|
* عباسعلي سپاهي يونسي
استاد ابوالحسن صبا يكي از بزرگترين موسيقيدانان اين سرزمين، در 29 آذر سال 1336 پس از سپري كردن عمري ارجمند در هنر،

زندگي را بدرود گفت تا از آن تاريخ او را با عنوان زنده ياد، ياد كنيم. يادي كه هميشه با نام موسيقي و هنر ايران گره خورده خواهد ماند، زيرا كه صبا زندگي اش را به پاي اين هنر گذاشت. زندگي كه اگر چه طولاني نبود اما بخش مهمي از تاريخ موسيقي ما شد.
فرشاد توكلي متولد 1348 تهران است. زمينه تخصصي وي تحقيق و پژوهش عملي در «شيوه سه تار نوازي استاد ابوالحسن صبا» است. توكلي دانش آموخته رشته موسيقي از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، عضو هيأت مديره خانه موسيقي ايران، مدرس رديف موسيقي ايراني نوازنده سه تار است. گفتگويم را با توكلي درباره استاد صبا بخوانيد.

* براي شروع بفرماييد اگر زندگي استاد صبا را از تاريخ موسيقي حذف كنيم، چه آسيبي بر موسيقي ما وارد مي شود؟
** سؤال جالبي است، چون از دو منظر اهميت دارد و قابل تأمل است، اول از اين نظر كه آن سالها، سالهاي با اهميتي در موسيقي ماست و دوم از اين منظر كه مي توانيم وجوه هنري شخصيت استاد صبا را در اين دوره زماني بررسي كنيم . در دوره زندگي استاد صبا، موسيقي ايراني با موسيقي غربي مواجه و گرايشهاي جديدتر تجدد خواهي در جامعه مطرح گرديد. يعني دوره زماني انقلاب مشروطه و زمان جنگ جهاني اول و دوم. در اين دوره تاريخي، همان طور كه مي دانيم گرايشهاي تجدد خواهانه در اجتماع ما شكل گرفته، بسط داده مي شود، بخصوص در حوزه موسيقي، استاد وزيري نظريات خودش را مطرح مي كند و عده زيادي به اين نظريات اقبال نشان مي دهند. در اين سالها، موسيقي ايراني به آن شكل ويژه و بكر خودش مي توانست مورد غفلت قرار بگيرد و موسيقي ديگري كه با سازهاي غربي اجرا مي شد و گرايشات غربي در آن وجود داشت مد روز شده با همراه كردن پسند جامعه با خود جاي موسيقي ايراني را بگيرد. به همين علت، اگر استاد صبا را از آن دوره حذف كنيم، اتفاقي كه مي افتد اين است كه نيروي عظيمي را كه سعي در نگه داشتن فرهنگ خود دارد، در دوره اي كه خيلي چيزها در حال فراموش شدن است، حذف مي كنيم.
* استاد صبا در چند سالگي با وزيري آشنا مي شود؟
** صبا در 21 سالگي با وزيري آشنا مي شود و تحت تأثير وزيري به مكتب او گرايش پيدا مي كند و وقتي مي بيند موسيقي ايراني مورد غفلت قرار گرفته، احساس مسؤوليت مي كند كه تكنيكها و مجموعه آهنگهاي موسيقي را به هر شكلي كه مي تواند، حفظ كند. اين جاست كه صبايي به وجود مي آيد كه مجموعه اي از تصانيف قديمي را از عبدا... خان دوامي جمع آوري مي كند، رديفهايي را كه مي داند نت نويسي و آهنگهايي را كه مي شنود، ثبت مي كند، چون احساس مي كند ممكن است با روالي كه پيش آمده است چيزي از موسيقي ايراني به جا نماند. اين دغدغه را مي شود در نوشته هاي استاد هم ديد. استاد حتي دوست داشت چند سال بيشتر زنده بماند تا نگراني از بابت اين دغدغه ها نداشته باشد و بتواند كارهايش را در زمينه موسيقي ايراني تمام كند. از طرف ديگر، اگر استاد صبا را از آن دوره حذف كنيم، مي توانيم بگوييم ساز سنتور را از آن دوره حذف كرده ايم.
* چرا؟
** چون استاد صبا به علت اين كه احساس مي كند چيزهايي رو به فراموشي است با اين كه ساز اصلي او سنتور نبود و نسبت به سازهاي ديگر با اين ساز آشنايي كمتري داشته است به اين خاطر كه سنتور در حال فراموشي است، به جاي حبيب سماعي سنتور را تدريس مي كند.
