صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-03-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 12اسفند ماه 1387

[ هنري ]
 * گپي با مهدي فخيم زاده بازيگر و کارگردان؛ شرايط تلويزيون از سينما بهتر است
 * گشت و گذاري در سينماهاي پاريس؛ من يک سينما ديدم!
 * نشست نقد و بررسي مجموعه «تا آخر دنيا برايت مي نويسم» سروده عليرضا بهرامي؛
غزل هاي تجربي
 * جشنواره شعر فجر و کتاب رکوردهاي گينس!
 * «مهران مديري» به استاديوم ورزشي مي رود
 * بخش داستان از جايزه کتاب سال حذف شد ؛
محسن پرويز: جايزه جلال بخشي از کتاب سال مي شود
 * کودک بازيگر «ميليونر زاغه نشين» با خشم پدر روبرو شد
 * «معطر» شاعر گيلاني دار فاني را وداع گفت
 * رئيس کانون کارگردانان:
حضور نمايندگان اسکار در تهران به رشد سينماي ايران کمک مي کند
 * معرفي برگزيدگان جايزه «حسين منزوي»

گپي با مهدي فخيم زاده بازيگر و کارگردان؛ شرايط تلويزيون از سينما بهتر است



* مليحه پژمان
مهدي فخيم زاده دانش آموخته ادبيات است. او از سال 1350 به طور جدي وارد عرصه سينما شد و تا قبل از پيروزي انقلاب چهار فيلم ساخت.






فخيم زاده نه تنها در بازيگري چهره اي آشناست، بلکه در زمينه نويسندگي و کارگرداني هم آثار قابل توجهي ارائه کرده است که از ميان آنها مي توان به: ميراث من، جنون، همسر، تشريفات، مسافران مهتاب، بهار در پاييز، ولايت عشق، تنها ترين سردار، خواب و بيدار و همنفس اشاره کرد.
فخيم زاده در مورد اولين جرقه هاي بازيگري اش مي گويد: «در دوران نوجواني ام هميشه سينما مي رفتم. در همان دوران همزمان با تحصيل، با مدرسه هنرپيشگي آشنا شدم. آن موقع تازه استاد سمندريان به آن مدرسه آمده بود. از مادرم پول گرفتم و به آن مدرسه رفتم. چند ماهي نگذشته بود که پدر و مادرم با ديدن کارت مدرسه، با ادامه تحصيلم در آنجا مخالفت کردند، چون خانواده اي مذهبي داشتم و آنها با هنر پيشگي مخالف بودند. تا اينکه پس از تحصيل در دانشکده ادبيات، به صورت جدي قدم به عرصه بازيگري گذاشتم. خانواده ام اصلاً از اين حرفه خوششان نيامد و حتي تا همين چند سال اخير هم با من مخالفت مي کردند، اما اولين فيلمي که آن زمان بازي کردم «توپولي» نام داشت و پس از آن به طور جدي کارم را ادامه دادم تا امروز. من خيلي سخت به اين حرفه دست پيدا کردم و هميشه از تمام توانم براي ارائه بهترين کارها استفاده کرده ام؛ حالا نمي دانم تا چه اندازه موفق بوده ام، اما خدا را شکر مي کنم که علاقه ام را دنبال کرده ام».
