تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-05-17
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 28اردیبهشت ماه 1387


درنگي پيرامون شخصيت و شعر رباعي سراي بزرگ پارسي گوي ؛
خيام را دگرگونه بايد ديد...

 

* محمد رضا شالبافان

ادبيات و بويژه شعر در روزگار ما و حتي در روزگار پيش از ما مانند تمام اجزاي زندگي در دنياي مدرن به سمت رسانه اي شدن رفت و






شايد به همين دليل به عقيده عده اي دادگاه بزرگ خود، يعني همان «تاريخ» را از دست داد.
در ادبيات كلاسيك و بويژه در ادبيات سنتي فارسي، آسمان ادبيات براي خيلي ها سايه بان بود و شايد از هر قرن چندين نفر در خاطره ادبيات مي ماندند و با گذشت چندين قرن، «تاريخ» براساس مخاطب سنجي خاص خود و نه براساس تعداد مخاطبان عام، شاهدان را درجه بندي و دسته بندي مي كرد.
اما ادبيات، پس از گسترش رسانه ها از اين حالت خارج شد و خود، دسته بندي و درجه بندي شاعران را در فاصله اي اندك از خلق اثر ايشان بر عهده گرفت و جالب تر آنكه ادبيات معاصر و رسانه هايش، به ادبيات كلاسيك هم رجوع كردند و درست مانند همين قلم، خود را محقق ديدند كه بر حكم دادگاه تاريخ ادبيات، مهر تجديد نظر بزنند.
اين مسأله كه بي ترديد از سمت و سوي غرب جهان آغاز شد، به خوبي در اظهار نظرهاي متفكران، اديبان و مستشرقان غربي درباره شاعران سنتي پارس گوي، خود نمايي مي كند. ادبيات فارسي بي ترديد در جهان، ماجرايي شناخته شده و جرياني سيال است و اين منحصر به ديروز نيست. حتي در قرن معاصر هم با وجود تك زبانه شدن دنيا (به مفهوم سوء آن) و سلطه زبان انگليسي بر ادبيات و حتي در مواقعي سلطه فلسفه جهان، شاعران بسياري از نسل پس از نيما به دنيا معرفي شدند و خود را به شعر جهان تحميل كردند.
اما چرا در ميان تمام شاعران نامدار پارسي گوي، «حكيم عمر خيام نيشابوري» جهاني ترين شاعر به شمار مي آيد؟
من در بزرگي خيام شكي ندارم. از بضاعت بالاي او در علم رياضيات و محاسبات مشهورش در علم جبر كه البته به ناحق «مثلث پاسكال - خيام» نامگذاري شده تا شناخت دقيقش از چرخش كرات آسماني كه سبب شد دقيق ترين تقويم خورشيدي جهان را پايه گذاري كند، شاهد اين هستند كه اين مرد، يگانه علمي زمانه خود بوده است. اما «خيام شاعر» در ادبيات فارسي تيغي است دو لبه. از يك موضع كه همان موضع سنتي شعر فارسي است شايد شاعري باشد كه در كنار تمام دغدغه هايش، گاهي شعر هم مي گويد و اتفاقاً به دليل همين -شايد - كم توجهي خود به شعر، كوتاهترين قالب را برگزيده است.
در اين ديدگاه شايد شعر خيام سرشار باشد از پرسشهايي بي پاسخ و ترديدهايي بي دليل كه با رسالت سنتي ادبيات كه بوستان سعدي را به كمال مي ستايد و مثنوي معنوي را عاشقانه دوست مي دارد در تناقض بنيادين باشد.
در اين نگاه، حتي انتهاي داستان «كاوه و ضحاك» شاهنامه به وضوح ستوده مي شود، زيرا پيرتوس با توصيه به مخاطبان خود براي ظلم ستيزي، «آفريدون» را هم مانند ايشان يك انسان معرفي كرده. اين نگاه چنان در ادبيات ما پرسابقه است كه هنوز به عقيده من مانع شده تا استادان دانشگاهي ادبيات به تحقيقي سترگ درباره رباعيات نه چندان پر حجم خيام بپردازند.
اما نگاهي ديگر كه پس از آغاز دوران تجدد و در ذهن و زبان كساني شكل گرفت كه ديدگاه هاي ماركسيستي و چپ داشتند، بر همين مبنا، اما با نتيجه گيري كاملاً متفاوتي بود. در نگاه اين جماعت، خيام تنها شاعر پارسي گوي بوده كه در متن ادبياتي ايدئولوژيك و شاعران متافيزيك دوستي(!) چون حافظ بر پايه هاي اعتقادي متافيزيك الهي علامت سؤال گذاشته و با همين استدلال تنها شاعر مدرن و قابل پذيرش ادبيات كلاسيك فارسي را خيام مي دانستند.
تقريباً اين نگاه، بازخوردي بود از اقبال جهاني و يا بهتر بگوييم، غربي به ترجمه «فيتز جرالد» معروف از خيام گمنام !ترجمه اي كه به فاصله اي اندك كشورهاي صنعتي اروپايي غربي و آمريكا را در نورديد و به واسطه كوتاهي پاره ها، همان رباعيات، نقل زبان انگليسي زبانان جهان شد.
البته نبايد از اين نكته گذشت كه برخي از اديبان نزديك به همين نگرش در ايران به سمت تحقيقاتي جامع درباره اشعار خيام رو آوردند كه نمونه بارز آنها هدايت بود كه با تصفيه تعداد زيادي از رباعيات منسوب به خيام، او را شاعري كاملاً متشرع معرفي كرد.
