تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
دوربين
عشقستان
سوسه
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت سردبير
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-05-01
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 12اردیبهشت ماه 1387


عيادتي از «محسن اسدي» جانباز دردمند شيميايي ؛
او ساكت است، تاولها حرف مي زنند

 

* مليحه پژمان

فقط براي ذره اي تاول...
يك زيرزمين 24 متري در يكي از خيابانهاي جنوب شهر تهران محل زندگي مردي است كه روزگاري قهرمان جنگ بوده و قهرمان ميادين ورزش.




يك قالي 12 متري كه البته گوشه هايش تا خورده، زندگي اي ساده با حداقل امكانات و خانواده اي مهربان كه با وجود اين همه مشكلات هنوز گرم و صميمي اند. زندگي كه تا چند روز پيش در اتاق محقر يك مسافرخانه اداره مي شد و حالا به كمك خيرين به اين چارگوشه 24 متري منتقل شده است.
محسن اسدي در سالهاي جنگ چندين بار در معرض استنشاق گازهاي سمي سلاحهاي ميكروبي رژيم بعث عراق قرار گرفته و اين روزها زندگي را بسختي مي گذراند. شايد اگر محمد رضا طاهري به عنوان مستندسازي كه در مورد زندگي جانبازان فيلم مي سازد در آن شب سرد زمستاني، اسدي را به من معرفي نمي كرد، من هم مثل همه آنها كه خيلي چيزها را فراموش كرده اند آن شب را به راحتي مي گذراندم. غافل از اينكه نه محسن اسدي و خانواده اش بلكه بسياري از جانبازان و مجروحان شيميايي دوران جنگ، سالهاست كه با خواب آرام و راحت بيگانه اند. و كيست كه اين همه غربت و مظلوميت بچه هاي جنگ را باور كند؟ وقتي با اسدي همصحبت مي شوم، دوست ندارد چيزي در مورد خودش بگويد. اما من به عنوان يك خبرنگار كه نه، به عنوان يك جوان دوست دارم رازهاي نگفته اش را بدانم. مي پرسم مجروحيت او به چه زماني برمي گردد كه مي گويد: «از سال 63 به بعد به طور مداوم در جبهه بودم كه چيزي حدود 66 ماه مي شود و طي اين سالها بارها و بارها مجروح شدم. اما از سال 62 به بعد، عراق رسماً از سلاحهاي شيميايي در جنگ ايران استفاده مي كرد.
سلاحهايي كه عمدتاً گازهاي عامل اعصاب، خون، خردل و سيانور بودند كه در مورد جنگ ايران فقط از سلاحهاي عامل اعصاب، خون و خردل و از سيانور فقط در بمباران شيميايي حلبچه استفاده كرد. در دوران جنگ، ايران با اين نوع سلاحها آشنا نبود و حتي دو سالي هم گذشت تا اين آشنايي به وجود آمد. من در سال 63 در تيپ مستقل 63 خاتم الانبيا(ص) بودم. در آن زمان فرمانده اين تيپ شهيد حاج حبيب ا... كريمي بود كه براي سركشي آمده بود. ايشان هم همان شب را در ميان جمع رزمنده ها ماند.
نيمه هاي شب متوجه شديم كه عراق از بمب ميكروبيولوژيك استفاده كرده و همان شب 60 نفر از بچه ها به همراه حاج حبيب ا... كريمي شهيد شدند. من و 3 نفر ديگر مانديم كه البته يك هفته بعد اثرات بد بمب شيميايي روي بدنمان ظاهر شد. مدتي را تحت درمان قرار گرفتيم و تاحدودي من و دوستانم بهتر شديم، تا اينكه در سال 65 به جدي بودن مسأله پي بردم.