فخيم زاده در دو رشته بازيگري و کارگرداني فعاليت دارد؛ از او مي پرسم آيا اين دو حرفه مکمل هم هستند که در اين مورد مي گويد: «در طول سالهاي زندگي هنري ام، اين دو را در کنار هم دنبال کرده ام؛ مثلاً از 10 فيلمي که تاکنون ساخته ام در 9 تاي آن ايفاي نقش داشته ام، البته تحت شرايطي. اول اينکه آن نقش بايد در ژانر بازي من باشد، يعني هر فيلمي را بازي نمي کنم. هميشه دوست دارم نقش آدمهاي خاص را بازي کنم و بايد شخصيت اجتماعي با خصلتهاي خودم هماهنگ باشد. اگر اين طور نباشد به راحتي از کنار آن مي گذرم و بازي نمي کنم. هر چند که بايد بگويم علاقه اول من بازيگري بوده و هنوز هم همين طور است. به عقيده من، بسياري از کساني که کارگرداني را تجربه مي کنند، برمي گردد به تجربه هاي بازيگري آنها. حتي برخي فيلمبرداران هم ابتدا بازيگر بوده اند. پس نمي شود از تأثيرگذاري بازيگري به راحتي گذشت. براي من بين اين دو زمينه، هيچ وقت تداخلي نبوده و نيست و حتي به من کمک کرده است تا کارهاي بهتري ارائه کنم. از نظر من، اين دو مقوله تکميل کننده هم هستند.»
اما فخيم زاده هرازگاهي سراغ سوژه هاي خاص مي رود. از اين کارگردان سينما مي پرسم چه معيارهايي در انتخاب سوژه هايش دارد که مي گويد: «دنبال موضوعاتي مي روم که بار دراماتيکي داشته باشند، اما هر کاري سوژه اي خاص خودش را ميخواهد. مثلاً وقتي در سينما مي خواهي فيلمي بسازي بايد فاکتورهاي اقتصادي آن را هم در نظر بگيري، اما من فيلمي مي سازم که از آن لذت ببرم. مثلاً هيچ وقت سوژه عشقي يک دختر و پسر را به عنوان موضوع فيلم مدنظر قرار نمي دهم و اعتقادي هم به دنباله روي از مد در فيلمسازي ندارم. در واقع سوژه اي را انتخاب مي کنم که خودم به آن نزديک باشم و آن را لمس کرده باشم.»
فخيم زاده کارگرداني است که هم در سينما و هم در تلويزيون فعاليت دارد. از او مي پرسم کار در سينما را بيشتر ترجيح مي دهد يا تلويزيون که مي گويد: «بستگي به اين دارد که در چه شرايطي قرار بگيرم. در حال حاضر تلويزيون تأثيرگذارتر از سينماست. در تلويزيون، مخاطبان بيشتري را مي شود پيدا کرد و در سينما نمايش فيلم گرفتاري بسياري دارد. چون در سينماي ما عرضه، بيش از تقاضاست و تعداد فيلمهايي که ساخته مي شود از تعداد سينماهاي ما بيشتر است. درکل، اين روزها، سينما رفتن مشکل شده است و يک خانواده اگر بخواهد سينما برود، بايد مشکلاتي از جمله زمان، بليت، ترافيک و... را تحمل کند تا بتواند يک فيلم ببيند.
تازه اگر آن موقع، فيلم هم ايده آل نباشد که ديگر هيچ! با نگاهي به سينما در چند سال اخير، مي بينم که فيلمهاي خاصي با استقبال مواجه شدند، در حالي که ساير آثار، اين استقبال عمومي را نداشتند، اما تلويزيون هميشه مخاطبان خوبي داشته و هنوز هم دارد، در ضمن با تنظيم وقت مي شود همه برنامه هاي آن را دنبال کرد. به نظرم تلويزيون شرايط بهتري براي کار کردن دارد.»

