازات مي کند.»
گرچه در خط داستاني همه چيز به ظاهر ساده و روشن مي نمايد، اما فيلمساز با عدم شناخت از فضاي کاري خود و عدم بهره وري از هوشمندي در خلق صحنه و فضا و استفاده از امکانات، اثري ضعيف ساخته است. مشخص نيست که فيلم مربوط به سينماي کودک است يا بزرگسال. اگر مقطع سني خاصي ندارد بايد گفت که براي هيچ يک از مقاطع سني خوب نيست.
نماهاي انتزاعي راه رفتن پسر در ميان ابرها و مشاهده مردم در خانه هايشان و تکرار چند باره اين راه رفتن درون ابرها، خواب ديدن مهندس (فراهاني) و نمايش خواب او از جمله نقطه ضعف هاي فيلم است. فيلمي که کودکانه شروع مي شود، به شکلي جدي ادامه مي يابد و توسط کودکان به انتها مي رسد و قرار است در اين روند شاهد متنبه شدن آدمها و احتمالاً درس گرفتن تماشاگران باشيم !

مانگرو / مهدي صباغ زاده
«مأموريت محرمانه يک افسر پليس و ورود او به صورت نفوذي به تشکيلات يک باند بزرگ موادمخدر، سبب دستگيري اعضاي آن مي شود، اما خود دچار مشکل مي شود و جواني تلاش مي کند تا به او کمک کند... .»
در اين فيلم، همچون ساير آثار، صباغ زاده تلاش دارد تا قصه اي جذاب و مخاطب پسند داشته باشد. توجه سازنده به جنبه سرگرمي و جذابيت قصه قابل توجه است.
تا ساليان پيش همچنان انتظار مي رفت که سازنده با توجه به کارنامه اش، تکاني به خود دهد و اثري قابل تأمل بسازد و دوباره احيا شود. اما ظاهراً وقتي همه از او قطع اميد کردند، خود او نيز از اين قطع اميد تبعيت کرده است !
حضور در جشنواره فجر، با يک تله فيلم چندان برازنده کارگردان با سابقه اي چون صباغ زاده نيست. بخصوص که فيلم هم چنگي به دل نزند و با تحمل، آن را به پايان ببري !

درباره الي / اصغر فرهادي
«سپيده که با دوستانش قصد سفر به شمال را دارد، الي را نيز همراه مي کند تا با احمد آشنا شود. کودک در دريا دچار حادثه مي شود. پس از نجات کودک، الي گم شده است در حالي که همه شناخت کمي از او دارند و... .»
آخرين ساخته فرهادي با توجه به حضور گلشيفته فراهاني و حرف و حديث ها، با استقبال رو به رو شد. ساخت فضايي ملموس و قابل باور ميان شخصيتها و ريتم تند شروع داستان به سادگي و به صورتي نامريي صورت مي گيرد. ديده نشدن کارگرداني و توي چشم نزدن بازيها، ناشي از توجه و اجراي دقيق صحنه هاست.
داستان فيلم ساده است و فيلمساز تمام تلاش خود را به کار مي برد تا اين سادگي در ظاهر فيلم هم مشاهده شود، نوعي سادگي که در نهايت سختي به دست مي آيد، تسلط و چيرگي کارگردان بر بازي ها و دکوپاژ پرتحرک و بازي هاي خوب بازيگران، سبب شده تا فيلمي دوست داشتني پديد آيد.
اما در کارنامه فيلمساز و در تعيين جايگاه کارگردان چندان تأثيري نداشته است. اين گونه فضاها را در ديگر کارهاي فيلمساز هم ديده ايم.
فيلم مي توانست با حذف برخي از صحنه ها مانند، بازي پانتوميم و يا صحبت با بچه ها در مورد حرف نزدن با نامزد الي، انسجام بهتري پيدا کند.

  


«جريان سازي» در جشنواره «بين المللي» فيلم فجر؟ !



