تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-05-29
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 9خرداد ماه 1387


افسانه هاي 2000 و چندمي ؛ رابين هود

 


خرگوش كوچولو با ذوق و شوق هديه تولدش را باز كرد: واي مادر بزرگ !ممنونم. كارت سوخت؟!




در همين لحظه داروغه با لگد در خانه را باز كرد، وارد خانه شد، نيشخندي زد و گفت: تولدت مبارك كوچولو !دست مادربزرگت درد نكند، ولي اگر من به جاي مادربزرگت بودم، نه تنها كارت سوخت بهت هديه نمي دادم، بلكه موتورت را هم مي فروختم!
بعد سرش را رو به طرف مادر بزرگ كرد و گفت: مگر شما نمي داني سالانه چند نوجوان در هنگام موتور سواري كشته مي شوند؟!
داروغه ديگر مي خواست خانه را ترك كند كه گدايي، عصا زنان وارد خانه خرگوش ها شد: به من مسافركش كمك كنيد !به من بي بنزين، كمك كنيد!
داروغه نگاهي به كاسه گدا انداخت، كارت سوختي را كه داخل آن بود، برداشت و بعد با عجله زد به چاك. گدا عينك و كلاهش را برداشت. بچه خرگوشها با خوشحالي فرياد زدند: رابين هود؟!
رابين هود يك قلم و كاغذ داد به دست خرگوش كوچولو و بعد گفت: تولدت مبارك عزيزم !بيا بنشين !بيا بنشين ....همين الان هر بلايي كه تا حالا داروغه سرتو و خانواده ات آورده در قالب يك مقاله انتقادي بنويس. مي خواهيم به مناسبت تولدت مقاله ات را بدون نوبت چاپ كنيم!
( نوشته فاضل تركمن )

  


فوايد افزايش جمعيت

 

محسن اشتياقي


آدمها با ديدن يك ليوان كه تا نيمه از آب پر شده است، دو دسته مي شوند: يك دسته نيمه  خالي ليوان را ديده و پسنديده و دسته ديگر (كه ما نيز جزو آن دسته؛ يعني اين دسته مي باشيم) نيمه پر ليوان را مي بينند. «افزايش جمعيت» يكي از آن دسته بحثهاست كه اقوال درباره آن مختلف و بشدت متناقض است. دوست و دشمن در اين باب بسيار سخن سرايي و قلمفرسايي كرده اند، نمي خواستم خود و شما را مجدداً به زحمت بيندازم، اما از آنجا كه مزاياي اين تغيير از برخي اذهان و اقلام (قلم ها) مغفول مانده است، قبول زحمت نمودم تا در يك جستارگشايي مختصر، برخي نكات تاريخي و «فوايد افزايش جمعيت» را يادآوري نمايم:

1- كاهش هزينه  سرانه خانوار: يك زوج چه داراي فرزند باشند چه نباشند، نياز به تأمين مسكن مناسب دارند. چنانچه هزينه تأمين يك مسكن متوسط (رو به پايين) را 400 هزار تومان در ماه فرض كنيم، براي يك خانواده 2 نفره، سرانه تأمين مسكن 200 هزار تومان خواهد بود. با داشتن يك فرزند، تعداد خانواده به 3 نفر مي رسد و در اين حالت سرانه تأمين مسكن به 133 هزار تومان و خرده اي كاهش خواهد يافت. تصور كنيد اين زوج داراي 3 فرزند باشند. آن گاه تعداد خانواده به 5 نفر و سرانه تأمين مسكن به 80 هزار تومان مي رسد !ببينيد كه 110 هزار تومان در سرانه هزينه ها كاهش داشتيم!

2- استفاده بهينه از امكانات و منابع در دسترس: در گذشته با رشد فرزندان نخستين، فرزندان بعدي از لوازم و منابع قابل استفاده بازمانده از پيشينيان خود (فرزندان ارشدتر!) از جمله كيف، كفش، رخت، تخت، دوچرخه و ... به نحو احسن استفاده مي نمودند. حتي بعضاً دفاتر مشق نيز با مختصري حك و اصلاح(!) قابل استفاده مي شدند و وقت كمتري از دانش آموزان عزيز تلف مي شد !وقتي كه طلاست، نبايد صرف كارهايي گردد كه قبل از ما انجام شده باشد !اين درست مثل اين است كه بياييم مجدداً چرخ را اختراع كنيم !استفاده اين چنيني از امكانات، باعث حفظ و حراست بهينه از منابع طبيعي و تحويل اين امانت الهي به نسلهاي بعدي است.