  


گشت و گذاري در سينماهاي پاريس؛ من يک سينما ديدم!



* کميل سهيلي
براي کسي که عمري را با فيلم سپري کرده و هميشه نام يک فيلم در کنار بهترين خاطراتش ثبت شده، محال است وارد شهري مدرن شود و سينماهاي آنجا را از دست دهد !
همان لحظه اي که وارد پاريس شدم، در همان فرودگاه شارل دوگل، قبل از هرچيز پوستري از جشنواره کن 2008 را ديدم. سوار مترو که شدم، پوستر فيلمهاي مختلف که از قضا بيشترشان هم ساخت هاليوود بودند، خودنمايي مي کرد.
روزهاي بعد با شکلهاي مختلفي از اين نوع تبليغات در سطح شهر برخورد کردم و تقريبا در هرجا مجتمعهاي سينمايي بزرگي را مي ديدم که هرکدام به تنهايي مي توانست بزرگترين مجتمع سينمايي خاورميانه باشد !
يک شب، سري به مجتمع سينمايي شانزليزه زدم. تقريبا تمام فيلمهاي روز در آن اکران مي شد. البته اين را هم اضافه کنم که دو مجتمع ديگر نيز با همين تعداد فيلم در آن طرف خيابان قرار داشت. خلاصه، وارد سينما شدم. قبل از هرچيز موکت قرمز آنجا نظرم را جلب کرد که مرا به ياد جشنواره کن مي انداخت! پوسترهاي متعددي ديوار را تزئين کرده بود و نور پردازي سالن هم متناسب با رنگ موکت و ديوارها بود. راهروهاي متعددي در آنجا بود. من براي رفتن به سالن مورد نظرم بايد از پله ها پايين مي رفتم. پله هايي که خيلي شبيه به هتلهاي چند ستاره است !
توقع داشتم چنين مجتمعي با حداقل 6 سالن سينما، سالنهاي نسبتا کوچکي داشته باشد، اما برخلاف تصورم خودم را در سالن بزرگي ديدم. بزرگي سالن منتهي آن قدر برايم جذاب نبود که پرده سينما !
پرده سينما واقعاً بزرگ بود، بزرگتر از تمام سينماهايي که تاکنون رفته ام! (شايد هم خطاي بصري من باشد و معماري خاص آنجا اين تصور را در من به وجود آورده است! ). اگر بتوان صداي اين سينما را مثلاً با سينمايي چون فرهنگ مقايسه کرد، کيفيت تصوير آن واقعا قابل قياس با بهترين سينماهاي ايران نيست. تصويري کاملاً شفاف و با کيفيت !
سالن سينما کاملا پر شده بود؛ همه صندليها پر بودند و جمعيت پفيل به دست مشغول تماشاي فيلم... پفيلهايي که روي پاکت آن تصوير اينديانا جونز ديده مي شد؛ يعني همان فيلمي که در سالني ديگر از اين سينما در حال پخش شدن است.
پس از ديدن فيلم، براستي ناراحت شده بودم. نه از فيلم، که از فيلمهايي که تاکنون در ايران ديده ام و توهمي که از معني مکاني به نام سينما داشته ام... کدام سينما؟
اين اما سينماي معمولي پاريس است و ذهن شيفته فناوري نسل من را نمي تواند کاملاً ارضا کند. داستان ديگر من به « cite des sciences » پاريس برمي گردد. در اين مکان کاملاً مدرن، دو سينماي کوچک قرار دارد که به طور مداوم به پخش فيلمهاي سه بعدي مي پردازد. تماشاگر، عينکي بر چشمانش زده و به تماشاي فيلم مي نشيند. از تکنولوژي اين سينما همين بس که نه تنها کودکان، که بزرگسالان هم وسوسه مي شدند در طول فيلم دستشان را طرف پرده بگيرند تا جسم يا حيوان جلويشان را لمس کنند! کاري که خودم هم نتوانستم آن را انجام ندهم !
اين مکان به کره بزرگي که در محوطه باز بيرونش دارد، مشهور است. يک کره بسيار بزرگ که چون آينه، تصاوير اطرافش را در مثلثهاي براقي که دورش را پوشانده اند، انعکاس مي دهد. کاربري اين کره تنها پخش فيلم است،همين! يک سينماي ديگر، از آن دست سينماهايي که امثال جرج لوکاس آن را ابداع کردند و تصور مي رفت با پيدايش آن، ساير سينماها از رده خارج شوند. منتهي هزينه بالاي ساخت چنين سالنهايي جلو اين امر را گرفت.
داخل کره به راستي بزرگ است. پس از عبور از چند پله برقي، به سالن بزرگي مي رسي که در مرکز اين کره قرار دارد. پرده اي در اطرافت نمي بيني، تنها چيزي که ديده مي شود، سالني بزرگ با ميله ها و راه پله هايي که در هرسو ديده مي شوند. قبل از شروع فيلم، موسيقي تهييج کننده اي پخش مي شود و بازي نور زيبايي همراه با موسيقي در سالن به نمايش گذاشته مي شود. موسيقي که تمام شد، ديگر به مدت 40 دقيقه نبايد پلک بزني، زيرا که بي شک مبهوت تصاويري مي شوي که براي ديدن تمام آن بايد سرت را 180 درجه تمام بچرخاني! (خودتان بزرگي تصوير را تصور کنيد).
اين بار ترکيب صدا و تصوير، هرکدام در بهترين حالت ممکن خود، تجربه اي کاملاً متفاوت را براي مخاطب رقم مي زند. آن طور که تا مدتها نتواني به چيزي جز آنکه در اين زمان ديده اي، فکر کني! فيلم که تمام مي شود، از بالاي کره تا پايين آن را بايد با پله عبور کرد. اين بهانه اي است تا در اين حين تکنولوژي عظيم آنجا نيز به چشمت بخورد. آپارات بزرگي که با يک دستگاه به پايين مي آيد و از سه دوربين براي پخش تشکيل شده است و بسياري دستگاه هاي حجيم و مدرن که بار ديگر قدرت انسان قرن 21 را به نمايش مي گذارد.
تجربه ديدن فيلم در سينماهاي مدرن جهان خوبيها و بديهاي خاص خودش را دارد. جذاب است، خيره کننده و بي نظير... از طرف ديگر، ديدن فيلم در سينماهاي خانگي و البته وطني را دشوار مي کند !

  


نشست نقد و بررسي مجموعه «تا آخر دنيا برايت مي نويسم» سروده عليرضا بهرامي؛
غزل هاي تجربي



* محمدرضا شالبافان

«تا آخر دنيا برايت مي نويسم» ضمن اينکه به سنتهاي پوياي ادبيات کلاسيک نظر دارد، در حال و هواي غزل امروز نفس مي کشد.




