تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
كفشدوزك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-05-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 1خرداد ماه 1387


در گفتگو با آية ا... سيد محمد خامنه اي مطرح شد؛
اصول حكمت متعاليه برعقلگرايي گذاشته شده است

 

* جواد صبوحي

اشاره :
اول خرداد هر سال به نام كسي نامگذاري شده است كه تاريخ فلسفه وامدار انديشه هاي گرانسنگ اوست. انديشمندي كه جهان فلسفه اسلامي بي نام او ناشناخته است.




تاريخ در خاطره خود نام كمتر كساني را سراغ دارد كه چنين درخشان بر پهنه علم و ادب ايران زمين بدرخشد. حضور مرداني ستاره گون در گستره فقاهت و فلسفه همواره بر تارك تاريخ اين مرز و بوم درخشيده است و ياد آنان، ديوان شعري است كه در ذهن ايران و ايرانيان تا ابد زمزمه خواهد شد. ملاصدرا، حكيم و فقيه بزرگ ايراني، از جمله اين مردان است.
ملاصدرا عالمي تمام عيار بود كه علم او در حلمش تجلي مي يافت و تلاشهاي علمي اش در تهذيب فراوان. او عالمي بود كه عملش تجسم واقعي ميزان يافته هايش از طبيعت و ذهن به شمار مي رفت. انساني وارسته كه جز در طريق حق گام برنداشت و عمري را به قناعت، زهد و رياضت سر كرد. آن وارسته دوران هفت بار با پاي پياده به سفر حج رفت و در هفتمين سفر خود هنگامي كه از حج باز مي گشت، در سال 1050 ه. ق در حوالي بصره ديده از جهان فرو بست .
ملاصدرا پايه ريز حكمت متعاليه است. حكمتي نوگرا در فلسفه كه با اتخاذ طريق سومي منبعث از اصول مشترك فريقين اشراق و مشاء، سعي در ارايه راه جديدي در فلسفه دارد. او عقل و دين را حقيقت واحدي مي پندارد و اذعان مي كند كه هرگز نتايج عقليه به مخالفت با دين منجر نخواهند شد.
برگزاري همايش نكوداشت حكيم صدرالمتالهين را بهانه اي براي گفتگو با آية ا... سيد محمد خامنه اي رئيس بنياد حكمت اسلامي صدرا ساختيم.گفتگوي كوتاه ما با ايشان را مطالعه بفرماييد:

* شايد براي ورود به بحث مناسب باشد به مفهوم «حكمت» از منظر فلاسفه اشاره اي داشته باشيد و اينكه آيا اين مفهوم در بين فلاسفه اسلامي و غيراسلامي به يك معنا به كار مي رود يا معاني متعددي براي آن ذكر شده است ؟
** كلمه «حكمت» با توجه به ريشه عربي آن، به معناي كمال و استواري است. هرچيز بدون نقص، حكيم است؛ چه انسان و چه قرآن و چه خداوند متعال كه به هر سه آنها صفت حكيم داده شده، زيرا خداوند نقص ندارد و قرآن در نهايت استواري است و سستي در آن راه ندارد و انسان حكيم، انساني است كه سعي مي كند در همه كارهايش اشتباه و نقص و عيب راه نيابد.
اما در نظر فلاسفه، حكمت به طور كلي به دو معنا به كار مي رود؛ اول به معناي ويژگي در خلق و خوي بشر و اين همان است كه انسان را حكيم مي سازد، يعني انساني كه داراي اعتدال روحي و خلقي است؛ نه اهل زياده روي و افراط است و نه تفريط و كم كاري.
معناي دوم حكمت، به نوعي شناخت يا علم بر مي گردد كه به آن فلسفه هم مي گويند و به دو بخش حكمت نظري (يعني فلسفه تئوريك) و حكمت عملي (يعني فلسفه كاربردي) تقسيم مي شود.
اين تعريف دوم از قديم حتي در فلسفه ارسطو نيز ديده مي شود. يونانيها براي حكمت كلمه «سوفيا» (Sophia) را به كار مي بردند و آن را بر دو بخش تقسيم مي كردند؛ اما در فلسفه دوران جديد غربي آن را به معناي علوم غريبه به كار مي برند كه در بيشتر مكاتب به آن توجهي نمي شود.
* در تقسيم بندي حكمت به دو شعبه نظري و عملي، تمامي فلاسفه اتفاق نظر دارند؟
** اصولاً اين تقسيم بندي بازمانده از فلسفه قديم يوناني است كه ظاهراً آنها هم از حكماي ايران باستان (به نام مغان) گرفته بودند. فلاسفه اسلامي آن را پسنديدند و در آثار خود به آن پرداختند. پس از ترجمه آثار اسلامي به زبان لاتين كه از اسپانيا و شامات پس از جنگهاي صليبي به غارت رفته بود، قرنها فلسفه اسلامي و كتب ابن سينا و ابن رشد در اروپا ، ديرها ، كليساهاي مسيحي و مدارس يهودي تدريس مي شد و در آنجا نيز حكمت داراي دو بخش بود، اگرچه مسيحيان بيشتر به حكمت نظري توجه داشتند و مباحث حكمت عملي (مثل اخلاق و سياست و آزادي حقوق بشر و حقوق زن و حقوق بين الملل و آزادي درياها) توسط فلاسفه اجتماعي اروپا ( پس از رنسانس و انقلاب فرانسه و آزادي افكار از مسيحيت كاتوليك و كليساي رُم ) معروف به دوران تجدد يا مدرنيته، پديد آمد.
در دوره جديد اروپا، برعكس به فلسفه يا حكمت نظري بي اعتنايي شد و مذاهبي مانند شكاكيت و حسگرايي و تجربه گرايي و مانند اينها رواج يافت.
* چرا ملاصدرا بطور جداگانه در كتابهاي خود به مقوله حكمت عملي نمي پردازد؟
** ملاصدرا به حكمت نظري اهميت بيشتري مي دهد، زيرا معتقد است اگر فيلسوف از لحاظ نظري به مرحله كمال خود نرسد و در حد امكان و محدوديتهاي جهان ماده، حقايق را كشف نكرده باشد، در عمل و در اجراي حكمت در زندگي فردي و اجتماعي شكست خواهد خورد و به هدف نخواهد رسيد.
نكته ديگر اين است كه وي حكمت عملي را در لا به لاي حكمت نظري مي آورد و حتي در كتابهايي مانند: «ايقاظ النائمين» و «كسر اصنام» و «واردات غيبيه» و ديگر كتب مشابه، در كنار آموزش حكمت نظري از حكمت عملي ياد مي كند.
