|
* كرم رضا تاج مهر
ادبيات داستاني امروز ايران در حال گذران دوران پيش از بلوغ است، اما هنوز مسايلي وجود دارد كه ذهن اهالي اين حوزه را به خود

مشغول داشته است؛ نامشخص بودن مرز بين نويسندگان و منتقدان و حيطه كار هر كدام، پيوسته باعث بروز كشمكش ها و قضاوتهاي احيانا نادرستي شده كه آزار دهنده است و تا مدتها مي تواند نقش يك نيروي بازدارنده را در روند رشد ادبيات داستاني بازي كند و چالش هايي را در پي داشته باشد.
عدم تعادلي كه در رشد واقبال نسبت به رمان در مقايسه با داستان كوتاه وجود دارد و هنوز معلوم نيست به نويسنده ها برمي گردد يا به ساختارهاي خاص جامعه نيز از جمله مسايلي است كه بايد به آن پرداخت. زيرا اين روند هنوز به صورت منطقي مورد پژوهش و بررسي قرار نگرفته و ريشه يابي نشده است. از اين رو پرداختن اصولي به اين مباحث و پيگيري چگونگي روند رشد ادبيات داستاني امروز ايران، مي تواند از جمله برنامه هاي مفيدي باشد كه با حضور كارشناسان و چهره هاي صاحبنظر در هر دو حيطه نقد و نويسندگي نتايج پر باري را به دنبال خواهد داشت.

به همين منظور با «محمدرضا گودرزي» دبير گروه داستان كانون ادبيات ايران و از فعالان هر دو حيطه نقد و داستان نويسي و خانم «فهيمه جعفري» داستان نويس و منتقد نام آشناي كشورمان ( و البته همسر آقاي گودرزي) گفتگويي انجام داده ايم كه از نظرتان مي گذرد.
* جناب آقاي گودرزي، به نظر مي رسد ادبيات امروز ما ( اعم از داستان و شعر) دچار يك نوع سردرگمي و آشفتگي شده است. شما وضعيت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
** براي اينكه دقيقتر حرف بزنم، ابتدا بايد بگويم كه سخنان من فقط درباره داستان است، بعد از آن بايد بپرسم كه منظور شما از سردرگمي و آشفتگي چيست؟ اين آشفتگي طبيعي است، چون يكدستي و يك شكل نوشتن چندان مطلوب نيست، اما اگر منظور، سر درگمي هاي نشر است، بحثي فرامتني است و به تحليل هاي مفصل تري نياز دارد. با اين تفاصيل نظر من درباره وضعيت داستان نويسي امروز در ايران اين است كه داستانها تا حدي مركز گريز هستند و نويسندگان سعي دارند تفرد خود را با خلق شگردهاي مختلف نشان دهند.
* خانم جعفري شما در اين رابطه چه اعتقادي داريد؟
** به نظر من در هر نوع آشفتگي اي نوعي نظم وجود دارد. مثلاً مركز گريزي كه آقاي گودرزي مطرح مي كنند، بيان يك نوع نظم است. انگار نويسنده ها مي خواهند دنباله روي نويسندگان صاحب نام نباشند. پس اين آشفتگي كه شما مي گوييد شايد في نفسه چيز بدي نباشد و نشانه اين باشد كه جامعه ادبي ما به سوي تكثرگرايي و شكستن روايتهاي كلان پيش مي رود. البته با در نظر گرفتن اين مهم كه در وهله اول، اثر بايد با معيارهاي معمول، اثري ادبي تلقي شود.

* آقاي گودرزي، خيلي ها معتقدند كه رشد و تكاملي كه در داستان كوتاه اتفاق افتاده در رمان ديده نمي شود اين مساله تا چه حد درست است؟
** به نظر من هم داستان كوتاه ما قوام يافته تر و در خور اعتناتر از رمان ماست. يكي از دلايل اين امر، پيشينه ادبي ماست كه به نگارش داستان كوتاه نزديكتر است. مثل حكايتها، ضرب المثلها، و قصه ها. از طرفي رمان تا حد زيادي به اوضاع كلي اقتصادي، فرهنگي و سياسي جامعه وابسته است و عده اي معتقدند كه هنر جامعه مدرن است؛ به عبارت ديگر، رمان را محصول وضعيت مدرن مي دانند. با اين تعريف، چون درباره نسبت جامعه ما و وضعيت مدرن بحثهايي وجود دارد، رمان در آن امري عادي و قوام يافته و همه گير نشده و به شكلي پراكنده، اين جا و آنجا گاه رماني در خور اعتنا خلق مي شود.
