صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-02-17
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 29بهمن ماه 1387


نگاهي به شخصيت زنده ياد «منوچهر احترامي» در گفتگو با دوستان و شاگردانش؛
هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به طنز!



* فاضل ترکمن

« زندگي زنگ تفريحي است ميان ازليت و ابديت...». اين را منوچهر احترامي مي گفت... کسي که ستون طنز مطبوعات ايران بود؛





کسي که اشعارش با کودکان چندين نسل متوالي پيوند خورده است و کسي که مثل عمران صلاحي، تنها دارايي اش لبخند و مهرباني بود...
باور کوچ او از ميان انبوه دوستدارانش آن قدر سخت است که نمي دانستم چگونه و با چه زباني در اين باره بنويسم. از دستان ناتوانم کاري بر نمي آمد، جز آنکه در گفتگوهايي با همکاران، دوستان و شاگردانش، خاطره هاي آنها را برايتان جمع آوري کنم.به عنوان ناتوان ترين شاگرد او و عضو کوچک تحريريه نشريات گل آقا، تنها به ذکر همين مصراع ماندگار از خواجه شيراز اکتفا مي کنم که:«هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق» و سپس تريبون را به دست عزيزاني مي سپارم که بسيار بر من تقدم دارند.

غم زمانه خورم يا فراق يار کشم ؟!
محمد علي علومي (نويسنده، طنزپرداز و محقق): انسانهاي بزرگ همچون استاد منوچهر احترامي در هر رفتارشان آموزگارند. ايشان برجسته ترين نماينده مکتب طنزنويسي چخوف در ايران بودند. استاد به شأن و شرافت انساني ارج و احترام مي گذاشت و بيشترين توجهش به طبقه متوسط شهرنشين بود؛ يعني طبقه وابسته به بروکراسي جديد که در روزگار معاصر شکل گرفته است. استاد احترامي در عين حال به طرز حيرت انگيزي تسلطي کم نظير بر ادبيات کلاسيک ايران خاصه بر نثر و زبان سعدي داشت که قرنها زبان معيار فارسي شناخته مي شد. داستانهاي کوتاه استاد احترامي از افتخارات ادبيات طنز ايران هستند؛ مثل شخصيت ديوانه در يکي از داستانهاي کوتاه ايشان که هم يادآور ديوانه هاي عطار است و هم يادآور «اتاق شش» چخوف... در شعر نيز استاد احترامي آثاري فخيم و ماندگار خلق کرده و مقاله ها، نقدها و بررسيهاي ادبي ايشان از جهت نوع نگاهشان، پيوند ادبيات کلاسيک با مسائل جديد است. با اين همه تنوع آثار و قدرت و قوت، به گمانم بزرگترين اثر هنري استاد احترامي هنر انسان بودن ايشان است. استاد، ناظري شوخ طبع و دردمند بود و حتي شيفته و عاشقي که رفتارهاي جماعت را با زبان سهل و ممتنع بيان مي کرد. گاهي هم با صلابت قلم وارد ادبيات عامه پسند مثل امير ارسلان شد و بر آن نقيضه اي طنز نوشت. شيوه و سبک استاد احترامي به طور اختصاصي قابل بررسي است، اما ارتباط صميمانه او با دوستانش نيز درخور توجه است. دريغا که گوهر منوچهر نامي را از دست داديم... دريغا...

شازده کوچولوي سرزمين طنز
اکبر اکسير (شاعر و طنزپرداز): منوچهر احترامي تا زنده بود با نام «حسني» در کتاب فروشيهاي سراسر کشور لبخند را به بچه هاي ايران هديه کرد؛ اما متأسفانه تازه بعد از خبر مرگ او تمام خبرگزاريها يادي از چنين بزرگواري کردند. براي من اين طنز آميزترين مسأله است که چرا در زمان حيات نويسنده و شاعر به سراغشان نمي رويم؛ عکسشان را روي پوستر چاپ نمي کنيم و تيتر يک رسانه مان قرارش نمي دهيم ؟! احترامي براي همه طنزپردازان قابل احترام است و اين به خاطر صداقت کودک درونش بود. او، شازده کوچولوي سرزمين طنز و آليس جزيره اشکها و لبخند ها بود. به راستي مردي به مهرباني او را کجا مي توان يافت؟!

