صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-03-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 19اسفند ماه 1387


گزارشي از پشت صحنه آخرين ساخته تلويزيوني حميد نعمت ا...؛ بيا از گذشته حرف بزنيم



*سيد حبيب قاآني
بعد ازظهر يک روز سرد و در يک واگن مسافربري در آخر خط ريل راه آهن مشهد، به سراغ عوامل سازنده فيلم تلويزيوني «بيا از





گذشته حرف بزنيم» به کارگرداني حميد نعمت ا... مي رويم تا گزارشي از حال و هوا و پشت صحنه دومين تله فيلم حميد نعمت ا.. تهيه کنيم.
اولين چيزي که در بدو ورود توجه را جلب مي کند؛ لوکيشن بسيار خوبي است که به نظرم به درد ساخت فيلمهاي جنايي و پليسي مي خورد، ولي عوامل فيلم «بيا از گذشته حرف بزنيم» سخت مشغول آماده نمودن يک فيلم تلويزيوني خانوادگي با رگه هايي از طنز هستند. براي رسيدن به محل تصويربرداري اين تله فيلم مجبور مي شويم از کارگاه تعميرات واگنها در انتهاي خط راه آهن بگذريم که بي شباهت به انتهاي دنيا هم نيست! بخصوص حالا که هوا تاريک شده و عبور از کنار واگنهاي قديمي در اين فضاي قديمي، آدم را به ياد فيلمها و فضاهاي جنگ جهاني دوم مي اندازد.
... وارد واگن قطار مي شويم، اما استقبال چندان خوبي از ما نمي شود ،انگار مدير توليد پروژه از حضورمان کمي دلخور است. او به ما مي گويد : با تهيه گزارش از پشت صحنه مخالف نيستم، ولي ترجيح مي دهم اين مسأله با هماهنگي انجام شود.
از او سراغ مدير روابط عمومي کار را مي گيريم تا هماهنگي هاي لازم را انجام دهيم، ولي او مي گويد: اين کار مدير روابط عمومي ندارد !
محمد اسکندري که پيش از اين مديريت توليد فيلمهاي «ثانيه شمار» و جانشيني مدير توليد « اخراجي ها » را بر عهده داشته ، درباره روند توليد اين کار مي گويد: خوشبختانه در حال حاضر و با همکاري و مساعدت مسؤولان رجا سکانس هاي مربوط به داخل قطار را فيلمبرداري مي کنيم.
وي به ما چاي تعارف مي کند و مي افزايد: متأسفانه مسؤولان شهري مشهد نسبت به تعهداتشان چندان مقيد نبودند و همين امر در مواردي کار ما را با تاخير و مشکلاتي مواجه نمود .
پس از شنيدن درد دلهاي مدير توليد، با هماهنگي وي با صدابردار کار به گفتگو مي نشينيم. مازيار رزاقي که فعاليت سينمايي اش را از سال 70 به عنوان دستيار تدوين در فيلم «ايليا، نقاش جوان» آغاز نمود و در پرونده فعاليتهايش آثاري چون « نغمه » ساخته طالبي و « آنجا» عبدالرضا کاهاني را دارد درباره وضعيت کارش در اين فيلم مي گويد: در سکانسهاي قطار که در شب مي گذرد مشکل خاصي ندارم؛ زيرا که قطار ثابت است و من به راحتي صدا را دريافت مي کنم، البته بايد ببينيم وضعيت ثبت صدا در زمان حرکت قطار به چه شکلي مي شود.
رزاقي مي افزايد: همان طور که از نام فيلم برمي آيد بايد در آن حرفها را شنيد و من سعي و تلاشم اين است که بتوانم همه حرفهايي را که مدنظر کارگردان است، به گوش مخاطب برسانم.
