تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-05-22
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 2خرداد ماه 1387


ما چه كاره ايم؟! ديگران بخورند!

 

محسن اشتياقي

درحالي كه به روزهاي پايان مجلس هفتم نزديك مي شويم، در برخي محافل بازار مرور خاطرات، دستاوردها و مصوبات و ... داغ است. از آنجا كه عروس (و در اينجا داماد) وقتي گرسنه مي شود، ياد پلوي شب عروسي اش مي افتد، نگارنده نيز برحسب تصادف(!) و بر اثر كاهش قدرت خريد و تورم فزاينده، ياد قانون نظام پرداخت هماهنگ حقوق و گفتگوهاي پيرامون آن افتاده است!
چندي پيش كمال دانشيار، رئيس كميسيون انرژي مجلس هفتم، فرموده بود:
«وزارت نفت به طور صد درصد از قانون نظام پرداخت هماهنگ حقوق، مستثنا خواهد بود. اين نظرِ رئيس جمهور، كميسيون انرژي و تمام دلسوزان و آگاهان است كه مجموعه نفت از قانون خدمات كشوري مستثنا شوند. اين تشكيلات براي رسيدن به آنچه موردنظر مي باشد، نيازمند نيروي متخصص است و براي جذب، حفظ و استفاده از توان علمي و عملي اين نيروهاي متخصص، بايد قانوني خاص و ويژه تعريف شود».
از آنجا كه دانش ما اندكي از حد كمال پايين تر است، در تكميل فرمايشات ايشان اضافه مي كنيم كه:
علي الاصول ساير نهادها و دستگاه هاي دولتي، نيمه دولتي و غيردولتي براي رسيدن به آنچه مورد نظر مي باشد، نيازي به نيروهاي متخصص ندارند!چون احتمالاً چيز مهمي مورد نظرشان نيست كه بخواهند به آن دست يابند. همين قدر كه نيروها متعهد و متأهل باشند، كفايت مي كند!مي گوييد نه؟!با تلفن همراه يكي از متخصصان تماس بگيريد و صداي گوينده شركت مخابرات را بشنويد كه مي نازد: «متخصص مورد نظر، در دسترس نمي باشد»!
طبق يك قاعده عمومي، براي اينكه دست جويندگان به آنچه كه مورد نظر است برسد، لاجرم بايد براي آن برنامه ريزي كنند. وقتي برنامه ريخته مي شود، مثل كاسه ماستي مي ماند كه دمر شده و ديگر به درد احدالناسي نمي خورد. شاعر در اين باره مي فرمايد: «تغاري بشكند ماستي بريزد»!لذا برنامه وقتي خوب است كه در ظرف خود باقي بماند و زير دست و پا پخش و پلا نشود!(اين مورد شامل بودجه ريزي نيز مي گردد)
به دليل اينكه برنامه بايد به درد امروز آدمي هم بخورد، لازم است كه فرهنگستان زبان و ادب فارسي، اصطلاح امروزي و پركاربرد «برنامه روزي» را جايگزين كلمه مهجور و بدون استفاده «برنامه ريزي» نمايد. اين مهم نياز به يك برنامه ريزي بلند مدت دارد.
كمال دانشيار در ادامه گفته بود:«نفت موضوعي خاص است كه همه چيز را در ايران از جمله بهداشت، درمان، امنيت و تحصيل را تحت تأثير قرار مي دهد و سه دولت گذشته: ميرحسين موسوي، هاشمي رفسنجاني و خاتمي هم در عمل متوجه اين موضوع شده بودند»
بنده معتقدم: قانون بايد همه را با يك چشم ببيند، حال اگر كه بعضي ها با چشم مسلح و از طريق ذره بين يا ميكروسكوپ هم ديده شدند، اشكال چنداني ندارد. مهم اين است كه به ذره بين موصوف با يك چشم نگريسته شود!درست نيست كه براي چنين موضوع كم اهميتي، اين همه مته به خشخاش گذاشته شود!
به زعم نگارنده نيز مبحث پرداخت مستقيم درآمدها به افراد مرتبط، موضوع به حق و درستي است!در حالي كه متخصصان زحمتكش وزارت نفت، هشت شان گروي هشتادشان است(!)، چرا بايد دسترنج آنها را ديگران بخورند؟!آيا اين عدالت است؟ آيا اين گونه شيءار تحويل مردم دادن انصاف است (اشكال ادبي ا ش پيشكش!)

