صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ويژه روايت عاشقي
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-02-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 5اسفند ماه 1387


نگاهي به جايگاه « مکارم الاخلاق » در کلام پيامبر (ص) ؛ راز جاودانگي ارزشهاي اخلاقي



* دکتر محمدرضا جواهري

در احاديث نبوي معتبر زيادي پيوند و ارتباط اساسي بين «بعثت» و «اخلاق» برقرار گرديده وهدف بزرگ بعثت انبياء تبيين و آشکار کردن مکارم اخلاقي اعلام شده است، بنابراين پيامبران الهي آمده اند تا با گفتار و رفتار خويش فضايل و مکارم اخلاقي را به بشريت برسانند.






بديهي است که آشنايي انسانها با مکارم اخلاقي، تنها با ثبات و دوام ارزشهاي اخلاقي، سودمند و مؤثر خواهد بود و با نسبي انگاري اخلاقي هيچ پيوندي بين اخلاق و بعثت برقرار نمي گردد و آموزشهاي اخلاقي پيامبران هيچ سودي نخواهد داشت، چون بدون پايداري ارزشها، شناخت ارزشها و آموزش مکارم اخلاقي لغو و بيهوده و حتي غيرممکن است.
پيامبر(ص) در اين رابطه فرموده اند: تنها و فقط براي اتمام مکارم اخلاقي برانگيخته شدم.(بحارالانوار، ج 16 ، ص 210 ) در اين حديث شريف نبوي تمام نمودن و به پايان رساندن و کامل کردن مکارم اخلاقي، مهمترين و بلکه تنها هدف اصلي و اساسي بعثت پيامبر(ص) معرفي شده است. آن حضرت با آوردن واژه «انما» که از ادات حصر است، انحصار هدف بعثت در اتمام مکارم اخلاقي را گوشزد نموده و اهميت بالا و جايگاه ارزشمند اخلاق اسلامي رابه همگان نشان داده اند.
مطابق اين حديث، مکارم اخلاقي با بعثت پيامبر(ص) به اتمام رسيد و کامل شد، بنابراين همواره همين مکارم اخلاق محمدي(ص) راهگشا و راهنماي بشريت خواهد بود و تنها همين سيره اخلاقي نبوي است که شايسته پيروي و متابعت مي باشد و اين حقيقت جز با مطلق بودن و جاودانگي ارزشهاي اخلاق اسلامي محقق نمي گردد و با نسبي گرايي اخلاقي بي معني و نامفهوم است.
محتواي مذکور در نقل ديگر چنين آمده که رسول خدا(ص) فرموده اند: انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق.(کنزالعمال في سنن الاقوال والافعال، ج 3 ، ص 9 ، حديث 5215 ) فقط براي به اتمام رساندن حسن اخلاق برانگيخته گرديدم. در اين نقل به جاي مکارم واژه حسن آمده است و بنابراين اخلاق زيبا و نيک با بيان پيامبر(ص) به اتمام رسيد و کامل گشت و همين اخلاق نبوي تا روز قيامت اخلاق نيک و پسنديده الهي خواهد بود.
در حديث ديگري پيامبر(ص) فرمودند: اِنما بعثت لاتمم صالح الاخلاق.(همان، ج 11 ، ص 191 ) فقط براي به اتمام رساندن اخلاق شايسته برانگيخته شدم. در اين حديث نبوي اتمام اخلاق صالح و شايسته هدف بعثت مي باشد، بنابراين اخلاقي که صلاحيت دارد همه آن را محور برنامه زندگي خويش قرار دهند تنها اخلاق نبوي است، چون اخلاق صالح را پيامبر(ص) به اتمام رساند و تکميل کرد و اين اخلاق شايسته تغيير نمي يابد و جاويدان است و همه اقوام و ملل بايد به آن آراسته گردند.
در روايت ديگري پيامبر(ص) فرموده اند: انما بعثت لاتمم صالح الاعمال: فقط براي تمام نمودن کارهاي صالح برانگيخته شدم. در اين حديث به جاي اخلاق کلمه اعمال وارد شده است و هدف بعثت به اتمام رساندن کارهاي شايسته اي قرار گرفته که صلاحيت آن اعمال ابدي است.
جابر بن عبدا... انصاري در حديث ديگر نقل کرده که پيامبر(ص) فرمود: ان ا... تعالي بعثني بتمام مکارم الاخلاق و کمال محاسن الاخلاق.(کنزالعمال في سنن الاقوال والافعال، ج 11 ، ص 187 ) خداي متعال مرا براي تمام کردن مکارم اخلاقي و کامل نمودن محاسن اخلاقي برانگيخت. در متن اين حديث نبوي واژه هاي تمام و کمال هر دو آمده و هدف بعثت تمام نمودن و کامل کردن ارزشهاي اخلاقي گزارش شده است، بنابراين همه مکارم اخلاقي به طور کامل با بعثت پيامبر(ص) در اختيار بشر قرار گرفت. اين ارزشها سرمايه اي جاويدان و ابدي براي انسان سازي و تکامل است.