دستيار کارگردان همه عوامل را براي ضبط آماده مي کند، ولي به يک باره برق قطع مي شود. بچه هاي پشت صحنه سريعاً به دنبال رفع آن مي گردند و فرصتي براي استراحت بازيگران به وجود مي آيد. ثريا قاسمي ، مهين شهابي و پوراندخت مهيمن که ايفاگران سه نقش اصلي اين فيلم هستند ، چهره هايشان آنقدر خسته است که ترجيح مي دهم سؤال پيچشان نکنم.در گوشه اي از واگن رستوران که محل اصلي فيلمبرداري است، حميد نعمت ا... با فيلمبردار خود عليرضا رنجبران در حال تبادل نظر براي انتخاب زاويه دوربين و محل قرار گرفتن بازيگران است. به سراغش مي روم. با خوش رويي به استقبالمان مي آيد. او در جشنواره امسال فيلم فجر « بي پولي » را داشت که به عنوان يکي از گزينه هاي پرفروش سال 88 از آن نام مي برند .
از نعمت ا... درباره علت ساخت دو فيلم تلويزيوني در يک فاصله زماني کوتاه مي پرسم و او مي گويد: هميشه مدت زمان و قالب تله فيلم را دوست داشتم؛ زيرا در يک مدت زمان 90 دقيقه اي خيلي راحت مي توان قصه را تعريف کرد .
او که پيش از اين فيلم تلويزيوني «اي دوست مرا به خاطر آور» را کارگرداني کرده است، مي افزايد: فيلمسازي شغل ماست، ولي در مقايسه بين ساخت سريال و فيلم تلويزيوني ، اين نوع کارها را بيشتر مي پسندم؛ چون معتقدم در تله فيلمها کارهاي جالبي مي توان انجام داد.
او همچنان که مشغول بررسي کردن صحنه اي است که قرار است در آن سه بازيگر اصلي در حال خوردن شام و گپ زدن باشند، درباره فيلم تلويزيوني «بيا از گذشته حرف بزنيم» مي گويد: اساساً دو تله فيلم من دو فضاي متفاوت دارند. در «بيا از گذشته حرف بزنيم» سه خانم مسن هستند که در سفري زيارتي با يکديگر آشنا مي شوند و لحظات شيريني را به وجود مي آورند.
نعمت ا... حين تعريف اين قصه به اين مسأله هم اشاره مي کند که اصل قصه را از زندگي سه پيرزن هم محلي شان برداشت کرده و مي افزايد: به نظرم برخي انتخابها در خودشان ظرفيت و جذابيت دارند و قصه سه پيرزن همسفر نيز چنين ويژگي را در خود دارد.
از او وقتي درباره انتخاب بازيگران مي پرسم، مي گويد: براي انتخاب سه پيرزن چند ويژگي مدنظرم بود؛ يکي اينکه ما پيرزني شاداب و شوخ مي خواستيم که در چهره خانم قاسمي پيدا کرديم و پيرزني جدي تر با طنز پنهان که در چهره خانم شهابي و پيرزن صبورتر را در چهره خانم مهيمن يافتيم و ترکيب بازيگران را بستيم .
و سرانجام يک سؤال کليشه اي و آن اينکه شرايط ساخت فيلم در شهرستانها چگونه است؟ نعمت ا... در اين باره مي گويد: از دو جهت ساخت فيلم در شهرستانها بايد مورد توجه قرار بگيرد و آن اينکه توليد در شهرستان به صرفه تر است و از سويي در چنين موقعيتي گروه در اختيارتر هستند و همکاري مردم با حسن نيت بيشتري است.
البته نعمت ا... به اشکالهاي مسأله نيز اشاره مي کند و مي افزايد: در چنين موقعيتي گروه زودتر خسته مي شوند و ازدحام مردم بيشتر است.

