|
* محمد پور وهاب
اول ارديبهشت ماه، روز ملي بزرگداشت شيخ مصلح الدين محمد بن عبدا... سعدي شيرازي است كه در نظم و نثر يگانه روزگار بود و با

غزليات دلنشين خود، در شعر فارسي يكه تازي كرده است.مردي كه به حق لقب استاد سخن برازنده اوست و زبان پارسي را پس از خود به شايستگي راهبر بوده است.
از ديرباز در نگاه صاحب نظران، مباحث گوناگوني نسبت به سعدي شيرازي مطرح بوده كه در اين ميان توجه ويژه او به اخلاق، كه اين روزها توجه به آن در ادبيات بسيار كمرنگ شده، جايگاه والايي داشته است.
به مناسبت ياد روز سعدي به سراغ يكي از استادان پيشكسوت ادبيات رفتيم تا از اين منظر به آثار سعدي بپردازيم.
«دكتر سيد رضا مصطفوي سبزواري»، استاد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه علامه طباطبايي است كه تاكنون بيش از 200مقاله در مجله هاي معتبر علمي داخلي و خارجي ارائه كرده است و چندي پيش، از طرف وزارت علوم، تحقيقات و فناوري به عنوان استاد نمونه نيز انتخاب شده است.
* آقاي دكتر مصطفوي، جايگاه آثار سعدي را در ميان آثار اخلاق گراي ادبيات فارسي چگونه مي بينيد؟
** در ميان آثار ارزنده و بارور ادب پارسي از ديرباز به منابع گران قدري در زمينه مسائل اخلاقي بر مي خوريم كه اين پند نامه ها خواه نثر يا نظم در ارشاد و راهنموني و تصفيه درون خوانندگان سهم به سزايي داشته اند.
از آخرين نامه ابوشكور بلخي، نخستين مثنوي اخلاقي زبان فارسي تا آثار اخلاقي دوره هاي بعد مانند اخلاق ناصري، كليله و دمنه، مرزبان نامه، سند باد نامه، كيمياي سعادت، مثنوي معنوي، اسرارنامه، منطق الطير عطار نيشابوري و بسياري آثار ديگر و نيز كتابهايي كه به وسيله ايرانيان به زبان عربي در زمينه علم اخلاق نگارش يافته، همه حكايت از توجه و علاقه پارسيان به اخلاق و ادب اخلاقي دارد.

اما در ميان اين همه آثار اخلاقي، نوشته ها و سروده هاي سعدي ويژگي خاصي دارد. نصايح و دستورالعمل هاي سعدي براي زندگي و گفتارهاي اخلاقي پر ارجش بخصوص در بوستان، در كمتر اثر اخلاقي ديگري آن هم بدين فصاحت و بلاغت و پختگي ديده مي شود. بوستان را به حق بايد از جهت استواري انديشه، بلندي فكر، عمق معاني و محتواي اجتماعي و اخلاقي آن، مايه دارترين اثر سعدي دانست.
* با توجه به اين كه امروزه اكثر مكاتب اخلاقي بر مكاتب اعتقادي استوارند و همه مي دانيم كه سعدي مرد دين هم بوده، جايگاه توحيد را در آثار او چگونه مي بينيد؟
** درس توحيد و يكتا پرستي در مكتب اخلاقي سعدي، از جايگاه خاصي برخوردار است. خداي سعدي، خطابخش و پوزش پذير است و از بندگانش دستگيري مي كند.
گنه كاران را مي بخشد و آنان هميشه مي توانند به اميد رحمت حق باشند. خداي سعدي براي بندگانش تكيه گاهي استوار است و پر محبت و غمخوار كه عفوش شامل حال بندگان مي شود.ستارالعيوب است و حتي به دشمنان هم روزي مي رساند تا چه رسد به دوستان.
خداوند بخشنده دستگير
كريم خطاپوش پوزش پذير
نه گردن كشان را بگير و به فور
نه عذر آوران را براند به جور
چنان پهن خوان كرم گسترد
كه سيمرغ در قاف قسمت خورد
مهيا كند روزي مار و مور
و گر چند بي دست و پايند و زور
درس يكتا پرستي سعدي تأثيري خاص مي بخشد. لحن مناجات و نيايش او با خداي، مملو از خلوص، پاكي و خضوع محض است.به راستي هم ايماني چنين راستين و اعتقادي بدين استواري و عمق، كمتر مي توان يافت:
نفس مي نيارم زد از شكر دوست
كه شكري ندانم كه درخورد اوست
عطايي است هر موي او بر تنم
چگونه به هر موي شكري كنم...
