تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-05-17
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 28اردیبهشت ماه 1387

[ فرهنگی ]
 * دكتر اميد مسعود در گفتگو با قدس: روابط عمومي  به يك صنعت تبديل شده است
 * شورش «اگزيستانسياليسم» عليه دستاوردهاي منفي مدرنيته ؛ بازگشت به بودنها
 * دكتر حسام الدين آشنا در همايش نقش مبلغان مذهبي در پيشگيري از ايدز تأكيد كرد؛
اعتماد مردم به روحانيون، نقش آنان را در مداخلات اجتماعي بيشتر مي كند
 * «دين»، هويت سازي و فرهنگ سازي
 * دبيركل مجمع جهاني تقريب:روند كنوني جهاني سازي در واقع آمريكايي كردن جهان است
 * يثربي: «فردوسي» مداح خرد و منطق است
 * «اقبال؛ گلي كه در جهنم روييد» منتشر مي شود
 * درس گفتارهاي «انديشه فلسفي ماركس» برگزار مي شود

دكتر اميد مسعود در گفتگو با قدس: روابط عمومي  به يك صنعت تبديل شده است

 

* جواد صبوحي

اشاره:
ركس هارلو (Rex Harlow) روابط عمومي را، نوع ديگري از عملكرد مديريت مي داند كه به ايجاد و حفظ خط مشي هاي متقابل در



