|
گروه سياسي- آرش خليل خانه: پايان رهبري «زوج عجيب» بر روسيه و آمريکا فضاي جديدي را براي کاستن از چالشها و مناقشه

هايي که در دو سال اخير به بن بست در روابط دو کشور انجاميده بود، فراهم آورده است.
بوش و پوتين از آن رو به «زوج عجيب» شهرت يافتند که با وجود دوستي نزديک، هيچ گاه نتوانستند، از حرکت کشورهاي تحت رهبري خود به سمت بن بست سياسي و در نهايت رويارويي جلوگيري کنند.
البته پس از يک دوره پرتنش در روابط دو کشور، اکنون ساده انگارانه است که اقدام نمادين آمريکا در اهداي کليد قرمز رنگ ( Reset ) به وزير خارجه روسيه را از موضع حسن نيت تلقي کنيم، زيرا در پس اين هديه روبان شده، سر نخ طرحهاي پيچيده براي به بازي گرفتن روسها در خدمت اهداف کاخ سفيد نهفته است که البته بعيد است روسهاي کهنه کار از آنها غافل باشند و از همين روست که دستگاه سياست خارجي روسيه اعلام کرد به اين مسأله محتاطانه مي نگرد.

خبرنگار گروه سياسي قدس با همين نگاه پيشنهاد اخير واشنگتن به مسکو را در گفتگو با دکتر محمد شوري کارشناس مسائل روسيه و عضو هيأت علمي مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام به بحث گذاشته است.
* آقاي شوري! اقدام دولت اوباما در اين فاصله کوتاه، جسورانه به نظر مي رسد. آيا طرح اين ايده برداشتن سنگ بزرگ پيش از فراهم شدن بسترهاي آن نبود؟!
** با روي کار آمدن اوباما تغييرات زيادي در سياستهاي آمريکا پديد آمده است. شايد يکي از مهمترين آنها تغيير رويکرد دوران بوش از تمرکز بر مسأله عراق به نگاه اوباما در حل مسائل در افغانستان، در قالب به کار گيري نيروهاي ناتو براي غلبه بر طالبان و گروه هاي معترض باشد.
اين کار البته، به سادگي که بيان مي شود نيست و تعديل هاي گسترده اي را در ساير حوزه ها مي طلبد، بنابراين آمريکا بايد در حوزه هاي ديگري از بحرانها و چالشهاي خود فارغ شود.
بزرگترين چالشي که مقابل آمريکا قرار داشت، بعد از مسأله جنگ خاورميانه بن بست و تيرگي روزافزون روابط آن کشور با روسيه بود، در حالي که واشنگتن هم براي پيشبرد طرحهاي خود در افغانستان نيازمند روسيه است و هم در حل مناقشه هسته اي با ايران بايد مانع روسيه را حذف کند، از اين رو واشنگتن به اين نتيجه رسيد که همزمان با چالش با روسيه نمي توان مسأله افغانستان و ايران را هم به پيش ببرد، آمريکا راهي جز تجديد نظر در رابطه با روسيه ندارد.
مهمترين چالش يا در حقيقت عامل چالش با روسها طرح سپر دفاع موشکي آمريکا در اروپاي شرقي است که در ماه هاي اخير آمريکا علايم مختلفي را براي مصالحه بر سر اين طرح به مسکو ارسال کرد از جمله آنکه در هفته اخير فاش شد، اوباما پيشنهاد معامله بر سر اين طرح را ارائه کرده است، که اين پيشنهاد از سوي روسها رد شد و نشان داد روسها قيمت بالاتري را مطالبه مي کنند.به نظر مي رسد اين سياستي است که آمريکا در ميان مدت آن را به پيش خواهد برد تا از شرايط بحراني حاضر خارج شود و روسها هم آن را به خوبي مي دانند و متناسب با آن تلاش مي کنند حداکثر بهره را ببرند و محتاطانه شرايط را به گونه اي مديريت خواهند کرد که آمريکا با عبور از بحرانها بار ديگر نتواند ايده رهبري و مديريت جهان را دنبال کند.
در واقع روسها مايل نيستند به صورت تصنعي حس ابر قدرتي از سوي آمريکا به آنها القا شود، بلکه خواهان تغيير شرايط با به رسميت شناختن اين موقعيت از سوي آمريکا هستند که البته لازمه اش، باز تعريف بسياري از معادلات قدرت در منطقه و جهان است.