حالا ديگر خيالتان تخت شد ؟!
اسماعيل اميني (شاعر، طنزپرداز و محقق): آخرين ديدارم با استاد منوچهر احترامي در دفتر طنز حوزه هنري بود. تا سلام کردم؛ لبخندي زد و گفت: خوب دکان ما را تخته کرديد ها! گل آقا هم تعطيل شد؛ حالا ديگر خيالتان تخت شد؟ گفتم: استاد! تقصير ما نبود. اين روزها کسي جنبه طنز ندارد؛ همه جدي و اخمو و عبوس شده اند. گفت: پس اين همه جوک، پيامک و مضمون کوک کردن براي اين و آن چيست ؟ گفتم: آنها غير رسمي است و نظارت و اخطار کتبي و دادگاه مطبوعات ندارد! گفت: نه! ربطي به اينها ندارد؛ اوضاع نشريات طنز هميشه همين طور بوده است... گاهي اوج گرفته و گاهي کساد شده، البته سختگيريها هم بي تأثير نيست، اما سختگيري نمي تواند جلوي طنز را بگيرد. به همين دليل است که طنز با روشهاي غير رسمي منتشر مي شود و خيلي هم مشتري دارد.
با استاد خداحافظي کردم، چون مثل هميشه داشت با مهرباني به پرسشهاي طنزپردازان جوان علاقه مند به طنز جواب مي داد. خوش رويي و افتادگي استاد احترامي به گونه اي بود که دلت مي خواست ساعتها شنونده حرفهايش باشي و بپرسي و بياموزي. با گشاده دستي، دانش و تجربه اش را در اختيارت مي گذاشت؛ هرگاه آثار طنزنويسان جوان را مي ديد؛ سر ذوق مي آمد و با وجود آن همه توانايي و استادي که در کار طنز داشت؛ معتقد بود جوانها در طنز راه هايي گشوده و به قله هايي دست يافته اند که نشان مي دهد دوران پيرمرد ها به سر آمده است...
يک بار در برابر آن همه تحسين و شگفتي که در تعريف از آثار طنز پردازان جوان ابراز مي کرد، گفتم: استاد، اين نشان از بلند نظري و فروتني شماست وگرنه اين آثار چندان هم چشمگير نيستند! بلافاصله گفت: اولاً استاد باباته! ثانياً اين حرف من از باب تعارف و تواضع نيست و کاملاً واقعي است. جوانها اگر ميدان داشته باشند؛ خيلي خوب طنز مي نويسند؛ اما دريغ ...!

قصه عينکش!
مهدي استاد احمد (شاعر، طنزپرداز و از سردبيران برنامه هاي طنز راديويي): تابستان 1387 بود که با هدف خوردن ديزي و دوغ محلي به اتفاق آقايان احترامي، فرهمند، ناييني و صنوبري به درکه رفته بوديم. پس از اينکه به اهدافمان رسيديم (! ) و پيش خدمتهاي کافه، سفره را از روي تخت جمع کردند، در حالي که صحبتهاي مثل هميشه شيرين و ارزشمند آقاي احترامي گل انداخته بود، ايشان متوجه غيبت غير موجه عينکشان از صحنه شدند! خرد جمعي به اين نتيجه رسيد که احتمالا عينک، لابه لاي باقي مانده هاي نان و پياز و ريحان، همراه با سفره متواري شده است! من داوطلب شدم و به آشپزخانه کافه رفتم و آستينها را بالا زدم و عينک را از لا به لاي انبوه زباله هاي تفکيک نشده پيدا کردم و پس از مراحل پاکسازي و ضدعفوني، آن را تحويل آقاي احترامي دادم. ايشان گفتند: «وقتي من فوت کردم، بگو يک بار عينک احترامي گم شد و من عينک آن مرحوم را با اين شرايط پيدا کردم! » باور نمي کردم که کمتر از شش ماه پس از آن روز، اين اتفاق بيفتد، و هنوز هم باور نمي کنم...