زمينه شناخت و پذيرش روابط كمك كرده و موجب همكاري سازمان با مخاطبان آن مي شود. اعضاي مجمع جهاني انجمنهاي روابط عمومي نيز در تعريف ديگري از روابط عمومي مي گويند روابط عمومي دانش اجتماعي و فني است كه گرايش هاي مختلف را تحليل كرده، پيامدهاي آنها را پيش بيني مي كند و رهبران سازمان را در انجام دادن طرح هاي برنامه ريزي شده اي كه بتواند ضمن حفظ منابع سازمان، منافع عمومي را تأمين نمايد، راهنمايي مي كند. نقش و اهميتي كه اين مجموعه به عنوان يك رسانه در فرآيند جهاني شدن دارد، موضوعي است كه نمي توان به سادگي از كنار آن گذشت. اين موضوع را بهانه اي براي گفتگو با دكتر اميد مسعودي يكي از داوران سومين همايش روابط عمومي الكتروني قرار داده ايم.
دكتر اميد مسعودي در سال 1337 در خرم آباد متولد شد. ليسانس جامعه شناسي را از دانشگاه تهران و فوق ليسانس و دكتراي خود را از دانشگاه علامه طباطبايي گرفت.
وي سابقه تدريس در دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبايي، دانشكده و اداره كل آموزش صدا و سيما را دارد و هم اكنون عضو هيأت علمي و رئيس دانشكده علوم ارتباطات سوره مي باشد.
در كارنامه مشاغل مطبوعاتي او خبرنگاري و عضويت در شوراي سردبيري روزنامه ابرار، دبير سرويس ادب و هنر روزنامه كيهان، سردبير فصل نامه حضور، سردبير مجله آزادگان، سردبير روزنامه سلام بهمن، سردبير و مديرمسؤول كتاب سال ايران به چشم مي خورد.
هم چنين از دكتر مسعودي در زمينه ادبيات تاكنون كتابهاي «در حوالي عشق(مجموعه شعر)»، «شيوان (مجموعه داستان)»، «برگزيده ادبيات معاصر (مجموعه قصه)» و «زبان شعر: بديع، عروض، قافيه» منتشر شده است. گفتگوي ما با او را بخوانيد:
***
* آقاي دكتر چرا روابط عمومي ها بيش از گذشته براي ما از اهميت بيشتري برخوردار شده اند؟
** اين مسأله به تحولاتي كه بخصوص در دهه 1980 در جهان اتفاق افتاد و نقشي كه اطلاع رساني و ارتباطات در جامعه جهاني ايفا مي كند و همه جهانيان به آن پي برده اند بر مي گردد. بعد از فروپاشي شوروي سابق ميخائيل گورباچف آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي طي سخناني اظهار داشته بود كه اگر ما مي دانستيم رسانه ها تا اين حد در عرصه تحولات جهاني تاثير داشته اند، به گونه اي ديگر در سياستهاي خود رفتار مي كرديم. در واقع مي توان گفت، نقش رسانه ها در فروپاشي شوروي سابق، فروريختن ديوار برلين و تحولاتي كه پس از سال 1990 به بعد در اروپا و آسياي ميانه و بسياري از كشورهاي دنيا رخ داد و خلاصه وارد شدن ما به جامعه ارتباطاتي، اطلاعاتي و جامعه معرفتي نشان دهنده اين است كه با توجه به حذف مرزها و حضور رسانه هاي بيگانه اهميت اطلاع رساني و وجود روابط عمومي ضرورتي است كه نمي توان آن را ناديده گرفت.
گردش اطلاعات و جهاني شدن اطلاعات باعث شده تا ما بيش از گذشته به اهميت روابط عمومي در رسانه ها پي ببريم.
* برداشته شدن مرزها و جهاني شدن در كيفيت اطلاع رساني چه تأثيري خواهد گذاشت؟
** رسانه ها خود عامل مهمي براي حذف مرزها بوده اند. در تحولاتي كه در حوزه اقتصاد، سياست و بويژه فرهنگ رخ داد رسانه ها نقش زيادي را ايفا كردند؛ يعني علاوه بر اينكه خود بازيگر بودند، از اين مساله نيز تاثير پذيرفتند.روابط عمومي هاي شركتهاي چند مليتي سازمانها در عين حالي كه به تبادل اطلاعات مي پردازند، چون خود نيز اطلاعات را رد و بدل مي كنند، علاوه بر اينكه به وجود آورنده اطلاعات بودند، از اين اطلاعات نيز تاثير مي پذيرند. وقتي تحولي در فناوريهاي نوين ارتباطي رخ مي دهد، پديدار شدن اين فناوريها تأثيري را در جامعه ايجاد خواهد كرد و تكامل و توسعه آنها نيز موجد تغييرات و تحولات بسياري در سطح جوامع خواهد شد. ما در فضايي قرار گرفته ايم كه هر تغييري مي تواند به تغييرات ديگري منجر شود. شما اگر در عرصه سخت افزاري امكانات مناسبي را ايجاد كنيد، قطعاً در نرم افزارها هم دچار تحولات خواهيد شد. من فكر مي كنم اين مقولات با يكديگر ارتباط نزديكي دارند و همين تحولات زمينه ساز تحولات بعدي خواهد بود.
* در عين حال بسياري، از مقوله اي چون جهاني شدن هراس دارند و معتقدند اين مساله ناقض هويت ملي ما محسوب مي شود.
** ما بايد يكسري از واقعيات را بپذيريم مثلا با ورود اينترنت دغدغه هايي كه ما و حتي سازمانهاي بزرگ بين المللي مثل يونسكو در حوزه ارتباطات داشتيم زيادتر از گذشته شد. آن زمان همه هويتها و زبانهاي دنيا نگران در خطر افتادن هويت زباني خود بودند. چون مي دانستند با زباني غير از زبان خودشان بايد ارتباط برقرار كنند. در گزارش يونسكو در آن زمان بر اين مساله تأكيد شده بود كه ظرف يكسال هزاران فرهنگ خواهد مرد، چون هزاران زبان بايد وارد محيط اينترنت شوند و همه افراد بايد به زبان بيگانه صحبت كنند، از سويي تغييرات زباني هم با شتاب بسيار زيادي اتفاق مي افتد. اما اتفاقي كه رخ داد اين بود كه مثلا كره اي ها با زبان بسيار پيچيده خود در اينترنت به تبادل اطلاعات پرداختند.عرب زبانها هم حروف عربي را وارد اين محيط كردند. بنابر اين برخلاف پيش بيني يونسكو تمام زبان ها و فرهنگ ها از بين نرفت.
امكان تحقق «جهاني سازي» بويژه در عرصه اقتصاد وجود دارد، اما در عرصه فرهنگ شاهد يك تعامل فرهنگي بوده ايم. من از رشد فناوري نگران نيستم، بلكه از چگونگي استفاده از اين فناوري نگرانم. ما همواره درايران نسبت به فناوري نگران بوده ايم، براي مثال نخستين رويارويي ما با فناوريها در زمان جنگ چالدران بوده است؛ همان زماني كه شاه سلطان حسين صفوي به مقابله با سلطان سليم اول پرداخت و در منطقه اي در خوي ( چالدران ) نبردي كه در واقع نبرد غيرت وحماسه با سلاح هاي نوين و سلاح هاي سرپر بود را تجربه كرد. و تنها بعد از بازگشت به تبريز و مصاف تن به تن مشخص شد كه سربازان صفوي سربازان كارآمدي هستند.
