صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-02-12
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 24بهمن ماه 1387


سعدي، فردوسي ، حافظ قصد تخريب ورزش كشور را دارند!



ار.هاش مثبت

1- علي آبادي: ... قصد تخريب ورزش را دارند.
الف. دو ميليون و دويست هزار پيامك
ب. افرادي كه از طريق سياست وارد فوتبال شدند،
ج. سعدي، حافظ و فردوسي
د. 90 نفر!
2- رئيس هيأت فوتبال فارس: فيروز كريمي ... .
الف. بايد برود در سوسه طنز بنويسد.
ب. از نمك يد دار استفاده نمي كند!
ج. دچار خود طناز بيني حاد است!
د. دچار پير چشمي شده است!

3 - هاشمي نسب: ...تيم پيام مشهد است.
الف. تيم اول از آخر ليگ برتر
ب. تنها تيمي كه بازيكنانش به دليل پول بازي نمي كنند،
ج. ورزشگاه ثامن متعلق به
د. عزيزي همه كاره
4- تيموريان: ...... دشوارتر از ليگ برتر است.
الف. برگزاري يك مراسم عروسي(!)
ب. طنز نوشتن در صفحه سوسه
ج. بازي در ليگ امارات و كشيدن قليان به جاي تمرين كردن
د. بازي در دسته اول انگليس
5- تاج: اشتباههاي ..... راحت تر پذيرفته مي شود.
الف. نوعروسان
ب. خنثي كنندگان بمب(!)
ج. طنزنويسان خارجي
د. داوران خارجي

6- مديرعامل پيام .... ! (روزنامه ورزشي گل)
الف. دير اومده كه زود بره!
ب. هر گونه رابطه اش را با پينو كيو به شدت تكذيب كرد
ج. نيامده چكهاي بازيكنان را پاس كرد
د. نيامده دروغ گفت
7- قلعه نويي: به .... اعتراض نمي كنم.
الف. دستپخت خانومم
ب. بالا رفتن ظرفيت پذيرش در كنكورهاي كارشناسي ارشد
ج. داور ايراني بازيهايي غير از بازي استقلال- پرسپوليس
د. داور ايراني دربي
توضيح بسيار ضروري: پاسخ صحيح تمام پرسشها گزينه «دال» مي باشد!

  


آسيب شناسي يك شعر: نيناش ناش!



يا «لطفاً قبل از گفتن شعر قرص هايتان را بخوريد!»

