صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-03-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 12اسفند ماه 1387


يک پژوهشگر فرهنگي: مشارکت مردم در پژوهشهاي فرهنگي توليد ثروت مي کند



* جواد صبوحي

اشاره:
پژوهش فرهنگي براساس روشهاي علمي جديد، در ايران بسيار نوپاست. پيش از اين، مطالعه درباره عوامل و شيوه هاي فرهنگي





چنان محدود و ناچيز بوده که تصويري روشن و شفاف از شرايط و امکانات فرهنگي ايرانيان در اختيار نبوده است. با وجود چنين خلايي، در اين حوزه گرد آوري داده هاي فرهنگي به منظور رفع کمبود اطلاعات از فعاليتهاي فرهنگي جامعه، يکي از انتظارهايي است که مي توان از اولياي امور فرهنگي داشت. سياستگذاران فرهنگي به دليل کمبود اين اطلاعات دشواريهاي بسياري داشته و در پي ريزي سياستهاي کلان فرهنگي، با موانع جدي مواجه بوده اند.
شناخت مشکلات پژوهشي در اين حوزه و چگونگي رفع آن، موضوع گفتگوي ما با دکتر حاجي لري پژوهشگر فرهنگي، مدير گروه نياز شناسي پژوهشي جهاد دانشگاهي و عضو کميسيون اجتماعي شوراي عالي انقلاب فرهنگي است که تقديم حضورتان مي شود:

* تفاوت پژوهش در حوزه فرهنگي چه تفاوتي با ساير حوزه ها دارد؟
** معمولاً تعريف موضوع پژوهش در حوزه فرهنگ و تعيين چارچوب موضوعي طرحها نسبت به حوزه هاي فني دشوارتر است. در شرايطي که در حوزه فني مباحث و موضوعات خيلي شفاف است و محقق مي داند که به دنبال چه چيزي است و هدفگذاري اش آسان تر است، در هدفگذاري طرحهاي پژوهشي در حوزه فرهنگ با مشکل مواجه ايم. موضوع ديگر به بهره وري، کاربري و استفاده از يافته هاي پژوهش و تحقيق بر مي گردد. در حوزه فني و مهندسي، تکليف کاربري پژوهشي بسيار روشن تر است، به گونه اي که شما مي توانيد از يافته تحقيق استفاده کنيد و حتي از هنگامي که طرح را مطالعه مي کنيد، مي دانيد که کاربريهاي آن دقيقا کجاست. ضمن آنکه تعريف کننده طرح نيز مي تواند راحت تر از طرح استفاده کند اما در حوزه فرهنگي و اجتماعي اين مسأله براي کاربرد يافته هاي يک طرح تحقيقي کار چندان آساني نيست و پيرامون روشهاي استفاده از يک پژوهش فرهنگي نيز اعمال نظر و اختلاف نظر وجود دارد. به همين دليل خيلي ها تصور مي کنند پژوهشهاي فرهنگي کاربردي نيست، در حالي که کارفرماها نمي دانند چگونه مي توانند از آن استفاده کنند چون کارفرمايي مي تواند از يافته پژوهش استفاده کند که خود او نيزاز يافته هاي پژوهش مطلع و با آن مانوس باشد. نکته ديگر اينکه، نتايج پژوهشهاي فرهنگي در کوتاه مدت چندان ملموس نيست. متأسفانه با تغيير و تحولات سريعي که در حوزه هاي مديريتي و ساختاري رخ مي دهد، نتايج پژوهشهاي فرهنگي به سرعت نشان داده نمي شود. شما قادريد متغيرهاي مختلفي را در حوزه فني و مهندسي کنترل کنيد؛ يعني احتمال و ضريب کنترل در پروژه هاي فني و مهندسي و پزشکي بسيار زيادتر است. بنابراين، مي توانيد نتايج تأثير متغير خود را ببينيد، اما عوامل تأثيرگذاردر حوزه فرهنگ در موضوع ساده اجتماعي بسيار متنوع و متعدد است. بنابراين، نمي توان با دستکاري بر روي يک يا چند حوزه آن موضوع را به خوبي تبيين نمود و در جهت اصلاح آن گام برداشت و اگر يافته تحقيقي نيز در آن حوزه وجود دارد، از آن استفاده کرد. بنابراين، شاخصها و مفاهيم در حوزه تحقيقات فني و مهندسي قابل کنترل تر و قابل دستکاري تر و ملموسند اما در حوزه فرهنگ اين گونه نيست.
* سازمانها و نهادهاي فرهنگي چقدر با مقوله پژوهش فرهنگي آشنا هستند ؟
** متأسفانه اشکال بزرگي که هم در صنعت و هم در حوزه تحقيقات فرهنگي وجود دارد، شکاف بين استفاده کنندگان از يافته هاي پژوهش و تحقيق و توليد کنندگان داده هاي علمي است. شکاف بين صنعت و دانشگاه در بين گيرندگان علمي هم وجود دارد. نهادهاي فرهنگي زيادي در کشور وجود دارند که به برنامه ريزي و فعاليت فرهنگي مشغولند، اما با کانونهاي توليد علم در عرصه فرهنگ ارتباط ندارند. در حال حاضر، تحقيق و پژوهش در مراکز آکادميک در حوزه فرهنگي انجام مي شود، اما با نيازهاي دستگاه ها براي برنامه ريزي و اجراي برنامه ها مطابقت ندارند.