خيام و ترجمه مذكور، به نوعي دروازه اي شد براي ورود ادبيات فارسي به اذهان جهان چشم سبزها. در اين ميان بايد به يك مغلطه مشهور اشاره كنم.
تا پيش از خيام، شايد تنها شاهنامه و آن هم به واسطه لزوم تطبيق اساطير ملل در غرب شناخته شده بود و اين كه مشهور است كه مثلاً حافظ بسيار بر «گوته» تأثير داشته، به هيچ وجه دليل بر حضور حافظ در ميان آلماني ها نيست.
هر چند به عقيده من هنوز، آنچنان كه بايد ادبيات ناب فارسي، غزليات مولوي، سعدي، حافظ و بيدل در جهان منعكس نشده و نخواهد شد، زيرا ادبيات امروز، دقيقاً در حال طي كردن مسيري بر عكس جهاني سازي است.
شاهد اصلي مقالاتي است كه توسط ميهمانان غربي در كنگره سال گذشته مولانا و كنگره هاي مشابه ارائه شد كه همه به مثنوي و آن هم در نگاهي روايي محدود شده بودند و دست استادان پيشكسوت ادبيات خودمان را از پشت بسته بودند!
واقعيت آن است كه شعر خيام، در متن سر درگمي و دلزدگي جامعه صنعتي وارد بازار راكد غرب شد. جامعه غربي قرنهاي هجده و نوزده آن قدر ساكن بود و آن قدر به بن بست رسيده بود كه هر روز نظرياتي جديد را براي خود باز آفريني مي كرد تا بهانه اي شود براي حركت! درست مانند اينكه در يك بركه، ماهي ها با هم متحد شوند تا آب را به تموج درآورند، حال آنكه مشكل از جاي ديگري است. در همان اثنا بود كه مكاتبي چون ماركسيسم هم با استفاده از همين ركود پا به عرصه وجود گذاشت.اين برداشت به واقع نادرست از نگاه خيام به دنياي شعر هم، بهانه اي شد براي همين تلاشها كه البته به ثمر هم نرسيد و در نهايت جنگهاي جهاني را به عنوان راه حل برگزيد.
به عقيده نگارنده، هر دو برداشت ياد شده از «خيام شاعر» اشتباه است و در نهايت شهرتي هم كه بر مبناي اين ديدگاه ها در غرب براي خيام شكل گرفته نمي تواند مايه افتخار باشد.
بدون ترديد، مجال رباعي، از نظر عناصر ادبي با مجال قالبي چون غزل بسيار متفاوت است. تقريباً هم، در طول تاريخ ادبيات فارسي ما شاعري چون خيام كه تنها رباعي بسرايد نداريم. پس در همين ابتدا، بايد به اين باور رسيد كه خيام، به قول معروف، كوپنش را از تمام شارعان فارسي جدا مي كند. به عنوان مثال نمي توان نمادگرايي حافظ، زبان بازي مولوي و تغزل سعدي را با خيام مقايسه كرد.
صنايع بديع هم در شعر خيام، آنچنان كه به نظر برسد، به چشم نمي آيد.
با اين نگرش و توضيح مي توان خيام را شاعري آماتور دانست، زيرا ادبيات ديروز و حتي در مواردي امروز، به امتحان شاعران مي پردازد. انجمنهاي ادبي دهه هاي گذشته را هنوز عده اي به خاطر دارند كه در آنها يك شاعر را تنها با گذشتن از مراحل مختلف اقتراح به عضويت مي پذيرفتند. با اين همه رباعيات خيام در پيوندي عميق ميان فرم و محتوا به چيزي مي رسد كه به عقيده من بر ادبيات پس از خود تأثيري پنهان مي گذارد.
در نهايت گريزي نيست از اينكه در روز بزرگداشت خيام نگاهي هم به ويژگي هاي شعر او داشته باشيم.
ياران موافق همه از دست شدند
در پاي اجل يكان يكان پست شدند
خورديم ز يك شراب در مجلس عمر
دوري دو سه بيشتر زما مست شدند
اين رباعي، زيبايي است از «تشبيه چند عبارتي» مجلس عمر، به مجلس بزم تشبيه شده و با تقارن سازي عناصر، به ضربه پاياني مناسبي رسيده است.
آن كاخ كه جمشيد در او جام گرفت
آهو بچه كرد و رو به آرام گرفت
بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر
ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت
اين رباعي بسيار مشهور به خوبي با بهره بردن از ايهام تناسب و جناس تام و با اشاره به اساطير تاريخي ايران زمين به شكلي جامع دست مي يابد كه از خواست محتوايي شاعر پا را فراتر مي گذارد و امروز، بيت دوم آن فارغ از توصيه دوري از دنيا طلبي كل رباعي، براي هر اتفاق وارونه اي استفاده مي شود.
اما ماجراي محتواي شعرهاي خيام در نوع خود از عجايب روزگار است.
با توجه به بحث صنايع ادبي در شعر خيام كه به آن اشاره شد و همچنين مجال اندك شعر براي بروز آن، خواه، ناخواه محتواي شعر خيام تقريباً عريان ديده مي شود و شايد به واسطه همين برخورد بي پرده است كه خيام با تمام پرسشگري خود، به بي ديني(!) متهم مي شود.
