تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه ارتحال
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 13خرداد ماه 1387


گفتگو با دكتر صابر امامي - شاعر و استاد دانشگاه ؛
امام(ره) در جستجوي حقيقتي نامكشوف بود

 

محمد رضا شالبافان

شخصيت امام خميني(ره) در سالهاي پيش و پس از انقلاب اسلامي، مورد توجه بسياري از شاعران بوده و هست. شخصيتي كه



يادآور غرور اسلامي - ايراني ملت بود و زبان رساي بسياري از شاعران و اديبان قرن حاضر فارسي را نيز به ستايش خود واداشت و اين ستايشها، بعدها كه مشخص شد خود حضرت امام(ره) هم شاعر بوده اند، رنگ و بوي ديگري يافت.به مناسبت نوزدهمين سالگرد ارتحال اين رهبر نام آور، عارف، فقيه و فيلسوف بزرگ، به سراغ «دكتر صابر امامي» رفته ايم تا ا ز نگاه يك شاعر به جايگاه حضرت امام بنگريم. آنچه اين گفتگو را خواندني تر مي كند آن است كه دكتر امامي در كنار دكتراي زبان و ادبيات فارسي، داراي تحصيلات عاليه حوزوي نيز هست و در حال حاضر عضو هيأت علمي دانشگاه هنر تهران مي باشد.
* آقاي دكتر امامي، پيش و پس از انقلاب اسلامي، شاعران بسياري جذب شخصيت حضرت امام خميني(ره) شدند. از نظر شما ويژگي اصلي شخصيت ايشان كه شاعران را به اين ستايشها واداشت چه بود؟
** من اتفاقاً به بهانه همين ايام بنا بود در يك برنامه تلويزيوني صحبت كنم و به همين دليل به اشعار حضرت امام(ره) نگاهي دوباره انداختم، زيرا در شعر افراد، انسان راحت تر با ابعاد شخصيتي شاعر رو به رو مي شود و مي تواند عميق تر، در ذهن شاعر و صاحب اثر كنكاش كند. به عقيده من، همان گونه كه ما آنچنان كه بايد، به شخصيت ايشان نپرداخته ايم، از شعرهاي ايشان هم غافل شديم و كمتر با كساني رو به رو بوديم كه به طور دقيق همه ديوان امام(ره) را بخوانند و درباره ابعاد روحي امام(ره)، با نگاه به اين ديوان اقدام به پژوهش بكنند. من با نگاه خودم، حس كردم يكي از ويژگي هاي اساسي وجودي حضرت امام(ره) عصيان ايشان بود. ايشان يك عصيان اصيل و ذاتي نسبت به خويشتن و جهان داشته اند.