سيدمصطفي حسيني راد
جشنواره بيست و هفتم هم با همه فراز و نشيبهايش دارد تمام مي شود. در اين 10 روزي که گذشت؛ عده زيادي خبرنگار و منتقد، تمام وقتشان را صرف جشنواره و سينماي ايران کردند و از فيلمها نوشتند و از ضعفهاي جشنواره و البته شايد نقاط مثبت آن !
اگرچه تجربه سالهاي گذشته ثابت کرده، اين نوشته ها و اين بي خوابي کشيدنهاي عده اي اهل قلم، چندان تأثيري بر مسيري که جشنواره در آن حرکت مي کند، ندارد و مسؤولان هر تصميمي را که خودشان «درست» بدانند، مي گيرند و دست آخر، چيزي عوض نمي شود، اما خود سينما و سينمايي ها، اين طور نيستند. نقدها و نظرهايي که درباره فيلمهاي مختلف در رسانه ها منعکس شده همواره مورد توجه دوستان سينمايي بوده و به قول معروف، همين ما را بس است !
***
سينماي ايران، ديگر سينماي جواني نيست که بخواهيم با حرفهاي سرگرم کننده از آن سلب مسؤوليت کنيم. حتي سينماي بعد از انقلاب هم ديگر سي ساله شده و کم کم بايد توقعات بزرگتري از آن داشته باشيم. نمي دانم مسؤولان و متوليان کلان اين سينما خودشان چقدر فرصت مي کنند فيلم ببينند تا بتوانند ارزيابي اي از وضعيت امروز سينماي ايران نسبت به سينماي جوان و جايگاه آن داشته باشند، اما جشنواره فيلم فجر، فرصتي است تا با ديدن فيلمهاي روز جهان و در پي آن فيلمهاي امروز ايران، به درک درستي از جايگاه امروز سينماي خودمان در مقايسه با سينماي جهان مثلاً سينماي اروپا و آسيا، دست يابيم. کاش مسؤولان و متوليان هم به خاطر مسؤوليتشان، مثل ما چند روزي زندگي شان را تعطيل مي کردند يا به عبارتي در سالن تاريک سينما زندگي مي کردند تا بتوانند شناخت دقيق تري از حال و هواي سينماي امروز ايران و جهان داشته باشند و فاصله هاي موجود را بهتر درک کنند.
***
جشنواره بيست و هفتم، غير از چند جرقه چيزي براي سينماي ايران نداشت، به راستي آيا اين جرقه ها کافي هستند؟ چه کسي مي تواند ادعا کند که جشنواره فيلم فجر رويدادي جريان ساز در سينماي ماست؟ شايد عده اي بگويند اصلاً قرارمان اين نبوده که اين جشنواره، جريان ساز باشد. ما مي خواستيم ويتريني داشته باشيم براي سينماي ايران ! اما واقعيت آن است که اين جشنواره در چندين دوره برگزاري اش جريان ساز بوده و فضا و خط سير حرکت اين سينما را کاملاً تحت تأثير قرار داده است. حالا چه شده که امروز جشنواره «بين المللي» فيلم فجر با تمام عرض و طول و گستردگي اش، در جهان که هيچ، در سينماي خودمان هم نمي تواند جريان ساز باشد؟ ! اين پرسش بسيار جدي و تعيين کننده اي است که سياستگذاران سينمايمان بايد به دنبال پاسخ درست و دقيقي براي آن باشند و گرنه روز به روز فاصله مان با سينماي جهان بيشتر خواهد شد.
***
سرانجام «درباره الي» را هم ديديم ! «درباره الي» فيلم خوبي است. يک ملودرام خانوادگي کامل که سينماي ما به نمونه هاي آن نياز دارد. اما اين فيلم بيشتر از آنچه که بود، در فضاسازيهاي رسانه اي مورد تمرکز قرار گرفت ! به هر حال اين جنجالها به نفع فيلم تمام شد و باعث شد قبل از نمايش آن در سالن رسانه ها، جا براي سوزن انداختن هم پيدا نشود. با وجود اينکه فيلم در يک سئانس ويژه پس از پايان آخرين سئانس و در نيمه هاي شب نمايش داده شد، هجوم جمعيت به داخل سينما نگاه دوربينها را به سمت خود جلب کرد و باعث شد صندلي هاي ذخيره در داخل سالن چيده شود.به هر طرف نگاه مي کردي چهره اي از چهره هاي سرشناس سينما را مي ديدي که براي ديدن اين فيلم، ساعتي پشت درهاي سالن رسانه ها در سينما فلسطين، انتظار کشيده بودند.به هر حال اميدواريم براي اکران عمومي «درباره الي» هم مشکلي پيش نيايد تا مردم هم بتوانند از ديدن يک فيلم خوب، لذت ببرند.