* خانم جعفري نظرتان را در اين رابطه بيان كنيد؟
** به نظر من برگزاري كلاسها، كارگاهها و نشستهاي تخصصي در حيطه داستان كوتاه قابل توجه است، در حالي كه برخورد تخصصي در زمينه رمان و رمان نويسي خيلي كم صورت مي گيرد و چيزي به عنوان كارگاه يا كلاس رمان عملا وجود ندارد.
* گرايش افراطي به سبكها و قالبهاي مختلف داستاني باعث بروز چالشهاي جدي شده است، كه از عمده ترين آنها مي توان به كمرنگ شدن معنا و مفهوم در آثار خلق شده امروز اشاره كرد. آقاي گودرزي اين مساله را چگونه ريشه يابي مي كنيد؟
** اگر منظور استفاده از شگردهاي متفاوت نوشتن است، نتايج خوبي حاصل شده است و نبايد به آن به مثابه چالش برخورد كرد زيرا هر نويسنده اي ديدگاه خاص خود را دارد و طرفدار نوع خاصي از نوشتن است و اين امر به خودي خود مشكل ساز نيست، اما مسأله كم رنگ شدن معنا و مفهوم، بحث ديگري است و ابتدا بايد فرض شما را اثبات كرد، چون به نظر من معنا و مفهوم همواره بوده و هست، اما دامنه يا سمت و سوي اين معناها متفاوت است، ولي اگر منظور كم رنگ شدن نگارش داستانهايي با معناهاي اجتماعي- سياسي است، با آن موافقم. زيرا مشكل اصلي در جامعه ادبي ما تعبير«يا اين يا آن» است. يعني يا شكل گرايي يا محتواگرايي. در صورتي كه امروزه ايجاد توازن زيبا شناختي ميان اين دو مهمتر است. به عبارت ديگر مي توان محتواگرا بود و در داستان به مسائل اساسي و وضعيت بشر نيز توجه خاص كرد، هر چند اين توجه، در بستر دغدغه هاي شكلي قوام بيابد. داستان نويسي آمريكاي لاتين نشان مي دهد كه مي توان در كنار توجه به معنا و مفهوم، داستانهايي خلق كرد كه از نظر شكلي و استفاده درست از عناصر داستاني نيز داستانهايي در خور اعتنا باشند.
* خانم جعفري، اين افراط در قالب و تفريط در معنا را در ادبيات داستاني چگونه ارزيابي مي كنيد؟
** اين موضوع شايد احتياج به بررسي آسيب شناسانه در حوزه جامعه شناسي داشته باشد. جوانها بيشتر از آنكه به دنبال شناخت خودشان و مفهوم زندگيشان باشند، بيشتر به ظاهرشان اهميت مي دهند و به دنبال آخرين مدها هستند. انگار در داستان هم همين اتفاق مي افتد و نويسنده ها پيش از آنكه به مساله هستي شناسي و معرفت شناسي توجه داشته باشند، به قالبها يا روايتهاي جديد توجه دارند و اين آسيب به فقر مطالعاتي باز مي گردد، مثلاً به جاي خواندن نظريه هاي ادبي و پيروي از آن بايد در كنار مطالعات ادبي به مطالعه فلسفه و جامعه شناسي هم پرداخت و با مطالعه و تفحص بيشتر، خود به خود اثر را از غناي بيشتري برخوردار كرد.