خيامي كه اتفاقاً بسيار از حكم دادن پرهيز مي كند و به واقع محتواي شعر خود را در حريري از جنس پرسش مطرح مي كند.
قومي متحيرند اندر ره دين
قومي به گمان فتاده در راه يقين
مي ترسم از آن كه بانگ آيد روزي
كاي بي خبران! راه نه آن است و نه اين
اين رباعي خيام هم از جمله تأثيرهاي او بر ادبيات پس از خود به شمار مي آيد كه به وضوح در بيت زير از حافظ به چشم مي خورد.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
در مقايسه اين دو سخن، به وضوح احتياط خيام در برابر رك گويي حافظ به چشم مي خورد. خيام تنها از احتمال گمراهي اهل فلسفه و اهل اشراق مي ترسد، اما حافظ تمام هفتاد و دو ملت را گمراه معرفي مي كند و حتي علت اين گمراهي را هم با طبع شاعرانه خود بيان مي كند. اما بيت حافظ در ميان ابياتي تزيين شده و با آغازي عرفاني چون «دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند/ گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند» گم مي شود و بدين ترتيب خيام، مانند هميشه و مانند ديگر شاعران پارسي گوي در برابر رندي حافظ كم مي آورد.يا مثلاً تفكر اختلاط «عيش و عشق» كه شايد از اين رباعي و رباعيات مانند آن در زبان خيام آغاز شده، بارها در طول ادبيات فارسي تكرار مي شود:
با سرو قدي تازه تر از خرمن گل
از دست منه جام مي و دامن گل
زان پيش كه ناگه شود از باد اجل
پيراهن عمر ما چون پيراهن گل
با همين نگاه است كه سعدي مي گويد:
من آن نيم كه حرام از حلال نشناسم
كه باده تو حلال است و آب بي تو حرام
و حافظ هم به وضوح با نگاه از روي دست او مي سرايد:
در مذهب ما باده حرام است و ليكن
بي روي تو اي سرو گل اندام، حرام است
ماجراي تفكر تزوير ستيزي خيام هم كه مشهور است و به وضوح تأثيرگذار بر ادبيات پس از خود:
گرمي نخوري طعنه مزن مستان را
بنياد مكن تو حيله و دستان را
تو غره بدان مشو كه مي مي نخوري
صد لقمه خوري كه مي غلام است آن را
و حافظ هم كه مي گويد:
عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش
هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت
خلاصه آنكه به عقيده من محتواي شعر خيام، بر خلاف نظر هر دو گروه دانشگاهي و روشنفكر با محتواي شعرهاي هنرمندانه ديگر شاعران بزرگ پارسي گوي تفاوت فاحشي ندارد.
البته از اين بين بايد شعرهايي چون مدايح، بهاريه ها، تعليميه ها و ديگر شعرهاي نه چندان ناب را استثنا كرد. تنها چيزي كه سبب مي شود اين تفاوت، به اشتباه به نظر بيايد آن است كه رباعي خيام، به واسطه رابطه تار عنكبوتي كلمات و شكل گرفتن در بستر ساختاري عميق و منبعث از فرم، به عمد راه فراري براي خود، نمي گذارد، اما بقيه شاعران پارسي گوي و بويژه در غزل با استفاده از ويژگي ارتباط عمودي ابيات، دست خود را چه در طرح سؤالهاي بنيادين و چه حتي در نتيجه گيري هاي خلاف ذائقه جمع باز مي بينند و از اين راه فرار استفاده مي كنند.
جاي بسيار تعجب است كه بسياري از بزرگان ادبيات بر اين شواهد چشم بسته اند و تعجب برانگيزتر آنكه «دكتر محمد رضا شفيعي كدكني»، به گمانم، در ذيل غزل معروف:
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم
كه چرا فارغ از احوال دل خويشتنم
از كجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود
به كجا مي روم، آخر ننمايي وطنم
مي نويسد كه اين غزل در نسخه هاي قديمي تر ديوان كبير به چشم نمي خورد و البته تفكر ترديد در برابر مقصد هم تفكر خيام است و نه تفكر مولانا!؟
اما نكته آخر آنكه خيام در چند رباعي به خوبي از لحن طعن آميز استفاده مي كند و شگفتا كه اين شاه بيت غزل رباعيات خيام كاملاُ پنهان مانده است.
اين بحث، مجالي بسيار فراخ مي خواهد و شواهدي متعدد از ديگر شاعران كه در اين مورد هم از خيام متأثر بوده اند.
تنها به عنوان فتح باب در ذهن شما ادب دوستان عزيز، مي توان به اين رباعي اشاره كرد كه:
گويند بهشت و حور عين خواهد بود
آن جا مي و جام و انگبين خواهد بود
گرما مي و معشوق گزيديم چه باك
چون عاقبت كار چنين خواهد بود
واضح است كه در نگاه اول، اين رباعي، خود را كفر آميز مي نماياند، اما چنانچه با نگاهي عميق تر، آن را بازخواني كنيم در مي يابيم خيام نيز مبلغ عشق الهي است و حربه او در اين تبليغ كم كردن خوف و افزودن رجا در ذهن مخاطبان است.