«عليرضا طبايي» در ابتداي نشست نقد و بررسي اين مجموعه شعر در انتشارات آينده روشن با بيان اين مطلب گفت: در مقايسه با نخستين دفتر شاعران به نام معاصر، مجموعه شعر «تا آخر دنيا برايت مي نويسم» چيزي کم ندارد و کسي که آغاز کارش با اين مجموعه همراه است، در آينده آثار ارزنده تري را عرضه خواهد کرد.
طبايي در ادامه درباره ويژگي هاي شعر بهرامي گفت: شاعر در اين مجموعه به سوي غزل امروز گرايش دارد هر چند ويژگي هاي آثار کلاسيک را در اثرش رعايت کرده است. آن چه که ما در غزل امروز با عنوان ساختارشکني، چندزبانه بودن، تعدد راوي و مسايل ديگر مي شناسيم در غزل بهرامي، هم هست و هم نيست. هست به اين جهت که آن ويژگي ها به شکل تلطيف شده اي در غزلهايش هست و نيست هم از اين رو که گرفتار آن گرايشهاي افراطي نمي شود. تعليق ويژگي ديگر غزلهاي بهرامي است. در واقع شاعر تمام ذهنش را براي مخاطب در آغاز غزل رو نمي کند.
طبايي افزود: همچنين بهره گيري از واژه هاي تازه و حتي استفاده از کلمات بيگانه که گاهي براي زبان فارسي خطر به حساب مي آيد و براي برخي از اين واژگان در زبان فارسي برابري تعريف نشده است و به اعتقاد من، اين جنس واژه ها در آثار غزلسرا مي تواند خطر باشد از ويژگي آثار بهرامي است، اما مي بينيم که شاعر به شکل اغراق آميزي از اين واژه ها استفاده نکرده است.نويسنده «شايد گناه از عينک من باشد»، افزود: بهرامي به انسان امروز نظر دارد و در برج عاج ذهنش درباره وضعيت انسان قضاوت نمي کند. همچنين استفاده از اوزان بلند در غزلهاي بهرامي، نشان از تبحر شاعر در استفاده از وزنهاي بلند مي دهد و همچنين ارتباط عمودي و افقي در شعر اين شاعر به خوبي رعايت مي شود.
اين شاعر پيشکسوت از بهرامي با عنوان شاعر تعادل ياد کرد و نگاهش به زندگي را در اشعارش مسؤولانه دانست.
اودر بيان ضعفهاي «تا آخر دنيا برايت مي نويسم»، گفت: شاعر نياز به جسارت دارد و ما در اين مجموعه جسارت را کم مي بينيم. البته اين با گرفتار خودمحوري شدن متفاوت است. جسارت به اين معناست که شاعر افقهاي تازه اي را تجربه کند و در آفاق بالاتري بال بزند و سعي کند بيشتر از حصارهاي غزل کلاسيک بيرون برود.
پس از وي محمد رمضاني فرخاني با طنز و کنايه از طرح جلد کتاب «تا آخر دنيا برايت مي نويسم» تمجيد کرد و با استناد به شعر «مرگ بي معني» نکاتي کوتاه را در اين باره گفت و خطاب به شاعر اظهار کرد: خوشبختي بهرامي در اين بوده که غزل به سراغش آمده است. سلامت ذوقي شاعر مايه اميدواري است و از آن حرکتهاي آيروبيک در شعرش خبري نيست.
وي در ادامه با انتقاد از نسل شاعران جواني که نسبت به شعر ساده انگارانه برخورد مي کنند، تأکيد کرد: شعر حاصل است، محصول نيست. عده اي مي گويند غزل، شعر زمانه ما نيست و يا «ضياء موحد» برمي دارد، غزلي را در آخر دفتر شعرش منتشر مي کند و مي گويد ما هم زماني از اين بوقها مي زديم، خب اگر غزل به درد نمي خورد، چرا آمده اي آن را در مجموعه ات گذاشته اي؟ !
اين شاعر با انتقاد از آشفتگي موجود در حوزه شعر امروز تصريح کرد: شعر و کلمه بي ارزش شده است و شاعران امروز اگر بزرگ بودند به ناشر فکر نمي کردند.
فرخاني در دفاع از غزل گفت: غزل جايي اوج پيدا کرده است که يک رنسانس يا رستاخيزي بوده است. شاعران امروز ما به غزل تنها به عنوان يک قالب نگاه مي کنند که در بهترين حالت، شعرهايي با حس و حال نيمايي را در وزن غزل مي گويند. اين غزل نيست؛ غزل ظرفيتها و امکانات خودش را دارد که بايد آنها را ديد.او بي مطالعه بودن را ايراد بزرگ شاعران امروز دانست و گفت: ساعتها مي نشينيم و درباره «زبان» حرف مي زنيم، اما از پس خواندن شاهنامه بدون غلط برنمي آييم.
او اظهار کرد: بعد از شاعران سبک هندي، ما يک شاعر قدرتمند فارسي داريم که آن هم اقبال لاهوري است و اين شاعر زبان مادريش اردوست، اما بهتر از من و شما به فارسي شعر مي گويد. تا اينکه زمان به دوران شعر نو مي رسد و يک حرکت تازه اي آغاز مي شود که شاعران دهه 40 را پرورش مي دهد، اما براي ما بعد از انقلاب اين اتفاق نيفتاده است، چون که ما سنگ بزرگي را برداشته ايم، البته اين سنگ بزرگ نشانه نزدن نيست.