* آقاي گودرزي، نقد ادبي تا چه حد توانسته به ادبيات داستاني ما كمك كند؟
** نقد ادبي ما جايگاه درست و شايسته خود را هنوز نيافته است. بسياري هنوز معتقدند كه نقد طفيلي داستان است، در صورتي كه جايگاه نقد در ادبيات جهان جايگاهي بسيار والا و گاه مستقل از نگارش داستان است. نقدهاي اكثر منتقدان ما بيشتر تحليل يا مرور داستان است و بر پايه ديدگاههاي نظري معين صورت نمي گيرد، لذا نمي تواند آن كمك بايسته را به داستان ما بكند. البته اين حرف به معناي آن نيست كه ما منتقد يا نقد ادبي نداريم. به اعتقاد من، نقد ادبي ما هم مانند داستان كوتاهمان، مدام در حال رشد است و گاه جوانان منتقدي يافت مي شوند كه نكات دقيق و جالبي درباره برخي آثار بيان مي كنند.
* خانم جعفري، عده اي نقد را به صورت آكادميك قبول ندارند. به نظر شما نقد آكادميك چه جايگاهي مي تواند در ادبيات داستاني ما داشته باشد؟
* * به نظر من نقد آكادميك مي تواند به اعتلاي ادبيات ما كمك كند، چون هر نظريه ادبي به دنبال بسط اثر ادبي است چه از لحاظ معنايي و چه فرمي. مثلاً فرماليستها به وجه زيبا شناسي اثر و ادبيات متن مي پردازند كه چرا و چگونه متن، ادبي شده است، ولي همين بررسي فرمي اثر و توجه به زبان و نثر، ما را به سوي دريافت مفهوم اثر سوق مي دهد. يا اگر منتقدي با رويكرد پسا ساختگرايي به سراغ متني برود به نكاتي توجه مي كند كه شايد از چشم خواننده حرفه اي هم دور مانده باشد. در واقع همين نكات به اصطلاح ريز و حاشيه اي به گسترش معنا، كمك مي كند تا ما به مفاهيم بيشتري از اثر برسيم.
* آقاي گودرزي، نقش ترجمه هاي ادبي چطور؟ آيا به نظر شما زمان آن نرسيده است كه به جريان معكوس ترجمه هم فكر كنيم ؟
** ترجمه هاي ادبي، چه منظور ترجمه داستان باشد، چه ترجمه نقد ادبي، بي شك به داستان نويسي هر كشور كمك مي كند و باعث مي شود خوانندگان يك كشور با تجربه هاي زيستي نويسندگان ديگر، شگردهاي نوشتن يا آراي نقادانه نظريه پردازان كشورهاي ديگر آشنا شوند. عده اي حتي معتقدند كه نقش ترجمه ادبي در كمك به ادبيات داستاني ما، از فعاليتهاي نقادانه منتقدان داخلي مهمتر است.
در مورد جريان معكوس ترجمه هم يكي از خواسته هاي هميشگي هر نويسنده اي اين است كه آثارش به زبانهاي ديگر هم ترجمه شود، بخصوص آثار ما كه براي معرفي در سطح جهاني نياز بيشتري به ترجمه شدن دارند، زيرا دامنه استفاده از زبان فارسي در سطح جهاني چندان قابل توجه نيست.
* ادبيات داستاني ما با بحراني به نام كمبود مخاطب مواجه است، اين درحالي است كه آثار سطحي و آبكي در اين حيطه به مراتب وضعيت بهتري دارند. خانم جعفري به نظر شما سهم نويسنده ها در برطرف كردن اين معضل تا چه ميزان مي تواند باشد؟
** من از منظر ديگري به اين بحث نگاه مي كنم. در مجموع ادبيات ما به دو قطب عامه پسند و نخبه گرا قابل تقسيم است و در ميان اين دو قطب، طيف هاي ديگري وجود ندارد، يعني مثلاً ما داستان پليسي، كارآگاهي، علمي، تخيلي يا شگفت نداريم. در حالي كه هر كدام از اين گونه ها مي توانند خوانندگان خود را داشته باشند كه به راحتي ميان گونه هاي مختلف ادبي جا به جا بشوند. همين دو قطبي بودن ادبيات ما باعث شده است كه خواننده ها به سوي ادبيات عامه پسند كه سهل الوصول تر است بروند، چون گونه هاي ديگري وجود ندارد كه آنها را به سوي ادبيات جدي سوق بدهد.
