|
* محمود مصدق
گروه حوادث- مصدق: هفدهم ارديبهشت ماه جاري وقتي با عجله از پله هاي ساختمان فرماندهي پليس آگاهي مركز بالا مي رفتم تا

خودم را به برنامه خبري رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ برسانم، ناگهان نگاهم به جوان قد بلند و قوي هيكلي افتاد كه علاوه بر دستبند به دستانش، زنجيري آهني با دو قفل به پاهايش زده شده بود و گريه مي كرد.
با ديدن صورتش كه از اشك خيس شده بود بي اختيار ايستادم، مي دانستم كه بايد از مجرمان جنايي باشد كه به آن جا آورده شده است، بنابراين به طرفش رفتم و خودم را معرفي كردم، كمي آرام شد و با خوشرويي پيشنهادم را براي يك مصاحبه پذيرفت.
* به عنوان اولين سؤال خودت را معرفي كن و بگو براي چه دستگير شدي؟
** بهزاد 27 ساله، اهل شهرستان اليگودرز و ساكن تهران هستم و به اتهام سرقت منزل دستگير شدم.
* از چه سالي و به چه منظوري به پايتخت آمدي؟
** به خاطر فقر مالي و بي كاري تا با كسب و كار زندگي ام را سر و ساماني بدهم، اما سر از بازداشتگاه در آوردم.
* يعني از همان ابتدا و پس از ورود به تهران شروع به سرقت كردي؟
** خير. وقتي به اين جا آمدم در يك گل فروشي در جنت آباد مشغول به كار شدم.
درآمدم بد نبود، در يك باشگاه كشتي هم فعاليت داشتم و پس از دو سال كار با دختر مورد علاقه ام ازدواج كردم، تا اينكه با يك جوان سابقه دار آشنا شدم و به خلاف كشيده شدم.
* از زندگي ات راضي بودي؟
** بله، من و همسرم، عاشق هم بوديم و زندگي خوبي داشتيم، اما الان همه چيز تمام شده است.
* چرا همه چيز تمام شد؟
** چون همسرم پس از دستگيري ام وقتي در جريان سرقتها قرار گرفت به دادگاه مراجعه و تقاضاي طلاق كرد.
* مي خواهي بگويي كه همسرت اصلاً در جريان كارت نبود؟
** خير، او فكر مي كرد من هنوز در همان گلفروشي كار مي كنم و از آن راه هزينه زندگيمان را تأمين مي كنم.
* در مجموع به چند منزل دستبرد زديد و ارزش ريالي سرقتها چقدر بوده و فكر مي كني ارزش آن را داشته كه همسرت را از دست بدهي؟
** در كل فكر مي كنم حدود 30 خانه در شرق تهران و شميرانات را مورد سرقت قرار داديم كه ارزش آن 3 ميليارد ريال مي شد، اما اين مقدار پول هرگز آنقدر ارزش نداشت كه همسرم را از دست بدهم.
* اولين سرقتي كه انجام داديد كي و كجا بود؟
** اوايل سال 86 بود، هنگامي كه دوستم پيشنهاد سرقت از يك انباري در خيابان پيروزي را داد، وسوسه شدم و مي خواستم پولدار شوم، بنابراين با هم به آن جا رفتيم و پس از بستن دست و پاهاي نگهبان انبار، اقدام به سرقت كرديم.
* روش كارتان چگونه و طراح سرقتها چه كسي بود؟
** دوست سابقه دارم طراحي سرقتها را به عهده داشت و روش كار ما اين گونه بود كه ابتدا، خانه هايي را كه كنار ساختمانهاي نيمه كاره بودند و كسي در آنها حضور نداشت، شناسايي مي كرديم، سپس از طريق بالكن و يا با شكستن پنجره وارد مي شديم و جواهرات و پولهاي نقد را سرقت مي كرديم.
* آيا شده بود كه در جريان سرقتها صاحبخانه سر برسد و با شما درگير شود؟
** خير، هيچ وقت چنين اتفاقي نيفتاد و ما هم با كسي درگير نشديم.
* قبل از ورود به خانه مورد نظرتان از وجود پول و طلا در آن جا اطمينان پيدا مي كرديد؟
** خير، شانسي مي رفتيم و بعضي وقتها دست خالي بر مي گشتيم.
* چرا زمان سرقتها را بين ساعات هفت تا 9 شب انتخاب مي كرديد؟
** در اين ساعات خيابانها شلوغ است و ما در پناه شلوغي و جمعيت راحت تر فرار مي كرديم و كسي به ما مظنون نمي شد.
* پس از سرقت، پولها و طلاها را به خانه مي بردي؟
** نه، براي آن كه همسرم چيزي نفهمد، آنها را به خانه دوستم مي بردم و در فرصت مناسب خرج مي كردم.
* درباره نحوه دستگيري خودت بگو؟
** وقتي براي فروش تعدادي سهام به بانك رفتيم، شناسايي و دستگير شديم.
* فكر مي كردي روزي دستگير شوي؟
** هرگز فكر اينكه روزي دستگير شوم را نمي كردم.
* آيا اتفاق افتاده بود كه قبل از دستگيري پشيمان شده باشي؟
** بله، اما وسوسه پولدار شدن رهايم نمي كرد.
* از اينكه حاصل تلاش خانواده اي را به سرقت مي برديد چه احساسي داشتيد؟
** احساس خوشايندي نداشتيم، اما راهي بود كه در پيش گرفته بوديم.
* و اما آخر؟
** اشتباه كردم، جدايي از همسرم را نمي توانم تحمل كنم. بميرم بهتر است. اگر روزي آزاد شوم، هرگز سراغ دزدي نخواهم رفت. |