|
* اكبريه
1- كفشهاي كتاني اش نيم متري جلوتر از خود او راه مي روند. موهايش را به گونه اي بالا زده كه انگار نيم ساعت روي يك دكل فشار

قوي چرت مي زده و طوري پايش را لخ لخ روي زمين مي كشد كه گويي دارد به عالم و آدم فحش مي دهد.
2- خط اتوي شلوارش را مي شود به جاي چاقوي ميوه خوري استفاده كرد. هماهنگي فوق العاده ميان رنگ پيراهن و كتش بيش از هر چيز توي چشم مي زند. هنگامي كه لبخند مي زند، دندان هايش به سختي معلوم مي شوند. عينكش را روي بيني اش جا به جا مي كند و خيلي شمرده قدم بر مي دارد.
3- برايش مهم نيست كه مقنعه اتو ندارد. همين الان از روي بند لباس برداشته و سرش كرده است. انگار كه گوسفند يك ربع مقنعه اش را جويده است. آخرين بار حدود 5 ماه پيش و روز اول بازگشايي مدارس و دانشگاه ها بود كه يك دستمال نم دار روي كفشش كشيده بود. كوله را يك وري روي دوشش مي اندازد و در حالي كه به زمين زل زده، شروع به راه رفتن مي كند.
***
همين طور كه هر روز در پياده روها و خيابان ها قدم مي زنيم و يا در اتوبوس و تاكسي طي مسير مي كنيم، با جوانهاي مختلفي رو به رو مي شويم. بعضي از آنها خيلي مرتب و تميز لباس پوشيده اند، گروهي هم سعي كرده اند با لباسشان جلب توجه كنند و عده اي هم فقط براي رفع تكليف چيزي را سرهم بندي كرده و توي خيابان آمده اند.
به راستي چقدر مي توان از روي ظاهر آدمها به درونشان پي برد؟ آيا هر كسي كه كت و شلوار مرتب تنش بود و يك عينك روي چشم هايش بود، حتماً آدم قابل احترامي است؟ در مورد كسي كه به سر و وضع خودش نمي رسد، چه طور؟ اصلاً چقدر عقل ما به چشممان است؟
مسعود، دانشجوي سال آخر مديريت معتقد است: اين روزها عقل همه مردم به چشمشان است. اگر سر و وضع درست و حسابي داشته باشي، همه تحويلت مي گيرند، اصلاً روي حرفات يك حساب ديگري باز مي كنند، ولي اگر ظاهرت مرتب نباشد، تره هم برايت خرد نمي كنند!
او ادامه مي دهد: اين رويه كاملاً غلط است. نبايد به ظاهر و تيپ آدم ها نگاه كرد و در مورد آنها قضاوت نمود. آدمهاي زيادي هستند كه به هر دليلي نمي توانند يا اصلاً برايشان مهم نباشد كه لباس درست و حسابي داشته باشند، ولي شايد حرف عميقي براي گفتن و شنفتن داشته باشند.
مونا هم دانشجو است. حرف هاي او هم تقريباً شبيه مسعود است. مي گويد: قضاوت براساس ظاهر ديگران، يكي از بزرگترين بيماريهاي ساختار اجتماعي امروز ماست. اول با يك نگاه سطحي طرفمان را ارزيابي مي كنيم و بعد برمبناي همان تحليل، به حرف هايش گوش مي دهيم. اين يعني پيش داوري و من اصلاً با پيش داوري كردن در مورد آدم ها موافق نيستم.
او در مورد خودش چنين عقيده دارد: من جزو آدم هايي هستم كه سعي مي كنم تا حد مقبول ظاهري آراسته و مرتب داشته باشم. به هر حال اگر چه رويه سطحي نگري غلط، اما در جامعه رايج است و من دوست ندارم ديگران مرا جدي نگيرند.
اما سعيد حرفهاي جالبي براي گفتن دارد، او معتقد است: اصلاً براي من اهميتي ندارد كه ديگران بر مبناي ظاهر من قضاوت كنند. من هر طور كه دوست داشته باشم لباس مي پوشم. قضاوت ظاهربينانه ديگران آن قدر براي من ارزشي ندارد كه سعي كنم براي بهبود آن خيلي به ظاهرم رسيدگي كنم.
سعيد ادامه مي دهد: اگر كسي بر ظاهر بيني اش غلبه كرد و بدون توجه به تيپ من، وارد تعامل شد، آن فرد تازه ارزش هم صحبت شدن دارد.
سعيد خودش نگفت، اما مي شود از حرف هايش اين طور برداشت كرد كه شايد در پشت ظاهر ساده و احتمالاً خيلي معمولي، آزمايشي براي تعيين سطح ژرف نگري آدمها طراحي كرده است.
