تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-04-26
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 7اردیبهشت ماه 1387

[ فرهنگی ]
 * در گفتگو با دكتر فرزين بانكي بيان شد؛
آزادانديشي؛ بسترتحقق نظريه پردازي
 * نقش «فرگه» و «راسل» در پيشبرد منطق و فلسفه ؛
«فلسفه تحليلي» ؛ تحليل منطقي فلسفه
 * آيةا... اميني:انديشه هاي شهيد مطهري در ميان جوانان گسترش يابد
 * در سومين همايش مستبصرين در حرم رضوي عنوان شد؛
رشد سريع اسلام، زنگ خطري براي غرب است
 * دبير شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي:
از كنار تهاجم فرهنگي غرب به سادگي عبور نكنيم
 * «اين است محمد» سايت اينترنتي معرفي پيامبر(ص) راه اندازي شد
 * دايرةالمعارف قرآني جهان اسلام تدوين مي شود
 * ثبت نام 1670 ناشر در نمايشگاه كتاب قطعي شد
 * نگاهي به تفاوتهاي «نقد» و «توهين»؛«نقد» معرفت محور ، «اهانت» هويت محور
 * «فرافلسفه»، همان فلسفه ورزي است
 * سياوش جمادي: فهم فلسفه  معاصر به ترجمه متن هاي كلاسيك منوط است
 * عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي:
آزادي بيان بايد از اهانت به مقدسات تفكيك شود

در گفتگو با دكتر فرزين بانكي بيان شد؛
آزادانديشي؛ بسترتحقق نظريه پردازي

 

بحث درباره وضعيت علوم انساني در غرب وجهان اسلام از موضوعاتي است كه همواره مورد توجه غرب شناسان وانديشمندان



مسلمان بوده است. رسيدن به جايگاه و دوران طلايي ايامي كه غربيها تمدن را از دنياي اسلام به غرب هجرت دادند و پس از آن راههاي رشد را درپيش گرفتند و در بسياري از مقاطع گوي سبقت را از دنياي اسلام ربودند...
اينكه وضعيت علوم انساني در حال حاضر چگونه است وراه به كجا مي برد موضوعي است كه از زاويه ديگري قابل بررسي است.
دكتر فرزين بانكي در گفتگو با كرسي نيوز، ضمن برشمردن برخي مسائل و مشكلاتي كه علوم انساني امروز ما با آن روبروست، در بياني ساده خواهان خودباوري و توجه بيشتر به داشته هاي خودي شده و در راستاي رشد و توسعه اي همه جانبه و با اتكا به استعدادهاي خودي، بسترسازي و فراهم كردن شرايط و امكانات، انديشه و نوآوري را ضروري مي شمارد.
دكتر فرزين بانكي كه هم اكنون محقق مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران است، تحصيلات خود را تا مقطع دكتري در رشته فلسفه تعليم و تربيت دانشگاه زوريخ سوئيس به پايان رسانده است. وي پيش از بازگشت به ايران، در دانشگاه زوريخ به تدريس اشتغال داشته است.
****
* آقاي دكتر، صحبت را با بيان مشكلات علوم انساني امروز آغاز مي كنيم...
** مشكل بزرگي كه علوم انساني ما از ديرباز با آن روبرو بوده و هست، در روش است. اگر علوم انساني را با علوم طبيعي مقايسه كنيم، بايد گفت كه علوم طبيعي نيازي به لحاظ داشتن مسائل اجتماعي ندارند و تحقيقات آن خارج از مقولات اجتماعي صورت



