|
* طيبه مروت
اشاره:
پژوهشگران حوزه علوم ديني به دليل ارتباط با متون مقدس و مكتوبات و محفوظات اعتقادي عموم مردم همواره بيش از ساير

پژوهشگران در معرض نگاه منتقدانه مردم وخواسته هاي عمومي قرار دارند. اين ويژگي به زعم بسياري از محققان ديني آنان را به دقت و تامل بيشتر در مطالعات خود دعوت مي كند. زيرا حضور در صحنه اعتقادات وفرهنگ ديني مردم، حضوري حساس و پر مخاطره است.
در كشور ما پس از استقرار نظام اسلامي، اين توقعات چند برابر شد وعلاوه بر عموم مردم نظام حاكم نيز در بخش عمده اي از تصميم گيريهاي خود به حضور اين عده نيازمند شد.
اما بايد ديد اين نياز دستگاه حاكم با حضور پژوهشگران وانديشمندان ديني و حوزوي در صحنه اجتماع همخواني دارد يا خير؟ و روابط متقابل حوزه و حكومت تا چه اندازه مؤثر ومفيد بوده است؟
حجة الاسلام والمسلمين جواد رفيعي، مدير دفتر برنامه ريزي وتدوين متون درسي حوزه در گفتگوي پيش روبه اين پرسشها پاسخ داده است كه از نظر مي گذرد.
* بحث ما پيرامون پژوهشگران حوزوي و همراهي و همسويي آنان با تصميم گيران نظام است. . .
وقتي به حوزه هاي علميه نگاه كنيم، در بسياري از مقاطع تاريخي در عرصه آموزشي- تبليغي ارتباطهاي گسترده اي داشته، ولي به نظر مي آيد آن وجهه اصلي حوزه بايد در واقع كار پژوهشي باشد.
اما براي پاسخ به پرسش شما، بايد 4 محور را در خصوص تعامل حوزه و نظام در نظر گرفت:
اولين محور كه در واقع مهم ترين محوراست؛ بحث توليد علم و ابداع نظريه هاي ديني است كه همان انجام پژوهشهاي بنيادي، راهبردي و كاربردي براي اداره جامعه اسلامي را شامل مي شود. اين مي تواند مهم ترين وجهه همكاري حوزه با نظام باشد؛ يعني پشتوانه علمي - ديني نظام. در واقع، حوزه مي تواند با ابداع نظريه ها و با ايجاد ديدگاه هاي جديدتر، با به روز كردن ايده ها و افكار ديني همان رسالت عالم زمان بودن را ايفا بكند و به عنوان شخصيت عالم به زمان بتواند زمان خودش را بشناسد و متناسب با زمان خودش برنامه هاي علمي خويش را پيش ببرد. اين وجهه، وجهه اصلي است.
در كنار اين وجهه، همكاري حوزه مي تواند براساس ارزشهاي ديني در قالب تبليغ و اطلاع رساني فرهنگ سازي كند كه اين را مي توان همكاري مشترك و متقابل دانست.
بحث ديگر، نظارت بر عملكرد نظام است. وقتي نظام مبتني بر انديشه هاي ديني است، نظارتي مي خواهد كه از يك حوزه ديني مشخص از يك مجموعه كارشناسي مشخص كه در حوزه دين تخصص دارند، به اين امر بپردازد. به عبارت روشن تر، نظارت برعملكرد نظام مي تواند وظيفه حوزه باشد.
مرحله بعدي، تربيت و تأمين بخشي از نيروهاي انساني مورد نياز جامعه و نظام اسلامي است. در اين زمينه هم حوزه مي تواند قدم بردارد. اما همان طور كه مي دانيد، سه محوري كه عرض كردم تحت تأثير آن بخش توليد دانش و علم حركت علمي و انجام نظريه پردازي قرار مي گيرد.
* چگونه مي توان به تعامل تعريف شده اي بين حوزه و نظام دست يافت؟
** براي اينكه بتوانيم به تعامل مثبت و تعريف شده اي بين حوزه و نظام برسيم، حوزه به عنوان نهاد علمي بايد يكسري كارها را انجام دهد تا بتواند اين ظرفيت و زمينه را پيدا كند كه به عنوان پشتوانه نظام مطرح شود. در درون حوزه بايد فعاليتهايي در حوزه پژوهش صورت بگيرد و همين طور برخي اقدامهاي لازم از طرف نظام در ارتباط با حوزه صورت بگيرد تا حوزه بتواند به عنوان نهاد علم، وظايف پژوهشي و در واقع توليدي خود را در عرصه علم به انجام برساند.