* تفاوت ديدگاهي كه ايشان نسبت به رابطه حكمت عملي و نظري با فلاسفه ديگر دارد، چگونه ديدگاهي است و از كجا ناشي مي شود؟
**معمولاً فلاسفه حكمت نظري را مقدمه اي براي حكمت عملي مي دانند، ولي نظر ملاصدرا برعكس است. وي معتقد است اگرچه هر عمل به علم نيازمند است و حكمت عملي بايد نتيجه و برگرفته از حكمت نظري باشد يا علم و عمل در كنار هم جاي بگيرند ولي حكمت عملي غايت نيست، بلكه وسيله اي است براي كسب كمال علمي و نظري. وي تصريح مي كند كه رموز حكمت نظري را كسي مي تواند كشف كند و بفهمد كه تن خود را به دست رياضت بسپارد و به اصطلاح راه حكمت عملي را طي كند و در تربيت خود كوشا باشد.
* نقش ملاصدرا در آشتي ميان حكمت و فلسفه كه شما قبلاً در جايي به آن اشاره كرده بوديد چگونه قابل اثبات است؟
** فلاسفه مشايي از ارسطو به بعد حكمت اشراقي (يا حكمت مشرقي) را كه ميراث ايران باستان بود به كناري گذاشتند و حكمت را به صورت مشتي مباحث خشك درآوردند و متأسفانه مترجمان مسيحي زمان مأمون، دانسته يا ندانسته همانها را به عربي ترجمه كردند و حكمت اشراقي در صف عقب ماند و مورد بي اعتنايي قرار گرفت تا آنكه سهروردي علناً كتابي در حكمت اشراق نوشت و شاگردانش آن را پنهاني ترويج كردند.
با وجود آنكه كتب سهروردي كم و بيش در دسترس بود، ولي قادر به رقابت با فلسفه مشايي نبود تا آنكه ملاصدرا مكتب خود را تأسيس كرد و ثمره مشترك اين دو مكتب (اشراق و مشاء) را با توجه به عرفان اسلامي و قرآن و حديث، به صورت نظامي واحد و منسجم عرضه نمود كه به همان اندازه كه اطلاق فلسفه به آن صحيح بود، اطلاق حكمت نيز صحت داشت و در واقع حكمت را كه در هاله اي از ابهام قرار گرفته بود، به سوي روشني كشيد و معناي واقعي حكمت را به فلسفه خود داد و به سبب برتري آن با تك مكتبهاي گذشتگان، مكتب خود را حكمت متعاليه ناميد.
* حكمت متعاليه ملاصدرا و درك مفهوم حكمت در جامعه، چه كمكي به حل مسايل فكري مردم خواهد كرد؟
** وقتي كسي از عقل و شعور برخوردار است و بخواهد براي زندگي خود خانه بسازد، مسلماً ترجيح مي دهد خانه او محكم و بادوام و راحت باشد و به زندگي او لذت ببخشد. خود زندگي چند ده ساله انسان هم همين طور است و انسان ترجيح مي دهد اصول و قواعدي را كشف كند تا زندگي او راحت و با حسن عاقبت باشد.
براي يك زندگي بهتر، عقل يك ابزار مناسب است و مانع اشتباه و خطر و ضرر مي شود. دين و شريعت هم اصولي براي راهنمايي دارد كه نام آن را «تكليف» يا قانون شرع مي گذارند. حكمت واقعي عمل كردن به هر دوي عقل و دين يا وحي است. اصول حكمت متعاليه بر عقل و عقلگرايي گذاشته شده است. دين اسلام هم، بشر را به عقلگرايي و احكام پيشيني فطرت دعوت مي كند و در قرآن نيز آمده است كه دين اسلام همان فطرت ا... است.
انسان بايد چه در مسايل فكري و چه مسايل و مشكلات عملي و زندگي به حكمت يعني عقلگرايي پناه ببرد و در پي يافتن پاسخ به سه سؤال مهم بشري: يعني از كجا آمده ام؟ چرا آمده ام؟ و به كجا مي روم و پايان زندگي چيست؟ باشد. اين راهي است كه حكمت متعاليه و حكمت حقيقي مي تواند به ما نشان بدهد و پيامبران نيز براي راهنمايي بشر براي رسيدن به اين پاسخ آمده بودند.
از حضورتان در اين گفتگو سپاسگزاريم