ارژنگ حاتمي





- آقايون، خانوما! يكي تون به من سريع بگه كه، اين خانومه كه با ما [...]، يه كمي از ما دوره، موهاش طلايي و صاف و بوره، من عاشقشم و قبوله؟
آقايون، خانوما! يكي تون به من سريع بگه كه: جوان مربوطه كه كمي تا قسمتي احساس شاعر بودن هم به وي دست داده است، به دليل آنكه هر لحظه احتمال مي داده كه از طرف چند مأمور از نوع وظيفه شناس مورد اين پرسش قرار بگيرد كه شما با اين خانوم چه نسبتي داريد از آقايان و خانم هايي كه هويتشان براي ما آشكار نيست خواسته است « سريع» به سؤالش پاسخ بدهد.
اين خانومه كه با ما ]...[، يه كمي از ما دوره: در ادامه وي احتمالاً تحت تأثير قرص هاي روانگردان به داشتن روابط غير اخلاقي با خانوم مربوطه اعتراف مي كند، اما بعد از اين اعتراف و وقتي حالش كمي جا مي آيد به نقص جمله قبلي خود پرداخته و مي گويد «يه كمي از ما دوره»، در ادامه شعر نيز مشاهده مي كنيم او با ضد و نقيض گويي هاي بسيار سعي در گمراه كردن مخاطب دارد.
موهاش طلايي و صاف و بوره: با توجه به اينكه اين خانوم يه كمي از شاعر مربوطه دور بوده است، اما شاعر مربوطه اطلاعات بسيار محرمانه اي از قسمتهاي فوقاني خانوم مربوطه دارد، آگاهان هيچ اظهار نظري نكردند كه اگر همين يه كم دوري هم در ميان نبود، شاعر مربوطه براي دادن نشاني چه مشخصاتي مي داد!
من عاشقشم و قبوله؟: انگار جوان عاشق پيشه ما فراموش كرده است كه براي گرفتن پاسخ مثبت بايد پدر،مادر، عمو، عمه، زن عمو، شوهرعمه، بابابزرگ، باباي بابابزرگ، مادربزرگ و ... پاسخ مثبت بدهند تا پروژه به مرحله نهايي كه همانا رسيدن به جمله معروف :«هر چي دخترم بگه» و يا «خود دخترم بايد تصميم بگيره» برسد، و اصولاً نظر افراد ديگر پشيزي نمي ارزد.
- هموني كه خيلي نايسه، عمراً سر كوچه وايسته، حالا راه ميره آسه آسه، بگو ببينم قبوله؟!
هموني كه خيلي نايسه، عمراً سر كوچه وايسته: از اين بيت شعر معلوم مي شود خانوم مربوطه كه شاعر قصد ازدواج با وي را دارد، از آن دست مرفهان بي درد است كه هيچ زماني سر كوچه براي اتوبوس شركت واحد منتظر نشده و علاف نمي گردد، طبق تحقيقات به عمل آمده، وي براي مسافرتهاي درون شهري هميشه تاكسي تلفني مي گيرد.
البته با توجه به مقدار درجه آي كيويي كه از شاعر مربوطه دستگيرمان شده است و با توجه به معيارهاي غلط انتخاب همسر در جوانان امروزي، يحتمل منظور از نايس بودن دختر مربوطه همان جراحي بيني و انجام عملياتهاي مختلف جراحي زيبايي بوده است (كه اين نيز گواهي است به مرفه بي درد بودن عروس خانم آينده!) و نه زيبايي هاي درون!
حالا راه ميره آسه آسه : راه رفتن آسه آسه ايشان نيز تأييد كننده جمله فوق بوده، كسي كه از اتوبوس شركت واحد استفاده نكند، هيچ وقت سر كوچه ها زمانش به هدر نمي رود و براي رفتن به سر كار، قرار و...، ديرش نمي شود و مجبور نيست به مانند ما زير خط فقرنشينان هي بدود.
بگو ببينم قبوله؟!: شاعر از دوباره اشتباه قبلي خود را تكرار مي كند و از افرادي كه حق رأي و حتي حق اظهار نظر در مورد ايجاد و يا قطع روابط مربوطه ندارند، پرسشي مي كند كه طرحش در فضاي زماني و مكاني فوق هيچ تأثير مثبت و منفي اي نداشته است!