از سويي، مراکز فرهنگي تلاشهايي کرده اند بخشهاي پژوهشي را فعال کنند تا نيازهاي علمي خويش را خود به تنهايي برطرف کنند، اما ضعف جدي اين است که ساختارهاي پژوهشي براي آنها تعريف نشده است. ساختارهاي تعريف شده در دستگاههاي فرهنگي، ساختارهاي اداري است و از آن نمي توان توقع خروجي علمي و پژوهشي داشت. به همين دليل طرحهاي پژوهشي که در اين نهادها انجام مي شود، معمولاً دچار ضعفهاي جدي آکادميک است و نتوانسته اند پيوند لازم را به خوبي برقرار کنند، در حالي که هر يک از سازمانها با توجه به نوع مأموريتهايي که براي آنها مشخص شده است نيازهاي پژوهشي خاص خود را دارند، بنابراين، هر سازمان بايد نيازهاي خود را احصا کند و به مراکز علمي و پژوهشي ارائه دهد تا به آن پاسخ گفته شود؛ اما چون اين ارتباط وجود ندارد، فعاليتهاي پژوهشي به فعاليتهاي کارشناسي سطحي تبديل مي شود که داده هاي آن چندان قابل اعتماد نيست. علاوه بر اين، به دليل ضعفي که در پژوهشهاي مؤسسات وجود دارد، آنها از يافته هاي آن پژوهشها در برنامه ريزيهاي خود استفاده مي کنند و نتايج معکوس مي گيرند و همين مسأله براي آنها که مي خواهند يافته هاي علمي را پشتوانه تصميمهاي خود کنند، خطري جدي محسوب مي شود؛ اما از آنجا که تحقيقات آنها ضعف علمي دارد و طرحهاي پژوهشي نيز از خاستگاه اصلي خود خارج شده است، خروجي آن چندان معتبر نيست و اگر هم مورد اعتنا باشد، ممکن است نتايج معکوس داشته باشد. اين موضوع، به ساختار کلي پژوهش در تمام کشور بر مي گردد. پژوهش در کشور جايگاه لازم را ندارد و ما از استانداردهاي جهاني حتي در مقايسه با کشورهاي همجوار عقب تر هستيم. اين ضعف پژوهش و بودجه هاي پژوهشي در تمامي حوزه ها وجود دارد و به حوزه فرهنگ نيز منتقل شده است. سهم بودجه پژوهش از توليد ناخالص داخلي بسيار ناچيز است، بنابراين توليدات پژوهشي ما نيز بسيار ضعيف است. توليدات پژوهشي در حوزه فرهنگي و اجتماعي به دليل ملموس نبودن نتايج و عدم توان استفاده از يافته هاي پژوهش توسط مديران نهادها، بسيار ضعيف تر از حوزه هاي فني است. بنابراين، وقتي به اين حوزه ها کمتر توجه مي شود، رغبت کمتري در فرهنگ عمومي جامعه و فرهنگ محققان شکل مي گيرد.
* با تکثر نهادهاي پژوهش فرهنگي موافقيد ؟ اصلاً تعدد اين مراکز و موازي کاريهايي که در پي خواهد داشت، مي تواند حسن هم باشد؟
