|
اشاره:
ويرايش يك متن، دميدن روحي دوباره در تن مرده اي است كه جلاي بودنش را در لابلاي كلمات سنگين ومبهم يك نوشته از دست داده است.

ويراستاري، احياي يك نوشته و هويت بخشي به آن است. با وجود اين تفاسير، ويراستاري در ادبيات رسانه اي كشورما و نيز دنياي نويسندگان و مؤلفان جايگاه چنداني ندارد و نويسندگان بي توجه به آنچه خواننده را در هنگام خواندن يك كتاب ميخكوب مي كند، علاوه بر محتواي غني آن و قلم توانمند نويسنده، آراستن آن به پيرايه هاي ادبي و زدودن پلشتي هاي مخدر ذهن از واژگان مازاد است.
در گفتگوي پيش رو كه توسط معاونت پژوهشي حوزه علميه قم تهيه شده است، سيد ابوالقاسم حسيني (ژرفا)نويسنده و محقق، به بررسي جايگاه ويراستاري در دنياي پرتلاطم كتاب ديني پرداخته است.
***
* به عنوان پرسش نخست، از وضعيت ويراستاري در فضاي پژوهشي كشوربگوييد.
**ويراستاري يكي از مظلوم ترين بخشهاي فرهنگ در جامعه ما و در بسياري از جوامع امروز است. من سالها پيش در جايي گفتم و نوشتم كه ويراستاران، سربازان گمنام فرهنگند. علت اين سخن آن است كه ويراستاري به معناي حقيقي، زنده كردن مكتوب است؛ يعني اگر ويراستار به درستي و راستي كار خود را انجام دهد، در حقيقت، اثري را كه در حال احتضار است، مي تواند احيا كند؛ و روح تازه اي در آن بدمد. اما متأسفانه در جامعه ما ويرايش يك كار فني و مكانيكي و دست چندم تلقي مي شود. اجازه مي خواهم در اين فرصت كوتاه اين هر دو بخش را كه توضيح دهم.

اولا،ً ويرايش كاري فقط فني و صوري نيست. ويرايش كاري اساسي است، كاري است باطني. يعني ويراستار بايد به نوشته جان بدهد، روح بدهد، بخصوص در آثاري كه گفتار مي خواهد به نوشتار برگردد، يا نوشته هاي به تعجيل نگاشته شده مي خواهد به يك نوشته روان و شيوا برگردد، ويراستار در حقيقت بايد در نوشته جان جاري كند و اين جاري كردن جان كاري است باطني. پس ويراستار بايد حتماً نويسنده خوبي باشد و در عين حال از فن ويرايش هم آگاه باشد تا بتواند اين جان بخشي را در اثر ايفا كند.
دوم، ويرايش كاري دست چندم نيست، ويرايش فقط از كساني بر مي آيد كه مجموعه اي از توانايي ها و دانايي ها را داشته و صاحب توانايي ها و دانايي هاي گوناگون باشند. ويراستار خوب كسي است كه مطالعات گسترده و طيفي و منشوري داشته و در ابواب مختلف صاحب اطلاع باشد؛ مثلاً ويراستار متون ديني بايد در مجموعه علوم ديني از هر كدام خوشه اي برگرفته و از هر خرمني گلي و خوشه اي فراچنگ آورده باشد.
فرق نويسنده و ويراستار، همين جا معلوم مي شود. نويسنده اي كه مثلاً در فلسفه قلم مي زند، نيازي نيست كه از علوم ديگر خيلي بداند، اما اگر بداند چه بهتر. اما ويراستار يك متن فلسفي، اتفاقاً بايد به اصطلاحات حوزه هاي ديگر علوم ديني كم و بيش آشنا باشد تا مثلاً هنگام ويرايش و تغيير و بازپروري اصطلاحات و تركيبها، اصطلاحات حوزه هاي مختلف علوم را با يكديگر در نياويزد؛ بداند كه در اصطلاح روان شناسي معنا، feed back و بازخوردي دارد، اما مثلاً در اقتصاد بازخورد ديگر دارد، در ادبيات بازخورد ديگر دارد. كسي كه حتي تك واژه بسيط فرهنگ را مي خواهد در جايي به كار ببرد يا دست بزند يا تركيبات مضاف و مضاف اليه و موصوف و صفتي از فرهنگ بسازد، بايد بداند كه فرهنگ در هر حوزه اي از دانش، كاربردي و مبنايي دارد. اين نياز براي ويراستار سبب مي شود به اين باور برسيم كه ويراستاري شأني بالاتر از نويسندگي به طور مطلق دارد.