امام(ره) در اشعار خود عليه بتكده، كعبه، فلسفه، فقه، مدرسه و حوزه شورش دارند و در واقع عصيان ايشان عليه همه رسمها و بنيانهايي است كه دين را به شكل يك عادت، سنت و آيين تكراري درآورده است. ايشان به دنبال چيزي هستند كه تشنگي را سيراب مي كند و يكي يكي به سراغ تمام اين نهادها مي روند و حتي در اين ميان به سراغ «شعر و شاعري» مي روند و مي گويند آنجا هم جز يك سري تكنيكهاي كلامي و صناعات بلاغي چيز ديگري نيست. يعني ذاتاً ايشان دنبال يك حقيقت نامكشوف هستند كه مصداق بارز شعر مولاناست، آنجا كه مي گويد: «گفت آن چه يافت مي نشود، آنم آرزوست»
و جالب اينجاست كه اين سخنان از وجودي برمي آيد كه تجربه طولاني در فلسفه دارد؛ زحمتهاي طولاني در عرفان و خودسازي كشيده است و يك عمر مجاهده و رنج و تلاش در راه رسيدن به آمال و آرمانها را پشت سر دارد.
وقتي اين چنين انساني به نمايش اين چنين شورشي در شعر خود مي پردازد، آن هم با زبان صادقانه و نه نمايشي، مي تواند ما را به اين اطمينان برساند كه اين عصيان، جزئي از شخصيت ذاتي اوست. چنين شخصيتي مخاطبان خود را يا جذب مي كند و يا خرد مي كند. آنها كه صادق هستند جذب او مي شوند و آنها كه دروغين اند در برابر اين درخشش افشا و رسوا مي شوند و به خاك مي ريزند. اين جنبه وجودي براي هر كسي قابل دسترسي نيست و جنبه اي است مبارك و واقعاً آن چيزي است كه جهان و انسان براي تازه شدن به آن نيازمند است. راهي كه در آن هميشه بايد رفت و به هيچ رسيدني در آن قانع نبود.
* اين عصيان در شعر شاعراني كه از امام(ره) سروده اند تا چه حد تجلي پيدا كرده است؟
** باز هم اينجا به همان مبحث «هر كسي از ظن خود شد يارمن» مي رسيم. شاعراني كه براي امام(ره) شعر گفته اند. هر يك از ظن خود به اين خورشيد نگريستند و طبيعتاً نمي توان به اين عصيان در نظر ايشان به طور دقيق پرداخت، ولي به تبع يكي از شعاع هاي اين خورشيد، عصيان سياسي امام(ره) است. در حالي كه اين عصيان تنها يك شعاع است.
مي دانيد كه عصيان، هنجار شكني به دنبال دارد و در نظر كسي چون امام(ره)، نوآوري را نيز به دنبال خواهد داشت. اين عصيان امام(ره)، در فقه هم نوآوري مي كند و فتواهايي جديد پديد مي آورد كه از ديگران فاصله بسيار دارد و همين عصيان او در زندگي ادبي، در اوج مصيبتهاي جنگ و انقلاب و فشارهاي شرق و غرب، خود را به عنوان تنها مصداق بارز «رندي حافظ» در جهان معاصر نشان مي دهد. اين روحيه در ابعاد گوناگون، كاركردهاي مختلف را به نمايش مي گذارد. در عكسهاي حضرت امام(ره) ديده ايم كه بدون هيچ غروري در خانه خود براي افراد خانه چاي مي ريزند. اين هم خود گوشه اي از همين عصيان است. شايد از ديد ديگران، از يك فقيه بزرگ بعيد باشد، اما همين عصيان سبب مي شود كه به قول دخترشان، بزرگ ترين تكه هاي گوشت در غذا را جلوي حيوانات بيندازد. همه اينها انساني از او مي سازد كه در ابعاد گوناگون، مخاطب را در بن بست قرار مي دهد و هميشه مخاطب در شگفتي و حسرت فهميدن از او دست و پا مي زند. او همين طور، بي آنكه به خويشتن بينديشد، با برداشتن قدمهاي تازه، با زيستني تازه در لحظه به لحظه وجود خود پيش مي رود.
* اما وقتي با شعرهاي تقديمي به حضرت امام(ره) رو به رو مي شويم، گاهي شعرهايي سنتي و مدحيه هايي كليشه شده و خاقاني وار را مي بينيم. آيا اين سروده ها، با ذهنيتي كه شما از حضرت امام(ره) توصيف كرديد همخواني دارد؟
** بديهي است كه بين اين دو، همخواني وجود ندارد. كساني كه اين گونه از امام(ره) سروده اند، از درك ابعاد گوناگون وجودي امام(ره) و بيان آن ابعاد و تحليل آنها عاجز بوده اند. همان گونه كه مي دانيد، هنرمندان حلقه واسط بين آرمانها و مردم بوده و هنرمندان هستند كه بايد سخنان ناگفته را به مردم ابلاغ كنند و بديهي است در ناشناخته ماندن امام(ره)، تقصير به گردن مردم نيست. تقصير به گردن آن حلقه هاي واسط، يعني همان هنرمندان است. هنرمندان از شناخت اين ابعاد دور ماندند و به تبع در شعرهايشان هم با تمسك به شناخت و زبان خود از امام(ره)، همانگونه گفتند كه مثلاً نظامي براي خاقاني مرثيه سرايي مي كرد و تنها به اين پرداختند كه امام(ره) با انقلاب خود، عليه رژيم ستمشاهي ايستاد و به نتيجه مطلوب رسيد.