- واي خاك عالم ديدي، چشاشو ديدي و پسنديدي، ديدي به تو گفتم كه چقدر رنگ چشاش توپه! خوشگل و با تريپه، 5، ادكلنش جوبه.
ابيات فوق از زبان خواهر عروس جاري شده است، او، دختر مذكور را براي برادرش انتخاب كرده است، و الكي سعي در تعريف و تمجيد از خصوصيات ظاهري و غيرظاهري دختر مربوطه دارد تا به طريقي سر برادرش را گول ماليده و دختر مربوطه را به او قالب كند؛ زيرا بر اساس برخي از شنيده هاي تأييد و ايضاً تكذيب نشده، پدر و مادرش به او گفته اند تا داداشش داماد نشود، او را عروس نمي كنند!
البته از همين اوايل دخالتهاي بي مورد خواهر داماد و تجسسهايش و نقض حريم خصوصي عروس به شدت نمايان است، به طريقي كه خواهر داماد حتي مارك ادكلن عروس را هم مي داند. آگاهان پيش بيني كردند، روابط خواهر داماد و عروس روز به روز پر تنش تر و ديوار بي اعتمادي بين آنها روز به روز بلندتر خواهد شد.
- اي واي كه چشاش مانكن و كشتش، قربونش برم كه فقط با خودم ميگذره خوش بش! ناخونهاي مصنوعي اش هم اصله، بدجور به دل ما وصله! قيافه خوب زيباش ناش، حالا بدو بكن نيناش ناش!
اي واي كه چشاش مانكن و كشتش: طبق برخي تحقيقات، مانكن نام خواستگار قبلي خانوم مربوطه بوده است كه وي با استفاده از سلاحهاي كشتار فردي توانسته خواستگار خويش را از پاي در بياورد.
قربونش برم كه فقط با خودم مي گذره خوش بش: از اين بيت در مي يابيم آقاي داماد دست فرمون توپي دارد و هنگامي كه با دختر مربوطه بوده است، اقدام به كشيدن لايي و انجام حركات مارپيچ با ماشين مي كرده است، همه اينها را از اينجا فهميديم كه اين دو نفر وقتي با هم بوده اند، بهشان خوش گذشته است، به نظر شما با توجه به قيمت بليت سينما، بالا بودن خرج كافي شاپ و پيتزا و 5، غير از ماشين سواري، دو جوان دم بخت چه تفريح ديگري مي توانسته اند انجام دهند كه بهشان خوش هم گذشته باشد؟!
ناخونهاي مصنوعي اش هم اصله، بدجور به دل ما وصله: آثار سوء مصرف قرصهاي روانگردان بار ديگر اينجا نمود پيدا مي كند، به طوري كه او با علم به اينكه ناخنهاي نامزدش مصنوعي است، آنها را اصل مي پندارد. در ادامه هم براي نامزد مربوطه پرتقال پوست گرفته و از همين حرفهايي كه از شش ماهه اول نامزدها خيلي به هم مي گويند، مي گويد.
قيافه خوب زيباش ناش، حالا بدو بكن نيناش ناش!: بالاخره تمام مشكلات مربوطه حل شده است و پدرعروس اجازه برگزاري مراسم عروسي را داده است و عروس خانوم در لباس عروس است، با توجه به شادماني داماد، احتمال مي دهيم وام مسكن و ازدواج هم گرفته باشد كه اين گونه به جشن و پايكوبي پرداخته است، ان شاا... خدا براي شما هم قسمت بكند!
چي شده؟ كسي نگا مگا كرده تو رو؟! برم بكنم ادبش؟
- دكتره!
برم دم مطبش؟!
- قلدره!
بزنم تو دهنش؟!
آقاي داماد پس از آن همه خرج در مراسم عروسي و هزينه هايي كه به خاطر يك شب نياش ناش پرداخت كرده بود، دچار كمي عصبانيت شده است و به طريقي مي خواهد عصبانيتش را سر يك نفر خالي كند!