امام رضا(ع) از پدر و اجداد خويش نقل کرده اند که پيامبر(ص) فرمود: علَيکم بمکارم الاخلاق فان ا... عزوجل بعثني بها.(بحارالانوار، ج 69 ، ص 375 و ج 71 ، ص 420 ) بر شما باد به مکارم اخلاقي، همانا خداوند عزوجل مرا براي آنها برانگيخت. در اين حديث رضوي(ع)، هم پيوند اساسي بعثت و اخلاق يادآوري شده و هم بر وجوب و لزوم آراستگي به مکارم اخلاقي که پيامبر(ص) آموزش داده اند تأکيد شده است. بنابراين آموزش مکارم اخلاقي هدف بعثت است و بايد همه انسانها از اين دستاورد جاويدان بعثت بهره برداري نمايند و کوشش کنند متخلق به اين مکارم اخلاقي شوند.
بديهي است که امر به روي آوردن همه انسانها به مکارم اخلاقي که پيامبر(ص) آموزش داده با نسبي انگاري مکارم اخلاقي در تضاد است.
در حديث ديگر امام باقر(ع) از امام علي(ع) نقل کرده اند که شنيدم رسول خدا(ص) فرمود: بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها و استتمام المعروف اَفضل من ابتدائه.(همان، ج 69 ، ص 405 ) براي مکارم و محاسن اخلاقي برانگيخته شدم و به اتمام رساندن و تمام نمودن معروف بهتر از آغاز و ابتداي آن است. مطابق اين حديث گرچه پيامبران پيشين آغازگر آموزش مکارم و محاسن اخلاقي بوده اند، اما پيامبر(ص) براي همين آموزش مکارم اخلاقي آمد و آن کار معروف انبياء گذشته در آگاه نمودن بشريت از مکارم و محاسن اخلاقي را به اتمام رساند و همه مکارم اخلاقي پيش روي بشريت قرار گرفت.
امام علي(ع) پيرامون بعثت پيامبر(ص) و اهداف آن فرمود: بعث ا... محمد.ا... يامر بمحاسنِ الاخلاقِ.(همان، ج 17 ، ص 138 ) خدا محمد را برانگيخت... امر به محاسن اخلاقي مي نمايد.
مرحوم آيةا... ميرزا جواد تهراني در آغاز کتاب اخلاقي خويش در عنوان «يک هدف مهم بعثت» با استناد به سخنان پيامبر(ص) چنين مي نويسد: از آيات قرآن و احاديث چنين بر مي آيد که يک هدف مهم از بعثت انبياء به ويژه خاتم آنان راهنمايي به تهذيب اخلاق و پاک نمودن ارواح بشر از بديهاست و به عبارت ديگر تربيت مردم و بيان دستورات و قوانيني در زندگي است که مردم در سايه فراگرفتن و به کار بستن آنها به صلاح واقعي و سعادت حقيقي و خوشبختي زندگي دنيا و آخرت نائل گردند و از پليديها و زشتيها و آشفتگيها محفوظ بمانند. (آئين زندگي و درسهاي اخلاق اسلامي/ جواد تهراني/ ص 1 )
* پيوند اخلاق با امر و نهي پيامبر(ص)
پيوند و ارتباط شناخت آداب و اخلاق و آراستگي به آن، با بعثت و امر و نهي پيامبر(ص) و امامان(ع) به زيبايي در خطبه اي علوي اثبات شده است. روزي امام علي(ع) بر روي منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثناي خداي متعال فرمود: اي مردم! چون خداي تبارک و تعالي خلقش را آفريد خواست که آنان بر آداب بلند و اخلاق شريف باشند، دانست که آنان چنين نمي شوند مگر خود آنچه را به سود و زيان آنان است به آنان بشناسد و تعريف و شناساندن خوبيها و بديها جز با امر و نهي به وسيله پيامبران ممکن نمي باشد.( الاحتجاج/ طبرسي/ ج /1 ص 207 )
در اين خطابه علوي، امر و نهي پيامبر تنها راه تعريف و شناساندن ارزشها و ضدارزشهاي اخلاقي معرفي گرديده و پيوند اخلاق و آداب خوب و بد و سود و زيان آن با امر و نهي فرستادگان خدا آشکار و روشن شده است، بنابراين امر پيامبر خدا ملاک و معيار اخلاقي شريف و آداب بلند و نهي او زيربناي شناخت رذايل آخلاقي و پليديهاست و امر و نهي پيامبر(ص) براي همه انسانهاي معاصر پيامبر(ص) و آيندگان حجت و راهنماست و هيچ گاه تغيير نمي يابد، پس ارزشهاي اخلاقي که بر پايه امر و نهي پيامبر(ص) استوار است، جاويدان و ابدي است.