** به نظر من، در حوزه فرهنگ آن قدر تعداد نهادهايي که پژوهشهاي فرهنگي انجام مي دهند نادراست که تعداد زياد آنها هم مشکلي را به وجود نمي آورد. ضمن اينکه ما در حال حاضر در اين حوزه موازي کاري نداريم. البته، به تازگي تعدادي از نهادهاي فرهنگي قصد ورود به حوزه پژوهش را داشته اند، ولي تعداد محدودي از آنها موفق بوده اند. از سويي، هيچ ايرادي ندارد که مثلاً در مورد اعتياد صدها تحقيق داشته باشيم و از زواياي مختلف به اين موضوع بپردازيم. اين مسأله به معناي موازي کاري نيست. در کشورهاي پيشرفته براي انتخاب موضوع به قدري در خصوص آن تحقيق انجام شده که ادبيات آن تحقيق بر اساس ساختارهاي فرهنگي آن به خوبي شکل گرفته است؛ ولي اگر بخواهيد موضوعي را در داخل کشور دنبال کنيد، بشدت با فقر داده هاي پژوهشي مواجه ايد. بنابراين، معتقدم از نظر کمي بر روي موضوعات مختلف دچار مشکل هستيم. البته، ممکن است در برخي از موضوعات با تکرار مباحثي که از حيث کيفي مشکلي را حل نمي کند، مواجه شويم که اين مسأله هم به ضعف در زيرساختهاي اطلاع رساني پژوهشي بر مي گردد.
در حال حاضر، محققاني را نداريم که پژوهشگران را به يکديگر پيوند دهند و به سرعت از فعاليتهاي يکديگر مطلع شوند ضمن آنکه ضعف فرهنگي در حوزه انتقال اطلاعات و يافته هاي علمي در بين محققان نيز به اين مسأله دامن مي زند. اين نهادها به دليل عدم پيوستگي با يکديگر، از کار هم مطلع نيستند و همين موضوع باعث مي شود علاوه بر آنکه نتوانند از تجربه هاي يکديگر استفاده کنند، به تکرار برخي فعاليتها منجر شود.
* در حوزه فني و علوم پايه، يکي از کارهاي انجام شده تشکيل بانکهاي اطلاعاتي پژوهشي به منظور اطلاع از پژوهشهاي صورت گرفته و پرهيز از موازي کاري است. نبود اين مجموعه در حوزه فرهنگ، ضعف جدي محسوب نمي شود ؟
** قطعاً، ضمن اينکه بايد ضعف پايگاه هاي اطلاعاتي دانشگاه ها و مؤسسات و به روز نبودن آنها را نيز به آن افزود. دانشگاه ها اطلاعات علمي شان را با خست بر روي سايتهاي خود قرار مي دهند و گمان مي کنند ممکن است ديگران از داده هاي آنها سؤ استفاده کنند. در حال حاضرهيچ مؤسسه اي وجود ندارد که طرحهاي پژوهشي در حال اجراي خود را ارائه دهد. علاوه بر اين، سيستمي قانوني و الزام آور نيز وجود ندارد که اين نهادها را مجبور کند به محض اتمام يافته هاي پژوهشي نتايج آن را منتشر کند و به اطلاع عموم برساند. در حال حاضر، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري پايگاه اطلاعاتي تحقيقات و پايان نامه ها را فعال کرده است؛ با وجود اين، توان گرفتن پايان نامه هاي دانشجويي در مقاطع کارشناسي ارشد و دکترا از دانشگاه ها را ندارد و دانشگاه ها حاضر نيستند با وزارت علوم در اين خصوص همکاري کنند، ضمن اينکه هيچ نهادي وجود ندارد که دانشگاه ها را تحت فشار قرار دهد ؛ يعني رابطه سيستمي دقيقي براي اين موضوع تعريف نشده است.
* در حوزه فرهنگ، نهاد قدرتمندي که تمامي پژوهشها را جمع بندي کند و در واقع شکل دهنده بانک جامع اطلاعاتي باشد، کدام است. اين نهاد نمي تواند شوراي عالي انقلاب فرهنگي باشد؟
