تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
دوربين
عشقستان
سوسه
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت سردبير
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-05-01
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 12اردیبهشت ماه 1387


ظرفيت داشته باشيد؛ اين فقط يك پيشنهاد است؛ پيشنهاد وارده!

 

*محسن اشتياقي

همچنان كه در نوبت پيش عرض شد، اصولاً فلسفه نامگذاري مغازه ها و بنگاه هاي اقتصادي، بر مبناي اهداف و دامنه كاربرد و فعاليت صاحب بنگاه، معنا مي يابد. نام بايد با ماهيت جوهري و فلسفه وجودي كسب و كار مربوطه، ارتباط ارگانيك و تنگاتنگ داشته باشد؛ زيرا «از كوزه همان برون تراود كه در اوست!»
چنانچه اين قاعده فلسفي كلي را در مورد سازمانها، شركتها و بطور كلي اشخاص و مؤسسات حقوقي ساري و جاري بدانيم، آنگاه بايد برخي مغازه ها، شركتها و سازمانها را مجدداً نامگذاري يا به تعبير فرنگي ها «Rename» نماييم!
در همين راستا، با عنايت به ضرب المثل معروف «كس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من» و اينكه عنداللزوم بايد خودمان را نسبت به بهبود وضعيت زندگي و حفظ اخلاق شهرنشيني، متعهد بدانيم، نام شركت واحد اتوبوسراني را از منظر «نظام پيشنهادها» مورد واكاوي قرار داده ايم. «تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد!»
مقدمه پيشنهاد: اصل كرامت انساني و احترام به عقول و استفاده از نظرات ديگران از اصول اساسي مديريت اسلامي است. در كلام خداوند متعال آمده است: «و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي ا...» سوره آل عمران- آيه 159
عنوان پيشنهاد: تغيير نام «شركت واحد اتوبوسراني ... و حومه»
توضيح غير ضروري: به جاي ... مي توانيد نام يكي از كلان شهرها را بگذاريد!
عارضه يابي پيشنهاد: در حال حاضر با توجه به اجرايي شدن سياستهاي اصل 44 و رويكرد دولت به خصوصي سازي (كه با خصوصي بازي يا بازيهاي خصوصي، توفير دارد) و عزم و اراده جدي در سطح ملي بر بهبود انجام امور از طريق «برون سپاري» فعاليتها، پاي شركتهاي خصوصي نيز كم كم به اين حوزه باز شده و آنها نيز وارد گود شده اند.
(در پرانتز عرض شود كه اين «برون سپاري» عمدتاً به معني واگذاري به غير يا «به غير سپاري» نيست! زيرا:
اصطلاحاتي است مر ابدال را
كه از آن نبود خبر غفال را!
ما «درون» را بنگريم و حال را
ني «برون» را بنگريم و قال را!
به اين ترتيب كه از همان درون، برخي به بيرون دلالت(!) مي شوند و چون قاعده هاي بازي و كسب و كار را بهتر از سايران مي شناسند، ناچار كار را به آنها مي سپارند !زيرا از قديم گفته اند: «كار را به كاردان بسپار»!
شاهد مثال:
تا «خودي»هاي داخلي داريم
كارها را به «غير» نسپاريم!
اين جوري نه سيخ مي سوزد و نه كباب! همين جا هم پرانتز را مي بنديم تا از شكايتهاي احتمالي ذي نفعان با سوادي چون ابوريحان بيروني، در امان باشيم!)
متدولوژي پيشنهاد: اگر بخواهيم نام مذكور را از منظر ادبيات و فرهنگ غالب، مورد بررسي كارشناسانه و اديبانه قرار دهيم، بايد آن را به شيوه قدماي اهل ادب تقطيع كنيم، نتيجه حاصل از اين مقاطعه كاري(!)، كلمات: «شركت، واحد، اتوبوسراني، ... و حومه» خواهد بود. «... و حومه» كه علي القاعده مشكل زيادي از لحاظ ادبي(!) ندارند. غير از زيادي جمعيت و ترافيك و ... كه ما در اين فرصت كوتاه، مجال پرداختن به مشكلات نه چندان مهم را نداريم!
پيشنهاد اجرايي: از آنجا كه انتقاد بدون پيشنهاد، مشتري چنداني نداشته و در رديف غرغرهاي كنيز معروف حاجي باقر شمرده مي شود و به قول شاعر گفتني: «به عمل كار برآيد، به سخنراني نيست!»، لذا پيشنهادهاي بكر زير با ارائه وجه تسميه هريك ارائه مي گردد. ضمناً لازم به يادآوري است كه پيشنهادها بدون دريافت حق مشاوره ارائه مي گردد! ما را همان پاداش پيشنهاد كافي است؛ زيرا از قديم گفته اند: «رياضت كش به بادامي (و پاداشي) بسازد»!
شرح پيشنهاد:
 1- شركت: كلمه «شركت» في نفسه بسيار هوشمندانه و به جا انتخاب شده است !زيرا علاوه بر داشتن معني رسا و گوياي حضور داشتن - كه با فلسفه وجودي شركت واحد كه همانا حضور در همه صحنه ها مي باشد - از لحاظ عروضي نيز بر وزن حركت است، كه بيانگر جاري بودن و تحرك داشتن اين شركت مي باشد. به همين دليل خودروهاي اين شركت، حتي در ترافيك و راه بندان نيز به مسافران خسته و بعضاً از پا نشسته خود - كه از راه هاي دور و نزديك قدم بر ديده ما مي گذارند- حركت و پويايي را نويد مي دهند كه در افزايش شادابي و طراوت جامعه، سهم بسزايي دارد. به هر روي در اينجا، از لسان خودم و بقيه بازماندگان(!) از اتوبوس، از اين همه دقت و باريك بيني مسؤولان اوليه شركت مزبور، قدرداني و تشكر مي نمايم. اجركم عندا...!
2- واحد: «شركت واحد اتوبوسراني ... و حومه» مدت زمان مديدي بود كه به عنوان تنها شركت اتوبوسراني داخل شهري فعاليت مي نمود. اكنون كه به سلامتي شركت واحد، از تنهايي و احديت (كه مخصوص ذات مقدس پروردگار عالم است) درآمده، ضروري است كه نام آن نيز به شكل آبرومندانه اي مطابق با ماهيت وجودي و كاركردهاي آن، اصلاح گردد. كلمات زير به عنوان جانشينهاي كلمه واحد پيشنهاد مي گردند:
2-1- وارد: در راستاي افزايش دانش مديران و سياست محوري رويكرد عمومي به سازمانهاي يادگيرنده و دانش محور، اخيراً مشاهده مي گردد كه مهارت مديران و سياستگذاران شركت واحد، توسعه چشمگيري پيدا كرده و با وارد كردن شبكه خصوصي اتوبوس راني به مجموعه ناوگان حمل و نقل شهري و شيك كردن ظاهر (و ان شاءا... باطن) اتوبوسها، به جاي بليتهاي 200 ريالي از مسافران اسكناسهاي 1000 ريالي و 1250 ريالي (!) دريافت مي كنند. از آنجا كه شركت، در افزايش تدريجي نرخ بليت يد طولايي دارد و در انجام اين عمليات محيرالعقول بسيار حرفه اي و وارد شده است، پيشنهاد مي شود نام شركت مزبور به «شركت وارد اتوبوسراني ... و حومه» تبديل گردد! باشد كه بزودي شاهد 1000 و 1250 ريالي شدن نرخ بليت يا كرايه تمامي خطوط باشيم! ضمناً به اين ترتيب دست سودجويان و كلاهبرداراني كه با چاپ و توزيع بليتهاي جعلي ضرر هنگفتي به بيت المال وارد مي نمودند، كوتاه مي شود. به قول معروف: دست خر كوتاه!
2-2- والد: در راستاي پيروي از سياستهاي كلي در باب افزايش جمعيت، چون قرار است در آينده نزديك به تعداد فرزندان (اتوبوسها و شبكه هاي خصوصي اتوبوسراني) شركت واحد افزوده شود، بهتر است در يك اقدام غيرمترقبه خودجوش، نام شركت واحد به «شركت والد اتوبوسراني ... و حومه» تبديل شود!
2-3- صاحب: اين شركت متولي اصلي و متهم رديف اول امر خطير و حساس حمل و نقل همشهريان مي باشد. اگر با ديدگاه «مهندسي فرايند» به موضوع نگاه كنيم، مالك و صاحب فرايند حمل و نقل شهري، همين شركت است. اينجاست كه انتخاب نام متناسب با آن از اهميت ويژه اي برخوردار مي شود كه دست كمي از اهميت خطوط ويژه ندارد! بيخود نيست كه هنگام ورود به برخي اتوبوسها با اين شعر عميق و كاربردي، مواجه مي شويم كه:
در حقيقت صاحب اصلي خداست
اين امانت بهر روزي دست ماست!
البته در پاره اي نسخ كلمه صاحب، مالك هم ذكر شده است. لهذا بيراه نيست، اگر به جاي «شركت واحد اتوبوسراني ... و حومه» بگوييم: «شركت صاحب اتوبوسراني ... و حومه». اين طوري حساب كار دست بعضي ها مي آيد و مي فهمند كه مملكت حساب و كتاب دارد و هيچ چيزي بي صاحب نيست!
3- اتوبوسراني: كلمه اتوبوس، مضاف بر اينكه كلمه اي است خارجي، داراي نوعي بار منفي است كه از همنشيني دو كلمه  «اتو» (وسيله اي داغ كه براي صاف كردن انواع منسوجات به كار مي رود) و «بوس» (عملي كه هنگام مواجهه و مصافحه با محارم، نزديكان و آشنايان انجام مي گردد) ناشي مي شود! تصور كنيد كسي بخواهد «اتو» را ببوسد! اين از آن بوسه هاي داغي خواهد شد كه جدا مي چسبد! بنابراين بهتر است كه به توصيه فرهنگستان زبان فارسي عمل نموده و به جاي كلمه نامأنوس و بيگانه «اتوبوس» از واژگان «خودروي بزرگ جمعي» استفاده نماييم!
ممكن است برخي ايرادگيران بگويند:« اوووه! استعمال جمله : «شركت واحد خودروي بزرگ جمعي راني ... و حومه» خودش يك اتوبوس يا حداقل ميني بوس لازم دارد!»، ايراد چنداني ندارد! از قديم گفته اند: «در اتوبوس را مي شود بست، اما دهان مردم را نمي شود!»

