تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه ارتحال
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 13خرداد ماه 1387

[ ویژه ارتحال ]
 * نگاهي ديگر به جنبه هاي عرفاني انديشه هاي امام خميني(ره)؛
...شبنمي كه بر بحر مي كشد رقمي
 * حركت در مدار حق امام(ره) را پايدار كرد
 * دكتر فاطمه طباطبايي: امام (ره) كرامتش را با خودسازي به دست آورد
 * جايگاه كرامت انساني در مديريت امام خميني(ره)
 * عماد افروغ در گفتگو با قدس:در انديشه امام(ره) سمت و سوي مصلحت مشخص است
 * انسان؛ محور دكترين حكومت در انديشه امام خميني(ره)
 * امام (ره)عقلانيتي فراتر از سياست داشت
 * خاطرات آية ا... محمد يزدي از برخوردهاي كريمانه امام (ره)؛ راز آن مغناطيس وجودي!
 * گفتگو با دكتر ايرج فاضل؛ پزشك رهبر بودن كار خيلي مشكلي است
 * با توكل به خدا از هيچ قدرتي هراس نداريم
 * امام (ره) به روايت ديگران؛ امام خميني(ره) ذخيره خداوند براي شيعه است
 * در گفتگو با آية ا... مظاهري عنوان شد؛ كرامت انسان غايب بزرگ دنياي متمدن
 * معاون فرهنگي مؤسسه نشر و تنظيم آثار امام خميني(ره) در گفتگو با «قدس»:
در نشر آثار امام(ره)ملاحظات سياسي وجود ندارد
 * مرضيه دباغ از جايگاه زنان در انديشه امام خميني(ره) مي گويد:
زنان جايگاه خود را بشناسند
 * مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي:
ديدگاه هاي هنري امام(ره) كامل تفسير نشده است
 * مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي:
ديدگاه هاي هنري امام(ره) كامل تفسير نشده است
 * قيام 15 خرداد به روايت مرحوم آية ا... طاهري خرم آبادي؛
خروش توفنده امام(ره)در عصر عاشورا

نگاهي ديگر به جنبه هاي عرفاني انديشه هاي امام خميني(ره)؛
...شبنمي كه بر بحر مي كشد رقمي

 

آية ا... جوادي آملي

وجه تمايز امام اين بود كه خود كريمانه زندگي  كرد، و كرامت خود را در قلمرو دين مي دانست. اين دو عنصر محوري باعث شد كه هم



علوم را با هم هماهنگ كرد، هم نزاع عقل و نقل را به صلح مبدل كرد و اين عقل و نقل هماهنگ را به جامعه عرضه كرد، وزمينه اتحاد بين امت اسلامي وحتي مسلمان و غير مسلمان را فراهم ساخت.
ما در قانون اساسي يك وحدت ملي داريم، يك وحدت الهي داريم، و يك وحدت انساني. هر سه از سيره امام نشأت گرفته است.«وحدت ملي»، همه مسلمانها را به هم مرتبط مي كند. «وحدت الهي» پيروان اديان الهي را به هم مرتبط مي كند.«وحدت انساني» مي گويد: هر كس انسان است، برادر انسان است؛ منتها در حوزه خاص خود.
اگر انما المؤمنون اخوه است، اين نداي وحدت ملي است. اگر يا اهل الكتاب، تعالوا و يا اهل الكتاب }لي كلمه سواء بيننا و بينكم است، اين صلاي وحدت اديان الهي است. اگر لا ينها كم ا... عن الذين لم يقاتلو كم في الدين (سوره ممتحنه) است كه متن اين پيام در قانون اساسي آمده است، اين نداي وحدت انساني است. انسان با انسان متحد است، موحد با موحد متحد است، مسلمان با مسلمان متحد است؛ اينها زير مجموعة «كرامت انساني» است. و كرامت انساني آن است كه در «قلمرو دين» مي گنجد.
قلمرو دين آن است كه انسان دين شناس، دين باور و دين دار باشد، يعني معرفت او ديني، گرايش او ديني، منش او ديني باشد اين مثلث پربركت، شناسنامه امام بود. و امام اين را از قرآن كريم فرا گرفت.
قرآن كريم براي انسان اصالتي قائل است و او را خليفه خدا خوانده است، كرامت انسان در خلافت اوست، قسمت مهم بحث اين است كه چگونه انسان خليفه مي شود.
امام راحل به واسطه جمع بين علوم، شايسته اين صفت بودند، امام راحل (ره) قبل از اينكه به جامعه تحويل داده بشود، حرفش  را به جامعه منتقل كرد، در ابتدا قلمرو دين را مشخص كرد، دين را تكريم نمود، انسان را تكريم كرد، نگذاشت به دين ستم بشود نگذاشت به انسان اهانت بشود ! آنكه عقل انسان را از دين شناسي بيرون مي كند، اين تازيانه توهين در دست اوست، آنكه عقل را از حريم دين جدا مي كند، دين را در مدار نقل خلاصه مي كند، به دين ستم كرده است.اگر دين دست و پا بريده عرضه بشود، ميدان كارزار است و محاربه علم و دين است و محكوم شدن گاليله ها و كوپرنيك ها و نيوتن ها و امثال اينها ست !! اگر دين هم جمع سالم بود، اعضا و جوارح و جوانح دين با دين بود، عقل در حرم امن دين جا داشت، دين را در برابر عقل قرار نداديم، عقل را در برابر شرع قرار نداديم، همواره گفتيم: «عقل و نقل»؛ نگفتيم: عقل و دين. مواظب حرف مان بوديم، مواظب فكرمان بوديم، مواظب رفتار و گفتار و نوشتارمان بوديم، عقل را در مقابل نقل قرار داديم، همه اينها را زير سايه دين قرار داديم و هرگز نگفتيم: اين مطلب عقلي است يا ديني ! نگفتيم: عقلي است يا شرعي! گفتيم: عقلي است يا نقلي، ... . اگر عقل حرف خدا را نفهمد كه خليفه او نيست و كرامت ندارد!
كرامت انسان در قلمرو دين شناسي و دين پذيري است. اگر خود را جدا كرد، شما با چه دعوتنامه اي مي خواهيد فرمان كرامت به او بدهيد؟ او را كه بيرون رانده ايد، او را كه از دين كه مايه كرامت است، بيرون كرده ايد. با چه وسيله اي مي خواهيد تكريم كنيد؟ تنها چيزي كه منشأ كرامت است، دين است.بنابراين اين كرامت انسان به خلافت او وابسته است و خلافت او به معرفت عقلي و فطري او وابسته است. اگر فهميد و پذيرفت و عمل كرد، در همين محدوده، مي شود مظهر اسماي الهي و مورد تكريم الهي. آنگاه بهشت را براي او تزيين مي كنند، فرشتگان به استقبال او مي آيند، با سلام او را وارد بهشت مي كنند.
امام راحل اين كار را كرد. در طي اين 50 سال اخير زمينه فراهم شد، اما با انقلاب اسلامي ايران، با رهبري امام و حضور مراجع بزرگوار(ره)، آن كار زار و محاربه بين علم و دين به گفتمان، گفتگو، مذاكره و ديالوگ بين علم و دين تبديل شده است، شما مي بينيد اولين سوره قرآن كريم از كرامت خدا سخن گفته است.
امام راحل(ره) اصراري داشتند كه كرامت انسان را در همين فقه جامع بين فقه اكبر و اصغر اوسط بدانند. يعني معارف الهي، اعتقادات، اصول دين، اخلاقيات و احكام ديني. همه اينها را جزء مطالب اصلي دين بدانند و اين را در درون انسان جاسازي كنند، بگويند: اين سرمايه هست.پيامبر (ص) فرموده اند: انسان گوهر دارد، بي سرمايه خلق نشده است.(بحار الانوار/ج68/ص 58)
چو دريا به سرمايه خويش باش
هم از بود خود، سود خود بر تراش
در درون انسان گوهر است.و انبيا مهندسان خوبي هستند، همه آمدند تا انقلابي به پا كنند و جامعه و فرد را شكوفا نمايند، اين ويژگي در امام بود.
حالا بنگريد، ببينيد؛ ايشان گاهي قلم به دست مي گرفت، اعلاميه مي داد، كتاب مي نوشت، يك وقتي هم دستها، را مشت كرد، گفت: من تو دهن اين دولت مي زنم و قبل از اينكه به دهن دولت بزند، دولت دهن بسته ساكت شد. خوب؛ اين چه دستي است كه اگر باز باشد، آن اعلاميه هاي جهان پسند؛ مشت بشود، عامل سقوط يك رژيم فاسد !بنگريد، ببينيد كدام دست است كه اگر قهر كند، طاغوتي را ساقط مي كند؛ مهر كند، جامعه اي را به دين جذب مي كند!
يك بيان لطيفي اهل معرفت دارند كه از همين آيات قرآن كريم گرفته شده و آيات قرآن كريم اين است؛ مادامي كه انسان به فكر تكاثر است، دستش به جيب اوست، يا چشمش به كيف ديگران است. اين قارونانه زندگي مي كند، سرانجام گرفتار شكم زمين خواهد شد. آنكه مي گويد: من خودم زحمت كشيدم، 40-30 سال درس خواندم، عالم شدم، همان حرف قارون را مي زند. هر كه گفت: خداي سبحان توفيق داد، من در كنار مأدبه او نشستم و چيزي گيرم آمد، او به جايي مي رسد. خوب، تكاثر منش ها چشمشان يا به جيب خودشان است، يا به كيف ديگران. اينها قارونانه زندگي مي كنند و به كام مرگ مي روند. اما اگر كسي چشمش به جيب او بود؛ او موسي گونه زندگي مي كند. اگر دستي به جيب برد، از اين جيب دستي به در آمد، مي شود «قلم امام». و اگر دستي به جيب برد، از اين جيب دستي به در آورد، مي شود «مشت امام». مگر موساي كليم، اول دست به عصا برد، يا اول دست به جيب كرد؟
بزرگي فرموده بود: كمترين بازي با خون شهدا، ريختن آبروست. مواظب آبروهايتان باشيد. ذره اي تجاوز از خون شهدا و پيام امام و فقه و امثال ذلك، با آبروريزي همراه است. مواظب آبرويتان باشيد، مواظب آخرتتان باشيد، مواظب دنيايتان باشيد، مواظب كرامت تان باشيد. ما شما را كريم خلق كرديم، اين را رايگان از دست ندهيد. به اين فكر باشيد در جيب تان چيزي باشد. حواستان جمع باشد!
اگر نبود نماز شب امام، نبود خلوص او، نبود توسل او، نبود ضجه و ناله او، نبود آن اربعين گيري هاي او، اينقدر محفوظ نمي ماند در اين طوفان. هر روز ما در مملكت «سونامي» داريم. مگر سونامي اين است كه فقط بدن را رها كند؟ آنكه بتواند جان را منقلب كند، آن از هر سونامي بدتر است. اگر اين است، ما بايد خيلي مواظب خودمان باشيم.
بنابراين اگر كسي بخواهد در فضاي باز دين نفس بكشد، راهش اين است. و امام (رضوان ا... تعالي عليه) يك الگوي خوبي بود. بيانات آن حضرت را... ؛ شايد وقتي هم به عرضتان رسيد كه مبادا خداي ناكرده ما طرزي زندگي بكنيم، طرزي رفتار بكنيم كه وجود مبارك پيامبر در زندگي ما نباشد. شما اگر بيشتر به وجود مبارك پيامبر انس بگيريد، مي بينيد اين 13 معصوم به وسيله پيامبر به قرآن مي رسند. سخنان او، نامه هاي او چو شبنمي است كه بر بحر مي كشد رقمي!