  


عبور از غرفه هاي کوچک بازار فيلم جشنواره ؛ بازار کساد است !



نصيري - امسال دوازدهمين بازار فيلم جشنواره بين المللي فيلم فجر همزمان با برگزاري بيست و هفتمين دوره اين جشنواره در پرديس سينمايي ملت برگزار شد. در واقع انتقال بازار فيلم پس از سالهايي که خيابان حجاب ميزبان آن بود، يکي از مهمترين اتفاقهاي بازار فيلم امسال محسوب مي شد. متمرکز و محدود بودن فضا و در عين حال شيک و مرتب بودن سالن غرفه هاي بازار البته وجاهت و وقار تازه اي هم به اين بازار بين المللي خريد و فروش آثار سينمايي داده بود.
وارد سالن پرديس که مي شوي با فضايي برخورد مي کني که هر چند مربوط به سينما و جشنواره فيلم فجر است، اما تفاوتهاي اندکي با همه چيز اين جشنواره دارد؛ مهمترين آن هم اينکه، اينجا بازار خيلي سردتر، از ديگر بخشهاي جشنواره به نظر مي رسد.در سالهاي گذشته هيچگاه به بازار فيلم سرنزده بودم، اما از يکي از غرفه داران که پنج دوره پيشين را هم در بازار فيلم گذرانده مي شنوم که از امسال شرکتها، مؤسسه ها و تهيه کننده ها براي نخستين بار فضاي غرفه ها را با هم شريک شده اند.وي مي افزايد: البته اين ويژگي در دوازدهمين بازار فيلم فجر به يک حسن تبديل شده و محدوده و فضاي بازار را متمرکز و مفيدتر در ميزباني بازديدکنندگان قرار داده است.
ظاهراً امسال 54 شرکت فروشنده آثار سينمايي به همراه 22 خريدار از 44 کشور جهان دراين بازار شرکت دارند که البته همزماني جشنواره فجر و بازار فيلم آن با آغاز به کار بازار فيلم برلين کمي از رونق اين بازار کاسته است. در عين حال شرکت کنندگان و غرفه داران همچنان حضور شرکتها و تهيه کنندگان را مطلوب و مثبت ارزيابي مي کنند و آن را در حد و اندازه هاي يک جشنواره خوب بين المللي مي دانند. حتي برخي معتقدند که بازار فيلم ايران امسال با افزوده شدن برخي امکانات و فضاي برگزاري مطلوب در پرديس سينمايي ملت، يکي از بهترينهاي آسيا است و به بازاري بي رقيب براي اين عرصه تبديل شده است.
شرکتها و تهيه کننده ها در کنار هم و گاهي هر سه يا چهار غرفه به صورت مشترک در يک غرفه حضور دارند. هر يک از آنها محصولات و آثارشان را با DCL هاي نصب شده در غرفه ها به نمايش گذاشته اند و البته در طبقه پايين هم سالن نمايش شيک و مرتبي است که بخشي از فيلمهاي بازار در آن به نمايش در مي آيند. شرکتها و تهيه کننده ها براي نمايش آثارشان در اين سالن خلوت مي بايست پيشتر تقاضا و فرمي را پر کنند و در نوبت نمايش قرار بگيرند. روال کار هم بايد اين باشد که خريداران براي ديدن برخي از فيلمها به اين سالن بروند و آثار را ببينند؛ اما همه چيز طبق روال معمول پيش نمي رود و اين سالن شيک و منظم ميهمانان زيادي براي تماشا ندارد و خريدار و فروشنده هاي زيادي را هم نمي بيند.
بيشتر شرکت کنندگان اصرار دارند تا در صحبت هايشان درباره بازار فيلم امسال به بالا رفتن کيفيت بازار به واسطه تغيير مکان آن اشاره کنند. اما برخي به نوعي ديگر درباره بازار دوازدهم فيلم فجر صحبت مي کنند. يکي از تهيه کنندگان به کمرنگ تر شدن حضور خريداران اروپايي در بازار امسال اشاره مي کند. اين تهيه کننده آثار مستقل سينمايي معتقد است که سال به سال تعداد فروشندگان بازار فيلم افزايش پيدا مي کند و به نسبت افزايش فروشنده، تعداد خريداران فيلمها هر سال کمتر از سال قبل مي شود.
علاوه بر اينها ظاهراً برخي ملاحظات و رقابتهاي بدون برنامه باعث شده که توزيع غرفه ها و امکان حضور شرکتهاي ايراني به نسبت مناسبي در بازار تقسيم نشده باشد. برخي از شرکت کنندگان با سابقه تر معتقدند که اين بازار بايد فرصت مطرح شدن و امکان عرضه آثار بيشتري از سينماي ايران را به نحوي مطلوب و مؤثر فراهم کند و اين در حالي است که برعکس، انگار هر سال حضور و شرکت نمايندگان سينماي ايران و بويژه تهيه کننده هاي مستقل و خصوصي در مقابل شرکتهاي خارجي کمرنگ تر و کم رونق تر مي شود.