  


سفرنامه يك خبرنگار؛ آسمان ابري سرزمين آفتاب(1)

 

توصيه هاي قبل از سفر
«يوميوري» پر تيراژترين روزنامه دنياست با 14 ميليون نسخه در روز و پس از آن «آساهي شيمبون» با 10 ميليون شمارگان.
اينها تنها اطلاعاتي هستند كه در طول دوره ليسانس روزنامه نگاري به دانشجويان ما از روزنامه ها و روزنامه نگاري در ژاپن، اولين كشور دنيا در روزنامه خواني و روزنامه نويسي، ياد مي دهند .
من هم بيش از اين نشنيده بودم. البته درباره ديگر كشورها هم بيش از اين نيست، فقط اسم چند روزنامه مشهور (كه گهگاه اشتباه هم تلفظ مي شوند) و شمارگان آنها.
هيچ وقت هم نفهميدم اين اطلاعات ناقص بي آنكه ديدگاه ها و مفاهيم سياسي و اقتصادي تشريح و توضيح داده شود، جريانهاي فكري و دسته بنديهاي سياسي بازگو شده و ديدگاه ها و گرايشهاي روزنامه ها و رسانه هاي مشهور و مرجع دنيا در كلاسهاي دانشگاه واكاوي شوند، به چه درد دانشجوي روزنامه نگاري مي خورد؛ حتي در دوره هاي بالاتر هم خبري از آموزشهاي كاربردي نيست. روزنامه نگاري را بايد در عمل آموخت و جاي اين عمل دردانشگاه هاي ما خالي است.
براي روزنامه نگارها و دانشجويان روزنامه نگاري ما شمارگان 14 ميليوني در روز قابل درك هم نيست زيرا غولهاي مطبوعاتي ما شمارگان بزرگترين جرايدشان اگر به ادعاي خودشان هم استناد كنيم، به پانصد هزار نمي رسد؛ حالا برگشتي ها كه در حرفه ما كابوس به شمار مي رود بماند!
الغرض، چند سالي است وزارت ارشاد با بودجه اي كه خدا پدر متولي و باني اش را بيامرزد روزنامه نگاران را به سياحت رسانه هاي دنيا مي برد. سرزمين روزنامه هاي با سابقه بيش از صد سال نامهاي بزرگ يا شمارگان رؤيايي براي ما .
البته، هدف اوليه اين طرح، برگزاري كارگاه هاي آموزشي براي مطبوعاتي ها بوده كه گويا به دلايلي (كه اگر ممكن شد و اين وقايع نگاري ادامه يافت خواهم نوشت) ميسر نشده و به بازديد و آشنايي سطحي با رسانه هاي دنيا تنزل يافته است تا به تعبير يكي از دوستان، «نديده از دنيا نرفته باشيم».
دوسالي هم هست كه به گفته متوليان ارشادي كار، وزارت امور خارجه خود را وارد ماجرا كرده و مي گويد اين سفرها بهتر است با هماهنگي و هدايت آنها انجام شود كه الحق هم بايد گفت افزوده شدن امكانات سفارتخانه ها و ارتباطات آنها بسيار مؤثر بوده است.
امسال قرعه اي هم به نام من درآمد كه گويا درعمرمطبوعاتي اگر خوش شانس باشي يك بار رخ مي دهد و نصيب ما (واژه «ما» را به لسان رجال سياسي حمل بر تكبر نكنيد؛ اگرچه حقير سياسي نويس روزنامه هستم؛ منظور گروه ما بود)، گذري و نظر هشت روزه به سرزمين عجايب روزنامه نگاري بود، جالب آنكه هيچ كس حتي ما مطبوعاتي ها اين سرزمين را به اين صفت و نام نمي نامد.
قرعه ما به نام ژاپن سرزمين آفتاب درآمد، جايي كه«يوميوري» و «آساهي شيمبون» دارد تا بعد از ده سال آنجا يادمان بيندازند شيمبون در زبان ژاپني يعني «روزنامه» و همان «آساهي» كافي است.
اين سفر حتي پيش از شروع احساس غريبي در تو به وجود مي آورد. ژاپن براي ما، هم فرهنگ و تمدني آشناست و هم جامعه اي دور. كشوري كه مي دانيم دوره اي استعمارگر و ديكتاتوري بوده ودوره اي طولاني ترازآن و حتي تا كنون سلطه پذيرو زيرسايه شكست جنگ جهاني دوم.
كشوري كه مردمانش به سختكوشي غير معمول و ادب، طبيعتش به زيبايي، و فناوري اش به پيشتازي شهره اند تا جايي كه گهگاه داستانهاي عجيب و غريبي هم دراين باره ساخته مي شود.
بگذريم كه اينها را به شرح و بسط در ادامه خواهم نوشت. پيش از سفر در وزارت امور خارجه جلسه اي توجيهي براي ما مي گذارند وآنجا در مي يابيم گروه هاي ديگري هم عازم چين، مالزي، اسپانيا، و سوئد هستند.
