|
* جواد نعيمي
مولاي من
تداوم انتظار، داغ دل غم ديدگان را افزون مي كند و درازناي شب هجران، دلها را از خونابه گلگون! اين است كه ما، در دل، آرزوي پايان يافتن شب فراق و فرارسيدن روز وصال را داريم و اين است كه پيوسته دست بر آسمان برمي آوريم، دل را حمايل ديده ها مي كنيم و به فراسوي افق مي نگريم. شايد به رؤيت آفتاب جمال آن تك سوار مشرقي نايل آييم و وجود خويشتن را از رايحه خوش ديدارش معطر سازيم و ديدگان خود را با روشناي رويش آفتابي كنيم و در آغوش گرمش پناه بگيريم و از باران نگاه و مهر و نوازشش بهره ببريم.
حاليا! اي خورشيد! بر احوال دل و ديده ما بنگر. صداي قلب مشتاق ما را بشنو، اما بر كردار ناشايست ما ديده فروپوش! كارهاي ناپسند ما را ناديده انگار و با ارسال پرتوي از لطف خويش، از درگاه خالق يگانه درخواست كن كه توفيق بازنگري بر انديشه و عمل به ما عنايت فرمايد. باشد كه توان يابيم تا زنگارهاي دل و جان خويش را بزداييم، لكه هاي نافرماني و گناه را محو سازيم، تا لياقت ديدار خورشيد را بيابيم... به حق جان جانان و به حق همه پاكان جهان! |