  


محمد مهدي عسگر پور/کارگردان فيلم «هفت و پنج دقيقه»:
سينماي ايران تا کنون سفير فرهنگي خوبي بوده است



گروه هنر- بهاردوست: فيلم سينمايي «هفت و پنج دقيقه» مضموني اجتماعي دارد و بر اساس فيلمنامه اي از فرهاد توحيدي



ساخته شده و روايت زندگي زن و مرد ميانسالي در فرانسه است که مهاجر بودن، نقطه اشتراک آنهاست.
* بزرگترين نقطه ضعف و قوت جشنواره فيلم فجر در اين بيست و هفت دوره و سينماي ايران و در طي اين سي سال چه بوده است؟
** به نظر من نقاط قوت جشنواره فيلم فجر (البته در بعضي از سالها و در برخي از حوزه ها) به ارتقاي سينماي ايران خيلي کمک کرده و نمونه هايش هم، حي و حاضر است ! اين جشنواره، ويتريني است که ما مي توانيم سينماي ايران را در آن مرور کنيم و دستاوردهاي يک تلاش يک ساله را در کنار هم ببينيم وتجربه کنيم تا بتوانيم يک ارزيابي اجمالي از وضعيت سينماي ايران در حوزه توليد داشته باشيم.
ولي نقطه مشخص منفي اين جشنواره به نظر من، بلا تکليفي اش در حوزه «ميهمان بودن» و «رقابتي بودن» آن است. يعني نه جشنواره اي است که مي شود گفت، يک رقابت جدي در آن اتفاق مي افتد و نه جشنواره اي است که مي شود گفت، همه مي توانند در آن شرکت کنند !
متأسفانه سالهاست که حتي حضور فيلمها در اين جشنواره هم سليقه اي شده است ! مهم به دست آوردن فلان لوح و فلان تنديس نيست، بلکه مهم، ارزيابي درست و منصفانه است.و اما در مورد سي سال سينماي پس از انقلاب شايد بشود گفت که مهمترين نقطه قوت سينماي ايران اين بوده که در بسياري از مقاطع، سفير فرهنگي خوبي براي ايران بوده است.
با وجود تمام کاستي ها، هنوز در همه دنيا کشور ما را (حداقل در حوزه هنر) با سينما مي شناسند و اين خودش در دنيا يک شاخص بسيارمهم محسوب مي شود که اگر کشوري در آن توليدات سينمايي به عددي مثل همين پنجاه، شصت توليدي که ما داريم برسد، آن کشور لزوما کشوري فرهنگي است ولو اينکه همه آثاري که توليد مي شود قابل دفاع نباشد، ولي بخشي از آن هميشه خوب و قابل دفاع بوده است، چون در همه جاي دنيا، مقياس سنجش کشورها درحوزه فرهنگ و هنر، پارامتري چون توليدات سينمايي است.
در نهايت و در يک کلام مي شود گفت که سينما، تنها سفير فرهنگي ما در بعد از انقلاب بوده است. از ديگر نقاط قوت جشنواره فيلم فجر، بايد به اضافه شدن بخشي از جشنواره در اين سالهاي اخير اشاره کنم آن هم «نمايش رأي مخاطبان» است، زيرا به راحتي مي شود با رأي مخاطب، نظر وعکس العمل او رو به رو شد، اما نقطه ضعف آن نداشتن يک قاعده و قانون مشخص براي توليد و اکران است که گاهي ما، هر ساله با سردرگمي و بلاتکليفي در حوزه توليد و اکران مواجه بوده ايم که اين مورد هم به نظر من، به دليل عدم وجود آيين نامه ها، قوانين مشخص و قابل ارائه و شفاف است.

  


نگاهي به «يتيم خانه» به بهانه اکران در جشنواره فيلم فجر؛ گذشته را با ارواح مرور کن... !



*وحيد ضرابي نسب

يتيم خانه( The Orphanage )
کارگردان: خوان آنتونيو بايونا / فيلمنامه: سرجيو سانچز / مدير فيلمبرداري: اسکار فائورا / تدوين: النا روئيز / بازيگران: جرالدين چاپلين، بلن رودا، فرناندو کايو، مابل ريورا / محصول: /2007 011 دقيقه/ مکزيک، اسپانيا
***