تاولهاي شديد روي بدنم ظاهر شد، مجراي تنفسي ام دچار مشكل گرديد، دوباره مدتي تحت درمان قرار گرفتم و از آنجا كه اثرات بمب ميكروبيولوژيك بعد از 20 سال بشدت ظاهر مي شوند در سال 1381 اين بيماري تمام اعضاي بدنم را درگير كرد. اول ريه هايم را از بين برد، بعد ضعف بينايي پيدا كردم و بتدريج و البته به سرعت تمام بدنم را تحت تأثير قرار داد. سال 81 بستري شدم و با وجود هزينه هاي بالا مجبور شدم 50 درصد از زندگي ام را صرف هزينه هاي درمان كنم. از آنجا كه بيماري ام به دليل عارضه شيميايي بود به بنياد معرفي شدم تا مسير درمان را از طريق آنها دنبال كنم. يكسال تحت پوشش بودم و به گفته خود مسؤولان مبلغ زيادي صرف هزينه هاي درمانم شده است.
اسدي نمي تواند به راحتي نفس بكشد و من در حين اين گفتگو مدام مي بينم كه از گوشه چشمهاي كم سوي او اشك جاري مي شود.
او در ادامه مي گويد: «اين حرف من نيست، دوست دارم از طرف خيلي از بچه هاي جنگ كه شرايط شبيه من و يا حتي بدتر از من دارند، حرف بزنم. بنياد يكسال من را تحت پوشش قرار داد و بعد از آن نمي دانم به چه دليل اين شرايط قطع شد و به تشخيص آنها من شامل حمايت نمي شوم!
اما براي من جاي سؤال است كه اگر من تمارض مي كنم، اگر مجروح جنگ نيستم چرا به گفته خودشان مبلغ زيادي يا بيشتر براي من هزينه كرده اند؟ چرا چشم روي يكسال و نيم بستري بودن من در بيمارستان و حتي 144 عمل جراحي ام بسته اند؟ چرا مبلغ زيادي كه صرف درمان من شده پس نمي گيرند؟ !ما جانبازان زيادي داريم كه در آستانه مرگ هستند، ولي بنياد هيچ درصدي براي آنها قائل نيست در حالي كه تمام اسناد و شواهد آنان مبني بر حضور در جبهه و قرار گرفتن در معرض گازهاي سمي، موجود است. بعضي عقيده دارند سلاح شيميايي در جنگ خيلي مورد استفاده قرار گرفته و حال آنكه تمام مجامع بين المللي - به اعتراف صدام در زمان فروپاشي حزب بعث - واقفند كه صدام مي گفت من سلاح ميكروبي عليه ايران استفاده كرده ام. من همه زندگي ام را به دليل اين بيماري باخته ام، اما هنوز خودم را سرباز كوچك اسلام و پيرو خط امام(ره) مي دانم؛ چرا كه اگر به جبهه رفتم براي كسب مقام و موقعيت نبود، براي خدا بود پس اگر در شرايط بدتر از اين هم قرار بگيرم باز هم به خدا توكل مي كنم و شكرگزار او هستم و مي دانم اين شرايط به منزله امتحان صبوري و استقامت است. اميدوارم در كشور ما شرايطي به وجود بيايد كه از خيل جانبازاني كه وضعيت مشابه من را دارند، حمايت شود.»
***
اين گفتگو تمام مي شود، حرفهاي جانباز محسن اسدي را كه يكي از خيل هزاران جانبازي است كه مشكلاتي شبيه او دارند، در ذهنم مرور مي كنم. براستي چه كسي جوابگوي اين همه رنج است.
در حالي كه طبق آخرين اخبار، مجلس شوراي اسلامي، بنياد شهيد و امور ايثارگران را موظف كرده به مصدومان شيميايي و اعصاب و روان ناشي از جنگ تحميلي فاقد «درصد» و فاقد «صورت سانحه» و كساني كه تركش در بدن دارند «طبق گواهي حضور در جبهه» خدمات رايگان درماني ارايه كند و باز در حالي كه عباس پور عضو كميسيون اجتماعي مجلس در اين باره گفت: اين مصوبه اختلافات بين مصدومان شيميايي و بنياد امور جانبازان را حل نمي كند؛ زيرا بنياد همچنان به داشتن صورت سانحه و اثبات شيميايي شدن در كميسيون پزشكي اصرار دارد !واقعاً چه بايد كرد؟!