حضور ميرزا صالح شيرازي در اروپا و وارد كردن فناوري از انگلستان با نوعي شيفتگي همراه بود. او معتقد بود اگر ما روزنامه داشته باشيم مدرن هستيم و پيشرفت مي كنيم و در پي آن روزنامه نگاري تقليدي را ترويج كرد. متأسفانه ما از دو جنبه لطمه خورديم، موقعي كه شيفته مدرنيته و فناوريهاي نوين آن مي شويم و نمي توانيم آن را بومي سازي كنيم و زماني كه از فناوريها مي هراسيم. البته در حافظه تاريخي ما اين نگراني وجود دارد، چون اولين تماسهاي ما با غربي ها و آشنا شدن با فناوريهاي نوين اتفاق خوبي نبوده است؛ از جنگ چالدران به بعد آنچه شاهد آن بوده ايم، كپي برداري از فرهنگ غربي بوده كه به فرهنگ و تمدن ما آسيب رسانده است. اما اگر از جنبه ديگر به اين موضوع نگاه كنيم، مي بينيم كه جهاني شدن و ورود فناوريها يك واقعيت است. ما ديگر در آشپزخانه خود نمي توانيم از سيستم هاي كهنه و قديمي بهره ببريم. استفاده كردن از امكانات پيشرفته اي كه هر يك توسط اينترنت قابل كنترل است يك ضرورت محسوب مي شود. آيا بايد در برابر كوره هايي كه 420 درجه حرارت دارند از نيروي انساني استفاده كرد، يا بايد روباتها را جايگزين آنها نمود. آيا شيوه هاي نظارتي ما در كنترل ترافيك بايد مبتني بر همان شيوه هاي قديم باشد؟ استفاده از فناوري مشكلي را ايجاد نمي كند اما اينكه اين فناوري بر فرهنگ ما مسلط باشد، دچار مشكل مي شويم. جهاني شدن در ارتقاي شيوه هاي ارتباطي و روابط عمومي خيلي مؤثر است، اما در عين حال وقتي فرهنگ غرب را با خود به ارمغان مي آورد، دردسر ساز مي شود.
* در فرآيند جهاني شدن و نقشي كه براي روابط عمومي ها تعريف شده است، هميشه به مقوله توسعه اقتصادي به عنوان مؤلفه مهم پرداخته شده است، چرا اين نقش در اين حوزه بيش از ساير حوزه ها با اهميت تداعي مي شود؟
** ببينيد؛ در همه دنيا مطبوعات به صورت جمعي راه اندازي و عرضه مي شوند.سرمايه گذاري مطبوعات در دست يك گروه نيست.در حوزه روابط عمومي نيز مباحث اقتصادي سياسي و فرهنگي از اهميت زيادي برخوردار است. موفقيت روابط عمومي در كشورهاي غربي بيشتر است.در كشورهاي شرقي مثل چين و ژاپن بخشي از روابط انساني روابط شفاهي و سنتي است، بنابر اين با مشكل مواجه خواهيم شد. من معتقدم اقتصاد اگرچه نقش پر رنگي در اين فرآيند دارد، اما در ارتباطات اجتماعي و يا انساني مسايل فرهنگي مان مهم است. نمي خواهم بگويم اقتصاد بي ربط است، اما اكنون مشكل ما واقعا اقتصادي نيست. براي شركتهاي بزرگ چند مليتي، اقتصاد خيلي مهم است و تبليغات و ارتباطات آنها بر مبناي همين ارتباطات شكل مي گيرد، ولي در ايران كه در كنار تبليغات سياسي تبليغات تجاري حوزه جديدي از تبليغات مردمي را مي گشايد، اقتصاد نقش مهمي ندارد؛ ممكن است اقتصاد آن شركت ارتباطاتي مهم باشد، اما معتقدم در سطح جامعه اگر اقتصاد و فرهنگ به اندازه يكديگر نقش نداشته باشند، فرهنگ كمتر از اقتصاد بي تاثير نيست.
* در چنين فضايي فكر مي كنيد روابط عمومي ها مي توانند به عنوان ابزاري براي اتحاد و انسجام بخشي در عرصه بين الملل مطرح شوند؟
** ما چون در عرصه روابط بين الملل حضور اقتصادي چنداني نداريم و روابط عمومي بخش خصوصي مان چندان قوي نيست، عمدتاً وارد حوزه ديپلماسي مي شويم. رؤساي جمهور آمريكا قبل از اينكه بر مسند رياست جمهوري بنشينند، حتماً بايد يكسري درسهايي را بياموزند؛ يكي از اين دروس روابط بين الملل و ديگري روابط عمومي است. اخيرا نيز جهاني شدن به عنوان يكي از اين سرفصل ها مطرح شده است. يكي از مشكلات عمده ما در عرصه بين الملل همين نداشتن روابط عمومي است. شما اگر روابط عمومي داشته باشيد، روابط بين الملل خوبي هم خواهيد داشت.اين بحثي تخصصي است كه لازم است ديپلماتها در دانشگاهها آن را بياموزند. بخشي از ديپلماسي ما روابط عمومي ماست. اين روابط عمومي مي تواند از تشريفات شروع شده تا صدور بيانيه ها و برقراري ارتباط با رسانه ها و تحقيق و پژوهش و برنامه ريزي بر روي آن ادامه پيدا كند.
* در عرصه جهاني شدن روابط عمومي ها با چه مشكلاتي مواجه خواهند بود؟
جهاني شدن يعني فشرده شدن زمان و مكان، يعني شما در كمترين زمان بيشترين داد و ستد را خواهيد داشت. بويژه در حوزه تبادل اطلاعات.شما در اين حوزه مي توانيد بيشترين حجم اطلاعات را در هر گوشه جهان بدون در نظر داشتن بعد مسافت منتقل كنيد. يكي از مشكلاتي كه امروزه روابط عمومي با آن مواجه است، حجم انبوهي از اطلاعات است ؛ زماني تصور مي كرديم بحث گزينشگري و دروازه باني خبر به پايان رسيده است، اما شما ببينيد با اين حجم اطلاعات گوگل و ياهو چه بايد كرد. من قبول دارم كه مي توان با محدود كردن ميدان جستجو، به متن دست يافت، اما بايد به اين مسأله برسيم كه اگر قرار است در مورد روابط عمومي تحقيق كنيم، بايد به پايگاه اطلاعات تخصصي روابط عمومي مراجعه كنيم، نه آنكه به تمامي پايگاههاي اطلاعاتي سرك بكشيم. بزرگترين مشكل ما حجم وسيع اطلاعاتي است كه هنوز نمي دانيم چگونه بايد از آنها استفاده كنيم. ما چاره اي جز مراجعه به گزينشگري مدرن نداريم تا از ميان انبوه اطلاعات نيازهاي اطلاعاتي خود را به دست بياوريم آن را پردازش كرده و مجددا به دست مخاطب خود برسانيم. البته در كنار اين مسأله موضوع آموزش اهميت زيادي دارد. متأسفانه اغلب مديران روابط عمومي ها افرادي هستند كه با اين حوزه آموزشي آشنايي ندارند، براي همين است كه روابط عمومي به يك صنعت تبديل شده است و در ادارات به كساني كه نياز نداريم مي گوييم به روابط عمومي بروند. اگر افرادي كه در روابط عمومي ها مشغول كار مي شوند، داراي اين تخصص باشند بسياري از مشكلات ما حل مي شود.
* آيا ساختار روابط عمومي ها بعد از تحقق جهاني شدن دچار تحولات بنيادين خواهد شد؟
** تحول بزرگي در حال رخ دادن در روابط عمومي هاست و اين تغييرات تنها منحصر به روابط عمومي ها نيست. ما در جنبه هاي مختلفي از زندگي خود دچار دگرگوني شده ايم. من امروز به دانشجويان روابط عمومي خود مي گويم ديگر كاغذ همراه خود به كلاس نياورند. از اين پس شما بايد بدون كاغذ زندگي كنيد، كارت حافظه با خود همراه داشته باشيد، بايد سواد رسانه اي داشته باشيد. اگر سواد رسانه اي داشته باشيد سواد اطلاعاتي پيدا مي كنيد. ما بتدريج به سوي روابط عمومي الكتروني حركت مي كنيم. در حوزه تلفن همراه، روابط عمومي ها بايد برنامه ريزي خود را به ارسال پيامهاي كوتاه محدود نكنند.در آينده نزديك شاهد تحول MMS خواهيم بود كه دگرگوني شگرفي را در عرصه تبادل اطلاعات ايجاد خواهند كرد. به نظر شما اين دگرگوني ها در روابط عمومي ها جايي ندارد؟ !شهرهاي الكتروني روابط عمومي الكتروني دارند و روابط عمومي الكتروني هم قطعا به تسهيل ارتباطات، شفاف سازي و نظام مند كردن نظارتها منجر خواهد شد، همه اينها گامي در راستاي تحول سعادت بشري است.
* در عرصه جهاني شدن ارتباط دو سويه رسانه ها و روابط عمومي ها چگونه خواهد شد؟
** از آنجا كه در اين عرصه انسانها نقش عمده اي ندارند و همه تحولات به افزايش حجم اطلاعات، الكتروني شدن اطلاعات مربوط خواهد شد، ارتباط روابط عمومي ها و رسانه ها بهتر از قبل خواهد شد، چون در اينجا ديگر واسطه هايي كه كنار در اتاق مدير كل مي نشينند و به شما اجازه ملاقات با وي را نمي دهند حذف مي شوند.
* از حضورتان در اين گفتگو سپاسگزاريم .