* روسها مطالبات جدي دارند که شايد تحقق آنها براي آمريکا نه تنها سخت که شايد غيرممکن باشد. مثلاً در بحث گسترش ناتو و حمايت ناتو و آمريکا از برخي کشورهاي استقلال يافته که شايد آمريکا نتواند عقب نشيني کند همان گونه که کلينتون هم قبل از ديدار با لاوروف به اين مسأله اشاره کرد و در اين شرايط بازبيني روابط و معامله دو قدرت آيا امکان پذير است؟
** دو عامل موجب شد آمريکايي ها ناگزير از مواضع خود عقب نشيني کنند. يکي بحران مالي بزرگ جهاني که منشأ آن آمريکا بوده است و فشارهاي زيادي را به دولت آمريکا وارد مي کند و آنها را مجبور کرده در بسياري از طرحهاي سياسي خود عقب نشيني کنند. در اين شرايط آنها ناچار به همکاري با ديگر قدرتها و حتي استمداد از آنها هستند.
دومين عامل تعريف جديدي است که اوباما از مسأله خاورميانه و چالشهاي آمريکا در اين حوزه دارد. اين دو موجب مي شود که مسائلي چون گسترش ناتو، حمايتها از جمهوريهاي استقلال يافته در اروپاي شرقي و يا طرحهاي چالش برانگيز نظامي چون طرح سپر دفاع موشکي در سياست خارجي آمريکا به حاشيه رانده شوند و ديگر در اولويت نباشند.
در واقع آمريکا در دوران ضعف و افول خود بسر مي برد و در اين شرايط طرحهاي ياد شده به تعويق خواهند افتاد. اين بدان معناست که اين مسائل هيچ گاه به طور کامل از سياست آمريکا کنار گذاشته نمي شوند و آنچه رخ مي دهد نوعي عقب نشيني تاکتيکي به شمار مي آيد.
البته نبايد فراموش کرد که روسيه هم با مشکلات مختلفي رو به روست و مهمتر از همه، بحران اقتصادي اخير، مسکو را هم بشدت تحت فشار قرارداده، بويژه آنکه روسيه کشوري است که با پول نفت و گاز اقتصاد خود را اداره مي کند و چالشهايي هم از اين حوزه ميان آنها و اروپا در دو سال گذشته بروز کرده که دستاورد همين مشکلات اقتصادي روسيه بوده است.
بنابراين روسها هم به دنبال يافتن راهي هستند که در همکاري با غرب دوره بحران اقتصادي را پشت سر بگذارند و همين که فضاي سياسي متشنج نباشد براي مسکو نيز يک امتياز مهم است.
به نظر مي رسد روسها در بحث سپر دفاع موشکي و مسأله اروپاي شرقي بويژه گرجستان و اوکراين تمايل بيشتري به مصالحه با آمريکا دارند، اما زماني که مسأله ايران مطرح مي شود، روسها قدري با گارد بسته عمل مي کنند، چون ايران براي مسکو، هم يک مسأله هويتي و حيثيتي است و هم يک بحث راهبردي که مصالحه بر سر آن مسکو را به کشوري دنباله رو بدل خواهد کرد. ضمن اينکه ايران را بايد به نوعي دروازه حضور و بازي براي روسيه در خاورميانه هم دانست.
آنها مايل نيستند ايران را از دست بدهند، بنابراين حداکثر همراهي روسها در اين حوزه ايجاد برخي تأخيرها در حوزه فروش تجهيزات دفاعي و نظامي به ايران مي تواند باشد و نه بيشتر.
* اما همان گونه که اشاره کرديم و اگر ساده تر بگوييم تمايل روسها به معامله در اروپاي شرقي است و تمايل آمريکا به معامله بر سر مسائل خاورميانه، امکان ايجاد نوعي تعادل ميان اين دو براي روسيه و آمريکا چقدر وجود دارد؟
** در حوزه مطالبات سلبي روسيه در اروپاي شرقي يعني سر مسأله سپر موشکي،گسترش ناتو و مسائل گرجستان، اوکراين، آبخازي و اوستيا، دست آمريکا باز است تا از مواضع خود حتي به صورت موقتي عقب نشيني کند، اما در حوزه ايجابي، روسها خواستار انجام مذاکرات و همکاريهاي سياسي و اقتصادي با آمريکا هستند و بر مسائل راهبردي چون نظارت و کنترل تسليحات نظير احياي پيمان اسکارت هستند که مشوق جدي و امري ترغيب کننده براي آمريکا نيست، اما مي تواند بهانه اي براي گفتگو و شروع کار باشد.
* آيا مي توان اين اتفاق را برداشت نخستين ميوه نسبتاً کال سياستهاي دو دوره رياست جمهوري پوتين براي احياي روسيه ابر قدرت تلقي کرد؟
** بله! به هر حال دوره رياست جمهوري پوتين و سياستهاي او پس ازغلبه بر مشکلات داخلي روسيه موجب شد اين کشور تا حد زيادي جايگاه نسبي را که در نظام جهاني براي خود قائل بود به دست آورد و اين محبوبيت زيادي را براي وي و جانشين او، مدودف به وجود آورد و اين مهمترين عاملي است که مي تواند روسها را اقناع کند تا از موضع قدرت، بازبيني روابط با آمريکا را بپذيرند. |