  


دلمويه هايي از ميان نامه ها ؛ پيام من رابه آقاي دهقان برسانيد...

 

* تلفن زنگ مي زند. صداي گريه زني به گوش مي رسد كه از بيماري اعصاب و روان همسر جانبازش گله دارد و مي گويد كه ديگر وامانده چه كند!




* تلفن زنگ مي زند. صداي پير و شكسته مادري است كه از سرفه هاي پي در پي پسرش گله دارد. هر چه داشته خرج او كرده ولي به تازگي حال پسرش بدتر شده است. او نمي داند چه كند؟
* تلفن زنگ مي زند. صداي جانبازي است كه اصرار دارد از نوشته هايش خطهايي را حذف كنيم چون فكر كرده اگر آنها را بنويسيم دشمن سوء استفاده خواهد كرد!
* تلفن زنگ مي زند و ... !
نامه هاي زيادي هم از نقاط مختلف كشور به دستمان ميرسد كه از ما مي خواهند مشكلشان را حل كنيم. ما هم بعضي ها را منعكس مي كنيم تا كساني كه مسؤوليتشان حل مشكل اين عزيزان است مثل دفعه قبل به ما زنگ بزنند و آدرس و شماره تلفن بخواهند و ما هم با دلگرمي همه مشخصات را به آنها بدهيم چون مطمئن شده ايم كه با دخالت مستقيم آقاي دهقان، رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران مشكلات بعضي از عزيزان حل شده است.
و اين بار به انعكاس نامه اكتفا مي كنيم
***
* حسين بختياري جانباز 45 درصد از گناباد
احتراماً به استحضار مي رساند كه اين جانب جانباز از كار افتاده جنگ تحميلي، طبق مدارك پيوستي از كار افتاده كلي هستم و چند سال است كه به خاطر قطع پا دچار مشكلاتي در ناحيه كمر و پاها شده ام و تحت درمان دارويي و بستري به خاطر اعصاب و روان هستم و از قبل هم بودم ولي حق پرستاري به همسرم نمي دهند. بنا به گفته آقاي دهقان: اگر جانبازي حدي از كار افتادگي را داشته باشد و گواهي پزشكي مؤيد آن باشد به همسر و خانواده او حق پرستاري تعلق خواهد گرفت. (روزنامه قدس17/5/86)
طبق مدارك پيوست، من از كار افتاده كلي و خواهان دريافت حق پرستاري براي همسرم هستم. خواسته مرا به آقاي دهقان برسانيد و مرا از نتيجه مطلع سازيد.
***
* بهرام انديكايي زاده از تهران
در سال 1361 در منطقه فكه از ناحيه ران و دست مجروح شدم. در حين بمباران هوايي دچار موج گرفتگي و شيميايي شده ام و الان 8 سال است كه تنگي نفس و ... دارم. از من صورت سانحه مي خواهند، دنبال صورت سانحه رفتم گفتند از بين رفته است. بر اثر هزينه زياد معالجه، زندگي ام از بين رفته است. بارها اعلام شده كه جانبازان شيميايي بيمه مي شوند اما خبري نيست. از مسؤولان تقاضا دارم جواب مرا بدهند كه من از چه طريقي بايد اقدام كنم تا از بلاتكليفي نجات يابم و معالجه شوم.
***
* داريوش احمد رضا بهمنيار (كد جانبازي  0919025421) از كاشمر
جانباز بسيجي (15 درصد) هستم. در آزادسازي خرمشهر بر اثر اصابت گلوله ران چپم دچار شكستگي باز (فمور) شد به طوري كه استخوان رانم تكه تكه شد. 7 مرتبه جراحي شدم و ...
لگن من سالي چند بار چرك مي كند و از كار افتاده كلي هستم. من در سال 1361 زخمي شدم و بعد از 20 سال كميسيون پزشكي مي گويد در نامه تو نوشته اصابت گلوله به ران پاي چپ و ما نمي توانيم به لگن و ساق پاي تو درصد بدهيم. بايد همان زمان دنبال كارت را مي گرفتي.
من در اثر برخورد كاليبر پنجاه (ضد هوايي)، دچار شوك و لكنت زبان نيز شده ام. همه جراحي ها و مشكلات من در پرونده جانبازي ام هست. 20 سال پيش من براساس اعتقاد به وظيفه شرعي و ملي خود عمل كردم.
ولي الان آن قدر از كار افتاده شده ام كه نه مي توانم كار كنم و نه حقوقي از بنياد به من مي دهند. آن قدر به من كورتون زده اند كه دچار پوكي استخوان شده ام. (76درصد). حالا همسرم مي خواهد از من طلاق بگيرد.
همسرم بچه ام را برداشته و به تبريز پيش خانواده اش رفته و من در كاشمر پيش پدر و مادرم هستم.
تا حالا شايد 20 بار به آقاي دهقان نامه نوشته ام اما نتيجه اي نداشته است.
زانوانم تا نمي شود تا در اتوبوس بنشينم و دنبال زن و بچه ام بروم.
نمي دانم شكايت خودم را پيش چه كسي ببرم. (در ضمن يك سال است سپاه پاسداران كاشمر ماهي صد تومان به من حقوق مي دهند كه البته كد حقوقي ندارم.)
خواستم كد جانبازي ام را به تهران بفرستند چون متولد تهران هستم اما نشده. شما را به آن خدايي كه ناظر بر اعمال ماست به من كمك كنيد، مرا راهنمايي كنيد تا زنم طلاق نگيرد و بچه ام دور از من بزرگ نشود! من هر روز چشم به راه آنها هستم و چشم به راه نامه اي كه مرا از اين وضعيت نجات بخشد.