* جناب گودرزي، نظر شما چيست؟
** كمبود مخاطب علل بسيار وسيعي دارد كه بي ربط به مسائل كلان فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي نيست و صرفاً عامل آن نويسندگان نيستند و آسيب شناسي آن، به تحقيق وسيعتري نياز دارد، اما در همان سطحي كه شما مطرح مي كنيد بله نشان دهنده مشكل است. حتماً منظور شما از آثار سطحي هم، داستانهاي عامه پسند است كه با توجه به روان شناسي خوانندگان غيرحرفه اي نوشته مي شود؟ بديهي است كه نويسندگان ما بايد به هر دو سوي مخاطبان توجه داشته باشند، يعني اثري خلق كنند كه هم خوانندگان حرفه اي و منتقدان را راضي نگه دارد و هم خوانندگان عادي و غير حرفه اي را كه كار سختي است. به نظر من دغدغه هر نويسنده بايد بيان ساده پيچيدگيهاي هستي باشد. بيان روشن در طرحي روشن، و اين به معناي چند لايه نبودن آثار نيست، بلكه يك اثر، هم مي تواند عميق و چند لايه باشد، هم طرح روشن و ملموسي داشته باشد.
* اگر اجازه بدهيد بواسطه مسؤوليتي كه آقاي گودرزي در ارتباط با كارگاههاي داستان نويسي به عهده دارند ادامه گفتگو را با ايشان در مورد جايزه هاي ادبي و وضعيت داستان نويسان جوان در جشنواره ها ادامه دهيم و اين سوال را مطرح كنيم كه آيا به آثار معرفي شده و برگزيده توسط متوليان جايزه هاي ادبي مي توان اعتماد كرد و آن را ملاك ارزيابي قرار داد؟
** هر جايزه اي بيانگر ديدگاهها و آراي داوران آن جايزه است و اين به معناي آن است كه بايد صرفا در همين حد به آن توجه كرد. آثار معرفي شده از سوي نهادهاي اعطا كننده جوايز هم بايد از همين منظر مورد توجه قرار گيرد، اما اينكه آيا داورانِ نهادهاي مختلف، لزوماً داراي ديدگاههاي نظري روشن و دقيقي هستند، به نظرم اين طور نيست. معمولاً داوران اين جوايز يا نويسندگاني هستند كه آثاري كمابيش درخور اعتنا خلق كرده اند و با همين محمل انتخاب شده اند، يا مترجماني مشهور هستند يا روزنامه نگاراني ادبي، در صورتي كه اين كار بهتر است به وسيله منتقدان و كساني كه با نظريه هاي ادبي آشنا هستند صورت بگيرد. با اين همه نمي توان ادعا كرد كه اين داوري ها بي پايه و اساس هستند. به هر حال هر كدام از اين جايزه ها جايگاه خاص خود را دارند و پشت انتخابهايشان دلايلي وجود دارد.
* بومي گرايي در آثار نويسندگان ما چه جايگاهي دارد و چقدر بايد مورد توجه باشد؟
** به اعتقاد من، هر نويسنده اي ابتدا بايد خويشتن خود را ( چه فرد، چه جامعه) بيان كند و سپس به كمك اين بيان خود، جهان را و مسائل كلي بشري را بيان كند. داستاني مورد توجه مخاطبان كشورهاي ديگر قرار مي گيرد كه فرهنگ و باورها و آداب ما را بهتر و روشن تر بازتاب دهد، و اين يعني هويت ايراني. نويسندگان آمريكاي لاتين نشان دادند كه با بيان خود، چگونه مي توان توجه جهانيان را جلب كرد. امروزه هم يكي از علل موفقيت نويسندگان هندي، عرب، ترك و يا ژاپني استفاده از همين نكته است. نوشتن مانند نويسندگان آمريكا يا اروپا كار مهمي نيست، حتي نشان دهنده ضعف هم هست، چون آنها صدها نويسنده بهتر از ما دارند كه حال و هواي فرهنگي خود را بيان كنند.