* استاد سماعي در آن زمان فوت شده بودند يا تدريس نداشتند؟
** نه، ايشان درسال 1325 فوت شد. اما ايشان براي تدريس 4 يا 5 شاگرد بيشتر نداشتند و كلاس مرتبي هم نداشت پس حاصل تدريس استاد صبا مي شود «استاد فرامرز پايور».
* داشتيد درباره استاد صبا مي گفتيد؟
** بله از طرفي ديگر اگر استاد صبا را حذف كنيم، مكتب ويولون كه بعدها تمام برنامه گلها را گرفت، از موسيقي ايراني بايد حذف شود. چون اگر صبا نبود، از اين مكتب هم خبري نبود و اگر صبا نبود امروز يكي از قويترين و اصيل ترين شيوه هاي سه تار نوازي كه آميزه اي از دو شيوه مهم درويش خان و ميرزاعبدا... است، نداشتيم.
* نكته آخري كه اشاره كرديد نكته مهمي است ولي چرا ما استاد صبا را به ويولونيست بودن مي شناسيم؟
** اين هم سؤالي است كه به شرايط آن دوره بر مي گردد وقتي تجدد خواهي مطرح شد، به شكل عوامانه خود وارد موسيقي شد. عده خيلي زيادي فقط به سازهاي غربي گرايش پيدا مي كنند، البته بدون اين كه انديشه هاي عميق آن فرهنگ جديد را دريافته باشند، به همين دليل درباره موسيقي هم همين اتفاق مي افتد. ساز ويولون به روزتر به نظر مي آيد و جوانها به سمت سازهاي غربي مي روند. صبا اين را در نوشته هايش هم مي نويسد. از طرفي، مي خواهند صبايي را مطرح كنند كه ويولون مي نوازد، چون فكر مي كنند صبايي كه ويولون مي نوازد، از صبايي كه سه تار مي زند بهتر است. اين تصور را استاد روح ا... خالقي و ديگراني در مكتب وزيري بسط مي دهند. آن دوره هم دوره اي است كه نظام موسيقي كشور ما در دست اين افراد است، چه درهنرستان موسيقي چه در قسمتهايي مثل راديو و ...، به همين دليل همان طور كه مي بينيم، موسيقي اصيل و سنتي رو به فراموشي است و به حاشيه رانده مي شود. آن وجه از شخصيت استاد صبا هم كه نماينده اين نوع موسيقي است و وجه اصلي او بوده، به حاشيه رانده مي شود. از اين جهت مي گويم وجه اصلي، زيرا صبا تا 21 سالگي كه در مدرسه عالي موسيقي وارد مي شود، تحصيلاتش در موسيقي ايراني را كامل كار كرده بود. يعني از 6 سالگي به مدت 15 سال موسيقي خود را نزد بهترين موسيقيدانان زمانه چون ميرزا عبدا...، درويش خان، علي اكبر شاهي، حسين خان اسماعيل زاده و... تعليم ديده بود و با استعدادي هم كه داشت، خيلي چيزها را در موسيقي ياد گرفته بود، به صورتي كه زماني كه به مدرسه عالي موسيقي وارد مي شود بعد از دو ماه معلم مدرسه مي شود و ويولون هم درس مي دهد. برخلاف آنچه خيلي ها مي گويند، صبا شاگردي استاد وزيري را به آن صورت انجام نداده است. صبا وقي وارد مدرسه مي شود، هم نت بلد بوده و هم ويولون را پيش استادي به شكل كلاسيك كار كرده بود و بر موسيقي ايراني نيز كاملاً مسلط بوده ويولون و سه تار را هم عالي مي زد.
* پس چرا به مدرسه استاد وزيري رفت؟
** حركت وزيري درآن دوره يك حركت نو و مترقي بوده است يعني آدمهايي كه روشنفكر بودند و مي خواستند به موسيقي ايراني و به ايران خدمت بكنند، به سمت وزيري رفتند. ما هم بوديم، احتمالاً همين كار را مي كرديم. اين تجربه اي كه ما در تاريخمان به دست آورديم، باعث مي شود در مورد گذشته به اين صورت داوري كنيم. ولي اگر شما در آن دوره بوديد، مي ديديد كه حركت وزيري يك حركت مترقي بود و مركزي داير مي كند و مي خواهد با قدرت و با سربلندي موسيقي را درس بدهد و نشان دهد موسيقي يك رشته ذليل نيست و ... البته واضح است در اين ميان و در اين كار هم مي تواند اشكالها و كاستيهايي وجود داشته باشد كه در زمان خودش خيلي به چشم نيايد.