3- كاهش هزينه هاي تنظيم خانواده: تنظيم خانواده، هزينه هاي كمرشكني دارد !همين وسايل پيشگيري كه مجاناً از درمانگاه ها تحويل خلق ا... مي گردد، گمان مي كنيد مفت به دست مي آيد؟ بابت هر دست يا هر حلقه از اين وسايل، هزينه گزافي از بيت المال پرداخت مي گردد !آدميزاد بايد در مصرف صرفه جويي بكند. رعايت اين اصل كلي باعث مي شود كه پول بيت المال نيز كمتر دور ريخته شود !

4- افزايش روحيه حمايتي و عرق ملي: حمايت اعضاي خانواده از همديگر در هنگام بروز انواع مصايب و مشكلات بر هيچ فردي پوشيده نيست. درست است كه گاه ممكن است بين اعضاي خانواده (بخصوص در هنگام طفوليت) زد و خوردها و كدورتهايي پيش آيد (كه خوش آيد!) و ديگران اين را به مثابه  مشكلي لاينحل تصور كنند. در حالي كه معروف است: «برادران جنگ كنند و الي آخر...» اين پارگي رشته هاي محبت در اندك زماني رفو مي گردد و انگار نه انگار كه تا لختي پيش همچون سگ و گربه به هم مي پريده اند !بيت زير گواه اين مدعاست كه:
بيت گره دار:
من رشته  محبت تو پاره مي كنم
شايد گره خورد به تو نزديكتر شوم
در حمايت و جانبداري اعضاي خانواده از يكديگر، مثال پنج انگشت و يك مشت محكم (كه بايد در اسرع وقت به دهان ياوه گويان و استكبار جهاني زده شود!) معرف حضور همگان است. در تكميل آن تمثيل، در تاريخ آورده اند كه:
حكايت: پيرمردي در حال احتضار بود. فرزندانش را صدا كرد و به آنها گفت: فرزندانم !اين آخرين سخناني است كه با شما مي گويم. اكنون تعدادي چوب بياوريد. مي خواهم نصيحتتان كنم !بعد از اينكه چوبها را آوردند، رو به آنها كرد و گفت:حالا هركدام به تنهايي يك تكه چوب برداريد و بشكنيد. برداشتند و شكستند.
پيرمرد دوباره گفت: حالا دو تكه چوب را برداريد و بشكنيد. دو تكه چوب را برداشتند و شكستند.
پيرمرد سه باره(!) گفت: حالا 5 تكه چوب را يك جا برداريد و بشكنيد. 5 تكه چوب را يك جا برداشتند و شكستند!
پيرمرد ادامه داد: حالا 10 تكه چوب را يك جا برداريد و بشكنيد. فرزندان هم نامردي نكردند و 10 تكه چوب را يك جا برداشتند و شكستند!
...
پيرمرد مأيوسانه ناليد: ديوانه ها !نشكنيد !مي خواهم نصيحتتان كنم !
5- كاهش ترافيك، آلودگي هوا و هزينه هاي رفت و آمد: خيلي از آموزشهايي كه در حال حاضر والدين براي فرزندانشان، با صرف هزينه هاي گزاف بابت معلم، آموزشگاه، سرويس رفت و برگشت و ... تدارك مي بينند سابق بر اين از طريق يادگيري فرزندان اكبر (بزرگتر) و انتقال مستقيم و بلافصل به فرزندان اصغر(!) انجام مي پذيرفت. نوعي تعليم و تعلم (كه عبادت نيز محسوب مي گردد) بدون علافي در خيابانها و افزودن باري بر بار ترافيكي شهر !نگارنده خود بسياري از فنون ورزش حرفه اي را - كه الان براي آن كلاسهاي پرطمطراقي گذاشته و جيب والدين گرامي را تخليه مي نمايند- از قبيل: فوتبال، شنا، شطرنج، منچ و مارپله و ... را از طريق برادران اكبرم ياد گرفته ام. در حالي كه تاكنون نقداً مقادير معتنابهي را بابت آموزش همين چند فقره به فرزندم پرداخته ام !ضمن اينكه براي نقل و انتقال نورچشمي  به كلاسهاي آموزشي، به هرحال بايد از خودرويي استفاده شود و هواي شهر را از ايني كه هست، آلوده تر كرد. هزينه  استهلاك به كنار!

