صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-02-17
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 29بهمن ماه 1387


شهر شلوغ و پلوغ ما ( 2 )



*يوسف محمدزاده

اگراز بادبادکيهاي دوآتشه باشيد و بادبادک قبلي هم پس از گذر از هفت اقليم و هفت دريا به دست شما رسيده باشد اصلاً به اين تيتر نچسب ما نخواهيد خنديد. خدمت انور حضرات عالي عرض کنم که ما ساعتها پيرو درج تمامي ويژگيهاي اخلاقيمان که چشم حسود کور هم کم نيست تصميم گرفتيم اين بار هم بادبادک را واسطه خير قرار داده و از يکي ديگر از فضايل اخلاقيمان که شهره عام وخاص است پرده برداري کنيم. بلکه شما هم ازکناراين همه شکسته نفسي ما! فيضي ببريد که درآن صورت نورعلي نوراست وهمان تکيه کلام معروف ساعتي ما؛ آن طرفش ناپيدا !
به ياد دارم که از قديم باباجان ساعت بزرگمان به ما مي گفتند که اي ساعتک! به گوش باش و به هوش که همواره در زندگاني ات جانب حق واعتدال را رعايت کني که اگرغير از اين باشد ديگر کلاهمان به اندرون هم مي رود و دربيا هم نيست که نيست.
ما هم که آن زمان دراوان کودکي و نابالغي بوديم پيش خودمان بماند کمي گيج مي زديم، فرمايشات نياي بزرگ را با برروي چشمي پاسخ داده وخود را براي رسيدگي به امور لفت و لعابي خودمان که همان بازي بچه هاي امروزي باشد آماده مي کرديم و باز روز بعد قصه همان بود و قضيه همان که همان. و حالا ما پس از گذشتن از تونل پرپيچ و خم زندگي تازه به پست شما نوگلاني خورده ايم که از طرفي داعيه جواني و کبير شدن داريد و خود را از جمع اصاغر(نمي دانم معني کودکان را مي دهد يانه؟! ) رهانيده ايد و از طرفي هم شبانگاهان با خرس کوچولويتان به خواب ناز تشريف مي بريد. در هر صورت چه بخواهيد چه نخواهيد شما هنوز نوباوه هستيد و دل و دين و عقل و هوشتان خيلي پرمشغله نشده و دم دست است. پس اين چند خط را به نصايح اين تيک تاکوي پير و فرتوت گوش جان بسپاريد که مثال همان بادبادک قبل حرف کوتاه بايد کرد که سخن بسياراست!

