|
* مليحه پژمان
فقط براي ذره اي تاول...
يك زيرزمين 24 متري در يكي از خيابانهاي جنوب شهر تهران محل زندگي مردي است كه روزگاري قهرمان جنگ بوده و قهرمان ميادين ورزش.

يك قالي 12 متري كه البته گوشه هايش تا خورده، زندگي اي ساده با حداقل امكانات و خانواده اي مهربان كه با وجود اين همه مشكلات هنوز گرم و صميمي اند. زندگي كه تا چند روز پيش در اتاق محقر يك مسافرخانه اداره مي شد و حالا به كمك خيرين به اين چارگوشه 24 متري منتقل شده است.
محسن اسدي در سالهاي جنگ چندين بار در معرض استنشاق گازهاي سمي سلاحهاي ميكروبي رژيم بعث عراق قرار گرفته و اين روزها زندگي را بسختي مي گذراند. شايد اگر محمد رضا طاهري به عنوان مستندسازي كه در مورد زندگي جانبازان فيلم مي سازد در آن شب سرد زمستاني، اسدي را به من معرفي نمي كرد، من هم مثل همه آنها كه خيلي چيزها را فراموش كرده اند آن شب را به راحتي مي گذراندم. غافل از اينكه نه محسن اسدي و خانواده اش بلكه بسياري از جانبازان و مجروحان شيميايي دوران جنگ، سالهاست كه با خواب آرام و راحت بيگانه اند. و كيست كه اين همه غربت و مظلوميت بچه هاي جنگ را باور كند؟ وقتي با اسدي همصحبت مي شوم، دوست ندارد چيزي در مورد خودش بگويد. اما من به عنوان يك خبرنگار كه نه، به عنوان يك جوان دوست دارم رازهاي نگفته اش را بدانم. مي پرسم مجروحيت او به چه زماني برمي گردد كه مي گويد: «از سال 63 به بعد به طور مداوم در جبهه بودم كه چيزي حدود 66 ماه مي شود و طي اين سالها بارها و بارها مجروح شدم. اما از سال 62 به بعد، عراق رسماً از سلاحهاي شيميايي در جنگ ايران استفاده مي كرد.
سلاحهايي كه عمدتاً گازهاي عامل اعصاب، خون، خردل و سيانور بودند كه در مورد جنگ ايران فقط از سلاحهاي عامل اعصاب، خون و خردل و از سيانور فقط در بمباران شيميايي حلبچه استفاده كرد. در دوران جنگ، ايران با اين نوع سلاحها آشنا نبود و حتي دو سالي هم گذشت تا اين آشنايي به وجود آمد. من در سال 63 در تيپ مستقل 63 خاتم الانبيا(ص) بودم. در آن زمان فرمانده اين تيپ شهيد حاج حبيب ا... كريمي بود كه براي سركشي آمده بود. ايشان هم همان شب را در ميان جمع رزمنده ها ماند.
نيمه هاي شب متوجه شديم كه عراق از بمب ميكروبيولوژيك استفاده كرده و همان شب 60 نفر از بچه ها به همراه حاج حبيب ا... كريمي شهيد شدند. من و 3 نفر ديگر مانديم كه البته يك هفته بعد اثرات بد بمب شيميايي روي بدنمان ظاهر شد. مدتي را تحت درمان قرار گرفتيم و تاحدودي من و دوستانم بهتر شديم، تا اينكه در سال 65 به جدي بودن مسأله پي بردم.