حسني تنها شد...
راشد انصاري (طنزپرداز): منوچهر احترامي (م _ پسرخاله)، (الف اينکاره) و... متولد 16 تيرماه 1320 در تهران، يکي از آخرين بازماندگان نسل در حال انقراض طنزپردازان نامي ايران بود، که رخت از اين کره خاکي بر بست و به جمع دوستان و هم نسلانش پيوست. ابوتراب جلي، ابوالقاسم حالت، عمران صلاحي، کيومرث صابري فومني (گل آقا)، خسرو شاهاني، مرتضي فرجيان، محمد علي گويا و عزيز آخري منوچهر احترامي همگي از بر و بچه هاي مکتب طنزپرور «توفيق» بودند که طي اين سالها يکي پس از ديگري رخ در نقاب خاک کشيدند. روحشان شاد که همه را شاد مي خواستند. منوچهر احترامي، بي گمان يکي از بهترين و شيرين قلم ترين، قدرترين و در عين حال پرکارترين طنزپردازان و رندان ادبيات فارسي بود و براي هميشه زنده خواهد ماند. وي به دليل مطالعه فراوان، تحقيق و شناخت عالي از ادبيات کهن و امروز، نثري شيوا، قدرتمند و ماندگار را از خود به جاي گذاشت. خالق اثر بي بديل و جاودانه (حسني نگو، يه دسته گل) در ادبيات کودک نيز از سرآمدان عصر خويش بود. شمارگان بالاي کتابهاي طنز کودک احترامي (سليمان بابا سليمان) و (حسني نگو،يه دسته گل) و... که هر کدام بارها تجديد چاپ شد، نشان از احاطه او به ادبيات و زبان کودک است. در نثر طنز، احترامي را مي توان از قله هاي ادبيات فارسي و همطراز علامه دهخدا خالق «چرند و پرند» در روزنامه صور اسرافيل دانست. همگان نقيضه سازيهاي شيرين و در عين حال قدرتمند ايشان را در سالهاي اخير به ياد دارند. زنده ياد احترامي، در نشريه پرتيراژ طنز پيش از انقلاب يعني «توفيق» که در سال 1350 توقيف شد، شعر طنز هم مي سرود، که پس از پيروزي انقلاب اسلامي بيشتر به نوشتن نثر روي آورد. ستونهاي «جامع الحکايات»، «پير ما گفت»، نامه نگاريهاي ولايات ثلاث ساخته و پرداخته ذهن خلاق احترامي، از پر مخاطب ترين ستونهاي طنز نشريات کشور به ويژه گل آقا بود. «پورنگ» نيز يکي ديگر از اسامي مستعار وي بود که بيشتر در گل آقا با همين نام براي بچه ها مي نوشت. ما هيچ وقت احترامي را از دست نخواهيم داد...
نسل مهرباني در حال انقراض است...
عبدا... مقدمي (طنزپرداز و محقق): درباره منوچهر احترامي، در اين روزها بسيار نوشته اند و مي نويسند. خوب است، اگر چه دريغ که باز هم مرگ، ما را به ياد بزرگي انداخت که بسياري از ما در سايه اش رشد کرديم. ولي باز هم خوب است و جاي شکر که روزي گوشه اي از صفحه اول روزنامه ها به جاي خبر دشمني و همنوع کشي، به مردي رسيد که همزاد مهرباني بود. احترامي به قول يکي از دوستان، تاريخ زنده نيم قرن مطبوعات طنز ايران بود. دريغ و درد... اما گذشته از وزن علمي و ادبي استاد، نکته اي که به دور از تعارفات روزمره قابل توجه است «انسانيت» احترامي بود. احترامي درست مثل پدري مهربان و پير، جوانان تازه رشد يافته در بستر طنز نويسي را تنها رها نکرد و پا به پاي آنها به محافل و هم نشيني هايشان آمد، با همه خستگي ها، دردها و گرفتاريهايش! تقريباً در همه شبهاي شعر طنز، استاد را مي توانستي گوشه اي ببيني که چند جوان دور و برش را گرفته اند و او با حوصله برايشان صحبت مي کند. بسيار مي توان از مهرباني هايش سخن گفت اما به يکي اشاره مي کنم که مشت نمونه خروار است...
مجموعه اي را به نام «ضرب المثلهاي طنز ترکي آذربايجاني» جمع آوري مي کردم. استاد هميشه با مهرباني راهنمايي ام مي کرد. وقتي مجموعه تمام شد، چاپ نهايي را به ايشان دادم و خواهش کردم که تورقي کنند و راهنمايي ام کنند. با خودم فکر مي کردم استاد احتمالاً نگاهي به آن مجموعه 350 صفحه اي انداخته و ناگزير نمي توانند همه کتاب را بخوانند. اما وقتي با نظرهاي دقيق و موشکافانه استاد مواجه شدم، فهميدم که ايشان در حال خواندن کل اثر هستند. اين خواندن مدتها طول کشيد. روزي در آخر يکي از شبهاي شعر طنز، به محض اينکه استاد مرا ديد، گفت: «تو که من را بيچاره کردي! » گفتم: خدا نکند، چرا استاد ؟ گفتند:«تا مي خواهم چيزي بنويسم يا کتابي بخوانم، نگاهم به مجموعه تو مي افتد، ذهنم قلقلک مي خورد که بروم چند تا ضرب المثل بخوانم و بعد بروم سراغ کار اصلي اما وقتي سر از مجموعه بلند مي کنم، مي بينم که ساعتها گذشته است و از کار و زندگي ام مانده ام ! خدا بگويم چکارت نکند ! ...»
به همين سادگي بود و به همين مهرباني. شايد اگر نگاهي به شعرهاي کودک منوچهر احترامي مي انداختيم، مي توانستيم آن چهره کودکانه را وراي چين و چروکهاي سالهاي خستگي ببينيم. حالا ديگر بايد دريغ خورد از امروزهايي که به فردا انداختيم و تلفنهايي که نکرديم _ که اگر هر موقع زنگ مي زدي، بي دريغ و مهربانانه تا ساعتها با تو سخن مي گفت و با حوصله از حال و روزگارت مي پرسيد _ حالا فقط موقع دريغ است که نسل مهرباني در حال انقراض است. نسلي که عمران صلاحي بود و قيصر امين پور و منوچهر احترامي و... آيا نسل مهرباني ادامه خواهد يافت ؟