درسرزمين دسته گلها!
به جان همين بادبادک بي بال و پر که بعد ازخودم از هر کسي برايم عزيزتر است، کلي سخن در باب اين سرزمين دسته گلها دارم. اصولاً! بعضي جاها هست که همه چيز معناي واقعي خود را ندارد، الان شما فکر مي کنيد اي بابا، اين ساعت دوباره شروع مي کند به گفتن مشتي حکايت وشرح زندگينامه بخت برگشته اي ديگرکه از قضاي روزگار شده مخترع، اما نه... امروز و اين هفته را بنا بر قولي که به پيشينيان داده ايم مي خواهيم حول و حوش دسته گلهايي که بعضي ها به آب داده اند بچرخيم. بلکه شما هم پس ازنوش جان کردن بهترينها در بادبادک قبلي، سفره اين بار را چرب و نرم تر بيابيد (مخصوص نوگلان شرور) و شايد هم سفره اي پر از خالي. به هرحال هرچه باشد اين سفره دل ساعتي است که با شما درد دل مي کند.
اولين دسته گلي که ملت در 150 سال اخير بر باد داده اند، از آن کاردستي هاي دست نوع شما آدميزادهاست که با خواندن آن فقط و فقط بايد به حال آن تأسف خورد. کاردستي که خون ميليونها نفررا به تنهايي در شيشه کرد. جالب آنجاست که امروزه کساني که خودشان زماني اين بمب اتم را مي ساختند و درمي کردند، امروزه لباس انسان دوستي به تن به دنبال آن در ديگر کشورها مي گردند. آن هم تنها براي حفظ و حراست ازجان آدميان. بمب اتم با بيش از 31 درصد آرا به لطف کساني که سرزمينشان توسط کريستف کلمب اختراع شد در صدر منفورترين اختراعات قرارگرفت. پس ازاين کاردستي نفرت انگيز، يکي ديگر از هم خانواده هاي آن در مقياسي کوچکتر به رتبه منفي دوم نايل آمد. مينهاي جنگي که شرح وظايف آن را مي دانيد که چه بلايا و مصايبي را درچند سال اخير در همين نزديکيها به بارآورده است. مجامع عمومي جهاني و از اين جور نهادهاي جهاني خيلي برسرشان زدند، در مورد سومين اختراع تابلو شماره پيش خوانده ايد، موتور احتراقي که نيکولاس آگوست اتو ساخت و به دليل آلودگي بيش ازحدش با 11 درصد آرا به جايگاه منفي سوم رسيد، هر چند رتبه پنجم بهترينها را هم در اختيار دارد، به حق چيزاي نديده و نشنيده! معلوم نيست که نظردهندگان به اين نظرسنجي چه خصومتي با کيسه هاي پلاستيکي مظلوم داشته اند که آن را در چهارمين سطر فهرست بدترينها با 8 درصد قرار داده اند، هرچند اگر کمي دقيقتر شويم و طرفدار دو آتشه محيط زيست باشيم متوجه آلوده سازي محيط توسط اين مهمانان ناخوانده صنعتي مي شويم.
بعضيها، جوانان عشق سرعت را عاملان اصلي قراردادن دوربينهاي کنترل سرعت به عنوان پنجمين اختراع منفور بشر در بين اين همه اختراع بي سروپا مي دانند.
دوربينهايي که جوانان را در حال ويراژ دادن شکار مي کند و قبض جريمه را برايشان صادر. هر چند عصاي دست پليس شده است،عصايي با سه پايه فلزي و ارتفاعي کمي بيش از حد معمول و دقتي وصف ناشدني.
واي که اگر اختراع منفور و دردسر ساز بعدي را به شما بگويم، در کمتر از آني بادبادک طفلک را پاره مي کنيد و با ما هم قطع رابطه. ولي من نمي گويم و شما هم نشنيده بگيريد که تلفن همراه،همان موبايل دوست داشتني تان عنوان ششم اين معرکه بازار را به خودش اختصاص داده، دلايلش هم برمي گردد به منفرد شدن اعضاي يک خانواده الي آخر...هر چند اين هم به نوعي عصاي دست بشر در گسترش ارتباطات بوده است ولي به هرصورت شتر ديدي، نديدي !
زماني را به ياد بياوريد که در خواب ناز فرو رفته ايد و داريد با پادشاه هفتم خوابتان خوش و بش مي کنيد ناگهان صداهاي ناهنجاري شما را از خواب مي پراند. اين همان دزدگير جيغ جيغوي ماشيني است که به رتبه منفي هفتم رسيده است. پس شما تا هنوزخيلي بدخواب نشده ايد، برويد بخوابيد. کجاکجا؟ حالا ما يک حرفي زديم هنوزمعرفي تلويزيون مانده. تلويزيوني که يکي ديگر از دو زيستهاي جدول ماست. يعني هم درجايگاه بهترينها حضور دارد و هم در بدترينها زيست مي کند. دلايل هر دو تاي آنها هم کاملاً روشن است، مي توانيد يک چاقوي دولبه را براي روشنتر شدن موضوع در نظر بگيريد. ببينم بلديد پاسخ معما را بيابيد يا نه...! ؟ و در نهايت آخرين اختراع نفرت انگيز که به هيکل و وجناتش نمي آيد که منفورباشد. آخرشما تاکنون چه بدي از جعبه هاي يک بار مصرف مواد غذايي ديده ايد. شايد يک بار مصرف بودن آنها از همه مزاحم تر باشد، شايد هم قيمت زيادي که دارند و شايد هم چون ذاتاً دورريختني اند و باعث آلودگي محيط زيست.
بسيارخوب...اين هم از بدترينهاي توليد شده به دست بشر در 150 سال پيش، شما مي توانيد هر يک را دوباره به ياد آوريد و استفاده ها و سواستفاده هايي که از آنها مي شود. البته در نظر داشته باشيد که اين رتبه ها در يک نظرسنجي عمومي به دست آمده و شايد شما خيلي با آنها صفا نکرده باشيد. اما هر چه باشد ما دست پخت خود شما آدميزادهاي يک سر دو زانو را برايتان روي سفره چيديم تا شما چه نوش جان کنيد؟ !