مي گيرد. شما اگر شرايطي را لحاظ بداريد كه تحت آن شرايط آزمايشي انجام شود، فرقي نخواهد داشت كه چه كسي اين آزمايش را انجام دهد، و هركسي و در هركجا كه باشد؛ مثلا بايد آب را به درجه خاصي برساند و فلان ماده را با فلان ماده مخلوط كند و... اينجا فقط دقت عمل لازم است. علوم طبيعي در نسبت با علوم انساني وضعيت ديگري دارد و چارچوب عملكرد آن كاملا واضح است و مهم نيست كه مسلمان، مسيحي، هندو يا ...اين آزمايشها را انجام دهد و فرقي هم نمي كند كه چه نظري درباره انسان و زندگي و خدا و ...داشته باشد. اما علوم انساني با انسان، انديشه، فهم، زندگي و تشكلات اجتماعي او سروكار دارد. در اينجا نمي توان گفت شخص آزمايشگر در علوم انساني يعني محقق و پژوهشگر بي تفاوت است و معيارهايي ثابت و مشخص وجود دارد...
*اما تلاش هاي زيادي براي استفاده از روشهاي علوم طبيعي در علوم انساني صورت گرفته است...
** بله، اگرچه مدتي در علوم انساني نيز اين طور فكر مي كردند و بر آن بودند كه اداي علوم طبيعي را در آوردن جايز است و ما را پيش مي برد و بنابر اين اگر شرايطي را درست كنيم كه شبيه شرايط آزمايشي علوم طبيعي باشد، در علوم انساني موفق خواهيم بود، ولي به زودي متوجه شدند كه مؤلفه ها و مسائلي وجود دارند كه نمي توانيم آنها را ناديده بگيريم. يعني شما اگر آزمايشي انجام مي دهيد اين آزمايش در علوم طبيعي به اين منظور است كه متغيرهايي داريم كه اين متغيرها را مي توانيم مرتب با ثابت نگه داشتن عناصر ديگر تغيير داده و واكنش آن را اندازه بگيريم.
اما اگر بخواهيم چنين كاري را در علوم انساني انجام دهيم، با شكست مواجه خواهيم شد. در هيچ كاري فكر و حالت قبل و بعدمان يكي نيست. نه حالت چهره و نه حالات فكري و دروني، هيچكدام، از اينها يكي نيست و لحظه به لحظه عوض مي شود. چون نمي توانيم اين مؤلفه هاي فكري و حتي فيزيكي انسان را ثابت نگه داريم، نمي توانيم به دنبال نتايج متغير بگرديم.
شايد بتوان اين روشها را در مباحث كمي علوم انساني لحاظ كرد و به كار برد كه بيشتر به مسائل آماري مربوط مي شود و در بسياري از بررسيهاي علوم انساني نمي توان آن را مورد استفاده قرار داد، چون نتيجه نمي دهد. مثلا اينكه در طول سال چند نفر از يك مدرسه با معدل 20 خارج مي شوند را مي شمارند و با اعلام آمار، آن مدرسه را موفق اعلام مي كنند. اما اين درست نيست، زيرا بايد بررسي كرد كه اين نمرات چگونه و تحت چه شرايطي داده شده است و... .
نتيجه مي گيريم كه بسياري از مسائل علوم انساني را نمي توان در چارچوب اعداد و آمار و شاخصهاي كمي ارائه داد و از اين رو آنها را در بحث كيفيت جاي داده و روشهاي كيفي را براي سنجش آنها وضع كرده اند. كاربست روشهاي كيفي هم مهارت و تجربه مي خواهد كه نمي توان از پژوهشگر بيست و چند ساله آن را طلب كرد. محقق و پژوهشگر علوم انساني بايد صدها تجربه و آزمايش را از سر گذرانده باشد تا بر زيروبم تفسير و فهم كيفيات مسلط شده باشد.
طب سنتي را فرض كنيد كه در آن حكيم و فاضل داشتيم. حكيم و فاضل از زمين تا آسمان فرق دارد. حكيم كليات را نظر مي كند و مانند طب امروز، موضعي پيش نمي رود. اگر شما قلبتان درد بگيرد طب امروز فقط با قلب شما كار دارد. غافل از اينكه ما اين اواخر بسيار سعي كرديم به انسانهاي فرهيخته بفهمانيم كه همه علوم مثل شبكه مرتبطند و ما نمي توانيم بگوييم اگر قلب شما از كار افتاد، اين فقط تنها به آن دليل است كه بلايي سر قلب شما آمده است.
يكي از مسائلي كه همواره باعث تعجب من مي شده، اين بوده است كه هرگاه پيش يكي از اين طبيب مدرسه ايها و دانشگاه رفته ها مي رفتم، هرگز به من نمي گفتند آقا شما زندگي ات را عوض كن! خوراكت را عوض كن و مواظب باش كه چه كاري مي كني، فقط مي گويد شما نبايد استرس داشته باشيد، شما نبايد فلان كار را انجام دهيد و ...اما نمي گويد كه چه كاري را انجام دهيد. هميشه سلبي با شما حرف مي زنند، هيچ گاه ايجابي حرف نمي زنند. اما حكيم هاي ما كه هنوز هم گاهي پيدا مي شوند، ايجابي با شما صحبت مي كنند. اصلا مي گويد طبيب يعني چه؟ تو خودت طبيب خودت هستي و من تنها يك واسطه ام! اصلا تن تو بيمارستان است و تو خود را علاج مي كني. تفاوت ديد اين دو را بايد در نظر بگيريد، يكي از اينها ديد كلي دارد و ديگري ديد موضعي. در علوم انساني اصلا ديدگاه موضعي و ماشيني و امثال آن نگاه موقوف است. مثلا فرض كنيد در رفتار شناسي يك آقاي اسكينر نامي آمده و گفته اصلا ما درون انسان را نمي دانيم چيست و يك جعبه سياهي است كه ما فقط آنچه وارد اين جعبه مي شود و آنچه خارج مي شود را مي توانيم بدانيم (input&output) ما فقط اينها را مي بينيم. مي توانيم در مورد آنچه وارد مي شود، يعني تأثيرات محيطي و داده هاي محيطي و آنچه خارج مي شود و نتيجه مي گيريم را بررسي كنيم و ببينيم. اما آنچه را در درون و ذهن فرد اتفاق مي افتد، نمي توان ديد. به اين علم مي گويند رفتارشناسي. علمي كه تنها متوجه رفتار شما مي شود. به كنار از اينكه من معتقدم انسان رفتار ندارد؛ انسان ادب دارد...
در مجموع،هرگاه اين ديد كمي علوم طبيعي وارد علوم انساني شد، افتضاح به بار آورد!چرا؟ چون خارج از حدود و ثغور خودش بحث و قضاوت و داوري مي كند. اگر در حدود و ثغور خودش باقي بماند كمك مي كند ولي در تفسير مسائل انساني نمي توان از روش و داده هاي كمي علوم طبيعي استفاده كرد و اينجا جايگاه روشهاي كيفي است. روش هاي كيفي متعددند و ديدگاه خاصي نسبت به انسان دارند. هستي شناسي در آن دخالت دارد.
*اگر بخواهيم درباره تحقيقات علوم انساني در ايران و غرب مقايسه اي انجام دهيم، وضعيت هريك در برابر ديگري به چه شكلي خواهد بود؟
**ببينيد، علوم انساني در غرب هميشه به اين شكلي كه امروز مي بينيم نبوده است و در دوراني طولاني دين و كليسا در آن دخالتهايي همه جانبه داشته و حتي در مواقعي به محققان مي گفته است موضوعي كه شما درباره آن كار مي كنيد از قبل معلوم است و در انجيل آمده و شما به اين كارها چكار داريد كه در كار خدا دخالت مي كنيد! اما ما مسلمانها از اول از آنها جلوتر بوده ايم. آنها اصلا پژوهش و علم را از ما دارند. اما ما در اينجا كاري به اين مسائل نداريم كه بخواهيم تاريخ علم را ورق بزنيم. مسأله اساسي اين است كه حتي هم اكنون هم روش هاي كمي در علوم انساني اروپا حاكمند و به هيچ نتيجه اي نمي رسند و در بررسي امور انساني نمي توانند به جايي راه ببرند. با اين اوصاف بايد گفت، ممكن است از لحاظ فناوري از غرب عقب تر باشيم، اما از حيث انسان شناسي نه تنها عقب نيستيم، بلكه جلوتر هم هستيم. منتها به اين علم واقف نيستيم و هنوز اين موضوع را درك نكرده ايم كه ما از حيث انسان شناسي اگر از هر غربي جلو تر نباشيم، حداقل همسانيم. من نمي دانم چه كسي اين موضوع را القا كرده كه چون نمي توانيم ماشين درست كنيم، پس آدم نيستيم!
ما حتي در مراودات و نشست و برخاست هايي كه با مردم و در معاشرت با آنها داريم، خيلي از مسائل را بهتر از غربيها مي فهميم. غربيها در نظر ما خشك هستند؛ به اين دليل است كه آنها بسياري از مسائل انساني را فراموش كرده اند...
*شما مي فرماييد كه ما در علوم انساني از غربيها جلوتر هم هستيم و يا حداقل چيزي كم نداريم، منتها از اين توانايي و آگاهي خودمان آگاهي نداريم و به عبارتي خودآگاه نيستيم. شما چه راهكاري براي رسيدن به اين خودآگاهي ارائه مي دهيد؟
**خيلي راحت است؛ اول اينكه توصيه مي كنم به تاريخ خودمان عنايت بيشتري داشته باشيم، به ابن سينا، فارابي و...به همه بزرگان پژوهشگر مسلمان. ايراني باشند يا عرب يا ترك و...فرقي ندارد. مهم اين است كه ما از طريق اسلام رشد كرده ايم، حتي به عنوان يك ايراني. ما بايد ببينيم چه كرديم و آنها چه كاري كردند و چه اتفاقي افتاد كه يك دفعه احساس كرده ايم سرچشمه فيضان علوم انساني و طبيعي ما خشكيد. چه چيزي باعث شد دانشمندان ما رفتند به غرب و رنسانس را در آنجا رقم زدند. نوزايي در غرب را شرقي ها بوجود آوردند. خود آنها مي گويند «از شرق نور مي بارد» وقتي خود آنها چنين اعتقادي دارند، خود ما نبايد غافل شويم. پس بايد تاريخ را قدري با دقت بيشتر بررسي و مطالعه و كارهاي گذشتگان را مطالعه كرد. نه فقط از نظر تاريخ به آنها بباليم و از افتخارات آنها براي خودمان بقعه درست كنيم بلكه با ديدگاهي انتقادي به درون مطلب برويم و با اميد و قصد به اينكه آن راه روشن انساني را ادامه دهيم و ارتقا بخشيم.
مطلب دوم اينكه ما نمي توانيم علوم انساني را مانند يك ماشين به ايران وارد كنيم. علوم انساني رابطه تنگاتنگي با بافت اجتماعي خود دارند و حتي علوم انساني اي كه در آلمان رشد كرده، با انگليس بسيار متفاوت است. اين در جايي است كه هر دو هم غربي هستند، ديگران كه جاي خود را دارند. ما نمي توانيم دستاوردهاي آنها را مثل برخي دانش آموختگان خودمان؛ آقايان دكترهايي كه در خارج درس خوانده اند! به همان شكل كه هستند برداريم و مانند يك عضو بدن به بافت اجتماعي خود پيوند بزنيم. اين غلط است و از اول هم غلط بود و سي سال پيش گفتيم و حالا هم مي گوييم. هميشه چنين پيوندهاي نافرجامي، مانند بافتي غريب خودش را در اجتماع ما نشان مي دهد. يعني نمي تواند هضم كند و جالب اينكه كساني كه به چنين پيوندهاي نافرجامي دست مي زنند، سماجت هم نشان مي دهند كه مثلا مبادا دست بزنيد به چيزي كه آقاي پوپر گفته است، آقاي فلان گفته و ... اينها بتهاي مقدس علم غرب اند... . اما من مي گويم به ما چه مربوط كه فلاني در غرب چه گفت؟ اولا بايد آنها را درست بفهميم و بعد اينكه جرأت داشته باشيم و آنها را در محيط خودمان پردازش دهيم.
*به نظر شما لوازم و بايسته هاي اصلي انديشيدن، نوآوري و نظريه پردازي در علوم انساني در جامعه امروز خودمان كدامند؟
**براي رشد و توليد علم در علوم انساني، فراهم كردن زمينه ها و شرايط امكان انديشيدن، تجريه و تحليل و نوآوري و نظريه پردازي، بسيار مهم و ضروري است. بي شك، بدون فراهم شدن محيط و بستر آزادانديشي، چنين انديشيدن و نظريه پردازي اي محقق نخواهد شد. در عين حال، بايد توجه داشته باشيم كه اگرچه در انديشيدن مي توانيم خطا هم داشته باشيم و خطا كنيم، در عين حال همواره بايد مسوؤليت بيشتري در اين رابطه احساس كنيم، به خودمان و داشته ها و تواناييهايمان ايمان داشته باشيم.