اين همه توداري مؤسسه «رسانه گستر» كه متولي اين سفرها و از مؤسسات تابعه وزارت ارشاد است، برايم جالب است؛ البته به آنها حق مي دهم كه اين گونه عمل كنند در غير اين صورت جمع و جور كردن خبرنگارها و مطبوعاتي ها ممكن نيست، اما بعداً مي فهمم كه عده اي به هر دليل (حداقل به گفته خودشان) گروه خود را عوض كرده اند.
جلسه توجيهي، كلاسي است در حد مقدماتي (به قول خودمان اكابر) درباره مسأله هسته اي و مسايلي چون حقوق بشر و مسايلي مطرح مي شود كه ما ربط آن را به اين سفر نفهميديم، سؤالها و ابهامهايي را هم كه داشتيم، اغلب در حوزه تخصص مديران و كارشناسان طبقه بندي شده وزارت امور خارجه نبود. يكي از دوستان وزارت خارجه بعدها كه گله كرديم گفت، مي خواستيم بدانيد اگر بحث به مسايل محتوايي رسيد، چه بگوييد !گفتيم :اينكه حكايت عذر بدتراز گناه و ماجراي «كريم» دلقك دربار ناصري است.
درنهايت نگرفتيم كه درباره چه چيز توجيه شديم، جز اينكه سروران وزارت خارجه (چه اشكال دارد اسم ايشان راهم بگويم، آقاي قاسمي رئيس اداره اخبار) توصيه فرمودند هدايايي نه نفيس اما «قيمتي» و ارزشمند را تهيه كنيم تا در ديدارها آبروي هيأت ايراني را بخرد، و البته عذرخواهي كردند كه اين مهم در توان وزارتخانه نيست و همه نگاه ها به همت بلند مطبوعاتي هاي آس و پاس بسته كه ما هم در ته دلمان ريشخندي زديم.
آن روز به دوستان همگروه گفتم، بطورحتم اگر وزارت خارجه ميزبان رسانه هاي خارجي بود و آنها را به بازديد روزنامه هاي ما مي آورد، باز هم توصيه مي كردند ما هدايايي تهيه كنيم كه پرستيژ حفظ شود.
با اين حال، بيچاره آقاي تقي پور، مدير مسئوول روزنامه جهان اقتصاد كه مديركل سابق مطبوعات داخلي وزارت ارشاد در دولت گذشته و البته يك سال و اندي هم در دولت فعلي بوده و به همين واسطه منت نمايندگي وزارت ارشاد در هيأت را هم سرايشان گذاشته بودند، به خرج خود و با خريد چند گليم قيمتي آبروداري كرد و ما پس از صرف نظر كريمانه، از پيشنهاد خريد خودكار به عنوان هديه از طرف روابط عمومي روزنامه (احتمالا مشروط بر اينكه نام جريده نيز روي آن حك شود و قيمت آن هم از دو سه هزار چوب بالاتر نرود) دست در جيبمان راهي شديم .
تهيه و چاپ كارت ويزيت به زبان انگليسي ، حفظ كردن رزومه و بيوگرافي ايضاً (كه انصافاً قدري هم بواسطه تاكيد بر حفظ كردن به ما برخورد) و همراه داشتن كاتالوگ يا لوح فشرده معرفي رسانه مربوطه به زبان بين المللي (كه آن هم با گروه خوني ما همخواني نداشت و يافت نشد ) از ديگر توصيه ها بود.
نكته جالب ديگر اينكه فرمودند گروه سوئد به دليل قانون انگشت نگاري از مسافران لغو و آفريقاي جنوبي جايگزين آن شده، اما بعداً معلوم شد در برخي كشورهاي ديگر از جمله ژاپن كه ما عازم آنجا بوديم هم انگشت نگاري انجام مي شود، اما سفر ما لغو نشد.
چرا؟ راست يا دروغش با راوي. شنيدم يكي از مديران كل وزارت ارشاد كه مسؤول اين گروه بوده اند حاضر به پذيرش تحقير انگشت نگاري نشده اند و دستور آمده كه كشور مقصد تغيير كند.
البته متقابلاً به ما توصيه شد از اين انگشت نگاري دلخور نشويم و به ما بر نخورد چون تا چند سال ديگر همه كشورها ازاين شيوه استفاده خواهند كرد، زيرا دقيق ترين و مطمئن ترين راه براي نظارت و كنترل، همين شيوه قديمي است.
البته تصور انگشتان جوهري و چرخاندن انگشتها روي استامپ و بعد روي كاغذ قدري سخت و دردآور بود، اما چند روز بعد تصورمربوط به عهد بروكراسي من در قياس با تكنولوژي روز ميزبان موجب شد به خود بخندم.
چرا؟ در بخشهاي بعد خواهم گفت...
* آرش خليل خانه