  


عبدالعلي دستغيب: مردم ايران به خيام نزديك نيستند!

 

عبدالعلي دستغيب با اعتقاد بر اين كه شعر خيام، معماي حيات است، گفت: مردم ايران زياد به  خيام نزديك نيستند.




اين منتقد ادبي عنوان كرد: آن چيزي كه غرب با ترجمه  فيتز جرالد از خيام فهميده و منعكس كرده، بيشتر از آن چه ما از خيام مي فهميم، به واقعيت نزديك است؛ چون در ايران، خيام بيشتر به عنوان رياضيدان مشهور است؛ تا به عنوان شاعر. آن چيزي كه در رباعيات خيام به چشم مي خورد، موضوع مهم زندگاني و تفكر درباره  حيات است.
دستغيب گفت: خيام همواره به حيات و آخر و عاقبت انسان مي انديشد. وقتي به زندگاني انسان نگاه مي كند، مي بيند بيش از آن چه ديگران تصور مي كنند، انديشه هاي انسان مولود تصورات بي تحقيق اوست؛ تا تصوراتي مبتني بر آگاهي. به اعتقاد خيام، عمر انسان كوتاه است و پيش از آن كه عرصه  زندگي را ترك كند، بايد آن را پاس بدارد.
عبدالعلي دستغيب رباعيات خيام را يكي از بهترين مجموعه هاي شعر فارسي دانست و از آنها به عنوان گرانبهاترين مجموعه هاي شعري جهان ياد كرد و افزود: اين اثر نزد غربيان آن قدر مهم است كه اگر در كتابخانه هاي مردم اروپا دو كتاب باشد، يكي كتاب مقدس است و ديگري، كتاب خيام، اما در ايران اين طور نيست. وقتي از شاعران بزرگ صحبت مي كنيم، يا مردم ايران چنان چه بخواهند شعري بخوانند، بيشتر از سعدي، فردوسي، حافظ و مولانا شعر مي خوانند؛ تا خيام.
او همچنين تأكيد كرد: خيام به خاطر اين كه شعرش، شعر انديشه  است و به تعبيري شعر احساس و عواطف نيست، كمتر مورد توجه است و مردم ايران زياد به خيام نزديك نيستند؛ زيرا خيام مانند شاعران غنايي و عرفاني نيست.

