صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ويژه پرونده
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-03-14
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 24اسفند ماه 1387

[ فرهنگي ]
 * علامه سيدجعفر مرتضي العاملي در گفتگوي اختصاصي با قدس:
« اسوه حسنه» بودن پيامبر(ص) در همه عرصه هاي زندگي تعريف مي شود
 * امام صادق (ع) و اولويت جهاد فرهنگي
 * مروري کوتاه بر پيشينه جشنهاي ميلاد پيامبر اعظم(ص)؛
فرصتي براي عرض ارادت به ساحت پيامبر(ص)
 * رسول خدا در نگاه امام جعفر صادق(ع)
 * نگاهي به سيماي پيامبر(ص) در کلام انديشمندان غربي؛
مرتبه عشق کامل، برازنده قامت محمد(ص) است
 * توکل در سيره نبوي
 * ... و تو آمدي تا تيرگي ها نابود شوند
 * طلوع فجر صادق

علامه سيدجعفر مرتضي العاملي در گفتگوي اختصاصي با قدس:
« اسوه حسنه» بودن پيامبر(ص) در همه عرصه هاي زندگي تعريف مي شود



* طيبه مروت
بررسي سيره پيامبر اعظم(ص) از آن جهت داراي اهميت فراوان است که مسلمانان در دنياي معاصر با چالشهاي فراواني در عرصه



هاي گوناگون فکري، فرهنگي و سياسي مواجه شده اند و هجمه هاي دشمنان اسلام از غرب تا شرق عالم، شريعت مقدس اسلام را هدف قرار داده است. آنچه در اين ميان مي تواند به چالشهاي پيش روي مسلمانان پاسخي روشن دهد، تحليل و عمل به منش و روش زندگي پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) در ابعاد مختلف است
علامه سيد جعفر مرتضي العاملي در تبيين اين موضوع، به نکاتي تازه درباره اسوه بودن پيامبر در زندگي بشر اشاره دارد که در گفتگوي پيش رو مي آيد

* عليکم بمکارم الاخلاق...
آيات قرآن و احاديث پيامبر(ص) اتمام مکارم اخلاق را راز بعثت پيامبر(ص) مي دانند. نکته اي که در اينجا بايد بدان پرداخته شود اين است که مقصود از اخلاق در اين روايات چيست و چه ارتباطي با «اسوه حسنه» بودن شخص پيامبر پيدا مي کند؟
وباز هم سؤال ديگري در اين زمينه مطرح مي شود که اخلاق يا مکارم اخلاقي يعني چه؟ آيا مقصود همين معناي عرفي امروز از اخلاق مورد نظر پيامبر(ص) بوده است؟






