|
*علي جعفري
امروزه و در جهاني كه مرزهاي هنرهاي گوناگون از بين رفته و هر هنري، در هنري ديگر آميخته و عرصه اي تازه پديد آورده، يافتن حد و

مرزي براي هنر گرافيك، دشوار است؛ آنچنان دشوار كه حتي مشخص كردن نشانه هاي حضور اين هنر در زندگي روزمره ما نيز غيرممكن گرديده است. ما امروزه آنچنان در اين هنر غرق شده ايم كه همچون يك شناگر در دريا، فقط شايد بتوانيم اندكي از پيرامونمان را ببينيم، اما نيك مي دانيم كه وسعت آنچه در ديد ما نيست، بسيار بيشتر از فضاي واقع شده در ديدرس ماست.
امروزه گرافيك، آنچنان در تار و پود زندگي ما تنيده شده كه تفكيك آن از جريان عادي زندگي دشوار است. از ساده ترين چيزهاي زندگي روزمره و دم دست ترين ابزار و وسايل گرفته تا پيچيده ترين اختراعات بشري، همه و همه، امروزه فقط به مدد هنر گرافيك است كه امكان بروز و ظهور مي يابند.
كافي است در همين لحظه، سر خود را از روي روزنامه برداريد و به محيط اطرافتان نگاه كنيد. تقريباً هر چيز كه دست ساخته بشري است، نشانه هاي آشكار - و گاه پنهاني- از هنر گرافيك دارد؛ نشانه هايي كه ما در بسياري از مواقع، حتي حضور آنها را حس نمي كنيم، اما مي دانيم كه هستند و وجود دارند.
از شكل و فرم صندلي اي كه بر روي آن نشسته ايم و سبك ساخت آپارتماني كه در آن زندگي مي كنيم و طراحي پنجره اي كه به بيرون گشوده مي شود و دكمه كوچكي كه بر سر آستين پيراهن داريم و فنجان چاي روي ميز و خودكاري كه بر كاغذ گذاشته ايم و همه و همه، مرزهاي هنر گرافيك را تا نزديك ترين فاصله به ما گسترش داده اند.
هنر گرافيك، امروزه هيچ مرزي براي حضور خويش نمي شناسد. بسياري از گرافيستها، اگر چه مرز و حيطه كاري خود را به يك يا دو عنوان مشخص، محدود كرده اند و بيشتر هم همان يكي دو زمينه را به عنوان «هنر گرافيك» مطرح مي كنند، اما در واقعيت، گرافيك آنچنان در زندگي روزمره انسانها نفوذ كرده كه باور به چنين اعتقادي، يعني پذيرفتن يكي دو جنبه از جنبه هاي مختلف گرافيك به عنوان هنر و رد يا ناديده گرفتن بقيه عرصه هاي كاربردي اين هنر قدرتمند، چيزي نيست جز ناديده گرفتن جنگل و ستايش از يك درخت تك افتاده!
چه كسي مي تواند اثبات كند كه فرضاً طراح ايستگاه فضايي «مير»، از هنر گرافيك بي بهره بوده؟ دور از ذهن است؟! خوب، مثال ديگري مي زنيم. چه كسي مي تواند ثابت كند كه خياطي كه پيراهن تن شما را دوخته، سواد گرافيكي نداشته است؟ البته ممكن است بگوييد كه اين اتفاقها، بيشتر به جنبه زيبايي شناسانه وجود هر انساني برمي گردد يا اين كه اين مثالها بيشتر در عرصه طراحي صنعتي معنا مي يابد (كه البته اين ديدگاه شما هم تا حدودي درست است) اما آنچه پس از اين دو ديدگاه به چشم مي آيد، آن است كه داشتن حس زيبايي شناسانه در وجود آدمي و خلق هنري به نام «طراحي صنعتي» هم، باز در عرصه گسترده هنر گرافيك است كه معنا مي يابد(و البته در آن هم حل مي شود!).
اما فارغ از اين نگاه كلي، امروزه چندين عنوان از زيرمجموعه هاي هنر گرافيك را، بيشتر به عنوان «هنر گرافيك» مي شناسيم. چيزهايي نظير طراحي پوستر و آفيش، طراحي جلد كتاب، طراحي بيلبوردها، صفحه آرايي مجلات يا تصويرسازي براي آنها و اموري اينچنين كه تنها بخشي از عرصه هنر گرافيك به شمار مي روند و فقط به مدد مرزبنديهاي خود گرافيستها، به عنوان «هنر» شناخته مي شوند و به زعم اين دسته از گرافيستها، بسياري ديگر از كارهاي گرافيكي، فقط چون در دسته بندي «صنعتي»، «كاربردي» و «ابزاري» دسته بندي مي شوند، از اين تعريف به دوراند. (كه البته اگر كمي منصفانه نگاه كنيم، حيطه هنر گرافيك صنعتي، كاربردي يا ابزاري، چند صد برابر آن دسته محدود ديگر است).
***
گرافيك در ايران، ريشه ديرينه اي دارد. آشكارترين و ماندگارترين نشانه هاي قدمت آن را هم مي توان فرضاً در نقش برجسته هاي تخت جمشيد جستجو كرد و تصويرسازيهاي قدرتمندانه اي كه نقاشان و تذهيب كاران و مينياتوريستهاي گذشته، بر كتابهايي چون شاهنامه ابوالقاسم فردوسي نقش كرده اند.امروزه اما، هنر گرافيك ايران(همان بخشي از گرافيك كه گرافيستها به «هنر» بودن آن معتقدند!)، در آميزه اي از خلاقيت و كپي برداري از آثار ديگران و ابهام و سردرگمي ناشي از عدم شناخت كافي از ابزار و وسايل كار اين هنر به سر مي برد. به همه اينها اضافه كنيد تخريب سواد بصري عموم مردم جامعه را كه به واسطه عدم رعايت مسايل زيبايي شناسانه در طراحي فضاهاي شهري رخ داده است. هجوم گسترده بيلبوردهاي تبليغاتي ناساز و ناهماهنگ، رواج تابلوهاي رنگارنگ سر در مغازه ها كه كمتر نشانه اي از زيبايي شناسي بصري دارد، ساخت و سازهاي بي حس و حال (و گاه زشت) آپارتمانها و برج ها و همه و همه، كه كم كم، حس و حال درگير شدن مخاطبان اين هنر با نمونه هاي بيروني آن را از بين برده و ذهنيت او را تنها به اين نقطه كشانده كه هنر گرافيك را فقط بايد در پوسترهاي محدود طراحي شده و بر ديوارهاي كوچك نگارخانه ها و گالريها و نمايشگاهها جستجو كرد !اما آيا به راستي، هنر گرافيك، همين قدر محدود و قدرت تأثير گذاري اش، همين قدر اندك است؟!
يافتن پاسخ اين سؤال اولين قدم براي برون رفت از وضعيت نابسامان فعلي خواهد بود. |