- آها بزن زنگ رو، بگو ببينم خانم مي شناسي ارژنگ رو؟! ببين غذاها چطور؟ دوست داري خرچنگ رو؟! آخ فقط مي خوام [...] !
ارژنگ طنزنويسي معروف و مشهور بوده است كه شاعر خواسته است با آوردن نام اين طنزنويس در ميان اشعار خود، به شعرش اعتبار ببخشد (چيه؟ چرا اين طوري نگاه مي كنيد؟! توي طنزي كه خودم نوشتم كه مي تونم به خودم حال بدم و به تعريف و تمجيد از خودم بپردازم!)، هر چند شاعر مربوطه با قافيه قرار دادن «ارژنگ» و «خرچنگ» نيت پليد خود را آشكار مي كند و سعي در تخريب اين طنزنويس محبوب و مردمي مي كند!
در پايان ابيات نيز شاعر به مواردي اشاره كرده است كه مربوط به روزهاي پاياني هفته بوده و كلاً نه به من ربطي دارد و نه به شما!
- دوتا خونه درن دشتو، پول چكهاي بي برگشتو، بدم بزني تو رگ و يه آب روش؟، به من ميكني يه بار گوش؟!
داماد مربوطه پس از آنكه خرش اقدام به گذشتن از روي پل نموده و « بعله» معروف را از عروس خانوم گرفته است، كم كم ذات پليد خود را نمايان مي سازد، به طوري كه مشخص مي گردد وي يكي از زمين خواران بزرگ بوده است و داراي پرونده هاي عظيم مفاسد اقتصادي است، حتي وي قصد داشته دو تا خونه بزرگ و يه عالم پول براي حل كردن مشكلات حقوقي اش رشوه بدهد، اما عمراً كه بتواند، اينجا كه كسي رشوه و زيرميزي و حتي خشكه نمي گيرد!
- يه بار بوش، زنگ زد و گفت اين خانومه كه خيلي دلبره، از جنيفرلوپز ما بهتره، نياش ناش هم بلده؟!
همان طور كه گفته شد، داماد مربوطه كه قبل از عروسي، خودش را به عنوان فردي شايسته در نزد خانواده عروس جا زده بود، پس از انجام امر خير معلوم شد علاوه بر زمين خواري با افراد مشكوكي نيز در ارتباط است، البته نه از اون مشكوكاي بد بد، بلكه از اين مشكوكاي خيلي بد بد!
اين آقاي به اصطلاح داماد حتي با بوش نيز ارتباطات تلفني داشته و با وي در مورد مسائل فوق محرمانه صحبت كرده است. اميد است از اين پس با هوشياري همگان و انجام فرهنگ سازي هاي مربوطه مانع از رسيدن اطلاعات محرمانه به دست اين گونه افراد شويم!
- بيا پيش ما بشين پادشاه اين منطقه خواستت، تو يه ملكه فوق العاده اي مي گيرم دنيا رو واست!
بيا پيش ما بشين پادشاه اين منطقه خواستت: وي در اينجا پرونده سياهش را سياه تر و قطورتر نموده، به طوري كه معلوم مي شود وي يكي از اراذل و اوباش هاي معروف منطقه است كه بر اثر همان سوء مصرف قرصهاي روانگردان گمان مي كند يك منطقه را تحت كنترل دارد.
تو يه ملكه فوق العاده اي مي گيرم دنيا رو واست: از كسي كه دمخور بوش بشود، از اين بيشتر هم نبايد انتظار داشته باشيم، تفكرات بوش روي او تأثير گذاشته و او نيز به مانند بوش سعي در تصاحب دنيا دارد، اما زهي خيال باطل!
نتيجه گيري پاياني: خانواده هاي محترم بايد قبل از مراسم «نيناش ناش» (عروسي سابق) تحقيقات تكميلي از آقاي داماد به عمل آوردند تا به مانند اين مورد دخترشان گير يك زمين خوار، مفسد اقتصادي، جاسوس (از نوع مخملي)، اراذل و اوباش نيفتد.
در ضمن به شاعران محترم توصيه مي شود، قبل از گفتن شعر قرصهاي خود را ميل كنند تا شعرهايشان تبديل به معر(!) نشود.