  


نقش «فرگه» و «راسل» در پيشبرد منطق و فلسفه ؛
«فلسفه تحليلي» ؛ تحليل منطقي فلسفه

 

حسين فرزانه

اشاره
خاستگاه فلسفه تحليلي به كارهاي دو فيلسوف مهم يعني «فرگه» و «راسل» برمي گردد. اين دو مستقل از يكديگر به كار فكري



مشغول بودند، ولي توانستند به عنوان پايه گذاران منطق جديد لقب گيرند. علاوه بر اين، تأثير كارهاي آنها به منطق منحصر نشد و توانستند تفكر فلسفي را با كارهاي خود تحت تأثير قرار دهند. تأثيرهاي كارهاي اين دو در ساحت فلسفه، در آثار «ويتگنشتاين» مشهود است.

مقدمات منطقي
هر استدلالي و از جمله برهان رياضي، بايد مقدماتي داشته باشد و اين مقدمات بر پايه خود آن استدلال ثابت نمي شوند، وگرنه دور پديد مي آيد. صدق نتيجه هر استدلالي هر قدر هم آن استدلال دقيق باشد، مبتني بر فرضهايي اوليه است كه قابل اثبات نيستند. «فرگه» و «راسل» سعي داشتند نشان دهند فرضهاي اوليه كه رياضيات بر پايه آنها استوار است، از مقدماتي ترين اصول منطق قابل استنتاجند. به تعبير ديگر، هر قضيه حساب از مقدمات صرفاً منطقي به طريق قياسي قابل استنتاج است. هم فرگه و هم راسل مي خواستند نشان دهند كه مفاهيم حساب صرفاً در چارچوب منطق امكان پذيرند و حساب هم از مقدمات صرفاً منطقي قابل استنتاج است.





مدلول و مفهوم در انديشه فرگه
فرگه ميان مفهوم و مدلول تفاوت مي گذاشت. اين فرق، محور نظر وي در مورد معنا بود و بيشترين تأثير را بر ديگران گذاشت. منظور از مدلول هر نام، شيئي است كه به آن نام ناميده مي شود. مدلول نام سعدي، شاعري است كه در قرن هفتم مي زيسته و آثاري چون: «بوستان و گلستان» را به بشر ارزاني داشته است. ممكن است بگوييم «حسين». حسين مدلولهاي زيادي دارد، اما اگر بگوييم «حسين فهميده»، با اين كار مفهومي  را به اين نام افزوده ايم. اين فرق ميان مدلول و مفهوم در برخي مواقع اهميت مي يابد. مثالي كه فرگه شخصاً بدان علاقه مند بود، كوكب صبحگاهي و كوكب شامگاهي بود. ما مي دانيم كه اين دو دال، مدلول يكساني دارند؛ يعني اين دو كوكب در واقع يك كوكب بيش نيست. به تعبير ديگر، وقتي به كوكب صبحگاهي مي انديشيم، معنايي غير از معناي كوكب شامگاهي مورد توجه ماست، اما مدلول اين دو يكي است؛ يعني هميشه معناي گفته همان مدول آن نيست. در اين ميان، برخي دالها ممكن است مفهوم داشته باشند، اما مدلول نداشته باشند، مانند پادشاه كنوني فرانسه كه مي دانيم در زمان حاضر فرانسه پادشاه ندارد، اما اين دال هرچند مدلول ندارد، مفهوم دارد.