  


طب سوزني به روش ما

 

*مخبرالسلطنه (جديد المرام)

گفت: كمان تل وو
گفتيم: مقسي، شما كمان تل وو، سي ل و پله!
گفت: تخه بين مقسي.
آنچه در ابتداي كلام آمد، مختصري از كلام شخص بنده با يك هنرمندي از مردمان پاريس بود كه در مقدمه راپورت حاضر آمد و قصدمان از تلفظ كلام آنكه نكته مهمي يادآور شويم در باب تحولات رخ داده در روابط بين المللي مان در سال تازه.
شرح آنكه چندي است يك شركت بزرگ تجارتي تأسيس كرده ايم در مملكت فرانسه و درآمد خوبي هم داريم و شكر خدا رضاييم به امور جاريه. جانمان براي شما بگويد كه مغز مبارك را به كار انداختيم، ديديم اين مردمان مملكت فرانسه كم كم دارند مردمان بي دردي مي شوند و آنقدر در رفاه و آسايش نانو تكنولوژيك غرقه شده اند كه در زندگي شان دچار يك يأس بي ريختي شده اند و به قول حضرت حافظ:
به جان دولت كه غم پرده شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف كار ساز كنيد
چاره اي لازم مي آمد كه تنوعي در زندگي ايشان ايجاد كرده بين احوال مرفه، طبقه بالايي انديك شوكه وارد آورديم كه بي شباهت به طب سوزني - منتها - در احوال روح ايشان نمي بود.
لذا چنانكه امورات كلهم اجمعين رعايا و جماعت عمله ولكره مملكت خويش تحليل كرديم و خيالمان از بابت سرگرمي جماعت خودي آسوده شد. در مطبوعه اطلاعيه كرديم چندي از رعاياي جوان جوياي كار مجموع آورده، تست زده، تعليم داده با استرو شتر و مرغابي و الاغ به مملكت فرهنگ و مقصد پاريس گسيل داشتيم. در راه انديشيديم عجب بلدي است اين پاريس كه از قطب شمال الي قطب جنوب در طرفين كرة الارض هر كه از بلد و ولايت خويش رضايت بي حد و حصر داشته احساس غرور منوط بر جغرافياي بلد خويش نمود، لقب پاريس بر آن داده و استغفرا... معيارهاي قبيحه نيز در اين تعبير و تشبيه بي تأثير نبوده؛ في المثل هر ولايت كه بساط فسق و فجور بيشتر داشته شباهت با اين بلد فرنگي فزون كرده. ليكن برانگيزه مان افزوده گرديد.
باري جماعت به مملكت فرهنگ رسانده در شهر پاقيس اسكان داده، هر يك را به سوزن، تبنه و جوال دوزي مجهز كرده طبق تعليمات بر ايشان دستور داديم به تناسب رفاه افراد و اسكنه شهر مذكور تيزي مذكور در قسمتي از بدن ايشان فرو كرده دست كم لحظه اي ايشان را از رفاه و بي دردي مفرط خارج ساخته به احوال واقع زندگي خويش بر خاك فاني آگاه سازند. از آن زمان كه چنين كرده ايم كل البلاد مملكت فقانه به دنبال ما بوده مثل سير و سركه در پي طب سوزني ما بر احوال روح خويشند و چندي پيش راپورت آمده خانوم كنده ليسه راست رئيس جومهور فقانسه مي خواهد به ما كه مخبرالسلطنه متحول شده قطب الدنيا والاخره هستيم، لقب شواليه فرانسه بدهد. كه چه نياز؟!