  


شورش «اگزيستانسياليسم» عليه دستاوردهاي منفي مدرنيته ؛ بازگشت به بودنها

 

* حسين فرزانه

اشاره:
ارائه تعريف و توصيفي از همه مكاتب مختلف فلسفي، دشوار است. نمي توان به دقت و به صراحت در مورد مكاتبي مانند:



پراگماتيسم، ايده آليسم، رئاليسم، پديدارشناسي، شالودهشكني و... سخن گفت. با اين همه، هنگامي  كه سخن در مورد تعاريفي است كه از مفهوم اگزيستانسياليسم صورت مي گيرند، اين تنوع و به تعبير ديگر تشتت آرا بيشتر خود را نشان مي دهد. بي ترديد، پيشينه و تاريخچه اين مكتب فلسفي مهم در سده بيستم به افرادي چون «نيچه» و «كي يركه گور» برمي گردد. اين دو نفر رهبران و معلمان فكري افرادي چون «هايدگر»، «سارتر»، «كامو»، «گاست»، «بوبر» و «مارسل» بودند. البته اين مفهوم براي اولين بار از سوي «سارتر» مطرح شد و فردي چون «هايدگر» معتقد بود نمي فهمد اين اصطلاح چه معنايي دارد.

شورش فيلسوفان اگزيستانس عليه عقل و مدرنيته
اين فيلسوفان اگزيستانس بودند كه با توجه به حوادث دردناكي كه بشر غربي را در اواخر سده نوزدهم و ابتداي سده بيستم مي آزردند، به كاركرد عام و جهانشمول عقل مدرن شك كردند. بشر جديد با آرزو و آمال بسيار به عقل جدي توسل جسته بود. از قرون هفدهم تا نوزدهم، اعتقاد بر اين بود كه اگر انسان بتواند كاملاً به عقل و مهمترين محصول آن يعني علم دست يابد، سعادت دنيوي و اخروي خود را تأمين نموده است. گونه اي پيشرفت گرايي و ترقي خواهي هم در اين دوره رايج شده بود كه معتقد بود انسان جديد هر لحظه كه پشت سر مي گذارد، يك گام به سعادت و پيشرفت و خوشبختي خود نزديكتر مي شود. در اين دوره، حتي برخي از عالمان و دانشمندان، پايان علم و به صورت خاص فيزيك را نيز اعلام كردند و معتقد بودند زمان چنداني تا آن لحظه باقي نيست كه بشر بتواند به همه گنجينه هاي معرفت و دانش دست يابد.
همچنين در اين زمانه است كه تصويري بسيار مثبت به فناوري به عنوان محصول علم ارائه مي گردد. به نظر اكثريت انسانها، در اين دوره، علم به بهترين نحوه، خود را در فناوري نشان مي دهد و توفيقهاي فناوري، نشانگر پيشرفت و سعادت بيشتر ما هستند. «اگزيستانسياليسم» را مي توان در مقابل اين مدعيات شناخت. فيلسوفان اگزيستانس واكنشي را در برابر اين مدعيات از خود نشان دادند. مهمترين نماد عصر مدرن را شعار معروف دكارت دانسته اند كه وي تصريح مي كند: «من مي انديشم، پس هستم». فيلسوفان اگزيستانس با تغيير اين شعار و طرح آن به صورت «من هستم پس مي انديشم» نشان دادند كه هرچند براي عقل ارزش و اهميت قايلند، آن را به اندازه فيلسوفان مدرن جدي نمي گيرند. برخي مانند «هايدگر» كه اصلاً با كل دوره مدرن، چالشي اساسي را آغاز مي كنند و فيلسوفان معتدل تر اين جريان چون «ياسپرس»، «سارتر»، «بوبر» و «مارسل» هرچند ايرادهايي به عقل مدرن دارند، بيشتر در صدد هستند جايگاه آن را در وجود انساني مشخص كنند. حتي عده اي از مفسران، هايدگر را نيز با توجه به اين هدف مي شناسند. يعني او هم به نوعي در صدد است جايگاه و موقعيت عقل مدرن را تعين بخشد و محدود كند.

دليل مخالفت اگزيستانس با علم جديد
تمثيلي از «سارتر» هست كه به خوبي مدعيات مهم فيلسوفان اگزيستانس در مقابل عقل را نشان مي دهد. او تصريح مي كند، اگر ما بدانيم چند روز ديگر از دنيا مي رويم، چه كار مي كنيم. آيا در اين وضعيت، دنبال علم و فلسفه جديد بودن، موضوع مهمي  خواهد بود و يا اينكه سعي مي كنيم وجوه و جنبه هاي ديگري از وجودمان را توسعه دهيم و برجسته سازيم. به تعبير ديگر، فيلسوفان اگزيستانس، فيلسوفان شرايط مرزي و بحراني وجود آدمي  هستند. سخن بر سر اين است كه مي توان زندگي انساني را به دو بخش تقسيم كرد؛ بخشي از اين زندگي را كارهاي مشخص و عادي زندگي در بر مي گيرد. ما هر روز از خواب برمي خيزيم، به سر كار مي رويم، درس مي خوانيم وعاقبت هنگام شب به استراحت مي پردازيم. اما لحظات ديگري در زندگي وجود دارند كه «ياسپرس» به آنها «موقعيتهاي مرزي» مي گويد. همه ما بيماريهاي مختلف را در زندگي تجربه مي كنيم، اطرافيان ما هم بيمار مي شوند و حتي از دنيا مي روند، دردهاي روحي مختلفي را در زندگي شخصي احساس مي كنيم. حتي لحظاتي از زندگي ما هستند كه از جهت شخصيتي، افول و پسرفتي را تجربه مي نماييم و همچنين به انواع اضطراب- از اضطراب عادي تا اضطراب مرگ - دچار مي شويم. اين موارد را نمي توان لحظات عادي زندگي قلمداد كرد. در اين موقعيتها، آنچه به كار ما مي آيد، معارف متعارف دنياي جديد نيست. نه اينكه علم جديد و ديگر معارف دنياي جديد كاربردي در زندگي ما نداشته باشند، بلكه سخن همه بر سر اين است كه اين لحظات هم بخش مهمي  از زندگي ما را شامل مي شوند. در اين لحظات، چه بايد بكنيم. آيا علم جديد در برابر اين پرسش پاسخي دارد؟
به نظر فيلسوفان اگزيستانس، اين اضطرابها با علم قابل پي جويي نيستند و حتي پرداختن به كار عقلي و علمي  در اين لحظات و زمانها، امري مضحك و خنده آور به شمار مي آيد. فيلسوفان اگزيستانس را مي توان فيلسوفان اين لحظات دانست. آن گونه كه ذكر شد، شرايط حاد دوره جديد چون دو جنگ جهاني مهيب، فيلسوفان اگزيستانس را بدان سمت سوق داد كه در برخي از مدعيات عقل و علم جديد، ترديد نشان دهند.