تكميل كار فرگه با راسل
راسل كه به موازات فرگه به كار فلسفي اشتغال داشت، توانست پارادوكسي را در انديشه فرگه كشف كند. فرگه همه اعداد را به مجموعه ها برمي گرداند؛ يعني براي هر عدد، يك مجموعه را تعريف مي كرد. مثلاً براي عدد دو، بر مجموعه اعداد زوج كه ويژگي خاصي دارند، دست مي گذاشت. فرگه براي پيشبرد فلسفه خود، به اين شرط نياز داشت. در اينجا بود كه فكري به ذهن راسل رسيد كه مجموعه ها را به دو نوع مجموعه تقسيم كند؛ يكي مجموعه هايي كه عضو خودشان هستند و ديگري آنها كه عضو خودشان نيستند. روشن است كه اكثر مجموعه ها عضو خودشان نيستند، مثلاً مجموعه انسانها خودش انسان نيست، اما برخي مجموعه ها عضو خودشان هستند، مانند مجموعه همه مجموعه ها كه خودش مجموعه است. پرسش راسل اين بود كه ما با مجموعه مجموعه هايي كه عضو خودشان نيست، چه بايد كنيم؟ آيا اين مجموعه عضو خودش هست؟ اگر هست، نيست و اگر نيست، هست. اين تناقض بسيار شبيه تناقض معروف دروغگوست كه اگر كسي بگويد «من دروغگو هستم»، چنين گزاره هايي به تناقض دچار هستند. البته، راسل براي اين تناقض راه حلي داشت. او قايل به طبقات منطقي شد و با جدا كردن چند مرتبه سخن گفتن، اين مشكل را حل شده پنداشت، اما با اين كار خلل بزرگي به فلسفه فرگه وارد كرد.

جايگاه راسل در پيشبرد منطق و فلسفه
«راسل» و «وايتهد» كتابي نگاشتند با نام «پرينكيپا ماتماتيكا» ( مباني رياضي) كه با آن، طرح استنتاج رياضيات از منطق را به انجام رساندند؛ يعني همان كاري كه «فرگه» به موازات كار آنها پيش برده بود. «راسل» همچنين مقاله بسيار مهمي دارد كه در زمينه نظريه شروح يا وصفهاست. پرسش «راسل» در اين مقاله آن است كه ما با عبارتهايي چون پادشاه كنوني فرانسه چه كار بايد انجام دهيم؟ اين جمله به چه چيز دلالت مي كند؟ ديديم كه اين جمله مدلول ندارد، اما معناي آن چيست؟ نظر راسل اين بود كه اين عبارت در واقع يك ادعا دارد و آن ادعا اين است كه «يك چيز و تنها يك چيز وجود دارد كه اكنون بر فرانسه حكم مي راند؛ هر چه هست كل است». بعد از اين، وي يكسره به كارهاي فلسفي پرداخت و از كارهاي منطقي فاصله گرفت. با اين همه، عده اي اعتقاد دارند آنچه باعث ماندگاري نام «راسل» شده، بيش از آنكه به كارهاي فلسفي وي مربوط باشد، به كارهاي منطقي وي بستگي است.

تجربه گرايي علمي راسل
«راسل» كتابي به نام «مسائل فلسفي» نوشت و در آن، پيروي خود را از نظريات تجربه گراياني چون «لاك»، «بركلي» و «هيوم» نشان داد. او از داده هاي حسي شروع كرد كه بر ما ظاهر مي شوند. «راسل» علاقه داشت نشان دهد كه سراسر شناخت علمي  ما چيزي به جز مشاهدات و بازانديشيهاي ما درباره مشاهدات قابل استنتاج نيست. راسل هميشه معتقد بود اساس شناخت ما تجربه حسي است، اما درباره مرحله بعد در زندگي فكري اش تفاوتهايي مشاهده مي شود. او همچنين خواهان آن بود دقتي را كه در رياضيات و منطق وجود دارد، به فلسفه هم وارد كند. راسل البته در برخي از آثارش مانند: «دامنه و حدود شناخت انساني» به اين نتيجه رسيده بود كه علم هم مانند هر معرفت انساني ديگر، محدوديتهاي زيادي را با خود به همراه دارد.

تأثير فرگه و راسل بر تفكر منطقي و فلسفي معاصر
تأثير «فرگه» در فلسفه و منطق البته به اندازه تأثير «راسل» نيست. بسياري از آراي فرگه به وسيله انديشه هاي راسل در جهان انگليسي زبان رشد كرده اند. راسل حتي در آراي «مور» و «وايتهد» كه بزرگتر از وي بودند و در كمبريج به كار فكري مشغول بودند، تأثير گذاشت. تأكيد بسيار وي بر علم حتي در رشد پوزيتيويسم منطقي مؤثر بود. او معقتد بود علم در توصيف و تشريح جهان بسيار موفق عمل مي كند، بنابراين كاري كه از دست فلسفه برمي آيد، ايضاح و تحليل مفهومي  است. اين آرا حتي در انديشه هاي «ويتگنشتاين» نيز تأثيرهاي بسياري بر جاي گذاشتند. با اين همه، تفاوتهاي عمده اي ميان انديشه هاي «ويتگنشتاين» و «راسل» در زمينه نقش فلسفه وجود دارد. ويتگنشتاين معتقد بود، فلسفه عمدتاً به معناي دچار شدن مردم به پريشان انديشي است. به گفته او، وظيفه فيلسوف، درمان پريشان انديشيها در مردم است. اما «راسل» نظر ديگري داشت. او عقيده داشت مسائل فلسفي راه حل دارند و معتقد نبود كه مسائل فلسفي صرفاً مسائل زباني و لفظي هستند. او عقيده داشت مسائلي جدي در فلسفه وجود دارند كه پاسخگويي به آنها كار فلسفه است. به نظر «راسل»، اگر كار فلسفي صرفاً تحليل مفهومي  و زباني باشد، به زحمتش نمي ارزد كه انسان عمري را در اين راستا صرف كند.

راسل و كار روشنفكري
«راسل» نه تنها يك رياضيدان، منطق دان و فيلسوف بزرگ بلكه روشنفكري بي بديل و استثنايي بود. مخالفت وي با جنگ و سلاحهاي كشتار جمعي، مثال زدني است. او حتي بابت نرفتن به جنگ، مدتي را در زندان گذراند، ضمن آنكه مواضع انتقادي وي نسبت به مسائل اجتماعي و انساني، گرفتاريهاي زيادي را برايش به وجود آورد. او در جايي اشاره دارد به اينكه سه شور پرشوردر زندگي وي فرمان رانده اند كه اين سه شور «جستجوي دانش»، «جستجوي عشق» و «تلاش براي كاستن از درد و رنج انساني» بوده اند. بي ترديد اين سه هدف به خوبي توانسته اند راه و روش راسل را در زندگي اش نشان دهند.