* براي رسيدن به وضعيت مطلوب چه بايد كرد؟
** به نظر مي رسد در شرايط و وضع فعلي اين ظرفيت به صورت كامل و همه جانبه در حوزه وجود ندارد كه بتواند رسالت خود را به صورت دقيق انجام بدهد.
براي رسيدن به يك وضعيت مطلوب در اين زمينه، اولين مرحله اين است كه بتوان چشم انداز و هدفهاي علمي قابل دسترس و مشخص را تعريف كرد؛ يعني مشخص كنيم با نگاهي به آينده به چه نقطه مشخص دسترسي پيدا مي كنيم.
توجه به نيازهاي جامعه، مرحله مهمي است كه حوزه بايد به آن توجه كافي داشته باشد. توجه به نيازهاي نظام اسلامي و جامعه ايراني وحتي مطالبات بين المللي و عموم مسلمين از انتظارهايي است كه حوزه در اين بعد با آن مواجه است. لذا بايد براساس همين مطالبات به معرفي درست از دين بپردازد. و از همه مهمتر، فعاليت در عرصه توليد علم است.
با توجه به اين مسايل، حوزه بايد برنامه ريزي و هدف گذاري مشخصي داشته باشد و يك مأموريت ويژه را براي خود تعريف كند و براي رسيدن به آن مأموريت تلاش كند.
وظيفه بعدي حوزه كه بايد نسبت به اقدام آن مبادرت بورزد اين است كه بايد نسبت به برنامه ريزي و طراحي نظام جامع علمي همت بگمارد. در دنيا، علم را با حيثيت اجتماعي اش مي شناسند، يعني فعاليتهاي علمي به يك فعاليت هاي جمعي تبديل شده است، دراين صورت است كه توفيقات لازم را به دست مي آورند.
اگر در عرصه علوم تجربي و مهندسي و پزشكي و ساير عرصه ها پيشرفتهاي عظيمي را در جهان مي بينيم، حاصل همين تلاش جمعي و برنامه مند بودن آنهاست. لذا برنامه ريزي علم در حوزه، به عنوان يك ضرورت براي حوزه مطرح است. براي همين هم در دنياي امروز برنامه ريزي علم به يك رشته تخصصي و يكي از ميان رشته هاي تخصصي در حوزه علوم تبديل شده است.
* چگونه مي توان براي توليد دانش و رسيدن به نظريه هاي جديدتر و حركت در مسير نوآوري و ابداع در عرصه نظريه هاي علمي يك برنامه جامع و مشخص را طرح كرد؟
** اين مسأله با مديريت علم ساماندهي مي شود. وقتي علم را به مثابه يك نهاد تلقي مي كنيم، اين علم به مديريت نياز دارد؛ يعني يك كار حرفه اي است واين گونه نيست كه يك سري عناوين پژوهشي و مجموعه طرح هايي را در يك نظام علمي تعريف كنيم و اين طرحها انجام شده و بعد بتدريج به بحث توليد علم منجر مي شود، نه اين گونه نيست. امروزه وقتي بحث برنامه ريزي براي علم مطرح است، اين برنامه ريزي يك مديريت موفق و منظم را در حوزه هاي مختلف و در جهت اهداف پيش مي برد.
يكي از مؤلفه هاي مهمي كه براي مديريت علم مطرح شده اين است كه مراكز پژوهشي، پژوهشكده ها و مراكز علمي ساماندهي شوند.
اگر اين مراكز با يك نگاه برنامه و نظام واقعي در واقع ساماندهي شوند و در جهت يك هدف حركت كنند، مانع انجام كارهاي موازي مكرر و كارهايي ناظر به نيازهاي علمي روز نيست. تكرار اين فعاليتها در مجموعه هاي مختلف هم باعث هدر رفتن نيروي انساني و هم هدر رفتن بودجه و امكانات خواهند شد.
اگر يك نظام جامع مديريت متمركز و منظمي مراكز پژوهشي را ساماندهي وهدايت كند، مي توان مانع بسياري از اين آسيبها شد.
مرحله دوم، ساماندهي خود پژوهشگران است . در نظام پژوهشي، پژوهشگران بايد در جهت نيازهاي پژوهشي هدايت شوند و بانك و يا مجموعه اي از نيازهاي پژوهشي در سيستم مديريت علمي تعريف شوند متناسب با آن نيروهاي انساني را تقويت و طرح هاي پژوهشي كلان را تعريف كنيم
مسأله بعدي، سازماندهي محصولات پژوهشي است. محصولات پژوهشي در هر نظام پژوهشي توجيه هاي آن نظام است؛ مثل مقاله هاي علمي، كتابها، نشريه هاي علمي .