6- افزايش اقلام سبد خوراك خانوارها: كشورهاي پرجمعيت، از هيچ ماده خوراكي نمي گذرند. از اين طريق ضمن حفظ منابع غذايي، تنوع بيشتري نيز در ذائقه مردم به وجود مي آيد. در هند و چين، حيواناتي مثل خرچنگ و ملخ نيز خورده مي شوند. به اين ترتيب با تنظيم خانواده ملخها به شكلي منصفانه، هم مزارع از خطر هجوم ملخها مصون مي مانند و هم نياز به دفع آنها با روشهاي شيميايي (كه به لحاظ زيست محيطي مضرند) نمي باشد. ارزش غذايي انواع ملخ كه از غلات تغذيه مي كند، كمتر از خود غلات نيست به شرطي كه در هنگام طبخ، خيلي سرخ نگردد. مثل چيپس (!)

7- افزايش شغل و درآمد ملي: با افزوده شدن منابع غذايي جديد به سبد غذاي خانوارها، كارخانه هايي براي توليد و فروش چيپس ملخ و ژامبون خرچنگ نيز پا به عرصه مي گذارند كه در رشد صنعتي و كاهش بيكاري جوانان نيز تأثير مثبتي دارند. به همين منوالGDP و GNP مملكت نيز رشد خواهد كرد.

8- توسعه صنايع كپي سازي: با افزايش تعداد جمعيت، بازار كپي سازي صنايع و عدم رعايت قانون كپي رايت نيز رونق بيشتري مي يابد. صنعت كشورهاي پرجمعيتي مانند پاكستان و چين، از بس رشد كرده و فتوكپي محصولات ساير كشورها را با قيمت كمتر از آنها توليد نموده، مردمشان نيز به اين عمل عادت كرده اند و در توليد مثل نيز واقعاً توليد «مثل» نموده و قاعده «كپي برابر اصل است» را رعايت مي نمايند !از اين رو بيشتر مردم اين كشورها، قيافه مشابهي با يكديگر دارند!

9- توسعه ي فرهنگ و هنر: با افزايش تعداد آدمهاي باحال، هنر و صنعت سينما نيز دچار تحول و دگرديسي عظيمي  خواهد گرديد. مگر ما چه مان از هندي ها كمتر است كه روزي 20 فيلم مي سازند؟ !مطابق اسناد تاريخي كه اظهار مي دارند:
شكرشكن شوند همه طوطيان هند ...
زين قند پارسي كه به بنگاله مي رود!
با قطع صادرات قند پارسي به بنگاله، اين توانايي را پيدا مي كنيم كه با حال و هنري- كه نزد ايرانيان است و بس- صنعت سينمايمان را نيز توسعه داده و «باليوود» و «هاليوود» را در يك اقدام متهورانه، آچمز نموده و «حاليوود»ي برپا كنيم كه بيا و ببين!

10- افزايش وزن و اعتبار بين المللي: چين با يك ميليارد و خرده اي نفر جمعيت، در توازن بين المللي نقش انكارناپذيري دارد. به طوري كه اگر مردم «چين و ماچين» اراده كنند و در يك آن همه با هم به هوا بپرند (و يا كارهاي ديگري انجام دهند) قطعاً در حركت وضعي و انتقالي زمين و گردش شب و روز، تغييرات اساسي پديد مي آيد و زمين از مدارش خارج مي گردد، لذا به همين دليل در مجامع بين المللي، به «چين» حق وتو داده شده است !اگر تعداد جمعيت كشور ما نيز به اندازه چين شود، ما نيز صاحب حق وتو مي گرديم. آن وقت انرژي هسته اي (كه حق مسلم  ماست) ديگر روي شاخش است.

11- رشد دموكراسي و توسعه همه جانبه: با افزايش تعداد جمعيت كشور، به تعداد بيشتري نماينده براي حضور در مجالس قانونگذاري، نياز خواهيم داشت. در اين حالت علاوه بر «مجلس دانش آموزي»، داراي مجالس عوام، خواص، سنا و مجلس مسن ها نيز خواهيم گرديد كه گامي ديگر در جهت توسعه دموكراسي و بروكراسي خواهد بود.

