|
*محسن اشتياقي
همچنان كه در نوبت پيش عرض شد، اصولاً فلسفه نامگذاري مغازه ها و بنگاه هاي اقتصادي، بر مبناي اهداف و دامنه كاربرد و فعاليت صاحب بنگاه، معنا مي يابد. نام بايد با ماهيت جوهري و فلسفه وجودي كسب و كار مربوطه، ارتباط ارگانيك و تنگاتنگ داشته باشد؛ زيرا «از كوزه همان برون تراود كه در اوست!»
چنانچه اين قاعده فلسفي كلي را در مورد سازمانها، شركتها و بطور كلي اشخاص و مؤسسات حقوقي ساري و جاري بدانيم، آنگاه بايد برخي مغازه ها، شركتها و سازمانها را مجدداً نامگذاري يا به تعبير فرنگي ها «Rename» نماييم!
در همين راستا، با عنايت به ضرب المثل معروف «كس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من» و اينكه عنداللزوم بايد خودمان را نسبت به بهبود وضعيت زندگي و حفظ اخلاق شهرنشيني، متعهد بدانيم، نام شركت واحد اتوبوسراني را از منظر «نظام پيشنهادها» مورد واكاوي قرار داده ايم. «تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد!»
مقدمه پيشنهاد: اصل كرامت انساني و احترام به عقول و استفاده از نظرات ديگران از اصول اساسي مديريت اسلامي است. در كلام خداوند متعال آمده است: «و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي ا...» سوره آل عمران- آيه 159
عنوان پيشنهاد: تغيير نام «شركت واحد اتوبوسراني ... و حومه»
توضيح غير ضروري: به جاي ... مي توانيد نام يكي از كلان شهرها را بگذاريد!
عارضه يابي پيشنهاد: در حال حاضر با توجه به اجرايي شدن سياستهاي اصل 44 و رويكرد دولت به خصوصي سازي (كه با خصوصي بازي يا بازيهاي خصوصي، توفير دارد) و عزم و اراده جدي در سطح ملي بر بهبود انجام امور از طريق «برون سپاري» فعاليتها، پاي شركتهاي خصوصي نيز كم كم به اين حوزه باز شده و آنها نيز وارد گود شده اند.
(در پرانتز عرض شود كه اين «برون سپاري» عمدتاً به معني واگذاري به غير يا «به غير سپاري» نيست! زيرا:
اصطلاحاتي است مر ابدال را
كه از آن نبود خبر غفال را!
ما «درون» را بنگريم و حال را
ني «برون» را بنگريم و قال را!
به اين ترتيب كه از همان درون، برخي به بيرون دلالت(!) مي شوند و چون قاعده هاي بازي و كسب و كار را بهتر از سايران مي شناسند، ناچار كار را به آنها مي سپارند !زيرا از قديم گفته اند: «كار را به كاردان بسپار»!
شاهد مثال:
تا «خودي»هاي داخلي داريم
كارها را به «غير» نسپاريم!
اين جوري نه سيخ مي سوزد و نه كباب! همين جا هم پرانتز را مي بنديم تا از شكايتهاي احتمالي ذي نفعان با سوادي چون ابوريحان بيروني، در امان باشيم!)
متدولوژي پيشنهاد: اگر بخواهيم نام مذكور را از منظر ادبيات و فرهنگ غالب، مورد بررسي كارشناسانه و اديبانه قرار دهيم، بايد آن را به شيوه قدماي اهل ادب تقطيع كنيم، نتيجه حاصل از اين مقاطعه كاري(!)، كلمات: «شركت، واحد، اتوبوسراني، ... و حومه» خواهد بود. «... و حومه» كه علي القاعده مشكل زيادي از لحاظ ادبي(!) ندارند. غير از زيادي جمعيت و ترافيك و ... كه ما در اين فرصت كوتاه، مجال پرداختن به مشكلات نه چندان مهم را نداريم!
پيشنهاد اجرايي: از آنجا كه انتقاد بدون پيشنهاد، مشتري چنداني نداشته و در رديف غرغرهاي كنيز معروف حاجي باقر شمرده مي شود و به قول شاعر گفتني: «به عمل كار برآيد، به سخنراني نيست!»، لذا پيشنهادهاي بكر زير با ارائه وجه تسميه هريك ارائه مي گردد. ضمناً لازم به يادآوري است كه پيشنهادها بدون دريافت حق مشاوره ارائه مي گردد! ما را همان پاداش پيشنهاد كافي است؛ زيرا از قديم گفته اند: «رياضت كش به بادامي (و پاداشي) بسازد»!
شرح پيشنهاد:
1- شركت: كلمه «شركت» في نفسه بسيار هوشمندانه و به جا انتخاب شده است !زيرا علاوه بر داشتن معني رسا و گوياي حضور داشتن - كه با فلسفه وجودي شركت واحد كه همانا حضور در همه صحنه ها مي باشد - از لحاظ عروضي نيز بر وزن حركت است، كه بيانگر جاري بودن و تحرك داشتن اين شركت مي باشد. به همين دليل خودروهاي اين شركت، حتي در ترافيك و راه بندان نيز به مسافران خسته و بعضاً از پا نشسته خود - كه از راه هاي دور و نزديك قدم بر ديده ما مي گذارند- حركت و پويايي را نويد مي دهند كه در افزايش شادابي و طراوت جامعه، سهم بسزايي دارد. به هر روي در اينجا، از لسان خودم و بقيه بازماندگان(!) از اتوبوس، از اين همه دقت و باريك بيني مسؤولان اوليه شركت مزبور، قدرداني و تشكر مي نمايم. اجركم عندا...!