  


افسانه هاي 2000 و چندمي ؛ جك و لوبياي سحر آميز

 

* فاضل تركمن

جك لوبياها را كاشت توي خاك. كمي آب پاشي كرد، بعد خميازه اي كشيد و با خودش گفت: چه قدر خوابم مي آيد! توي خواب ديد كه لوبيا ها درخت بزرگي شده اند و سر به فلك كشيده اند. كنجكاو شد. از درخت بالا رفت، بالا، بالاتر... آنقدر بالا رفت تا رسيد به خانه غول. با كمك زن غول مرغ تخم طلا را كش رفت و زد به چاك، اما آنقدر از مرغ بيچاره كار كشيد كه از كار افتاد! يك روز ديگر به اميد كش رفتن يك چيز ديگر از خانه غول دوباره از درخت بالا رفت. روي ميز ناهار خوري، پر از استخوان بود. غول داشت خروپف مي كرد و چنگ خوش نواز هم هنوز مشغول آهنگ نواختن بود... جك كه از چنگ خوش نواز حسابي خوشش آمده بود، در يك اقدام ضربتي چنگ را كش رفت اما در همين لحظه صداي چنگ در آمد و غول از خواب بيدار شد. جك فوري فرار كرد. غول هم با عصبانيت دنبالش گذاشت. جك با كمك مادرش تنه درخت را با تبر قطع كرد و غول هم تالاپي افتاد زمين و مرد!
صبح زود مادرش با دسته جارو زد توي سرش و گفت: پاشو! پسره بي عرضه! پاشو ديگه! آخه به تو هم مي گن مرد؟ خدايا! چي كار كنم؟! بدبخت شديم، بيچاره شديم، همه دار و ندارمونو بردن! جك با صداي مادرش، از خواب پريد. نگاهي به دور و برش انداخت... حتي فرش زير پايشان را هم برده بودند. چشمهايش را كمي ماليد و بعد باعجله رفت توي حياط. لوبياها درخت بزرگي شده بودند، اما انگار يك نفر با تبر تنه درخت را قطع كرده بود. فكر مي كرد خواب مي بيند رفت به طرف دستشويي تا كمي آب به صورتش بزند، در شكسته بود، يك گرز هم كنار در دستشويي جا مانده بود. جك با تعجب نگاهي به در شكسته دستشويي انداخت كه روي آن با خط خيلي خيلي گنده اي نوشته شده بود: «گهي پشت به زين و گهي زين به پشت!» و بعد از حال رفت.

  


كارگران دنبال كارند!

 

با توجه به افزايش بي رويه قيمت زمين و مسكن و در نتيجه ساخت و ساز هاي قانوني و غير قانوني بي شماري كه هر روزه در هر كوچه و پس كوچه شهرهاي كشورمان در حال انجام است و موجب روي آوردن بيش از پيش جوانان بيكار به شغل پر درآمد عملگي شده است، لذا در سطح شهرها شاهد حضور بي شمار جوانان و ديگر اقشار علاقه مند به اين حرفه در سر چهارراهها و يا دور ميادين هستيم كه اين پديده موجب بروز مشكلات زيادي در امر تردد خودروها در سطح شهر شده است، زيرا در اكثر موارد تجمع بيش از حد كارگران در سر چهار راهها و يا دور ميادين پر رفت و آمد شهر و همچنين هجوم ناگهاني آنها به سمت خودروهاي طالب كارگر، موجب بروز سوانح رانندگي زيادي خواهد شد .
لذا جا دارد اداره راهنمايي و رانندگي به زودي در كتاب آيين نامه خود، در قسمت علايم هشدار دهنده، تابلوي ( كارگران دنبال كارند) را نيز در كنار تابلوي ( كارگران مشغول كارند) اضافه نمايد و اين تابلو را در فواصل 500 متري از محل هاي مذكور نصب نمايد تا رانندگان عزيز با اطلاع يافتن از اين محل ها، هنگام عبور از آنجا با حداقل سرعت ممكنه عبور كنند تا انشاءا... با اين اقدام، گام ديگري در جهت كاهش حوادث رانندگي در كشور برداشته شده باشد !
سعيد ترشيزي