ويراستار خوب بايد نويسنده اي خوب باشد، بايد آگاهي هاي ادبي خوب داشته باشد، آگاهي هاي زبان شناسي و آگاهي هاي فرامتني داشته باشد، در حوزه هاي مختلف دانشي، نمي گويم كه مسلط باشد، در هر كدام صاحب مطالعه باشد. ويراستار بايد اصولاً آدم پرمطالعه اي باشد.
متأسفانه در جامعه، ويراستاري يك كار دست چندم تلقي مي شود. يعني بسياري از كساني كه بويژه در دهه اخير به سمت ويراستاري روي آورده اند، ويراستاري براي آنها وسيله اي است براي امرار معاش و مراكزي هم كه ويراستاران را به كار مي گيرند، براي آنكه اولاً خيلي نگردند، زحمت نكشند و جستجو نكنند و ثانياً پولهاي كمتر و سبك تري بپردازند، كساني را كه شايد در جنبه هاي ديگر توانايي نداشته باشند و نتوانند يك مقاله خلق كنند، نتوانند يك اثر خوب تدوين كنند، حتي نتوانند بعضي كارهاي ساده نگارشي را انجام دهند، متأسفانه به اينها مي گويند شما بياييد ويراستاري كنيد.
ويراستاري و نمونه خواني، دو كاري است كه متأسفانه در جامعه ما هم طراز تلقي مي شود. خيلي از وقت ها ديدم در مؤسسات فرهنگي مي گويند ويراستار و نمونه خوانمان فلاني است. اين نكته اي بود كه مي خواستم رو در رو به اين بحث مهم به عنوان يك درد دل اساسي عرض كنم و چون ميدانم اهل فرهنگ اين صدا را مي شنوند، از آنها خواهش كنم در اين نگرش به ويراستاري، تجديد نظر كنند.
* نقش ويراستار در متون و كتب ديني چيست؟
** به نظر من، ويرايش در متون ديني بايد يك گام افزون تر از ويرايش در متون ديگر بردارد. همان طور كه اشاره شد، ويراستار به كلام جان مي بخشد، روح مي بخشد، زيبايي و طراوت و نشاط مي بخشد؛ اين وظيفه اش است؛ يعني بايد اين كار را بكند. البته بعضي از ويراستاران ما اين كار را - دانسته و ندانسته- نمي كنند آنها وظيفه دارند به نوشته روح و طراوت بدهند. اما كسي كه متون ديني را ويرايش مي كند، يك گام هم افزون تر بايد بردارد و آن اين است كه به نوشته هويت ببخشد.
علت اينكه بسياري از آثار ديني روزگار ما، هويت ندارند، اين است كه ويراستاران خوبي ندارند. من بايد اينجا منظورم را از هويت بيان كنم. ببينيد، يك نوشته، مانند يك انسان داراي جان است، داراي پويايي است، داراي حيات است نوشته خوب با شما حرف مي زند، با شما راه مي آيد، به قول امروزي ها پوياست.
اينكه مي گويند پوياست، يعني يك حركت تدريجي مستمر و آرام. وقتي نوشته پوياست، يعني شما را با خود بايد همراه بكند و با خود جلو ببرد، نه اين كه مجموعه اي از اطلاعات را صرفاً به شما بدهد. ويراستار خوب بايد بتواند اين پويايي را به نوشته تزريق كند، بايد بتواند مثلاً نوشته اي كه در باب تفسير قرآن است، آن جايي كه قرآن دارد را در اين نوشته تجلي بدهد. يعني ماهيت قرآني اين نوشته را حفظ كند.