  


از خاك تا افلاك

 

* سرتيپ شهيد اسماعيل طالبي




شهيد اسماعيل طالبي در سوم خردادماه سال 1343 در روستاي گدگانلو از توابع شهرستان درگز ديده به جهان گشود.
پس از گذراندن دوران خردسالي به مدرسه رفت. علاقه زيادي به درس و تحصيل داشت و اوقات فراغتش را همگام با پدر به كار كشاورزي و دامداري مي پرداخت. پدرش هر گاه اسماعيل كوچك را مي ديد كه بسان مردي قدرتمند كار مي كند، بار سنگيني از دلش برداشته مي شد و از اينكه پس از او كسي هست كه خانواده اش را سرپرستي كند، آسوده خاطر مي گشت.
اسماعيل در دامان طبيعت پاك و خيال انگيز روستا پرورش يافت. هر شامگه كه خسته از كار و تلاش روزمره به رختخواب مي رفت، خواب در چشمش مي شكست و چشمش به آسمان پرستاره روستا خيره مي ماند.
به آرامي به نجوا با پروردگار خويش مي پرداخت. انگار هر ستاره اي راهي بود برايش از خاك به افلاك.
هر صبح و شام ديدن آن همه زيبايي هاي طبيعت او را تشنه ديدار صورتگر آن همه زيبايي مي كرد و هر روز بيش از پيش مفتون قدرت لايزال الهي مي گشت.
بدين منوال، تحصيلات خود را تا مقطع ديپلم ادامه داد و سپس به دانشگاه افسري رفت و پس از طي دوره هاي مربوط با درجه ستوان سومي از آنجا دانش آموخته شد و به جمع دلاور مردان لشكر 81 كرمانشاه مستقر در مناطق عملياتي جنوب كشور پيوست.
سرانجام پس از ماهها رشادت در راه حفظ و حراست از كيان وطن به درجه سرتيپي نايل شد و در سال 1367 در منطقه سومار مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و مرغ جانش قفس تن را شكست و به ملكوت اعلي پرواز كرد.
روحش شاد و يادش گرامي.