بسياري از انديشمندان معتقدند عرضه يک تعريف دقيق از اخلاق و بازشناسي حوزه اخلاقيات، ما را در اين زمينه ياري مي سازد به عقيده آنان، دو ابهام در اين راستا وجود دارد؛ از يک سو تعريف و نگرش محدودي که در فرهنگ عمومي ما در مورد اخلاق و اخلاقيات وجود دارد و از سوي ديگر متناسب نبودن ظاهري ميان اين حديث(که هدف بعثت فقط اخلاقيات بوده) با محتواي ديني که براي سياست، اجتماع، اقتصاد، فرهنگ و... قانون و برنامه دارد و مدعي است تا قيامت مي تواند جوامع بشري را اداره کند و زندگي بشر را سامان دهد.
علامه سيد جعفر مرتضي العاملي در اين رابطه مي گويد: درباره حديث معروف بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» ابتدا بايد اذعان کرد که اين حديث در منابع شيعي وجود ندارد و آن چيزي که در منابع ما بيان شده اين است که «عليکم بمکارم الاخلاق فان ربي بعثني بها» يعني برشما باد به مکارم اخلاق، همانا پروردگارم مرا براي آن مبعوث کرد. اين حديث دلالت بيشتري بر معناي مورد نظر دارد و از نظر معنا دقيق تر است. همچنين، در کتاب «مکارم اخلاق» از سني و شيعه نقل شده است ولي حديث اول به شکلي که در ابتدا بيان شد در منابع معتبر شيعي وجود ندارد.
مطلب دوم که بسيار هم اهميت دارد، تبيين دامنه «مکارم اخلاق» است. در قرآن و در اصطلاح ائمه(ع)، مکارم اخلاق شامل همه احکام اعم از احکام قضايي و کيفري و مدني و مسايل اجتماعي در کنار اعتقادات و مسايل اخلاقي و فردي مي شود.
در قرآن در آيه اي مي فرمايد: «ان هذا الا خلق اولين» اين آيه دال بر اعتقادات است، اعتقادات به وصف خلق. يعني اعتقادات را به عنوان اخلاق مطرح مي کند.
کلمه اخلاق در بيان قرآن و اهل بيت(ع) به معناي نوعي آراستگي برخوردها و رفتارهاي شخصي نيست که شامل خوشرويي، صبر، متانت، سعه صدر، پرهيز از رذايلي چون حسد، بخل، کينه توزي باشد با اين نگاه ظرف اخلاقيات بسيار محدود مي شود و شاهد آن هم آيه شريفه «وانک علي خلق عظيم» است. در روايتي هم آمده است: «اي لعلي دين عظيم» و دين شامل شريعت و اعتقادات و مفاهيم و ارزشها و... است.
پس معلوم مي شود کلمه اخلاق بايد به صورت مبسوط تري مورد کنکاش و بررسي قرار گيرد وقتي پيامبر(ص) مي فرمايد: «بعثني بها» يعني «بعثني بدين کله» و کل دين اخلاق است به همين دليل حديث شريف دوم به مضمون آيات شريف قرآني نزديکتر است.»
* به شما تاسي مي جويم با همه سختيهايش...
ضرورت الگوپذيري از شخصيتهاي بزرگ و الهي، ضرورتي است که همواره مورد توجه بشر بوده است. قرآن کريم با شناخت از اين خصيصه بشر، پيامبر(ص) را که بهترين بندگان خداست، به عنوان الگو و «اسوه حسنه» به مردم معرفي کرده و در آيه 21 سوره احزاب، بر اين موضوع تأکيد مي ورزد: «لقد کان لکم في رسول ا... اسوَ حسنه...»، براي شما، رسول خدا الگويي نيکوست.بي شک، بررسي اين آيه شريفه و تأمل در آيات و روايات مربوط به مکارم اخلاق که مبين فلسفه بعثت پيامبر است، بسياري از ابهامها را برطرف مي کند و دريچه هاي جديدي را در اين عرصه بر ما خواهد گشود.
نويسنده اثر ارزشمند «الصحيح من سيره النبي الاعظم(ص)» در اين رابطه معتقد است: «اسوه گاهي به معناي اقتدا کردن همه مأمومين به امام است و گاهي به معناي الگوپذيري همراه با همه سختيهايي که در اين راه وجود دارد.
آيه «و لکم في رسول ا... اسوه حسنه» هم به معناي اقتدا کردن مي آيد، اما اشاره مي کند که بايد در اين راه صبر و تحمل کرد. مصداق آن هم آيه شريفه «و تواصو بالحق و تواصوا بالصبر» است.
معناي اين آيه اين مي شود که ما در پياده کردن احکام شريعت نيازمند صبر و تحمل هستيم و بايد دقيق و محتاطانه باشد. با توجه به اين تعبيرها به نظر مي رسد الگو پذيري همراه با صبر وتحمل و پذيرش سختيهاي راه براي رسيدن به جامعه مطلوبي که مد نظر پيامبر است، مناسب ترباشد.
به عبارت ديگر، اسوه در مقام عمل سنگين آمده چون عمل به تکليف است و تکليف به معناي مشقت و سختي بنابراين «اسوه حسنه» نسبت به تکليف و احکام و رفتار عملي صادق است.
تبيين خصوصيات و ويژگيهاي پيامبر خدا(ص)- آن هم با استناد به آيات الهي- اين سؤال را در حاشيه بحث ايجاد مي کند که چه مصاديق عملي براي اين مقام حضرت رسول(ص) مي توان ارايه کرد؟
علامه سيد جعفر مرتضي العاملي در پاسخ به اين سؤال مي گويد: «يکي از مصاديقي که در اين زمينه مي توان به آن اشاره کرد، ماجراي حج پيامبر و به جاي آوردن مناسک حج بود. ايشان درباره انجام مناسک حج خطاب به مسلمانان فرمودند، که همان گونه که من عمل مي کنم، مناسک حج را به جا آوريد. اين فرمايش پيامبر چه معنايي جز الگو قرار دادن ايشان دارد؟
به عبارت ديگر، اسوه حسنه بودن پيامبر فراتر از سيره فردي پيامبر است و همان معناي همه احکام و دستورهاي شريعت را در برمي گيرد.
يعني اگر ما بخواهيم مکارم الاخلاق بودن را به همان معناي بسيط که مطرح شد در نظر بگيريم، شامل سيره پيامبر(ص) در حوزه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي مي شود.
وقتي اسلام مي فرمايد «الدين کله» و يا «علي دين عظيم» به همين نکته اشاره دارد که بين مسايلي که به خصلتهاي انساني مربوط است و اجتماعيات و مسايل سياسي فرقي وجود ندارد، زيرا دين ما يک دين جامع الاطراف است وهمه مسايل زندگي بشر را در نظر گرفته است و مکارم الاخلاق بودن اين معنا را شامل مي شود.
* اسوه همه خوبيها
دين براي اصلاح همه بناهاي اجتماعي بشر آمده است و اگر زيربناي اخلاقي مد نظر خداوند شکل نگرفته باشد، تلاش در جهت دينمدار کردن سياست و اقتصاد و اجتماع، بي نتيجه و حداقل کم بهره خواهد بود. اتفاقي که قرنهاست در تاريخ اسلام و جوامع اسلامي شاهد آن هستيم.
تعريف عرفي از اخلاق در حديث پيامبر(ص) هدف ايشان را که برداشتن غل و زنجيرها از مردم است، زير سؤال مي برد. اما مگر مي شود بدون داشتن حکومت و پشتوانه سياسي، به مقصود دست يافت؟ اسلام آمده است تا آزادانديشي و کرامت انساني را به مردم هديه کند، اخلاق يعني بستر تحقق آدمهاي آزاد در فکر و بزرگ منش و کريم در عمل، آدمهايي که قالبهاي کيفيت عمل را شکسته اند. تنها در چنين جامعه اي است که مي توان سياست ديني، حکومت ديني، اقتصاد ديني، اجتماع ديني، فرهنگ ديني، خانواده آرماني، جامعه ايده آل و... را قابل تحقق دانست. همين است که تماميت بخشي به مکارم اخلاق، اساسي ترين هدف بعثت رسول ا... (ص) است و هر چيز ديگر در اسلام، دنبال اين هدف اصلي مي رود و معنا و تحقق پيدا مي کند.
سؤالي که پاسخ به آن اين بحث را کامل مي کند، اين است که چه نکات برجسته اي در حکومت پيامبر وجود داشت که عنوان «مکارم الاخلاق» بودن را بر آن مي توان صادق دانست؟
نويسنده «ماساه الزهرا(س)» در اين خصوص معتقد است: «همه حرکات پيامبر الگوست. هر عملي که از ناحيه حضرت ختمي مرتبت صادر شده است، در جاي حقيقي و واقعي خود قرار گرفته و در بين صفات و اخلاقيات ايشان همه چيز در حد نيکويي قرار گرفته است و هرحکمي نسبت به موقعيت خودش، در بهترين شرايط قرار دارد. براي مثال، احکام نماز درباره خود نماز جايگاه دارد و بهترين حکم است، اما در مورد غذا خوردن که کاربردي ندارد. اين عدم تطبيق را نمي توان دليل بر ناکارآمدي اين احکام دانست، لذا ما با توجه به اين قضيه که هر حکمي از احکام الهي و هر عملي از اعمال حضرت رسول در جايگاه خود نيکو و پسنديده است، به اين نکته خواهيم رسيد که همه اعمال پيامبر اسوه حسنه است و ايشان در همه ابعاد زندگي بشر الگوي مکارم اخلاق هستند که تشکيل حکومت و وضع قوانين حقوقي، قضايي و... نيز از همين مصاديق است.
ما کاملترين قوانين مدني را در مدينة النبي مشاهده مي کنيم، در حالي که آن زمان جزيرَ العرب تنها يک سرزمين بدوي با مردماني ابتدايي بود و تجربه يک حکومت منسجم و زندگي قانونمند را نداشتند. پيامبر با ارايه يک سري احکام و قوانين پيشرفته که هنوز پس از 14 قرن کاربرد خود را به بهترين شکل حفظ کرده، اين جامعه بدوي را به يک جامعه پيشرفته و قانونمند تبديل کرد.
نکته ديگر اينکه، در ميان احکام و دستورهاي ديني و فرمايشهاي نبوي نمي توان گفت که يک حکم بر ديگري برتري دارد، بلکه اين مجموعه احکام در کنار يکديگر دستورهاي زندگي انسان را مي سازد و به بهترين شکل ارايه مي دهد. به عبارت ديگر، اين احکام در کنار هم کامل مي شوند.
ما نبايد به خاطر اهميت دادن بيش از حد به مسايل مربوط به حکومت، احکام زندگي شخصي و فردي را به فراموشي بسپاريم و در حاشيه قرار دهيم؛ بلکه بايد هر چيزي در جايگاه خود قرار گيرد. «مشکلات امروز جوامع اسلامي گزينه اي را براي برتر بودن برخي احکام مجاز نمي سازد؟» انديشمند و مورخ لبناني و نويسنده «الحياَ السياسية للامام الرضا(ع)» در اين رابطه تصريح مي کند: «اولويت دادن به يک امر دليل مي خواهد. ما چه دليلي داريم که بگوييم در جامعه اسلامي اخلاق مهمتر است يا اقتصاد؟ هر دو مهم هستند. اگر امروز در جامعه اسلامي مردم به تحولات اقتصادي نياز دارند، نمي توان گفت پس اخلاقيات را بايد کنار گذاشت يا اگر در فناوري و علوم روز مجهز شدند، بايد احکام عبادي را فراموش کنند يا در حاشيه قرار دهند. مهم دانستن همه اين مسايل، هيچ منافاتي باهم ندارد.مسأله اين نيست که کدام يک را برتر بدانيم؛ مهم اين است که در همه ابعاد با توجه به رشد جهاني، به تعالي دست يابيم. ببينيد، شما در اسلام به اهميت اقامه نماز واقفيد، اما در احکام آمده است وقتي در حال اقامه نماز هستيد و از ترس بر جان و اموال خود نگرانيد، اجازه براي دفع آن ضرر داريد، حتي در حال نماز. اين حکم الهي دليل نمي شود مال و ثروت انسان مهمتر از نماز است.»
علامه سيد جعفر مرتضي با اشاره به مباحثي که در حکومت پيامبر مدنظر ايشان بوده است و درعين حال به اسوه حسنه بودن و مکارم اخلاق عينيت مي بخشد، با رد هرگونه تناقض احتمالي در تعاريف موجود درباره آزادي بيان و عقيده با آنچه در سيره سياسي پيامبر مشاهده مي کنيم، مي افزايد:«من با وجود هر گونه تناقض در اين رابطه مخالفم. چه تناقضي بين آزادي عقيده در حکومت نبوي با جامعه امروزي وجود دارد که بخواهيم آن را رفع کنيم؟ آن چيزي که در قرآن آمده، از زمان پيامبر تا روز قيامت ثابت است.
وقتي در قرآن آمده است که «لااکراه في الدين» اين آيه درباره آزادي اعتقاد است. اولاً مقصود از اين آيه «لايمکن» اکراه است، يعني دين همراه با اکراه امکان ندارد، زيرا اگر شخص به چيزي عقيده نداشته باشد، اگر هم تقيه کند، باز آنچه را در قلب خود بدان ايمان دارد نزد خود ارزشمند مي داند. به عبارت ديگر، معناي آيه «لااکراه في الدين» به معناي آزادي در اظهار دين است که آن محدوده و مقررات خاص خود را دارد. ما کسي را نمي توانيم به پذيرش عقيده اي وادار کنيم؛ اما مي توانيم به او بگوييم حق اظهار کردن آن را دارد، اما نه آن هم به صورت مطلق.
وقتي که حجت اقامه شد وهيچ عاقلي جز آن نمي گويد اما شخصي همچنان بر عقيده باطل خود اصرار مي کند، در اين صورت مي توان گفت حال که شما وجود اين همه دليل و برهان حق را نمي پذيريد، نمي توانيد عقيده خود را اظهار کنيد.
اين آزادي افساد است نه آزادي اعتقاد چون با وجود ادله بر وجود حق، با آن عناد مي ورزد. در اين صورت، مي توان آنها را از تبليغ عقيده شان منع کرد، چون وقتي دليلي مي آيد، عقيده باطل خود به خود متزلزل مي شود.
در اين صورت، فرد حق بيان ندارد چون به جهود رسيده و جهود حق بيان را رفع مي کند همه ملل آن مي پذيرند و اين مطلب يک بحث عقلايي است و همه ملل و مذاهب هم آن را مطرح مي کنند. مبحثي که خدمتتان عرض کردم، تنها بخشي از مصاديق عيني اسوه حسنه بودن پيامبر در حوزه سياست و اجتماع است که همين بحث به حوزه مباحث انديشه اي و فکري و فرهنگي نيز قابل تسري است. لذا، بايد پيامبر را مظهر همه حسنات و مکارم در همه عرصه ها دانست و عرصه اخلاق را بسيار فراتر از خصوصيات فردي ايشان تصور کرد، در غير اين صورت اين تفکر درباره پيامبر اصل دعوت ايشان و هدف شريعت جهاني پيامبر را خدشه دار مي سازد. دين ما دين جهاني و پيامبر ما براي همه انسانها و با هدف سعادت جهاني آمده است.»