  


اخبار کوتاه



* تمامي اعضاي شوراي ارزشيابي هنري انجمن خوشنويسان ايران طي نامه اي استعفاي جمعي خود را اعلام کردند.به گزارش خبرنگار مهر، در پي اعتراض هنرمندان نسبت به عملکرد انجمن خوشنويسان ايران و بخشي نگري اين انجمن در اعطاي گواهينامه استادي، اعضاي شوراي ارزشيابي هنري انجمن استعفاي جمعي خود را اعلام کردند.در اين استعفانامه که به خط شکسته يکي از اعضاي همين شورا نوشته شده به مخالفتها، لجاجتها، سهم خواهيهاي خاموش و کارشکنيهاي مديريت اجرايي انجمن اشاره شده و شوراي عالي انجمن خوشنويسان را مسؤول پاسخگويي اين مسائل در حضور مجمع عمومي دانسته است.در پاي اين نامه اسامي استاداني چون اميرخاني، سلحشور و کابلي ديده مي شود.
* مراسم تجليل از عليرضا طبايي - شاعر و روزنامه نگار پيشکسوت - به همت جمعي از شاعران و پيشکسوتان و با همراهي مؤسسه اطلاعات و سازمان فرهنگي - هنري شهرداري تهران، از ساعت 17 روز سه شنبه ( 20 اسفند) در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار خواهد شد.طبايي متولد سال 1323 در شيراز، از سال 1337 به انتشار آثارش در نشريات پرداخت و از سال 47 تا 61 ، مديريت صفحات شعر و ادب مجله «جوانان امروز» را برعهده داشت.
* سعيد بيابانکي معتقد است عنوان جشنواره شعر فجر بايد به جشنواره کتاب شعر فجر تغيير کند؛ زيرا امروز معيار و ملاک داوريها فقط اسم شاعران است و نه آثار آنها.سعيد بيابانکي اظهار داشت: در دوره اول جشنواره شعر فجر که عليرضا قزوه دبير جشنواره بود من به همراه دوستان ديگر نظرات خودمان را درباره برگزاري بهتر جشنواره اعلام کرديم ولي به ما گفته شد که امسال اولين سال جشنواره است و بايد به صورت نمادين برگزار شود.وي ادامه داد: سال اول بيشتر بحث انتخاب نامها بود تا کتابها و اشعار. مي گفتند که سال اول فرصت مطالعه و کنکاش نيست و ما هم قبول کرديم، در نتيجه در سال اول برگزاري جشنواره شعر فجر اسم انتخاب شد نه اثر. حال اين روند براي سالهاي بعد به هيچ وجه پذيرفتني نيست اما شاهد بوديم که اين مسأله در سال دوم هم ادامه يافت و امسال هم با معضلات و مشکلات بسياري برگزار شد و مي توان آن را ضعيف ترين دوره ناميد.

  


در سالگرد درگذشت استاد ذبيح ا... صاحبکار ؛ نوبهارم باز شور زندگاني مي دهد...



* محمدرضا خوشدل
ساقي درين بهارم درياب بار ديگر
ترسم دگر نخندد بر من بهار ديگر
قريب به هفت سال پيش، دست جامعه ادبي کشور از دامان پر مهر شاعري کوتاه شد که در ايجاد ارتباط با نسل شاعران جوان، سينه