* سرباز يكم شهيد كمال گلي پور




دهم اسنفد ماه سال 1340، روستا ساكت و آرام بود كه صداي گريه نوزادي سكوت روستا را شكست و به دنبال آن صداي شادي و پايكوبي از منزل گلي پور برخاست.
همسايگان و دوستان كه همه در منزل گلي پور جمع بودند قدم نو رسيده را به اين خانواده تبريك مي گفتند و هر يك براي سلامت و سعادت كودك دعا مي كردند. به راستي، دعايي كه از دلهاي پاك و با صفاي مردم زحمتكش روستا برخيزد، به ثمر مي نشيند.
كمال دوران كودكي را در دامان طبيعت زيباي روستا گذراند. مرغ سرسبز، كوههاي راست قامت و استوار كه تنپوشي از سبزه به تن كرده بودند، چشمه هاي پاك، شقايقهاي وحشي روييده در حواشي زمينها و ... همه و همه همچون پيكانهايي بودند كه او را به طرف دستي زيبايي آفرين رهنمون ميساختند. آري قرار گرفتن در آن همه زيبايي و طراوت، روحش را صيقل مي داد، زنگارهايش را مي زدود و او را بي تاب ميكرد. بي تاب براي پرگشودن و به پرواز درآمدن.
تحصيلات خود را تا مقطع دوم راهنمايي ادامه داد و سپس ترك تحصيل كرده و با رسيدن به سن هجده سالگي، لباس مقدس خاكي رنگ و پر افتخار ارتش را به تن كرد و زير بيرق پر افتخار لشكر 77 پيروز ثامن الائمه به ميادين نبرد با متجاوزان بعثي شتافت.
پايان روز بود و روستاييان از مزارع خود به خانه باز ميگشتند. غروبي غم انگيز بود و خورشيد همچون صيدي نيمه جان با صورت خونين فام، آرام آرام خود را در پشت سينه ستبر كوهها مخفي مي كرد. باد زوزه كشان صورت خود را بر در و ديوار مي كوفت. انگار خبر از حادثه اي شگرف تا بيكران عمق جانش را سوخته بود. گرد و خاك از جاده روستا بلند شد؛ گويي قاصدي به سمت روستا ميآيد. در كنار چند تن از مردان روستا ايستاد و آدرس محل زندگي كمال گلي پور را از ايشان طلب كرد.
مردم روستا انگار پيش از آنكه قاصد خبر خويش را بازگويد آن را فهميده بودند و همه به طرف خانه كمال به راه افتادند. قاصد خبر خويش را به نجوا گفت و رفت. ناگهان هنگامه اي در روستا به پا خاست و صداي شيون و زاري از ميان اهالي روستا بلند شد. اهالي روستا گرد خانواده گليپور جمع شده بودند و اين حادثه را به ايشان تبريك و تسليت مي گفتند، آري خبر اين بود.
كمال گلي پور، مرد مردستان ايران، سرباز دلاور ارتش، بعد از ماهها حضور در مناطق مختلف عملياتي و دلاوريها و رشادتهاي فراوان، سرانجام در تاريخ چهارم فروردين ماه سال 1361 در منطقه عملياتي شوش در اثر اصابت تركش خمپاره، اين خاكدان پر صداع را وداع گفت و به خيل افلاكيان پيوست.
* با تشكر از روابط عمومي لشگر ثامن الائمه(ع)

  


شميم ايثار و شهادت در نمايشگاه كتاب

 

گروه هنر -عشقستان: با ارائه جديدترين آثار تأليفي، عطر ايثار وشهادت در بيست و يكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران مي پيچد.