  


«رضا ايرانمنش» مجدداً در بيمارستان بستري شد

 

«رضا ايرانمنش» بازيگر سينما وتلويزيون ، به دليل تشديد مشكلات جسمي مجددا در بيمارستان بستري شد. او كه به دليل عوارض شيميايي بجاي مانده از دوران دفاع مقدس بتازگي در بيمارستان آتيه تهران بستري شده بود، روزپنجشنبه (26 ارديبهشت ماه) به دليل تشديد مشكلات جسمي، مجدداً عازم بيمارستان آسيا شد.
يكي از نزديكان «رضا ايرانمنش» با اعلام اين خبر گفت: آقاي ايرانمنش به دليل تشديد عوارش شيميايي مجدداً به حالت كما رفت و وضعيت جسمي و روحي او بسيار وخيم است.
«رضا ايرانمنش» بازيگر و كارگردان سينما و تلويزيون و هنرمند جانباز كشورمان به دليل عوارض شيميايي بجا مانده از دوران دفاع مقدس به دفعات در بيمارستان بستري شده است.

  


گفتگويي با دو هنرمند جوان شيشه گر به بهانه نمايشگاه «نور، بلور، خاك» در نگارخانه رضوان؛
هنر فراموش شده...

 

* خديجه زمانيان

از امروز در نگارخانه رضوان نمايشگاه «دست ساختهايي از جنس شيشه و خاك» به نمايش در مي آيد. اين نمايشگاه تلفيق