اي فراخ و پيشاني اي گشاده داشت. مرحوم شادروان ذبيح ا... صاحبکار «سهي» در ابعاد مختلف و متعدد انساني به رشد و تعالي قابل توجهي رسيده بود. آنچه همگان و بخصوص جامعه علمي، ادبي به وضوح مطلعند اين است که وي غزلسرايي کم نظير و محققي ارجمند بود که گواه اين ادعا، علاوه بر ديوان وزين آن مرحوم، تصحيحات و تحقيقاتي است که از ايشان به يادگار مانده و از عمده ترين آنها مي توان به تصحيح تذکره جامع و بسيط عرفات العاشقين و عرصات العارفين و نيز ديوان کامل حزين لاهيجي و ديوان مشفقي بخارايي و سيري در مرثيه عاشورايي و... اشاره کرد.اما، به غير از تلاشهايي که آن شادروان در عرصه فوق الذکر انجام داد، خصايل و خصايصي در وجودش بود که پاره اي از آنها ذاتي و برخي اکتسابي و تربيتي بود. چهره گشاده و روي بازش، براي فتح قلعه دوستي اش کافي بود، اما اين چهره باز و پيشاني بلند و سيماي خندانش تنها براي باز شدن باب دوستي نبود بلکه، همواره در پس آن صورت مهربان دغدغه هايي موج مي زد که يکي از عمده ترين آنها؛ ايجاد پلي ميان خود و نسل جوان بود تا بدان وسيله بتواند چراغ راه آنها در راه پر مخاطره و مملو از بايدها و نبايدهاي شعر معاصر باشد. قرني که خيزش ها و تحولات عجيب و غريب ادبي به ظهور رسيده و در ميان سيل خروشان اين تنوعات و قوالب و اسلوبها و بدايع و بدعتهاي ادبي، مردي چون شادروان ذبيح ا... صاحبکار «سهي» را مي طلبيد تا از سويي با پيشينه شعر کلاسيک از آغاز سرايش اولين شعرها آشنا باشد و از طرفي با بدعتهاي نيک و گاهي ناسالم «شعر نو» و «سپيد» و «موج نو» و غيره و ذلک تا بتواند به خيل عظيم مدعيان جوان شعر، راه درست را از نادرست نشانگر باشد. آن مرحوم اين خصوصيت را داشت و همين عامل باعث شده بود تا ميان وي و جوانان شاعر خراساني الفتي ناگسستني به وجود آيد و همواره همگان او را مرجع خويش در تشخيص شعر سره از ناسره بدانند.
آنچه منجر شده بود تا آن مرحوم به چنان چهره اي مبدل شود اين بود که علاوه بر اينکه خودش شاعري توانا بود، در حوزه علوم ديني، علوم قديمه و علوم جديد تحصيل کند و بالا و پايين ادبيات فارسي و عربي را ببالد و از طرفي با نو پردازاني که هر کدام قله اي در سلسله جبال شعر نو به شمار مي آمدند، حشر و نشر و دوستي و رفاقت داشت و به اشعار ناب نو، علاقه وافري داشت تا جايي که گاهي خودم شاهد بودم و مي شنيدم که همانطور که سرگرم کاري بود، اشعار نو شادروان اخوان، فروغ، شفيعي کدکني، مشيري و.. را زير لب زمزمه مي کرد.
با توجه به قرابتي که به آن مرحوم داشتم، هرگز او را در بند هيچ شکل و قالب و اسلوبي از شعر نديدم که وي را به سمت جانبداري متعصبانه از روشي خاص در شعر سوق دهد. آنچه در طول مدت حشر و نشرم با آن مرحوم دستگيرم شد اين بود که او روحي زيبادوست داشت که هرگز برايش اهميت نداشت که آن زيبايي از جانب کي و از قلم چه کسي و از قريحه کدام هنرمند صادر و تراوش کرده باشد؛ مهم اصل آن بود. گاهي با چنان شور و حالي مرا به شنيدن شعري دعوت مي کرد که گمان مي کردم آن شعر حاصل ذوق يکي از دوستانش - که هر کدام قريحمندي صاحب ذوق در زمينه ادبي بودند - است. اما، بعد از آن که شعر را قرائت مي کرد، مي گفت اين شعر را فلان جوان سروده و خودش غرق در مسرت مي شد. روحش شاد که با همين خصوصيات به چهره اي تکرار ناپذير در عصر حاضر مبدل شده بود.
در انتها به چند بيت از اشعار آن مرحوم اشاره مي کنيم که در زمره ابيات ناب و ماندگار ادب فارسي است:
نو بهارم باز شور زندگاني مي دهد
مستي نرگس مرا ياد از جواني مي دهد
من که راضي شده ام رزق مقدر شده را
نکشم ناز گدايان توانگر شده را
***
عمري که فنايش همه جا در اثر آيد
مگذار که بي زمزمه عشق سر آيد
***
من آن مرغم که از شوق قفس ترک چمن کردم
نکرده هيچ مرغي در چمن کاري که من کردم
***
نيرزد جهاني که من ديده ام
به ناز کساني که من ديده ام
***
مرا دلي ست که همواره مي کشم ستمش
بسوزد اين دل رسوا که سوختم ز غمش
***
مرا که نقد جواني به هيچ باخته ام
رها کنيد به حال دل گداخته ام
***
نه تنها جسم و جان فرسود، دل هم پير شد ما را
دعاي خير مادر زود دامنگير شد ما را
***
نه روزگار دهد کام دل نه يار مرا
هزار شکوه ز يار است و روزگار مرا