  


چگونه ديگران را دوست داشته باشيم؟



* سيدعلي طباطبايي

شما چطور، اطرافيانتان مي گويند که دوستشان داريد؟ از چه زباني استفاده مي کنيد؟ نه نه، اشتباه نکنيد، منظورم آلماني و فرانسه و انگليسي و اسپرانتو نيست. حتماً براي شما هم شرايطي پيش آمده است که بخواهيد به يک نفر ثابت کنيد که او را دوست داريد؛ مثلاً بخواهيد به مادر خودتان نشان دهيد که او را خيلي دوست داريد. يا اينکه دوست صميمي تان را قانع کنيد که براي شما خيلي عزيز است. خيلي از ما گمان مي کنيم که احساس دوست داشتن به تنهايي کافي است و نيازي به ابراز يا نشان دادن آن وجود ندارد. يا اينکه به زبان آوردن جمله دوستت دارم را قوي ترين و شايد حتي تنها روش ابراز علاقه مي دانيد. اما واقعيت اين است که روشهاي بسياري براي ابراز علاقه وجود دارد و از آن جالب تر اينکه افراد مختلف هر يک نوع خاصي از ابراز علاقه را مي پسندند. در نتيجه مهم آن است که شما زبان دوستي طرف مقابل را کشف کرده و با همان زبان به او ابراز علاقه کنيد. پس گوشهايتان را خوب تيز کنيد تا چند روش ياد بگيريد...
گام اول: توجه کنيد که دوست داشتن فقط شعار نيست. گرچه به زبان آوردن دوستي هم خيلي شيرين و در خيلي جاها (مثل دوست داشتن ائمه(ع)) با ارزش است، اما کافي نيست. بايد با عمل همراه شود. يک دوست خوب هميشه کاري مي کند که طرف مقابلش احساس خوبي نسبت به خودش پيدا کند. پس هميشه از نکات مثبت کساني که دوستشان داريد، تعريف کنيد. همه آدمها دوست دارند در يک قسمت تلاش کنند و پيشرفت کنند و اين نکته برايشان مهم است. پس در همان زمينه از آنها تعريف کنيد. به عنوان مثال جلوي خانواده از دستپخت مادرتان تعريف کنيد، يا اينکه از هوش و استعداد برادرتان جلوي اقوام تعريف کنيد.
گام دوم: نسبت به کارهايي که انجام مي دهند، ابراز علاقه کنيد حتي اگر به طور مرسوم به چنين کارهايي علاقه مند نيستيد. چند دقيقه کنار چرخ خياطي مادر نشستن هزينه زيادي ندارد، ولي در عوض به شما فرصت مي دهد تا دقايقي چند با او درباره چيزهايي که دوست دارد و خوشحالش مي کند، صحبت کنيد.
گام سوم: گوش بدهيد. خيلي مهم است که به حرفهاي طرف مقابل گوش بدهيد. اگر هر چقدر هم شفاهي ابراز علاقه کنيد، اما به حرفهاي طرف مقابل گوش نکنيد؛ باعث ناراحتي وي خواهيد شد. سعي کنيد به حرفهاي طرف مقابل با دقت گوش کنيد و اگر کاري هم از دستتان بر مي آيد براي او انجام دهيد. گوش دادن هنري است که چندان هم دشوار نيست، اما در عمل خيلي خيلي تأثيرگذار و احترام برانگيز است. پس حتماً امتحان کنيد.
گام چهارم: هديه بدهيد. اصلاً نياز نيست منتظر يک روز ويژه يا جشن تولد و يا هر روز ديگر بمانيد تا هديه بدهيد. طرف مقابل را غافلگير کنيد. به او بگوييد که «احساس کردم از اين خوشت بيايد پس برايت خريدم». همين غافلگيري نشان مي دهد خريد هديه از روي اجبار نبوده و ارزش آنها را چندين برابر مي کند حتي اگر ارزش مادي آن ناچيز باشد. در هنگام خريد هم توجه کنيد که هديه را بر اساس علايق او تهيه کنيد و نه علايق خودتان. او را بشناسيد و ببينيد که چه هديه اي مي تواند بيش از همه شادمانش کند.
گام پنجم : سعي کنيد با برداشتن بار برخي کارها از دوششان فرصتي ايجاد کنيد تا به کارهايي که علاقه دارند و يا نياز دارند، بپردازند. يک روز شما ظرفها را بشوييد تا مادرتان استراحت کند. شما براي خريد نان برويد تا پدرتان راحت و آسوده در خانه روزنامه بخواند. اتاق خواهرتان را تميز کنيد تا او براي امتحانش درس بخواند و ده ها کار ديگر که از دست شما بر مي آيد.
گام ششم: بنويسيد. خيلي وقتها يک جمله نوشتني براي کسي که دوستش داريد، بسيار عزيزتر و ماندني تر از کلماتي است که به طور تکراري و به شکل تعارفي بر زبان رانده مي شود. تصور کنيد که يک دوستت دارم بزرگ با يک چهره خندان در کنارش چقدر مي تواند براي مادربزرگ شما شادي آفرين باشد. مطمئن باشيد که تا ابد از آن محافظت خواهد کرد.
اينها تنها نمونه هايي از روشهايي است که مي توانيد براي اين کار پيدا کنيد. شک نکنيد با کمي دقت و جزيي نگري، شما هم مي توانيد کلي راه ديگر پيشنهاد بدهيد.