شيشه هاي دست ساز هنري و سفال و حاصل كار سه هنرمند جوان است.
در اين نمايشگاه 70 اثر هنري وجود دارد و آثار هنري كه ارائه شده تلفيق فلز و شيشه است كه در نوع خودش منحصر به فرد بوده و براي اولين بار ساخته شده است.
اين نمايشگاه كه «نور، بلور، خاك» نام دارد حاصل كار محمد نوري، مريم وفايي (شيشه هاي دست ساز) و احسان عزيزي (سفال) است.
محمد نوري و مريم وفايي كه هر دو دانش آموخته رشته صنايع دستي دانشگاه تهران هستند، حدود 7 سال است به هنر ساخت شيشه هاي دست ساز مشغولند. اين دو تاكنون 15 نمايشگاه انفرادي و جمعي داشته اند.
احسان عزيزي هم دانش آموخته رشته صنايع دستي با گرايش سفال و سراميك است و تاكنون سه نمايشگاه در تهران و مشهد داشته است.
نمايشگاه «نور، بلور، خاك» از امروز به مدت 6 روز در نگارخانه رضوان داير است كه در دو نوبت صبح و بعد از ظهر، ميزبان حضور علاقه مندان خواهد بود.
نگارخانه اي كه يكي دو سالي است با فعاليتهاي چشمگير خود و برگزاري نمايشگاه هاي متعدد و متنوع هنري گوي سبقت را ربوده و حركت تازه اي را در مركز هنري خراسان بزرگ آغاز كرده كه در جاي خود قابل تقدير است.
به بهانه اين نمايشگاه، با دو هنرمند جوان رشته شيشه هاي دست ساز گفتگويي انجام داده ايم.
مريم وفايي و محمد نوري نكات جالبي را در خصوص هنري كه به آن مشغولند، ذكر كردند. اين گفتگو را بخوانيد:
* با توجه به اينكه گفتيد هنر شيشه گري به ايرانيان نسبت داده شده، وضعيت اين هنر در ايران در مقايسه با وضعيتش در جهان چگونه است؟
** نوري: با آنكه اين هنر متعلق به ايرانيان است، اما هنر شيشه گري ايران نسبت به وضعيت اين هنر در كشورهاي ديگر رشد چنداني نداشته است. اين هنر اگر چه توانسته اصالت خودش را حفظ كند، اما نتوانسته از تكنيكهاي روز جامعه استفاده كند. به عنوان مثال زماني كه در كشورهاي خارجي شيشه كريستال مرسوم شد اين تكنيك در ايران مرسوم نبود و به همين دليل هنر شيشه ايران مهجور ماند، اما بعد از چند سال كه ضررهاي استفاده از شيشه كريستال براي دنيا معلوم شد باز هم شيشه ايران رونق گرفت.
وفايي: البته من تصور مي كنم يكي از عواملي كه هنر شيشه ايران را نسبت به هنر شيشه ساير كشورها متمايز كرده، همين اصالت هنر شيشه گري است. استفاده از مواد سنتي و تكنولوژي سنتي، حسن هنر شيشه ايران است، و همين مسأله باعث شده اين هنر به زندگي مردم راه پيدا كند.
* يعني شما معتقديد در ايران هنر شيشه گري به زندگي مردم راه پيدا كرده است؟
**وفايي: نه! هنوز بلورهاي خارجي بيشتر براي مردم جلوه دارد، اما هنر شيشه ايران اصالت خودش را حفظ كرده و براي همين، مخاطب خاص خودش را هم دارد. اگر چه بايد گفت در حال حاضر كارگاه هاي شيشه گري از حيطه هنر شيشه گري دور شده اند و فقط به دنبال توليد شيشه گلاب، مربا و يا ليوان هاي معمولي هستند، يعني به كاربردي شدن اين هنر توجه دارند و به دنبال سودآوري بيشتر هستند، بنابراين مي توان گفت هنر شيشه گري بيشتر كاربردي شده است. چون هنر شيشه تزئيني در ايران مخاطب خاص خود را دارد.
نوري: به طور كلي بازار فروش هنر شيشه تزئيني در تهران نسبت به شهرهاي ديگر بيشتر است. اين مسأله هم مربوط به سواد بصري مردم در پايتخت است و هم مربوط به تمركز كارگاه ها در تهران. در حال حاضر فقط 11 كارگاه شيشه گري در تهران فعال است، در حالي كه در سالهاي گذشته تعداد اين كارگاه ها بيشتر شده بود، اما به دليل عدم حمايت، كارگاه ها تعطيل شدند و يا صرفاً به سمت توليد آثار تجاري پيش رفتند و از هنر فاصله گرفتند.