«لورا» که پيش از قبول شدن به فرزند خواندگي، کودکي خود را در يک يتيم خانه مي گذرانده، پس از گذشت 03 سال همراه با شوهر و پسرش به همان يتيم خانه بر مي گردد تا آن را بازسازي کند، اما در يتيم خانه اتفاقهاي عجيبي مي افتد. مثلاً بچه هاي آنجا يکي يکي ناپديد مي شوند و پليس ها هم هيچ سرنخي از ربايندگان احتمالي نمي يابند. «لورا» بعد از اندکي پي مي برد که در آنجا مي تواند روح همبازيهاي قديمي اش را ببيند و با آنها ارتباط برقرار کند. پسرش سيمون هم دوستاني خيالي براي خود پيدا مي کند که يکي از آنها پسري است که در دوران کودکي، لورا را بسيار آزار مي داده است. سيمون بعد از ملاقات با اين پسر مي فهمد که فرزند لورا نيست. با گم شدن سيمون اما، همه چيز به هم مي ريزد...
***
اين روزها ارواح به يکي از مدلهاي فيلمسازي در جهان تبديل شده اند و فيلم ترسناک يا سينماي وحشتي که روح در آن نقشي نداشته باشد از مد افتاده است ! اما از کپي هاي بي رنگ و رو و مضحک هاليوودي گذشته، اروپاي لاتين (بويژه اسپانيايي ها و آسياي شرقي بويژه کره جنوبي و ژاپن) هميشه در زمينه فيلمهاي ژانر وحشتي که مستقيماً با روح سر و کار دارند، آثار درخور و تحسين شده اي توليد کرده اند.( و اين شايد به خاطر فرهنگ شفاهي و سنتهاي بومي شان باشد).
«يتيم خانه» يکي از اين دست فيلمهاست که انصافاً لذت ديدنش دست کمي از آثار موفقي چون «ديگران» ندارد. اگر چه شايد، هم وزن کردن فيلم «خوان آنتونيو بايونا» با اثر مرعوب کننده «آلخاندرو آمنابار» کمي اجحاف در حق «ديگران» باشد، اما طعم خوش «يتيم خانه» تا مدتها زير زبانتان خواهد ماند. به نظرم سينماي اسپانيا (به همراه مکزيک) در چند سال اخير، گوي سبقت را از ساير کشورها ربوده و چه در توليد آثار کيفي و چه صدور ! کارگردانان صاحب سبک به هاليوود رو دست نداشته است.
«يتيم خانه» تمام ويژگي ها را براي ترساندن مخاطب و بردن او به دل وحشت دارد. از آن کارهايي که به جاي نشان دادن لشگر ارواح يا يک دو جين موجود حال به هم زن چندش آور و يا تأکيد اعصاب خرد کن روي افکت هاي صوتي و جلوه هاي سطح پائين بصري، با استفاده از تکنيک هاي غافلگيري، فاصله گذاري و اصل هميشه پرهيجان «نگاه با چشمهاي اول شخص»( زاويه ديد نقش اصلي فيلم) احساس ترس و وحشت را در دل تماشاچي مي آفريند. اين اتفاق، قدرت پيش بيني يا حدس و گمان را از ما مي گيرد و نمي