  


حركت در مدار حق امام(ره) را پايدار كرد

 

حجة الاسلام والمسلمين سيد حسن خميني، نوه حضرت امام خميني(ره) كه عهده دار توليت حرم امام خميني(ره) است، روزهاي



زيادي را با حضرت امام گذرانده و انبوهي از خاطرات اين بزرگ مرد شايسته تاريخ را كه هم رهبر انقلاب اسلامي بودند و هم پدر بزرگ ايشان، در ذهن دارد. هر چند سؤالهاي زيادي از ايشان داشتيم تا از جلوه هاي زندگي حضرت امام(ره) بيشتر بدانيم، اما حجة الاسلام والمسلمين سيد حسن خميني با اشاره به مسأله عدالت محوري و برابري و اين كه در ايام رحلت امام(ره) همه رسانه ها و مطبوعات علاقه مند به گفتگو در اين زمينه هستند و متأسفانه ايشان فرصتي براي برنامه هايي به اين شكل ندارد، ترجيح داد به طرح خاطراتي كوتاه از حضرت امام(ره) بسنده كند.
ايشان در ادامه افزود: حضرت امام(ره) الگوي بزرگي در زندگي خانوادگي ما بودند، چه كه مردم ايران و برخي از دوستداران آن حضرت در كشورهاي خارجي هم علاقه داشتند از ايشان الگو بگيرند.
سادگي و ساده زندگي كردن امام(ره) مصداق واقعي اين مسأله بود كه ايشان به ناپايداري دنيا ايمان داشتند و مي دانستند كه آنچه انسان را ماندگار مي كند، حركت كردن در مدار حق است. نكته مهمي كه از ايشان در ذهن دارم و از ارزشهاي برجسته شخصيت ايشان است، توكل به خدا و آرامش و يقيني بود كه در وجود حضرت امام(ره) موج مي زد. در طول روزهاي زندگي در كنار ايشان، هيچ وقت به خاطر ندارم كه لبخند مهربان و دوست داشتني ايشان را نديده باشم. هميشه نسبت به كوچكترها احترام و محبت خاصي قايل بودند. در يك جمع كه بزرگترها و كوچكترها با هم حضور داشتند ايشان بيشتر متوجه كوچكترها بودند، بخصوص كودكان.
وي در ادامه مي گويد: امام زندگي منظم و دقيقي داشتند و هميشه براساس برنامه ريزي حركت مي كردند و هيچ وقت برنامه هايشان را فراموش نمي كردند. ايشان هميشه تأكيد داشتند كه آنچه انسان را به سعات دنيا و آخرت مي رساند، توكل به خدا و توجه به اصول اعتقادي و ديني است. حتي در آخرين روزهاي حيات جاودانه شان هم، همه ما را به توكل به خدا و صبوري دعوت مي كردند و بر همين اساس بود كه خداوند بلند مرتبه، زندگي جاودانه اي را نصيب ايشان كرد. اميد كه ما هم با توكل به خدا و عمل به دستورهاي ديني، انديشه هاي بلند حضرت امام(ره) را پاس بداريم.

  


دكتر فاطمه طباطبايي: امام (ره) كرامتش را با خودسازي به دست آورد

 

انسان در تعاليم آسماني اسلام و در مصحف شريف جايگاه ويژه اي برخوردار است و در نخستين آيات نازل شده بر پيامبر نيز از جايگاه