در چنين سالهايي، صبا براي اين كه باز هم ادامه دهد و موسيقي اش را اعتلا ببخشد و با وجهي ديگر از موسيقي آشنا شود، به سمت موسيقي وزيري مي رود. ولي مي بينيم كلنل وزيري در سال 1304 مدرسه عالي موسيقي را داير مي كند و صبا هم در سال 1310 كلاس خودش را داير مي كند كه شش سال مي شود و اين دوره زمان كمي است و به نظر من، نمي توانيم بگوييم آن 6 سال زمان شاگردي كردن و تحت تأثير قرار گرفتن صبا از وزيري بود. به نظر من، تأثيرهايي كه به استاد وزيري منسوب مي كنند، بيشتر از آنكه استاد صبا از وزيري گرفته باشد، از جو زمانه و اجتماع گرفته است؛ يعني صبا تحت تأثير روح زمانه اي است كه در آن وجود دارد. در آن زمان كه صبا كلاس خود را داير مي كند، استاد وزيري عميقاً و جداً به دستور كار براي سازهاي مختلف معتقد بوده است.آن چيزي كه اكنون در كتابهاي هنرستان هم وجود دارد؛ يعني آقاي وزيري اتود مي نوشتند و شاگرد به جاي اين كه به روال عادي رديف بزند، مدتها اتودهاي مختلف مي زد، بعد در ادامه به رديف نوازي مي پرداخت. ولي جالب است بدانيد، صبا وقتي كلاسهايش را داير مي كند، شاگردان او از همان اول با رديف شروع مي كردند؛ يعني در اصل همان سيستم قديم بود و تنها تفاوت، استفاده از نت بود.
شما تمام كتابهاي آموزشي صبا را بررسي كنيد، مي بينيد در هيچ كدام اتودي ديده نمي شود؛ يعني در هيچ كدام قطعه موسيقي نيست كه صرفاً براي به دست آوردن توانايي فيزيكي خاصي بر روي ساز تدوين شده باشد. بحث رديفهاست. مثلاً مي گويد «دستگاه ماهور» و جلو مي رود. در اين بين شما، هم موسيقي ياد مي گيريد و هم تكنيك. عين همان روش قديم، و البته شما كتابچه نت را هم داريد.
* استاد صبا تا چه اندازه با موسيقي جهان آشنا بودند و اين آشنايي چه تأثيري بر كارشان داشت؟
** منظورتان را از موسيقي جهان نمي فهمم.
* موسيقي هاي خارج از حوزه جغرافيايي ايران آن زمان؛ موسيقي اروپايي.
** استاد صبا با موسيقي كلاسيك غربي آشنا بود. قطعاتي از موسيقي غربي را با ويولون اجرا كرده و صفحاتي هم از موسيقي اروپايي داشته و به آنها گوش مي داده است و كارهاي موسيقيدانان خوب غربي را شنيده است. پس با اين موسيقي آشنايي نسبي خوبي داشته، اما اينكه با موسيقي كشورها و فرهنگهاي ديگر تا چه اندازه آشنا بوده است خود من هم خيلي نمي دانم. اين اندازه اطلاع دارم كه ايشان سفري به سوريه براي ضبط صفحه داشته است و احتمالاً در آن سفر با موسيقي عربي برخورد كرده است. اما آنچه مهم است و مي توان به يقين ادعا كرد، اين نكته است كه فرهنگ غربي در آن دوره به عنوان يك فرهنگ نمونه و الگو در جامعه مطرح بوده است. امروز ما مثلاً مي گوييم فرهنگ موسيقي هند و يا تركيه و... اما در آن دوره، اين كشورها هم مثل ايران عقب افتاده تلقي مي شدند و به عنوان موسيقي ملل مترقي از موسيقي كشورهاي اروپايي نام مي بردند.كشورهاي جهان از نظر موسيقيدانان ما در آن دوره به مترقي و غير مترقي تقسيم مي شد. مثلاً ايران و كشورهايي مثل هند و تركيه يا كشورهاي خاورميانه و ديگر كشورهاي جهان جزو كشورهاي غير مترقي بودند، ولي كشورهاي اروپايي جزو كشورهاي مترقي بودند. براي همين كسي مثل استاد صبا هم بيشتر با موسيقي غربي آشنا بوده است.
متأسفانه امروز هم عده اي از موسيقيداناني كه از مطالعه موسيقي جهان عقب مانده اند، موسيقي غربي را موسيقي جهان مي دانند و البته اين در حالي است كه خود غرب اين ادعا را ندارد، چون اين تعصب را دارد كه بگويد اين موسيقي خودم است نه موسيقي جهان، زيرا اروپا براي اين موسيقي زحمت كشيده است.