  


امام صادق (ع) و اولويت جهاد فرهنگي



يک مکتب جامع و فراگير و فرازماني بايد به گونه اي داراي انعطاف باشد که در هر شرايط نيازهاي جوامع انساني را برآورده سازد.



نيازهاي انساني دو دسته پايدار و ناپايدار هستند، باتوجه به شرايط زماني و مکاني پاسخهاي متنوع و مختلفي را مي طلبند. جامعه انساني از جهت سير کمالي خود هيچ گاه حالت ايستايي ندارد و عوامل و ساز و کارهاي متعددي از درون و بيرون برآن تاثير مي گذارند. ناپايداريها و بالندگي انسان و جامعه درسويه هاي مختلف، نيازهاي تازه و پاسخهاي نويني را مي جويد و پديدمي آورد.
نيازهاي جدي و پاسخگويي به اين نيازها با توجه به شرايط ناپايدار و بالندگي جامعه و انسان، موجب شد پاسخها، رويکردها و راهبردهاي کوتاه و يا بلند مدت شايستگي خود را ازدست بدهد و افزون برکهنگي دچار بحران هويت و از سويي از يک پديده زيستي به يک پديده آسيب زننده و بيماري زا تبديل و دگرگون گردد. مذاهب، مکاتب و ايدئولوژيهاي بشري و فلسفي و حتي قوانين بشري به جهت همين ناپايداري و ناتواني از گفتمان با وضعيت متغير و ناپايدار، همچنان دستخوش دگرگوني و کهنگي مي گردد و هر از گاهي راهکار، رويکرد، رهيافت بر راهبردهاي زنده و مفيد وسازنده به يک بيماري، دشواري، مشکل و راهزن تبديل مي گردد و نه تنها سازنده نيست، بلکه آسيبهاي جدي به حرکت و سير تکاملي انسان و جامعه انساني وارد مي آورد. تنها مکتب و ايدئولوژي اي مي تواند پايدار و پابرجا بماند که گرفتار روزمرگي و زمان زدگي نشود و به گونه اي نگرش، آموزه ها و راهبردهاي فرازماني و فرامکاني داشته باشد که گرفتار بندهاي هزار لايه زمان و مکان نگردد. اين مکتب تنها ويژگي پايداري را با خود به همراه خواهد داشت و در طول تاريخ بشري مي تواند همگام يا پيشرو با او حرکت کند و انسانها را از آموزه ها و گزاره هاي خود بهره مند سازد.
بي گمان، گردهمايي پايداري و ناپايداري تنها از عهده مکتبي برمي آيد که بر پايه فطرت انساني و با شناخت کامل و جامع از ويژگيهاي انسان و جامعه، گزاره ها و آموزه هاي خود را ارائه دهد و چون انسان به عنوان فرد بلکه حتي به عنوان نوع ناتوان از شناخت جامع و کامل از خواسته ها، نيازها، شرايط زماني و مکاني ناپايدار و پيش بيني و يا پيشگويي آينده و نيازهاي آيندگان است نمي تواند چنين بينش،رويکرد و راهبردي جامع، کامل و فراگيري را ارائه دهد.
بايد يا دست از اينکه پايه گذار چنين مکتبي باشد، بشويد و خود را به روزمرگي و زمان و مکان زدگي دچار سازد و براي هر مقطعي برنامه، آموزه، بينش، راهکار و راهبرد تازه اي ارائه دهد و هميشه گرفتارشرايط زدگي گردد و يا آنکه به مکتبي ايمان آورد که با نگرش و بينشي فرازماني و مکاني و با شناخت کامل و جامع به روحيات، خواسته ها و نيازهاي او، آموزه ها و گزاره هاي جاويدان و پايداري را ارائه داده که با توجه به ناپايداري شرايط و زمان، گزاره هاي پايدار آن او را به جهت و فرجام کمال و نهايي بکشاند و نوع انساني را به کمال نوعي خود برساند.
اسلام با دارا بودن دو ويژگي انعطاف و شناخت کامل و جامع، ميان ناپايداري شرايط و ناايستايي از سويي، و پايداري آموزه ها، و گزاره هايش از سوي ديگر اين امکان را براي بشر فراهم آورده است تا بتواند در شرايط ناپايدار و ناايستا با قوانين، آموزه ها و گزاره هاي پايدار او را به سوي مقصود و هدف نهايي اش رهنمون سازد؛ بدين معنا که اسلام به عنوان يک مکتب که براي راهنمايي و رساندن انسان به کمال و پاسخگويي به همه نيازهاي او داراي چنان توانايي و کشش مي باشد که بتواند به اين نيازها پاسخهاي مناسب و راستين ارائه دهد و مناسبات زماني، مکاني و بالندگي جامعه و انسان را در نظر بگيرد و گرفتار بندهاي ايستايي نگردد و پويايي و پايداري را در همان حال در خود گرد آورد. اين پويايي و پايداري درونمايه اي مي تواند بر زمان و مکان، ناپايداريها و ناايستايي هاي هر زمان و مکان چيره گردد و هرگز در پاسخ دهي وانماند و همه شرايط را برتابد.
جاودانگي اسلام به عنوان يک مکتب فرابشري که آموزه ها و گزاره هايش تا قيامت پايدار و دستور کار بشر، براي رسيدن به خوشبختي دو جهاني است، تنها از اين روست که پويايي و پايداري را در خود آميخته دارد و در ادامه مسأله وصايت و امامت تا پايان هستي اين جهان نيز از همين جا توجيه پذير خواهد بود.
از ديدگاه شيعه، پايداري هميشگي امامت همچون ديگر آموزه ها و گزاره هاي پايدار و فرازماني و مکاني اش از اين رو بوده و هست تاپويايي و پايداري، ناايستايي با جاودانگي و پايندگي ميان خواسته ها و شرايط جمع گردد و تعارض و تناقض از ميان برداشته شود. اين امامت و پيشوايي هميشگي و پايدار به آدمي ياري مي رساند تا بهترين پاسخها را براي نيازهايش برگزيند.
از اين نگرش مي توان به تفاوتها و حتي تناقض نماها در رفتارها، کنشها، واکنشها، رويکردها، راهکارها و راهبردهاي پيشوايان ديني نگريست و آنها را توجيه کرد و تفسير و توضيح داد. شهيد مطهري در اين باره مي فرمايند: ائمه اطهار (ع) در هرزماني مصلحت اسلام و مسلمين را در نظر مي گرفتند و چون دوره ها و زمانها و مقتضيات زمان و مکان تغيير مي کرد، خواه و ناخواه همان طور رفتار مي کردند که مصالح اسلامي اقتضا مي کرد و در هر زمان جبهه اي مخصوص و شکلي نو از جهاد به وجود مي آمد و آنها با بصيرت کامل آن جبهه ها را تشخيص مي دادند.
اين تعارضها، نه تنها تعارض واقعي نيست، بلکه بهترين درس آموزنده است براي کساني که روح و عقل و فکر مستقيمي داشته باشند، جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضيات هر عصر و زماني را درک کنند که چگونه مصالح اسلامي اقتضا مي کنند (بيست گفتار،شهيد مرتضي مطهري، ص 159 )
اين تعارضها و تناقض نماها برخاسته از پويايي و انعطاف پذيري اسلام و هماهنگي و همسازي با شرايط زماني و مکاني در جهت پاسخگويي به نيازهاي ناپايدار و ناايستاي انسان و جامعه است.
مجموعه اين آموزه ها، گزاره ها، راهکارها و رهيافتها و نيز رويکردهاي امامان و پيشوايان ديني اين امکان را به بشر مي دهد تا بتواند براي هر زمان و مکاني با توجه به شرايط، پاسخهاي مناسب را بيابند و در زندگي فردي و اجتماعي خويش از آنها بهره گيرند.
تنوع و اختلاف برخوردها، رويکردها و راهبردهاي آنان که در طول بيش از دو سده در شرايط بسيار مختلف در صحنه هاي اجتماعي و فکري آن اندازه زياد است که هريک نيازي از نيازهاي آدمي را پاسخ مي دهد و اين افزون بر مجموعه کامل آموزه ها و گزاره هايي است که در قرآن در شرايط بسيار متفاوت و در جوامع مختلف از جهت روحيات، انديشه و بينش درباره پيامبران بيان شده است که هر يک از آنان مي تواند پاسخي درست و راستين براي به کارگيري در زندگي فردي و اجتماعي آدمي تا پايان و فرجام تاريخ و جهان بشري باشد.
* رويکرد فکري، آموزشي و پرورشي امام جعفرصادق(ع)
از اين نگاه مي توان به رويکرد فکري، آموزشي و پرورشي امام جعفرصادق(ع) پرداخت و دانست که چرا ايشان در دوران بحران سياسي واجتماعي که جامعه آن روز اسلام و جهان اسلام را فرا گرفته بود و حکومتها دست به دست مي شد، به جنبش و قيام مسلحانه دست نيازيد و خلافت و حکومت اسلامي را که حق ايشان بود در دست نگرفت و حتي در پاسخ به پاره اي از دعوتها براي در دست گرفتن پيشوايي و رهبري قيام بر ضد حکومت درحال فروپاشي امويان اقدامي نکرد، بلکه حتي نامه پيشنهادي را پيش روي فرستاده ابوسلمه معروف به وزيرآل البيت (ع) را سوزاند. پرسش اين است که چرا دو گونه رفتار از دو امام به يقين صورت مي پذيرد و يکي قيام مي کند وديگري نامه را مي سوزاند؟ تعارض از کجا ناشي شده است؟