او سخن به ميان آمده است، زيرا اساس دعوت انبيا بر هدايت و ترقي و تعالي انسان بنا نهاده شده است.
قيام امام خميني(ره) در شرايطي كه انسان در جايگاه خود به فراموشي سپرده شده بود، حاكي از توجه ايشان به اين مهم است و لذا ايشان بر مبناي دستورات الهي و تعريف مكتب اسلام از انسان دست به قيام زدند.
دكتر فاطمه طباطبايي، عروس امام، كه سالها از محضر آن پير فرزانه حكمت آموخته است، در آستانه سالگرد ايشان در گفتگوي پيش رو به بيان ديدگاه هاي امام(ره) درباره ارزش و جايگاه انسان پرداخته است كه در ادامه مي آيد.
***
*اگر مايل باشيد بحث را با مفهوم كرامت و كرامت انساني آغاز كنيم.
** كرامت را در لغت به معناي پيراستگي و دوري از هر گونه آلودگي و تيرگي معنا كرده اند، اما در اصطلاح معناي گسترده و وسيعي دارد و شايد نشود تعريف جامع و مانعي براي آن واژه در نظر گرفت. اگر بخواهيم بدون پرداختن به مباحث حاشيه اي به تعريف كوتاهي بسنده كنيم، مي گوييم: كرامت، «مجموعه اي از كمالات و فضايل و نيكي هاست» و شايد اگر كريم را معنا كنيم، معناي كرامت بهتر درك شود. همه انسانها از كرامت برخوردارند، از نحوه خلقت و آفرينش انسان اين كرامت فهميده مي شود؛ زيرا خداوند به ملائكه خود اعلام مي كند كه مي خواهد جانشيني براي خود در زمين بيافريند. ظاهراً اين خبررساني در مورد ساير موجودات سابقه نداشته و فقط در مورد خلقت انسان اتفاق افتاده است.
دليل ديگر بر ويژه بودن انسان اين است كه خداوند در مورد او مي فرمايد: او را به دو دست خود آفريدم و در آيه ديگري از آفرينش او بر خود مباهات مي كند و...
از مجموعه اين سخنان خداوند در مورد انسان فهميده مي شود، كه انسان يك موجود استثنايي است و مورد تكريم ويژه نيز قرار گرفته است. اين ويژگي، انسان كنكاشگر را به تفحص درباره كرامت فرا مي خواند كه بپرسد اين كرامت چيست؟ چه چيزي در نهاد او قرار گرفته كه او را استثنايي ساخته، و آيا اين استثنائات كه بر شمرديم دليل بر اشرفيت و برتري و كرامت او بر ساير موجودات مي شود؟ از قرائن و شواهد، آيات و روايات چنين فهميده مي شود كه جواب مثبت است؛ يعني اين استثنائات موجب تكامل و برتري او است. حال سؤال ديگري ذهن جستجوگر را به خود مشغول مي سازد كه از خود بپرسد آيا همه انسانها بزرگوار و كريمند؟
امام خميني(ره) از كرامتهاي غير متناهي خداوند ياد مي كند و همچنين از كرامت دنيوي و اخروي سخن مي گويد و مي نويسد: خداوند براي محبوب خودش رفع حجب مي كند و همين رفع حجب غايت آمال اوليا و نهايت مقصد آنهاست؛ اما نكته قابل تأمل اين قسمت از سخن است كه مي افزايد: فقط خدا مي داند كه چه كرامتهايي در اين رفع حجب است.
براي تأييد اين مطلب كه اين نوع از كرامت با تقوا مرتبط است به آيه شريفه (ان أكرمكم عند ا... اتقيكم(؛ بزرگوارترين شما با تقواترين شما است، استناد مي كنيم. اگر چه توفيق تقوا هبه اي الهي است، اما بهره مندي از توفيقات الهي، اكتسابي است. و لذا تقوا در حوزه عملكرد انسان مطرح است. براي روشن شدن مطلب به تقسيم محبت الهي اشاره مي كنم.
محبت حقيقي درجات و مراتبي دارد. درجه اول محبت، محبت اوليه است، به اين بيان كه خداوند به همه موجودات و مخلوقات خودش محبت دارد؛
امام خميني(ره) مي نويسد: محبت با يكديگر در راه خدا سبب محبت خدا مي شود. ايشان سپس به نتيجه اين محبت اشاره مي كنند كه برطرف شدن حجب است. امام(ره) يكي از راههاي عملي رفع حجب و كسب بصيرت و كرامت را توضيح مي دهند، سپس متذكر مي شوند كه اولاً، اين محبوبيت داراي مراتب است و ثانياً، اين همان كرامت عظما يي است كه انسان پس از سلوك و تهذيب نفس، مشمول آن مي شود.
* آيا در انديشه  امام خميني(ره) براي انسان  بما هو انسان كرامت شناسايي شده است؟
** امام خميني(ره) براي همه موجودات از آن  جهت كه آيه و نشانه و جلوه خداوند ند كرامت قائلند.
در پاسخ سؤال شما مي گويم نه تنها امام براي انسان بما هو انسان كرامت قائلند، بلكه افزون بر آن راههاي رسيدن به اين كرامت را نيز ترسيم مي كنند و توضيح مي دهند، چگونه بزرگوارترين انسان؛ يعني پيامبر خاتم(ص) توانست قله هاي كرامت نهايي را در نوردد و به فتوحات ثلاثه نايل آيد و بيان مي كنند كه چگونه او توانست از فتح قريب بگذرد و به فتح مبين برسد و از آنجا نيز به «فتح مطلق» نايل آيد. و سپس متذكر مي شوند كه آن دو فتح براي عموم كساني كه طالب حقيقت و اهل سلوك اند امكان پذير است ولي فتح مطلق فقط مخصوص پيامبر خاتم(ص) است و اگر كسي به اين مرحله برسد، به تبع پيامبر(ص) و به شفاعت ايشان خواهد بود. پس اگر خداوند خود را به صفت كريم توصيف كرده و پيامبرش را نيز به اين صفت ستوده و قرآن را كه كتاب او است با صفت كريم معرفي كرده، مي بايد مخاطبان پيام و خوانندگان قرآن نيز انسانهاي كريم باشند تا مخاطبان حقيقي قرآن واقع شوند، انساني كه به كرامت نهايي رسيده، هم خدا را مي شناسد و هم مي تواند به خوبي بشناساند و هدف خداوند را از آفرينش بر آورد كه فرمود: «كنت كنزا مخفيا...».
در انديشه امام چنين انسان به كرامت رسيده اي مي تواند پذيراي امانت الهي كه همان ولايت است بشود.
امام خميني(ره) بر اين باورند كه چنين انساني به بهشت؛ يعني بهشتي كه دار كرامت حق و مهمان خانه الهي است وارد مي شود و ايشان سر واقعي عبادت را در همين بهره مندي از كرامت الهي بر مي شمرند و مي نويسند؛ بيشتر ناله محبان و مجذوبان و اوليا از درد فراق و جدايي از محبوب و كرامت اوست؛ يعني نگراني عاشقان و شيفتگان الهي به خاطر دور ماندن از كرامت الهي است، لذا آن كريم ره يافته به ميهمان خانه الهي مي فرمايد: «}لهي كفي بي عزا أن أكون لك عبداً».
* چگونه مي توان از بيانيه هاي امام خميني، مانند فرمان هشت ماده اي، براي توجه مسؤولان به بحث كرامت انساني در جمهوري اسلامي سود جست؟
** وقتي گفته شد كه امام نه تنها براي انسان بما هو انسان كرامت قائلند؛ بلكه براي همه موجودات اعم از جاندار و بي جان نيز كرامت قائل مي باشند و آنان را موجوداتي ذي شعور مي دانند كه به تسبيح خدايشان مشغول اند و نيز وقتي پذيرفتيم كه در نگاه ايشان انسان با فطرت عاشقانه از كرامت ويژه و استثنايي برخوردار است و اين كرامت درجات و مراتب دارد، ظهور اين اعتقاد را در بيانيه هشت ماده اي حضرت امام و ساير بيانيه هاي ايشان شاهد هستيم.
در اكثر بند هاي اين بيانيه، همه مردم ايران مورد توجه قرار گرفته اند؛ نه انقلابيون و نه مسلمانان بلكه همه مردم. وقتي مي نويسند:  مسؤولان امر بايد مراقب باشند كه «حقوق مردم ضايع نشود» يا اينكه «احدي حق ندارد با مردم رفتار غير اسلامي داشته باشد»، «كسي حق ندارد به مردم اهانت كند»، در برخورد با دشمنان انقلاب نيز نبايد از حدود شرعي خارج شد، معلوم مي شود حدود شرعي بيانگر همان كرامت اولي  است كه خداوند براي انسان قائل است. نهي از منكر و امر به معروف نيز در راستاي همان كرامت انساني معنا مي شود. هر چه حركت تكاملي انسان به سوي كرامت را مخدوش سازد، بايد اصلاح شود. در اين بيانيه احساس آرامش و امنيت همه اقشار مردم دغدغه امام است. ايشان مي نويسند: بايد ملت از اين پس كه در حال استقرار و سازندگي است، احساس آرامش و امنيت نمايند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به كارهاي خويش ادامه دهند.
