|
جواد نعيمي
شايسته نيست نام تو را جز باطلاي محبت بر ديده ها و دلهاي خويش حك كنيم.
شايسته نيست كه در حضور و غيبتت، حتي يك لحظه پلك بر پلك نهيم و خواب آلوده باشيم!
شايسته نيست كه جز در پرتو نور هدايتت زندگي كنيم
شايسته نيست كه تنها نامت را بر زبان آوريم و از مرامت فاصله بگيريم!
شايسته نيست جز به تمناي ديدار روي ماهت لحظه شماري كنيم.
شايسته نيست پيوسته غبار غفلت از دل و ديده نزداييم.
شايسته نيست شور گستري نگاهت را به بهايي كمتر از جان خريدار شويم.
شايسته نيست شبهاي ديجور جان و جهان را جز با تلالو حضور غايبانه ات به صبح برسانيم!
شايسته نيست نامت را دستمايه رسيدن خويش از فرش به عرش نسازيم.
شايسته نيست شكر نعمت ولايت را هر لحظه از دل به زبان نياوريم.
شايسته نيست براي وصال روي تو، اي دلدار!لكه هاي گناهان را از در و ديوار وجودمان باز نشوييم!
شايسته نيست شور و شعف خويشتن را از دل سپاري به راه و انديشه ات پنهان سازيم!
شايسته نيست شفاي دلهاي بيمار را از آفريدگار نخواهيم و ديدگان طالب ديدار را با سرمه انتظاري شكوهمند و سازنده، هماره آماده و بيدار نگاه نداريم!
شايسته نيست بر پرچم مقدسي كه در اين سرزمين به نام والاي تو افراشته شده، بوسه مهر نثار نكنيم.
و شايسته نيست كه خويشتن خويش را شايسته زيارت مولا نسازيم! |