پيمان را در پارك ديدم. روي يك نيمكت نشسته و گرم تايپ كردن پيامك بود. راستش به خاطر ظاهر عجيب و نامتعارف او مجاب شدم تا از او همان سؤالاتي را بپرسم كه ديگران قبلاً جوابهايي به آن داده بودند.
پيمان هم حرفهاي جالبي زد، گفت: ببينيد! ما داريم با ديگران زندگي مي كنيم. چه بخواهيم و چه نخواهيم، با آنها در ارتباط هستيم و آدمهاي ديگر فقط ظاهر را مي بينند. بنابراين مجبوريم طوري تيپ بزنيم كه در همان نگاه اول طرف را بگيرد.
او ادامه مي دهد: اصلاً فرض كنيم من يك آدم حسابي هستم. ولي تا وقتي با كسي هم صحبت نشدم كه آن طرف نمي تواند بفهمد من حسابي هستم. براي اينكه همين ارتباط ساده يعني حرف زدن هم شروع شود، بايد ظاهري آراسته داشت كه ديگران را جلب كند.
پيمان مي گويد ظاهر آراسته و با خودم فكر مي كنم داشتن ظاهر آراسته يعني چه؟! اينكه آدم يك لباس جلف بپوشد و در خيابان راه برود تا همه به او نگاه كنند، ظاهري آراسته است يا پوشيدن يك لباس كاملاً معمولي كه اصلاً جلب توجه نمي كند؟
مسعود ظاهر آراسته را پوشيدن لباس معمولي مي داند و معتقد است: ظاهر آراسته همان است كه عرف تعيين مي كند. داشتن يك سري حداقل ها كه وقتي در خيابان راه مي رويم، باعث خجالتمان نشود.
مونا تعريف خاص خودش را از ظاهر آراسته دارد. او هم به يك سري حداقل ها اشاره مي كند. اساساً حداقل هاي او اندكي با مسعود متفاوت است. مونا معتقد است: ظاهر آراسته يعني اينكه وقتي ميان دوستانت ايستاده اي، يك جوري نگاهت نكنند؛ يعني اين چه كفشي است كه پوشيدي؟ يا اين چه مانتويي است كه به تن داري؟ منظورم اين است كه به هر حال برخي چيزها ميان گروه هاي دوستي معمول مي شود و اگر آنها را نداشته باشي، جايگاهت را در گروه از دست خواهي داد.
به نظر مي رسد كه مونا بيشتر از گروه و قواعد حاكم آن متأثر است، اما برعكس سعيد كاملاً مطيع خودش است.
سعيد مي گويد: ظاهر آراسته يعني وقتي در خيابان راه مي روي، لباسي تنت باشد، اصلاً مهم نيست كه چه چيزي پوشيده اي؟ وقتي آدم ها مي خواهند براساس لباس قضاوت كنند، خب قضاوت آنها ارزش ندارد. بنابراين اهميتي ندارد كه چه چيزي بپوشي و بيرون بروي. بايد آراستگي را در ابعاد ديگر زندگي جستجو كرد!
اما خود پيمان ظاهر آراسته را اين طور تعبير مي كند: آراستگي يعني پوشيدن لباسي كه خيلي شيك باشد، مدلش كاملاً جديد و مارك هم داشته باشد!
از همه مهمتر اينكه تن همه نباشد، ظاهر خوب يعني تيپ با حال كه هر كس در خيابان نگاهت مي كند، فرم و مدل لباس برايش جذاب باشد.
نكته مهمي كه در همه تعاريف آراستگي وجود داشت، تعريف حداقل آن بود. يعني هر كسي كه خواست آراستگي را توضيح دهد، سعي مي كرد يك كف تعيين كند و آن را به عنوان حداقل ظاهر آراسته در نظر بگيرد. مرزي كه قبل از آن عدم آراستگي به شمار مي رود و هر چه از اين كف دور شويم، ميزان آراستگي بيشتر مي شود.
اما بخش حايز تأمل اين جاست كه هر كس با توجه به ديدگاه ها و محيط فكري اش، اين مرز و حداقل را به گونه اي در نظر مي گرفت. يكي آراستگي را معمولي بودن، يكي همخواني با ارزشهاي گروه، ديگري آن را صرف پوشيدگي و فرد ديگر آن را در ميزان خاص بودن در نظر مي گرفت.
البته اگر از تعاريف مختلف آراستگي و گوناگوني مفاهيم آن در نظر افراد بگذريم، هنوز رنج ظاهربيني و قضاوت بر مبناي ظاهر افراد، سخت آزاردهنده است و شايد فارغ از اينكه هر كس چگونه مي خواهد آراسته باشد، بايد بياموزيم كه آدمها در پشت ظاهري كه شايد چندان باب ميل ما نباشد، حرف هايي قابل تأمل و عميق در ذهن دارند. |