توانيم مثل انبوه فيلمهاي مثلاً ترسناک هاليوودي تا ته قصه را بخوانيم. در واقع، فيلم در خلاف جهت فيلمهاي معمول ماورايي و روحي و ترسناک، به جاي گذاشتن انرژي روي چند صحنه وحشت آور و مهيج، حس هيجان و ترس را در سراسر فيلم پخش کرده و همين ويژگي باعث مي شود شاهد فيلمي ممتاز درباره ارواح باشيم. در طول فيلم بارها از خود مي پرسيم «واقعاً آن يتيم خانه قديمي شبح و روح دارد يا همه چيز ساخته ذهن پريشان لورا ست؟ شايد هم توطئه اي در کار است و حتي ممکن است همه چيز يک شوخي بي مزه باشد» ! . از طرفي مخاطب به شدت با کاراکترها حس همذات پنداري مي کند و در برخي جاها، خودش را به جاي لورا يا سيمون در وسط ماجرا مي بيند، هرچند نمي توان منکر نقش مؤثر آنتونيو بايونا به عنوان کارگرداني خوشفکر و جوان در «يتيم خانه» شد اما حتما موفقيت اين فيلم را بايد به تهيه کننده آن هم ربط داد. «گيلرمو دل تورو»ي دوست داشتني که او را حداقل به خاطر بهترين فيلم سال6002 يعني «لابيرنت پن» خواهيم ستود. ردپاي انديشه هاي اين فيلمساز مکزيکي و نوع نگاه و فرم تصويري اش را مي شود در کليت فيلم بايونا ديد. در هر صورت، اين ترکيب تمام لاتين، حسابي جواب داده و با فيلمبرداري و نورپردازي فوق العاده که فضايي رعب آور و مرموز آفريده يکي از بهترين فيلمهاي ماورايي چند سال اخير را در برابر چشمان مخاطب مي گذارد. بد نيست بدانيد «يتيم خانه» نخستين اثر بلند اين فيلمساز 33 ساله اهل بارسلوناست. اين فيلم در جشنواره هاي کن، لندن، تورنتو، نيويورک، سائوپولو، سالونيکا و ... به نمايش درآمده و جوايز متعددي دريافت کرده و در سال 7002 نامزد 41 رشته و برنده 8 جايزه گويا (اسکاراسپانيايي ها) شد.
«راجر ايبرت» درباره «يتيم خانه» مي گويد: اين فيلم مثال خوبي است براي اينکه بفهميم چرا منتظر بودن براي اتفاقي، از ديدن آن ترسناک تر است. انگار بمبي در زير «يتيم خانه» قرار دارد که ما را معلق نگه مي دارد و هر لحظه منتظر وقوع اتفاقي هستيم. «لو لومنيک» هم در نيويورک پست مي نويسد: «يتيم خانه» از آن دسته فيلمهايي است که از همان صحنه هاي ابتدايي، به زير پوست بيننده نفوذ مي کند و کم کم تمام بدن انسان را در بر مي گيرد. و «آنتوني لين» نيز عقيده دارد : «يتيم خانه» از بسياري فيلمهاي وحشتناک خوش ساخت تر است و «بايونا» به عنوان اولين تجربه کارگرداني اش فيلم خوبي ساخته است.