در جاي ديگري مي نويسند: رفتار قواي نظامي، انتظامي، سپاه پاسداران، كميته ها بايد طوري باشد كه مردم (عموم مردم را در نظر دارند) آنها را موجب آسايش و امنيت خود بدانند و سپس متذكر مي شوند چنين كاري رضايت خداوند و سعادت دنيا و آخرت را در پي دارد.
* آيا اصل حفظ نظام و تقدم مصالح حكومت در انديشه امام خميني(ره) با كرامت انساني سازگار است؟
** ببينيد به نظر من اصل تأسيس حكومت اسلامي در انديشه امام خميني بسترسازي براي تحقق كرامت انساني ا ست؛ يعني يك وسيله  است؛ همان طور كه علم عرفان و علم اخلاق وسيله اي براي حصول توحيد است. انسانهاي ره يافته و به كمال رسيده در پي آنند كه شرايط و محيطي را فراهم كنند تا همه انسانها به كرامت انساني برسند. پس با پذيرش اصل كرامت انساني  است كه امام دشواريهايي را در راه آن تحمل مي كنند كه زندان و تبعيد آسانترين آنهاست.
انگيزه امام از تشكيل حكومت و نظام اسلامي اين است كه انسانها بتوانند در سايه عدل اسلامي به كرامت نهايي خود برسند. طبيعي است اگر حكومت، اسلامي شد و همه شرايط حكومت اسلامي محقق شد، حفظ چنين نظامي كه زمينه ساز ظهور كرامت انساني است از واجبات محسوب مي شود. در چنين شرايطي اگر كسي نظم چنين جامعه اي را بر هم بزند در حقيقت در مسير حركت تكاملي انسان خدشه وارد كرده است. در چنين شرايطي ا ست كه عقل حكم مي كند با عنصري كه موجب تباهي اعضاي ديگر مي شود، با وجود كرامت اولي اش، برخورد شود. كه اگر عملش از روي جهالت و ناداني  است، عالم شود. و اگر خداي ناكرده از ايادي شيطاني است كه كمر به نابودي انسان بسته و قسم ياد كرده (لَأغوينهم أجمعين) با او برخورد شود. روشن است كه برخورد با او براي حفظ كرامت انساني  است.
* ديدگاه امام نسبت به كرامت انساني در مقايسه با ساير ديدگاه ها در اين باره چه ويژگيهايي دارد؟
** مقايسه با ساير ديدگاه ها تحقيق ويژه مي طلبد كه من تحقيق و تتبعي در اين زمينه ندارم، اما چنانچه گفته شد امام بر اين باورند كه انسان تنها موجودي است كه به صورت خدا آفريده شده است «ان ا... خلق آدم علي صورته». يكي از صفات خداوند، كريم است. انسان نيز كه نماينده خداست، كريم است. يكي ديگر از ويژگيهاي انسان با كرامت اين است كه مأمور به اقامه عدل مي شود. هم در ميان اسماء الهي «حكم عدل» است و هم در جامعه انساني. يعني خداوند در عالم شهادت و عالم ملك با ظلم و بي عدالتي مبارزه مي كند و خواهان بر پايي عدل در ميان انسانهاست. همان گونه كه خداوند (لَيس بِظلام للعبِيد) است او نيز با انسانها جز با رحمت و عطوفت رفتار نمي كند. در اين صورت است كه بيعت با چنين انساني بيعت با خداوند مي شود (}نما يبايِعون ا...).
نكته جالب و دقيقي را امام مطرح مي كنند كه البته من فقط به آن اشاره مي كنم، ولي جاي بسط و توضيح دارد.
ايشان در مورد نماز انسان مي نويسند: انسان در مسير سلوك بايد به مرحله اي برسد كه همه قواي او در خدمت او قرار گيرند و او عدالت را در ميان قواي خودش برقرار كند. همه قواي او به او اقتدا كنند و او امام جماعت آنها شود. و به نمايندگي از قواي تحريكي و ادراكي و اعضاء و جوارح خود (}ياك نعبد) مي گويد. چنين انساني مي تواند امام جماعت انسانهاي ديگر شود و به نيابت از آنها حمد و سوره بخواند. چنين انساني قادر خواهد بود به اقامه عدل در جامعه بپردازد و با بي عدالتي مبارزه كند و اين يكي از درجات و مراتب كرامت انساني ا ست. مي توانيم امام را نمونه چنين انسان كريمي در عصر و روزگار خود معرفي كنيم. ايشان نه تنها بر نفس خود مسلط بودند - ظهور اين سلطه و چيرگي براي كساني كه در كنار ايشان زندگي مي كردند به خوبي روشن بود- بلكه بر فكر خود نيز سلطه داشتند. در يك ماجرايي كه نقل آن طول مي كشد به من فرمودند: «من اگر بخواهم فكر نكنم، مي توانم».
نكته اي كه در پايان عرض مي كنم اين است كه توجه داشته  باشيم سخن از كرامت بزرگان گفتن و شنيدن و صرف گفتن اينكه انسان داراي كرامت است، سعادت و كرامتي نصيب او نمي كند همچنان  كه با گفتن حلوا دهان شيرين نمي شود. پس بايد از رهگذر اين مباحث توشه اي براي سفري كه به تعبير امام سخت است، فراهم آوريم.
* اگر ممكن است از جلوه هاي كرامت در رفتار امام بگوييد؟
** تسلط بر قواي داخلي و خارجي، ادراكي و تحريكي، كه منظور من ظهور و بروز كرامتي است كه امام آن را با رياضت، تمرين و خودسازي بدست آوردند. تسلط بر فكر و انديشه خاطره اي است كه من به مناسبتي از ايشان شنيدم. ايشان در سخني قريب به اين مضمون گفتند «من اگر نخواهم فكر نمي كنم» يعني نينديشيدن و انديشيدن، و به چه انديشيدن در اختيار ايشان بود. آيا چنين تسلطي بر قوا، ظهور و بروز كرامت انساني نيست؟ اگر عقل را كرامت بدانيم -كه مي دانيم- اعمال عاقلانه داشتن، ظهور همان كرامت است، و دليل آنكه اعمال ايشان بر مبناي عقل و خرد انجام گرفته آنست كه ايشان معتقد بودند هرگز از كارها و تصميماتي كه گرفته اند پشيمان و نادم نيستند و اگر مجدداً در همان شرايط واقع شوند، همان تصميم را خواهند گرفت اين نظر بيانگر آنست كه تصميم بر اساس عقل گرفته شده است.
شجاعت در گفتار و اعتقاد و رفتار، يكي ديگر از مظاهر و جلوه هاي كرامت در وجود ايشان بود.
اخلاص در عمل و نظر، جلوه ديگري از كرامت انساني است و من ظهور اين اخلاص را هنگامي مشاهده كردم كه ايشان قسم جلاله ياد كردند كه وا... براي من زنده باد و مرده باد مردم، فرق ندارد. و آنچه مد نظر ايشان است انجام وظيفه است.
رنگ خدايي داشتن اعمال و رفتار ايشان، جلوه ديگر كرامت است كه در اثر تهذيب نفس و اخلاص حاصل شده بود، بطوري كه من شاهد عفوها، بخششها و بزرگواريهايي بودم كه ايشان خوش نداشتند براي لحظه اي مطرح شود، حتي در مورد افرادي كه در ناسپاسي و ناسزاگويي از حريم عفت كلام خارج شده و حد و مرزي نمي شناختند، با بزرگواري فرمودند: من آنها را بخشيدم و برايشان دعا هم مي كنم. و هرگز حاضر نبودند به سخناني كه در مذمت اين گونه افراد گفته مي شد گوش دهند، و همواره ما را به زيبا بيني و مهرورزي و طلب خير براي افراد خاطي دعوت مي كردند. با بيان يك ويژگي كه آن را اساس همه جلوات مي دانم، يعني خدا باوري و خدا محوري سخن را به پايان مي برم كه بيان كرامات پير سفر كرده مثنوي هفتاد من مي شود.