** معمولاً دانشگاه ها و مراکز دانشگاهي کانونهاي پژوهش فرهنگي هستند و نهادي که توان انجام اين کار را دارد، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري است. اما من معتقدم به دليل تغيير و تحولاتي که در حوزه مديريتي شاهد آن هستيم و متأسفانه به دليل وجود سليقه هاي سياسي در حوزه علمي و فرهنگي، دولت توان مديريتي انجام اين کار را ندارد. شوراي عالي انقلاب فرهنگي بايد موسسه اي مستقل از تغيير و تحول دولتي را تأسيس و يا مأمور کرده و قانوني را براي حمايت آن مرکز مستقل علمي تدوين کند تا بتواند نقش پايانه و سامانه اطلاعات علمي کشور را ايفا کند. نهادي همچون جهاد دانشگاهي که زير نظر شوراي عالي انقلاب فرهنگي فعاليت مي کند، مي تواند در قالب کانوني که شوراي عالي انقلاب فرهنگي تأسيس مي کند، تمامي کانونهاي علمي را ملزم کند تا اطلاعات علمي خود را در اختيار سامانه جهاد دانشگاهي قرار دهند و از اين طريق تغيير و تحولات مديريتي يک وزارتخانه تأثير زيادي بر روي اين نهادهاي مستقل علمي نخواهد داشت و در نتيجه امکان ثبات و انباشت علمي نيز بهتر فراهم مي شود. بنابراين، شوراي عالي انقلاب فرهنگي از اين طريق مي تواند چنين قانون جامعي را تصويب کند و در اختيار نهادي همچون جهاد دانشگاهي قرار دهد.
* بودجه هاي فرهنگي در چه وضعيتي است ؟ آيا رديف خاصي براي پژوهشهاي فرهنگي تعيين شده است؟
** گله نهادهاي فرهنگي همواره از کمبود بودجه ها بوده است، اما من معتقدم بيش از آنکه بخواهيم مراقب بودجه حوزه فرهنگ باشيم، بايد زيرساختهاي مشارکت مردم را در اين حوزه دنبال کنيم. همين مسأله خود باعث توليد ثروت مي شود و ما را بي نياز مي کند. در عين حال، بايد مثل تمام نقاط دنيا به بخش فرهنگ يارانه بدهيم، اما متأسفانه اين يارانه را در اختيار حوزه اقتصاد قرار داده ايم. البته، بايد پذيرفت که حوزه فرهنگ تنها با يارانه دادن فعال نمي شود، بلکه بايد زيرساختهاي آن به گونه اي طراحي شود که مردم و نهادهاي مردمي در اين بخش سرمايه گذاري کنند؛ تنها در اين صورت است که از وابستگي به بودجه هاي فرهنگي نيز رهايي خواهيم يافت.
* براي تقويت پژوهشها در نهادهاي مختلف بايد چه کرد؟
** بايد به سوي تشکيل زيرساختهاي پژوهشي رفت و پژوهشکده هاي مختلفي را با موضوعات تخصصي در حوزه فرهنگ تشکيل داد. در صورت تحقق اين زير ساختها، مي توانيم نقاط ضعفمان را شناسايي کنيم و به نيازها پاسخي به روز دهيم. در شبکه هاي دولتي، به دليل ضعفهاي مزمني که در حوزه مديريت و بهره وري داريم، نمي توانيم توقع داشته باشيم که ساختارهاي دولتي توليدات علمي قابل توجهي در حوزه فرهنگ داشته باشند.