  


از همون اول بايد خشكه حساب مي كرد!



الف.ح

يك زن اهل كره جنوبي پس از آنكه 771 بار در آزمون كتبي رانندگي رد شد، سرانجام در آخرين امتحان نمره قبولي را كسب كرد. (خبرگزاري ايسنا)




اصولاً از قديم گفته اند، خواستن توانستن است، ما نيز از طرف طنزنويسان صفحه سوسه به اين زن كره اي، موفقيتش را در آزمون رانندگي تبريك مي گوييم.
اميد است جوانان در تمام مراحل زندگي اين خانم كره اي را الگوي خويش قرار دهند، به عنوان مثال:
- حتي اگه 770 بار خواستگاري رفتند و «نه» شنيدند، اميد خودشون رو از دست ندهند و با اعتماد به نفس به خواستگاري 771 امين دختر بروند!
- حتي اگه 770 بار در كنكور فوق ليسانس شركت كردند و قبول نشدند، اميد خودشون رو از دست ندهند! (از آنجا كه اين روزها در كنكور ليسانس تعداد صندلي هاي دانشگاه از داوطلبان دانشگاه بيشتر است، نگفتيم كنكور ليسانس!)
- حتي اگه 770 بار متن هاي طنزتون توي سوسه چاپ نشد، باز هم طنز بنويسيد.
در همين ارتباط گروهي از محققان به انجام تحقيق و تفحص پرداخته و پنج احتمال زير را در مورد علت قبول نشدن اين خانم كره اي در 771 بار آزمون كتبي داده اند.
احتمال اول: در كره جنوبي احتمال اينكه كسي شانسي قبول بشود، نيست و اگر هم چنين احتمالي وجود دارد اين خانم خوش شانس نبوده است.
احتمال دوم: دليل اينكه اين خانم 771 بار در آزمون كتبي رانندگي رد شد، اين بوده است كه در اين كشور كتابهاي كمك آموزشي كانون فرنگي آموزش، و كاج و ... وجود نداشته است.
احتمال سوم: اين زن كره اي سرانجام توانسته است در آزمون 771 ام تقلب كند.
احتمال چهارم: كره اي ها معتقدند تا 771 نشه، بازي نشه!
احتمال پنجم: اين خانم مي خواسته نامش در كتاب ركوردهاي گينس چاپ بشه!
پرسش اساسي شماره دو: هر چند پيش بيني مي شود اين خانم كره اي هفتصد هشتصد هزار دفعه اي هم در آزمون عملي ( تو شهري سابق) رد شوند و از آنجا كه فرض محال، محال نيست، تصور كنيد اين خانم بتواند تا قبل از سفر به ديار باقي در آزمون شهري هم قبول شود، در اين صورت كدام اتفاق محتمل است؟!
گزينه اول: پايين آمدن عمر متوسط شهروندان كره اي بر اثر فوت در تصادفات!
گزينه دوم: شوهر اين خانم از اين پس بايد نصف حقوقش را صرف صاف كاري و... كند!
گزينه سوم: هر دو مورد!
خبر را كامل تر مي خوانيم: «پارك جونگ سئوك» از افسران پليس راهنمايي و رانندگي كره جنوبي گفته است:«حداقل نمره قبولي براي شركت كنندگان در آزمون رانندگي 60 است و اين زن بالاترين نمره اي كه آورد 50 بود كه با همان نمره او را قبول كرديم.»
نتيجه گيري پاياني: اين زن كره اي از همون اول بايد خشكه حساب مي كرد!

  


مرحوم ابوي از دنياي اموات گزارش مي دهد؛
دستاورد هاي ملي، شادروان بابالو و مصاحبه با شاه خائن