  


جايگاه كرامت انساني در مديريت امام خميني(ره)

 

سيد صمصام الدين قوامي

مديريت در ديدگاه ديني و اسلامي نوعي ولايت است؛ اگر كسي به شكل جامع الشرايط مديريت كند، ولايت الهي را نمايندگي مي كند؛ در غير اينصورت ولايت شيطاني را نشانگر است.




امام نظريه ولايت فقيه را به عنوان مديريت فقيه مطرح مي كند كه همان چيزي است كه استاد مطهري با عنوان «ولاي زعامت»- مطرح كرده است. اين نظريه كه بعدها به نظريه ولايت مطلقه فقيه ارتقا يافت و در واقع از عمق و وسعت و استحكام بيشتري برخوردار شد، نظريه مديريتي امام بر انسان است.ولايت بر انسان، در نگاه نخست خلاف كرامت اوست، زيرا خدا انسان را آزاد آفريده است و اصل اولي عدم ولايت انسان بر انسان است؛ ولي به هر حال، ولايت انسان كامل بر انسان، يك استثنا، براي مصلحت و حفظ كرامت اوست، چنانكه ولايت خدا بر انسان كه ترديد ناپذير است، ولايت حافظ كرامت انساني بر انسان است. در همين عداد، ولايت رسول خدا(ص) و معصومان، ولايتي است كه حافظ كرامت انسان است. در غياب آنان نيز رهبران الهي بر انسان ولايت دارند.
به هر حال، ولايت انسان كامل يا متكامل بر انسان ضروري است و به مصلحت اوست. كرامت انساني، در يك سازمان ولايي آن هم با ولايت الهي و رهبران خدايي محفوظ و مصون خواهد بود؛ درغير اين صورت به تاراج و حراج خواهد افتاد. به عبارت ديگر، ولايتي كه كرامت را حفظ مي كند، ضروري ترين مصلحت انسانهاست.
بنابراين، امام خميني با ديدگاهي كه در شرح چهل حديث ارائه كرده، نظريه ولايت فقيه را مطرح مي كند و در 80 سالگي توفيق اجراي آن را مي يابد و مديريت ولايي خود را بر مسلمانان و انسانها آشكار مي سازد؛ ولايتي كه از سوي امامي عادل اعمال مي شود و ناگزير بايد حافظ كرامت انسانها باشد.
اگر در ولايت او، به اين خط قرمز تجاوز شود، از الهي بودن خارج و به ولايت شيطاني تبديل مي گردد.

*اصول حافظ كرامت در مديريت ولايي امام(ره)
امام در مديريت ولايي خويش، اصولي را ترسيم كرد كه همگي براي حفاظت از گوهر كرامت انساني پي ريزي شده اند كه به برخي از اصول آن اشاره مي شود:

اصل خدمت
كسي كه خود را خادم مي داند ولو در هر منصبي باشد، مطابق اصل كرامت انساني سلوك كرده است، چون ديگران را در هر رده اجتماعي و سازماني كه باشند، مخدوم خود مي داند و كريم مي شمارد. امام خميني(ره) در اين رابطه مي فرمود:همه مقامات جمهوري اسلامي مرهون فداكاري قشر ضعيف هستند. پيروزي انقلاب، تأسيس حكومت اسلامي، سازماندهي كشور و خنثي كردن توطئه هاي دشمنان، مرهون ملت است. پايين شهري ها ولي نعمت ما هستند، آنها را از زندانها بيرون آورده و به قدرت رسانيده اند؛ اگر تا آخر عمر به آنها خدمت كنيم، نمي توانيم از عهده آنها برآييم، خدمت به گودنشينان و طبقات كم درآمد جامعه افتخار است.ملتفت باشيد كه الان به حكومت رسيديد، حاكم نيستيد، خدمتگزار هستيد. اسلام، حكومت به آن معنا ندارد؛ اسلام خدمتگزار دارد. شما خودتان را حاكم مردم ندانيد؛ شما خودتان را خدمتگزار مردم بدانيد. اين ثوابش پيش خدا بيش از اين است كه خودتان را حاكم بدانيد. حكومت همان خدمتگزار است.

اصل شايسته سالاري
از اصول مهم و محوري در مديريت امام خميني(ره)، اصل شايسته سالاري است؛ كسي كه فرزندش(احمد) را از تصدي مسؤوليتها باز مي داشت و تا اندازه زيادي خويشاوندان خود را مسؤوليت حكومتي نمي داد و معيارهاي گزينش جالبي را اعمال مي كرد. كساني را بر كار مي گماشت يا تأييد مي كرد كه به گوهر و كرامت انساني احترام مي گذاشتند.

تكريم مشاوران
امام در مديريت كريمانه خود مستبد نبود، با ديگران مشورت مي كرد و نظرات را حتي اگر مخالف نظر خودش بود، مي پذيرفت:
«گرچه من در آن موقع شخصاً مايل به روي كارآمدن آنان نبودم؛ ولي با صلاحديد و تأييد دوستان قبول نمودم. وا... قسم من با نخست وزيري بازرگان مخالف بودم.»
اين عبارت، در همان رنج نامه سال 67 است كه پيش تر به بخشهايي از آن اشاره شد. اين يعني حفظ كرامت مشاوران و حفظ عظمت مقام مشورت، شبيه كاري كه پيامبر اكرم(ص) در جنگ احد كرد و نقشه مشاوران را برخلاف نظر خود پذيرفت.اين روحيه و رويه، جز تكريم مشاوران چيز ديگري نيست. اگر مشاوري احساس كند كه در مقام مشورت، به آراي او توجه مي شود، احساس كرامت مي كند.

انگيزش كريمانه
«انگيزش» از اصول مهم مديريت در حوزه رفتار سازماني است. امام راحل براي اين كار، با تكيه بر كرامت انسانها، آنها را از درون بر مي انگيخت و در خدمت اسلام و انقلاب اسلامي قرار مي داد. اين انگيزش، شامل رزمندگان، دولتمردان، زنان، خانواده شهدا و ايثارگران و اقشار مختلف مي شد. ايشان در جمع پاسداران پادگان امام حسين(ع) و ولي عصر(عج) مي فرمايند:
«من به اين چهره هاي نوراني و بشاش شما و به اين گريه هاي شوق شما حسرت مي برم. من احساس حقارت مي كنم. من وقتي با اين چهره ها مواجه مي شوم و به اين قلبهايي كه به واسطه توجه به خداي تبارك و تعالي اين طور در چهره ها اثر گذاشته است، احساس حقارت مي كنم. من غير دعا كه بدرقه شما كنم، چيزي ندارم... من چه طور به اين احساسات خدا گونه و به اين توجهاتي كه شما به خداي تبارك و تعالي داريد و به اين عزم راسخ شما و اين شجاعت بي نظير شما چطور من مي توانم از شما ستايش كنم.»
امام عبارت «احساس حقارت» را تنها در مقابل رزمندگان شجاع تكراركرده است و اين نوعي واريز كرامت به رشيدترين انسانهاي اين سرزمين است و جالب است كه در مقابل اين اصطلاح كريمانه، صداي بلند گريه ها بود كه فضا را عطر آگين مي كرد.

تكريم زنان
از جمله موارد انگيزش، زنان هستند كه قشري هستند كه در دو جاهليت اول و دوم (سنتي و مدرن) به ضعف كشيده شده (كرامت) آنها مفقود و مسروق شده است. امام در ديدار آنان مي فرمايد:
«زنها مقام كرامت دارند، زنها اختيار دارند، همان طور كه مردها اختيار دارند. خداوند شما را با كرامت خلق كرده است، آزاد خلق كرده است... . زن، آدم ساز است، زن مربي انسان است. شما همان طور كه تاكنون در نهضتها دخالت داشتيد و سهيم بوديد، در اين نهضت سهيم بوديد؛ در اين پيروزي حالا هم باز بايد سهيم باشيد و هر وقت اقتضا بكند، نهضت بكنيد، قيام كنيد، مملكت از خود شماست... سلام بر شما زنها، بانوان عزيز و محترم.»
امام در مصاحبه با آقاي كرك كرافت، استاد دانشگاه «روتگرز آمريكا»، در ديماه 57، ضمن بيان ديدگاه اسلام در مسائل مختلف، به مسأله اشتغال زنان در ارتش، و ادارات دولتي و ساير امور آنها مي پردازد:
«همان طور كه قبلاً گفتم، زنان مي توانند در ارتش باشند... چرا با درس خواندن زن مخالف باشيم؟ چرا با كار كردن زن مخالف باشيم؟ چرا زن نتواند كارهاي دولتي انجام دهد.»
در ديدگاه مديريتي امام، زن مثل مرد و با شرايط اسلام، مي تواند گزينش شود، كار دولتي كند و درس بخواند، در منزل هم مكرم و محترم باشد؛ در عين حال از فساد و فحشا دور باشد. اين همان تكريم زنان در مديريت است؛ چه در مديريت خانه و چه مديريت جامعه.