  


گزارش نقد و بررسي سه فيلم در روز نهم جشنواره فيلم فجر؛
آرامش در سالن پرسش و پاسخ



* آي سان نوروزي

دو فيلم «دوزخ، برزخ، بهشت» به کارگرداني بيژن ميرباقري و «پستچي سه بار در نمي زند» به کارگرداني «حسن فتحي» جزو آثاري بودند که پس از نمايش شنبه بيشترين مخاطبان را به تالار پرسش و پاسخ سينماي رسانه کشاندند.آنچه مي خوانيد خلاصه اي از بحث مطرح شده در اين سه نشست است:
***






«فيد بک» گرفتن از روشنفکرها (دوزخ، برزخ، بهشت)
* سعيد شاهسواري (تهيه کننده و فيلمنامه نويس): گاهي اوقات به هم فحش مي داديم و گاهي نيز با هم تعامل مثبت داشتيم. شيوه گروهي فيلمنامه نويسي خيلي عجيب و غريب نيست و قطعاً اگر مؤثر نبود. من و آقاي ميرباقري اين تجربه را تکرار نمي کرديم.
* بيژن ميرباقري (کارگردان): خيلي به مسؤولان اصرار کردم که اين نشست را برعکس شکل معمول آن برگزار کنيم و ما پايين بنشينيم و هر کدام از دوستان که بحث يا صحبتي داشتند بالا بروند و آن را مطرح کنند. ما متأسفانه در سينماي ايران نشستهاي خاص و تخصصي نداريم.اين نشستها براي ما مي تواند حکم «فيدبک» گرفتن از جامعه روشنفکري را داشته باشد.
* مرتضي پور صمدي (فيلمبردار): خوب است آدمهايي خوب و متين و هدفمندي مثل محمدرضا شريفي درهمان حاشيه و در سايه سينما راحت زندگي کنند. کافي است به جامعه هنري سينما و به مجموعه شاگردهاي محمدرضا شريفي نگاه کنيد، مي بينيد چه حضور هدفمندي داشته اند.
* مهتاب کرامتي (بازيگر): معذرت مي خواهم که هر روز مي آيم و همين جا روي همين صندلي مي نشينم... از علي مصفا که در اين جلسه حضور ندارد خيلي تشکر مي کنم چون در اپيزود اول، من و ايشان تنها بازيگراني هستيم که بايد با گفتگو روايت را پيش ببريم و ممکن بود اين ويژگي تماشاگر را تا پايان با فيلم همراه نکند. اما همکاري علي مصفا باعث شد که تماشاگر در تمام مدت با موضوع درگير بماند.
* آتيلا پسياني (بازيگر): وقتي اين فيلمنامه به من پيشنهاد شد برايم فيلمنامه خيلي ويژه اي بود. وقتي هم که بيژن نظر من را خواست، گفتم: اين فيلمنامه مثل يک برکه است. ساکن ! هيچ تلاطمي ندارد و من به عنوان بازيگر سعي مي کنم آرام وارد آن شوم.
* مسعود رايگان (بازيگر) : اين فيلمنامه من را به ياد کارهاي هارولدپينتر مي اندازد. از خواندن آن لذت بردم و از همان ابتدا فکر مي کردم که چگونه مي توان آن را اجرا کرد؟قدر مسلم طبقه بندي کردن اپيزود کار دشواري است. فکر مي کنم تمام دوستان در ارتباط با مجموعه کار، احساس خوبي داشته اند.