در نهايت تلاش شاعران در اين عرصه هم به چند كلمه لقلقه زبان درباره عرفان امام(ره) مي رسد. اما نتوانستند حركت و پويايي را از ابعاد وجودي امام(ره) كشف كنند و از آن براي مردم سخن بگويند.
* به جنبه هاي مختلف شخصيت حضرت امام(ره) اشاره كرديد. به نظر مي رسد اولين جنبه اي كه مردم را در 15 خرداد به تبعيت از حضرت امام(ره) به خيابانها كشاند، فقاهت و مرجعيت ايشان بود، اما در ادامه با يك فيلسوف و يك عارف هم در وجود حضرت امام(ره) مواجه شدند. شما خود اهل حوزه نيز هستيد و بهتر از من مي دانيد كه جمع شدن اين جنبه ها در يك شخصيت بندرت رخ مي دهد. تحليل شما از اين تجميع، در شخصيت حضرت امام(ره) چيست؟
** به گمان من مشكل ما اين است كه آن گونه كه بايد به هدفهاي قرآني ايشان توجه نكرده ايم. انساني كه قرآن به دنبال ساختن آن است، انساني است كه در زمين، خوشبخت زندگي مي كند و مادي است و از همه مواهب مادي خلقت برخوردار است و سالم زندگي مي كند.
همين انسان، كامل ترين عقلها را داراست و در تحليل و نگرش به جهان مي تواند عميق ترين فيلسوفان باشد.
همچنين همين انسان، به «فؤاد» و دل مجهز است و مي تواند انساني باشد در ابعاد لايتناهي وجود كه مي تواند با ذات حضرت حق پيوند برقرار بكند. اگر تا كنون كمتر شاهد تجلي چنين انسانهايي بوده ايم، به اين دليل نيست كه اين ابعاد در وجود يك انسان قابل جمع نيست. مگر اين ابعاد، در وجود حضرت رسول(ص) و حضرت علي(ع) جمع نشد؟ حتي در انسانهايي عادي چون علامه طباطبايي، صاحب الميزان، چنين ويژگي هايي جمع شد.
بوعلي سينا هم در اواخر عمرش بسيار به عرفان گرايش پيدا كرد و رساله هاي بسيار عميقي در اين مورد به يادگار گذاشته است.
سهروردي، غزالي و ملاصدرا هم همين گونه بودند. اما چيزي كه در ميان اين نامها امام(ره) را برجسته مي كند، بعد اجتماعي شخصيت امام(ره) بود.
امام(ره) در كنار اين ظرافتها، مي پسنديد كه اين گونه بودن را در سطح اجتماع هم به مردم نشان بدهد و اين مسأله زيربناي حركت سياسي او بود، در ساختن جامعه اي كه سازنده انسانهايي اين گونه باشد. علوم انساني امروز هم به مثلث انساني «پيكر، عقل و دل» اشاره دارند. با رشد اين سه ضلع، انسان مي تواند به تصوير واقعي انسانيت كه شبيه ترين تصويرها به حضرت حق مي باشد، نزديك بشود.
* به عنوان آخرين سؤال، با توجه به اينكه حضرت امام(ره) در سال 68 از ميان ما رفتند و كساني چون هم نسلان من نتوانستند از آن حضور فيزيكي و قوت بخش، بويژه در حسينيه جماران، بهره ببرند، چه توصيه اي براي جوانان داريد تا بتوانند به هدفها و راه امام(ره) پي ببرند؟
** اولين راه آن است كه كتابهاي امام(ره) توسط همه ما به خوبي مطالعه بشود. حتي به جرأت مي توانم بگويم، نسل ما هم اين كتابها را كامل نخوانده اند. كتابهايي چون «اربعين حديث»، «جنود عقل»، «نامه ولي فقيه» و «مصباح الهداية». اينها كتابهايي اساسي از حضرت امام(ره) هستند كه بايد خوانده شوند.
دومين كار آن است كه بويژه در صحيفه نور به سراغ اعلاميه ها و سخنراني هاي حضرت امام(ره) برويم.
هنوز از آن زمان دور نشده ايم. مي توانيم با گردآوري امكانات صوتي، تصويري و با نگاه به آن مقطع، بويژه در ابعاد سياسي اجتماعي، از امام(ره) بيشتر بدانيم. من همين روز گذشته به سراغ اعلاميه حضرت امام(ره) به مناسبت آزادسازي خرمشهر رفتم و دريافتم كه آن زمان با وجودي كه طلبه اي 21 ساله بودم، از عمق اين اعلاميه بسيار غافل بوده ام. اكنون كه در تك تك جملات آن خيره مي شوم، در مي يابم كه اين اعلاميه، يك پيام تبريك ساده نيست. لايه هاي زيرين اين سخن ها، حرفهاي زيادي براي گفتن دارد.
مي توانيم تشنه باشيم و به رسانه هاي رسمي و فهم خودمان قانع نباشيم و به سراغ افراد مطلع برويم. به قول معروف «آب كم جو، تشنگي آور به دست»
اگر تشنگي باشد نسل امروز، خود مي داند چگونه بايد به اطلاعات مورد نياز برسد. تنها چيزي كه مي خواهم آن را متذكر شوم آن است كه امام(ره) يك ذهنيت روشن، سيال و فرا رونده داشت كه با هر چيزي كه بخواهد به يك جزميت برسد و جلوي حركت را بگيرد، مخالف است.