كرامت در مديريت
در بخش نخست، رعايت كرامت انسانها در مديريت مطرح بود كه امام در گزينش، انگيزش و عزل و... كرامت و حفظ حرمت ديگران را لحاظ مي كرد.
در بخش دوم از كرامت، به معناي خارق العادگي و اصطلاحاً بعد كاريزماتيك امام در وظايف و اصول مديريت سخن به ميان مي آيد. كرامت در اين جا به معناي ويژگيهاي عالي، نافذ و منحصر به فرد است؛ بهره گيري از امدادهاي غيبي، بهره مندي از كرامت و بزرگي نفساني، استفاده از قدرتهاي غيرعادي و آسماني، ارتباطات روحاني و شهودي، مشاهدات و مكاشفات و عرفانيات را به شكلي نمادين و نمونه در مديريت خويش دخالت دادن؛ البته در امامان معصوم(ع)، به جاي معجزه از اصطلاح كرامت استفاده مي كنند تا با معجزات(ع پيامبران تفاوت داشته باشد. در همين راستا، قدري پايين تر و محدودتر، مي توان كرامت را در امام راحل به مثابه نايب امام غايب ملاحظه كرد.
به نمونه هايي از اين كرامت اشاره مي شود:

ارتباط با منوب عنه و الهام از او براي تصميم گيري
الف) در داستان حكومت نظامي در يازدهم بهمن 1357 كه امام دستور لغو آن را صادر كردند و از مردم خواستند به خيابان ها بريزند و تصميمي حياتي گرفتند، در پاسخ سؤال مرحوم آية ا... طالقاني گفته بودند، دستور از جايي ديگر است.
ب) در زمان عزيمت از پاريس و نوفل لوشاتو به ايران، در پاسخ كساني كه ايشان را از اين كار منع مي كردند و مشفقانه يا فريبكارانه، مانع مي شدند، فرموده بودند: دستور از جايي ديگر است.

شناخت دقيق افراد
امام افراد را مي شناخت؛ حتي با يك ديدار، هر چند ممكن بود نظر خود را تحميل نكند تا ديگران خود به آن برسند و اتمام حجت شود. ديكتاتوري مآبانه برخورد نمي كرد؛ ولي تاريخ مديريت امام حاكي از شناخت دقيق اشخاص و شخصيتها بود.

موضعگيري مستقل
«من اگر روزي تشخيص دهم امري را و به دليل اين تشخيص مجبور به موضعي بشوم كه آن موضع مرا به انزوا بكشاند، در يك كوره دهي در يك كوهستاني كه اصلاً كسي نباشد، مجبور شوم فقط آنجا زندگي كنم و فقط آن موضع را براي خودم داشته باشم و هيچ كس نپذيرد؛ اما تشخيص من اين باشد، من همين موضع را خواهم گرفت.»
امام در منشور استقامت مي گويد:«خميني اگر تنها هم بماند، به مبارزه ادامه خواهد داد».
در همين راستا، چندين تصميم گيري شجاعانه، دينمدار و مستقل توسط امام، در حافظه انقلاب اسلامي باقي مانده است:
الف) حكم به ارتداد سلمان رشدي و فرمان قتل او، بدون ملاحظه امور رايج ديپلماتيك.
ب) حكم به ارتداد جبهه ملي كه با لايحه قصاص مخالفت كرده بودند و در نتيجه تهديد آنان را به فرصت براي ريشه كني و رسوايي آنها قرار داد.
ج) حكم به ارتداد موقت كساني كه به ساحت مقدس حضرت زهرا (س) در راديو توهين كرده بودند كه شامل تهيه كننده، مصاحبه كننده و مصاحبه شونده شد؛ هر چند بعداً مورد عفو قرار گرفتند.
د) تأييد تسخير لانه جاسوسي كه توسط دانشجويان پيرو خط امام اتفاق افتاده بود و تبديل آن به تحقير شيطان بزرگ و پس از آن پذيرش استعفاي مهندس بازرگان رئيس دولت موقت.
ه) فرمان به رئيس ستاد ارتش وقت براي آزادي 34 ساعته پاوه از دست شورشيان كرد، تحت عنوان كومله، دموكرات و تحقق اين تصميم در همين مدت كه امام در آن فرمان به شكل محكم، كاريزماتيك و با صلابت و به عنوان رياست كل قوا، از خود ياد كردند و اين دستور را دادند كه هنوز ارتش به پاوه نرسيده بود، دشمن به هزيمت افتاد و اين، از كرامت اين تصميم حكايت داشت.
و) تصميم به پذيرش قطعنامه 598 و پايان جنگ تحميلي.

آينده نگري 
با يك ديد دقيق در مي يابيم كه او تنها به فكر زمان خود نبود و تمام بندها و موانع را از پيش پاي انقلاب برداشت و كار را براي رهبري آينده آسان ساخت و در ضمن ياد داد كه تجديد نظرها و بازنگري ها و عدم اصرار بر اشتباهات با اصولگرايي منافاتي ندارد. اقدامهايي چون: حذف مرجعيت از شرايط رهبري، دستور بازنگري قانون اساسي، تشكيل مجمع تشخيص مصلحت نظام و قانوني كردن آن و. . . از آن جمله است.

ارشادات كريمانه
امام در نامه معروف خود به گورباچف، دريا و دنيايي از كرامت را براي جهانيان به نمايش گذاشت. اين كرامت علاوه بر متن حكمت آميز نامه، در تركيب هيأتي از يك روحاني عالي مقام، يك ديپلمات ورزيده و يك رهبر انقلابي بود، مشهود است. ايشان سفارشهايي به آية ا... جوادي آملي كرده بودند كه حتماً نامه را بخوانيد و شرح دهيد تا بايگاني نشود.افزون بر همه اينها، حاوي يك پيش بيني بود از اينكه، صداي شكسته شدن استخوانهاي كمونيسم به گوش بچه هاي ما هم رسيده است و اين شكسته ها، در موزه قرار مي گيرد و مشكل شما اقتصاد نيست، اعتقاد است.آيا در اين كرامت ترديد است كه پس از چندي تمام اين پيش بيني ها تحقق يافت و ماركسيسم، به زباله دان تاريخ رفت. اين پيام پركرامت در (مديريت توسعه) مي گنجد كه گسترش و تداوم انقلاب را آسان و پايه هاي آن را تحكيم مي كند.

سازماندهي مزدوج
مراد از اين واژه، كرامتهاي امام در سازماندهي است كه از اصول مديريت است. امام ضمن حفظ نهادهاي رژيم سابق و سالم سازي آنان، نهادهاي جديدي را در كنار آنها تأسيس كرد كه از آنها مي توان به عنوان سازمانهاي تأسيس در كنار سازمانهاي امضايي نام برد. اين امتزاج موجب شد سيستم سابق به فكر توطئه نباشند يا فساد نكنند و نيز نهادهاي جديد از تجربه هاي سابق بي بهره نباشند و نظام هم از تحول و تنوع بهره مند باشد. اين سازماندهي مزدوج، نشان دقت و كرامت امام در تنظيم ساختاري انقلابي و پايدار بود كه از امتيازهاي گوناگوني بهره مي برد.

برنامه ريزي كرامت آميز
نوشتن «كشف الاسرار» در قم، پيش از مرجعيت و «تحرير الوسيله» پس از مرجعيت در تركيه و حكومت اسلامي در نجف كه حاوي «نظريه ولايت فقيه» بود، نشان از يك تيزبيني در برنامه ريزي است. امام(ره) آراي نجات بخش و انقلاب آفرين خود را بتدريج تنظيم كرد تا وقتي انقلاب شد، با پشتوانه تئوريك و ايدئولوژيك كامل وارد شود. در «كشف الاسرار» قدرت خود را در دشمن شناسي به نمايش گذاشت و در تركيه فقاهت خود را به اثبات رساند و در نجف اين فقاهت را لايق ولايت شمرد و در ايران آن را به اجرا گذاشت و به يك نظام مردم سالار ديني تبديل كرد. اين يك برنامه ريزي راهبردي است. اكنون كه ما در يك فاصله اي اين روند را تعقيب و تحليل مي كنيم، موجي و اوجي از كرامت را در آن مي يابيم.

حسن استناد كرامت آميز از نهادها و نهادهاي ديني
او با استفاده از آيات قرآني و اساسي امامان ديني و بهره گيري از مساجد و حسينيه ها و تكايا و گلزار شهدا و ايام عاشورا و تاسوعا و اربعين و محرم و صفر، استفاده از منبر و محراب و استفاده از شعارهاي ديني و زنده كردن الگوهاي ديني، مانند نهضت حسيني، روحانيت و...، مهارت خود را در بهره گيري از ظرفيتهاي ديني براي يك انقلاب اسلامي نشان داد. او خود را به عنوان يك مرجع تقليد و صاحب رساله عمليه و صاحب رداي دين، نشان داد كه مردم انقلابي مسلمان را كاملاً به اعتماد مي كشاند و به صحنه مي آورد. اين قدرت بهره وري، از ابعاد نمادين و بنيادين يك مديريت موفق است.