* به عنوان كسي كه به طور حرفه اي موسيقي كار مي كنيد، بفرماييد بزرگترين خدمت استاد صبا به موسيقي ايراني چه بوده است؟
** يكي از مهمترين كارهايش، تربيت شاگرداني است كه به حفظ و بقاي عناصر فرهنگي در موسيقي ايراني تا آنجا كه امكان داشته است علاقه مند و كوشا بوده اند كه نتيجه آن حفظ روحيه موسيقي ايراني در شيوه سه تار نوازي است، چون ما رفته رفته مي بينيم كه سه تار به دلايلي كه جاي بحث آن اينجا نيست، با گسترش سبكهاي راديويي مثل سبك استاد عبادي و ... تقريباً به چيزي شبيه مي شود كه شما نمي توانيد با نمونه هاي قبلي خودش مقايسه كنيد. و اگرصبا در آن دوره حتي براي دوستانش سه تار نمي زد و نوازندگي او ضبط نمي شد، مطمئن باشيد ما امروز چيزي از سه تار نوازي قدما نمي توانستيم داشته باشيم. پس مهمترين ويژگي استاد صبا، تربيت و آموزش شاگردان بود تا حدي كه حتي در بدترين شرايط بيماري هم كلاس و آموزش شاگردانش را تعطيل نمي كرد.
* جايي خوانده ام كه شهريار هم از شاگردان استاد صبا بوده اند. اين گفته درست است؟
** به طور جدي نه. شهريار قبل از آشنايي با استاد صبا دستي به سه تار داشته است. بعد از آشنايي با استاد صبا هم كمي بيشتر تحت تأثير او سه تار مي زد، ولي اين كه او به طور جدي تحت تعليم استاد صبا بوده، درست نيست. آنها بيشتر با هم دوست بودند.
آن سالها، سالهاي حيراني شهريار بوده است و آدمي نبوده است كه خواسته باشد به طور مرتب در كلاسي شركت كند ولي بي شك او تحت تأثير صبا قرار گرفته بود و اين را بعدها گفته بود كه سعي مي كرد به عشق صبا و به شيوه او بنوازد، ولي چون موزيسين حرفه اي نبوده، اين اتفاق را شاهد نيستيم.
* اين دو استاد تأثيري هم بر كار همديگر داشته اند؟
** قطعاً داشته اند. هر هنرمند به عنوان دو سيستم تأثيرگذار و تأثيرپذير عمل مي كند و وقتي دو هنر مند را در كنار هم قرار دهيد، اين تأثيرگذاري و تأثيرپذيري بيشتر مي شود. استاد صبا وقتي به تنهايي زندگي مي كند، مي بينيم از هر جرياني تأثير مي پذيرد. وقتي شهرنشيني به شكل امروزي رواج پيدا مي كند و خيابانها پر از ماشين مي شود، دل او براي گذشته تنگ مي شود و به روستا پناه مي برد.
از آن طرف، شهريار هم در همين شرايط زندگي مي كند و مسلماً اين دو بر هم تأثير دارند. در ديوان شهريار «صبا» زياد ديده مي شود، چون او از ساز صبا لذت برده است و اين لذت را به صورت سرودن شعر بروز داده است. اما اينكه خواسته باشم از تأثير شهريار بر صبا بگويم، براي من چندان روشن نيست.
* براي آخرين سؤال، بفرماييد آشنايي جامعه ما را با شخصيتي چون استاد صبا چگونه مي بينيد؟
** به همان مقدار كه جامعه ما با بقيه عناصر فرهنگي خود آشناست.
* يعني چقدر؟
** چيزي در حد هيچ!
* علتش چيست؟
** نمي دانم امكان چاپ اين گفته ها در روزنامه شما وجود دارد يا خير؟ اما علت اين ناآشناييها سياستگذاريهاي فرهنگي اشتباه است. اساساً آشنايي توده مردم با فرهنگ و لايه هاي مختلف آن نتيجه سياستگذاريهاي مديران فرهنگي كشور است. موسيقي به جاي خود، شما تحقيق كنيد ببينيد عامه مردم تا چه اندازه با بزرگان ادبيات اين كشور آشنايي دارند. شما كه در خراسان زندگي مي كنيد، تحقيق كنيد ببينيد مردمي كه فردوسي در شهر آنها دفن است، تا چه اندازه او را مي شناسند. ببينيد مردم ما تا چه اندازه با سنايي، نظامي، جامي و....آشنايي دارند. در نبود سياستگذاري فرهنگي درست، مردم به سمت عناصر فرهنگي دم دست مي روند و اين عناصر فرهنگي دم دستي چيزي نيست جز پس مانده هاي فرهنگي از هر جاي دنيا و اين تأسف برانگيز است. |