  


...حتي شما دوست عزيز!



*زينب حاجي محمدزاده

يادداشت 1
حوصله هيچ کس را نداري. هيچ کس يعني همه به جز مادر و اگر هم پدر را ببيني شايد پدر .
حتي حوصله باباي مدرسه را هم نداري و حوصله وسطنا بازي کردن را شايد. حتي راه رفتن روي برفها و...

يادداشت 2
مادر اخم مي کند: اين حرفا براي سن تو خوب نيست. درست فکر کن. مادربزرگ هم مدام لب پايينش را گاز مي گيرد و مي گويد: هر چي هست از اين کامفيوتره! شب تا صبح ....
و مي داني ديگر چه مي خواهد بگويد که آرام به اتاقت بر مي گردي. دلت حوصله دوستهايت را هم ندارد. حتي دوست هايت.

يادداشت 3
قرار است آخر هفته خاله خانم بيايد. براي همين است که مادربزرگ چند روزي است اينجاست. دارد تدارک غذاهاي باب طبع خاله جان را مي بيند. تا به حال خاله جان را نديده اي. شايد خيلي هم فرقي برايت نمي کند. آخر نه او همسن و سال توست ... نه تو ...

يادداشت 4
مادر و پدر و مادربزرگ رفته اند استقبال خاله جان، مادر قبل از رفتن بيدارت کرد تا صبحانه را آماده کني. خيلي خسته اي، نمي داني چطور مي شود که مي خوابي.
با صدايي که آشنا نيست بيدار مي شوي شايد هم بيدارت مي کنند. نمي داني کيست دختري است هم سن و سال خودت، اين را بعداً مي فهمي. سيني چاي را به طرف تو دراز کرده و با لهجه شيرازي سلام مي کند... دخترک نوه خاله جان است، اين را هم بعداً مي فهمي. از مادر که کمي هم ناراحت است.

يادداشت 5
مي خواهي شيرازي حرف زدن را ياد بگيري. مادر مي گويد: خوب با سحرناز دوست شو بهت ياد مي ده ...
و اين وسط نمي داني چند بار ديگر بايد بگويي که حال و حوصل ....ي....ي....ه نه اينکه نداشته باشي. مادر مي گويد: درست فکر کن.

يادداشت 6
درست فکر مي کني؛ حال و حوصله اش را داري.

يادداشت 7
شيرازي ها آخر حرفهايشان را مي کشند. به آدم مي گويند: جووووونم. و هميشه مي خندند. جوري که آدم مي تواند دندانهايشان را ببيند.
اينها را سحرناز يادت داده. وقتي مي گويي مدتها بوده که حال و حوصله کسي را نداشتي، مي زند زير خنده و مي گويد که او هميشه حال حوصله همه را دارد. حتي مورچه اي که شبها مي آيد و از کنار بالشش رد مي شود! سحرناز با همه دوست است؛ اين را خودش مي گويد حتي با دبير انگليسي کلاسشان و ...

يادداشت 8
دوستي با مردم نيمي از خرد است.
امام علي(ع)

  


لطفاً خودتان را معرفي نکنيد!