بيت درِ پيت:«ديگران كاشتند و ما خورديم» ما چه كاره ايم؟! ديگران بخورند!
توضيح واضحات: هرگونه ارتباط بين درِ پيت مندرج در ابتداي اين شيءار و درب پيت هاي نفت، بشدت تكذيب مي گردد!
اينجاست كه برخي از دلسوزان آگاه (يا آگاهان دلسوز) و متخصصان توزيع نفت، كه تصادفاً رگ و ريشه و اصل و نسب شان به مناطق نفت خيز مي رسد، دلشان به درد مي آيد. به هر روي ما نيز با محكوم كردن مافياي نفتي و با آرزوي ريشه كني فشاراليه(!)، در تكميل شيءارهاي رايج اضافه مي كنيم كه:«پول نفت، بايد به سر سفره مردمِ متخصص و مرتبط با وزارت نفت آورده شود». سايرين (غير از افرادي كه رئيس كميسيون انرژي مجلس فرموده اند) هم، در آخر پاييز ضمن مشورت با اهل فن، صادقانه به محصول خويش نظر كنند كه:
بيت مونتاژ بزن-در رويي:
«يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو ... هر كسي آن دِرَوَد عاقبت كار كه كِشت»!

  


تصور كن!

 

يغما گلرويي

تصور كن!اگه حتي تصور كردنش سخته ،
جهاني كه هر انساني تو اون خوش بخته، خوش بخته ....
«تصور كن! اگه حتي تصور كردنش سخته»
پسر وقتي مجرد باشه، يك انسان خوش بخته!

تصور كن!كه ديگه ازدواج آدم ارزش نيست
و اصلاً بر سر آن دختر همسايه شورش نيست!

تصور كن!ديگه قلبت نخورده تير و خمپاره!
يا قلبت نصفشو پيش يه دختر جا نمي ذاره!

پسر ها خيلي آزادن، پسرها خيلي بي دردن
تو روزنامه نمي خوني: پسرها خودكشي كردن!

جهاني رو تصور كن، بدون شليك باروت ،
تموم دخترا رفتن جميعاً داخل تابوت!

جهاني رو تصور كن كه داري توش آزادي
دلت خواس نصفه شب مي ري توي آب يه آبادي!

تصور كن!اگه حتي تصور كردنش جرمه
ديگه هيچ جا نمي فروشن ماتيك و ريمل و سرمه!

تصور كن جهاني رو كه توش همسر يه افسانه س!
زنان حامله باشن همه مشمول دختر بس!

كسي خانوم عالم نيست، برابر با همن مردم
ديگه م.مودب پور، نداره چاپ كنه گندم!*

تصور كن!شدن راحت تموم مرداي دنيا!
«تصور كن! تو مي توني بشي تعبير اين رويا»

پاورقي :
* م. مودب پور از بانوان شهير ايراني در عرصه داستان نويسي «رمان» است و آثارش كه اغلب در مجلدهاي شكيلي منتشر مي شوند، الي ماشاءا... فروش مي كند كه هر بار باعث سورپرايز شدن اهالي فرهنگ و ادب و هنر مي شود، از جمله آثار پرفروش وي مي توان به همين رمان گندم اشاره نمود .
فاضل تركمن

  


مناظره با حافظ در باب طرح هماهنگ حقوق و ساير ابواب!