  


عماد افروغ در گفتگو با قدس:در انديشه امام(ره) سمت و سوي مصلحت مشخص است

 

اين روزها «عماد افروغ» ترجيح مي دهد به قلم پناه ببرد. شايد اين رفتار از او براي خيلي ها تعجب آور باشد كه كسي همچون افروغ با



نگاه نقادانه خود به گوشه اي برود و ترجيح بدهد مطالعه كند و بنويسد و براي دانشجويان در كلاس درس، جامعه شناسي تدريس كند. اما او مي گويد كه بهتر است حرفهايش را در كتابهايش بنويسد شايد اين روزها مردم گوششان از حرف پر است. او كه رياست كميسيون فرهنگي مجلس هفتم را تجربه كرده است، نسبت به احيا و ترويج انديشه هاي امام خميني(ره) تأكيد دارد و در سخنان خود از فاصله گرفتن از آراي ايشان ابراز شگفتي كرده است. افروغ در كتاب «انقلاب اسلامي و مباني باز توليد آن» با محوريت جايگاه امام (ره) به عنوان نظريه پرداز اصلي انقلاب اسلامي، مباني نظري و فلسفي- عرفاني ايشان را واكاوي كرده است. با عماد افروغ در خصوص راهكارهاي احياي انديشه سياسي امام راحل(ره) و چالشهايي كه آن را تهديد مي كند گفتگو كرده ايم كه در ادامه مي آيد:

* آيا امام خميني(ره) اين دغدغه و نگراني را نداشت كه انديشه سياسي ايشان كه غالب در انقلاب اسلامي بود، پس از استقرار نظام جمهوري اسلامي دچار نوسان و خدشه شود؟
** چرا نبوده؟! اين دغدغه ها را مي توان در وصيت نامه و فرازهايي از سخنان ايشان مشاهده كرد. به هر حال ايشان مجموعه اي از دغدغه ها را بيان كردند كه مربوط به شرايط زماني و مكاني است و يكسري دغدغه ها هم از مباني فكري و انديشه اي امام قابل فهم است و نيازي نيست كه ايشان دغدغه هايشان را به طور مستقيم بيان كنند. وقتي كه امام خميني(ره) به عنوان نظريه پرداز جمهوري اسلامي مطرح هستند، مي توان دريافت كه اگر به سمت جمهوريت گرايي صرف يا اسلاميت گرايي صرف برويم، دچار مشكل و چالش مي شويم.
من احساس مي كنم مهمترين چالش امروز، چالش جمهوريت است.
* منظورتان كم توجهي به جمهوريت گرايي است؟
** بله، بي توجهي به جمهوريت و مفاهيم مرتبط با آن، چالش امروز است. جالب اينكه در چند سال گذشته چالشها بي توجهي به وجه اسلاميت و فضيلت است. ما فكر مي كنيم اگر كشور را با فضيلت گرايي صرف هدايت كنيم، بتدريج مردم به حاشيه مي روند: امام هيچ گاه موافق كم رنگ شدن حضور مردم نبودند.
امام(ره) مي فرمايند پشتوانه مردمي تنها به تكبير گفتن صرف نيست.
امام مي فرمايند اگر كسي از جمع مسلمانان خواستار استيضاح رهبر جامعه شود، حق دارد كه جواب قانع كننده بشنود. ايشان به كرات فرموده اند اگر من هم پايم را كج گذاشتم، راستم كنيد. اينها تعارف نيست، بلكه داراي مبناي عقيدتي و هستي شناسي مستحكم است.
اسلام ما را به فرياد فراخوانده است. اين مسأله اي است كه در كتاب «آينده انقلاب اسلامي» شهيد مطهري چنين آمده: انقلاب تنها بر اثر يك نارضايتي ايجاد نشد، بلكه اگر اين نارضايتي همراه با عنصر فرياد و خروش و تحت تأثير دو اصل جهاد و امر به معروف و نهي از منكر نبود كه اصلاً انقلاب نمي شد.
مشروعيت ما دو مقوله حقانيت و مقبوليت را پوشش مي دهد.
* در عنصر مقبوليت شرايط چگونه است؟
** تئوري جمهوري اسلامي و تعريف امام(ره) از مشروعيت به گونه اي است كه اگر مردم نخواهند، هيچ كس نمي تواند اراده خودش را بر ملت پياده كند، حتي اگر آن اراده صحيح و درست باشد. اينها مسائلي است كه بايد به صورت ديالكتيك قابل فهم شود. براي مثال، بحث فضيلت و اسلاميت با مقبوليت و جمهوريت پيش مي رود و رابطه ديالكتيكي است.
مشروعيت دو سويه است؛ بدين معنا كه هم فرمان و هم نظارت هر دو شرعي است ما بايد از تز شرعيت دو سويه حمايت كنيم. براي مثال، اگر فرمان رهبر مشروع و مطاع است، نظارت مردم هم مشروع است.
* پس مي توان گفت، دغدغه و نگراني امام از نوسان در انديشه هاي خود در دوران سالهاي بعد از انقلاب جلوه گر شده است؟
** انديشه امام دچار نوسان نشده است، بلكه تفاسير ما آن هم نه از انديشه امام(ره) كه بماند، حتي برخي ها در تفاسير خود، انديشه امام را دور مي زنند و كاري به آن ندارند. برخي ها تفسير غلط دارند و برخي ها هم امام(ره) را در تفسيرهاي خود كنار مي زنند.
* آقاي افروغ! برخي ها در حوزه سياست از تعبير «مصلحت سياسي» استفاده مي كنند. اين مورد در انديشه سياسي امام خميني(ره) چه جايگاهي داشته است؟
** بعضي ها تفسير غلط مي كنند، به اين بهانه كه امام(ره) در برخي مواقع حساس كه پاي مصلحت را به ميان كشيده اند، اين را به همه شرايط تعميم مي دهند؛ بدين معنا كه تفسيري از مصلحت مي كنند كه مثلاً بوي مصلحت گرايي و مصلحت انديشي بدهد، در حالي كه مصلحت داراي قاعده و محدوده اي است. قرار نيست مصلحت جاي حقيقت را بگيرد. مصلحت زمان دارد آن هم در شرايطي كه نتوانيم به حقايق اوليه بپردازيم، هرچند باز هم نبايد مصلحت جايگزين حقايق اوليه شود. شهيد مطهري جمله اي دارند كه مي گويد: «اسلام در ذات خود يك حقيقت است نه يك مصلحت. نشود كه اين تفسير غالب شود كه اسلام در ذات خود يك مصلحت است نه يك حقيقت» بدين معنا كه اصول و مباني اخلاقي و عقيدتي فراموش شود و ما دچار عمل گرايي و ابزار گرايي شويم. برخي هم به نام مصالح كلان، منافع فردي، گروهي و جناحي خود را تأمين كنند. به هر حال، ضمن توجه به اصل مصلحت بايد تأكيد كرد كه حقايق اسلام مبتني بر مصالح دنيوي و اخروي است.
اما مسأله اي را كه عرفاً به نام مصلحت جا افتاده، مي پذيريم. بعضي وقتها شرايطي تحميل مي شود كه مجبور مي شويم كوتاه بياييم. اما بايد بدانيم كه راهي براي خروج از شرايط تحميلي پيدا كنيم، نه آنكه به آن اصالت دهيم. براي مثال، خوردن گوشت مرده در شرايطي از باب اضطرار واجب مي شود، اما قرار نيست به مرده خواري عادت بكنيم. من احساس مي كنم برخي از بي توجهي ها به انديشه سياسي امام (ره) از باب مصلحت گرايي باشد و متأسفانه به نام انديشه امام هم به ملت تحميل شود.
* و جايگاه «مصلحت گرايي» در انديشه سياسي امام(ره)؟
** عمدتاً به حفظ حكومت بر مي گردد؛ بدين معنا هر جا حكومت با مانعي روبرو شود كه خطر متلاشي شدن آن را تهديد كند، امام بحث مصلحت را مطرح كرده اند و اينكه حفظ نظام از اوجب واجبات است. البته در كنار مسأله حكومت، مسأله عدالت، توجه به فقرا و محرومان نيز از محورهاي مورد توجه امام(ره) درباب مصلحت است. احكام حكومتي با مصلحت نسبت دارد و اين احكام در جهت رفع نيازها و توجه به مصالح مردم است. قرار نيست به بهانه مصلحت و حفظ نظام، عدالت اجتماعي را كنار بگذاريم. امام(ره) با وجود اينكه هدف حكومت را استقرار عدالت مي دانند، مي فرمايند كه هدف نهايي، معرفت خداست و هيچ گاه نبايد معرفت خدا، دستخوش سياستهاي چه حقيقت گرايانه، چه مصلحت گرايانه قرار گيرد. لذا اين هدف نهايي بايد در سياستهاي ما حاكم و جاري باشد.
* آنچه در اين ميان حائز اهميت است، شناخت شرايط مصلحت است. اين شناخت از شرايط را چگونه مي توان از انديشه سياسي امام خميني(ره) در بحث مصلحت گرايي استخراج كرد؟
- در انديشه امام(ره) جهت مصلحت مشخص است. بنيانگذار انقلاب اسلامي پيوندي ميان حفظ نظام و توجه به مصالح مردم (عدالت اجتماعي) ايجاد مي كند. قرار نيست به نام حفظ حكومت و توجه به مصلحت، نابرابري و بي توجهي به عدالت را گسترش دهيم. همه اينها در انديشه امام خميني(ره) كاملاً روشن و مشخص است. ضمن اينكه امام بعد از جنگ در جواب برخي نمايندگان به اين نكته اشاره كردند كه ما خيلي از كارها را از باب توجه به ضرورتهاي جنگ انجام داديم و بنا داريم به همان شرايط عادي برگرديم و بخشي از توجه امام به مصلحت ناشي از شرايط اضطراري جنگ بوده است.
به هر حال، امام(ره) هم مايل هستند با تفسير دقيقي كه از اسلام و احكام حكومتي مي شود، بيشتر به سوي اصول اسلام حركت كنيم نه شرايطي كه به اضطرار پيش مي آيد. منتها توجه نظام به مصلحت بايد روشمند و قاعده مند باشد. در اين ميان، مشورت با ديگران از ضرورتهاست. زيرا جايي كه پاي مصلحت به ميان مي آيد، يعني پاي مشورت و كارشناساني به ميان مي آيد.
* انتقاد در اين ميان چه جايگاهي دارد؟
** بسيار زياد، مگر مي شود بدون پرسشگري و نقد ونظارت كشور را اداره كرد؟! چه در عرصه توجه صرف به احكام اوليه و چه در بحث مصلحت. اداره حكومت بدون نقد امكان پذير نيست، حتي اگر قرار باشد براساس احكام اوليه كشور را اداره كنيم، عده اي بايد ناظر باشند و مردم، ناظران حكومتند.
هر چند مردم هم گرايشهاي مختلف دارند، منظور كارشناساني است كه از متن مردم جوشيده اند و مسلط و متوجه امور هستند. اما در برخي مواقع مصلحت جديدي ظهور مي كند كه به نيازهاي مردم مربوط مي شود. نيازهاي اوليه انسان هم كه اسلامي و غير اسلامي ندارد.
زماني كه كسي گرسنه مي شود، بايد فرياد بزند و فرياد ترجماني از نقد است. نمي شود به او گفت كه اين درد گرسنگي تو غير اسلامي است! اگر قرار است جامعه اي اميدوار و پر نشاط داشته باشيم، بايد زمينه نقد و اعتراض را فراهم كنيم، زيرا اميد با نقد همراه است. نمي توان گفت از طرفي اميد و از طرفي سكوت، زيرا سكوت با يأس همراه است. جامعه اسلامي يك جامعه فريادگرا، خروشان و پرسشگر است. آنها كه جامعه اسلامي را خمود و ساكت مي خواهند، بايد درك و فهم خود را اصلاح كنند.
* اين نگراني وجود دارد كه انديشه هاي امام خميني(ره) به انحراف برود. آيا جنجالهاي سياسي به اين انحرافها كمك نمي كند؟
** انديشه سياسي امام خميني(ره) صلابت و ايستادگي خود را دارد و جنجال سياسي هم قواعد خودش را دارد. ما مي گوييم اگر جنجال سياسي هم ايجاد مي شود، فروكش شدن اين جنجالها با انديشه سياسي امام امكان پذير است.
انديشه هاي سياسي امام خميني(ره) مدافعان جدي و با صلابتي دارد كه جلوي اين انحرافها را مي گيرند.
* آقاي افروغ! در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟
** فعلاً دارم جديدترين اخبار رسانه ها و سايتها را پيگيري مي كنم.
* چه خبر از آثار تأليفي تان؟
** 5 كتاب از مجموعه 9تايي، به علاوه پروژه «اخلاق و سياست» كه تا دو سال آينده به پايان مي رسد.
* مجموعه 9تايي؟
** آن 9 كتاب كه آماده چاپ است و طي چند ماه آينده زير چاپ مي رود.
* آقاي افروغ! شما ترجيح مي دهيد حرفهايتان را در كتابهايتان بزنيد؟
** قطعاً علاقه مند هستم كه حرفهايم را در كتابهايم بزنم. ترجيح دادم به عرصه روشنفكري برگردم و پروژه هاي تأليفاتي ام را به پايان برسانم.
* فكر مي كنيد مردم كتابهايتان را بخوانند؟
** من فقط به كتابهايم بسنده نكردم، بلكه دارم هسته هاي فكري را سامان مي دهم و شبهاي جمعه سخنراني داشته تا از طرق مختلف به دنبال اشاعه افكار امام خميني(ره) باشيم.