همچنين «آرش شفاعي» در اين نشست گفت: بعد از اولين خوانش دفتر «تا آخر دنيا برايت مي نويسم» يک نااميدي توأم با اميدواري در من ايجاد شد و به اين دليل به اثر بهرامي نگاه خاص تري داشتم که با او علاوه بر جنبه و جاذبه شاعري دغدغه مشترک کار رسانه اي هم دارم و دنبال اين پرسش بودم که کار رسانه، مزاحم کار هنري است يا نه. از آن جايي که اين پرسش براي کساني که با عنوان مشترک «شاعر/ خبرنگار» فعاليت دارند شايد چندان معني دار نباشد، نااميد شدم، از اين جهت که ديدم شاعر زياد دغدغه و زيست رسانه اي اش را در کار بازتاب نداده و خوشحال شدم که ديدم مي توان شعر گفت و گرفتار زبان مصرفي روزمره رسانه اي نشد.
وي افزود: به نظر مي آيد بهرامي جريانهاي غزل امروز را رصد کرده و برخي از عناصر تازه را در شعرش تجربه کرده است. او گاه از شيوه هاي غزل رباعي بهره مي برد و گاه وزن بلند را در شعرش به کار مي گيرد. هرچند آن قدر وزن بلند است که موسيقي شعر را مي کشد. او همچنين از رديف هاي نو مثل «که مي شوم»، «انگار» و «برايت مي نويسم» و نيز قافيه هايي تازه در غزلش استفاده مي کند. اينها يعني اينکه بهرامي شاعري تجربه گراست.
شفاعي در نقد «تا آخر دنيا برايت مي نويسم» گفت: به نظر مي آيد برايند تجربه هاي بهرامي جز در چند غزل که به سلامت گذشته است، در بيشتر شعرهايش، شاعري را مي بينيم که شعر بي حادثه مي گويد. من برخلاف جناب طبايي که معتقد است بهرامي شاعر تعادل است، فکر مي کنم، و علت اينکه شعر بي حادثه مي گويد هم مواجهه خودآگاهانه با شعر است. شاعر با حسابگري و حسابهاي دو دو تا چهارتايي براي تحقق شعر با شعر مواجه مي شود. در واقع در شعر او ظرفيت نسبت به رخدادها کم است. شاعر جسارت وارد شدن به جزئيات رخدادها را ندارد که اين البته مربوط به شعر بهرامي نيست، شعر من و بسياري ديگر از هم سن و سالان ما هم کم و بيش اين ويژگي ها را دارد.
اين شاعر ادامه داد: بهرامي در شعرش درگير کلان روايتهاست و وارد جزئيات نمي شود، درحالي که با استناد به يکي دو شعرش مي توان گفت آن جا که شاعر جسارت ترجمه احساسش را در شعر دارد و با واردشدن در اصل خبر و تشريح آن حس و حال مي بينيم که خوب عمل مي کند و البته اين منوط است به اينکه شاعر از برخورد مؤدبانه با زبان دست بردارد.
اين روزنامه نگار و منتقد در پايان گفت: ما به يک بهرامي شورشي تر در زبان نياز داريم که اين قدر محترمانه با زبان برخورد نکند. در يک نگاه کلي «تا آخر دنيا برايت مي نويسم» چند غزل برجسته دارد که نقطه عزيمت شاعر براي رسيدن به ساحت غزلي است که از او انتظار مي رود.
در پايان اين نشست عليرضا بهرامي گفت: متأسفانه اتفاقهاي خوب در روزگار ما کم مي افتد و من از همين تريبون مي خواهم که فکري در اين زمينه بشود و با برگزاري شبهاي شعري، معياري از شعر خوب را به دست بدهيم. من فکر مي کنم اين آشفتگي هايي که جناب رمضاني فرخاني هم اشاره کردند، ناشي از نبود الگوي مناسب است و نيز آدرس غلط دادن با معرفي کردن الگوهاي عجيب و غريب است.
بهرامي همچنين تصريح کرد: ما در شعرمان گزارشي از وضعيت خود به ديگران و آيندگان مي دهيم. طبيعي است که با واقعيتها سروکار داشته باشيم و وقتي که من در تهران زندگي مي کنم و اضطراب و سرب و تنش و ناهنجاري را دارم طبيعي است که شاعر با بهره گيري از جزيي نگري و با يک تعادلي که آزاردهنده نباشد، شعرش را عرضه کند.
او همچنين گفت: حاضر بودم اين مجموعه را با پنج غزل مورد نظرم منتشر کنم، اما واقعاً نمي شد که حجم کتاب کمتر از اين باشد. اگر اين پنج غزل نبود اين دفتر هم منتشر نمي شد. اما به دليل همين تجربه گرايي که داشتم سعي کردم نمونه اي از تجربه هاي شعري ام را در اين دفتر بياورم.
او در پايان به انتقاد از جريانهايي پرداخت که در داوري هايشان قضاوت از پيش تعيين شده نسبت به غزل يا شعر سپيد دارند و گفت: غزل، هم از طرفدارانش ضربه مي خورد و هم از مخالفانش؛ طرفداراني که به ناهنجارترين شکل در غزل رفتار مي کنند و خيال مي کنند به غزل کمک مي کنند و مخالفان هم که معتقدند بايد فاتحه غزل را خواند و غزل شعر امروز نيست، درحالي که اين نوع نگاهها در نهايت سبب مي شود که شعر خوب صدمه بخورد.