حالا تا ابد دلشکسته ايم !
رضا ساکي (طنزپرداز، محقق و از سردبيران برنامه هاي طنز راديويي): ما از استاد احترامي فقط طنز نياموختيم، احترامي زندگي مي آموخت و راه را نشان مي داد. هيچ شنيده ايد که او پير ما بود؟ او مراد بود، ما مريد. او زندگي مي آموخت، ما احترام به مادر را از او آموخته ايم، سالم زيستن و سالم نوشتن را او به ما ياد داد. هميشه مي گفت دانايي، توانايي مي آورد. مي گفت من همين يک نصيحت را بلدم. منوچهر احترامي يک شبه احترامي نشد، از 1337 که طنز نويسي را شروع کرد، تا 22 بهمن 1387 که چشم بر هم نهاد، نوشت و خواند و ياد گرفت. دانش آموخته دانشکده حقوق دانشگاه تهران، قدر يک استاد ادبيات بر ادب کلاسيک و مدرن ايران و جهان احاطه داشت. احترامي، مکتوبي در مورد نقد ادبي ندارد، اما به راستي يکي از منتقدان بزرگ ايران بود که بويژه در مورد نقد داستان بسيار مي دانست. گستردگي اطلاعات و مطالعه هميشگي اش، زبانزد دوستان و شاگردان او بود. احترامي سالها پير ما بود، او رئيس آنها بود که طنز مي نوشتند. مثل پدري مهربان، جماعت طنزنويس را رهبري مي کرد. حضورش در شب شعرها و مراکز هنري، باعث افتخار و غرور بود. اگر ديگران کسي را داشتند، ما هم احترامي را داشتيم. حرفش فصل الخطاب بود و صائب، و برخوردش معلمانه و نرم. به جرأت مي توان گفت منوچهر احترامي در طول اين سالهاي نوشتن، هميشه عالي بود. او اثر متوسط هم ندارد. يا خوب مي نوشت يا بي نظير! بعد از 50 سال نوشتن در راديو و مطبوعات، هنوز قالب نو ابداع مي کرد، حرف تازه داشت، با رويکردي متفاوت به دنيا و اتفاقهاي آن نگاه مي کرد. درگذشت احترامي بزرگ براي طنز فارسي يک مصيبت است. احترامي بايد مي ماند و ياد مي داد. اي دريغ که روزگار، هم عمران صلاحي را زود برد هم منوچهر احترامي را، هم کيومرث صابري را، هم مرتضي فرجيان را. انگار که بزرگان طنز خيلي دلشان از دنيا پر است، زود پر مي کشند، اصلا هم عين خيالشان نيست که کسي اين جا دلتنگ آنان است. خدا مي داند استاد حالا با آن پا دردش دارد از کجاي بهشت به کجاي بهشت مي رود، اين جا که بود، اگر مي گفتيم استاد نرو، مي گفت نمي شود قول داده ام، نباشم، دل بچه ها مي شکند. حالا تا ابد دل شکسته ايم!

تولد 67 سالگي!
نازنين جمشيدي (کاريکاتوريست و تصويرساز): انگار همين ديروز بود که تولد 67 سالگي اش را در مؤسسه گل آقا جشن گرفتيم. سرش مثل هميشه پايين بود و به قصد جلسه داخل سالن شد که ناگهان با ديدن جمعيتي که ايستاده بودند و برايش دست مي زدند، غافلگير شد. تا چند لحظه دور و برش را نگاه مي کرد و نمي دانست چه اتفاقي افتاده است! مي گفت: «به من گفتن جلسه داريم که...! » کمي بعد که متوجه شد جشن تولد خودش است، با صورت مهربانش از همه آقايون و خانمهاي حاضر در مجلس تشکر کرد. من که دست خالي به تولد رفته بودم، قول دادم حتماً کاريکاتورش را مي کشم و دفعه بعد که استاد احترامي را ديدم به او مي دهم، هرچند که خيلي خوب هم نباشد. هرگز فکر نمي کردم که بايد چنين روزي کاريکاتورش را بکشم... اي کاش براي خودت کشيده بودمت...