  


بوي سگ ماهي گنديده گرفتيد قربان

 

علي كوچولو
- به به آقا مجيد،كت و شلوار نو پوشيدي.
- بله ديگه چه كار كنيم، خانم من تحصيلات عاليه اختصاد داره، ايشون با يه حساب سرانگشتي فهميد كه اگر ما به جاي شستن لباسامون، اونا رو دور بريزيم و لباس نو بخريم، در هفته معادل سه برگه و نيم سهام ممتاز صرفه جويي مي كنيم.
- آفرين، اين راه حل دور انديشانه فقط از خانم فرهيخته شما بر مي ياد. حالا بيا بشنو مجيد آقا كه من در زمينه نانو لبنيات چه ها كه نكردم.
- بگو ببينم چه كردي؟
- عرضم به حضورت، از زماني كه يارانه پودرهاي لباسشويي حذف و در واقع به بخش لبنيات و شير منتقل شده، ما لباسامون رو با شير مي شوريم. اولاً كه احتياج به سفيد كننده نداريم. ثانياً بعد از يكي دو روز كه شير روي لباس بمونه، شبيه پنير مي شه، اون رو با چاقو بر مي داريم مي ماليم روي نون و با لذت تمام مي خوريم. البته اگر شير پرچرب استفاده كني، احتمال به دست آوردن كره و سرشير هم وجود داره. شما فرض كن توي اتوبوس نشستي؛ يكهو ضعف مي كني، در جا مي توني يك تكه از يقه كتت رو گاز بزني، انگار ساندويچ پنير با تافتون تازه خوردي.
- احسنت بر شما. انصافاً اين خارج شدن كالاها از سبد حمايتي، مايه نعمته. اصلاً از وقتي كه شير تو محله ما بين ساعت چهار صبح تا 20.30 شب به طور متغير مي ياد و تازه اون هم يك دهم سهميه قبلي، به جان شما تونستم شصت هفتاد تا دوست جديد پيدا كنم. صبح كه هنوز خروسها و بقيه جاندران و جانوران خوابند، مي يام تو صف، همين جوري با همسايه ها صحبت مي كنيم تا وقتي شير بياد. اونقدر صميميت و صفا بين ما زياد شده كه بعضي وقتها دوست دارم صد سال سياه هم شير نياد. اصلاً شير كه زود بياد يا به اندازه بياد، انگار يه چيزي گم كردم، يه جور جنون آني بهم دست مي ده.
- اتفاقاً ما هم بعد از حذف كوپن برنج توي خونوادمون همين جوري شديم. هميشه هر كدوم يك بشقاب جداگانه داشتيم، اما حالا كه هممون توي يك بشقاب با هم غذا مي خوريم، يك نوع احساس نزديكي بيش از حد بهمون دست داده، يك علاقه و محبت تمام نشدني. بخصوص وقتي دستمون همزمان ميره به سمت يك طرف بشقاب و اين اوج تفاهمه.
- انصافاً بايد پيشنهاد بديم اكثر چيزا رو از سبد حمايتي خارج كنن. از سيمان گرفته تا آب خوردن. در عوض مهر و محبت و صفا به جامعه تزريق مي شه كه از هزار تا مواد خوراكي و پوشاكي و اوليه و ضروري، بهتر و مهمتره... ا مثل اينكه ساعت 29/20 دقيقه شد. گمون نمي كنم امروز هم شير بياد... احتمالاً ما هم اين هفته مثل شما مجبور بشيم لباسامون رو بريزم بيرون و جاش لباس نوبخريم.
- كاملاً موافقم، چون تقريباً بوي سگ ماهي گنديده گرفتيد قربان.

  


پارازيت

 

- با آنكه چيني بلد نبود، ولي دست از سخن چيني بر نداشت.
- نيامدي، نگاهم دست خالي برگشت.
- براي جلوگيري از خود نمايي من، نبرد سختي بين من هاي درونم آغاز شد.
- در سياست بعضي ها گذرگاهند، بعضي ها توقفگاه و بعضي ها هم جاده.
- اگر ديوار نبود از دست اين آزادي به كجا پناه مي برديم !
- مخم، بر مخچه ام پدري مي كند.
- شايد اتحاد يك نوع ظاهرسازي براي پنهان كردن دشمني باشد.
- عده اي براي رسيدن به اهدافشون روز شماري مي كنند و بعضي شب شماري.
- اگر جلوي اشتباه هاي خود را نگيريد بالاخره آنها جلوي شما را خواهند گرفت.
- تمام ارزها را در صرافي معامله مي كردند به جز عرض معذرت.
- قبل از اينكه فكري به سرتان بزند، حتماً از كلاه ايمني استفاده كنيد.
- چوب كبريت سرش را خاراند، آتش گرفت.
- زنبور عسل نيش تلخي دارد.
- باد كتابم را ديوانه وار ورق زد.
- بعضي ها با هم و بعضي ها به هم مي انديشند.
- «سبك» سرها نمي توانند، رفتاري «سنگين» داشته باشند.
- بعضي از انسانها سياستمدارند، ولي همه سياستمداران انسان نيستند .
- هيچ پرسشي بيهوده نيست، اين پاسخ ها هستند كه اغلب بيهوده اند.
- گاهي احساس دل بالاتر از منطق است.
- مرگ حروفچين سبب پراكندگي حروفها شد.
- براي مسخره كردن شكارچي، پرنده را از قفس آزاد كردم.
سهراب گل هاشم

