|
* عباسعلي سپاهي يونسي
نيماي بزرگ سروده است:

«ياد بعضي نفرات
روشنم مي دارد
اعتصام يوسف
حسن رشديه
قوتم مي بخشد...»
و اين حكايتي است كه در طول تاريخ، براي بسياري از آدمها اتفاق مي افتد. گروهي از ما آن را بر زبان مي آوريم و يادآور مي شويم كه وجود چه آدمهايي رزق روح ما شده و قوتمان مي بخشد و عده اي، اگرچه از بعضي نفراتمان براي ديگران چيزي نمي گوييم، اما وجود و نام بعضيها رزق روح ماست و قوت قلبمان. براي آنهايي كه قلم مي زنند و مي نويسند و مي سرايند.بزرگاني همچون استاد محمدتقي بهار معروف به ملك الشعراي بهار يكي از اين افراد است. انسان بزرگي كه سالهاي پربار زندگي اش و تلاش خستگي ناپذير او در راه اعتلا و بزرگداشت فرهنگ و هنر ايران زمين باعث شد تا نام و ياد او به صفحات تاريخ فرهنگ و ادب ما راه پيدا كند و اهالي ادب اين سرزمين نام او را به نيكي و بزرگي بر زبان آورند.
دكتر شفيعي كدكني، بزرگ شاعر و محقق روزگار ما در مطلبي درباره شعر استاد بهار چنين مي گويد: «شعر بهار، چنان كه جاي ديگر گفته ام، در مركز شعر مشروطيت قرار دارد و تمايز او از اقرانش اديب پيشاوري، اديب الممالك، دهخدا، سيد اشرف عارف، عشقي و ايرج در اين است كه پس از مشروطيت نيز ادامه يافته و قريب به سه دهه ديگر را نيز شامل است؛ يعني تمام دوره بيست ساله رضا شاه و نزديك به يك دهه پس از سقوط او و اين سي سال از بهترين سالهاي شاعري اوست و از نوادر حوادث تاريخ شعر فارسي در قرن اخير (و شايد هم تمام قرون) اينكه شعر بهار تا آخرين روزهاي حياتش همواره در اوج زندگي و پيوند با نبض جامعه بوده و هرگز به ابتذال و سستي و تكرار كه از ويژگيهاي ديگران در سنين كهولت و پيري است، گرفتار نشده است.»
بهار شاعري است كه او را با قصايد محكم و استوارش مي شناسيم و قصيده هاي او چون نگيني درخشان در ميان انواع شعر فارسي مي درخشد.

فغان ز جغد جنگ و مرغواي ا
وكه تا ابد بريده باد ناي ا
وبريده باد ناي او و تا ابد
گسسته و شكسته پر و پاي او...
او از خداوندگاران قصيده است. شاعري كه وجودش اعتلايي براي اين قالب شعري شد و باز در اين باره نيز دكتر كدكني مي نويسد:
«شعر فارسي پس از ظهور نيما، چه بخواهيد و چه نخواهيد، معيارهاي تازه اي را پذيرفته و در قلمرو آن معيارها، ديگر جايي براي مقايسه كسي با بهار باقي نيست. بهار واپسين تجلي يكي از ارجمندترين صورتهاي شعر فارسي است، صورتي كه از رودكي شروع مي شود و به بهار ختم. منظور سير طبيعي اين قالب است وگرنه دو هزار سال ديگر ممكن است كسي بيايد و قصيده اي بگويد.»
آري بهار قصيده را جاني دوباره بخشيد و قرص و محكم سرود:
اي ديو سپيد پاي دربند
اي گنبد گيتي اي دماوند
از سيم به سر يكي كله خود
زآهن به ميان يكي كمربند...
اما جداي از قصايد او، بهار صاحب يكي از دل انگيزترين و زيباترين تصنيفهاي خلق شده در دنياي فارسي زبانان است. او خالق «مرغ سحر» است. تصنيفي كه ريشه در گذشته ما دارد و هرگاه آن را از حنجره استادي شنيده ايم ناخودآگاه زمزمه كرده ايم:
مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
زآه شرر باد، اين قفس را
برشكن و زير و زبر كن
اين تصنيف كه همراهي موسيقي مرتضي ني داوود آن را به يكي از زيباترين و خاطره انگيزترين تصنيفهاي ايراني تبديل كرده، بارها و بارها به وسيله خوانندگان مختلف اجرا شده است، اما اجراي استاد شجريان و استاد بنان بيش از هر اجرايي در خاطره ها مانده است. وجه سياسي، اجتماعي اين تصنيف كه برخاسته از دل و جان مرد سياست و هنر، استاد بهار است به آن عمقي بخشيده است كه گذر زمان بعد از گذشت حدود يك قرن هنوز نتوانسته است آن را همنشين فراموشي كند.
شاعر از اوضاع بد زمانه خود با مردم هم عصر و هم روزگار خود سخن مي گويد؛ از شام تاري حرف مي زند كه آرزوي سحر شدن آن را دارد و همراهي او با مردم همراهي مردم را با او سبب مي شود.
عظمت و بزرگي و همت بهار بيش از آن است كه در اين فرصت بشود آن را برشمرد، اما كوتاه بايد يادآور شد كه او روزنامه نگار، تاريخ نويس، سياست مدار و اديبي برجسته بود كه منشأ خدمات فراواني به اين سرزمين بوده است. انسان بزرگي كه حتي اگر صاحب آثار ارزشمندي همچون، سبك شناسي، تاريخ مختصر احزاب سياسي، تصحيح تاريخ سيستان، و... نمي بود، باز هم با سرودن تصنيف «مرغ سحر» ياد و نام خود را در حافظه جمعي از ايرانيان جاويد مي ساخت.
در ارديبهشت بود كه بهار، بهار را ترك گفت؛ يكم ارديبهشت او زندگي را با همه غمها و شاديهايش به ديگران سپرد و رفت، اما نام و ياد او هنوز با ماست؛ چون مي دانيم انسانهاي بزرگ را با فراموش شدن نسبتي نيست. |