* در سراسر كشور كارگاهها ، محفل ها و جشنواره هاي مختلف داستاني وجود دارد كه به نظر روبه رشد هم مي رسند. نقش آنها را در پيشبرد و رشد ادبيات داستاني چگونه ارزيابي مي كنيد؟
** نقش كارگاهها و محفل ها در گسترش و پيشبرد ادبيات داستاني انكارناپذير است و به جز عده معدودي خودشيفته كه در خلوت خود دچار وهم مي شوند و خود را كامل و بزرگ تر از ديگران تصور مي كنند، كسي منكر اين نيست كه لازم است نوشته هايش پيش از چاپ، در جاهايي ارائه و بررسي شود. در تمام كشورهاي جهان هم كارگاهها و محافل ادبي فعال هستند و همين اهداف را دنبال مي كنند. اين كارگاهها و محفلها هر اشكالي هم كه داشته باشند، سودشان از ضررشان بيشتر است. مي توان در كارگاه بود و تفرد خود را هم حفظ كرد. آيا تمام نويسندگاني كه روزي در كارگاههاي معيني بوده اند، لزوماً مانند مدرس آن كارگاه مي نويسند؟ پس هر فرد مي تواند با حفظ تفرد و جنبه انتقادي خود در اين مجامع حضور يابد.
در حال حاضر يكي از متوليان مهم و تاثيرگذار تشكيل كارگاههاي داستان در شهر تهران مديريت آفرينشهاي ادبي سازمان فرهنگي هنري شهرداري است كه هميشه پشتيبان مردمي كردن مباحث داستاني و برگزاري اين كارگاهها در فرهنگسراهاست و امكاناتي فراهم آورده است كه علاقه مندان به شعر و داستان بتوانند به راحتي در كارگاههاي شعر و داستان حضور به هم رسانند و به صورت رايگان از آنها بهره ببرند. درباره جشنواره ها هم بايد بگويم كه ممكن است آنها عده اي جايزه بگير به وجود بياورند، اما در سطح وسيع تر، علاقه به نوشتن و ارائه كردن را شدت مي بخشند و به نظر من در پيشبرد ادبيات داستاني كاملاً موثرند. حال اگر اين تأثير آن طور كه بايد و شايد ديده نشده است، وضعيت عمومي جامعه و وضعيت نشر عامل اصلي است.
* به عنوان كسي كه به واسطه جشنواره ها و كارگاههاي ادبي با آثار جوانان برخورد مي كنيد، آنها را چگونه مي بينيد و آيا اميدواركننده هستند؟
** به اعتقاد من اكثر داستان نويسان جوان در حال رشد و تعالي هستند و اگر پشتكار خود را از دست ندهند، ترديدي نيست كه به جايگاههاي در خور اعتنايي هم مي رسند. اما فقط نبايد اگر جايزه اي را بردند به خود غره شوند و يا اگر جايزه نبردند، احساس شكست كنند. نويسندگان جوان مدام در حال تجربه هستند، زماني كه اين تجربه ها را از سر گذراندند و به ديدگاههايي قوام يافته رسيدند و كمابيش جايگاه خود را در هستي تعيين كردند، قطعاً نويسندگان قابل اعتنايي مي شوند. مهمترين عامل رشد آنها هم خواندن مدام و نوشتن مدام است.
* مي دانيم كه ضمن برگزاري جشنواره ها در رابطه با آثار شركت داده شده، يكسري تجزيه و تحليل آماري انجام مي دهيد، آيا به نتايج قابل توجهي رسيده ايد؟
** نتايج تجزيه و تحليل هاي آماري من به مجال مفصلي نيازمند است و فعلاً در حال تكميل شدن است. اما به طور كلي مي توان گفت كه داستان نويسان شهرستاني در داستانهايشان به نسبت داستان نويسان تهراني به مسائل اجتماعي- اقتصادي توجه بيشتري نشان مي دهند و نويسندگان زن به نسبت نويسندگان مرد، مضامين عاطفي را بيشتر مي پسندند.
* با توجه به مسايل مطرح شده، آينده ادبيات داستاني اين مرز و بوم را چگونه مي بينيد؟
** اين گونه پيش گوييها، نه درست است و نه شايسته و همزمان به عوامل پيچيده متعددي وابسته است، اما اگر بخواهم باري به هر جهت حرفي بزنم، بايد بگويم كه اگر موانع بيروني اجازه دهند، ادبيات داستاني اين مرز و بوم آينده درخشاني دارد و با افت و خيزهايي به جايگاه شايسته خود مي رسد. |