  


آيةا... اميني:انديشه هاي شهيد مطهري در ميان جوانان گسترش يابد

 

پس از شهادت آيةا... مطهري، حوزه هاي علميه، فردي مانند وي را به خود نديد و بايد انديشه هاي اين استاد بزرگوار در جامعه و بويژه



ميان نسل جوان گسترش پيدا كند.به گزارش رسا، آيةا... ابراهيم اميني، در ديدار اعضاي ستاد برگزاري يادواره شهيد مطهري با تأكيد بر گسترش آثار اين شهيد در جامعه گفت: با گسترش آثار علمي شهيد مطهري بسياري از مشكلات فرهنگي برطرف خواهد شد و اگر شهيد مطهري در جامعه امروزي حاضر بود، به يقين مشكلات فرهنگي كشور كاهش چشمگيري داشت.
امام جمعه موقت قم توجه عميق به دروس و مطالب درسي را از امتيازات برجسته شهيد مطهري دانست و اظهار داشت: شهيد مطهري آنچه را مي گفت و مي نوشت با دقت انجام مي داد و هرگز بيهوده سخن نگفت و بياني بيهوده نداشت به همين دليل تمامي آثارش به صورت كتاب منتشر شده است و به عنوان آثار ماندگار از او باقي مانده است.آيةا... اميني خواستار تبيين افكار و آثار شهيد مطهري ميان نسل جوان شد و افزود: بايد جوانانمان را بيش از گذشته با نوع سخنراني ها، افكار و كتابهاي شهيد مطهري آشنا كنيم تا الگو خوبي براي خود انتخاب نمايند.

  


در سومين همايش مستبصرين در حرم رضوي عنوان شد؛
رشد سريع اسلام، زنگ خطري براي غرب است

 

گروه فرهنگي: طلاب و دانشجويان در سومين همايش از سلسله نشست هاي طلوع ويژه تشرف يافتگان به مذهب شيعه با سير تشرف دكتر علي الشيخ از مسيحيت به مذهب تشيع آشنا شدند.




در اين همايش كه در بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي برگزار شد، كتاب دكتر علي الشيخ نويسنده و محقق عراقي كه از مسيحيت به اسلام تشرف يافته است با عنوان «تولدي نو» بازخواني شد.
اين نويسنده عراقي با بيان اينكه اسلام ديني كاملا عقلاني و بر پايه باورهاي اصيل انساني است گفت: غرب از نفوذ معنوي دين اسلام به دلهاي مردم دنيا به ويژه مسيحيان هراس دارد.
وي ادامه داد: آنها از روش هاي تبليغي مختلفي بر عليه دين اسلام و مسلمانان استفاده مي كنند تا چهره اين دين انساني را خشن و غير عقلاني جلوه دهند.
دكتر علي الشيخ خاطرنشان كرد: بسياري از عقايد مسيحيت مبناي عقلاني و منطقي ندارد و جالب اينكه آنها مدعي غير عقلاني بودن اسلام هستند.
وي با تاكيد بر اينكه امروز فضاي مناظره و ميز مذاكره براي كليه اديان در دنيا باز است گفت: آنها كه به اسلام وصله غير عقلاني بودن را مي زنند چرا فضاي مذاكره منطقي را با توهين وهياهو مسموم مي كنند.
در اين نشست يك كارشناس اديان از حوزه علميه قم با اشاره به دسيسه هاي دشمنان اسلام كه از ساختن گروهك تروريستي القاعده تا فيلم موهون فتنه ادامه يافته است گفت: جريان نفوذي اسلام در ميان ميسحيان موجب وحشت سران و سياستمدارن و متعصبان غربي شده است. حجةالسلام و المسلمين محمد كاشاني با ارائه آماري از رشد گرايش مسيحيان به دين اسلام تصريح كرد: در حال حاضر 75 ميليون مسلمان در قاره اروپا زندگي مي كنند و اين براي غرب زنگ خطر است. وي در خصوص فيلم موهون فتنه عنوان كرد: در اين فيلم از رشد سريع دين اسلام در هلند هشدار داده و طبق آماري اعلام كرده كه در سال 2004 بيش از 944 هزار نفر در هلند به اسلام گرايش داشته اند. گفتني است سلسله نشستهاي طلوع ويژه مستبصرين زير نظر معاونت تبليغات و ارتباطات اسلامي آستان قدس رضوي با بازخواني كتاب تشرف يافتگان به دين اسلام به منظور آشنايي با سير تشرف آنان در حرم رضوي برگزار مي شود.

  


دبير شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي:
از كنار تهاجم فرهنگي غرب به سادگي عبور نكنيم

 

گروه فرهنگي- زهره كهندل: دبير شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي گفت: شيوه هاي تبليغي انبيا و اولياي الهي بايد در ميان مبلغان احيا شود.
آيةا... علي جنتي در مراسم اختتاميه همايش سه روزه شوراهاي هماهنگي تبليغات اسلامي كشور و ستادهاي تابعه در مشهد با تأكيد بر توسعه و تقويت شيوه هاي تبليغي براي مقابله با تهاجم همه جانبه دشمن، افزود: براي داشتن تبليغات موفق بايد درباره شيوه هاي تبليغات انبيا، مطالعات و پژوهشهاي گسترده اي انجام شود، زيرا در غير اين صورت هر راهي كه برويم به خطا و انحراف رفته ايم.
وي قرآن را منبع روشهاي تبليغ اسلامي دانست و گفت: قرآن كريم با گستره مفاهيم عميق خود، رمزهاي تبليغي مؤثري را كه با فطرت انسانها پيوند خورده است را دربردارد.
جنتي تبليغات احساساتي كه در ميان مبلغان دنيا رايج شده است را موقت و زودگذر عنوان كرد و افزود: اين شيوه به دليل عدم نفوذ در فطرت و عمق جان انسان به باطن او راه نمي يابد، بلكه صرفاً چشم و گوش انسان را پر مي كند و احساسات او را برمي انگيزد.
وي يكي از رمزهاي اثرگذاري عميق تبليغ انبيا بر مردم را قرار دادن مبناي تبليغ بر كسب رضايت خداوندي دانست و خاطرنشان كرد: تبليغ پيامبران از آن جهت موفق بوده است كه انتظار دريافت پاداش مادي را نداشتند.
آيةا... جنتي از صداقت به عنوان دومين ويژگي شيوه تبليغ انبيا ياد كرد و افزود: در زماني كه همه به دنبال منافع شخصي، گروهي و قبيله اي بودند همانند وضعيتي كه امروز بر جهان حاكم است، انبيا صادقانه به مردم خدمت مي كردند.
وي با اشاره به بمباران سنگين تبليغات فاسد غربي و تهاجم شديد فرهنگي به جوانان ما عنوان كرد: نبايد از كنار اين تهاجم همه جانبه فرهنگي، اخلاقي و سياسي دشمن به همين سادگي عبور كرد.
دبير شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي در پايان با اشاره به شيوه تبليغي امام خميني(ره)، رمز موفقيت وي را بهره گيري از آموزه هاي انبيا و قرآن دانست و گفت: ايشان با خلوص نيت، صداقت و خدمت به مردم حركتي را شروع و ملت ايران او را در اين راه ياري كرد.
گفتني است، دهمين همايش سراسري مسؤولان شوراهاي هماهنگي تبليغات اسلامي كشور و ستادهاي تابعه پنج شنبه گذشته با قرائت بيانيه پاياني و اهداي جوايز به استانهاي برتر در زمينه تبليغات در مشهد به كار خود پايان داد.