احمد نوري
سلام دوستان! مرحوم ابوي با گزارش اين هفته از دنياي اموات در خدمت شماست. همان گونه كه پيش بيني مي شد، خبر راه اندازي و انتشار اين ستون موجي از شادي و شور را در بين اهل قبور و سرور به راه انداخت.
اموات مشتاق و ذوق زده تك تك و دسته دسته به سراغ بنده آمدند و ضمن تبريك، پيشنهادها و موضوعهاي زيادي را پيش پاي بنده گذاشتند.
به عنوان مثال مرحوم حسن آقا، اخوي خدا بيامرز همسايه خدا بيامرز ما كه دو سال پيش در يك تصادف دلخراش رانندگي جان به جان آفرين تسليم كرد، آمد پيش بنده و پيشنهاد داد از وضع اسفبار جاده هاي مملكت بنويسم. به همين منوال هر كسي آمد و سفره دل خويش را باز كرد و گفت از اين بنويس و از آن بنويس.
بنده كه حسابي گيج شده بودم، رفتم سراغ شادروان بابالو كه مرحوم ارشد بخش ماست و الحق بر گردن همه ما حق دارد.گفتم جناب بابالو به نظر شما از چي بنويسم.
شادروان بابالو گفت : ابوي جان! خودت بهتر ميدوني كه اين روز ها نقل دستاورد هاي ملي ما در صنايع و علوم، نقل محافل شده و همه از اين چيزا صحبت مي كنند. چه مي دونم ماهواره، خودروي ملي، داروي بيماري ايدز و... پيش خودمون بمونه زمزمه هايي شنيده مي شه كه محققان پژوهشكده رويان موفق به توليد دارويي شدن كه مي تونه مرده ها رو زنده كنه.
- نه بابا. بي خيال جناب بابالو.كوتاه بيا.
- البته در حد شايعه است. اتفاقاً پيش پاي شما من مي خواستم برم سراغ مرحوم آشتياني، رئيس فقيد پژوهشكده رويان و از صحت و سقم اين مطلب آگاه بشم.
اگر شما هم تشريف ميارين با هم بريم.
بدين ترتيب بنده با شادروان بابالو همراه شدم تا از اين قضيه سر در بياورم. شادروان بابالو مدير لايق و زحمتكشي است. حداقلش اين است كه نيت پاكي دارد و همين مسأله باعث شده در تمام پستهاي مديريتي اش چه در زمان حيات و چه در زمان ممات منشأ خدمات ارزنده اي شود. تنها ايراد ايشان اين است كه از همان كودكي تا الآن در تشخيص دست راست و چپش مشكل دارد. به همين دليل وقتي كه ايشان جلو افتاد و ما به دنبالشان روانه شديم، به جاي آرامگاه مرحوم آشتياني، از گور شاه معدوم و معلوم الحال سر در آورديم.
شادروان بابالو گفت : شرمنده ابوي جان، نمي دونم چرا اين طوري شد.
-عيب نداره جناب بابالو، شما نيتت خير بود، به همين دليل زياد هم بد نشد. با همين گور به گور مصاحبه مي كنيم.
سرتان را درد نمي آورم. توجه شما را به همين مصاحبه جلب ميكنم و تا گزارشي ديگر به خدا مي سپارمتان.
* مصاحبه با شاه خائن
* لطفاً بيوگرافي مختصري از خودت بگو؟
-بنده شاه خائن هستم. در خانواده اي بافرهنگ و متمدن ... آخخخ غلط كردم .. ديگه دروغ نميگم .. آقا شما بهشون بگين اين نيزه رو از شكمم در بيارن.
- لطفاً چند دقيقه عذاب رو متوقف كنيد تا اين مصاحبه تموم بشه. .. ممنونم. خب مي گفتي؟
- آقا چي بگيم مردم خودشون زندگي ما رو حفظند. علي الخصوص اين آقاي خسرو معتضد تمام زندگي خصوصي ما رو ريخته روي دايره.
* توي اين سالهاي آخر گفته بودي ايران جزيره اي امن است، چي شد كه همچين حرف خنده داري زدي؟
- اي بابا اين قدر بزرگش نكنيد. خب اونا به من گفته بودن ايران جزيره است. بعد ها كه پخته تر شدم و چند تا كتاب در زمينه جغرافي خوندم، تازه فهميدم كه ايران درياچه است نه جزيره! از اين سوتي ها گاهي پيش مياد ديگه !منظورتون همين بود ديگه، نه؟!
* بگذريم. نظرت در مورد عملكرد پدرت در دوران حكومتش چيست؟
- من هنوز هم جرأت ندارم در مورد پدرم اظهار نظر كنم. چرا از خودش نمي پرسي؟
* كجاست نمي بينمش؟
- توي اون بشكه قيري كه داره رو آتيش قل مي زنه. تا يك ساعت ديگه عذاب يوميه اش تمام مي شه.
* اون شيشه خاكي رو كه با خودت بردي، چكار كردي؟
- دارمش هنوز. هر روز يك مشت از روش بر مي دارم و مي ريزم به سرم!
* بسيار خوب. مزاحمت نمي شم به عذابت برس.
- بنده هم به نوبه خودم از شما و همكارانتون و جناب ملك الموت، نكير، منكر و ساير دست اندركاران تشكر مي كنم. آخخخخخخخخخخ...