 

رند عالم سوز


حافظ شيرازي با ارسال يك پيامك (اس.ام.اس، مسيج سابق) از ديار باقي، خطاب به ما- كه از جمله كارمندان تحتِ پوشش طرح هماهنگ حقوق مي باشيم- فرموده اند كه
«بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كني/ خون خوري گر طلب روزي ننهاده كني»!
در واقع به زبان ادبي به امثال ما  رساند كه:
«بي خودي رويتان را زياد نكنيد! از پول و پله بيشتر خبري نيست؛ زيرا پول علف خرس نمي باشد! اين پولها سهم متخصصان انكشاف و استخراج نفت است. همانها كه سالها خونِ دل و دود چراغ نفتي را توأماً خورده اند و دم برنياورده اند تا به جايي برسند. آنها سزاوار برخورداري بيشتر از اين طلاي سياه سوخته مي باشند. همانهايي كه بوي سرسام آور و نفرت انگيز نفت را استنشاق مي كنند و به جاي خون، در رگشان نفت جاري است! به قول نفت فروش محله: «تا نفت در رگ ماست ... حقوق مان هم بالاست»
و سپس بين نگارنده و حافظ، مسايجه اي سهمناك درگرفت. حاصل يكه به دوي ما را ببينيد:

«با دل خونين لب خندان بياور همچو جام»
جام را ول كن كه باشد محتواي آن حرام!
سعي كن تا خرج و برج خويش را ميزان كني
چند مي گويي دهانم صاف شد از قسط وام؟
خُب(!) نگير اين وامها را تا نگردي اين چنين
موقع پس دادن قسطش، عبوس و تلخكام

«گفت آسان گير بر خود كارها كز روي طبع» ...
چشم بسته غيب گفتي توي اين وضع درام؟!
گر به كل اجرا نشد طرح هماهنگ حقوق
هي نگو: اينجا هوا صدتاست با يك پشت بام!
اين فضولي ها نمي آيد به تو، خاموش باش
تا ببيني در عوض توزيع مي گردد سهام!
سربه راهي و قناعت موجب آسودگي است
سخت مي گيرد جهان، بر مردم جوياي نام!

«تا نگردي آشنا، زين پرده رازي نشنوي»
پس بكوش اي آشنا، تا آشنا گردي مدام
گر نداري پارتي يا پول جداً مرخصي
شمر هم شمشير مفتي در نياورد از نيام!

"در بساط نكته دانان خودفروشي شرط نيست"
پس مواظب باش و در دستت نگه دار احترام
پيش من قپي نيا، رُستم ز من ترسد از آنك
سنگ پا را برده از رو تازگي ها ادعام!

«رند عالم سوز را با مصلحت بيني چه كار؟»!
مصلحت فعلاً چنين باشد: سلام و والسلام!

توضيح مترجم: مسايجه: رد و بدل كردن پيامك!

  


سس مبارك !

 

گرگ: كلي تمرين كردم تا بتونم صدامو تغيير بدم! [تق، تق]
مورچه: كيه در مي زنه ؟!
گرگ: منم، منم، مادرتون، غذا آوردم براتون !
مورچه: اي بابا آقا گرگه، بزبز قندي چند ساله كه از اينجا رفتن !
گرگ: از اينجا رفتن ؟! من تازه يك سس خوشمزه خريده بودم كه با سس بخورمشون !
مورچه: سس خوشمزه ؟! اسمش چيه ؟!
گرگ: اسمش ؟! حميييييييييييييد !

حميد: اسمش مباركه! خيلي هم خوشمزه يه !
گرگ: مردشور اون تركيبتو ببره حميد كه هرچي مي كشم از تويه! اصلا اگه تو اين وضع كسادي بازار زمين و مسكن تو نميومدي خونه بزبز قندي رو بخري، اونا الان اينجا بودن و من مي تونستم بخورمشون !
اصلا حالا كه اين طوري شد ميام خودتو مي خورم!
از پخش ادامه پيام بازرگاني به علت دلخراش بودن تصاوير معذوريم»!
مبارك بخر ... حالشو ببر
سعيد جينگولك

  


راز انقراض دايناسورها !

