|
*الهام موسوي
عنكبوت گنده مردم آزار هر روز كه از خواب بيدار مي شد تا شب همه اش به فكر اين بود كه چه جوري بقيه را اذيت كند. او از اينكه

مي ديد حشره هاي كوچولو توي تورش اسير مي شوند، حسابي كيف مي كرد و دست هايش را روي شكم گنده اش مي گذاشت و مي خنديد. براي همين هر روز صبح تار بزرگ و چسبناكش را لا به لاي شاخه هاي درخت توت پهن مي كرد و خودش هم مي رفت يك گوشه زير برگ ها قايم مي شد. زنبور ها و پروانه هاي كوچولو هم كه با خوشحالي از خانه بيرون مي آمدند تا بازي كنند يك دفعه توي تور گنده و چسبناك او گير مي افتادند. عنكبوت گنده خيلي بد جنس بود و هر چقدر پروانه ها و زنبور ها گريه مي كردند، دلش نمي سوخت و قاه قاه مي خنديد و آخرش هم دور آن ها يك عالمه تار مي تنيد و حشره هاي بيچاره را از انباري خانه اش آويزان مي كرد و تازه بعضي وقت ها آن ها را مي خورد.
كرم چاق و گنده سبز كه خانه اش نزديك خانه عنكبوت بد جنس بود هميشه به او مي گفت: اين قدر بد جنسي نكن. حشره ها گناه دارند. چرا آن ها را بي خودي مي گيري و زنداني مي كني. عنكبوت بد جنس هم مي خنديد: قاه قاه قاه. او آن قدر تار چسبناكش را پهن كرد و آن قدر حشره شكار كرد و از انباري خانه اش آويزان كرد كه انباري اش پر از حشره شد؛ حشره هاي بيچاره اي كه توي تارهاي چسبناك اسير شده بودند.
هر وقت كرم سبز به عنكبوت مي گفت، دست از شكار حشره ها بردار، عنكبوت جواب مي داد: خوب من هم غذا لازم دارم. اما هيچ عنكبوتي نمي توانست آن همه غذا بخورد. عنكبوت بد جنس خودش هم اين را مي دانست، اما باز هم حشره ها را شكار مي كرد. تا اينكه بالاخره انباري آن قدر پر از حشره شد كه ديگر جاي سوزن انداختن نبود. يك عالمه حشره جور و واجور از سقف انباري آويزان بود. سقف انباري كه از تار درست شده بود ديگر نمي توانست آن همه حشره سنگين را نگه دارد، براي همين يك روز كه عنكبوت بد جنس روي تارش خوابيده بود و آفتاب مي گرفت يك دفعه سقف انباري ريزش كرد. همه تارهاي عنكبوت يكي يكي كنده شدند.حتي تارهايي كه عنكبوت روي آن ها دراز كشيده بود و عنكبوت بد جنس از توي خانه اش پرت شد پايين. او هنوز خواب بود و نمي دانست چه اتفاقي افتاده تا اينكه بالاخره بيدار شد. اما همين كه فهميد دارد سقوط مي كند و خواست تار بتند و خودش را نجات بدهد يك دفعه افتاد وسط لانه گنجشك كوچولوي گرسنه. گنجشك كوچولو با خوشحالي عنكبوت بد جنس را با نوك هايش گرفت و قورت داد. از آن روز به بعد ديگر هيچ حشره اي روي درخت توت اسير نشد؛ چون ديگر عنكبوت بد جنسي وجود نداشت. عنكبوت بد جنس حالا توي معده گنجشك كوچولو گير افتاده بود. |