چرا در روش و رويکردهاي پيشوايان ديني به اين امور متعارض ومتناقض نما برخورد مي کنيم؟ آيا اين تعارض ها و تناقض ها همانند تعارض ها و تناقض هايي است که در مسايل فقه و احکام وجود دارد؟
مشکل اينجاست که همان گونه که اگر در اخبار متعارض و متناقضي که در فقه و احکام نقل شده، تعارضها حل نگردد و هرکس به خبر وحديثي تمسک جويد، موجب مي شود که هرج و مرج در فقه پديد آيد، اگر در اين رويکردها و راهبردهاي مختلف پيشوايان از آن جمله امام حسين و امام حسن (ع) و ديگر امامان تعارضها و تناقضها برطرف نگردد، موجب خواهد شد هرج ومرج اخلاقي و اجتماعي و سياسي پديد آيد و هرکس به هوي و هوس خود راهي را پيش بگيرد و بعد آن را با عملي که در يک مورد معين و يک زمان معين از يکي از امامان و پيشوايان نقل شده توجيه و تفسير کند و فرد ديگري نيز بر پايه هوس خود راهي ديگر را که ضد آن است پيش بگيرد و او نيز آن را به يکي از امامان و رفتارها، گفتارهاي گزينشي از آنان استناد داده و آن را اصل بگيرد؛ و چنين است که برخي، با توجه به اين تفاوتها، تعارضها و تناقضها بگويند که اسلام دين آخرت است و آن ديگري بگويد دين حکومت و دنيا است نه دين آخرت. يکي حرکت امام حسين(ع) را حرکت دنيوي در جهت رسيدن به خلافت و حکومت توجيه کند و آن ديگري صلح امام حسن(ع)، کناره گيري امام زين العابدين(ع) و سوزاندن نامه رهبر قيام و جنبشهاي دوره پاياني حکومت اموي توسط امام صادق(ع) را نشان از آخروي بودن اسلام و غير دنيايي بودن آن تفسير نمايد.
آن کس که سري پرشور دارد و طبع و مزاجش با آرامش سرسازش ندارد و خاموشي را نپسندد، براي توجيه رويکرد و رفتارهايش به شيوه پيامبر(ص) در صدر اسلام و جنبش و قيامهاي شيعيان و بويژه جنبش و نهضت حسيني استناد کند و آن ديگري که مزاجي عافيت طلب و گوشه گير موضوع تقيه و راه و روش امام صادق(ع) يا ديگر پيشوايان که چنين روشي را برگزيده اند، استناد نمايد و به اين صورت رويکردها و رفتارها و کنشها و واکنشهاي متفاوت اين پيشوايان تنها ابزاري براي توجيه رويکردها خواهد شد و کسي به سخن کسي گوش فرا نخواهد داد و جامعه و مکتب دچار هرج و مرج و اضطراب مي گردد.
با نگاهي دوباره به آنچه در آغاز گفتار گذشت، رمز اين تعارضها و تناقض نماها دانسته خواهد شد و پرده از راز فرو خواهد افتاد. چون پويايي درعين حال پايداري آموزه ها و گزاره ها و روح زنده وسيال و پوياي تعليمات اسلامي چنين تعارض و تناقض نماهايي را ايجاب مي کند. اين تعارضها و تناقضها در واقع آموزش بهره گيري وبه کارگيري از شرايط و امکانات زمان و بهترين شيوه پاسخگويي به نيازهاي هر زمان است که مي توان از آنها در راستاي تکامل انسان و جامعه انساني بهره گرفت و از آن سود برد.
شهيد مطهري درباره دو رويکرد متفاوت امام صادق و امام حسين (ع) مي گويد: امام حسين(ع) بدون پروا، با آن که قراين و نشانه ها حتي گفته هاي خود آن حضرت حکايت مي کرد که شهيد خواهد شد، قيام کرد ولي امام صادق(ع) با آنکه به سراغش رفتند، اعتنا ننمود و قيام نکرد، ترجيح داد در خانه بنشيند و به کار تعليم و ارشاد بپردازد. به ظاهر تعارض و تناقض به نظر مي رسد که اگر در مقابل ظلم بايد قيام کرد و از هيچ خطر پروا نکرد، پس چرا امام صادق(ع) قيام نکرد، بلکه در زندگي مطلقاً راه تقيه پيش گرفت و اگر بايد تقيه کرد و وظيفه امام اين است که به تعليم و ارشاد و هدايت مردم بپردازد، پس چرا امام حسين(ع) اين کار را نکرد؟ (همان، ص 153 ) شهيد مطهري با توجه به اوضاع سياسي عهد امام به اين پرسش پاسخ مي دهند و بيان مي دارند که اين رويکرد به ظاهر متناقض و متعارض تنها به دليل شرايط ومقتضيات زمان و مکان بود که درسي آموزنده براي رهروان راه پيشوايان راستين است تا بدانند که در شرايط مختلف مي توانند رويکردهاي متفاوتي داشته باشند. امام صادق(ع) مي دانست که بني العباس مانع آن خواهند شد که حکومت به اهل بيت پيامبر(ص) منتقل شود و در صورت پذيرفتن پيشنهاد، بدون هيچ تأثيرگذاري مثبت آن حضرت را شهيد خواهند کرد. ايشان معتقد است: امام(ع) اگر مي دانست که شهادت آن حضرت براي اسلام ومسلمين اثر بهتري دارد، شهادت را انتخاب مي کرد. همان طور که امام حسين(ع) به همين دليل شهادت را انتخاب کرد.
در آن عصر که به خصوصيات آن اشاره خواهيم کرد، آن چيزي که بهتر و مفيدتر بود، رهبري يک نهضت علمي و فکري و تربيتي بود که اثر آن تا امروزهست. همان طور که در عصر امام حسين(ع) آن نهضت ضرورت داشت و آن نيز آن طور بجا و مناسب بود که اثرش هنوز باقي است.
جان مطلب همين جاست که در همه اين کارها، از قيام و جهاد و امر به معروف و نهي از منکرها و از سکوتها و تقيه ها بايد به اثر و نتيجه آنها در آن موقع توجه کرد. اينها اموري نيست که به شکل يک امر تعبدي از قبيل وضو، غسل، نماز و روزه صورت بگيرد.
اثر اين کارها در مواقع مختلف و زمانهاي مختلف و اوضاع و شرايط مختلف فرق مي کند. گاهي اثر قيام و جهاد براي اسلام نافع تر است وگاهي اثر سکوت و تقيه، گاهي شکل و صورت قيام فرق مي کند. همه اينها به خصوصيت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز ويک تشخيص عميق در اين مورد بستگي دارد، اشتباه تشخيص دادن، زيانها به اسلام مي رساند. (همان، ص 155 )
* اوضاع سياسي و اجتماعي عصر امام صادق(ع)
امام صادق(ع) در عصر و زماني واقع شد که افزون بر حوادث و رخدادهاي سياسي، يک سلسله حوادث اجتماعي و پيچيدگيها و ابهامهاي فکري و روحي پس از ورود فرهنگها و آيينهاي فلسفي و انديشه از شاهنشاهي هاي ايران و روم، پيدا شده بود. در اين زمان، پاسداري از سنگرهاي اعتقادي مهمترين امر به شمار مي آمد. مقتضيات زمان امام صادق(ع) که در نيمه نخست سده دوم هجري مي زيست، با زمان سيدالشهداء(ع) که در حدود نيمه نخست سده يکم بود، بسيار متفاوت بود.
در حدود نيمه سده نخست در درون کشورهاي اسلامي براي کساني که مي خواستند به اسلام خدمت کنند. تنها مبارزه با دستگاه خلافت بود و ساير جبهه ها هنوز پديد نيامده بود و اگر هم وجود داشت، هنوز چنان اهميتي نيافته بود. حوادث عالم و اسلام همه به دستگاه خلافت مربوط بود و مردم در سادگي سده نخست مي زيستند. اما بعدها اين جبهه ها متعدد شد که مهمترين آنها جبهه هاي علمي، فکري واعتقادي بود. يک نهضت علمي و فکري و فرهنگي عظيم در ميان مسلمانان آغاز شد. مذهبها و مکتبهايي در اصول دين و فروع دين پيدا شد. در اين شرايط، امام صادق(ع) پرچم فرهنگي و علمي اسلام بويژه شيعيان را برافراشت و در همه صحنه ها پيشگام و پيشرو گرديد. زمان امام(ع) زماني بود که برخورد افکار و آراء و جنگ عقايد شروع شده بود و ضرورت ايجاب مي کرد که امام کوشش خود رادر اين جبهه قرار دهند و اين گونه شد که شيعه به عنوان يک مکتب فکري، علمي و فقهي و اعتقادي درجهان اسلام جا افتاد به نحوي که ديگر نمي توان اتهامهاي سياسي به آن بست. اين آثار، مولود ايمان وعقيده است و سياست نمي تواند چنين فقه، اخلاق، فلسفه، عرفان، تفسير و ديگر علوم و فنون را پديد آورد. پيشگامي امامان باقر وصادق (ع) موجب شد اسلام راستين پايدار بماند و براي هر زماني و مکاني و در شرايط پويا و ناايستاي انسان و جامعه، برنامه ها، آموزه ها و گزاره هايي داشته باشد.
* خليل منصوري