  


جشنواره شعر فجر و کتاب رکوردهاي گينس!



* سيد مصطفي حسيني راد
سومين دوره جشنواره شعر فجر هم سرانجام بعد از يک ماه از تاريخ افتتاح آن در مشهد مقدس، با معرفي انبوهي از چهره هاي



تقدير و تجليل شده و البته تعدادي شاعر برگزيده در تالار وحدت به ايستگاه پاياني رسيد.
امسال با تبليغات فراوان خبري و تشريفات مختلفي که در طول برگزاري جشنواره شاهد آن بوديم و با کلي خدم و حشم و دبير و دبيرعلمي و دبير اجرايي و انواع کميته هاي ريز و درشت، توقع داشتيم اتفاق خارق العاده اي بيفتد و شاهد حرکت تازه اي باشيم که برگزار کنندگان اين جشنواره ادعاي آن را داشتند و شايد همچنان دارند.
اما متأسفانه هيچ اتفاق خارق العاده اي نيفتاد، غير از اينکه برگزار کنندگان جشنواره در يک اقدام عجيب و تاريخي از 100 شاعر با عنوانهاي مختلف تجليل کردند که تعداد زيادي از آنها در دو دوره قبلي همين جشنواره تقدير شده بودند و حتي بعضي از آنها در هر سه دوره برگزاري جشنواره مورد تقدير قرار گرفته بودند! به نظر مي رسد چنين ابتکاري براي اولين بار است که در يک جشنواره ادبي در سطح جهان رخ مي دهد و بايد از اين نظر به دست اندرکاران جشنواره شعر فجر براي به خرج دادن چنين ابتکاري تبريک گفت و البته جايي را هم در کتاب رکوردهاي گينس براي اين جشنواره باز کرد !
تا به حال در همه جا رسم بر اين بوده که از يک، دو يا حداکثر چند شخصيت در يک جشنواره هنري که در يک رشته خاص برگزار مي شود تجليل کنند تا برجستگي شخصيت ادبي آنها به چشم بيايد و مورد توجه و تقدير قرار بگيرند. اما دوستان احتمالاً براي اينکه بتوانند دل همه را به دست بياورند وخدمت شاياني به ادبيات انقلاب کرده باشند انبوهي لوح تقدير و بليت رفت و برگشت و هتل و ... فراهم کرده اند تا کسي از قلم نيفتد و از باب تأکيد مؤکد، بعضي از عزيزان را مورد تقدير چند باره قرار داده اند !
به علاوه اينکه از شخصيت دبيران و تعداد زيادي از برگزار کنندگان جشنواره در شهرهاي ديگر هم به نحو مقتضي تجليل به عمل آمده است. سؤال اين جاست که کدام جشنواره معتبر يا حتي غير معتبري نام دبير اصلي و دبير علمي خود را در ميان نامهاي تجليل شوندگان قرار مي دهد؟ آيا اگر نام اين افراد در ميان تقدير شده ها نباشد چه اتفاقي مي افتد؟ به حيثيت علمي و جايگاه واقعي آن جشنواره لطمه مي خورد؟ اي کاش دوستاني که تجليل از 100 شاعر را در اين برنامه تدارک ديده اند لحظه اي فکر مي کردند که هنوز سالهاي آينده در پيش است و بايد تعدادي اسم هم براي سالهاي بعد کنار بگذارند و همه را يک جا مصرف نکنند! حتي اگر قرار باشد همين کادر فعلي، سال آينده هم با ابتکارات جديدتر ، جشنواره را برگزار کنند بايد به فکر سال بعد خودشان باشند ديگر !
از طرفي، انتخاب 100 شاعر براي تجليل که به اين همه کميته علمي و غيره و ذلک نياز ندارد. براي انتخاب 100 نفر، حتي به قرعه کشي هم نيازي نيست! در اين ميان و زماني که حرکتها به حاشيه مي روند، اين اصول هستند که گم و فراموش مي شوند. به راستي دستاورد چنين جشنواره اي براي شعر امروز و فرداي کشور چيست و سهم جوانان که ميراث دار و سازنده آينده ادبيات و هنر اين کشور هستند، در عمل و نه در شعار، کجاست؟ امثال آقاي قزوه که همه، سهم و جايگاه او را در شعر انقلاب مي دانند، چقدر به تجليل شدن در اين جشنواره ها نياز دارند و چند بار؟
اين جشنواره چه جريان، موج يا اوجي را در شعر امروز ايجاد کرده و چند استعداد ناب را با ذکر دليل، به جامعه ادبي معرفي کرده است؟ حتما پاسخ روشن دوستان اين است که اين جشنواره هنوز جوان است! به هر حال از جوانها هم بايد انتظاري داشت يا نه؟ !
جشنواره سوم شعر فجر هم به ايستگاه پاياني رسيد، اما احتمالاً خيلي ها هنوز حاضر نيستند از قطار، پياده شوند! اما خواهش ما اين است که براي تنوع هم که شده اگر سال بعد قرار شد دوباره از آنها تجليل شود، بيايند و سعه صدري نشان دهند و بگويند که نوبت ديگران است.
اميدواريم جشواره شعر فجر که سه سال پيش با زمزمه هاي راه اندازي اش بارقه اي از اميد را در دل شاعران، زنده کرد بتواند با شناخت درست از مسيري که بايد در آن قرار گيرد، منشأ اثراتي بزرگ در آينده شعر، اين هنر اول سرزمينمان باشد و راهي تازه بگشايد و طرحي نو دراندازد.