امتياز براي مخاطب عام (پستچي سه بار در نمي زند)
* حسن فتحي (فيلمنامه نويس و کارگردان) : عنوان فيلم کنايه اي از موقعيتهايي است که بخصوص در گذشته ما بوده و درباره ذهنيتي شرافتمندانه تر، انساني تر و از دست رفته تر انسان است . شما کارهاي من را در سينما و تلويزيون ديده ايد و مي دانيد که مخاطب عام خيلي برايم مهم است.اين بار در «پستچي...» به سراغ قصه اي با ساختار تودرتو و پيچيده رفتم. فيلمنامه سه، چهار بار بازنويسي شده و چه در زمان پيش توليد و چه در آخرين لحظات از دوستان دعوت کرديم که آن را بخوانند. و يک احساس نگراني وجود داشت که مبادا مخاطب عام نتواند با برخي برشهاي قصه ارتباط برقرار کند. شايد پايان بندي آوانسي بود که فکر کردم بايد به مخاطب عام بدهم.
تمام سينماي ما، سينما گران و نظريه پردازان سينماي ما به ژانر معتقدند. من هم مثل بقيه به آن اعتقاد دارم و معتقدم که قصه من يک بستر معمايي- جنايي دارد اما با کساني که آن را مربوط به ژانر مي دانند زياد موافق نيستم...خوشحالم که يک کار متفاوت نسبت به کارهاي قبلي در کارنامه ام دارم...
* فردين خلعتبري (موسيقي): همه چيز را آقاي فتحي گفتند: يک مورد را هم من دوست دارم بگويم: بررسي موضوع موسيقي در مطبوعات ما بسيار مهجور مانده است و سؤالهايي که از آهنگساز مي شود، بيشتر سؤالهاي غير تخصصي هستند. چقدر خوب است که دانش آموختگان موسيقي هم بيشتر در مطبوعات باشند تا نقد موسيقي بهتر و مفيدتر صورت بگيرد.
* حسن فتحي (کارگردان): بابت همکاري با خلعتبري خيلي خوشحالم. ما تا مرز کتک کاري، قهر و دعوا، تلفن جواب ندادن و... پيش رفتيم اما نتيجه اش هميشه برايمان مبارک بوده است...
* رؤيا تيموريان (بازيگر): با عذرخواهي از آقاي فتحي و دوستان... ابتدا يادمان نرود که اين يک جشن است و دوم اينکه اين يک نشست است و شايد محلي براي آشنايي مقدماتي ما و شما باشد. در جلسه نشست فيلم «زاد بوم» با وجود تصور همه سؤالهاي خاصي که بايد پرسيده شود از ما پرسيده نشد.
اما چند روز بعد در يک روزنامه 7 ، 8 سؤال نوشته شده بود که در آنها من را خطاب قرارداده بودند. سؤال من اين است که آقا يا خانم خبرنگار، اگر شما در جلسه حضور داشته ايد. چرا سؤالتان را رو در رو نپرسيده ايد و اگر حضور نداشته ايد...کار با فتحي براي من هميشه لذتبخش بوده است. دانش او آنقدر از تاريخ معاصر زياد است که جاي هيچ سؤالي براي گروه باقي نمي گذارد. نگران تکراري بودن نقش بودم اما ايشان من را مطمئن کرد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com