  


منظور دويست سال آينده بوده!



آقا فريبرز
معاون وزير راه: سرعت در آزاد راه ها تا 200 كيلومتر قابل افزايش است.(مصاحبه با شبكه خبر 16/11/87)
رويانيان:سرعت تا 200 كيلومتر فقط در گيم ممكن است. (مصاحبه با شبكه خبر 16/11/87)
پرسش شماره يك: چرا آقاي معاون وزير راه (افندي زاده) گفته است، سرعت در آزاد راه ها تا 200 كيلومتر قابل افزايش است؟
پاسخ شماره يك: براي كنترل جمعيت.
پاسخ شماره دو: ايشان تحت تأثير بازي هاي رايانه اي اين جمله را گفته اند.
پاسخ شماره سه: ايشان گفته است افزايش پذير است، اما نگفته است كي؟! منظورشان احتمالاً صد دويست سال آينده بوده است.
پاسخ شماره چهار: ايشان فيلمهاي علمي تخيلي زياد ديده اند.
پاسخ شماره پنح: ايشان ماشين را با هواپيما اشتباه گرفته اند!
پاسخ شماره شش: دوباره براي كنترل جمعيت!
پرسش شماره دو: چه چيزهاي ديگري فقط در گيم ممكن است؟
پاسخ شماره يك: گشت زدن با ماشين بدون نگراني بابت تمام شدن بنزين و ايضاً كارت سوخت.
پاسخ شماره دو: پيدا كردن جاي پارك، خيابانهاي بدون دست انداز و چاله و چوله و ...
پاسخ شماره سه: خودروهاي بدون نقص فني!
پاسخ شماره چهار: در اتوبان خلاف حركت بقيه خودروها راندن و جريمه نشدن!
پاسخ شماره پنج: تصادف كردن و ايضاً هيچ آسيب جاني نديدن!
پاسخ شماره شش: جاده ها و بزرگراه هاي استاندارد
سه نتيجه گيري:
نتيجه گيري شماره يك: رويانيان اطلاعاتش از وضعيت راه هاي كشور بيشتر از معاون وزير راه است.
نتيجه گيري شماره دو: رويانيان هم گيم بازي مي كند.
نتيجه گيري شماره سه: آقاي رويانيان در بازي هاي رايانه اي زياد حرفه اي نيستند؛ چون نويسنده متن توانسته است در پلي استيشن 400 كيلومتر هم سرعت برود.

  


كودكي مردان بزرگ(1)