  


مرکز مستقل رسانه اي



مرکز مستقل رسانه اي Indymedia يا IMC شبکه اي متشکل از روزنامه نگاراني است که عهده دار گزارش موضوعات سياسي و يا اجتماعي اند. اين مرکز پس از انتشار گزارشهايي عليه تجارت جهاني در 1991 در سياتل نشأت گرفت و تا جنبش عدالت جهاني که نئوليبراليسم و وابستگي سازمانها به آن را مورد انتقاد قرار مي داد، گسترش يافت. مرکز مستقل رسانه اي فرايند نشر آزاد را با اجازه به هر کس براي شرکت کردن در آن دنبال مي کند. بر اساس تعريف سايت آن، مرکز مستقل رسانه اي مجموعه اي از سازمانهاي رسانه اي، صدها روزنامه نگار مستقل و مجراي رسانه اي دموکراتيک براي ايجاد اصلاحات صحيح و مبتني بر حقيقت است.
طرح اوليه مرکز مستقل رسانه اي قبل از نوامبر 1999 براي گزارش اعتراض عليه نشست WTO که محل آن در سياتل واشنگتن بود آغاز شد که طي آن اين مرکز به عنوان يک منبع خبري جايگزين عمل نمود. اين روند تا تجربه موفقيت آميز گزارش رخدادهاي کارناوال ضد سرمايه داري در ژوئن آن سال ادامه يافت. مخالفين تصور مي کردند که تنها راه، نفوذ به رسانه هاي عمومي و ديده شدن حضور آنها و بستن خيابانها است.
اما چندي نگذشت که با يک پوشش 60 ثانيه اي مواجه شدند که پليس را در حال متفرق کردن آنها نشان مي داد، آن هم بي آنکه علت اصلي مخالفت و تجمع ايشان انعکاسي داشته باشد. اين موضوع انديشه طراحي مدل جديد رسانه اي را به وجود آورد تا بتوانند مستقلاً صداي خود را منعکس کنند. به اين ترتيب شکلي از روزنامه نگاري توسط مردم آغاز شد.پس از آن اشکال جديدي چون بلاگ، ويدئو بلاگ، اتاقهاي گفتگو، تابلوي پيام و ويکي (سايت هايي که به بازديدکنندگان اجازه مي دهد که بدون ثبت يا از طريق ثبت به سادگي اقدام به اضافه، کم، اصلاح و يا تغيير اطلاعات بپردازند) به وجود آمدند. پس از سياتل ايده تأسيس شبکه اينترنتي اين مرکز به سرعت گسترش يافت، چنانکه تا سال 2002 وب سايت 89 مرکز رسانه اي، 31 کشور را مستقل پوشش مي داد. اين تعداد تا ژانويه 2006 به بيش از 150 مرکز افزايش يافت. در حال حاضر آمريکا با 62 مرکز و پس از آن ايتاليا با 15 مرکز بيشترين مرکز مستقل رسانه اي را دارا هستند.محتويات سايت مرکز مستقل رسانه اي شامل اخبار، رويدادها، آرشيو با قابليت جستجو، تصوير، فايلهاي صوتي، ويدئويي، مقالات موضوعي و همينطور لينکهاي متعدد به مراکز مستقل رسانه اي خاص است.بين سالهاي 1999 تا 2001 شبکه خبري مرکز مستقل رسانه اي از پوشش لحظه اي وقايع معترضان در تظاهرات محلي تا اوج جنبش ضد جهاني شدن در سال 2007 گسترش يافت اين روند همچنان ادامه داشت اما امروزه تعدادي از مراکز مستقل رسانه اي تلاش مي کنند تا بيشتر به پوشش اخبار خود با تأکيد بر چشم پوشي هاي روزنامه نگاري سنتي بپردازند. مرکز مستقل رسانه اي نيويورک «اينديپندنت»؛ هفته نامه آزاد براي مردم آزاد را براي بيش از 5 سال ارايه داد و برنده تعدادي از جوايز انجمن نشريات مستقل براي ابتکار در نوشتن، عکاسي، طراحي و هنر شد. اينديپندنت معمولاً بيشترين دوره روزنامه هاي زيرزميني را در آمريکاي شمالي داراست. در طي همايش ملي جمهوريخواهان در سال 2004 در نيويورک اينديپندنت در صدها هزار نسخه منتشر شد و به تيراژي جمعي دست يافت.
مرکز مستقل رسانه اي سياست متغيري را هم در منظر کاربران آن و هم در ميان منتقدان بيروني دارد. در حالي که شماري از منتقدان، مرکز مستقل رسانه اي را براي اتخاذ مواضع خصمانه عليه سرمايه داري مورد انتقاد قرار مي دهند، ديگران نيز معتقدند که اين مسأله خود هدف رسانه است.تعدادي از منتقدان نيز معتقدند از هنگامي که هر کس اجازه يافته است مقالات غيرحرفه اي، ادعاهاي ثابت نشده و تئوريهاي توطئه آميز که اغلب به عنوان واقعيت منتشر مي شوند را منتشر کند اين مسأله باعث آزردگي مردم شده است اما استدلال مرکز مستقل رسانه اي اين است که اين مرکز، جايگزيني برتر و با ثبات تر براي رسانه هاي متحد است. فعالان سراسرجهان اين مراکز گرچه ممکن است کمبودهايي از نظر آموزشهاي روزنامه نگاري داشته باشند اما اشتياق آنها به انتشار گزارشهايي در خصوص عدالت اجتماعي و رخدادهاي منحصر به فرد از منظر آنها اين ضعف را جبران مي کند؛ براي مثال جنگ گاز بوليوي در سال 2003 معنايي غريب در رسانه هاي آمريکا بود اما مرکز مستقل رسانه اي اقدام به گزارشگري چند زبانه در اين خصوص نمود. مثال ديگر آن در 15 فوريه 2003 و در جريان اعتراض ضد جنگ در بسياري از شهرهاي اروپا و آمريکا بود که با پوشش جزييات نوشتاري به وسيله شرکت کنندگان آنها همراه بود.
مرکز مستقل رسانه اي، گروه علاقه مند کثيري را در آمريکاي شمالي، اروپا و آمريکاي لاتين در اختيار دارد. در اين ميان گرچه خاورميانه منطقه اي شايان توجه براي مرکز مستقل رسانه اي محسوب مي شود اما تنها سه مرکز مستقل رسانه اي در اين منطقه وجود دارد؛ قبرس، بيروت و سرزمينهاي اشغالي. هرچند يک مرکز نيز در بين سال 2001 تا 2003 در فلسطين و دو مرکز در جاکارتاي اندونزي و استانبول ترکيه وجود داشت.