اونيکه با من دوست بود؟!
ناهيد نوري (طنزپرداز): برادرزاده ام «حنا» سه سال بيشتر ندارد. مثل خيلي از همسن و سالهايش شيرين و خوش زبان است. يک شب که طبق معمول داشتم با استاد احترامي تلفني صحبت مي کردم و گفتگويمان پيرامون چگونگي جمع آوري منبعي از کتابهاي طنز بود، حنا سرزده در اتاق را باز کرد و آمد تو و نشست پيش من. من بي توجه به او، گفتگويم با استاد را ادامه مي دادم که ناگهان از فرط بي حوصلگي، شروع به سر و صدا و گريه کرد. استاد که صداي او را مي شنيد، به من گفت: گوشي را بده بهش. من گوشي را به حنا دادم و او با اينکه بغض داشت، اما به جهت علاقه قلبي اش به تلفن، گوشي را به گوشش چسباند. کمي گذشت. حنا اصلاً حرف نمي زد. فقط با دقت گوش مي داد. کمي بعد نطقش باز شد. شروع کرد به حرف زدن. انگار آدم بزرگي بود که با همسنش صحبت مي کرد. بعد اتفاق عجيبي افتاد. حنا شروع به خواندن کرد: توي ده شلمرود حسني تک و تنها بود و... کل شعر را براي استاد خواند. جالب اينجاست که به زور گوشي را از دستش گرفتم. وقتي خبر مرگ استاد را براي خانواده ام گفتم، حنا گفت: اونيکه با من دوست بود؟!

مسؤول بخش کودکان بهشت!
مهدي فرج اللهي (طنزپرداز): عمران صلاحي، کيومرث صابري و خيلي ها به استقبالش آمده اند و پرويز شاپور دارد «قِل قِل» اش را مي بوسد. درست يادم نيست از خودش بود يا نقل قول مي کرد که ما تعداد فاميلهايمان در آن دنيا بيشتر از اين دنياست. اما مدتي طول مي کشد که اين موضوع در مورد دوستدارانش هم اتفاق بيفتد. مي دانم اگر از اداره آمار و سرشماري سؤال بکنيم، از زنده ها کسي را سراغ ندارد که کارهايش را نشنيده باشد: حسني نگو بلا بگو.... فکر کنم تا حالا خداوند او را به سمت مسؤول بخش کودکان بهشت منصوب کرده باشد. برايش لبخند خيرات مي کنيم.

قسمت افسانه ها شد پير ما...
نسيم عرب اميري ( طنزپرداز ):
آسمان شعر من طوفاني است
باز چشمان شما باراني است
باز هم من ماندم و موج سکوت
باز هم من، ساحل و اوج سکوت
«چيست ياران بعد از اين تدبير ما؟! »
قسمت افسانه ها شد پير ما
اي خدا! دارم سؤالي از شما
حال خوبي دارد آنجا پير ما؟!
از بهشت آيا گلي بو مي کند
شکوه از آن درد زانو مي کند؟ !
مي شود فکري براي آن کند
قلب دردش را اگر پنهان کند !
باز هم آنجا به فکر شاعري است
در جوار همقطارش صابري است؟ !
تا کجاي آسمانها پر کشيد
حالت و شاپور و عمران را نديد؟ !
دوستان خالص و جاني چه طور
پورثاني و گلستاني چه طور؟ !
جمعشان جمع است آيا اي خدا ؟ !
بلبل گويا، ابوطياره ، با...
آي! اي فرياد! اي داد! اي هوار !
اي دريغ از مرد خوب روزگار...
پي نوشت: «بلبل گويا» اسم مستعار محمد علي گويا و «ابوطياره» اسم مستعار ابوتراب جلي است که هر دو از طنزنويسان بنام توفيق و گل آقا بودند.

  


گزارشي از بازديد اعضاي شوراي عالي و هيأت مديره خانه موسيقي از کارگاه آواز شجريان ؛
استعدادهاي درخشان و آينده آواز ايران



محمدرضا شجريان گفت: آواز هر خواننده اي مثل اثر انگشت مي ماند که مختص به يک نفر است، در آينده ممکن است کسي بيايد