  


توسعه فرهنگي؛ هست ها و بايدها

 

* طيبه مروت
امروز، اول خرداد مصادف با 21 مي از سوي سازمان يونسكو روز توسعه فرهنگي ناميده شده است.
تاكنون تعاريف متعددي براي فرهنگ عنوان شده كه به مرور رنگ و روي جامع تري به خود گرفت.
مي توان در تعريف فرهنگ اين چنين نوشت: «فرهنگ؛ مجموع كامل مشخصه هاي مميزه روحي، مادي، فكري و عاطفي است كه يك جامعه يا گروه اجتماعي را مشخص مي كند. نه تنها شامل هنرها بلكه شامل اشكال زندگي، حقوق اساسي انساني، نظامهاي ارزش، سنتها و اعتقادها نيز مي شود.»
با ويژگي هايي كه اين تعريف براي فرهنگ جامعه يا گروه اجتماعي تعيين مي كند، ديگر نمي توان فرهنگ را بعد فرعي يا تزئيني توسعه تلقي كرد، بلكه عنصر ضروري جامعه به شمار آمده و در رابطه كلي با توسعه، نيروي دروني جامعه محسوب مي شود و نيز هر جامعه اي داراي مؤلفه ها و مشخصه هاي فرهنگي منحصر به فردي است كه از آن به فرهنگ ملي ياد شده و تحت تأثير شرايط اقليمي، پيشينه تاريخي و عقايد مذهبي مردم يك سرزمين قرار دارد.
توسعه بدون توجه به شرايط فرهنگي و فرهنگ ملي مردم يك سرزمين محقق نخواهد شد، اما اينكه چرا در تمام معادلات اجتماعي و سياسي دنيا، به مقوله فرهنگ به صورت جدي توجه مي شود و نظريه پردازان غرب در هيچ يك از مطالعات و معادلات خود جايي خالي از فرهنگ باقي نمي گذارند؟ پرسشي است كه بايد به صورت جدي بدان پرداخته شود.
گرچه پاسخ به اين پرسش از بديهيات مي باشد، اما متأسفانه يكي از عرصه هايي كه در برنامه ريزيهاي كشور ما با توجه به سابقه تمدني درخشان و سرمايه هاي عظيم فكري و فرهنگي مغفول مانده، همين عرصه است.
همان گونه كه بيان شد، تحقق توسعه واقعي منوط به توجه جدي به فرهنگ ملي و احترام به باورهاي يك ملت است.
«ريموند شاسله» در اين باره مي گويد: «تأكيد بر هويت فرهنگ (ملي)، شرط لازم حاكميت و استقلال و شكوفايي تواناييهاي فردي و توسعه هماهنگ جوامع و اقدامي رهايي بخش بوده و اسلحه اي براي مبارزه در جهت نيل به استقلال واقعي، تأكيد بر حفظ هويت فرهنگي يا رد هر گونه تقليد (برون گرايي) و كنار گذاردن شيوه هاي فكري و عملي از سنتها، تاريخ و ارزشهاي اخلاقي و حفظ ميراث نياكان بدون سنت گرايي، گذشته گرايي، بي تحركي و انزواست. هويت فرهنگي در ارتباط و تماس با سنتها و ارزشهاي ملل ديگر نو و غني مي شود و امكان تعالي و شكوفايي انسان را افزايش مي دهد.»
با اين تعاريف و عنوان امروز كه بهانه اي براي نوشتن اين سطور شد و نيز عنواني كه مقام معظم رهبري براي سال جاري برگزيدند، ذكر چند نكته خالي از لطف نخواهد بود.
1- احترام و توجه به فرهنگ ملي و نيز باورهاي مذهبي مردم ايران كه با هم عجين شده است نبايد برخلاف آنچه در ذهن برخي جاري و ساري است به دور از حوزه توسعه انگاشته شود، زيرا متأسفانه به زعم برخي، فرهنگ نه تنها پايه و اساس توسعه در هر جامعه اي نيست كه جايي نيز براي آن در نظر گرفته نشده است.
2- توجه به تمدن در كنار فرهنگ براي بهبود روابط اجتماعي مي تواند سرچشمه نوآوري در حوزه هاي گوناگون فناوري باشد. زيرا تمدن، به برطرف ساختن نيازهاي مادي انسان در اجتماع مي پردازد و افزون بر تأمين پيشرفت انسان، در اجتماع، به تكامل فردي انسان نيز نظارت دارد.
3- بيان ارزشهاي فرهنگي و فرهنگ آفريني و شفاف سازي اذهان عموم جامعه، از ديگر بايدها در راستاي توسعه فرهنگي است.
4- انتقال و توسعه ارزشهاي فرهنگي كه در فرهنگ ما جنبه ارزش ديني نيز پيدا مي كند از ديگر مقوله هايي است كه متوليان امور مذهبي نبايد از آن غافل باشند. البته فرهنگي بايد انتقال داده شود كه در متن جامعه خود نهادينه شده باشد.
به هر روي، با تمام بايدها و الزامهايي كه در مسير توسعه فرهنگ موجود است، نبايد از هجمه هاي فرهنگي دنياي غرب غافل ماند و قبل از هر چيز بايد با در نظر گرفتن داشته هاي غني فرهنگ خودي، راه را براي توسعه مبادلات فرهنگي با ملتهاي ديگر گشود.
گسترش و تقويت مناسبات فرهنگي با ملل ديگر، پرهيز از خودباختگي فرهنگي، توجه به هنر و جنبه هاي زيبايي شناسي فرهنگ و هنر ديني، گسترش مناسبات فرهنگي با برپايي نشستهاي مشترك، اشاعه و گسترش زبان و ادبيات فارسي با تقويت كرسيهاي زبان فارسي و ايران شناسي و... از جمله مسايلي است كه مي تواند در اين مسير راهگشا باشد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com