  


وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي:
سرانه مطالعه کشور به 18/5 دقيقه در روز رسيده است



وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، روز گذشته در آيين گشايش کتابخانه مرکزي اردبيل به رشد سرانه مطالعه کشور نسبت به سال گذشته اشاره کرد و با بيان اين مطلب که اين سرانه اکنون به 18/5 دقيقه در روز رسيده از مسؤولان فرهنگي کشور خواست براي بالا رفتن هرچه بيشتر سرانه مطالعه تلاش کنند.




به گزارش ايبنا، «محمدحسين صفارهرندي»، در اين مراسم با اشاره به پيشينه فرهنگي کشور و وجود دانشمندان علمي و ديني متعدد در ايران بر لزوم عزم ملي مسؤولان براي افزايش سرانه مطالعه تأکيد کرد.
وي با ابراز خرسندي از فضا و موقعيت کتابخانه مرکزي اردبيل براي تأمين کتابهاي مورد نياز کتابخانه هاي اين استان قول مساعد داد.
همچنين در اين مراسم، دبيرکل نهاد کتابخانه هاي عمومي کشور، با اعلام خبر تدوين سند چشم انداز کتابخانه هاي عمومي در سال 1404 گفت: بر اساس اين سند ايران بايد در سال 1404 از لحاظ منابع و فضاي کتابخانه اي جزو 15 کشور برتر جهان باشد.
«منصور واعظي» با بيان اين مطلب که کتابخانه انبار کتاب نيست، بلکه مرکز تعامل، فکر و خلاقيت است، افزود: تا پايان برنامه پنجم توسعه (سال 1393 ) بايد 10 کتابخانه استاندارد در اردبيل ساخته شود.
وي تعداد کتابخانه هاي فعال در اردبيل را 53 مرکز اعلام کرد و گفت: با افتتاح کتابخانه مرکزي، سرانه فضاي مطالعه اهالي اردبيل به 3 متر براي 100 نفر رسيده که از استاندارد کشور نيز بالاتر است.
کتابخانه مرکزي اردبيل با زيربناي 9 هزار و 938 مترمربع در 4 طبقه بنا شده است و فضا و امکانات کافي براي مطالعه و سرويسهاي خدماتي مناسبي دارد. اين کتابخانه در مجتمع فرهنگي «شورابيل» افتتاح شده است.

  


بررسي آراء و شخصيت غزالي دشوار است



شرکت کنندگان در نخستين نشست همايش دو روزه امام محمد غزالي ضمن اشاره به تأثير ويژه آراء و شخصيت اين متفکر بزرگ ايراني در جهان اسلام و غرب، بر بررسي علمي آثار و آراي وي تأکيد کردند.




به گزارش مهر، دکتر غلامرضا اعواني رئيس مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران که رياست نشست نخست اين همايش را برعهده داشت، خاطرنشان کرد: محمد غزالي متکلم و عارف ايراني است که در ميان اهل سنت بزرگترين متفکر اسلام شناخته مي شود و غربي ها نيز در ميان متفکران اسلامي بيش از همه حتي ابن سينا روي غزالي کار کردند.
وي با اشاره به داوري ابن رشد درباره غزالي، بررسي آراء و شخصيت وي را بسيار مهم و در عين حال دشوار خواند و گفت: ابن رشد درباره غزالي مي گويد: غزالي متفکري است که با اشعري، اشعري است و با معتزلي معتزلي و با عارف عارف است ... و شما با يک شخصيت واحدي طرف نيستيد.
دکتر اعواني، غزالي را يکي از قوي ترين جريانهاي فکري در جهان اسلام خواند که لازم است آراي او از ديدگاه علمي مورد بررسي قرار گيرد.
وي با بيان اينکه غزالي متفکر ايراني است و ايرانيان صلاحيت بيشتري دارند که ابعاد مختلف فکري غزالي- چه مثبت و چه منفي- را بررسي کنند، تأکيد کرد: به جهت علاقه اي که اهل سنت به غزالي دارند داوري آنها راجع به غزالي دشوار است.
وي ضمن تأکيد بر نقاط قوت تفکر غزالي، پرداختن به نکات منفي تفکر غزالي را به جهت تأثيري که وي در عالم اسلام به ويژه اهل سنت داشته است بسيار مهم خواند و گفت: ما اکنون در جهاني زندگي مي کنيم که عالم اسلام موقعيت خاصي دارد و جهان امروز جهان نقد و داوري است و براي بعضي متفکري غير غزالي نيست و ما در جهاني زندگي مي کنيم که نه تنها غزالي وجود داشته بلکه محمد بن وهاب هم بوده و متأسفانه اکنون جهان، عالم اسلام را به وهابيت مي شناسند ولي کسي پيدا نشده آراي او را نقدي علمي کند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com