  


مروري کوتاه بر پيشينه جشنهاي ميلاد پيامبر اعظم(ص)؛
فرصتي براي عرض ارادت به ساحت پيامبر(ص)



* رسول جعفريان
رهبران ديني، در قاموس شريعت مقدس اسلام براي مسلمانان بر اساس اعتقادات آنان که برگرفته از آيات الهي قرآن است، از چنان



جايگاه معرفتي والايي برخوردارند که همواره درجايگاه الگوي کامل براي انسان به عنوان انسان کامل قرار داشته اند و به همين جهت در مناسبتهاي مختلف از آنان ياد وتجليل مي شود.يکي از سنتهايي که مسلمانان در اين مقام به انجام آن همت گماشته اند، برگزاري جشنهاي ميلاد و عزاداري در وفاتها و شهادتهاست. ازآنجا که در آستانه ميلاد خجسته حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي(ص) قرار گرفته ايم، مروري کوتاه بر پيشينه جشنهاي ميلاد پيامبر اعظم( ص) خواهيم داشت.يکي از سنتهاي رايج در جهان اسلام، از قرن چهارم به اين سو، برگزاري جشنهاي مربوط به سالروز تولد پيامبر خدا( ص) است. برگزاري چنين جشني در قرون نخستين اسلامي به صورت يک رسم رايج گزارش نشده است، و به همين دليل، وهابي ها و پيش از آنان کساني از سلَفيان که مانند ابن تيميه مي انديشيدند، به تصور آنکه هرچه زمان پيامبر(ص) نبوده و بعد پديد آمده بدعت است، آن را بدعت شمردند. با اين حال، اين نظر در جهان اسلام مقبول نيفتاد، به گونه اي که حتي برخي از کساني که به جنبه بدعت آميز آن توجه داشتند، بر آن بودند که اين بدعت حسنه اي است زيرا منافع زيادي در آن وجود دارد.سنت جشن گرفتن براي سالروز تولد پيامبر(ص) از مصر به نقاط ديگر جهان اسلام سرايت کرده است . براساس آنچه در تاريخ ذکر شده، نخستين دولتي که جشن تولد پيامبر(ص) را به صورت رسمي برگزار کرد، دولت شيعه فاطمي در مصر بود. «معز الدين ا... فاطمي» پس از استقرار حکومتش در مصر (سال 358 ) براي تأليف قلوب مصريان، شروع به برگزاري جشنهاي مختلف کرد که از آن جمله جشن «مولد النبي» بود، اما در زمان المستعلي بالله و از سال 488 مراسم مولد النبي براي مدتي تعطيل شد؛ اين درحالي بود که اين سنت در بسياري از بخشهاي جهان اسلام، استوار شده بود.بنابراين، بايد گفت سنت جشن گرفتن براي سالروز تولد آن حضرت، از مصر به نقاط ديگر جهان اسلام گسترش يافته است. همچنين، براساس يافته هاي تاريخي علاوه بر جشن ميلاد پيامبر (ص) جشنهاي ديگري نيز در دولت فاطمي برگزار شده است. به نوشته مقريزي، جشنهاي تولدي که در مصر برگزار مي شد، عبارت بود از روز تولد پيامبر(ص)، علي بن ابي طالب(ع)، فاطمه زهرا(س)، حسن و حسين (ع) و سالروز تولد خليفه وقت.از جمله نکاتي که نبايد از آن غافل بود جنبه هاي مثبت و منفي برگزاري اين جشنهاست.
از جمله برکات اين جشنها اين است که اين روز، بخصوص براي کمک مالي به افراد بي بضاعت، روز بسيار ميمون و مبارکي بود؛ زيرا شخص خليفه در آن حاضر مي شد و بر توزيع اموال بر افراد مستحق نظارت مي کرد. اما در بسياري اوقات، از آنجا که طبع جشن و سرور ايجاب مي کرد،اين مجالس بزرگداشت مولد به مجالس لهو و لعب تبديل شده و آوازه خواني و رقص و حتي شراب در آنجا ديده مي شد. اين امر، بهانه اي به دست مخالفان اين قبيل جشنها مي داد که با آن به مخالفت برخيزند. به هر روي، اين جشن در تمام جهان اسلام مورد توجه قرار گرفت و بسياري از عالمان و اديبان با سرايش اشعار و نثرهاي زيبا و نيز رساله هاي مختلف، مولد پيامبر(ص) را گرامي داشتند. در مصر، تونس، مراکش و الجزاير هم جشنهاي تولد به صورت گسترده برگزار مي شده است. در اين جشنها که به طور معمول با حضور خلفا، امرا و علما برگزار مي شد، شاعران اشعار خويش را مي خواندند و هدايايي از دست بزرگان دريافت مي کردند. اين بزرگداشت در شهر مکه به صورت جدي برگزار مي شد، دليلش هم آن بود که محل تولد آن حضرت در اين شهر معين بود. سلطان سليمان فرزند سليم، در سال 935 دستور بازسازي مولد النبي را داد. پيش از وي، الملک المظفر غساني حاکم يمن و پيش از او فرج بن برقوق از سلاطين مملوکي، و پيش از وي اشرف شعبان حاکم مصر، و قبل از او، براي نخستين بار الناصر عباسي، در آنجا بناهايي ساخته بودند. با روي کار آمدن دولت سعودي، تمامي اين جشنها در شهر مکه و مدينه، ملغي شد. زيرا وهابيان عربستان سعودي، معتقدند جشن مولد النبي(ص) امري بدعت آميز است.
در پي تصرف حجاز توسط دولت سعودي دوم در سالهاي 1342 - 1343 هجري قمري، همزمان با خراب کردن بقاع متبرکه در بقيع، احد و قبرستان معلات مکه، محل مولد النبي هم که در شعب ابي طالب و نزديک حرم الهي بود، تخريب شد. تنها با اصرار شيخ عباس قطان (م 1370 ) شهردار وقت مکه (در ميان سالهاي 1347 تا 1364 ق) و درخواست مستقيم وي از ملک عبدالعزيز، قرار بر آن شد تا در آنجا کتابخانه اي بنا کنند که به آن، مکتبه مکه المکرمه نام نهادند و تاکنون برقرار است. قطان، همچنين محل تولد حضرت زهرا (س) يا به عبارتي خانه حضرت خديجه (س) را نيز به يک مدرسه حفظ قرآن تبديل کرد که بعدها در توسعه اطراف مسجد الحرام از بين رفت. در کشور اسلامي ايران هم، برگزاري اين جشنها امري مسلم بوده و تا به امروز اين مجالس برقرار است و اشعاري در مدح پيامبر(ص) در آنها خوانده مي شود.در اين زمينه رساله هاي فراواني با عنوان «مولد النبي» نگاشته شده که در کتابخانه هاي جهان، نسخ چاپي و خطي فراواني از آنها در دست است. اهميت برگزاري جشن مولد در قرن هشتم به حدي رسيده است که محمد بن احمد بن محمد بن مرزوق العجيسي (م 781 ) در اين قرن کتابي با عنوان «جني الجنتين في التفضيل بين الليلتين: ليلة القدر و ليلة المولد» در مقايسه ميان شب قدر و شب مولد نگاشته است.همچنين تأليفات فراواني از علماي بلاد اسلامي چون مراکش و تونس و... درباره مولد النبي نگاشته شده است؛ به طوري که تنها در المکتبه الکتانيه در مغرب، دهها نسخه خطي درباره مولد النبي موجود است.
نگارشهاي ديگري در دوره معاصر نيز وجود دارد که دال بر اقبال اکثر مسلمانان بر برگزاري چنين جشنهايي است.

