|
* جواد صبوحي
اشاره:
پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در بهمن 1357و به دنبال آن استقرار نظام جمهوري اسلامي تغيير و تحول بنيادين در عرصه هاي

گوناگون اجتماعي را ايجاب مي كرد و ناگفته پيداست كه در اين راستا تصور تغيير در ساختار جامعه بدون تغيير در فرهنگ حاكم بر آن، تصوري ناممكن مي نمود. دوم ارديبهشت سالروز اعلام انقلاب فرهنگي است ؛ اين حركت از سوي صاحبنظران تلاش براي بارورسازي مفاهيم ارزشي و اسلامي در دانشگاهها و به عينيت پيوستن آرمانهاي فرهنگي انقلاب ارزيابي مي شود.
امام خميني ( ره) در روز دوم ارديبهشت 1359 در پيامي خطاب به مردم تأكيد كردند: «مي خواهيم كه اگر ملت در مقابل غرب ايستاد، دانشگاههاي ما نيز در مقابل غرب بايستند، ما مي خواهيم كه اگر ملت ما در مقابل كمونيسم ايستاد، دانشگاهي هاي ما نيز مقابل كمونيسم بايستند...»
در پي صدور اين فرمان دانشگاهها و مراكز آموزش عالي كشور به منظور پاكسازي مراكز علمي از برخي افكار انحرافي و همچنين آرام كردن فضاي سياسي و ملتهب دانشگاهها كه برخلاف اهداف مردم و انقلاب بود، تعطيل و در سال 1361 بازگشايي شد.
يكي از جمله كساني كه در آن مقطع تاريخي عهده دار تهيه و تدارك طرحي براي سامان بخشيدن به اوضاع فرهنگي گرديد، دكتر علي شريعتمداري است. دكتر علي شريعتمداري امروز 86 ساله است. ايشان قبل از پيروزي انقلاب اسلامي استاد دانشگاه شيراز و

اصفهان و سرپرست دانشكده علوم تربيتي اصفهان و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي علاوه بر عضويت در ستاد انقلاب فرهنگي و شوراي عالي انقلاب فرهنگي عهده دار مسؤوليتهايي چون وزارت علوم و آموزش عالي، رئيس فرهنگستان علوم و رياست مؤسسه تحقيقات تربيتي دانشگاه تربيت معلم بوده است. گفتگوي كوتاه ما با ايشان را بخوانيد.
* آقاي دكتر، مايليد از خودتان و چگونگي ورودتان به عرصه فعاليتهاي سياسي شروع كنيم؟
** اينجانب پس از طي دوره ابتدايي وارد دانشسراي مقدماتي شيراز شدم. از سال 1321 در شهرستانهاي مختلف استان فارس آموزگار بودم و بعد از آن وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شدم. حدود سال 1330 ليسانس رشته قضايي گرفتم و در همان زمان وارد دانشكده ادبيات دانشگاه تهران شده و در رشته فلسفه و علوم تربيتي به تحصيل پرداختم. در سال 1332 شاگرد اول اين رشته شدم. سال 1335 به همراه ديگر دانشجويان رتبه اول دانشگاهها، عازم آمريكا شده، به ايالت ميشيگان رفتم، در دانشگاه اين ايالت حدود 4 ماه زبان خواندم و بعد از آن در دوره آموزش متوسطه دانشگاه ميشيگان شركت كردم و ظرف مدت يكسال دوره كارشناسي ارشد را گذرانده و مدرك آن را كسب كردم.