* چرا هنر شيشه گري دنيا بيشتر مورد اقبال مردم ما قرار گرفته و بيشتر مورد توجه واقع شده است؟
** نوري: هنر شيشه گري ايراني با آنكه اصالت خودش را حفظ كرده، اما هنوز از فناوري روز بي بهره است. همين طور متريال هايي كه براي اين هنر مورد استفاده هنرمندان قرار مي گيرد، مواد مرغوبي نيست. رنگ تيره، عدم استقامت شيشه ها و طراحي نامناسب باعث شده هنر شيشه گري ايران در مقايسه با هنر شيشه گري جهان مورد توجه قرار نگيرد.
وفايي: مي توان به اين موارد قيمت مناسب آثار دنيا را هم اضافه كرد. به طور كلي متريال هنر شيشه، گران و توليدش هزينه بر است، در نتيجه آثار هنري كه ارائه مي شود و به بازار مي آيد آثار گراني است و شايد براي همين، امكان استفاده براي همه اقشار مردم را نداشته باشد.
* غير از مسائل گفته شده، مشكلات هنر شيشه گري چيست؟ مثلاً فضاي آموزشي لازم براي اين هنر در دانشگاه هاي كشور وجود دارد؟
** وفايي: مسائل آموزشي يكي از مهمترين مشكلات اين هنر است. هنوز هنر شيشه گري به صورت تخصصي در دانشگاه ها تدريس نمي شود (البته دانشگاه علمي- كاربردي اين رشته را به صورت تخصصي تدريس مي كند) و حتي استاداني كه به صورت تخصصي اين هنر را پيگيري مي كنند، انگشت شمارند.
نوري: اين مسأله فقط خاص هنر شيشه گري نيست. همه رشته هاي صنايع دستي همين مشكل را دارند. دانشجو با توجه به علاقه اي كه دارد به دنبال مطالعه اين هنر به صورت تخصصي است و دانشگاه ها چيزي به دانشجو ياد نمي دهند.
* پس با توجه به حرفهاي گفته شده، بايد گفت هنر شيشه گري در ايران، هم از لحاظ آموزش و هم از لحاظ كاربردي، مشكلات بسياري دارد، چه طور مي توان اين هنر را بيشتر گسترش داد؟
** نوري: حمايتهاي دولت از اين هنر بسيار كم است. با توجه به استعدادهايي كه در كشور وجود دارد تعداد كارگاه هاي فعال هم زياد نيست. در هر دوره اي كه سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي از اين هنر حمايت كرده، اين هنر جان گرفته، اما در سالهاي اخير كارگاه ها در حال تعطيل شدن هستند و كارگاه هاي فعال هم به دنبال ارائه آثار تزئيني و هنري نيستند.
اگر جوانترها بخواهند وارد اين هنر شوند بايد از تكنيكهاي هنري روز استفاده كنند؛ بايد نياز امروز جامعه را از اين هنر بشناسند، همان طور كه در مواردي اتفاق افتاده و هنرمنداني بوده اند كه سبكهاي جديدي از اين هنر اختراع و آن را به دنيا هم معرفي كرده اند.
وفايي: تبليغات هم در شناساندن اين هنر به مردم بي تأثير نيست. به عنوان مثال در خصوص هنر شيشه گري تاكنون فيلم مستندي ساخته نشده و مراحل توليد يك اثر هنري شيشه اي تا به حال نشان داده نشده است، حتي مي توان استاتيد هنرمند را بورسيه كرد و به كشورهاي ديگر فرستاد تا علم اين هنر را ياد بگيرند و بعد مورد استفاده قرار دهند. اين هنر از ابتدا تاكنون، در تكنيك تغيير چنداني نداشته و فقط با نوآوري هايي همراه بوده است كه ما از اين نوآوري ها بي بهره ايم.
* با توجه به مسايل گفته شده، مي توان با حفظ ارزشهاي هنري صنعت شيشه گري، امرار معاش كرد؟
**وفايي: به طور كلي اين هنر از نظر اقتصادي، هنر گراني است و شايد هنرمندي كه بخواهد با استفاده از اين هنر به سود دست پيدا كند. بايد آزمون و خطا كند و سختي هاي زيادي را تحمل كند بايد آثارش را با ايده ها و تكنيكهاي جديد ارائه كند تا مورد توجه قرار بگيرد.