  


رسول خدا در نگاه امام جعفر صادق(ع)



* حجة الاسلام اديب يزدي
امام جعفر صادق(ع)، پيشواي ششم ما شيعيان، از بزرگان عبادت کننده و زاهد بود، آن بزرگوار به شخصيتي کثيرالحديث و



کثيرالفوايد شهرت دارد. ايشان هر گاه که مي خواست حديثي از قول رسول خدا(ص) نقل کند، به خاطر عظمت نام پيامبر(ص) سيماي نوراني اش دگرگون مي شد. آن حضرت احترام ويژه اي براي رسول ا... قايل بود. نقل است که ابو هارون غلام آزاد شده اي بود که اتفاقي را چنين بازگو کرده است: در مدينه همنشين امام جعفر صادق(ع) بودم. چند روز گذشته و من به حضور ايشان مشرف نشدم. وقتي پس از چند روز ايشان را ديدم، فرمود: (اي ابوهارون! چند روزي است تو را نمي بينم؟! ) گفتم: يابن رسول ا...! خداوند چند روزي است پسري به من عنايت کرده است. حضرت فرمود: خدا قدم او را براي تو مبارک کند! چه نامي برايش تعيين کردي؟ گفتم: محمد. وقتي حضرت صادق لفظ محمد را شنيد، صورت مبارک خودش را به زمين نزديک کرد و فرمود: محمد! محمد! محمد!
و آن قدر صورت مقدس خويش را به زمين نزديک کرد که گويا به زمين چسبيده است. آنگاه امام صادق(ع) فرمود: جانم، مادرم، پدرم و عموم اهل زمين به فداي رسول خدا(ص)! و آنگاه فرمود: اين پسر را هرگز دشنام نده! او را آزار نده و با او بدرفتاري نکن. بدان که خانه اي نيست که در آن نام محمد باشد که پاکيزه و مقدس نشود.
از اين حديث، به عظمت و شرافت خاندان رسول خدا(ص) پي مي بريم، اميد که در آستانه ميلاد پربرکت پيامبر خدا(ص) و امام جعفر صادق(ع)، از پيروان راستين و صديق اين خاندان باشيم.

  


نگاهي به سيماي پيامبر(ص) در کلام انديشمندان غربي؛
مرتبه عشق کامل، برازنده قامت محمد(ص) است