 

ساليان سال است كه دانشمندان و پژوهشگران سراسر دنيا در تلاشند تا علت واقعي انقراض نسل موجودات عظيم الجثه اي به نام دايناسورها را كه ميليونها سال پيش روي كره زمين مي زيسته اند، كشف كنند ولي هنوز كه هنوزه نتوانسته اند دليل واقعي اين امر را بيابند. گرچه طي اين سالها نظريات مختلفي از سوي برخي دانشمندان ارائه شده است، مانند برخورد يك شهاب سنگ با كره زمين يا خشكسالي و يا عصر يخبندان، ولي هيچ كدام از اينها علت اصلي و واقعي انقراض نسل دايناسورها نمي باشد.
به همين جهت، چندي پيش گروه تحقيقاتي «SOOSEH RESEARCHERS» وابسته به گروه طنز نويسان سوسه، در اقدامي خداپسندانه و در راستاي عمل به رسالت خود كه همانا آگاهي بخشيدن به اقشار جامعه و شفاف سازي هر آنچه كدر است، مي باشد! و به علت يافتن پاسخي براي سؤال چندين ساله بشريت در مورد راز انقراض دايناسورها، تصميم گرفت تا تحقيقات گسترده اي را در اين باره به انجام برساند .
پس از ماهها حفاري و كاوش در مناطق دايناسور نشين سابق، بالاخره گروه اعزامي ما موفق به كشف شيء عجيبي شد كه اين وسيله پاسخ سالها تحقيق و بررسي بشر در مورد دايناسورها را در خود داشت !
وسيله اي كه با خود هزاران حرف نگفته داشت كه راز اصلي انقراض اين موجودات را روشن مي كرد و با توجه به جنس آلياژ به كار رفته در ساخت اين وسيله عجيب، دانشمندان ما دريافتند كه اين وسيله بدون شك متعلق به موجودات فضايي ساكن در سيارات همسايه بوده است كه به دلايل نا معلومي ميليونها سال قبل بوسيله يك شهاب سنگ از جو كره زمين گذشته و در نزديكي محل سكونت اين دايناسورها سقوط كرده است و نكته مهم و جالب توجه اين بود كه تعداد بسيار زيادي از سنگواره ها و استخوانهاي متعلق به گونه هاي مختلف دايناسورها نيز درست در نزديكي اين شيء عجيب يافت شدند و مشخص شد كه طي حادثه اي مانند يك كشتار جمعي، تمامي اين دايناسورها در يك محل و يك زمان از بين رفته اند !
لذا گروه تحقيقاتي سوسه، نظريه مهم خود كه دنيا را تحت تأثير قرار خواهد داد را اينگونه بيان كرد :
پس از برخورد اين شهاب سنگ و شيء همراه آن به زمين و در نزديكي محل سكونت گونه هاي دايناسور، يك بچه تخس دايناسور كه در آن حوالي مشغول «فوتباليو ساروس» بازي «نسل گذشته فوتبال كنوني» بوده اين شيء را پيدا مي كند و با خود به نزد پدرش مي برد. دايناسور پدر با ديدن اين شيء عجيب، تمامي دايناسورهاي شهر را خبر مي كند تا در ميدان اصلي شهر جمع شوند و با همفكري هم بفهمند كه اين شيء چيست و از كجا آمده است.
با آمدن همه دايناسورهاي كوچك و بزرگ شهر و از همه مهمتر «تيرانوساروس» بزرگ «شهردار شهر» همه بي صبرانه منتظر مي شوند كه بفهمند اين وسيله چيست تا اينكه به رسم ادب، دايناسور پدر، اين شيء را در اختيار شهردار شهرشان قرار مي دهد تا او كه قوي ترين و عاقل ترين دايناسور شهر بوده، در يابد كه اين چيست، ولي به محض اينكه «تيرانوساروس» بزرگ اين شيء عجيب را در دست مي گيرد و از انتهاي آن به