  


غروب و غربت



* جواد نعيمي
همراه ياران، خودم را با شتاب به بالين برادرم مي رسانم، کنار بسترش مي نشينم و آهسته، با او سخن مي گويم، از وي مي پرسم:
- برادر جان! حالت چه گونه است؟
حسن(ع) نگاهي به چهره ام مي اندازد و مي گويد:






- حسين جان! وصيت مرا اين گونه که مي گويم بنويس [ و به خاطر بسپار: اين وصيتي است از حسن بن علي بن ابي طالب - عليه السلام- که برادرش حسين(ع) را وصي خويش قرار داد. من به يگانگي خداوند شهادت مي دهم و تنها او را که هيچ شريک و انبازي ندارد، شايسته و سزاوار پرستش مي دانم... هر کس خدا را اطاعت کند به رستگاري مي رسد و کسي که به نافرماني او بپردازد و گناه پيشه کند، گمراه خواهد شد. حال آنکه اگر کسي رو به او کند، به هدايت دست مي يابد !
حسين من! درباره بازماندگانم به تو سفارش مي کنم چنانچه نافرماني کنند از تقصيرشان درگذر و چنانچه نيکوکاري نمايند، از آنان بپذير. تو جانشين من براي آناني، نسبت به آنها پدري کن !
حسين جان! مرا نزد جدم محمد(ص)به خاک بسپار و اگر کسي يا کساني مانع انجام اين کار شدند، سوگندت مي دهم که مانع ريختن خون بر زمين شوي، تا خودم پيامبر(ص) را ملاقات کرده و شکايتم را به حضور او ببرم !
آن گاه برادرم سپرده ها و اسرار امامت را برايم بازگو فرموده و آنها را به من مي سپارد، سپس مي افزايد:
- حسين عزيز! دست خويش را در دست من بگذار تا به هنگام ديدار فرشته مرگ، با فشردن دستت تو را آگاه کنم.
دستم را دراز مي کنم و در دست برادرم مي گذارم. چند لحظه بعد، فشار اندکي را در دستم احساس مي کنم و بدين گونه در مي يابم که مرغ جان برادرم به سوي جنان به پرواز در آمده است!
***
تني چند از مردان بني هاشم را فرا مي خوانم. به کمک آنها بدن پاک برادرم راغسل مي دهيم و کفن مي پوشانيم، سپس او را در تابوتي مي گذاريم و به سوي مرقد پيامبر -صلي ا... عليه و آله- به راه مي افتيم. مزدوران مروان که اکنون از ماجرا آگاه شده اند، با لباس رزم پيش مي آيند تا کينه خود را به خاندان پيامبر، با مخالفت از دفن شدن امام حسن -عليه السلام- در کنار پيامبر - صلي ا... عليه و آله- آشکارتر سازند.
تابوت برادرم برفراز دستهاست.
مروان دست به شمشير مي برد، گامي فرا پيش مي نهد و مي غرد:هرگز نمي گذارم او را در کنار پيامبر به خاک بسپاريد! مي بينم نزديک است که ميان بني اميه درگيري پيش بيايد و به جنگ و خونريزي بينجامد، آهي مي کشم و لب به سخن مي گشايم:«به خدا، اگر سفارش برادرم حسن - عليه السلام- نبود که هيچ خوني در پاي جنازه ام ريخته نشود، به خوبي مي فهميديد که چگونه شمشيرهاي خدايي، حق خويش را از شما مي ستانند.»پس، آن گاه تصميم مي گيريم جنازه را به سوي قبرستان بقيع ببريم...و بدين گونه پيکر پاک و مطهر امام شهيد و والا، حضرت امام حسن مجتبي(ع)، غريبانه و مظلومانه به خاک سپرده مي شود، اما درخشنده و تابناک، همچون خورشيدي در دل زمين !