شناختن فلسفه اگزيستانس با برخي دوگانگي ها
فيلسوفان اگزيستانس با برخي از دوگانگي ها مشخص مي شوند. اين دوگانگي ها از يك سو نشانگر وضعيت دنياي جديد است و از سوي ديگر وضعيت آرماني و ايده آل را به تصوير مي كشند. يكي از اين دوگانگي ها، دوگانگي داشتن و بودن است. فيلسوفان اگزيستانس معتقدند در دنياي مدرن، بودن آدميان به داشته هايشان فرو كاسته شده است. در اين جهان، مهم نيست كه شما چه هويت و چه شخصيتي داريد؛ آنچه اهميت دارد، ميزان داراييهاي شماست. گونه اي رقابت سرسام آور در اين جهان براي دست يافتن به دارايي بيشتر در جريان است. اين دارايي هم صرفاً ثروت بيشتر نيست، بلكه قدرت بيشتر، شهرت بيشتر و حيثيت بيشتر را هم شامل مي شود. اينها هستند كه به نظر فيلسوفان اگزيستانس در جهان جديد، هويت ساز و شخصيت ساز قلمداد مي شوند. اين در حالي است كه آنها شعار «بازگشت به بودنها» را سر مي دهند و تأكيد بر داشتنها را براي ساختن شخصيت، گونه اي ازخودبيگانگي و فاصله گرفتن از زندگي اصيل و حقيقي قلمداد مي كنند.
به عقيده فيلسوفان اگزيستانس، تمايز ديگري بين «داشتن» و «بودن» وجود دارد كه اين تمايز، تمايز ميان زندگي اصيل و غيراصيل است. گفتيم كه يكي از شاخصهايي كه زندگي اصيل را از زندگي غيراصيل جدا مي كند، بحث «داشتنها» و تفاوت آن با «بودنها»ست. اما اين تنها شاخص نيست و ما مي توانيم مؤلفه هايي ديگر را هم ذكر كنيم. يكي از اين تمايزها، تمايز ميان زيستن در زمان حال و به تعبيري زيستن در «آن» و زيستن در آينده است. به نظر فيلسوفان اگزيستانس، ساختار و شاخصهاي دنياي جديد به گونه اي هستند كه انسانها را از زندگي در زمان حال و «آن» غافل و به آينده اي كه وجود ندارد، سرگرم مي كند.
به نظر اين متفكران، نظام وام دهي در جهان جديد، دقيقاً چيزي است كه باعث مي شود انسان در «آن» زندگي نكند و انتظار لحظه هايي را بكشد كه وجود ندارند و به همين جهت از زندگي اصيل دور مي افتد. همچنين در اين جهان، ما به سمتي مي رويم كه درون و برونمان به دو نوع متفاوت باشند و همين، اصالت را از زندگي مي گيرد.
به عقيده اين متفكران، زندگي اصيل بدان معناست كه انسان «مرگ آگاه» باشد. به نظر «هايدگر» انسانيت انسان، با اين مرگ آگاهي شكل مي گيرد. هيچ موجودي جز انسان نمي تواند مرگ آگاه باشد. اما بشر جديد به روشهاي مختلف در صدد است مرگ را به فراموشي بسپارد. مرگ در جهان جديد پديده اي است كه به انحاي مختلف بايد آن را به حاشيه راند، مانند قرار دادن قبرستانها بيرون از شهر، تأكيد بسيار بر زندگي به عنوان امر اصلي، در نظرگرفتن بيماري و مرگ به عنوان اموري غيرمترقبه و استثنايي و ايجاد راههاي مختلف براي فراموش كردن مرگ.
فيلسوفان اگزيستانس همچنين با قرار دادن زندگي توده وار در مقابل زندگي فردي، خواهان نشان دادن اين نكته هستند كه زندگي دنياي مدرن با وسايل ارتباطي و تبليغاتي جديد، به زندگي توده وار تبديل شده كه ما در آن تصميمي  نمي گيريم و اين ديگران هستند كه زندگي ما را شكل مي دهند و برايمان انتخاب مي كنند. اين در حالي است كه در زندگي اصيل، اين تك تك افراد هستند كه براي خود و سرنوشتشان تصميم مي گيرند. البته اين موارد معدودي از شاخصهايي هستند كه فيلسوفان اگزيستانس براي تمايز برقرار كردن ميان زندگي اصيل و غيراصيل به آنها اشاره مي كنند.

تمايز ميان «وجود» و «ماهيت»
تمايز ديگري كه فيلسوفان اگزيستانس بسيار روي آن تأكيد مي كنند و در خيلي مواقع اصلاً با اين تمايز شناخته مي شوند، تمايز ميان «وجود» و «ماهيت» است. فيلسوفان اگزيستانس كه «فيلسوفان وجودي» هم نام گرفته اند، به دليل رجحان و برتري دادن وجود نسبت به ماهيت است كه شناخته مي شوند. به نظر آنها، در همه موجودات، اين ماهيت است كه بر وجود مقدم است؛ يعني همه اشيا در اين جهان ماهيتي ثابت دارند كه با آن ماهيت شناخته مي شوند. اما در مورد انسان، اين وجود است كه بر ماهيت تقدم دارد. يعني انسان بايد به دنيا بيايد، زندگي كند و بميرد و اين وجود و زندگي عين ماهيت اوست. ما در مورد انسان تا قبل از به وجود آمدن نمي توانيم بگوييم كه ماهيتش چيست، زيرا در انسان عنصرهاي گزينش و انتخاب حضور دارند كه ممكن است به كلي زندگي وي را از آنچه پيش بيني مي كنيم، متفاوت كنند. به همين دليل، در مورد انسان حتي مي توانيم بگوييم انسان موجودي است كه وجودش همان ماهيت وي است. اين تعبير به نوع ديگري هم بيان شده و آن اينكه انسان با هر تعريف از خود در ستيز است. شما هيچ وقت نمي توانيد تعريفي از انسان صورت دهيد، زيرا تعريف از آن موجوداتي است كه ماهيتي داشته باشند و در مورد انسان نمي توانيم به چنين ماهيتي برسيم. ماهيت انسان، همان وجود اوست و وجود وي بايد پس از زندگي اش مشخص شود.
تمايز ميان «زندگي» و «انديشه» هم براي فيلسوفان اگزيستانس بسيار جدي است. گفتيم كه فيلسوفان اگزيستانس شعار دكارت را كه مي گفت «من مي انديشم، پس هستم» وارونه مطرح مي كنند و اين گونه تأكيد كردند كه «من هستم، پس مي انديشم». به تعبير ديگر، انديشه تنها بخشي از وجود انسان است و نه همه وجوه وجود انسان. به نظر فيلسوفان اگزيستانس، متفكران دنياي جديد اين مغالطه را انجام داده و وجود آدمي  را در عقل و آن هم تعريف خاص و محدودي از عقل كاسته اند.
به نظر اين متفكران، ما زندگي نمي كنيم كه انديشه كنيم بلكه انديشه مي كنيم تا زندگي بهتري داشته باشيم. به تعبير ديگر، فيلسوفان اگزيستانس ميان گونه اي انديشه كه انديشه را براي خود انديشه مي خواهد و انديشه اي كه معطوف به زندگي انضمامي  و عيني است، تمايز قايل مي شوند. همين تمايز است كه آنها را به سمت ايجاد تمايز ميان امر انضمامي  و امر انتزاعي سوق مي دهد. آنها به هر چيز كه از زندگي عيني و فردي فاصله دارد و تنها به امر مفهوم سازي و تحليل كردن به دور از زندگي حقيقي مي اندازد، مي تازند و آن را در خور پرداختن نمي دانند. تمايز ميان امر انضمامي  و امر انتزاعي هم با همان شعار معروفشان كه از آن سخن به ميان آمد، شناخته مي شود؛ يعني اين انديشه است كه بايد در خدمت زندگي باشد و نه آنكه زندگي صرفاً براي انديشه كردن صرف باشد.