  


«مهران مديري» به استاديوم ورزشي مي رود



مهران مديري در ادامه تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «مرد دوهزار چهره» به استاديوم ورزشي مي رود.






به گزارش فارس، مهران مديري در حال حاضر در لوکيشن اصلي سريال «مرد دوهزار چهره» واقع در ولنجک مشغول به کار است و از فردا به استاديوم ورزشي راه آهن مي رود تا يکي از موقعيتهايي را که «مسعود شصت چي» درگير آن است، در اين لوکيشن به تصوير بکشد. بنابراين گزارش، سريال «مرد دوهزار چهره» در 15 قسمت 45 دقيقه اي ساخته خواهد شد و تا به حال دو موقعيت از پنج موقعيتي که شصت چي درگير آنهاست، تصوير برداري شده است. داستانهاي مجموعه تلويزيوني «مرد دوهزار چهره» در ادامه «مرد هزار چهره» به تصوير درخواهد آمد.

  


بخش داستان از جايزه کتاب سال حذف شد ؛
محسن پرويز: جايزه جلال بخشي از کتاب سال مي شود



گروه هنر- محسن پرويز گفت: در حوزه هايي که جايزه جلال آل احمد قرار است برگزيده داشته باشد، جايزه کتاب سال را نخواهيم داشت.
به گزارش ايسنا، معاون فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با بيان اين مطلب عنوان کرد: به دليل هم پوشاني دو جايزه کتاب سال و جلال آل احمد، بخشهاي مربوط به جايزه جلال را به منزله منتخب کتاب سال تلقي مي کنيم و برگزيدگان جايزه جلال در جايزه کتاب سال داوري نخواهند شد.پرويز همچنين گفت: افرادي که برگزيده مي شوند، هم لوح جايزه جلال و هم کتاب سال را مي گيرند؛ اما جايزه اي که به آنها تعلق مي گيرد، جايزه جلال است.
در نخستين دوره از جايزه ادبي جلال، از «قاعده بازي» فيروز زنوزي جلالي و «اژدهاکشان» يوسف عليخاني تقدير و در پي آن، «قاعده بازي» به عنوان برگزيده جايزه کتاب سال در بخش ادبيات داستاني معرفي شد.