* آتبين محبتي
در سال 1322 (ه ش) در شهر اردكان واقع در استان يزد چشم به جهان گشود. او از اوان كودكي به گفتگو بسيار علاقه نشان مي داد. اين علاقه وافر برخي اوقات حالت افراطي به خود مي گرفت؛ حتي هنگامي كه گرسنه مي شد، به جاي گريه كردن، با مادرش گفتمان كرده و مطالباتش را با او در ميان مي گذاشت!
در كودكي عادتهاي عجيبي داشت. اگر بر سر موضوعي بين او و بچه هاي محل تنش و چالش ايجاد مي شد و طرف مقابل گريبان او را مي گرفت، او ضمن اجتناب از مقابله به مثل، سعي مي كرد با چنگ زدن به شعار «زنده باد مخالف من» باب ديالوگ و گفتگو را باز نگه دارد يا در چهارشنبه سوري كه همه كاغذ و چوب را آتش مي زدند و مي سوزاندند، او فرصت سوزي مي كرد! و هنگامي كه والدينش او را از مخاطرات بازي با آتش بيم مي دادند، به آنان مي گفت:«ايستاده ام چو شمع، مترسان ز آتشم!»
وقتي پا به مدرسه گذاشت، بچه هاي كلاس از مداد لاي انگشت گذاشتن ها و تكاليف سنگين اولياي مدرسه ناراضي بودند و دوست داشتند كه زمان درس تعليمات مدني شان افزايش يابد.]تعليمات مدني همان درسي بود كه در آن آقاي هاشمي قصد داشت از كازرون به نيشابور برود ولي در ميانه ي راه قطارش از راه ماند![
وي با ديدن اين علايق و سلايق، آن ها را به عنوان شعار انتخاباتي خود برگزيد و در انتخاباتي كه براي تعيين نماينده كلاس برگزار شده بود، بار نخست با 20 رأي و بار دوم با 22 رأي به عنوان نماينده كلاس برگزيده شد.
وي در روزهاي آغازين تصدي نمايندگي خود، با شعار «گفتگوي كلاسها» نظر مثبت كلاس هاي ديگر را جلب كرد. در داخل كلاس نيز با دادن مجوزهاي متعدد براي روزنامه ديواري، فضا را براي تضارب آرا مهيا نمود. اما در اين مدت دشمنانش دست روي دست نگذاشتند و به شكلهاي مختلف مخل كارهاي او شدند. روزنامه هاي ديواري را پاره كردند و طرفداران او را مورد ضرب و شتم قرار دادند. يك بار يكي از دوستان نزديك وي را كه «سعيد» نام داشت، گير آوردند و حسابي كتك زدند، به گونه اي كه او فلج اطفال گرفت و تا مدتها بستري بود !چندي بعد يكي ديگر از دوستان قديمي و صميمي اش را كه «عبدا...» نام داشت، مدتي در زير زمين مدرسه زنداني كردند. و اين گونه بود كه او نتوانست به وعده هاي خود جامه عمل بپوشاند. اما پس از يك دور استراحت دو مرتبه تصميم به شركت در انتخابات گرفت كه از اين مرحله از زندگي وي اطلاع دقيقي در دست نيست...
آيا مي دانيد او كيست؟

  


ناسوس



خريداريم
تمامي اثاثيه منزل شما را خريداريم. به همراه خود منزل، زمين آن و تمامي زمينهاي منطقه، اصلاً كل زمينهاي شهر و كشورتان را به بالاترين قيمت خريداريم. اگر هم نفروشيد به زور از شما خواهيم گرفت !
نخست وزير رژيم صهيونيستي

گمشده
چندين سال است كه هويت اينجانب گمشده است، از هر كسي كه آن را پيدا كرده، تقاضا مي كنم كه هرچه سريع تر آن را به من برگرداند و من را از اين بحران بي هويتي نجات دهد !يك جوان بي هويت

تبليغات
تا زماني كه به اهدافمان نرسيم و به مدل دلخواه دست پيدا نكنيم، دست از سر شما بر نمي داريم !
آرايشگاه مو آرا

  


پارازيت



اقدسي
- تنها كساني بازي زندگي را مي برند كه به بردن ديگران كمك مي كنند.
- مهرباني بهترين مُهره مار است.
- بي كاري خسته كننده تر از كار است.
- هر وقت «اميد» مي رود سر و كله «شكست» پيدا مي شود.
- كلاهم را كه برداشت، خيس اشك شدم .
- مرد كه عاشق شود، همسرش هزار عيب پيدا مي كند.
- هر چه انسانها از گوهر دروني كم نصيب ترند، به زيور بيروني مزين ترند.
- اسفند ماه، ماه ِجيب تكاني و خانه تكاني است.
- وقتي صداي پاي مرگ مي آيد، همه با هم مهربان مي شوند.
- كم گويي سپر اشتباه است.
- قدر سلامت را كسي داند كه فاكتور بيمارستان را ببيند.
- شتر در خواب بيند پنبه دانه، من در خواب بينم ماشين همسايه ...
- موش تو سوراخ جا نمي شد، با خودش بنا آورد.
- كوه به كوه نمي رسه، اما بهشت و جهنم از راه مي رسه.
- اينقدر گلي كه زنبور اشتباهي نيشت زد.
- دانا كسي است كه هرگز فارغ المطالعه نمي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com