دكتر عباس خامه يار، معاون پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنيادشهيد و امور ايثارگران با اعلام اين خبر گفت: «امسال 3 غرفه در سالنهاي عمومي، كودك و نوجوان و بازار جهاني نشر داريم.» او ادامه داد: «نشر شاهد با 300 عنوان كتاب كه براي اولين بار طي سه سال گذشته منتشر شده، در نمايشگاه كتاب شركت مي كند كه 120 عنوان آن مربوط به سال 86 است. از اين تعداد 11 عنوان داستان، 19 عنوان پژوهشي و 17 عنوان خاطره است.
دكتر عباس خامه يار، همچنين از عرضه 63 عنوان كتاب كودك و نوجوان با رويكرد فرهنگ مقاومت و شهادت در نمايشگاه و غرفه خاص كودك و نوجوان خبر داد و گفت: «اين غرفه كه از سال گذشته فعال شد، بسيار خوب جواب داد.»
وي كتابهاي ترجمه اي را 14 عنوان كتاب عربي، 5 عنوان اردو، 3 عنوان انگليسي و 2 كتاب ترجمه به فارسي عنوان كرد و ادامه داد: «لوح فشرده كتابهاي كودك در حوزه ايثار و شهادت كه به صورت انيميشن توليد شده، با زير نويس انگليسي، عنوان (داستانهاي نويد و ندا) عرضه مي شود.»

  


رئيس بنياد شهيد:اطلاق عنوان شهيد براساس شرايط خاص افراد ممكن است

 

رئيس بنياد شهيدو امور ايثارگران گفت: بر اساس آيين نامه، اطلاق عنوان شهيد بر اساس شرايط خاص صورت مي گيرد.
دكتر حسين دهقان در حاشيه دومين همايش معتمدين معين در جمع خبرنگاران افزود: اگر افرادي در انجام مأموريتي كه جنبه دفاعي و امنيتي داشته باشند و يا مورد هجوم ضد انقلاب قرار گيرند اين افراد با توجه به نوع مصدوميت در زمره افراد جانباز يا شهيد قرار مي گيرند.وي خاطرنشان كرد: اين موضوع بايد از طريق مراجع رسمي اعلام شود و اين مراجع بايد نوع حركت و يا نوع انفجار را تشخيص و اعلام كنند.
معاون رئيس جمهور درباره اجراي مصوبه مجلس شوراي اسلامي مبني بر الزام بنياد شهيد به درمان مصدومان شيميايي و جانبازان اعصاب و روان گفت: اجراي اين مصوبه نياز به ايجاد هماهنگي بين بنياد شهيد و نيروهاي مسلح دارد تا بدين ترتيب از سرگرداني افرادي كه خواهان دريافت اين خدمات هستند، جلوگيري شود.
دهقان افزود: در حال حاضر، ساز و كار اجرايي اين قانون پيش بيني شده واين خدمات ارايه مي شود.
وي ادامه داد: نحوه اجرا و عملياتي شدن اين مصوبه، نيازمند هماهنگي بين بنياد شهيد و نيروهاي مسلح است، چرا كه بنياد نمي تواند در جبهه بودن يا نبودن افراد را تعيين كند و بنابراين ارگانهاي نظامي بايد بر ادعاي اين افراد صحه بگذارند.
دهقان با بيان اين كه اين موضوع را به سازمان نيروهاي مسلح نيز اعلام كرده ايم، تأكيد كرد: هر چه ارگانهاي نظامي در اين راستا سريعتر عمل كنند، ما نيز خدمت را سريعتر ارايه مي دهيم.وي در پاسخ به سؤال يكي از خبرنگاران مبني بر سرانجام لايحه جامع خدمات رساني به ايثارگران، اظهار كرد: اين لايحه از مجمع تشخيص مصلحت نظام به مجلس شوراي اسلامي بازگشت و در كميسيونهاي اجتماعي مجلس مورد بررسي نهايي قرار گرفت كه اميدوارم هر چه زودتر تبديل به قانون شود.
رئيس بنياد شهيد افزود: قانون مصوب بايد به گونه اي باشد كه بتواند مشكل جامعه ايثارگري را رفع و وضعيت بهتري براي آنها ايجاد كند.
وي درباره كشته شدن چند زائر ايراني در كربلا كه پيش از سال نو بر اثر انفجاري در كربلا كشته شدند نيز گفت: اين مسؤوليت وزارتخانه هاي اطلاعات و كشور است كه اعلام كند كه آيا آنها در جريان عمليات تروريستي كشته شده اند يا نه، بنابراين چنانچه مرجع رسمي اين موضوع را اعلام كند، اين افراد براساس نوع مصدوميت جانباز يا شهيد محسوب مي شوند.