  


کودک بازيگر «ميليونر زاغه نشين» با خشم پدر روبرو شد



بازيگران هندي فيلم برنده اسکار «ميليونر زاغه نشين» در حالي به زادگاه خود بازگشتند که رفتار خشمگين پدر «عجرالدين محمد اسماعيل»، بازيگر نقش کودکي سليم، همه را متعجب کرد.
به گزارش فارس به نقل از روزنامه سان چاپ انگلستان، هشتاد و يکمين دوره از رقابتهاي اسکار در حالي دوشنبه گذشته برگزار شد که فيلم «ميليونر زاغه نشين» با برنده شدن هشت جايزه در صدر ديگر برندگان اين مراسم قرار گرفت و بازيگران اين فيلم نيز چندي بعد پس از پشت سر گذاشتن يک پرواز طولاني در ميان استقبال گرم مردم هند، وارد اين کشور شدند.
در کنار اين استقبالها آنچه که همه را متعجب کرد رفتار غير منطقي و خشمگينانه پدر «عجرالدين محمد اسماعيل»، بازيگر نقش کودکي سليم، با وي بود.مردمي که «عجرالدين» را تا درب خانه شان رسانده بودند ناگهان متوجه شدند که او با صورتي قرمز و اشک آلود، در حالي که پدرش با عصبانيت او را دنبال مي کرد، سراسيمه از خانه خارج شد و مادر عجرالدين نيز التماس کنان به دنبال پدرش مي دود.
به گزارش روزنامه سان: پس از کمي مشخص شد که پدر عجرالدين از او خواسته که همان موقع با او براي ملاقات با عده اي از دوستانشان به محله اي ديگر برود ولي «عجرالدين» خسته از مراسم و سفر طولاني، از همراهي با پدر امتناع کرده و پدرش نيز او را زير مشت و لگد گرفته است !

  


«معطر» شاعر گيلاني دار فاني را وداع گفت



استاد محمد شمس معطر شاعر گيلاني در سن 67 سالگي دار فاني را وداع گفت و به سراي باقي شتافت.
به گزارش مهر، پيکر اين شاعر اهل بيت (ع) با حضور جمعي از علاقمندان شعر و ادب و مردم در مزار آقا سيد محمد لاهيجان به خاک سپرده شد.
محمد شمس معطر متولد 1320 در لاهيجان است و از وي کتاب «بر سطر آبي مرداب» به چاپ رسيده و کتابهايي چون «يک حنجره آواز در مناقب و مصائب اهل بيت (ع)» و «رؤياي نارنجي» در دست چاپ است.

  


رئيس کانون کارگردانان:
حضور نمايندگان اسکار در تهران به رشد سينماي ايران کمک مي کند



رئيس کانون کارگردانان سينماي ايران حضور تعدادي از اعضاي آکادمي اسکار در ايران را کمک به رشد و اعتلاي سينماي ايران دانست.
عليرضا رئيسيان درباره حضور اين گروه در ايران به مهر گفت: اين اتفاق به خودي خود مسأله اي بسيار مهم در بحث رشد سينماي داخلي و ارتباط با مهمترين بخش سينماي دنياست.او در مورد ميزان آشنايي اين ميهمانان با سينماي ايران گفت: گويا قبل از حضور اين افراد در ايران هماهنگيهايي شده بود تا آنان تعدادي از فيلمهاي مهم سينماي ايران را ببينند و با آثار کارگردانان صاحب نام آشنا شوند.

  


معرفي برگزيدگان جايزه «حسين منزوي»



نخستين دوره ي جايزه «حسين منزوي» برندگان خود را معرفي کرد.
به گزارش ايسنا، برگزارکنندگان اين جايزه برگزيدگان را به شرح معرفي کرده اند: نفر اول: محمود حبيبي کسبي از تهران؛ نفر دوم: آرش پورعلي زاده از رشت؛ نفر سوم: زهرا باقري شاد از کرج؛ و سه نفر تقديرشده: اميرحسين نيکزاد از تهران، الناز سرخانلو از اردبيل و رضا نيکوکار از رشت.داوري از ميان بيش از 500 اثر ارسال شده صورت گرفته و به سه نفر اول، تنديس جايزه و لوح تقدير و به سه نفر دوم لوح تقدير تعلق گرفته است.
داوران اولين دوره اين جايزه عبارت بودند از: محمدعلي بهمني، محمد سلماني، مهرنوش قربانعلي و مريم جعفري آذرماني، که دبيري جايزه را هم برعهده داشت.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com