سيره و سيماي تابناک پيامبر اعظم(ص) چنان درخشنده است که در طول تاريخ ديده گان بسياري را به اوصاف سيماي درخشان سيره ايشان نوراني ساخته است.
جز ائمه معصومين(ع) که به شخصيت رسول ا...(ص) معرفت واقعي داشتند، برخي افراد و انديشمندان نيز با مطالعه سيره و زندگي گهربار پيامبر اعظم(ص)، به برخي از ويژگيهاي فردي و اجتماعي ايشان واقف شدند.در متن پيش رو، برخي از اعترافهاي خاورشناسان، انديشمندان و دانشمندان غربي درباره رسول خدا(ص) تقديم مي گردد.
* الگويي الهي و آسماني
«هيوستن اسميت» استاد دانشگاههاي شيکاگو، کاليفرنيا و واشينگتن که بخش بيشتر زندگي اش را به مطالعه اديان جهان و عرفان اختصاص داده است، درباره پيامبر(ص) مي گويد:
پيامبر در دنياي اسلام، بستر ظهور و تجلي وجود مطلق در زندگي بشر است. پيامبر، الگويي الهي و آسماني است که عقل و اراده مسلمانان را متوجه خود مي سازد. مسلمانان پيامبر را دوست دارند و مي کوشند از او در کوچکترين جزئيات زندگي روزمره پيروي کنند. در خصوص عقل هم بايد گفت که پيامبر نمايانگر لوگوس(يا عقل) متعالي است. هنگامي که مسيح مي گويد: هيچ انساني به نزد پدر(خداوند) راه نمي يابد جز به واسطه من، اين نيز لوگوس است که سخن مي گويد. در نزد مسيحيان اين کلمه کلي تقريباً برابر با عيساي ناصري است. براي مسلمانان اين کلمه کلي و وحياني عبارت از قرآن است که به واسطه پيامبر ابلاغ شده است. محمد(ص) وجود مطلق و خود وحي نيست، اما وجود مطلق حق است و به طور متمايز خودش را از طريق او متجلي مي سازد.
* راستي اخلاق و شور خداپرستي
«ادوارد مونته»، رئيس دانشگاه ژنو نيز معتقد است: محمد پيغمبري بود که به همان معنا که قدماي بني اسرائيل مي گويند، از يک عقيده خالص -که هيچ بستگي با بت پرستي نداشت- دفاع کرد. تمام سعي و کوشش اين مرد، براي نجات ملتش از يک دين بي معني و بي اعتبار بود. او مي خواست آنها را از منجلاب فساد اخلاق، پستي عادات و فساد عقيده، نجات دهد. بنابراين، ممکن نيست در راستي اخلاق و شور خداپرستي که سراسر وجودش را فراگرفته بود، شک کرد.
* کلام شيرين و اخلاق نيک
«لوئي توماس»، نويسنده معروف آمريکايي با اشاره به جايگاه حضرت محمد(ص) در ميان جوامع اسلامي مي افزايد: پيغمبر، اول کسي بود که وحدت ملي را عملي کرد و قبايل عرب را در زير يک پرچم گرد آورد و هنگامي که ظهور نمود، نه تنها عربستان، بلکه جهان، محتاج ظهورش بود. او با قوه و اعمال نفوذ، وحدت عرب را ايجاد نکرد؛ بلکه بر اثر کلام شيرين و اخلاق نيک خود، قلوب اين قوم را تسخير نمود تا آنان از روي ميل از او پيروي کرده، به گفته هايش ايمان آوردند. حقاً مي توان گفت که فرزند مکه صفايي داشت که در ساير پيغمبران يافت نمي شد. در او نيرويي بود که با آن، ميان دلهاي متفرق، ايجاد ائتلاف مي کرد و به طوري آنها را متحد مي کرد که در پندار و احساس، در حکم يک دل بودند.
* پيامبري پرهيزگار
سال 1763 ميلادي در تاريخ افکار ولتر نقطه عطفي بود. در اين سال بود که سرانجام تصوير جديدي از حضرت محمد(ص) و پيروانش در ذهن او ترسيم شد. قضاوت او نيز درباره شخص پيامبر اسلام(ص) که هميشه مورد عنادش بود تغيير کرد و آنگاه که حقيقت را بازيافت، درباره آن حضرت مي گويد: محمد(ص) بي گمان مردي بسيار بزرگ بود و مردان بزرگي نيز در دامن فضل و کمال خود پرورش داد. قانونگذاري خردمند، جهانگشايي توانا، فرمانروايي دادگستر، پيامبري پرهيزگار بود و بزرگترين انقلابهاي روي زمين را پديد آورد.
ولتر در سال 1776 ميلادي به ياد نمايشنامه فناتيسم، نخستين اثر ضد اسلامي اش، آخرين سخن خود را بر زبان آورد که: «من در حق محمد(ص) بسيار بد کردم» و چون برداشتهاي اوليه او از اسلام تحت تأثير نوشته هاي مغرضانه مسيحيان بود از روي خشم مي گفت: همه کتابهايي را که تاکنون مسيحيان درباره مسلمانان نوشته اند بايد بر آتش افکند.
* منجي بشريت
«جرج برنارد شاو» مي گويد: او را بايد منجي بشريت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردي مثل او حاکمي در عصر جديد مي شد، براي حل مشکلاتش، از صلح و دوستي استفاده مي کرد. او عالي ترين مردي بود که روي زمين پا گذاشته است. او به دين دعوت کرد، يک تمدن را پايه گذاري کرد؛ ملتي را بنا نهاد؛ اخلاق را نهادينه کرد؛ مبدع تعداد زيادي از اصلاحات سياسي و اجتماعي بود. او اجتماعي زنده و قدرتمند را ايجاد کرد تا آموزشهاي او را به صحنه عمل آورند و دنياي تفکر و رفتار انساني را براي هميشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او محمد(ص) است. او در سال 570 بعد از ميلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود براي دعوت به دين راستين(اسلام) را در سال 40 عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومين سال عمرش، با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه 23 سال از پيامبري اش، به پرستش خداي يگانه رهنمون شد. وي مردم را از جنگ و نزاعهاي قبيله اي رهانيد و به اتحاد و همبستگي ملي رسانيد. او در اين مدت ( 23 سال) مردم را از هرزگي و مستي، به اعتدال و پرهيزگاري، از آنارشيسم و بي قانوني به زندگي نظام مند و از تباهي، به بالاترين معيارهاي تعالي اخلاقي هدايت کرد. تاريخ بشري، چنين دگرگوني کاملي را از جانب يک شخص يا در مکاني ديگر، قبل از پيامبر اسلام (ص) يا پس از او، نشناخته است. تصور همه اين عجايب باور نکردني در طي اين دو دهه نيز سخت است.
* شريعتي عالم گير
«لئو تولستوي» ( 1910 1828 ) نويسنده مشهور روسي در کتاب خود به نام محمد( ص) مي گويد: جاي هيچ گونه شبهه و ترديد نيست که پيامبر اسلام(ص) از بزرگان مصلحين دنياست، آن هم مصلحي که به جامعه بشريت خدمات شاياني کرده است و اين فخر و مباهات براي او بس است که يک ملت خون ريز و وحشي را از چنگال اهريمنان عادتهاي زشت و شنيع برهانيد و راه ترقي را بر روي آنان بازکرد و حال آن که هر مرد عادي نمي تواند به چنين کار شگرفي اقدام کند و نتيجه بگيرد.بنابراين، شخص شخيص پيامبر اسلام، سزاوار همه گونه احترام و اکرام مي باشد شريعت پيامبر اسلام به علت توافق آن باعقل و حکمت، در آينده عالمگير خواهد شد.
* محمد(ص)، چشمه اي جوشان
گوته بزرگ ترين شاعر آلمان است. او در مقدمه خود بر کتاب «محمديات» نوشته ديسون آلماني که نويسنده شهير عمر ابوالنصر آن را از زبان فرانسه به عربي برگرداند، با عنوان «سرود محمد(ص) يا فيض اسلام» مي گويد:«به چشمه کوه که پريشان، مملو و صاف است نگاه بينداز، مانند شعاع درخشنده اي (گوهري) در بالاي ابرها، ملائکه خير آن را در گهواره اش در روزي که ميان شکافهاي سنگها لانه گرفته اند، رضاع کرده اند. به درستي که آن سخاوتمندانه و پاک از ابر جريان مي يابد، آنگاه شاد و خوشحال شديدتر مي شود.
در گردنه هاي صعب العبور حرکت مي کند، انواع بي شماري از سنگهاي سر راه خود را از جا مي کند. در سر راه خود، خواهران چشمه هاي پر آب را که خود مانند يک مرشد اميني آنها را همراه مي برد و اما در گشادگي، رياحين در پاي آن فيضان مي کنند و چمنزارها از نفسهاي آن زنده مي شوند و وادي سايه دار آن را بر نمي گردانند و نه رياحين که طوقي بر ساقهاي آنند و سعي در جدا کردن و سرگردان ساختن آن را به لحاظ فتنه انگيزي مي کنند... تا آنجا که مي گويد: و اين آستينهاي طبيعت بخشنده است که بدان ياري مي بخشند آنگاه در مسير حرکت خود از کنار شهرها اسامي آنها را جايزه مي دهد و در مقدم آن شهرهايي به وجود مي آيند، متوقف نمي شوند و همواره بانگ برمي آورد و به پيش مي رود، هيچ توقف دهنده اي آن را متوقف نمي سازد و در پشت خود پراکندگي ها و کاخ ها را نتيجه فراواني گياه و سبزه و توليد باقي مي گذارد و آن خود محمدبن عبدا...(ص) است.»
*مرتبه عشق کامل وراي هر پيغمبر ديگري، برازنده قامت محمد(ص) است
پروفسور «آنه ماري شميل» در يکي از آثار اصلي اش با عنوان «ابعاد عرفاني دين اسلام»، چنين مي نويسد: حتي تازه ترين پژوهشها در مورد پيغمبر(ص) که صداقت و نگرش عميقاً مذهبي وي را نشان مي دهند، هيچ چيزي از عشق عرفاني را که پيروانش نسبت به او احساس مي کنند، فاش نمي کند.پروفسور شميل در کتاب ديگر خود «محمد(ص)، رسول خدا» چنين مي گويد: پارسايان مسلمان کلمه خليل ا... را منحصراً براي ابراهيم به کار بردند، چونان که کليم ا... (آنکه خدا با او سخن گفت) در حق موسي به کار مي رود و به راستي از اين جهت که محمد(ص) را حبيب ا... خواندند، مي توان نتيجه گرفت که اسلام دين عشق و محبت است، زيرا مرتبه عشق کامل وراي هر پيغمبر ديگري برازنده قامت محمد (ص) است.
* محمد امامي
منبع:
1 - اسلام شناسي غرب/کاظم مدرس /ص 54 .