  


توسط پژوهشگر ايراني؛ويلچر هوشمند ويژه معلولان فاقد دست و پا ساخته شد

 

يك پژوهشگر ايراني در تازه ترين اختراعات خود، ويلچر هوشمند ويژه معلولان فاقد دست و پا را در جشنواره ملي خلاقيتهاي ذهني و فكري مالزي ارايه كرد.
به گزارش ايرنا، اين اختراع پروفسور محمود مقومي و تيم تحقيقاتي تحت سرپرستي وي، در ميان مجموعه آثار ارايه شده در جشنواره ملي خلاقيتهاي ذهني مالزي كه بتازگي به كار خود پايان داده است، از امتياز ويژه اي برخوردار بوده و به اعتبار علمي اين جشنواره غناي بيشتري بخشيده بود.
عرضه اين ويلچر هوشمند، ساخته پژوهشگر ايراني دانشگاه مالزي(UM) از جلوه هاي خاص اين نمايشگاه بشمار مي رفت و توجه ويژه مخاطبان را به خود جلب كرده بود.
پروفسور مقومي استاد دپارتمان برق و الكترونيك دانشكده مهندسي دانشگاه مالزي درخصوص ويژگي اين ويلچر هوشمند به ايرنا گفت: اين ويلچر كه در مركز تحقيقات الكترونيك كاربردي اين دانشگاه طراحي شده، تمام خودكار بوده و تنها از طريق صدا فرمان مي گيرد.
اين پژوهشگر ايراني در مورد ايده خود توضيح داد: ايده اوليه اين ويلچر هوشمند از فيلم ايراني بربال فرشتگان گرفته شده كه در آن يك جانباز جنگ تحميلي درحالي كه فكر وي كار مي كرد، اما قادر به انجام هيچ كاري نبود.
به گفته وي، اين ويلچر هوشمند براي آن دسته از معلولان ساخته شده كه به هيچ عنوان قادر به انجام حركتي نيستند و تنها مي توانند ازطريق صدا، ويلچر را به نحو دلخواه به حركت در بياورند.
پروفسور مقومي ادامه داد: كار بروي اين ويلچر دو سال زمان برده و ما اميدواريم بتوانيم آن را ماه آينده در نمايشگاه عرضه محصولات صنعتي مالزي به بازار عرضه كنيم.
اين ويلچر با يك باطري12  ولتي با قابليت شارژ مجدد كار مي كند و تنها   20 درصد از قدرت آن براي انجام كارهاي روزانه يك فرد معمولي كافي است.
به گفته وي، اين ويلچر قابليت بالايي براي ارتقا از جمله حركت از طريق دريافت امواج فكري فرد معلول، حمل   300  كيلوگرم بار و افزايش سرعت آن تا   40  كيلومتر در ساعت را داراست.
اين پژوهشگر ايراني درمورد نحوه عرضه اين محصول به ايران با فروتني گفت: تنها اگر   10  هموطن معلول يا جانباز از كشورمان بتوانند از اين ويلچر بهره ببرند براي من كافي است و من در واقع پاداش كار خود را گرفته ام.
وي همچنين براي هرگونه توليد انبوه اين ويلچر در ايران با هدف استفاده اختصاصي جانبازان و معلولان كشورمان در صورت درخواست دستگاههاي ذيربط اعلام آمادگي كرد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com