  


خوانش شعري از «مرمر الفت»؛ تک صدايي شاعر



*حميدرضا شکارسري
«نواخته شده/ به خاطر آزادي،/ سکوت مرگ»
پاسخ «تولستوي» در مورد پيام رمان بزرگش «آناکارنينا» اين بود که اگر بخواهد آنچه را که در اين رمان گفته بازگو کند، بايد تمام رمان را دوباره بنويسد.




تعبير من از اين پاسخ اين است که تمام ارزش يک اثر هنري در پيام آن خلاصه نمي شود. بلکه آن فرمي که در طول تشکل خود، پيام را منتقل نموده، ارزش اصلي را داراست. از اين ديدگاه (که لزوماً با ديدگاه نگارنده يکي نيست) فرم، حاصل چگونگي نظام نشانه شناختي، يعني کيفيت هم نشيني و تلفيق نشانه ها در اثر هنري است. مکانيسم اين نظام در همه آثار هنري به يک گونه نيست. اگر تفسير، تحليل اين مکانيسم باشد، به واقع جنبه هايي خاص از معنا، طي آن افشا مي شود. پس مي توان تفسير را نوعي نقد دانست.
از سوي ديگر مي دانيم که فهم معنا، همان تفسير اثر هنري است و چون تفاسير اثر هنري بسته به شخصيت مخاطب، شخصيت هنرمند( به عنوان يکي از لايه هاي معنايي) و البته نظام نشانه شناختي خود اثر، متفاوت است، پس اثر هنري داراي معناهاي متعدد ناشي از تفاسير متعدد خواهد بود. معنايابي اثر هنري از اين نظر، به قول «تئودوروف» نقدي مکالمه اي است. مکالمه اي بين خواننده(مفسر يا منتقد) و اثر و صاحب اثر.
خانم «مرمر الفت» مي توانست چندين مقاله راجع به ارزش آزادي و شهادت در راه آزادي بنويسد. اما ديد که مي تواند هزاران مقاله با همين موضوع از هزاران نويسنده ديگر بخواند که البته همگي آنها تفاوت چنداني با هم ندارند !
پس با توجه به فرم مورد نظرش که متکي بر شگرد زباني پارادوکس يا متناقص نماست، يک اثر هنري خلق کرده است. اثري که البته به خاطر حضور کلماتي چون آزادي و مرگ به شدت کلي گو و معناگرا از آب درآمده است. به اين دليل در مکالمه بين مخاطب، اثر و صاحب اثر، اين تنها شاعر است که شنيده مي شود و شعر را با سرعت به کويري تک صدا نزديک مي کند.
اگر کار خواننده منتقد به هنگام تفسير( نقد و معنا يابي) اثر، باز توليد معناست(که فرآيندي است حاصل يک گفتگو) در اين شعر کارخواننده، تنها، يافتن و بلکه پذيرش معناست(معناي مورد نظر شاعر! )
و اگر يکي از عواملي که قرائتهاي متعدد و مجدد يک شعر را، جذاب باقي مي گذارد، امکان بازتوليد معناهاي تازه( و نه البته بي پايان) از شعر است، پس جذابيت شعر خانم «الفت» از اين نظر چيزي در حد صفر است. او در اين شعر حرف اول و آخر را خود زده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com