  


دكتر حسام الدين آشنا در همايش نقش مبلغان مذهبي در پيشگيري از ايدز تأكيد كرد؛
اعتماد مردم به روحانيون، نقش آنان را در مداخلات اجتماعي بيشتر مي كند

 

گروه فرهنگي- زهره كهندل: همايش نقش مبلغان مذهبي در پيشگيري از رفتارهاي پرخطر، اچ.آي.وي و حمايت از مبتلايان در بنياد



پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي با حضور جمع زيادي از روحانيون و پزشكان برگزار شد. ارتباط دو سويه مردم و قشر روحانيون و اعتماد مردم به اين قشر مذهبي، استفاده از توانايي بالاي روحانيون در پيشگيري از بيماري ايدز از جمله اهداف برگزاري اين همايش عنوان شد كه كانون همياران مثبت زيرنظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و مركز مديريت همياريها، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، مركز مديريت حوزه علميه خراسان، مدرسه علميه عالي نواب و انجمن تنظيم خانواده جمهوري اسلامي ايران از برپاكنندگان آن بودند.
در اين مراسم، دكتر عباس صداقت رئيس اداره پيشگيري از ايدز در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي با بيان اينكه جوانان كشور از محورهاي توسعه جامعه هستند، نسبت به شيوع اين بيماري در ميان آنان هشدار داد.
وي با بيان اينكه در حال حاضر بيش از 17 هزار نفر مبتلا به ايدز در كشور شناسايي شده اند، خاطرنشان كرد: از اين ميان حدود 7 هزار نفر جوانان هستند.
وي خاطرنشان كرد: در سياستگذاريهاي گذشته وزارت بهداشت، خلا حضور روحانيون مشاهده مي شد، اما خوشبختانه حمايت روحي و معنوي آنان در بسياري از موارد راهگشا بوده است.
اين مسؤول در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي خواستار حمايت مبلغين و روحانيون در كنترل شيوع اين بيماري شد و افزود: روحانيون به عنوان معتمدين جامعه در تسكين آلام روحي مبتلايان و توجه آنان به حركت در مسير درست در باقي مانده زندگي خود براي جبران اشتباهات گذشته بسيار مؤثر عمل خواهند كرد.
* نقش روحانيون در تربيت اجتماعي بايد پررنگ شود
عضو هيأت علمي دانشگاه امام صادق(ع) گفت: با توجه به اهميت و ضرورت نقش روحانيون در تربيت اجتماعي اين امر بايد در جهت كاهش آسيبهاي جامعه پررنگ شود.
حجةالاسلام والمسلمين دكتر حسام الدين آشنا افزود: روحانيون به عنوان مشاوران ديني و فردي افراد هميشه مورد اعتماد مردم جامعه بوده اند، اين مهم را مي توان در سالهاي پيروزي انقلاب اسلامي به روشني ديد.
وي با بيان اينكه امروز آسيبهاي اجتماعي فراواني اقشار مختلف جامعه را فراخور حال او تهديد مي كند، خاطرنشان كرد: نهاد روحانيت در كشور ما داراي بنياني قدرتمند و نفوذ يافته در دلهاي مردم است، لذا بايد اين نهاد در جهت كاهش تهديدهاي اجتماعي نقش پررنگ تري داشته باشد.
وي با تأكيد بر وظيفه تبليغي روحانيون گفت: اين قشر از جامعه كه از جنس مردم است و درد آنان را مي فهمد، بايد بر اساس نياز مردم سخن بگويد و آنان را در مسيري روشن و درست هدايت كند.
دكتر آشنا با بازخواني كتاب خود با عنوان «ما روحانيون براي مواجهه با ايدز چه مي توانيم بكنيم» رويكردي اسلامي را در اين راستا پيشنهاد كرد و افزود: مهمترين راه پيشگيري از شيوع اين بيماري عمل به دستورات الهي و توجه به اخلاق اسلامي در جهت تحكيم بنيان خانواده هاست.
وي تأكيد كرد: روحانيون بايد نفوذ تبليغي خود را در ميان خانواده ها تقويت كرده و آنان را با تهديدهاي اجتماعي آشنا و اخلاق مداري اسلامي را در ميان افراد خانواده ترويج دهند.
عضو هيأت علمي دانشگاه امام صادق(ع) با اشاره به اصل اميدبخشي در ميان بيماران مبتلا به ويروس اچ.آي.وي عنوان كرد: بايد با ايجاد فرصتهاي اجتماعي براي آنان، فرهنگسازي در مورد نوع نگرش جامعه به اين دسته از بيماران و ارايه راهكارهاي حمايتي، شرايطي را براي توبه و بازگشت و اميد به آينده پس از مرگ نيز براي آنان فراهم كرد.