  


«اين است محمد» سايت اينترنتي معرفي پيامبر(ص) راه اندازي شد

 

در پي گسترش اسلام ستيزي و شبهه افكني در مورد آموزه هاي دين مقدس اسلام بويژه شخصيت پيامبر اكرم(ص)، سايت اينترنتي



«اين است محمد» براي معرفي چهره حقيقي حضرت محمد(ص)، به 10 زبان زنده دنيا راه اندازي شد.
به گزارش رسا، اين سايت اينترنتي جهت تبيين شخصيت حقيقي پيامبر اكرم حضرت محمد(ص) و رفع شبهات مطرح شده از ساحت مقدس دين اسلام به 10 زبان زنده دنيا راه اندازي شد.
دفاع از شخصيت پيامبر اكرم(ص) و آموزه هاي آن حضرت، تبيين ارزشهاي ديني در شريعت اسلام، شناساندن چهره حقيقي ايشان با استناد به منابع مستند و موثق، از اهداف راه اندازي اين پايگاه اينترنتي عنوان شده است.
گفتني است، اين پايگاه اينترنتي قابليت اضافه كردن زبان، امكان تصحيح مطالب، بخش معجزات و سخنان پيامبر اسلام(ص) و مطالب نقل شده از سوي غيرمسلمانان سراسر جهان را داراست.
در اين سايت همچنين از مخاطبان، انديشمندان و مسلمانان سراسر جهان خواسته شده است تا با ارسال مطالب و مقالات چهره حقيقي و واقعي پيامبر اكرم(ص) را به جهانيان معرفي كنند.
اين سايت به 10 زبان انگليسي، فرانسه، آلماني، ايتاليايي، اسپانيايي، دانماركي، هلندي، روسي، سوئدي و نروژي فعاليت مي كند.
علاقه مندان مي توانند براي كسب اطلاعات به نشاني com .islamway.mohammad.wwwمراجعه كنند.

  


دايرةالمعارف قرآني جهان اسلام تدوين مي شود

 

به همت مركز فرهنگ و معارف قرآن پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي بزرگترين دايرة المعارف قرآني جهان اسلام تدوين مي شود.
به گزارش مهر، تاكنون 6 جلد اين دايرةالمعارف منتشر شده و پيش بيني مي  شود اين كار عظيم تا 35 جلد برسد. فرهنگ قرآن، محوري ترين و مهمترين طرحهاي قرآني است كه در شكل دهي به پژوهشهاي قرآني مؤثر است كه تاكنون 18 جلد از 30 جلد اين فرهنگ كه داراي بيش از سه هزار مدخل است، به بازار نشر عرضه شده است.

  


ثبت نام 1670 ناشر در نمايشگاه كتاب قطعي شد

 

تاكنون 1670 ناشر داخلي براي شركت در بيست و يكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ثبت نام قطعي كرده اند.
تا هفته گذشته 1663 ناشر ايراني در بخشهاي عمومي، كودك و نوجوان، آموزشي و دانشگاهي در نمايشگاه كتاب تهران ثبت نام كرده  بودند.
حضور ناشران داخلي در اين دوره از نمايشگاه كتاب نسبت به سال گذشته افزايش داشته است.
محمود سالاري، مدير كميته داخلي نمايشگاه كتاب تهران به ستاد خبري اين نمايشگاه گفت: اين رقم با توجه به ناقص بودن مدارك برخي از ناشران در حال افزايش است.
تاكنون 1670 ناشر داخلي ثبت نام كرده اند كه اين ناشران غرفه هاي خود را در داخل شبستان برپا مي كنند.
در بخش كودك و نوجوان در رواق شرقي نيز 178 ناشر حضور دارند.
299 ناشر بخش دانشگاهي قرار است امسال در انتهاي شبستان و طبقه همكف غرفه هاي خود را برپا كنند. در بخش ناشران آموزشي در رواق شرقي نيز 122 ناشر ثبت نام كرده است.
به گفته سالاري، غرفه بندي بيست و يكمين دوره نمايشگاه كتاب قطعاً بر اساس حروف الفبا خواهد بود و متراژ غرفه ها بر اساس تعداد عناوين كتابهاي هر ناشر يعني هر 8 عنوان كتاب يك متر تعيين مي شود.
امسال در بخش كتابهاي خارجي حدود 75 كشور با 150هزار عنوان كتاب عربي و لاتين شركت مي كنند.

  


نگاهي به تفاوتهاي «نقد» و «توهين»؛«نقد» معرفت محور ، «اهانت» هويت محور

 

* شيدا اميني

توهين هايي كه به تازگي نسبت به اسلام و اصول انساني آن روا داشته شده، اين پرسش مهم را مطرح مي كنند كه تفاوت و تمايز