که از من بهتر آواز بخواند، اما قطعاً هيچ کس نمي تواند در آواز دقيقاً مثل شجريان باشد.
به گزارش مهر، اعضاي شوراي عالي و هيأت مديره خانه موسيقي عصر يکشنبه به کارگاه آواز استاد محمدرضا شجريان در مجموعه آسمان فرهنگستان هنر رفته ودرباره مراحل و نتايج برگزاري کارگاه آوازبحث و گفتگو کردند.
در اين ديدار ابتدا استاد شجريان ضمن ارائه گزارشي کوتاه از مراحل گزينش شاگردان در باره مقاطع سني و روزهاي برگزاري کارگاه گفت: در مرحله نهايي گزينش هنرجويان، حدود 50 نفر ازهنرجويان انتخاب شدند که در دو کلاس تعليم مي بينند، هنرجويان امروز در مقطع سني پايين تر که بيشتر آنها بين 18 تا 30 ساله هستند حضوردارند و يکشنبه آينده نوبت هنرجويان 30 سال به بالا است.
وي در ادامه با ابراز رضايت و اميدواري نسبت به توانايي و آينده اين هنرجويان گفت: حدود 15 سال پيش استاد گنجه اي که مسؤوليت رياست مرکز حفظ و اشاعه موسيقي را برعهده داشت از من خواست تا يک دوره کلاس عالي آواز براي هنرجويان برگزار کنم و من هم موافقت کردم وايشان پس از مدتي بيش از يکصد نوار کاست براي من فرستاد تا گوش کنم و از بين آنها تعدادي را براي آموزش دوره عالي انتخاب کنم، بعد از اينکه همه آنها را به دقت شنيدم ضمن اينکه ازوضعيت آواز به کلي مأيوس شدم به آقاي گنجه اي گفتم که از بين اين تعداد حتي يک نفر را هم که بتوانم براي دوره عالي بپذيرم نيافتم و آن کلاس تشکيل نشد.
اين استاد آواز در ادامه با اشاره به اينکه همواره دغدغه پرورش خواننده يا خوانندگاني را داشته که بتوانند سنت آوازخواني را به بهترين وجه زنده نگاه دارند گفت: در ساليان اخير با آسيب شناسي علل افت آواز و با هدف تربيت خوانندگاني از نسل نو اين کارگاه آواز را برگزار کردم و خيلي خوشحالم که در طي مسير استعدادهاي درخشاني را يافتم که اميد آينده آواز ايران هستند و من به آنها گفته ام هرچه آموخته ايد به جاي خود محفوظ، فعلاً فقط و فقط تقليد کنيد و در اين مدت که درس ما آواز سه گاه بوده جملات آوازي را تا شش بار ضبط کرده واز آنها خواسته ام که عيناً نقل کنند.
محمدرضا شجريان در پايان توضيحاتش گفت: اگر که من گفته ام فعلاً تقليد کنيد به اين معنا نيست که در آينده همه اينها مثل من مي شوند، آواز هر خواننده اي مثل اثر انگشتي است که مختص به يک نفر است و لذا ممکن است در آينده کسي بيايد که از من بهتر آواز بخواند، اما هيچکس نمي تواند دقيقاً مثل من باشد. ضمن اينکه من برخي ويژگيهاي فردي را به عنوان نکته مثبت پذيرفتم و اصرارداشته ام که هنرجو آن را تغيير ندهد.
وي سپس از هنرجويان خواست تا هر يک چند دقيقه اي به آواز خواني بپردازند، درادامه حدود ده نفر از هنرجويان آواز سه گاه را با شعري از عطار (برگرفته از آلبوم آسمان عشق استاد) خواندند.
در پايان آوازخواني هنرجويان، هر يک از اعضاي شوراي عالي طي سخنان کوتاهي نظراتي را ارائه دادند، مصطفي کمال پورتراب با اشاره به چند نکته تکنيکي به هنرجويان تأکيد کرد تا قدر اين موقعيت را بدانند و از فرصت به دست آمده نهايت استفاده را ببرند.
داوود گنجه اي با اشاره به اخلاق نيکوي استاد و قدرداني از زحمات محمد رضا شجريان برگزاري اين کارگاه را بسيار مفيد دانست و گفت: بايد در بخش نوازندگي نيز چنين کارگاههايي برگزار شود چرا که اکثريت نوازندگان در تکنوازي و جواب آواز ضعف دارند.