صريح تر بگويم، نوشته قرآني بايد از نوشته در ابواب ديگر متمايز باشد. يك وجه تشخص قرآني بايد در آن نوشته به چشم بخورد. لازمه اين قضيه آن است كه از واژگان بگيريد تا مصطلاحات و تركيبات تا تعبيرات و كنايات و مثل ها تا اشعاري كه آورده مي شود، تا نحوه پاراگراف بندي، تا نحوه جمله بندي تا باب بندي و فصل بندي و همه اركان و اجزاي نوشته، يعني چه مفردات و چه مجموعه هاي نوشته، با فضاي قرآني هماهنگ باشد. كدام ويراستار مي تواند اين كار را بكند؟ كسي كه خودش در مطالعات قرآني عميق باشد، در مطالعات حوزه هاي ديگر و قلمروهاي ديگر هم دست داشته باشد.
حالا اگر اين كار بشود، نوشته هاي قرآني، مقاله هاي قرآني و كتابهاي قرآني تمايزي از آثار ديگر پيدا مي كنند، نه تمايز كلي، به هر حال، متون ديني، همه مشتركاتي دارند اما هر كدام، رنگ و بوي خود را مي گيرند. كتابي كه در زمينه تاريخ اسلام نوشته مي شود، حتي بايد فرمش، فرمتش با كتاب مثلاً روايي فرق كند.
ولي اين چيزي است كه رعايت نمي شود. اينكه حتي شما هر چند صفحه يك بار تيتر را تجديد كنيد، تيتر شما بلند يا كوتاه باشد، تيتر شما فعل داشته باشد يا فعل نداشته باشد و ده ها مقوله از اين قبيل، موارد و مسائلي است كه بايد با ماهيت و موضوع نوشته شما همخوان و همساز باشد و اين تنها هنگامي ممكن است كه ويراستار خودش از اينها سر در بياورد و بتواند اين ماهيت را به نوشته تزريق كند.
بنابراين، سخنم را خلاصه مي كنم. نخست، ويراستاري جان بخشيدن به نوشته است؛ دوم، ويراستاري متون ديني به طور خاص، افزون بر جان بخشي، نوعي ماهيت دهي به اثر است؛ سوم، ويراستار بايد حتماً در حوزه مورد بحث، دست كم نويسنده توانايي باشد و در حوزه هاي همجوار هم مطالعاتي داشته باشد تا بتواند دو وظيفه اي را كه گفتم، انجام دهد.
* اين نگراني شما به نوعي تحولي نوين در اين عرصه را مي طلبد.چه راهكاري براي برون رفت از وضع موجود و ورود به مطلعي بهتر پيشنهاد مي كنيد؟
** پيشنهاد من اين است كه مقوله نگارش به طور عام، بايد يكي از سرفصل ها و مأموريتهاي اصلي نويسندگان ديني قلمداد شود. همه مي دانيم كه روزگار فرق كرده، نيازهاي جامعه و تلقي مردم از ايشان به كلي فرق كرده و خود را نبايد فريب دهيم. آنچه ما به طور سنتي در حوزه مي آموزيم، هم در ناحيه دانايي و هم در ناحيه توانايي، در قبال انتظارهايي كه جامعه در حوزه دارد، بسيار ناچيز است. بنابراين، بايد با شجاعت و صراحت و روشني اعتراف كنيم و در اين زمينه گام برداريم كه بايد روحانيت دانايي ها و توانايي هاي خود را با اين نيازها و خواسته ها منطبق بكند.
يكي از آن ابواب و بخشهايي كه براي رسيدن به اين مهم بسيار محل نياز است، مسأله نوشتن است؛ وقتي به اين مقوله، توجه بنيادين كنيم. حالا يكي از شكلهايش اين باشد كه واحدهاي تخصصي نويسندگي را در حوزه ايجاد كنيم و به شأن واقعي نويسندگان توجه شود. نوشتن كاري فرعي در حوزه قلمداد نشود، بلكه نوعي تبليغ مهم و اثرگذار تلقي گردد.
اينكه در سالهاي اخير افراد با سليقه هاي گوناگون دارند كار مي كنند، بسيار به مجموعه آموزش نگارش و ويرايش لطمه زده است. اگر اين همدلي و همراهي صورت بگيرد، گمان مي كنم در حوزه هاي علميه مي توانيم در سالهاي آينده از همين استعدادهاي موجود دوستان، نويسندگان و ويراستاران بسيار خوبي داشته باشيم . |