  


پيامبر(ص) از نگاه انديشمندان غربي



زندگي درخشان رسول ا...(ص) از آغاز تا پايان به ويژه در دوران 23 ساله نبوت، گنجينه ارزشمند اخلاق فرهنگي سياسي و اجتماعي است که در تاريخ بشر نمونه ندارد، به بهانه سالروز شهادت پيامبر اعظم(ص) گفتار چند تن از انديشمندان جهان را درباره زندگي حضرت محمد(ص) مرور مي کنيم.ولتر دانشمند و نويسنده مشهور فرانسوي مي نويسد: محمد(ص) بي گمان مردي بسيار بزرگ بود. و مردان بزرگ را نيز در دامن فضل و کمال خويش پرورش داد. او قانونگذاري خردمند، جهان گشايي توانا، رهبري دادگستر، پيامبري پاک و پارسا بود و بزرگترين انقلابهاي روي زمين را پديد آورد. دين محمد هرگز تمايلات شهواني را رواج نداد، محمد قانونگذاري خردمند بود که مي خواست بشريت را از بدبختي و جهل و فساد رهايي بخشد. او تأمين منافع مردم روي زمين از زن و مرد، کوچک و بزرگ، خردمند و بي خرد، سياه و سفيد، زرد و سرخ را در نظر گرفت.
جرج برنارد شاو، نويسنده و انديشمند مشهور انگليسي مي نويسد: آيين محمد(ص) به خاطر خصلت حيات بخشش، تنها آييني است که استعداد آن را دارد تا تمام دگرگوني هاي عالم را در خود جذب کند و با مقتضيات هر عصر و زمان تطبيق دهد.
من زندگي محمد(ص) را بررسي کرده ام و او مرد عجيبي است وضع و مقام او بالاتر از آن است که ضد مسيح باشد. او بايد به عنوان نجات دهنده بشريت شناخته شود. به عقيده من اگر مردي مثل او زمام رهبري جهان را به دست گيرد توفيق آن را مي يابد که مسايل و حوادث دنياي جديد را با شيوه جامعي که موجب تأمين صلح و سعادت جهان است حل کند. به نظرم آيين محمد براي فرداي اروپا قابل قبول است چنان که براي امروز آن نيز قابل قبول است.
توماس کارل لايل، فيلسوف و دانشمند مشهور انگليسي در کتاب قهرمانان مي نويسد: زندگي محمد بر مبناي اصول حکيمانه اي بود که هر انديشمند بايد از آن پيروي کند در اين صورت به صراط مستقيم هدايت گام نهاده است.
او پيامبر بر حق است و از سوي خداوند توانا و دانا آمده است. بعضي از مسيحيان با وارد کردن اين اتهام که محمد آيين خود را با شمشير و سرنيزه رواج داد به اين دليل است که مي خواهند به آيين محمد ضربه بزنند اين اتهام نسبتي بسيار دور از حقيقت است زيرا صاحبان اين اتهام بايد درست بينديشند نيرويي که اين شمشير را از نيام بيرون کشيد و برق آن را بر فراز قله کوه هاي فرانسه و اسپانيا و کنگره هاي طاق مدائن تا سمرقند و اهرام مصر در دست کساني مثل موسي بن نصير و طارق بن زياد يعني فاتحان بزرگ آشکار ساخت کدام نيرو بود بدون شک آن نيرو آيين پرمحتوا و سازنده محمد(ص) بود نه زور و شمشير.