خداي سعدي انتقام گير و مجازات كننده و بي رحم نيست، مظهر لطف و رحمت است . توبه افراد را حتي پس از 70 سال بي خبري و غفلت مي پذيرد.
* رويكرد سعدي در اين ميان نسبت به تزوير و ريا چيست؟ چرا كه بسياري معتقدند كه حافظ، اين رويكرد را از همشهري سلف خود گرفته است.
** در مكتب اخلاقي سعدي، تزوير و ريا سخت مورد نكوهش قرار مي گيرد. او بر آنان كه رسيدن به مقام شامخ انسانيت را فقط در ظاهر اعمال جستجو مي كنند، سخت مي تازد:
بكن خرقه نام و ناموس و زرق
كه عاجز بود مرد با جامه غرق
تعلق حجابست و بي حاصلي
چو پيوندها بگسلي واصلي
سعدي مي گويد؛ پرستش يزدان، نيازي به خودنمايي و ظاهر سازي ندارد.اخلاص و عمل صالح و اخلاق نيكو مي خواهد.داستان سعدي در نكوهش ريا و تظاهر در گلستان نيز جالب توجه است:«عابدي را پادشاهي طلب كرد. انديشيد كه دارويي بخورم تا ضعيف شوم مگر اعتقادي كه دارد در حق من زيادت كند. آورده اند كه داروي قاتل بود، بخورد و بمرد.»
آن كه چون پسته ديدمش همه مغز
پوست بر پوست بود همچو پياز
پارسايان روي در مخلوق
پشت بر قبله مي كنند نماز
دارنده اين صفت ناپسند نه تنها مورد لطف و عنايت حق نيست بلكه مشرك است و دوزخي،كه خشم و غضب الهي نيز او را در بر مي گيرد.
عبادت به اخلاص نيت نكوست
و گرنه چه آيد ز بي مغز، پوست؟
به اندازه بود بايد نمود
خجالت نبرد آن كه ننمود و بود
* جايگاه انسان در اين بين كجاست و سعدي چگونه انساني را مي پسندد؟
** سعدي همواره بر اين اصل تأكيد دارد كه انسان بايد قدر خود را بشناسد و تن به خواريها نسپارد و همچون مرغ، پاي بند هوا و هوسهاي دل نشود تا بتواند به عالم روحانيان بپرد و به فضاي گلشن قدس راه يابد:
گر كيمياي دولت جاويدت آرزوست
بشناس قدر خويش كه گوگرد احمري
اي مرغ پاي بسته به دام هواي نفس
كي بر هواي عالم روحانيان پري
معلم بزرگ اخلاق ما براي نمودن باد افره خودبينان و متكبران، آنان را به كوزه اي مانند مي كند كه پر باشد و ديگر پذيراي بيشتر از حد ظرفيت خود نباشد و بنابراين آنان كه داراي اين صفت ناپسند باشند تا هنگامي كه از آن تهي نشوند در كسب معرفت و كمال و فضيلت توفيقي نخواهند يافت.شرافت انسانيت به داشتن ملكات فاضله است و نبايد چنين پنداشت كه همواره انسان بر حيوان برتري دارد. آدميان مردم آزار، هيچ شرافتي بر درندگان ندارند.
نه هر آدمي زاده از دد به است
كه دد ز آدمي زاده بد به است
به است از دد انسان صاحب خرد
نه انسان كه در مردم افتد چو دد
چو انسان نداند به جز خورد و خواب
كدامش فضيلت بود بر دواب
اين شرافت و كمال در انسانها با لباس و مسائل ظاهري حاصل نمي شود. اگر نشان او همين خوردن و خوابيدن و خشم ورزيدن و شهوت پرستي و ويژگي هايي از اين مقوله باشد، حيوانات نيز داراي چنين صفاتي هستند.