داخلش نگاه مي كند، مدتي طول نمي كشد كه بشدت بر خود مي لرزد و در جا سنگ كوب مي كند و سقط مي شود! بعد از اين واقعه همهمه شديدي در بين دايناسورهاي شهر به راه مي افتد و به يك باره همه آنها به سمت اين شيء عجيب هجوم مي آورند تا متوجه شوند كه چه چيزي باعث مرگ شهردار شهرشان شده است، ولي هر كدام از آنها كه به درون اين وسيله نگاه مي اندازد، پس از چند لحظه به مانند «تيرانوساروس» بزرگ، در جا سقط مي شود تا اينكه پس از گذشت چند ساعت از اين حادثه، ديگر دايناسوري روي كره زمين باقي نمي ماند و همه آنها راهي ديار فاني !مي شوند و در نتيجه اين گونه نسلشان به كلي منقرض مي گردد !
گروه دانشمندان سوسه در ادامه نظريه خود مي افزايند: پس از روزهاي زيادي تحقيق و بررسي كه بر روي اين شيء عجيب انجام گرفت مشخص شد كه اين وسيله يك نوع دوربين مافوق مدرن است كه با آن مي توان آينده را ديد! و نكته مهمتر اينكه اين دوربين در آن زمان طوري تنظيم شده بوده كه ميليونها سال بعد يعني حدود عصر كنوني ما را نشان مي داده است!
و اما علت از بين رفتن اين دايناسورها اين بوده است كه تعدادي از دايناسورها كه از گونه گوشتخوار آنها بوده اند مثل تيرانوساروس، ولوسي راپتور، ديلوفو سوروس و ... پس از مشاهده آينده، يعني زماني كه گوشت قرمز آنقدر گران و كمياب مي شود كه تعداد زيادي از موجودات گوشتخوار مجبور مي شوند كه به ناچار علفخوار شوند و عده كمي از آنها هم كه از لحاظ قدرت در وضع بهتري قرار دارند، به تغذيه كردن از گوشت يك جوجه مرغ در هفته بسنده مي كنند، از شدت غم و اندوه فراوان در جا سكته زده اند و سقط شدند!
دسته ديگر از دايناسورها مانند استگوساروس، بارو ساروس، ايگوانورون و ... كه گياهخوار بودند، با مشاهده قيمت هاي نجومي انواع ميوه و نيز كيفيت پايين و قيمت بالاي انواع سبزيها در آينده، دق كرده و سپس مرده اند!
تعداد ديگري از دايناسورها هم كه از لحاظ اقتصادي در وضع بهتري قرار داشتند و هر جور شده مي توانستند حتي در وضعيت گراني مواد غذايي در آينده نيز دوام بياورند، ولي چون مثل براكيوساروس حداقل 12 متر قد داشتند، با يك نگاه به وضعيت زمين و مسكن در آينده و اينكه قيمت يك واحد آپارتمان با 12 متر ارتفاع و 60 متر عرض !كه بتوانند فقط در آن جا شوند، چقدر مي شود، ديگر حتي مجال سكته زدن هم به آنها دست نداده، بلكه به مانند انساني كه انگشت خيس خود را براي تميز كردن سوراخ پريز برق به داخل آن مي برد !در جا خشك شده و در همان حالت مانده اند!
و اين گونه بود كه هر كدام از انواع دايناسورها با نگاهي به آينده و محاسبه سر انگشتي اين نكته كه اگر قرار باشد منقرض نشوند و به زندگي ادامه دهند در آينده با توجه به وضع گوشت و ميوه و مسكن و ... به چه فلاكتي خواهند افتاد، اين بود كه ترجيح دادند همان ميليونها سال قبل، مرگ با عزت داشته باشند تا اينكه بخواهند ميليونها سال ديگر ادامه حيات بدهند و در نهايت خودشان و فرزندانشان با ذلت بميرند !
سعيد ترشيزي