  


آخرين وصاياي رسول خدا (ص)



مسلم اين است که پيامبر اکرم(ص) در حضور مسلمانان، اميرمؤمنان(ع) را وصي خود قرار داده و علي(ع) نيز اين وصايت را پذيرفت و عهد کرده است که به آنچه رسول خدا(ص) مي فرمايد عمل نمايد. اميرمؤمنان(ع) در اين باره مي فرمايد: وقتي رسول خدا(ص) در مريضي آخر خود در بستر بيماري افتاده بود، من سر مبارک وي را بر روي سينه خود نهاده بودم و سراي حضرت انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموي پيامبر(ص) رو به روي او نشسته بود و رسول خدا(ص) زماني به هوش مي آمد و زماني از هوش مي رفت. اندکي که حال آن جناب بهتر شد، خطاب به عباس فرمود:«اي عباس، اي عموي پيامبر(ص)! وصيت مرا در مورد فرزندانم و همسرانم قبول کن و قرض هاي مرا ادا نما و وعده هايي که به مردم داده ام به جاي آور و چنان کن که بر ذمه من چيزي نماند.» عباس عرض کرد: «اي رسول خدا(ص) من پيرمردي هستم که فرزندان و عيال بسيار دارم و دارايي و اموال من اندک است چگونه وصيت تو را بپذيرم و به وعده هايت عمل کنم در حالي که تو از ابر پر باران و نسيم رها شده بخشنده تر بودي و وعده هاي بسيار داده اي خوب است از من درگذري و اين وظيفه بر دوش کسي نهي که توانايي بيشتري دارد! »
رسول خدا(ص) فرمود: «آگاه باش که اينک وصيت خود را به کسي خواهم گفت که آن را مي پذيرد و حق آن را ادا مي نمايد و او کسي است که اين سخنان را که تو گفتي نخواهد گفت! يا علي(ع) بدان که اين حق توست و احدي نبايد در اين امر با تو ستيزه کند، اکنون وصيت مرا بپذير و آنچه به مردمان وعده داده ام به جاي آر و قرض مرا ادا کن. يا علي(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پيام مرا به کساني که پس از من مي آيند برسان.» اميرمؤمنان(ع) گويد: «من وقتي ديدم که رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن مي گويد، قلبم لرزيد و به خاطر آن به گريه درآمدم و نتوانستم که درخواست پيامبر(ص) را با سخني پاسخ گويم.»
پيامبر اکرم(ص) دوباره فرمود: «يا علي آيا وصيت من را قبول مي کني! ؟» و من در حالتي که گريه گلويم را مي فشرد و کلمات را نمي توانستم به درستي ادا نمايم، گفتم: آري اي رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال کرد و گفت: اي بلال! کلاهخود و زره و پرچم مرا که «عقاب » نام دارد و شمشيرم ذوالفقار و عمامه ام را که «سحاب » نام دارد برايم بياور... [ سپس رسول خدا(ص) آنچه که مختص خود وي بود از جمله لباسي که در شب معراج پوشيده بود و لباسي که در جنگ احد بر تن داشت و کلاه هايي که مربوط به سفر، روزهاي عيد و مجالس دوستانه بود و حيواناتي که در خدمت آن حضرت بود را طلب کرد ] و بلال همه را آورد مگر زره پيامبر(ص) که در گرو بود. آن گاه رو به من کرد و فرمود: «يا علي(ع) برخيز و اينها را در حالي که من زنده ام، در حضور اين جمع بگير تا کسي پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجويد.»
من برخاستم و با اينکه توانايي راه رفتن نداشتم، آنها را گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روي پيامبر(ص) ايستادم، به من نگريست و بعد انگشتري خود را از دست بيرون آورد و به من داد و گفت: «بگير يا علي اين مال توست در دنيا و آخرت! » بعد رسول خدا(ص) فرمود: «يا علي(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سينه من تکيه داد و هر آينه مي ديدم که رسول خدا(ص) از بسياري ضعف سر مبارک را به سختي نگاه مي دارد و با وجود اين، با صداي بلند که همه اهل خانه مي شنيدند فرمود: «همانا برادر و وصي من و جانشينم در خاندانم علي بن ابي طالب است. اوست که قرض مرا ادا مي کند و وعده هايم را وفا مي نمايد.
اي بني هاشم، اي بني عبدالمطلب، کينه علي(ع) را به دل نداشته باشيد و از فرمان هايش سرپيچي نکنيد که گمراه مي شويد و با او حسد نورزيد و از وي برائت نجوييد که کافر خواهيد شد.» سپس به من گفت:«مرا در بسترم بخوابان.» و بلال را فرمود که حسن(ع) و حسين(ع) را نزد او بياورد بلال رفت و آنها را با خود آورد. پيامبر(ص) آن دو را به سينه خويش چسباند و آنها را مي بوييد. علي(ع) مي گويد: من پنداشتم که حسن(ع) و حسين(ع) باعث شدند که اندوه و رنج پيامبر(ص) فزوني يابد، خواستم آن دو را از حضرت(ص) جدا سازم. فرمود: «يا علي(ع) آنها را واگذار تا مرا ببويند و من هم آنها را ببويم!! بگذار تا آن دو از وجود من بهره گيرند و من نيز از وجود ايشان بهره گيرم! به راستي که پس از من مشکلات بسيار خواهند داشت و مصايب سختي را تحمل خواهند کرد، پس لعنت خداوند بر آن کس باد که حق حسن(ع) و حسين(ع) را پست شمارد. پروردگارا! من اين دو را و علي صالح ترين مؤمنان را به تو مي سپارم! »(الطوسي، الامالي، ص 600 و ص 572 )