*اميد منتقد

سلام! چه به موقع رسيديد. امروز مي خواهم يک پرسش مهم از شما بپرسيم. جون من راستشو بگين ها!
(موسيقي)
آقا شما؟ ببخشيد شما خانوم؟ اصلاً شما کي باشين؟
(موسيقي)
جون من با اسم و فاميل پاسخ ندهيد. پرسش من اساسي تر از اين حرفهاست. مي دونم شما «محمد قاسمي»، «مژگان صمدي»، «مهران حسيني»، «مونا هدايتي»، حسن، حسين، فاطمه، مريم، ندا و دهها و صدها و هزارها اسم ديگه هستين. ولي اينها فقط چند تا حرفند. چند تا صدا که «اسم» هستند؛ يعني نشانه يک چيزي هستند. من دنبال همون چيزه هستم. همون چيزي که شما رو از همه آدمهاي دنيا متفاوت مي کنه. همون چيزي که باعث شده براي شما يک «اسم» منحصر به فرد انتخاب کنند که فقط مال خود خودتون باشه. اون چيز چيه؟
(قطعه موسيقي)
چرا هنوز گيج مي زنيد؟ يعني نمي دونيد خصوصيات ويژه شما چي هستند؟ خب عيب نداره شما هنوز جوونيد. پس به اين فکر کنيد که دوست داريد خصوصيات شما چي باشه. اين يکي رو ديگه نمي تونيد دو در کنيد. پس زودتر پيامکها رو بفرستيد که منتظريم. اصلاً قرار شده من اينجا زيادي حرف نزنم و همه اش پر باشه از پيامکهاي شما. پس بفرستين ديگه ...
(موسيقي)
«مهندس مخابرات، دکتر، مهندس هسته اي، فضانورد، فوتباليست، قهرمان ماشين سواري، طراح لباس،...» آقا! کلي پيامک واسمون رسيده که همه اش پر از شغلهاي مختلفه. بابا مگه من گفتم مي خواهيد بزرگ شويد چي کاره بشين؟ گفتم بگين مي خواهيد چه جور آدمي بشين که با بقيه آدمها فرق مي کنه؟ چه جور فوتباليستي که با بقيه فوتباليستها فرق کنه؟ چه جور خانه داري که با بقيه خانه دارها متفاوت باشه؟ اصلاً مي خواهيد چه جور آدمي بشويد؟

(موسيقي)
به به، بالاخره چند تا پيامک جون دار رسيد
09350006352 نوشته: «مي خواهم يک آدم دانا باشم، يک معلم مهربون، يکي که توي ذهن همه دانش آموزهاش بمونه»
آفرين بر شما حالا وقتشه که خوب فکر کني ببيني معلمهاي خوبي که تا حالا داشتي و توي ذهنت بودند، چه جوري بودند. از هر کدوم خوبي هاشونو بگير و درون خودت جمع کن. مطمئن باش از همه شون بهتر مي شي !
(موسيقي)
09120003122 هم نوشته: «مي خواهم دنيا را تغيير بدهم. مي خواهم تأثيرگذار باشم. مي خواهم اسمم را توي تاريخ ثبت کنم»
چه فکر خوبي. فقط مواظب باش. چون تاريخ پر است از آدمهاي بد و خشن و جنايتکار. يه وقت مثل اونها مشهور نشي. تاريخ بخوان و آدمهاي خوبش رو بشناس و از آنها درس بگير.
(موسيقي)
09150003499 هم خيلي مختصر نوشته: «باهوش، دوست داشتني، شاد، عاقل»
مختصر بود، ولي خيلي کار مي بره. موفق باشي رفيق !
(موسيقي)
واسه همه شما نوجوونها الان وقتي است که تصميم مي گيريد در آينده چه جور آدمي خواهيد بود. پس شخصيت آينده خودتان را به زمان واگذار نکنيد. چيزي را که مي خواهيد بشويد، بشناسيد و براي تبديل شدن به آن تلاش کنيد. موفق باشيد. تا بادبادکي ديگر خدانگهدار.

  


اينجا پر از ماهي است!



*آفرين ميرشاهي
وقتي با مادر و نانا براي خريد بيرون مي رويم، هميشه نانا جلوي ماهي فروشي مي ايستد و با دستش آکواريم و ماهي ها را نشان مي دهد. چند روز پيش مي خواستم چند تا ماهي ساده براي نانا بخرم. مادر گفتند که ممکن است سلامت نانا را به خطر بيندازد. من هم به جاي ماهي واقعي براي نانا يک آکواريوم کاردستي درست کردم .
وسايل لازم:
شيشه خالي مربا، سس و...- کاغذ رنگي - نخ قرقره - قيچي - چسب مايع - چسب حرارتي و صدف.
روش کار:
ابتدا چند ماهي به صورت دو لا از چند رنگ خوشرنگ برش مي زنيم. مرحله بعد قرار دادن نخ قرقره با اندازه هاي مختلف در بين دو قسمت بدن ماهي هاست. آنها را با چسب مايع مي چسبانيم .سپس آنها را با چسب نواري از قسمت انتهاي نخ به در شيشه مي چسبانيم. در اين مرحله پس از بستن در شيشه، مي توانيد روي آن را با کاغذ رنگي آبي و چسب مايع تزيين کنيد. صدفها را نيز در قسمت پايين مي چسبانيم .

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com