  


پارازيت

 

مهدي محمدي

به خاطر جلو كشيده شدن ساعت، ملك الموت ساعتي زودتر سراغم آمد.
آن قدر سريع سخن گفت كه گوشم براي رسيدن به سخنانش دو پاي ديگر هم قرض كرد.
حواس پرتي اش به حدي بود كه وقتي مرد روحش زير خاك و حبس به آسمان پرواز كرد.
هيچ كس به اندازه من براي مش قنبر جوش نزد. اين حرف سماور قهوه خانه مش قنبر بود.
گفت: اگر براي سربازي به قطب شمال بروم، خدمتم دو روز بيشتر طول نمي كشد.
وجدانم گفت: قشنگ ترين لالايي ها را از پول شنيده ام.
موش ايتاليايي دنبال پنير پيتزا مي گردد.
براي اينكه ثروت باد آورده اش را باد نبرد، روي آن آجر گذاشت.
وقتي در قفس باز شد قبل از خروج پرنده، آزادي داخل شد.
دانش آموز مي گفت: اگر يك مربي بهداشت از من ناراضي است چه اهميتي دارد وقتي ميليونها ميكروب از من راضي اند.
براي آغاز رژيم گياهخواري، كاكتوس اصلاً انتخاب خوبي نيست.
پروانه گفت: آنقدرها هم كه شاعران مي گويند به گل علاقه ندارم. من نامزدم را بيشتر دوست دارم.
ملك الموت دل خوشي از نويسنده كتاب «چگونه 100 سال عمر كنيم» نداشت.
با حمله دشمن، تفنگم قنداقش را خيس كرد.
كاسه مغزش از او به خاطر سبك مغزي تشكر نمود.

  


حكايت توليد مازاد باران طبيعي

 

سالارخان

يكي بود يكي نبود. يك روز در يك ولايت غربت پسر پادشاه داشت براي رسيدگي به امور رعيتها توي كوچه هاي ولايت با خدم و حشم قدم مي زد كه ناگهان يك دستمال قرمزي افتاد روي شانه اش!پسر پادشاه دستمال را از روي شانه برداشت و به بالا نگاه كرد، ديد كه دختري مثل پنجه آفتاب دارد در طبقه سي و دوم يك برجي لباسهاي ننه اش را روي رخت پهن مي كند.
پسر كه تا حالا عاشق هيچ دختري نشده بود، يك مرتبه عاشق شد. طبع شعر پيدا كرد و از همان پايين با صدايي بلند به دختر گفت: (همانا):

تو كه ماه بلند آسموني
منم ستاره مي شم دورت مي گردم
دختر كه ظاهراً در اين چنين مواردي چندان بي تجربه هم نشان نمي داد، در طرفة العيني جواب داد: (همانا):
تو كه ستاره مي شي دورم مي گردي
منم ابري مي شم روتو مي گيرم
پسر پادشاه كه از شدت هيجان داشت از حال مي رفت ادامه داد. همانا:
تو كه ابري مي شي رومو مي گيري
منم بارون مي شم تن تن مي بارم
دختر كه تا به حال هيچ وقت اينقدر از زندگي اش احساس خوشوقتي نمي كرد، همه لباسهاي ننه اش را همان جا ول كرد، آمد پايين و جلو پسر پادشاه ايستاد و بقچه اش را ترك اسب گذاشت و گفت، همانا:

تو كه بارون مي شي تن تن مي باري
منم سبزه مي شم سر در مي آرم
بعد هم پسر پادشاه يك مرتبه تبديل به باران شد و تند تند باريدن گرفت.
(ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه قديمي ها چون ذاتي عاشق مي شدن و يك مقداري زي زي گوگول بودن، طبيعتاً مشكل خشكسالي و بارندگي نداشتن!)
* توصيه به سازمان آب: براي تأمين آب تعداد دختر و پسرهاي ازدواج نكرده را افزايش داده و فرصت رويارويي آنها را فراهم سازيد.
* توصيه به كشاورزان: براي تأمين آب براي زمينها، سن ازدواج را پايين بياوريد و به جاي مترسك، در مزرعه هايتان آپارتمان اجاره به شرط تمليك بسازيد.
* توصيه به سازمان هواشناسي: براي رونق كارتان پسرهاي مجرد مملكت را به اردوهاي ديدن پري هاي آسماني ببريد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com