2- واحد: «شركت واحد اتوبوسراني ... و حومه» مدت زمان مديدي بود كه به عنوان تنها شركت اتوبوسراني داخل شهري فعاليت مي نمود. اكنون كه به سلامتي شركت واحد، از تنهايي و احديت (كه مخصوص ذات مقدس پروردگار عالم است) درآمده، ضروري است كه نام آن نيز به شكل آبرومندانه اي مطابق با ماهيت وجودي و كاركردهاي آن، اصلاح گردد. كلمات زير به عنوان جانشينهاي كلمه واحد پيشنهاد مي گردند:
2-1- وارد: در راستاي افزايش دانش مديران و سياست محوري رويكرد عمومي به سازمانهاي يادگيرنده و دانش محور، اخيراً مشاهده مي گردد كه مهارت مديران و سياستگذاران شركت واحد، توسعه چشمگيري پيدا كرده و با وارد كردن شبكه خصوصي اتوبوس راني به مجموعه ناوگان حمل و نقل شهري و شيك كردن ظاهر (و ان شاءا... باطن) اتوبوسها، به جاي بليتهاي 200 ريالي از مسافران اسكناسهاي 1000 ريالي و 1250 ريالي (!) دريافت مي كنند. از آنجا كه شركت، در افزايش تدريجي نرخ بليت يد طولايي دارد و در انجام اين عمليات محيرالعقول بسيار حرفه اي و وارد شده است، پيشنهاد مي شود نام شركت مزبور به «شركت وارد اتوبوسراني ... و حومه» تبديل گردد! باشد كه بزودي شاهد 1000 و 1250 ريالي شدن نرخ بليت يا كرايه تمامي خطوط باشيم! ضمناً به اين ترتيب دست سودجويان و كلاهبرداراني كه با چاپ و توزيع بليتهاي جعلي ضرر هنگفتي به بيت المال وارد مي نمودند، كوتاه مي شود. به قول معروف: دست خر كوتاه!
2-2- والد: در راستاي پيروي از سياستهاي كلي در باب افزايش جمعيت، چون قرار است در آينده نزديك به تعداد فرزندان (اتوبوسها و شبكه هاي خصوصي اتوبوسراني) شركت واحد افزوده شود، بهتر است در يك اقدام غيرمترقبه خودجوش، نام شركت واحد به «شركت والد اتوبوسراني ... و حومه» تبديل شود!
2-3- صاحب: اين شركت متولي اصلي و متهم رديف اول امر خطير و حساس حمل و نقل همشهريان مي باشد. اگر با ديدگاه «مهندسي فرايند» به موضوع نگاه كنيم، مالك و صاحب فرايند حمل و نقل شهري، همين شركت است. اينجاست كه انتخاب نام متناسب با آن از اهميت ويژه اي برخوردار مي شود كه دست كمي از اهميت خطوط ويژه ندارد! بيخود نيست كه هنگام ورود به برخي اتوبوسها با اين شعر عميق و كاربردي، مواجه مي شويم كه:
در حقيقت صاحب اصلي خداست
اين امانت بهر روزي دست ماست!
البته در پاره اي نسخ كلمه صاحب، مالك هم ذكر شده است. لهذا بيراه نيست، اگر به جاي «شركت واحد اتوبوسراني ... و حومه» بگوييم: «شركت صاحب اتوبوسراني ... و حومه». اين طوري حساب كار دست بعضي ها مي آيد و مي فهمند كه مملكت حساب و كتاب دارد و هيچ چيزي بي صاحب نيست!
3- اتوبوسراني: كلمه اتوبوس، مضاف بر اينكه كلمه اي است خارجي، داراي نوعي بار منفي است كه از همنشيني دو كلمه «اتو» (وسيله اي داغ كه براي صاف كردن انواع منسوجات به كار مي رود) و «بوس» (عملي كه هنگام مواجهه و مصافحه با محارم، نزديكان و آشنايان انجام مي گردد) ناشي مي شود! تصور كنيد كسي بخواهد «اتو» را ببوسد! اين از آن بوسه هاي داغي خواهد شد كه جدا مي چسبد! بنابراين بهتر است كه به توصيه فرهنگستان زبان فارسي عمل نموده و به جاي كلمه نامأنوس و بيگانه «اتوبوس» از واژگان «خودروي بزرگ جمعي» استفاده نماييم!
ممكن است برخي ايرادگيران بگويند:« اوووه! استعمال جمله : «شركت واحد خودروي بزرگ جمعي راني ... و حومه» خودش يك اتوبوس يا حداقل ميني بوس لازم دارد!»، ايراد چنداني ندارد! از قديم گفته اند: «در اتوبوس را مي شود بست، اما دهان مردم را نمي شود!» |