|
* زينب حاجي محمدزاده
يادداشت 1
بلاي آسماني امروز نيامد. چرايش را نه مي دانم ونه دوست دارم بدانم. ما كه فضول كارهاي ديگران نيستيم پس اگر به اين دليل داريد مطلب اين ستون را دنبال مي كنيد واقعاً از شما معذرت مي خواهم، فضولي در مرام و شخصيت و كلاس كاري ما نمي گنجد .به هر حال به ما كه دارد خوش مي گذرد .امروز نه شكر پنيري بود كه بخواهد تخته را زودتر از همه براي دبير محترم رياضي با آب و صابون و مايع سفيد كننده و سياه كننده بشويد، نه يك آب نبات چوبي بدون سيخ كه بخواهد به اصطلاح خودش ما را خفه كند تا معاون محترم مدرسه به جلسه اوليا ومربيان برسند. به هر حال براي خودش به نوعي آزادي بود ديگر...
يادداشت 2
مي گويند بلاي آسماني به يك بلاي آسماني مبتلا شده وحالا حالاها قصد تشريف فرمايي ندارد. چرايش را ... نه كه اصلاً اصلاً ندانم ولي ... خوب اين يكي را فقط محض اطلاع شما بود كه يك كمي گوشهايمان را تيز كرديم ...مي گويند كه گلويش عفونت كرده، عفونت درمان نشده بعد به گوشهايش ريخته، پرده گوشش ورم كرده، خود گوشش درد مي كند، در شنيدن مشكل دارد و حسابي تا يه يك هفته اي اگر خدا بخواهد ما هستيم و خودمان و خوشي روزگار .
اگر راستش را بخواهيد دلمان نه اينكه برايش تنگ شده باشد ولي برايش حسابي مي سوزد كه اين همه بلا يك دفعه اي بايد برايش ببارد. البته كه او هم كم يك دفعه اي به سر نحيف ما سوار نشد ولي اگر خدا دارد تقاص سختي هاي ما را از او مي گيرد ما كه گذشتيم ... فقط زود خوب شود و بيايد .....
يادداشت 3
امروز جمعي از تازه بلايان آسماني به ديدن دوست مريضشان (همان بلاي آسماني خودمان ) رفتند. به ما هم پيشنهاد شد ولي خوب ما همين كه از همين راه دور گاهي برايش از خدا طلب بهبود بكنيم بايد كلاهش را به هوا بيندازد... راستش را بخواهيد كسي كه غير از شما نيم نگاهي به اين ستون نمي اندازد خودمانيم و خودتان، دلمان يك كمي مي خواست كه خودمان حضوري به عيادتش مي رفتيم. آخر راستش را بخواهيد ما كم از دستش نكشيده بوديم. به هر حال آدميزادست واين اخلاق كج و معوجش...
بي صبرانه منتظر شنيدن حالاتش از دوستان هستيم!
يادداشت 4
خيلي خوب مي دانيم كه حال و روز دوستمان «بلاي آسماني» رو به بهبود است تا چشم همه دربيايد. ولي اين را هم خوب مي دانيم كه از درسها حسابي عقب مانده، خدا به دادش برسد!
با اين فشار كاري اول ترم و ميان ترم و پايان ترم، خودش مي داند و البته دوستان با وفايش كه تنهايش نمي گذارند. حتماً نبايد جايي براي نگراني من باشد، شايد ولي نمي دانيم به او گفته اند كه سه روز ديگر قرار به يك امتحان سراسري بين همه هم پايه اي هاست كه در صورت كسب رتبه مورد نظر مي توانند در مسابقات ناحيه شركت كنند ...
يا اينكه مي داند براي هفته آينده بايد براي دبير محترم زبان يك متن ترجمه شده كامل درباره زبان و ادبيات فارسي بياورد.
يا حتي به او سپرده اند كه دبير فيزيك پيغام داده كه به او بگوييم ديگر حق غيبت در كلاس را ندارد ...
بي اختيار سرم را از روي نيمكت سبزرنگ كلاس بالا مي گيرم بالاي تخته سياه كلاس نوشته شده:
«بشتابيد براي كار خير، قبل از آنكه كار ديگري برايتان پيش آيد.»
امام صادق (ع) |