* رهبران مذهبي ايران الگوي ساير كشورها هستند
نماينده صندوق سازمان ملل متحد در جمهوري اسلامي ايران در ادامه اين نشست با اشاره به نقش بي بديل رهبران مذهبي در هدايت افراد جامعه گفت: رهبران مذهبي ايران الگوي ساير كشورها هستند.
وي ادامه داد: اين مورد را مي توان در بيان آموزه هاي ديني براي مردم و كاربردي شدن آن در زندگي افراد جامعه مشاهده كرد.
عبدالاحد خواستار توسعه الگوهاي هدايت رهبران ديني و روحانيون در جامعه ايران به ساير جوامع شد و افزود: نماينده صندوق سازمان ملل متحد در جمهوري اسلامي با اشاره به اينكه تأثير روحانيون بر جوانان ايراني كاملاً مشهود است، عنوان كرد: اين ظرفيت فوق العاده در كشور ايران كه 50 در صد از جمعيت آن جوانان زير 30 سال هستند، وجود دارد.
وي با بيان اينكه سازمان ملل متحد يكي از اولويتهاي خود را در سالهاي اخير مبارزه با شيوع ويروس اچ.آي.وي قرار داده است، عنوان كرد: در اين راستا سازمان سعي مي كند تا ارتباطي نزديك با رهبران مذهبي جوامع داشته باشد.
عبدالاحد ابراز اميدواري كرد: قطعاً انتقال تجربيات موفق روحانيون ايراني در پيشگيري از اين بيماري، ما را در جهت حركت به سوي مبارزه با ايدز ياري خواهد كرد.

* روحانيت بايد فريادرس مردم باشد
در ادامه اين مراسم، حجةالاسلام والمسلمين دكتر محمد عبدخدايي، استاد حوزه و دانشگاه تصريح كرد: قشر روحانيون بايد با مقبوليتي كه در ميان مردم و دولتمردان دارند، حلقه واسط ميان اين دو باشند.
وي اضافه كرد: مشكلات و درد امروز مردم هجمه هاي فرهنگي غرب و تهديد خانواده هاست، اين جاست كه روحانيت بايد فريادرس افراد جامعه باشد و با استفاده از شيوه هاي صحيح و تأثيرگذار تبليغي به جوانان و والدين آگاهي داده و آنان را با تهديدهاي اجتماعي كه ابتلا به ويروس ايدز از طريق رفتارهاي پرخطر يكي از اين معضلات است، آشنا كند.
سفير سابق ايران در واتيكان خاطرنشان كرد: متأسفانه ويروس ايدز سوغاتي غرب براي تمامي جوامع و از جمله كشور ما بود.
عبدخدايي با بيان اينكه در حال حاضر براي جلوگيري از شيوع اين بيماري بايد كار فرهنگي جدي صورت گيرد، گفت: خوشبختانه كشور ما از سلامت اجتماعي بسيار بالايي برخوردار است، اما اين مورد نبايد ما را از تهديدهاي غرب غافل كند.
وي در پايان تأكيد كرد: امروز بروز و ظهور فساد با هجمه هاي فرهنگي غرب ابعاد گوناگوني پيدا كرده كه به جذابيت آن افزوده مي شود و اين وظيفه دولتمردان و روحانيون است كه مردم و جوانان را از آسيبهاي آن مصون بدارند.

  


«دين»، هويت سازي و فرهنگ سازي

 

شيدا اميني

دين از چند منظر قابل بررسي است. عموماً دين را به عنوان منبعي اعتقاد ساز و ايمان ساز در نظر مي گيرند. اين تعريف، عام ترين و



شايع ترين تعريفي است كه از دين در طول تاريخ بشري صورت گرفته است. از سوي ديگر، در اوايل جهان مدرن، دين از سوي متفكران مدرن مورد هجمه قرار گرفت و اين هجمه، اين تعريف از دين را نشانه گرفته بود. تا اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم شاهد يك جريان دين ستيز و دين گريز بوديم كه به انحاي مختلف تلاش داشت دين را به مثابه نظامي اعتقادي و اخلاقي زير سؤال ببرد. اما خللهايي كه عقل جديد و علم جديد به خود ديدند، سبب شد اين جريان دين ستيز به سردي بگرايد و بتدريج طرفداران خود را از دست بدهد.
با اين حال اكنون شاهد هستيم كه نه تنها دين به عنوان نظامي اعتقاد ساز چه در غرب و چه در شرق مورد توجه گرفته، بلكه تعاريف متنوع ديگري از دين هم صورت گرفته كه بسيار مهم هستند. يكي از اين تعاريف اين است كه دين به عنوان عنصري براي هويت سازي و فرهنگ سازي است. در اين منظومه، هرچند براي اعتقاد سازي ديني ارزش زيادي در نظر گرفته مي شود، اما همچنين دين به عنوان مبنا و منشأيي است كه با آن مي توان به هويتي پايدار دست يافت. برخي متفكران، دوران ما را دوران مراوده و تعامل فرهنگها در نظر گرفته اند. در اين منظومه، فرهنگها و هويتهاي مختلف با يكديگر ديدار دارند، گاهي مواقع به جدال هم مي روند و در برخي حالات به گفتگو با يكديگر مي پردازند. به تعبير ديگر، واحد جهان ما نه ديگر قوم و قبيله و نه ملت،بلكه فرهنگ و هويت است.
اين نكته اي است كه به وضوح در مقاله معروف هانتينگتون «جدال ميان تمدنها» بدان اشاره شده است. در اين منظومه، همه تمدنها به دنبال شيوه اي هستند كه بتوانند به هويتهاي عميق و ژرف دست يابند. در اين ميان، جايگاه دين را مي توان بسيار مهم ارزيابي كرد. دين در اين منظومه به عنوان مهمترين عنصر و عامل هويت بخشي و فرهنگ سازي وارد عمل مي شود و تلاش مي كند نقش خود را بر عهده گيرد.
رابطه اسلام و مسيحيت را هم مي توان از اين دريچه بهتر شناخت. البته اسلام و مسيحيت نشانگر دو نظام اعتقادي و معرفتي و اخلاقي هستند، اما اين همه ماجرا نيست. اين دو دين هم اكنون مهمترين تمدنهاي بشري را هدايت مي كنند. مسيحيت به تعبيري مبناي تمدن غرب و اسلام، مبناي تمدن بزرگ اسلامي است. به همين دليل رابطه اسلام و مسيحيت يا اسلام و غرب را نه تنها بايد در بعد عقيدتي، بلكه بايد در بعد فرهنگي هم مورد توجه قرار داد، زيرا جهان ما واحدي به نام تمدن، فرهنگ و هويت را به عنوان كوچكتري واحد خود مد نظر دارد و هم اكنون تأثير دين بر جامعه، سياست و اقتصاد بيشتر از طريق فرهنگ است كه صورت مي گيرد.
در اين منظومه، كاركردهاي روان شناسانه و جامعه شناسانه اديان بيشتر مشخص مي شوند. جامعه شناسان و روان شناسان در صدد نيستند از جنبه هاي عقيدتي و ايماني اديان فرار كنند. آنها اين پرسش را مطرح مي كنند كه دين چه نقشي در كاهش تنشهاي فردي و اجتماعي مي تواند بر عهده داشته باشد. اكثريت اين افراد در پاسخ خود، بر نقش مؤثر دين در جامعه و بر روان فرد تأكيد مي كنند. همه هم عقيده اند كه دين نه تنها يك نظام اعتقاد ساز، بلكه يك مؤلفه فرهنگي براي كاهش انواع و اقسام تنش، چالش و كشمكش است. بر همين اساس، در مي يابيم كه جايگاه دين در آغاز سده بيست و يكم چه تفاوتهاي چشمگيري با اين نقش در آغاز سده بيستم دارد. اين موضوع ما را به قابليتهاي نهفته و چندگانه دين در جهان جديد رهنمون مي كند.
به همين دليل است كه بسياري از متفكران عصر حاضر گوشزد كرده اند كه راهي جز صلح و گفتگوي فرهنگي و تمدني براي رسيدن به گفتگوي ديني ژرف وجود ندارد. در اين ميان فردي به نام «هانس كونگ» تصريح مي كند كه اگر بخواهيم ارزشهاي جهاني و جهانشمول را هم تعريف كنيم، بايد پيشاپيش بر اديان به عنوان مهمترين ركن و منبع اخلاق جهاني توجه كنيم. اين موضوع نشان مي دهد كه دين در جهان ما چه جايگاه بلندي دارد.