  


توکل در سيره نبوي



* دکتر حسين الهي قمشه اي
يکي ازگفتني هاي شيرين فتح مکه اين بود که وقتي ابوسفيان آن همه شکوه و عظمت سپاه رسول خدا(ص) را ديد، در حيرت و تعجب فرو رفت. وي کنار نيروها قدم مي زد و مي گفت: «اي کاش مي دانستم که چرا محمد بر من پيروز شد؟ با اين که او همچون ما داراي سازماندهي و تشکيلات رزمي نبود و گروندگان به محمد از هر نظر از ما ناتوان تر بودند. چگونه آنها اين چنين نيرومند شدند و بر ما پيروز گشتند؟! » رسول اکرم(ص) سخن او را شنيد، پس دست مبارک خودش را روي شانه ابوسفيان گذاشت و فرمود: « ما به کمک ا... بر شما پيروز شديم.»
اين سخن همان است که ما از آن به «امداد غيبي» ياد مي کنيم؛ زيرا هر کس به خدا توکل کند و از روي ايمان خالص، در خط خدا گام بردارد، پيروز مي شود و خداوند در قرآن مي فرمايد: «همانا آنان را که در راه خدا جهاد کنند، هدايت خواهيم کرد و خدا با نيکوکاران است.»
پيامبر گرامي، با تربيت قرآني دريافته بود که سپردن کارها به خداوند و اتکال به ذات الهي، عامل پيروزي و نجات است.
در تاريخ آمده است که روزي يکي از اصحاب، اذن تشرف به محضر پيامبر اکرم(ص) را گرفت. حضرت فرمود: کيستي؟ عرض کرد: منم اي رسول خدا. رسول اکرم(ص) خشمگين شد و فرمود: من! من! آيا رواست براي مخلوقي که بگويد من! آن شخص از کرده خود پشيمان شد و گفت: پناه مي برم به خدا از خشم او و رسولش. پس علت خشم آن حضرت را پرسيد. رسول اکرم فرمود: آيا نمي داني که اين لفظ (من) شايسته مخلوق نيست؟ آيا نمي داني که ابليس در برابر فرمان خدا بر اين که آدم را سجده کند، گفت: انا خير منه، من بهتر از او هستم. در نتيجه از درگاه حضرت حق رانده شد. در اين وقت، آن فرد دوباره اظهار پشيماني کرد.
البته، توکل به خدا به معناي خانه نشيني و واگذاري مطلق کارها به دست خداوند نيست که اين با آموزه هاي ديني ناسازگار است. انسان متوکل، در انجام دادن کارها، تأثير خدا را بيشتر از هر چيز احساس مي کند و با اين حال تلاش و پشتکار را فراموش نمي کند. در حکايتي آمده است: روزي شتر پيامبر(ص) گم شد. پس از جستجوي فراوان آن را پيدا کردند و نزد پيامبر آوردند. حضرت رو به غلام خويش کرد و فرمود: مگر هنگام خواباندن شتر زانوانش را بسته بودي؟
غلام گفت: کسي که به قادر متعال توکل داشته باشد، احتياجي ندارد که زانوي شتر را ببندد. حضرت فرمود: اول زانوي شتر را ببند و بعد توکل کن، زيرا قبول مشيت الهي به چيزي تعلق مي گيرد که همراه با کسب و کار و تلاش باشد. نه آن گونه باش که کاري نکني و همه چيزرا به خدا واگذار کني و نه چنان باش که بدون توکل و ياري خدا، کسب و کار را منشأ خير و برکت بداني.

  


... و تو آمدي تا تيرگي ها نابود شوند



* حميدرضا پديدار
حجاز، انبوه لشگر سياهي بود و سرتاسر آن، سرزميني سوخته و لبريز از ناسپاسان. حجاز، در اندوه متعالي موج مي زد و انسان اسير پندارهاي پليدي و پوچي بود و آواره آوازهاي ناموزون دوردست جهالت.
خرافه پرستي، رايج ترين سکه بود و دسيسه، در دسترس ترين وسوسه. مکه، غرق در مکر مدام؛ ابومکرهايي چون، ابوسفيان ها، ابوجهل ها و...
حجاز، سرزمين سوخته اي بود که در آن، هيچ آوازي جوانه نمي زد و هيچ نگاه نابي، مجال نگريستن به بي نهايت را نمي يافت.
حجاز، زادگاه نااميدترين نگاه ها بود و مهد گهواره هاي تهي از دختران دم از نفس فروبسته، حجاز، تفتيده بود و تشنه کام.
مکه، منتظر بود و تو بايد طلوع مي کردي.
مکه، منتظر بود و تو مي بايد مي آمدي تا شگفتي آرام بخش خويش را در کام منتظر و مضطرب حجاز بريزي و زمزمه زلال خويش را دمساز شبهاي عنان گسيخته حجاز کني.
يا محمد(ص)! تو بايد مي آمدي تا هياهوي هول انگيز و هراسناک را در هاي و هوي هستي بخش خويش، خاموش کني.
عام الفيل بود و زمان، زمان آفرينش آفتابي ترين لحظه ها.
و مکه منتظر بود تا بيايي و از پيکر بتها، تبر بتراشي. منتظر بود تا تو بيايي و تکبير متلاطم تو در طولاني ترين طومار تاريخ بپيچد و واژه هاي واهي را از معرض ديد عموم لحظه ها، بردارد.
مکه، تشنه محبت بود و مشام محبت، آکنده از عطر حضور، مکه، تشنه محبت بود و شوق را توان سخن گفتن نبود و شور اشتياق را جز وصل، آرزويي نبود.
يا محمد(ص)! قنداقه تو، در دستهاي آمنه، آيه اي بود از نور؛ آيه اي که شب را شکست و شکوفه مهر را بر لبان خشکيده انتظار روياند.
و... انتظار تمام ستاره ها سرآمد و تو آمدي تا سياهي را در خاک سرد، به خاک سياه بنشاني، آمدي تا تيرگي را زنده به گور کني.
محمد(ص)! تو آمدي تا ترس بر جان «هبل» بيفتد. آمدي تا مهرباني و عشق به دنيا بيايد، آمدي تا ايوان طاق کسري به يمن آمدنت ترک بردارد... ميلادت مبارک...

  


طلوع فجر صادق



* جواد نعيمي
بالهاي چلچله ياد را بگستر! از خاطرات دريايي مگريز! بر مخملين سجاده عشق، نماز تعظيم بگزار و بر آفتاب سلام بده! تن به قايق نورهاي هميشه نور بسپار و در انديشه اي جز حب اهل بيت خورشيد، غرقه مباش...
بگذار اندکي از صدف صدق و صفا سخن برانيم. از گلدانه نور، از هاله مقدس طور، امام صادق منصور! روشن ترين بلوره خلوص، زيور هر چه صداقت، دايرَ المعارف ايمان هدايت، فواره بلند ولايت، شرف هر چه کرامت، ششمين گوهر تابناک امامت، سرور همه صديقان، داننده رازهاي گردون سپهر، اطمينان فزاي قلبهاي پر از مهر، پيشواي انام، بردبار تمام، سکاندار کشتي انسانيت، ساقي شراب ناب بهشت! دارنده شرف رفيع و مقام منيع! عاشقان را به روز قيامت شفيع. حجت خداي بر پهنه زمين و زمان. فرزانه هر دوران...
بزرگمردي که آيه روشن کتاب نور بود! دريا دلي که حسرت هر چه اقيانوس بود! بي نهايتي شگفت، از اعداد اول بودن و ماندن! ره برنده امت مصطفي(ص) به سوي عرش اعلا! قافيه شعر سروهاي سر بر فلک کشيده! جاذبه نگاههاي عاشق! رئيس دانشگاه شور و شهادت و شيعه! رونق حماسه تشيع، زنده ساز معارف دين، مفسر والاي کتاب مبين، فضيلت مجسم، نمايه اي از والايي انديشه و ولا، سر سپرده پيشگاه خدا، بزرگ رهبر معصوم ما، افتخار دوده علوي! ساحل درياي دين نبي! برجسته ترين مدرس کلاس زهد و عبادت، ترنم گلبوته هاي اطاعت! سرو ناز حق! و برآرنده نياز خلق. سرآمد بخشندگان و خوشروي ترين بندگان! آفتاب بلندي که در غمناکي غروب ظاهري خويش، وامداري پيام آخرين خودش را به گيتي زيستان ادا کرد و با کلماتي از سر محبت و معنا، به توده هاي آن روز و فردا، به همه ما، فرمود: «شفاعت ما را در نيابد، هر آن کسي که نماز را سبک بشمارد! »
او، آن والامرد ميدان معنويت، ستاره گرانقدر آسمان عصمت و طهارت، ما را اعتلا بخشيد و کريمانه مفتخرمان گردانيد تا مکتب گرانقدر خويش را به نامش مزين کنيم و هماره ترين پيروان چهره آفتابين و انديشه خدايين وي باشيم. او گل دانشها را تکثير کرد و عطر و بوي علوم و معارف ديني را در طول تاريخ امتداد بخشيد...
سلام بر تو، اي گنجينه علوم الهي! اي ترجمان کتاب نفيس وحي! اي پهنه وسيع هدايت! اي نواده رسول! اي مولاي صادق! ما همه ميهمانان سفره بخشش و کرامت توييم! ما را به مهر ميزبان باش! در هر دو سراي، سايه سار نخل محبت و ميناي شريف شفاعتت را از ما دريغ مدار!
طلوع فجر صادق، شکفتن گل وجود امام به حق ناطق، بر همه عاشقان سنبل و سبزه و شقايق و پيروان آن اسوه لايق مبارک باد

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com