  


ضرورت يك مسأله

 

- در كشور ما هفتاد ميليون زندگي مي كنند و همه افراد نمي توانند داراي خانه مجلل و اتومبيل گران قيمت، كارت سوخت هزار ليتري و حقوق بالا باشند. پس چه كنيم؟!
- در كشور ما همه افراد نمي توانند سخنراني و نطق كنند و به اين صورت اعتراض كنند يا از حق خودشان دفاع كنند اگر هم تك تك افراد بخواهند اين كار را كنند، شايد حتي در تمام عمر حتي يك بار هم نوبتشان نشود كه از حق خود دفاع كنند، چون به هر حال يك تعدادي به دلايلي جا مي زنند يا چند بار سخنراني مي كنند . پس چه كنيم ؟!
- در كشور ما همه افراد نمي توانند فرزندان خود را دانشگاه آزاد بگذارند يا فرزندان خود را براي ادامه تحصيل به خارج كشور بفرستند . پس چه كنيم ؟!
- در كشور ما همه افراد نمي توانند از اول اسفند تا آخر فروردين تعطيل باشند و مدام به مسافرتهاي خارج از كشور بروند- حال كه همه افراد نمي توانند اين امكانات را داشته باشند، تنها راه اين است كه اين هفتاد ميليون از بين خود تعدادي را انتخاب كنند كه نماينده آنها باشند و به نمايندگي از آنها در خانه مجلل زندگي كنند، اتومبيل گران قيمت با كارت سوخت هزار ليتري سوار شوند و به نمايندگي از آن هفتاد ميليون، نطق و سخنراني كنند و از حق خودشان دفاع كنند. فرزندانشان را در دانشگاه آزاد بگذارند يا به خارج بفرستند، تعطيلات چند ماهه داشته باشند و مدام سفرهاي خارجي بروند و حتي به نمايندگي از مردم گوجه فرنگي بخرند!
محمدرضا حسيني

مهدي محمدي
- با هر خداحافظي به تنهايي خودم سلام مي كنم.
- جسم خود را گرسنگي مي دهم تا روحم تغذيه شود.
- كم سوترين ستارگان هم مقابل ستاره بختم خودنمايي مي كنند.
- از سكوت مردگان حرف حساب مي شنوم.
- پرندگان بدون علم نقاشي هم پر مي كشند.
- سوراخ جا كليدي، روزنه اميد آدم فضول است.
- عمر درازم را مديون فراموشكاري ملك الموت هستم.
- زلزله باعث ايجاد واحدهاي مسكوني براي جغد مي شود.
- پرواز دو بخش است: بال راست، بال چپ.
- ملك الموت براي رها كردنم از بدبختي هاي دنيا به سراغم آمد.
- از كانون گرم خانواده خوشش آمده بود، علت

چند همسري او اين بود.

بعضي ها راه راست را به سوي خود كج مي كنند
بعضي از اصلاح طلبان سلماني باز كرده اند.
همه را مار مي زند مارا بساز بفروشهاي كلاه بردار
سالن پذيرايي از غذا، دهان است.
ضبط صوت از صداي بلند نوار، سر درد گرفت.
وقتي از دو دلي خسته شد ، يكي از آنها را اهدا نمود.
وقتي از دو رنگي خسته شد ، يكي از رنگهايش را پاك كرد.
بساز و بفروشها براي استحكام ساختمان از قرص آهن استفاده مي كنند
گاهي افكارم لابه لاي نوشته هام گم ميشه!
دلم براي آدمهاي گرسنه كباب است
زماني كه چشمانم تار مي شود، دلم شروع به نواختن مي كند
گاهي اوقات مجبورم افكارم را در مغزم زنداني كنم

سهراب گل هاشم

  


جرات داري دير بيا!

 

*راهكارهايي براي اين كه نمايندگان را روي صندلي شان بند كنيم

- چرا نمايندگان مجلس، در اين روزهاي پاياني، حضورشان در مجلس ، تق و لق است؟
- چرا جلسات مجلس به خاطر دستشويي رفتن نمايندگان، از رسميت مي افتد؟
- چرا عده اي هميشه در صحن علني مشغول گشت و گذار هستند؟
- چكار كنيم تا در مجلس بعدي، هيچ نماينده اي غيبت نكند و دير نيايد؟
دوستان سوسه اين پيشنهادها را ارايه مي كنند.

* ايده: محمدرضا حسيني + سعيد ترشيزي
* اجرا: حامد عارفي

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com