- به درخت گفت: چرا ايستاديد، بفرماييد بنشينيد.
- پارچ آب يخ، بشدت هر چه تمام تر، سخنان سراب را تكذيب كرد.
- تنها كسي كه سيگار مي كشيد و از عوارضش در امان بود، نقاش بود.
- حسرت شنيدن يك حرف حساب از استاد رياضيات، در دل شاگردان ماند.
- شعاع مغرور دايره مدعي بود طولش از قطر دايره بيشتر است.
- براي همدردي با آدم كور رنگ، تلويزيون سياه و سفيد نگاه مي كنم.
- آدم جنايتكار گفت: اولين زنداني ام، وجدانم بود.
- گلوله مشقي، بيش از همه به آتش بس وفادار است.
- وقتي دزدگير نصب كرد، بيش از خودش، سگ تنبلش خوشحال بود.
- بهانه اي براي پاك كردن اشك يتيم داشت، دستمال كاغذي همراهش نبود.
- هندي ها بعد از مرگ پدرشان، پدرسوخته مي شوند.
- وقتي سوت بلبلي زدم، بلبل از من به دليل رعايت نكردن حق كپي رايت، شكايت نمود.
- تنهايي، تنهايم نمي گذارد.
- خياط به همه سفارشاتش، سر سوني توجه مي كرد.
- آن چنان صورتم را با سيلي سرخ نگه داشتم كه سرخ پوستان مرا از خودشان دانستند.
- عاشق به معشوقش گفت: نيازهاي اوليه ام اينهاست: تو، خوراك، پوشاك و مسكن.
- فرشته مهربان از پينوكيو پرسيد: دوستم داري؟ پاسخ شنيد: سؤالي نكن كه مجبور شوي دماغم را كوتاه كني.
مهدي محمدي

  


ميرداماد

 