ميان اهانت و توهين از يك سو و نقد از سوي ديگر، چيست؟ اين پرسشي است كه در دل اديان مختلف بحثهاي زيادي را به وجود آورده است. نوشتار حاضر در قالب چندين نكته به اين پرسش مي پردازد.
1) «نقد» براي پيشرفت كردن است و «اهانت» براي خراب كردن. ما نقد و وارسي نمي كنيم كه به كسي ثابت كنيم درست يا اشتباه رفتار مي كند. ما نقد مي كنيم تا به فرد يا گروهي نشان دهيم چرا دچار اشتباه شده و يا اينكه درست رفتار كرده است. اين در حالي است كه هدف اهانت، به كلي از اين هدف متفاوت است. اهانت كردن يعني به سخره گرفتن و مسخره كردن هم يعني كوچك نشان دادن آنچه ارزشي بيش از ارزش نگاه و رويكرد ما دارد. ما نقد مي كنيم، چون به دو ارزش مهم بشري «فروتني» و «احسان» باور داريم. فروتني يعني اينكه به خودمان چنان نگاه كنيم، گويي ديگري است و احسان يعني به ديگري چنان نگاه كنيم، گويي بخشي از خود ماست. اين در حالي است كه اهانت نه بهره اي از فروتني دارد و نه احسان. ما اهانت مي كنيم تا بگوييم، برتر از عقيده و اصولي خاص كه مشغول اهانت كردن به آنها هستيم، مي رويم.
2) نقد معطوف به عشق است و اهانت معطوف به نفرت
مي توان گفت، ما وقتي فردي را نقد مي كنيم كه نسبت به آينده و فرايند فكري و معرفتي وي حساسيت داريم، زيرا تصور مي كنيم مي توانيم نقشي در پيشبرد فكري و شخصيتي وي داشته باشيم. در اين راستا، حتي خود ما هم ضمن فرايند نقد، بهبودي شخصيتي و معرفتي پيدا مي كنيم. اين در حالي است كه اهانت، قصد بر هم زدن بازي گفتگو و مكالمه سازنده را دارد و به همين دليل، نه تنها از نفرت و خصومت نشأت مي گيرد، بلكه بر خصومتها و نفرتها مي افزايد. كافي است تنها به فيلم توهين آميزي كه به تازگي عليه آموزه هاي اسلامي ساخته شده نگاهي بيندازيم تا دريابيم اين فيلم نه تنها بر خصومتها مي افزايد، بلكه فرايند دشوار گفتگوي اسلام و غرب را با مشكل و خلل روبه رو نموده است. بي ترديد، وضعيت كنوني جهان به شيوه اي است كه بايد از هر بهانه اي براي پيشبرد صلح و صفا و دوستي استفاده كرد، نه اينكه با برخي رفتارها دستاوردهاي كنوني را هم زير سؤال برد.
3) «نقد» سر به آينده دارد و «اهانت» سر به گذشته. «نقد» كنشي سازنده است كه قصد دارد آينده اي بهتر را براي انسان رقم بزند، اين در حالي است كه «اهانت» به وضوح و به وفور خود را به آنچه در گذشته رخ داده، سرگرم مي كند.
نكته جالب اينكه گذشته اي كه اهانت كنندگان مي سازند، بر تلقي اشتباه و معوج خودشان مبتني است و با حقيقت تاريخ و واقعيت تفاوتهاي زياد دارد، اما آينده اي كه نقدپردازان پررنگ مي كنند، آينده اي است كه بناست با همين فعاليت و كنش انتقادآميز ساخته شود.
4) «نقد» معرفت محور است و «اهانت» هويت محور. در نقد ما با فردي كه وي را نقد مي كنيم، دشمني و خصومت نداريم. تنها تصور مي كنيم با دست زدن به پرسشگري و نقدمحوري، مي توانيم فرايند فكري و معرفتي را بهبود بخشيم. بدين جهت، در بيشتر مواقع ممكن است كسي را نقد كنيم تا نشان دهيم چرا وي موضع درستي را اتخاذ كرده است. اين در حالي است كه در اهانت، با انديشه هاي فرد سروكاري نداريم، بلكه با هويت و شخصيت وي دشمني مي ورزيم. اهانت كردن در چنين وضعيتي بدان جهت صورت مي گيرد تا وجود فردي را زير سؤال ببريم. به تعبير ديگر، فردي كه اهانت مي كند نمي تواند ميان شخصيت و معرفت انسان ديگر تمايز قايل شود، اما در عمل نقد، اين تمايز به وضوح و به وفور صورت مي گيرد.
به همين دليل، كسي را سراغ نداريم كه به صورت مستقيم به خود اهانت كند، اما فردي يا افرادي را سراغ داريم كه خود را به نقد مي كشند. آنها به اين نكته واقفند كه مي توان براي خود و ديگري نهايت احترام را قايل شد و در عين حال خود و ديگري را به نقد كشيد. به تعبير ديگر، تا ما به خود يا ديگري احترام نگذاريم به نقد كردن نمي پردازيم. عمل نقد كردن به چندين فرض معطوف است؛ اول آنكه همه انسانها انديشه هايي دارند كه اين انديشه ها، تركيبي از مؤلفه هاي درست و اشتباه هستند، دوم اينكه انسانها هم اشتباه مي كنند، اما اين حق را دارند كه اشتباه كنند و سوم اينكه ما با نقد كردن ديگري و وقت گذاشتن براي وي، در اين ارتباط، نهايت احترام را براي وي قايل شده ايم.

  


«فرافلسفه»، همان فلسفه ورزي است

 

*سپهر نيك گوهر

چندي است حوزه و گستره اي به نام «فرافلسفه» مطرح شده است كه موضوعات خاصي را با روش تحليلي و نظري مورد توجه قرار



مي دهد. چندين نظريه و نهاد هم متكفل ترويج اين معرفت شده اند. با اين حال، اين شاخه چنان كه بايد و شايد نتوانسته است رواج و توسعه يابد. دليل اين امر هم آن است كه فلسفه، حوزه اي نيست كه در آن تمايز و تمييز ميان خودش با فراخودش دقيقاً مشخص باشد. حوزههايي كه داراي فراتر از خود هستند، حوزه هايي هستند كه ميتوان از خود آن رشته ها فراتر رويم و از منظري بالاتر به بررسي آن رشته بنشينيم. به طور مثال، فلسفه زيست شناسي يا فرازيست شناسي قصد دارد درجه اعتبار گزاره هاي موجود در اين علم را مورد بررسي قرار دهد، همان گونه كه فلسفه فيزيك و فلسفه تاريخ، حجيت گزاره هاي موجود در اين علوم را به بحث مي گذارند و با مفاهيم كليدي اين معارف سر و كار دارند.
با اين حال، پرسشي كه مطرح است اين كه چه موضوعي در فرافلسفه است كه در خود فلسفه مورد توجه قرار نگرفته است. به تعبير بسياري از فلاسفه، همه تاريخ فلسفه تلاش براي فرا رفتن از خود به شمار مي آيد. فيلسوف كاري جز خودشكني و آگاه ساختن خود ندارد و در اين رهگذر با خود فلسفه بسيار كار دارد.
اگر در ميان همه تعاريفي كه از فلسفه وجود دارند، بخواهيم يك تعريف تقريبي را انتخاب كنيم، آن تعريف اين است كه فلسفه هميشه تلاش دارد معارف موجود ما را از منظري انتقادي مورد بررسي قرار دهد. اين بدان معناست كه فلسفه تلاش مي كند هميشه و همه جا از خود فراتر رود و از منظري ژرف تر خود را نظاره گر باشد. به همين دليل، مي توان تصريح كرد كه موضوع فلسفه، نه جهان و زبان و نه هستي و نه هيچ چيز ديگري نيست. موضوع فلسفه خود فلسفه است. اگر اين تلقي از فلسفه را كم و بيش بپذيريم، آنگاه كار فرافلسفه چيزي جز اين نخواهد بود كه تاريخ فلسفه را بررسي كند و ببيند كداميك از فيلسوفان و مكاتب فلسفي بر اين جنبه تأكيد و اصرار بيشتري داشتهاند، آنها را تدوين كند و فراروي خوانندگان قرار دهد. به همين دليل، فرافلسفه موضوعي كاملاً ذيل فلسفه تلقي مي شود و نه موضوعي كه فراتر از فلسفه قرار مي گيرد و كم و كيف آن را بررسي مي كند.
فرافلسفه با اين تعبير، حوزه اي در كنار حوزه ها و زيرشاخه هايي چون ايده آليسم، رئاليسم، تجربه گرايي، عقلگرايي، نوميناليسم و ديگر مكاتب و رويكردهاي فلسفي است، نه اينكه حوزه اي جدا و مستقل از آن باشد.
روش اين فرافلسفه هم چيزي جز روش فلسفي و نظري نيست. فلسفه هر چند از معارف و علوم مختلف بهره مي گيرد، كم و بيش با روش نظري و تأمل انگيز خود شناخته مي شود. بدين جهت، ما حتي نمي توانيم ميان روش فلسفه و فرافلسفه تمايز قايل شويم، همانطور كه جدا كردن غايات اين دو از هم كار آساني نيست. همانطور كه ما به فلسفه پناه مي بريم تا به حقيقت نزديكتر شويم و فهمي دقيق تر از خودمان و جهان كسب كنيم، همين تصور را هم براي فرافلسفه مي توان در نظر گرفت. به تعبير ديگر، فرافلسفه هم مي خواهد به فهم ما از فلسفه به عنوان يكي از پرپيشينه ترين و معتبرترين دانشها عمق بخشد، همانطور كه فلسفه اين روش و هدف را دنبال مي كند.
مسائل و پرسشهاي فرافلسفه و فلسفه هم تقريباً يكي هستند. بنابراين مشاهده مي كنيم كه در نظر گرفتن شاخه اي به نام فرافلسفه نمي تواند موضوعيت داشته باشد. همانطور كه تصريح شد، هم مسائل و پرسشها و هم موضوع و روش و غايت فرافلسفه با فلسفه يكي است. از سوي ديگر، اگر تصور كنيم فرافلسفه همان كار فلسفه كاربردي را انجام مي دهد، چرا براي يك فعاليت و كار دو نام را در نظر بگيريم و هر دو را فلسفه كاربردي نناميم. اتفاقاً پيشينه و تاريخچه فلسفه كاربردي از فرافلسفه بيشتر است و مضامين آن مدون تر و منظم تر مطرح هستند.