سپس در دانشگاه تنسي، دوره دكتري را تمام كردم و چون قبل از اينكه به خارج اعزام شوم، چند بار به زندان رفته بودم، فكر مي كردم كه اگر به ايران بازگردم، به من اجازه نخواهند داد، در دانشگاههاي كشور به تدريس مشغول شوم، به همين خاطر در آمريكا با كمك و معرفي يكي از استادان برجسته آمريكا، به 12 دانشگاه، براي تدريس دوره ليسانس معرفي شدم و كار خود را در آمريكا ادامه دادم. اما نتوانستم خودم را قانع كنم و در آمريكا بمانم، بنابراين در سال 1337 به ايران بازگشتم. در آن زمان مي خواستند، در دانشگاه شيراز دبير علوم تربيتي، تربيت كنند، بنابراين احتياج مبرمي به استاد تعليم و تربيت داشتند. از اين رو بنده به عنوان دانشيار علوم تربيتي در دانشگاه شيراز مشغول به كار شدم. تقريباً 3 سال در شيراز مشغول به كار بودم و در آنجا به علت فعاليتهاي سياسي مدت 4 ماه را در زندان سپري كردم. پس از آنكه آزاد شدم، به عنوان شرط اشتغال به تدريس مي خواستند از من تعهد بگيرند كه فعاليت سياسي نكنم، البته قبول نكردم و به همين خاطر مدتي بيكار شدم. سرانجام در سال 1341 وارد دانشگاه اصفهان شده و تا سال 1357 به كار خود ادامه دادم. در آن سال براي استقبال امام همراه شهيد بهشتي و مقام معظم رهبري، به تهران آمدم و بعد به اصفهان بازگشتم، پس از آن از طرف دولت موقت و شوراي انقلاب، پيشنهاد تصدي وزارت علوم و فرهنگ و ارشاد به بنده داده شد. اين دو وزارتخانه آن زمان با هم يكي بودند. سپس در سال 1359 كه امام خميني(ره) تصميم به تشكيل ستاد عالي انقلاب فرهنگي گرفتند، به فرمايش ايشان من عضو اين شورا شدم و عضويتم در اين ستاد همچنان ادامه دارد. مدتها مسؤول گروه علوم انساني در شوراي عالي برنامه ريزي و همچنين مسؤول گروه علوم انساني در شوراي عالي پژوهش كشور بودم. مدتي هم رياست فرهنگستان علوم را برعهده داشتم.
* آقاي دكتر، انگيزه تشكيل مجموعه اي با عنوان ستاد انقلاب فرهنگي چه بود؟
** بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، امام راحل(ره) دايماً اين مسأله را مورد تأكيد قرار مي دادند كه دانشگاهها و مراكز آموزشي، راديو و تلويزيون و ساير نهادها و مؤسسات فرهنگي- اجتماعي هر يك بايد خط مشي مشخصي را تدوين كرده و در مسير انقلاب حركت كنند. به همين منظور دستور تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي از سوي ايشان صادر شد و پس از آن برخي از استادان دانشگاهها را به اين كار دعوت كردند.
بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه فرهنگ يك كشور چيزي غير از ماليات گرفتن و يا بهداشت جامعه و يا يك شاخص معين است؛ در جايي مي خواندم كه مسأله علوم انساني و اما و اگرهاي مربوط به آن به عنوان انگيزه اساسي تشكيل اين ستاد مطرح شده بود، در حالي كه اصلاً چنين چيزي در جلسات ستاد انقلاب فرهنگي مطرح نشد. بعضي از اين آقايان در مصاحبه هاي راديويي و يا در روزنامه ها مسايلي را عنوان مي كنند كه با واقعيت همخواني ندارد. اصلاً جلسه خاصي در مورد علوم انساني در محضر امام مطرح نشد.
* گفته مي شود امام(ره) در آن زمان تنها به چهار نفر از مجموعه مورد نظر رأي داده بودند و نام آقاي حبيبي، شهيد باهنر و شما در اين حكم نبوده است و بعداً اضافه شده بود. اصلاً نحوه ورود شما به ستاد چگونه بود؟
** آقاي دكتر قائمي كه زماني نماينده مجلس و عضو هيأت رئيسه مجلس بود، اين گونه نقل مي كرد كه پس از اينكه آقاي هاشمي رفسنجاني از همان جلسه اي كه امام اعضاي ستاد انقلاب فرهنگي را تعيين كرده بودند بازگشته بودند؛ از آقاي هاشمي سؤال كرده بوديم كه سرانجام امام(ره) چه كساني را براي عضويت ستاد تعيين كردند. ايشان گفته بود عده اي را برخي انجمن ها معرفي كرده بودند كه امام با برخي از آنها موافقت و با برخي مخالفت كرده بودند. امام در همين جلسه سؤال كرده بودند، شريعتمداري كجاست. ايشان بايد در اين فهرست باشد و اينطور بود كه نام من هم به فهرست اضافه شد.
* چه تغييراتي در اين تركيب به وجود آمد؟
** در مدتي كه امام حضور داشتند تغييرهاي زيادي رخ نداد و همان گروهي كه در آن جلسه بودند، همانها به كار ادامه مي دادند، البته بعدها تعدادي به اين جمع اضافه شدند.
* سياستهايي كه براي ستاد انقلاب اسلامي تعريف شده بود؛ مثل تربيت و گزينش افراد شايسته براي تدريس در دانشگاهها، اسلامي كردن دانشگاهها و تغيير برنامه هاي درسي از سوي امام تعريف مي شد و يا اعضاي ستاد آن را تعيين مي كردند؟
** ما تقريباً مي دانستيم هدف كلي چيست. اينكه مثلاً بايد انقلاب فرهنگي در دانشگاهها صورت مي گرفت و در عين حال مراكز تبليغاتي و صدا و سيما و رسانه هايي كه به انقلاب علاقه مند بودند بدانند كه در چه مسيري بايد حركت كنند. ما نزد امام مي رفتيم و از فرمايشات ايشان متوجه مي شديم كه چه بايد بكنيم و چه راهي را بايد طي كنيم. اين گونه نبود كه مثلاً شوراي آموزش و پرورش و يا شوراي دانشگاهي وجود داشته باشد و اعضاي آن گرد هم بنشينند و خط مشي ها را تعيين كنند.