  


در سوگ خورشيد ؛ او زمين را صاحب تقويم كرد

 

شجاع الدين ابراهيمي

چشم من امشب بدست ساقي است
يك پياله مي برايم باقي است
يك قدح مي- جرعه اي از ياد يار
مي كشاند دست را سوي سه تار
فصل سرد غربت و هجران شده ست
ابر چشمم خسته از باران شده ست
در «جماران» روح- الله است- اين
صندلي خالي ماه است- اين
گونه را از گريه گلشن مي كنم
شمع را آهسته روشن مي كنم
دل غروب و عشق غيبت كرده است
يار از آيينه هجرت كرده است
طور مهجور از طلوع ماه من
آسمان كو چشم «روح الله» من
پير من! در بزم ياران نيستي
در «حسينيه- جماران» نيستي
باده بودي- در خورت مينا نبود
مي به قدر چشم تو گيرا نبود
باده، شوق شعله افروزي نكرد
بي تو مي ديگر گلوسوزي نكرد
زاهد- عابد- عارف- عاشق بود ا
وسيد آل شقايق بود ا
واو صلاي خون غيرت داد و رفت
عشق را با اشك وسعت داد و رفت
مذهب لبخند- دين عشق داشت
اسم اعظم بر نگين عشق داشت
اي پدر جايت هميشه در دل است
درد و داغ اين يتيمي مشكل است
اي چراغ عشق ما عرفان ت
وبي تو تنهايند فرزندان ت
وشمع بودي ذره ذره سوختي
عاشقي را تو به ما آموختي
تشنگان تو خليجي مي شوند
دوستدارانت «بسيجي» مي شوند
بي تو سرخ از گل و سبز از برگ رفت
در عزايت آبروي مرگ رفت
اي «خميني» !آفتاب انقلاب
رجعت سرخ و تب آلود شهاب
از كلام تو سلام اسطوره شد
عشق با تو داخل محدوده شد
آسمان داند كه در دنبال يار
هر ستاره مي شود دنباله دار
او زمين را صاحب تقويم كرد
آسمان را بين ما تقسيم كرد
***
هفت پشت عطش
* محمد علي بهمني
زنده تر از تو كسي نيست چرا گريه كنيم
مرگمان باد و مباد آن كه تو را گريه كنيم
هفت پشت عطش از نام زلالت لرزيد
ما كه باشيم كه در سوگ شما گريه كنيم
رفتنت آينه آمدنت بود ببخش
شب ميلاد تو تلخ است كه ما گريه كنيم
 ما به جسم شهدا گريه نكرديم مگر
 مي توانيم به جان شهدا گريه كنيم
 گوش جان باز به فتواي تو داريم بگو
 با چنين حال بميريم و يا گريه كنيم
 اي تو با لهجه خورشيد سراينده ما
 ما تو را با چه زباني به خدا گريه كنيم
 آسمانا همه ابريم گره خورده به هم
 سر به دامان كدام عقده گشا گريه كنيم؟
 باغبانا همه از چشم تو آموخته ايم
 كه به جان تشنگي باغچه ها گريه كنيم


رنگين كمان عاطفه
* احمد شهدادي
كجاست آن كه نشان نجابت قم بود؟
كجاست آن كه دلش جانماز مردم بود
خروش بود، خروشي پر از تغزل بود
سكوت بود، سكوتي پر از تلاطم بود
به چشم آينه رنگين كمان عاطفه بود
به قلب حادثه ها دشنه تهاجم بود
اگرچه باغ نگاهش تب شقايق داشت
دلش به خرمي خوشه هاي گندم بود
ميان سفره درويشي تواضع ا
وهميشه نان صفا، پونه تبسم بود
فرشتگان خدا شرمناك او بودند
و او ميان همين پابرهنه ها گم بود
عرق نشست به پيشاني غزل از شرم
دگر مپرس كه اين شرم، شعر چندم بود!


نياز روحاني
* فاطمه راكعي
به پاس يك دل ابري، دو چشم باراني
پراست خلوتم از يك حضور نوراني
كسي كه وسعت او در جهان نمي گنجد
به خانه دل من ، آمده است مهماني !
غمي به قدمت تاريخ درد انسان داشت
دلي به وسعت جغرافياي انساني
چه بود ؟ صاعقه اي كز سر زمانه گذشت
و يا زخواب جهان، يك عبور طوفاني ؟!
نشسته است به جانم ، هميشه، تا هستم
غمش اصيل تر از يك نياز روحاني
هنوز مي شنود آن صداي محزون را
دلم به روشني آيه هاي قرآني

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com