  


سياوش جمادي: فهم فلسفه  معاصر به ترجمه متن هاي كلاسيك منوط است

 

سياوش جمادي با تأكيد بر اهميت ترجمه  متون كلاسيك فلسفه، عنوان مي كند: تا زماني كه آثار فلاسفه  كلاسيك خوانده نشوند،



نمي توان به فهم درستي از فلسفه  معاصر دست يافت.به گزارش ايسنا، اين مترجم و نويسنده  آثار فلسفي، با تأكيد بر اين كه فلسفه  امروز برآمده از فلسفه  ديروز است، ميگويد: تا زماني كه «هگل»، «كانت» و «دكارت» كه قرنهاي قبل مي زيسته اند، يا «نيچه» كه پدر فلسفه  پست مدرن است، خوانده نشوند، نمي توان به فهم درستي درباره  موضوعات فلسفه  معاصر دست يافت. چه خوب بود در صدر مشروطه به موازات فلسفه  روز دنيا پيش مي رفتيم. آن زمان فقط مانيفست حزب كمونيست يا چند اثر سطحي ديگر ترجمه شدند. تمام آشنايي ما با فلسفه  غرب در عصر مشروطه ناقص است و با وجود اين خلا، حتي اگر آثار فيلسوفان روز ترجمه شوند، فهميده نخواهند شد.وي مي افزايد: اگر هگل به درستي فهميده نشود، خوانش متون آنان مخصوص روشنفكران و افرادي خاص خواهد شد؛ به گونه اي كه از روشنفكري به روشنفكر ديگر منتقل مي شود؛ بنابراين به آساني از قلمرو اهل فكر و فلسفه خارج نخواهد شد.
جمادي با بيان اين كه ما با جريانهاي روز فلسفه  دنيا همراه نيستيم، با اشاره به نظر برخي از روشنفكران كه نياز به ترجمه  آثار كلاسيك را كم مي دانند، مي گويد: عده اي معتقدند، نيازي نيست روي كلاسيكها تأكيد شود، بلكه آشنايي با مباني نظري كفايت مي كند، بايد از آنها گذر كرد و به فلسفه هاي روز پرداخت.
اين مترجم تأكيد مي كند: بعد از انقلاب علاقه  مترجمان به ترجمه  متون فلسفي، بويژه متون كلاسيك و اصلي فلسفه، بيشتر شده است. به لحاظ عزم و علاقه  مترجمان و گستردگي ترجمه  متون فلسفي پيشرفت كرده ايم. شايد بتوان گفت بعد از انقلاب شاهد چيزي شبيه يك نهضت ترجمه در مقايسه با دوره  قبل از آن بوده ايم.
اين مترجم با اشاره به تنوع موضوعي آثار منتشرشده در حوزه  فلسفه، اظهار مي دارد: در همه  زمينه ها شاهد مترجماني سخت كوش هستيم كه در حد توان خود سعي دارند جريان هاي مختلف فلسفي غرب را در ايران معرفي كنند، چه در شاخه  فلسفه  قاره اي و چه فلسفه  تحليلي و منطق رياضي. تقريباً تمامي آثار ويتگنشتاين و نيچه به فارسي برگردانده شده اند. در بسياري از شاخه هاي مهم فلسفه مانند فلسفه هاي اگزيستانس و فلسفه  قاره اي هم ترجمه هاي خوبي از متون اصلي آن ها داشته ايم.
سياوش جمادي مي گويد: دركل، كيفيت ترجمه، ايده آل و كمال مطلوب نيست.

  


عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي:
آزادي بيان بايد از اهانت به مقدسات تفكيك شود

 

نايب رئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي با تأكيد بر ضرورت جدايي ميان آزادي بيان و اهانت به مقدسات ديني



ميليونها مؤمن در سراسر جهان، گفت: جوامعي كه ادعاي آزادي دارند، به معناي حقيقي آن توجهي نمي كنند، زيرا دموكراسي آنها دروغين و آزادي آنها پوشالي است. به گزارش مهر، حجةالاسلام سيد محمدرضا ميرتاجالديني در رابطه با آزادي بيان به عنوان توجيهي براي اهانت به مقدسات ديني تأكيد كرد: آزادي بيان بايد از اهانت به مقدسات تفكيك شود.
وي افزود: جهان دموكراسي و توسعه يافته بايد به اين عقلانيت برسد كه تا مفهوم آزادي را از اهانت جدا نكند، اين مشكل رفع نخواهد شد.
نايب رئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي تصريح كرد: افرادي دم از آزادي مي زنند و به جاي آن كه با منطق و استدلال ديدگاههاي خود را منعكس كنند، مقدسات را مورد اهانت قرار مي دهند، تنها جاهليت خود را به اثبات رسانده اند.وي با اشاره به پخش فيلم «فتنه» توسط نماينده افراط گراي پارلمان هلند گفت: برخي از حركات فيلم «فتنه» ناشي از جاهليت آنها است.
حجةالاسلام ميرتاج الديني با يادآوري اين كه در غرب به همان ميزان كه از آزادي بيان دفاع مي شود، به آزادي ديني بهايي داده نمي شود، گفت: اين پارادوكسي است كه در جوامع غربي وجود دارد. اگر آنها آزادي را تعريف مي كنند، بايد آزادي ديني را هم در كنار ساير انواع آزادي تعريف كنند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com