* افرادي كه تعيين شده بودند با يكديگر در بحثها اختلاف نظر داشتند؟
** اصولاً وقتي به حضور امام مي رفتيم تقريباً منتظر گفته هاي ايشان بوديم و خط مشي ها مسلم فرض شده بود و تنها گاهي به ندرت برخي از اعضا گزارشي را ارايه مي دادند و بيشتر ما به گفته هاي امام گوش مي داديم، بنابراين اختلاف نظري در ميان نبود.
همه بر اين مسأله توافق داشتند كه مي خواهيم جامعه اي اسلامي با حاكميت اخلاق اسلامي داشته باشيم. جامعه اي كه در آن مباني اسلام هادي و راهنماي افرادي كه در نهادها و مؤسسات مشغول به كارند باشد.
* دقيقاً متوجه نمي شوم، اصلاً كار شما در ستاد چه بود؟
** ببينيد، به عنوان مثال من كه در دانشگاه حضور داشتم، گزارشي از دانشگاه محل خدمت خود ارايه مي دادم. ديگران هم از ساير دانشگاهها و مراكز آموزش عالي ديگر گزارشهاي خود را ارايه مي كردند. محضر امام(ره ) يك وزارتخانه نبود كه يكي بگويد فلان وزير و يا رئيس الوزراء چه گفته است. همانطور كه گفتم امام به عنوان يك مربي و معلم و رهبر نكاتي را مطرح مي كردند كه اگر احيانا اوضاع ايجاب مي كرد گزارشي يكي دو دقيقه اي از سوي اعضاي شركت كننده ارايه مي شد.
* ستاد انقلاب فرهنگي با شورايي كه امروزه با عنوان شوراي عالي انقلاب فرهنگي فعاليت مي كند چه تفاوتي داشت؟
** تفاوت اصلي اش اين است كه اكنون شوراي عالي انقلاب فرهنگي يك دبيرخانه دارد و يكي از اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي دبير اين دبيرخانه است. در تركيب فعلي تني چند از نمايندگان مجلس، وزيران، عده اي از دانشمندان و اعضاي حوزه حضور دارند. دبيرخانه با الهام از مسايلي كه توسط مقام معظم رهبري مطرح مي شود، از اعضاي شوراي معين دعوت مي كنند و مسايلي را كه بايد با آنها مطرح شود، با آنها در ميان مي گذارد. مثلاً اگر قرار است وزير علوم رئيس دانشگاهي را تعيين كند، سوابق آن دانشگاه مورد مطالعه قرار مي گيرد و افراد مطلع در خصوص آن شخص گزارشهاي خود را ارايه مي دهند و در همان جلسه تصميم گرفته مي شود كه در جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي به رأي گذاشته شود و در صورت تأييد اعضاي شورا اين فرد به عنوان رئيس دانشگاه مشغول كار شود.
* مي گويند تفاوت ستاد انقلاب فرهنگي با انقلاب فرهنگي در اين بود كه انقلاب فرهنگي براي بستن دانشگاهها ايجاد شد و شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي باز كردن دانشگاهها. اين گفته را قبول داريد؟
** من هر چه فكر مي كنم به اين نكته نمي رسم كه روزي تصميم گرفته باشيم دانشگاهها را ببنديم و يا اينكه روزي دانشگاهها را باز كنيم. اصلاً چنين چيزي نبود. اين چيزها من درآوردي است. همانطور كه گفتم در زمان حيات امام ما تنها به فرمايشات امام گوش فرا مي داديم كه ايشان چه نكاتي را مطرح مي كردند و چه تعليماتي را مطرح مي كردند. اين گونه نبود كه دانشگاهها آماده باشند تا آنچه را ما به آنها ديكته مي كنيم آنها را اجرا كنند.
* آقاي نجفي كه ظاهراً در آن مقطع وزير علوم بوده است، در جايي مي نويسد پاكسازي استادان دانشگاهها بر اساس آيين نامه مصوب ستاد انقلاب فرهنگي بوده است؟
** افرادي در همان اوايل در دانشگاهها حضور داشتند كه مخالف انقلاب بودند و ممكن بود كه كلاس دانشگاه را وسيله اي براي القاي افكار و عقايد شخصي خود قرار دهند. اين مسايل هم بسيار كم اتفاق مي افتاد. اين گونه نبود كه در جلسه اي بگويند بايد تكليف اين افراد روشن شود يا گروهي را كه موافق انقلاب اند، تأييد و گروه مخالف را اخراج كنند. اصلاً چنين چيزي نبوده است.