تاولهاي شديد روي بدنم ظاهر شد، مجراي تنفسي ام دچار مشكل گرديد، دوباره مدتي تحت درمان قرار گرفتم و از آنجا كه اثرات بمب ميكروبيولوژيك بعد از 20 سال بشدت ظاهر مي شوند در سال 1381 اين بيماري تمام اعضاي بدنم را درگير كرد. اول ريه هايم را از بين برد، بعد ضعف بينايي پيدا كردم و بتدريج و البته به سرعت تمام بدنم را تحت تأثير قرار داد. سال 81 بستري شدم و با وجود هزينه هاي بالا مجبور شدم 50 درصد از زندگي ام را صرف هزينه هاي درمان كنم. از آنجا كه بيماري ام به دليل عارضه شيميايي بود به بنياد معرفي شدم تا مسير درمان را از طريق آنها دنبال كنم. يكسال تحت پوشش بودم و به گفته خود مسؤولان مبلغ زيادي صرف هزينه هاي درمانم شده است.
اسدي نمي تواند به راحتي نفس بكشد و من در حين اين گفتگو مدام مي بينم كه از گوشه چشمهاي كم سوي او اشك جاري مي شود.
او در ادامه مي گويد: «اين حرف من نيست، دوست دارم از طرف خيلي از بچه هاي جنگ كه شرايط شبيه من و يا حتي بدتر از من دارند، حرف بزنم. بنياد يكسال من را تحت پوشش قرار داد و بعد از آن نمي دانم به چه دليل اين شرايط قطع شد و به تشخيص آنها من شامل حمايت نمي شوم!
اما براي من جاي سؤال است كه اگر من تمارض مي كنم، اگر مجروح جنگ نيستم چرا به گفته خودشان مبلغ زيادي يا بيشتر براي من هزينه كرده اند؟ چرا چشم روي يكسال و نيم بستري بودن من در بيمارستان و حتي 144 عمل جراحي ام بسته اند؟ چرا مبلغ زيادي كه صرف درمان من شده پس نمي گيرند؟ !ما جانبازان زيادي داريم كه در آستانه مرگ هستند، ولي بنياد هيچ درصدي براي آنها قائل نيست در حالي كه تمام اسناد و شواهد آنان مبني بر حضور در جبهه و قرار گرفتن در معرض گازهاي سمي، موجود است. بعضي عقيده دارند سلاح شيميايي در جنگ خيلي مورد استفاده قرار گرفته و حال آنكه تمام مجامع بين المللي - به اعتراف صدام در زمان فروپاشي حزب بعث - واقفند كه صدام مي گفت من سلاح ميكروبي عليه ايران استفاده كرده ام. من همه زندگي ام را به دليل اين بيماري باخته ام، اما هنوز خودم را سرباز كوچك اسلام و پيرو خط امام(ره) مي دانم؛ چرا كه اگر به جبهه رفتم براي كسب مقام و موقعيت نبود، براي خدا بود پس اگر در شرايط بدتر از اين هم قرار بگيرم باز هم به خدا توكل مي كنم و شكرگزار او هستم و مي دانم اين شرايط به منزله امتحان صبوري و استقامت است. اميدوارم در كشور ما شرايطي به وجود بيايد كه از خيل جانبازاني كه وضعيت مشابه من را دارند، حمايت شود.»
***
اين گفتگو تمام مي شود، حرفهاي جانباز محسن اسدي را كه يكي از خيل هزاران جانبازي است كه مشكلاتي شبيه او دارند، در ذهنم مرور مي كنم. براستي چه كسي جوابگوي اين همه رنج است.
در حالي كه طبق آخرين اخبار، مجلس شوراي اسلامي، بنياد شهيد و امور ايثارگران را موظف كرده به مصدومان شيميايي و اعصاب و روان ناشي از جنگ تحميلي فاقد «درصد» و فاقد «صورت سانحه» و كساني كه تركش در بدن دارند «طبق گواهي حضور در جبهه» خدمات رايگان درماني ارايه كند و باز در حالي كه عباس پور عضو كميسيون اجتماعي مجلس در اين باره گفت: اين مصوبه اختلافات بين مصدومان شيميايي و بنياد امور جانبازان را حل نمي كند؛ زيرا بنياد همچنان به داشتن صورت سانحه و اثبات شيميايي شدن در كميسيون پزشكي اصرار دارد !واقعاً چه بايد كرد؟! |