رسول خدا(ص) در ادامه به اميرمؤمنان(ع)، فرمود: در قبال اين وصيت فرداي قيامت در برابر خداي تبارک و تعالي که پروردگار عرش است مي بايست جوابگو باشي! به راستي که من روز قيامت با استناد به حلال و حرام خدا و آيات محکم و متشابه، آن سان که خداوند نازل فرموده و در کتاب وي جمع آمده است، با تو محاجه خواهم کرد و از تو حجت خواهم طلبيد در مورد آنچه تو را امر کردم و انجام واجبات الهي آن گونه که نازل شده اند و احکام شريعت و در مورد امر به معروف و نهي از منکر و دوري جستن از آن و بر پاي داشتن حدود الهي و عمل به فرمانهاي حق و تمامي امور دين و هم از تو حجت خواهم خواست درباره گزاردن نماز در وقت خود و اعطاي زکات به مستحقين آن و حج بيت ا... و جهاد در راه خدا. پس تو چه پاسخي خواهي داشت يا علي(ع)! ؟
* آخرين سفارش
از امام کاظم(ع) نقل شده است که رسول خدا(ص)، فاطمه(س)، علي(ع)، حسن(ع) و حسين(ع) را به گرد خود خواند و به کساني که در خانه بودند فرمود:«از نزد من بيرون برويد» و همسر خود «ام سلمه » را فرمود که بر درگاه بايستد تا کسي وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت کرد. آن گاه رسول خدا(ص) به علي(ع) گفت: «يا علي نزديک من بيا.» علي(ع) پيشتر رفت، پيامبر اکرم(ص)، دست زهرا(س) را گرفت و بر سينه گذاشت بعد با دست ديگر خود دست علي(ع) را گرفت و چون خواست با آنها سخني بگويد، اشک از چشمانش فرو غلتيد و نتوانست کلامي بگويد.
فاطمه(س)، حسن(ع) و حسين(ع) وقتي حالت گريه پيامبر(ص) را مشاهده کردند به سختي به گريه درآمدند و فاطمه(س) گفت: اي پيامبر خدا(ص) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتي که گريه شما را ديدم. اي آقاي پيامبران! از اولين تا آخرين آنها، اي امين پروردگار و رسول او، اي محبوب خدا! فرزندانت پس از تو، که را دارند و با آن خواري که بعد از تو مرا فرا گيرد چه کنم؟ چه کسي علي(ع) را که ياور دين است، کمک خواهد کرد؟ چه کسي وحي خدا و فرمان هايش را دريافت خواهد کرد. سپس به سختي گريست و پيامبر(ص) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسيد و علي(ع)، حسن(ع) و حسين(ع) نيز چنين کردند.
رسول خدا(ص) سربلند کرد و دست فاطمه(س) را در دست علي(ع) نهاد و گفت: «اي اباالحسن! اين امانت خدا و امانت محمد(ص) رسول خدا در دست توست و در مورد فاطمه(س) خدا را و مرا به ياد داشته باش! و به راستي که تو چنين رفتار مي کني. يا علي(ع)! سوگند به خدا که فاطمه(س) سيده زنان بهشت است از اولين تا آخرين آنها. به خدا قسم! فاطمه(س) همان مريم کبري است. آگاه باش که من به اين حالت نيافتاده بودم مگر اين که براي شما و فاطمه(س) دعا کردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود. اي علي(ع) هر چه فاطمه(س) به تو فرمان داد به جاي آور که هر آينه من به فاطمه(س) اموري را بيان داشته ام که جبرئيل من را به آنها امر کرد. بدان اي علي(ع) که من از آن کس راضيم که دخترم فاطمه(س) از او راضي باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضايت او راضي خواهند شد. واي بر آن کس که بر فاطمه(س) ستم کند، واي بر آن کس که حق وي را از او بستاند. واي بر آن کس که هتک حرمت او کند. واي بر آن کس که در خانه اش را آتش زند، واي بر آن که دوست وي را بيازارد و واي بر آن که با او کينه ورزد و ستيزه کند. خداوندا من از ايشان بيزارم و آنان نيز از من بري هستند.»در اين وقت رسول خدا(ص)، فاطمه(س)، علي(ع)، حسن(ع) و حسين(ع) را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت: «بار خدايا! من با اينان و هر کس که پيروي ايشان کند سر صلح دارم و بر عهده من است که آنان را داخل بهشت سازم و هر کس با اينها بستيزد و بر ايشان ستم کند يا بر اينها پيشي گيرد يا از ايشان و شيعيانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او مي جنگم و بر من است که آنان را به دوزخ درآورم.
سوگند به خدا اي فاطمه(س)! راضي نخواهم شد تا اين که تو راضي شوي! نه به خدا سوگند راضي نمي شوم مگر آن که تو راضي شوي! نه به خدا سوگند راضي نخواهم شد مگر آن که تو رضا شوي! »( بحارالانوار، ج 22 ، ص 493 )