فاضل تركمن

من يك دانشجو هستم . يك دانشجوي دم بخت، اصلاً هم قصد ازدواج ندارم؟ اي كاش بقيه دخترها هم مثل من بودند! بيچاره دخترها! دلم برايشان مي سوزد! گمان مي كنند همه چيز و همه كس داماد مي شود، حتي همين ايستگاه ميرداماد! آخر يكي نيست بگويد، دختر جان! داماد مي خواهي چه كار؟ داماد يعني آقا بالا سر . يعني چرا خنديدي؟ روسري ات را بكش جلو؟ چرا از شوهرخاله ام پرسيدي : حالت خوبه؟ چرا از رنگ صورتي خوشت مي ياد؟ اصلاً چرا نفس مي كشي؟ مردهاي امروزي مرد نيستند كه ... چطوري بگم؟ يعني شبيه هر جك و جانوري هستند به غير از مرد. اتفاقاً همين چند روز پيش داشتم توي دانشگاه قدم مي زدم، سرم را هم انداخته بودم پايين كه چشمم به چشم هيچ پسري نيفتد، اما يك دفعه تنه ام خورد به يكي از همين جك و جانورها. باور كنيد، عينهو جوجه تيغي بود. با عصبانيت بهش گفتم: ايش! درست راه برو! خاك بر سر چه صدايي هم داشت، اول لبخندي زد و بعد هم گفت: «واي! خاك بر سرم! ببخشيد، خانم جون!» خواستم بهش سفارش كنم برود كمي شاهنامه فردوسي بخواند، بلكه لحن صدايش تغيير كند، اما با خودم گفتم حيف است، چون صدايش فقط به درد دكلمه كردن شعرهاي مريم حيدر زاده مي خورد . حالا شما هي شوهر، شوهر كن. هي بگو دلم مي خواهد مرد آينده ام مثل قيصر باشه. قيصر كجا بود، عزيز من؟ قيصر مرد. اصلاً ببينم تو كه با مادر خودت هر روز دعوا داري، چطوري مي خواهي با مادر شوهر سر كني؟ مي داني مادر شوهر يعني چه؟ نه؟ پس برو از توي لغتنامه نگاه كن. فقط يك وقت هوس نكني كه معني خواهر شوهر را هم از لغتنامه پيدا كني؛ چون از ترس، در جا سكته مي كني و ...
آنقدر گول اين آقا پسرهاي دانشجو را نخور. اولش، بله. خيلي خوبند؟ خودشان را به مجنوني مي زنند و شما هم فكر مي كنيد ليلي هستيد . مي روند توي غزلهاي عاشقانه امروزي يك شعر هم پيدا مي كنند كه: «اي حسن يوسف دكمه پيراهن تو / دل مي شكوفه گل به گل از دامن تو!» ولي شما چرا؟ شما كه دانشجوي رشته ادبيات و زبان فارسي هستيد چرا حرفشان را باور مي كنيد؟ مگر نشنيده ايد، حافظ مي گويد: كه اين عجوزه داماد هزار عروس است! اگر چيزي از استعاره و تشبيه و آرايه هاي ادبي يادتان مانده باشد، بايد بفهميد كه عجوزه استعاره از پسران امروزي است ديگر ! گوش مي كني؟ با تو هستم؟ با تو كه مي روي سي تا عمل زيبايي روي صورتت انجام مي دهي . آخه، به خاطر كي؟ به خاطر اين بچه سوسول ها، با تو كه .....دختر هم دخترهاي قديم! قديم ترها، دخترها پاي سفره عقد كه مي نشستند، بار سوم هم با هزار ناز و كرشمه به زور بله را مي گفتند، ولي حالا چي؟ دختره گل نچيده و گلاب نياورده و زير لفظي نگرفته، طوري پاي سفره عقد مي گويد: بله! كه گوش تمام عالم كر مي شود، از هيچ كس هم اجازه نمي گيرد. همين كارها را مي كنيد كه هنوز يك هفته نشده طلاقتان مي دهند و برمي گرديد خانه پدرتان. من خودم يك دانشجو هستم، آن هم دانشجوي كارشناسي ارشد، اما يك بار هم نشده به اين پسرها رو بدهم .تازه مي خواهم تا مقطع دكتري هم درسم را ادامه بدهم، بلكه به هدف بزرگ زندگي ام برسم. البته يك وقت فكر نكنيد كه هدف بزرگ زندگي من مثل شماها شوهر پيدا كردن است ها، نه... من اهداف بزرگتري دارم. بيشتر از اين هم وقت ندارم، براي شما سخنراني كنم. واي ي ي ي ي! آقا نگه دار! لعنت بر اين شانس . بفرماييد آنقدر حرف زدم كه از دومين اتوبوس هم جا ماندم، راستش منتظر يكي از همكلاسي هايم بودم، قرار بود برايم جزوه تفسير اشعار عاشقانه حافظ را بياورد! اما مثل اينكه مرتيكه الدنگ امروز هم سركارم گذاشته! باز هم آخر كلاس مي رسم و استاد مي گويد: «لطفاً بيرون وايستيد خانم!» باز هم بايد توي ايستگاه ميرداماد منتظر بايستم كه اتوبوس بعدي بيايد. باز هم بايد براي شما وراجي كنم. باز هم ....خدايا! جان من نسل پسرها را از روي زمين بردار، بلكه ما دخترها براي يك دقيقه هم كه شده يك نفس راحت بكشيم .

  


سيم كارتسل!

 

جشنواره شگفتيهاي سيم كارتسل تا لحظه تحويل سال 1400 شمسي تمديد شد!
شما مي توانيد با خريد يك سيم كارت دائمي يا اعتباري يا پيام رسان و يا بلوتوث بفرست و برقراري اولين تماس تا تاريخ 1/1/1400 در قرعه كشي يك دستگاه فضاپيماي 8 نفره با دو تا فضانورد و يك ماه اقامت در سياره نپتون شركت كنيد!
در ضمن شما مي توانيد با انتخاب هر يك از طرحهاي قرمز، آبي و يا زرد سيم كارتسل، از 12 شب تا 6 صبح به طور رايگان با سرمربي و بازيكنان تيمهاي پرسپوليس، استقلال و سپاهان تماس برقرار كنيد و يا براي آنها پيامك بفرستيد!
*سعيد جينگولك

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com