قائم مقام خانه موسيقي در بخش ديگري از سخنانش به عيادت شجريان از بيژن کامکار و کمک مالي او به خانه موسيقي اشاره کرد و گفت: در جايي که مسؤولان وظيفه دارند و کاري نمي کنند اقدام هنرمندي مثل شجريان با اين سخاوت قابل تقدير است.
فرهاد فخرالديني نيز طي سخنان کوتاهي به برخي نکات مهم در زمينه هنرموسيقي اشاره کرد و گفت: از شنيدن آواز اين جوانان بسيار لذت بردم و خيلي خوشحالم که مي بينم زحمات استاد شجريان به بار نشسته است.
رهبر ارکستر ملي افزود: آواز شما هنرجويان نشان داد که راه درستي انتخاب شده است و تکنيک و روش آموزش درست بوده است که همه بدون ادا و حرکات اضافه و خيلي متين آواز به اين خوبي مي خوانيد و من مي خواهم به شما که همه جوان هستيد و در آغاز راه بگويم و توصيه بکنم که اگر مي خواهيد در اين راه بمانيد و ادامه فعاليت بدهيد و موفق باشيد بايد در وهله اول خودتان باشيد چرا که آن صدايي بر دل مي نشيند که ازدل برخاسته باشد، دلتان را صاف کنيد و نگذاريد که بر آن زنگار بنشيند، هيچگاه ساز و نواي نوازنده و خواننده اي که در کارش غل و غش باشد گوشنواز و دلنواز نخواهد بود.
رهبر ارکستر ملي در پايان با ابراز خوشحالي از حضورش در اين ديدار گفت: امروز روز تمرين ارکستر ملي بود، اما من با عشق نشستم تا اين جوانان را ببينم و امروز را از روزهاي خوب زندگي ام مي دانم.
داريوش پيرنياکان در ادامه طي سخنان کوتاهي گفت: من هم به نوبه خود از برگزاري اين کارگاه بسيار خرسندم و مي خواهم کمي از شناخت خودم را از استاد به اين هنرجويان عزيز بگويم.سخنگوي خانه موسيقي افزود: حدود دوازده سال با استاد همکاري نزديک داشتم، بيش از دويست کنسرت داشتيم و نزديک به صد روز در يک خودرو بوديم و تمامي ايالتهاي آمريکا را سفر کرديم، بنا بر اين مي توانم به خوبي شجريان را بشناسم چرا که از قديم گفته اند سفر بهترين چيز است براي شناختن ديگران و من به جرأت مي توانم بگويم که استاد دراين مدت با کمال آرامش و انسانيت تمام به وضع همراهان و نوازندگان گروه رسيدگي مي کرد، به هر جا مي رسيديم و در هر موقعيتي که بوديم ايشان اول به فکر وضعيت تک تک اعضا بود که همه راحت باشند و بعد دست آخر به خودش مي رسيد.
پيرنياکان درادامه گفت: با اينکه من حدود 15 سال از استاد کوچکترم، اما امکان نداشت که ايشان براي ورود به جايي جلوتر بيفتد و يا در اين سالها که همراه گروه بوديم هيچکس کمترين بي احترامي و يا عصبانيت و پرخاشي از ايشان نديديم و من سعي کردم همواره اين خصلت را الگوي خودم قرار بدهم.
پيرنياکان درپايان سخنانش گفت: من نمي خواستم در حضور ايشان تعريف کنم، اما هدفم از اشاره به حسن اخلاق استاد اين بود تا شما هنرجويان بدانيد که شجريان شدن فقط به خوب آوازخواندن نيست، خيلي ها خوب آواز مي خواندند ولي نتوانستند جايگاه شجريان را به دست آورند، بنابراين شرط اصلي و مهم ارتقا و اعتلاي هنرمندان، انسانيت و احترام به ديگران و عشق ورزيدن به ارزشهاي انساني است و بعد اجراي ساز يا خواندن آواز.
دکتر محمد سرير، مديرعامل خانه موسيقي هم در اين نشست گفت: حضور اين هنرجويان و عشق و علاقه آنها به موسيقي ايراني و آواز بسيار ستودني است وبايد اذعان داشت که برگزاري اين کارگاه با نظارت استاد شجريان بسيار مغتنم است.