  


اتحاديه بين المللي دانشجويان IUS



اتحاديه بين المللي دانشجويان انجمني جهاني متشکل از اتحاديه هاي ملي دانشجويي در سراسر جهان است.اين اتحاديه در 27 آگوست 1946 در پراگ بنيان گذاشته شد و سازمانهاي دانشجويي از 62 کشور در بنيانگذاري آن شرکت داشتند. اتحاديه بين المللي دانشجويان از 155 سازمان دانشجويي در 122 کشور و منطقه عضو دارد و نماينده حدود 25 ميليون دانشجو است.در مقدمه اساسنامه اين سازمان در خصوص اهداف آن آمده است:«هدف اتحاديه بين المللي دانشجويان، که از نمايندگان سازمانهاي دانشجويي کشورهاي مختلف تشکيل شده است، دفاع از حقوق و منافع دانشجويان براي ترقي پيشرفت در رفاه و سطح تحصيلات و آماده کردن آنها براي وظايفشان به عنوان شهروندان دموکرات است». دفاع از وضعيت دانشجويان، صلح، محيط زيست، توسعه، حقوق بشر اولويتهاي اين سازمان را تشکيل مي دهد. نشان و پرچم اتحاديه از پرچمي سوزان و کتابي باز تشکيل شده است که مقابل طرحي قرمز و آبي از کره زمين قرار گرفته اند. همکاري اعضاي اتحاديه با يکديگر از طريق تسهيل مبادله تجربه و فراگيري روشهاي همکاري، تصحيح و حمايت از اصول و ارزشهاي آکادميک، تعيين ساختار مناسب دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي، حمايت و شرکت در توسعه درازمدت دانشگاه ها با توجه به نقش و مسؤوليت آنها در جوامع، علاقمندي به توسعه آموزش عالي با استعانت از سازمانهاي بين المللي مثل يونسکو و بانک جهاني و...، رغبت به درک بهتر از تمايلات رايج و سياستهاي توسعه از طريق تجزيه و تحليل، پژوهش و...، تهيه اطلاعات جامع و مقتدر از سيستم هاي آموزشي مؤسسات و نهادها در سرتاسر جهان است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com