  


دبيركل مجمع جهاني تقريب:روند كنوني جهاني سازي در واقع آمريكايي كردن جهان است

 

آيةا... محمد علي تسخيري، دبيركل مجمع جهاني تقريب بين مذاهب اسلامي گفت: روند كنوني جهاني سازي كه غرب هدايتگر آن است، در واقع آمريكايي كردن جهان است.




به گزارش ايرنا، تسخيري در مراسم افتتاح پنجمين كنفرانس تقريب بين مذاهب اسلامي كه با عنوان «روابط انساني در اسلام» در دمشق برگزار شد، افزود: هر چه امت از نظر سطح فكري بالاتر رود و به مسائل انساني بينديشد، ديگر توجهي به اختلافهاي جزيي نمي كند.
تسخيري خاطرنشان كرد: ديدگاه اسلام به روابط انساني مبتني برعقلانيت، نرمش، واقع گرايي، فطرت انساني، توازن و اخلاق مداري است.
وي گفت: متأسفانه غرب توانسته چهره اسلام و مسلمانان را در جهان مخدوش ساخته و خود را به عنوان الگوي بشر معرفي كند كه اين امر مسؤوليت ما براي مقابله با اين روند را سنگين تر مي كند.همچنين خبر ديگري حاكي است، به دنبال حضور خاخامهاي صهيونيست در همايش بين المللي گفتگوي اديان در قطر، رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي حضور در اين همايش را تحريم كرد.
به گزارش ايسنا، حجةالاسلام و المسلمين رشاد، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي و از انديشمندان مسلمان و پژوهشگران برتر ايران، به دنبال حضور خاخامهاي صهيونيست در همايش بين المللي گفتگوي اديان در قطر، حضور در اين همايش را تحريم كرد.
همچنين از سوي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي اعلام شد: به دنبال اين تصميم، دكتر اعواني، رئيس مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، و دكتر يوسف القرضاوي از انديشمندان مسلمان مقيم قطر نيز شركت در اين همايش بين المللي را تحريم كردند.

  


يثربي: «فردوسي» مداح خرد و منطق است

 

پژوهشگر و مدرس فلسفه گفت: «فردوسي» خردگراست و در كارهايش، همواره به مدح خرد و منطق پرداخته است.
يحيي يثربي در گفتگو با فارس بيان داشت: فردوسي شاعري كاملاً خردگراست.
وي ادامه داد: در قرن چهارم جامعه اسلامي ما بسيار خردگرا بود زيرا اين خردگرايي را از ايران باستان و همچنين قرآن و شريعت اسلام به ارث برده بود. در فرهنگ ايران باستان اسطوره و افسانه هم وجود داشته است، اما خردگرايي ويژه اي هم در درون جامعه بود.
اين مدرس دانشگاه افزود: شاهنامه فردوسي سراسر با منطق و خرد همراه است. تمام حرفها و ديالوگها بر اساس انديشه مي چرخد.اين مدرس فلسفه اظهار داشت: وقتي «اشعريت» قوت گرفت، متأسفانه حدود كمتر از يك قرن بعد از فردوسي و ابن   سينا، چراغ عقلانيت خاموش شد و اشعريت و تصوف حاكم مطلق ادبيات ما شد. جامعه ما در كتاب و شريعت مخالف اشعريت و صوفي گري است، اما جامعه به دليل اين كه ادبيات آينه تمام نماي اين افكار شده، صوفي مآب شده است.

  


«اقبال؛ گلي كه در جهنم روييد» منتشر مي شود

 

كتاب «اقبال؛ گلي كه در جهنم روييد» در برگيرنده هفت مقاله از هفت اقبال شناس برجسته جهاني است كه از سوي محمد بقايي(ماكان) گردآوري و ترجمه و توسط حوزه هنري استان تهران منتشر مي شود.
به گزارش خبرگزاري مهر به نقل از حوزه هنري استان تهران، اين مجموعه شامل مقالاتي از هفت اقبال شناس نامدار معاصر از جمله پرفسور سيدين، فضل الرحمان، رضي الدين صديقي و بقايي است كه بزودي با عنوان اصلي «اقبال؛ گلي كه در جهنم روييد» از سوي واحد پژوهش و نشر حوزه هنري تهران منتشر مي شود.

  


درس گفتارهاي «انديشه فلسفي ماركس» برگزار مي شود

 

سيدجواد طباطبايي درس گفتارهاي «انديشه فلسفي ماركس» را برگزار مي كند.
به گزارش فارس، اين درس گفتارها ساعت 18  چهارشنبه ها برگزار مي شود و اولين جلسه آن، 16 مرداد خواهد بود.درس گفتارهاي «انديشه فلسفي ماركس» به همت مؤسسه مطالعاتي انديشه در ادامه تفسير «فلسفه سياسي انقلاب فرانسه» و «پديدارشناسي روح هگل»، برگزار مي شود.همچنين درس گفتارهاي انديشه جامعه شناسي و تاريخي اين انديشمند قرن نوزدهم بزودي در اين مؤسسه برگزار مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com