به نكته بعدي در بحث آموزش هم بايد توجه كرد و به دنبال نظام پژوهش محور و خلاقيت محور حركت كرد. زيرا تا نظام آموزشي برون دادهاي بالفعل خودش را تحويل نظام پژوهش ندهد، نظام پژوهش ما با خلا مواجه است.
در اين صورت، پژوهشگران مي توانند برمبناي استعدادسنجي و نيازهاي اجتماعي كه وجود دارد، هدايت و طبقه بندي شوند. اين مسأله مي تواند حركت كاروان توليد علم را سرعت ببخشد.
مسأله چهارم در وادي برنامه ريزي بحث طراحي سيستم منظم و كارآمد براي سنجش و ارزيابي علمي است. بر اساس اين سيستم، نظمي كه بايد طراحي شود، ميزان و نوع توليدات علمي تعيين ودرباره آن برنامه ريزي خواهد شد.
يكي از بحثهاي خيلي مهم در اين راستا، ناظر بودن پژوهشها به نيازهاي جامعه است.
* در اين حيطه برنامه ريزي، چه مؤلفه هايي را بايد در نظر گرفت؟
** در مرحله برنامه ريزي سه مؤلفه را معمولاً در نظر مي گيريم؛ يكي از اين مؤلفه ها سياستهاي پژوهشي آن نظام است. مؤلفه دوم، نيازهاي جامعه و نظام است. پژوهش صرف در حوزه ها و در هر جاي ديگري چندان نتيجه بخش نخواهد بود. پژوهش وقتي مي تواند نتيجه بخش باشد كه بتواند ناظر به رفع نيازهاي جامعه باشد. اگر نيازهاي علمي جامعه به گونه اي به نيازهاي پژوهشي منتقل نشود و نيازهاي پژوهشي در راستاي نيازهاي جامعه عمل نكند، اين گسست بتدريج بيشتر خواهد شد و در نتيجه هر دو مجموعه يعني هر دو طرف تعامل ضرر خواهند كرد. از يك طرف نيازها بدون جواب باقي خواهند ماند و از طرف ديگر توليدكننده علم به نحوي به انزوا كشيده مي شود و از متن جامعه به بيرون رانده مي شوند.
* در خود ساختار علوم نبايد تغييري ايجاد كرد؟
** اين مسأله به مديريت مربوط مي شود. ما بايد ابتدا نيازهاي جامعه را بشناسيم؛ يعني بدانيم نيازهاي پژوهشي جامعه ما چيست؟ و آن نيازهاي پژوهشي چه ارتباطي با حوزه دين و علوم انساني- اسلامي پيدا مي كنند؟ اگر بتوانيم اين نيازها را به گونه اي شناسايي و به بدنه حوزه منتقل كنيم، حوزه براساس اين نيازها برنامه ريزي مي كند و متناسب با اين نيازها آموزشهاي خود را شكل مي دهد، در اين صورت ممكن است به بحثي كه شما اشاره كرديد نزديك شويم.
در بعضي از عرصه ها، ممكن است برخي از علوم را تقويت و بازسازي كنيم يا بعضي از علوم را كمتر مورد توجه قرار دهيم؛ يعني بايد محورهاي آموزشي حوزه براساس نيازهاي نظام طراحي و برنامه ريزي شود. طبعا بخشي ازعلوم حوزوي به عنوان علوم مقدماتي براي رسيدن به مرحله تحقيق لازم است و بخشي به صورت تخصصي در برنامه آموزش قرار مي گيرد. بحثها و آموزشهاي تخصصي نيز دقيقاً بايد ناظر به نيازها باشد .در اين صورت مي توان گفت پژوهشهاي حوزه فراتر از كتابخانه ها قدم بر مي دارد و در متن جامعه وارد مي شود.
* برخي علوم دانشگاهي مثل روان شناسي، علوم اجتماعي، ارتباطات و. . . كه با نيازهاي زندگي بشر در ارتباط است، بيشترين متخصصان را از قشر دانشگاهي دارد. آيا حوزه اين تعامل را با دانشگاه برقرار خواهد كرد كه بتواند از اين علوم نيز استفاده نمايد؟ يا اينكه نه صرفاً پژوهشگرهاي خودش را مسلح خواهد كرد ؟
**حوزه درعرصه روان شناسي و جامعه شناسي و علوم انساني مثل اقتصاد و موضوعات ديگر هم وارد شده است. منتها نگاه حوزويان اين است كه معيارها و علومي كه به نحوي به علوم انساني از آنها تعبير مي شود، با توجه به شاخصه هاي ديني و ويژگيهاي ديني آنها را بومي سازي كنند تا بتواند استفاده بهينه را از آنها ببرند.