  


اصغر فرهادي پس از دريافت خرس نقره اي:
خوشحالم که نظر هموطنانم با نظر هيأت داوران برلين نزديک است



خرس نقره اي بهترين کارگرداني جشنواره فيلم «برلين» به اصغر فرهادي کارگردان ايراني براي فيلم «درباره الي» تعلق گرفت.




پنجاه ونهمين جشنواره فيلم برلين شامگاه شنبه - 26 بهمن ماه -درحالي مراسم اختتاميه خود را برگزار کرد که همچون سال گذشته، نماينده سينماي ايران موفق به کسب جايزه اي ارزشمند شد.هيأت داوران جشنواره برلين جايزه خرس نقره اي بهترين کارگرداني را براي فيلم تحسين شده «درباره الي» به «اصغر فرهادي» از ايران اعطا کرد.
اين فيلم که از همان ابتداي اکران در برلين نظر مثبت منتقدان سينما را به دست آورده بود، هفته گذشته در جشنواره فيلم فجر نيز جايزه بهترين کارگرداني را براي «فرهادي» به همراه آورده بود.
اصغر فرهادي پس از دريافت خرس نقره اي گفت: من متني از پيش آماده نکردم و هرآنچه در دل دارم بر زبان مي آورم. خداي را سپاس مي گويم که بي ياري او در اين لحظه در اينجا نايستاده بودم و از مردم شريف سرزمينم ياد مي کنم و فرهنگ بزرگي که در آن رشد کردم و شما کمتر تصوير دقيقي از آن داريد.او در ادامه از گروهش در فيلم «درباره الي» و از فستيوال و مردم برلين هم تشکر کرد.
به گزارش ايسنا، فرهادي در حاشيه مراسم پاياني برلين در گفتگو با خبرگزاريهاي خارجي گفت: چند روز پيش اين فيلم در جشنواره فجر در ايران از ديد هموطنانم به عنوان بهترين فيلم برگزيده مردم انتخاب شد. جاي بسيار خوشحالي است که نظر و ديد هموطنانم با نظر هيأت داوران فستيوال برلين نزديک است.
کارنامه حضور فيلمهاي ايراني در ادوار مختلف جشنواره برلين نشان مي دهد، اولين فيلمي که توانست از جشنواره برلين براي سينماي ايران افتخار بيافريند، « طبيعت بي جان» ساخته سهراب شهيد ثالث بود که در سال 1974 موفق به دريافت خرس نقره اي برليناله شد.کسب اين جايزه ارزشمند دو سال بعد، يعني در سال 1976 براي سينماي ايران تکرار شد و فيلم « باغ سنگي» به کارگرداني پرويز کيمياوي توانست دومين خرس نقره اي را به دست آورد. فيلم فوتبال محور «آفسايد» ساخته جعفر پناهي پس از 30 سال، در سال 2006 سومين خرس نقره اي را نصيب ايران کرد و چهارمين کارگردان ايراني که خرس نقره اي برلين را گرفت، اصغر فرهادي است.
و سال گذشته رضا ناجي بازيگر آواز گنجشکها اولين جايزه بازيگري برلين را براي ايران به ارمغان آورد.
به گزارش رويترز، خرس طلاي بهترين فيلم جشنواره امسال برلين به «شير اندوه» از پرو، دومين فيلم بلند «کلوديو ليوسا» اعطا شد. اين فيلم همچنين جايزه «فيپرشي» را از فدراسيون بين المللي منتقدان فيلم کسب کرد.
جايزه بزرگ هيأت داوران به همراه تنديس خرس نقره اي مشترکاً به دو فيلم «همه ديگران» ساخته «مارن آدره» از آلمان و «غول» ساخته «آدريان بينيز» از آرژانتين تعلق گرفت.
جايزه خرس نقره اي بهترين بازيگر زن را «بيريگيت مينيچ ماير» اتريشي براي بازي در «همه ديگران» به دست آورد و «سوتيگوي کوياته» از مالي براي فيلم «رودخانه لندن» بهترين بازيگر مرد شناخته شد.
جايزه ويژه هيأت داوران براي بهترين فيلمنامه به «اورن موورمن» و «آلساندرو کامون» براي فيلم «پيام آور» اعطا شد.
جايزه ويژه «آلفرد بائور» جشنواره برلين براي يک اثر خلاقانه به «آندره وايدا»، کارگردان نامدار لهستاني براي فيلم «حمله شيرين» و همچنين «آدريان بينيز» براي «غول» تعلق گرفت.در بخش فيلمهاي اول، «رفيع پيتز»، کارگردان ايراني و عضو هيأت داوران، فيلم برتر اين بخش را معرفي کرد. فيلم «غول» به کارگرداني «آدريان بينيز» جايزه 50 هزار يورويي را از آن خود ساخت. اين فيلم محصول مشترک اروگوئه، آلمان، هلند و آرژانتين است.در بخش کودک ونوجوان زير 14 سال، جايزه خرس بلورين به فيلم «قسم مي خورم کار من نبود» ساخته «فيليپ فالاردو» از کانادا رسيد.

  


راه يافتگان به بخش مسابقه جشنواره شعر فجر بزودي معرفي مي شوند



گروه هنر- فاضل نظري گفت: اسامي راه يافتگان به بخش مسابقه سومين جشنواره بين المللي شعر فجر به زودي اعلام مي شود.وي افزود: شاعران توجه داشته باشند که شرکت در جشنواره به معناي حضور در بخش مسابقه نيست، ما در واقع ديپلم شرکت در مسابقه را به 60 نفر انتخاب شده خواهيم داد که اين خود افتخاري براي آنان محسوب مي شود که جزو 20 اثر برگزيده بوده اند.دبير علمي اين جشنواره افزود: به اين ترتيب حضور و معرفي چهره هاي جوان در هر يک از اين محورها به عنوان يکي از 60 نفر راه يافته به بخش مسابقه نيز امتيازي براي شاعر منتخب محسوب مي شود، همچنين آثار برگزيده در هر محور پس از معرفي هيأت انتخاب در اختيار هيأت داوري قرار مي گيرد، هيأت داوري نيز متشکل از 15 داور (در هر محور 5 داور) است که از ميان 20 اثر معرفي شده در هر محور 3 چهره را معرفي مي کنند به عبارت ديگر در بخش شعر سنتي و کلاسيک 3 چهره، شعر نو ونيمايي 3 چهره و شعر کودک و نوجوان نيز 3 چهره به عنوان برگزيدگان نهايي بخش جوان معرفي خواهند شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com