* يعني اصلاً بحث تصفيه استادان را به شكل برنامه ريزي شده در ستاد انقلاب فرهنگي نداشتيم؟
** خير. اصلاً نبوده است.
* اما يكي از اعضاي سابق اين ستاد مي گويد، از بين 12هزار عضو هيأت علمي آن زمان 700 نفر اخراج و يا خود از دانشگاه خارج مي شوند و در نهايت 11300 نفر باقي مي مانند ...
** من به عنوان كسي كه از همان آغاز شروع جلسات در جلسات ستاد شركت داشتم نه از اين عدد 700 نفر اطلاع دارم و نه از آن 12هزار نفر. اصلاً چنين چيزي مطرح نبوده است. البته فضاي عمومي بر حمايت از انقلاب و قيام مردم و حركت مردمي بود. امام(ره) به مناسبتهاي مختلف سخنراني هايي را داشتند و در همين سخنرانيها خط مشي انقلاب را مشخص مي كردند و مي گفتند كساني كه مي خواهند اين انقلاب از نظر دروني هم سامان بيابد و شكل بگيرد و قدرتي پيدا كند، بايد با انقلاب همراهي كنند.
اصولاً اين خود دانشگاهها بودند كه عده اي را با توجه به سوابق فلان استاد دانشگاه رتبه هايشان را تقليل دادند .
* يعني در اين فرآيند وزارت علوم نقشي نداشت؟
** دانشگاهها خودشان اقدام مي كردند و شايد وزارتخانه هم به آن شكل در آن زمان تسلطي بر دانشگاهها نداشت و هر دانشگاهي با توجه به شرايط خود با اين كار اقدام مي كرد.آنها سوابق استادان خود را مي دانستند، بعد از اينكه مشخص مي شد شخص كنار گذاشته شده مي تواند به فعاليت دانشگاهي خود ادامه دهد، مجدداً از وي براي تدريس دعوت مي شد و او هم دوباره به دانشگاه باز مي گشت.
* ستاد انقلاب فرهنگي چطور؟ آيا اين ستاد نمي توانست بر كار دانشگاهها در اين مورد نظارت كند؟
** مسأله به اين صورت مطرح نمي شد و مطرح نشد. دانشگاهها بعد از اينكه مسؤولانشان تعيين شده بودند، به وضع برخي از استادان كه در حمايت و طرفداري از نظام شاهنشاهي سخنراني كرده بودند، كتاب نوشته و يا مقاله منتشر كرده بودند، رسيدگي مي كرد. ستاد انقلاب فرهنگي در صورتي به اين مسأله مي پرداخت كه احياناً كسي معترض باشد و مثلاً نامه اي به ستاد بنويسد تا در ستاد مطرح شود و اين كار نيز انجام مي گرفت. ضمن اينكه وابستگان به دستگاه پهلوي و افراد درباري هم به خودشان اجازه بدهند كه مجدداً به دانشگاه و فضاي آموزشي دانشگاهي آن زمان باز گردند، بنابراين اعتراضي هم از سوي آنها مطرح نمي شد.
كساني كه مي خواستند همرنگ با نظام شاهنشاهي باشند و از آن حمايت مي كردند، قطعاً نمي توانستند در اين انقلاب بمانند و به كار خود ادامه دهند. من هم معتقدم كساني كه همراه انقلاب نبودند، نمي توانستند بمانند و به كارشان ادامه دهند.
* از ميان اهداف مشخص شده براي ستاد و يا شوراي انقلاب فرهنگي كداميك بيشتر محقق شده است؟
** يكي از مأموريتهايي كه به من محول شده بود، همان مسأله برنامه هاي آموزشي در دانشگاهها بود. ما با كمك آقاي دكتر نائيني كه مسؤول وقت شورا بود، در رشته هاي مختلف از استادان دعوت مي كرديم. برنامه هاي موجود را ارزيابي مي كرديم و اگر تغييراتي به نظر مي رسيد آنها را مشخص مي كرديم و بعد از آنكه در جلسه عمومي همان برنامه ريزي تأييد مي شد براي اجرا به دانشگاهها ابلاغ مي كرديم. چون اين كار با كمك دانشگاهيان صورت مي گرفت و چندين گروه برنامه ريزي ما را در اين كار كمك مي كرد با نظر خود استادان برنامه ها تنظيم مي شد و همين مسأله تحولاتي را در برنامه ها باعث شد. |