بنابراين بايد درنده خويي ها را به دور ريخت و به حقيقت آدمي بود تا از ديگر حيوانات ممتاز شد:
تن آدمي شريف است به جان آدميت
نه همين لباس زيباست نشان آدميت
خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت
حيوان خبر ندارد ز جهان آدميت
به حقيقت آدمي باش و گرنه مرغ باشد
كه همي سخن بگويد به زبان آدميت
كناره گيري از مردم و عزلت گزيني را سعدي ناپسند مي شمارد و در برابر آن خدمت به خلق را عبادت مي داند:
عبادت به جز خدمت خلق نيست
به تسبيح و سجاده و دلق نيست
و اين تاب دان پايه ارزش دارد كه حتي بخشايش خداي و عفو يزدان را نيز موقعي شامل حال بندگان مي داند كه از لطف و محبت نسبت به زير دستان دريغ نشود.
اگر توقع بخشايش خدايت هست
به چشم عفو و كرم بر شكستگان بخشاي
به نظر استاد اخلاق ما، عالماني كه به مردم و جامعه خدمت مي كنند حتي بر عابداني كه به گوشه عبادت نشسته اند برتري دارند. چه، اين عالمان، نجات دهنده گمراهان و بيراهه روندگانند و آن عابدان، فقط بيرون كشندگان گليم خود از موجند:
صاحبدلي به مدرسه آمد ز خانقاه
بشكست عهد صحبت اهل طريق را
گفتم ميان عابد و عالم چه فرق بود
تا اختيار كردي از آن، اين فريق را؟
گفت آن گليم خويش بدر مي كشد زموج
وين سعي مي كند كه بگيرد غريق را
دلبستگي به مشاغل اين جهان خاكي و افتخار به نسب و نژادپرستي نيز از ديدگاه سعدي ارجي و اعتباري ندارد و ماديات و اسباب و مسائل دنيايي هميشه سبب اصلي نيك بختي و نام نيك نيست.
تو مميز به عقل و ادراكي
نه مكرم به جاه و انسابي
معلم بزرگ ما همچنين درس رازداري مي آموزد كه نبايد راز خود را با ديگران در ميان نهاد، چه شايد نامحرمي در ميان باشد و آن را فاش كند و به دليل وجود بدخواهان و حسودان و مغرضان، از توفيقي بازمانيم:
منه در ميان راز با هر كسي
كه جاسوس، همكاسه ديدم بسي
تعليم مناعت طبع و داشتن استغنا از موضوعهاي ديگر سخن سعدي است. او مي آموزد كه ارزش والاي انسانيت را نبايد ناچيز شمرد و به هر خواري و ذلت تن داد و به تعبير ناصر خسرو «دردري» را به پاي خوكان نشايد ريخت. براي به دست آوردن گرده اي نان نشايد هر كس و ناكس را مدح گفت و از اين مشتي سفله گان نابخرد حتي سوزني نبايد طلبيد:
من آبروي نخواهم ز بهر نان دادن
كه پيش طايفه اي مرگ به كه بيماري
* و اما پايان سخن ؟
** با عنايت به دو «نامبردار گنج» سعدي يعني «بوستان» و «گلستان» مي توان دريافت كه شايد كمتر كسي در ميان اهل ادب، اصول علمي اخلاق را چنين با استدلال و ژرف نگري بيان كرده باشد.به حقيقت كه او در موعظه هايش داروي تلخ نصيحت ره شهد ظرافت برآميخته تا طبع ملول ايشان (صاحبدلان) از دولت قبول محروم نماند.بي شك بايد سعدي را بزرگترين معلم اخلاق در ميان سخنوران ادب پارسي دانست. چرا كه در هدايت و ارشاد خلق نقش والا و ارجمند و كارآمد و مفيد داشته و با گنجينه هاي جاويدان ادبي اش، در تهذيب اخلاق مردم روزگار خود و پس از آن، تأثير شگرف داشته و در ذهن و روح خوانندگان آثارش به دليل حق گويي و حق خواهي و بي پروايي در بيان حقايق، مقبوليتي تمام يافته است.سعدي در پايان ديباچه گلستان، هدف خود را از تصنيف گلستان چنين بيان مي دارد كه :
مراد ما نصيحت بود و گفتيم
حوالت با خدا كرديم و رفتيم |