علومي كه نام برديد، مي تواند موضوع مشترك بين حوزه ودانشگاه باشد. وجود برخي حوزه هاي مشترك مي تواند به اين قضيه كمك كند. در اين زمينه، هم كارشناسان حوزوي مي توانند از كارشناسان دانشگاهي بهره بگيرند و هم متخصصان دانشگاه مي توانند از نظرات كارشناسان حوزوي در اين زمينه استفاده كنند تا به تعامل مشخصي برسند.
* برخي از استادان دانشگاه معتقدند حوزويان در بعضي از رشته ها به خاطر رفع نيازهاي تحقيقاتي خودشان از دانشگاهيان هم جلو افتادند. شما تا چه اندازه اين حرف را قبول داريد و اگر اين امراتفاق افتاده باشد، به اصل تحقيقات حوزوي لطمه نمي زند و آنها را تحت الشعاع قرار نمي دهد؟
** براي جلو افتادن در عرصه يك علم بخصوص علوم انساني، ملاك اين نيست كه اين فرد در دانشگاه تحصيل كرده باشد يا در حوزه، مهم اين است كه در آن عرصه علمي چه ميزان كار كرده است.
* به بحث اصلي برگرديم. درخصوص بايدهايي كه حوزه در راستاي برنامه ريزي بايد انجام دهد. . .
** مقام معظم رهبري اشاره فرمودند كه تحول يك امر واقعي و بيروني است و بايد اتفاق بيفتد. اگر ما خودمان را با تحول همراه و همسان كنيم و همراه تحول باشيم، مي توانيم نتيجه بگيريم و گرنه به هر حال مجبوريم كنار بكشيم و به انزوا برويم. ما بايد به مسأله نيازهاي جامعه توجه جدي داشته باشيم.
الان ديگر اين طور نيست كه يك نفر با نوشتن يك كتاب كوچك بتواند پاسخگوي تمام شبهات اعتقادي افراد باشد، الان اطلاعات به سرعت بسيار عجيب و سرسام آوري در حال انتقال است شما هر روز، هر لحظه و هر ساعت شاهد تعامل علمي متعددي در عرصه هاي اطلاع رساني و اينترنت هستيد و هر روز اطلاعات جديدتري به ما مي رسد. با اين وضعيت، واقعاً حوزه چقدر توانسته خودش را با نيازهاي روز منطبق كند و چقدر توانسته اطلاعات و نقدهاي متعدد را پاسخ دهد؟
مسأله بعدي تلقي از علم به مثابه يك نهاد است . عرض كردم كه علم يك سابقه فعاليت جمعي و اجتماعي پيدا كرده و علوم تلاش مي كنند در سياست سازي و جامعه پردازي در جوامع مختلف تاثيرگذار باشند؛ يعني علوم هم نقش مي دهند و تاثير مي گذارند و هم نقش مي پذيرند.علوم ديني هم بايد به همين ترتيب عمل كند. حوزه هاي علميه هم بايد به گونه اي پيش بروند كه بتوانند در ساخت جهان آينده ايفاي نقش كنند.
*وظيفه نظام درقبال حوزه براي اينكه حوزه بتواند به موفقيتها و آرمانهايش دست يابد، چيست؟
** خلايي كه اكنون به وضوح در حوزه ديده مي شود اين است كه جايگاه علمي حوزه در نظام داخلي كشور به صورت دقيق ترسيم نشده است واينكه حوزه چه ميزان بايد نقش داشته باشد. حتي بسياري از انديشمندان دانشگاهي ما ذهنيت مثبتي نسبت به اين قضيه ندارند.
مسأله بعدي حضور حوزه و حوزويان و كارشناسان حوزه در مراكز تصميم گيري و تصميم سازي در عرصه علم است كه ما تا كنون شاهد اين كار نبوده ايم، يعني حوزويان نماينده مشخصي در مراكز تصميم گيري و تصميم سازي در عرصه علم نداشتند. اخيرا پيگيري ها و تلاش هايي شده و تعامل هايي صورت گرفته، ولي هنوز به صورت عملياتي و دقيق درنيامده است.
* آيا فراي آنچه فرموديد، مي توان وجود برخي خط قرمزها را در پژوهشهاي حوزوي به عنوان يك آسيب مدنظر قرار داد؟
**ما در عرصه پژوهش خط قرمز چنداني نداريم. شايد بتوان گفت خط قرمزها در ارائه پژوهشهاست. برخي از پژوهشها قابليت ارايه به صورت عمومي را نداردودر مجله هاي تخصصي لحاظ مي شوند.همين جا بايد متذكر شوم، خطوط ارائه پژوهش هم بخش مهمي است. منتها اقتضائات خاص خودش را دارد و بايد براساس معيارها عمل شود. |