  


از كوچه باز مي گذرد رد پاي تو ...

 

* محمد كاظم كاظمي
دوستان وهمراهان هميشگي، سلام!
اميدواريم كه در اين روزهاي ارديبهشتي، لحظه هايتان سبز باشد.
شعر، اين ميراث كهن بشري، از پس فرازها و نشيبهاي تاريخ، گذشته و خود را به ما رسانده است و حالا زمانه اي است كه هنرهايي مثل «سينما» عرصه را بر شعر تنگ كرده اند، اما اين دختر زيباي رؤياهاي آدمي، همچنان زنده است. كمترين گواه آن هم اين است كه دوستان خوبي مثل شما همچنان شعر مي سرايند.
در اين نوبت نيز به رسم معمول و معهود در اين ستون، نگاهي خواهيم داشت به تعدادي از آثار ارسالي شما عزيزان.
جناب آقاي احمد قربان نژاد!
دو غزل «بهانه» و «غم آباد» شما را ديديم و البته احساس و تخيل شاعرانه تان در هر دو شعر آشكار است . ما به غزل اول مي پردازيم كه جاي بحث بيشتر دارد.
«از كوچه باز مي گذرد رد پاي تو
يك شب دگر پريده دلم در هواي تو»
در مصراع اول كار جالبي كرده ايد، اينكه نگفته ايد «تو از كوچه مي گذري » و گفته ايد «رد پايت از كوچه مي گذرد». اين يك تخيل شاعرانه است و از نظر فنون شعر از انواع مجاز به حساب مي آيد. اسناد «پريدن » به «دل » در مصراع دوم هم تخيل ديگري است كه به خرج داده ايد، يعني غيرمستقيم ، دل به پرنده تشبيه شده است .
اما از بيت دوم در شعرتان مشكلي پديد مي آيد، ببينيد:
«چشمم دوباره به ره خيره گشت و باز
اشكم سرشته به دامن براي تو»
مثل اينكه اين مصراعها براي هم وزن شدن با بالايي ها، يكي دو كلمه كم دارند. مثلاً مي توان گفت:
«چشمم دوباره «صبح» به ره خيره گشت و باز
اشكم سرشته «گشت» به دامن براي تو»
گويا اين رديف از ديوار شعرتان دو تا آجر كم داشت . اين «صبح » و «گشت » را ما براي پركردن اين فضا گذاشتيم . شايد شما بتوانيد كلمات مناسب تري انتخاب كنيد. مثلاً مي توانيد به جاي «صبح »، «باز» بگذاريد. مي گوييد با «باز» دوم چه كار كنم ؟ آن را مي توان برداشت و فعل را «گشته است » ساخت . اين طور بهتر مي شود: «چشمم دوباره باز به ره خيره گشته است » و مصراع دوم را هم مي توان چنين بازسازي كرد: «اشكم چكيده است به دامن براي تو» به نظرم بهتر شد. به نظر شما چه ؟ ملاحظه مي كنيد كه ما در شعر مرتب بايد كلمات را جابه جا كنيم تا ساختار بهتري بيابند.اما در اين مصراع گويا يك آجر بيشتر گذاشته ايد. اين كلمه «نشسته » كمي از وزن بيرون مي زند: «امشب نشسته به پاي همان قصه هاي تو» و من اين را پيشنهاد مي كنم : «امشب منم به پاي همان قصه هاي تو» اگر هم بر «نشسته » تأكيد داشته باشيد، بايد بگوييد: «بنشسته ام به پاي همان قصه هاي تو» كه اين جا ديگر زبان قدري قديمي مي شود، چون امروز كمتر كسي مي گويد «بنشسته ام».
و در مصراع دوم بيت آخر هم يك خاليگاه وزني هست كه بايد پر شود. فعلاً اين است : «چشمان خيره پي رد پاي تو» و من گمان مي كنم مي تواند چنين باشد: «چشمان خيره مانده پي رد پاي تو» شايد چيزهاي ديگري هم بشود گذاشت . خودتان ببينيد چكار مي توانيد بكنيد.
***
جانباز گرامي، جناب آقاي حميدرضا مداح!
من شعرهايي را كه در حال و هواي كودك و نوجوان سروده ايد، بيشتر پسنديدم . يعني آن جا بيان شما صميمي تر و ملموس تر است .
«دنگ است و دنگ و دنگ  اين است صداي زنگ 
زنگي كه مي دهد هشدار روز جنگ 
جنگي ميان جهل  با علم و معرفت 
جنگي كه مي دهند زشتي به او صفت» 
فقط اگر بتوانيد از عناصر موجود در زندگي پيرامون بيشتر استفاده كنيد، بهتر است . مثلاً در اين جا بهتر شده است :
«آغاز جنگ به مهر ساعت شمار ما
ميدان آن بود ميز و كلاس ما
هم دفتر و كتاب  هم تخته سياه
با هم يكي شوند در جنگ اشقيا»
اما از اينكه بگذريم ، در بعضي جاها، خللهايي در وزن و قافيه شعر شما به چشم مي خورد. مثلاً در اين بندهاي آخر، «ساعت شمار» را با «كلاس » قافيه كرده ايد، يا «سياه » را با «اشقيا». در بعضي شعرهاي ديگرتان هم گاهي مصراعها از لحاظ وزن كوتاه و بلند شده اند. با اين همه احساس و تعهدتان قابل قدرداني است .
***
سركار خانم ليلا طالقاني!
نه دوستان ، ما فقط به شعر كلاسيك نمي پردازيم . اين هم يك شعر نو. خانم طالقاني ، شما نگاه شاعرانه خوبي داريد. تخيلتان هم خوب است . فقط كمي طولاني نوشته ايد. اين شعري كه در دو صفحه جاي داده ايد، اگر پلكاني نوشته شده بود، پنج صفحه مي شد. ديگر اينكه زبان در شعر نو بايد با زبان نثر كمابيش متفاوت باشد. يعني شما گاهي كلمات را پس و پيش كنيد و ترفندهاي ديگري به خرج دهيد تا حتي اگر شعر شما را مثل نثر پي هم بنويسند هم احساس كنيم كه شعر مي خوانيم. اين پاره از شعرتان را نقل مي كنيم تا مؤيد سخن ما باشد، يعني لطافت احساس و قريحه شاعرانه، اما با قدري نثروارگي در زبان: «بگذار آفتهاي جان پرآشوبمان با دم كرده اي از آويشن و آشتي التيام يابد/ تا شب زمينگيرمان نكند/ نيمه شب است/ برمي خيزيم و قلب تپنده زمين بيدار مي شود...»
***
ظاهراً بايد در كارگاه را ببنديم تا هفته بعد. اما جاي دارد نام دوستان ديگري را كه شعرشان پيش چشم ماست اما مجال اندك اجازه نقد و بررسي نمي دهد، ذكر كنيم؛ به اميد اينكه در هفته هاي بعد از خجالت اين دوستان هم درآييم. فاطمه زهرا سالارپور، مرتضي عاملي شالي، نادر شمخاني، فيروزه شادكام و آقا يا خانم برزيگر.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com