  


انسان؛ محور دكترين حكومت در انديشه امام خميني(ره)

 

محسن مهاجرنيا

كرامت از مفاهيمي است كه به انسان اختصاص ندارد؛ اما وقتي درباره انسان به كار مي رود، مفهوم خاصي را افاده مي كند.
در منابع ديني، اين مفهوم، هم براي خداوند به كار رفته و هم براي انسان. با اين تفاوت كه هرگاه خدا با وصف كريم ياد شده، مقصود احسان و انعامي است كه از او صادر مي شود. هنگامي كه كرامت براي توصيف انسان به كار برده مي شود، در واقع اسمي است براي توصيف اخلاق و اعمال پسنديده اي كه از وي صادر مي شود يا در شأن اوست.در قرآن، كرامت انسان نخست به خدا نسبت داده شده است و در همان معناي احسان و انعام الهي، انسان نيز به اين وصف مفتخر شده است. آنجا كه مي فرمايد: ما آدميزاد را گرامي داشتيم و آن ها را در خشكي و دريا (بر مركب هاي راهوار) حمل كرديم و از انواع روزي هاي پاكيزه به آنان روزي داديم و آنها را بر بسياري موجوداتي كه خلق كرديم، برتري بخشيديم. اين پيام الهي، بيانگر آن است كه همه انسانها از اين احسان و تكريم الهي برخوردار شده اند؛ اما با ملاحظه آياتي كه كرامتهاي انساني را بيان و براي آن شرايط و اسبابي (نظير تقوا، حسن الخلق، عدالت، خويشتن داري، نرم خويي، بلند همتي و...) معرفي كرده اند، چنين نتيجه مي شود كه كرامت انساني دو گونه است:
1- كرامت ذاتي 2- كرامت اكتسابي
از نگاه قرآن كريم، فلسفه آفرينش انسان اين نيست كه در زمين بماند، بلكه آمده تا مسير حركت به سوي خدا را طي كند و به مقام شايسته خويش كه همان مقام خليفة اللهي است، برسد و مظهر صفات خدا گردد، بنابراين آنچه در انسان اصالت دارد، همان ارزشهاي متعالي وجود اوست كه با اراده خويش مي تواند آنها را بالفعل سازد.
امام ميزان انسانيت انسان را در دو چيز بيان مي كند: يكي علم و ديگري تقوا.
ايشان شرط اساسي تقواي معطوف به انسانيت را دوري از هواهاي نفساني و عدم غفلت از فضايل مي داند. نتيجه اين شرايط، دستيابي به معنويت است، زيرا ميزان در انسانيت، معنويت انسان است. در فرهنگ قرآن، ايمان و صبر، دو اصطلاح كليدي هستند كه لازمه انسانيت انسانند. «اصلاً در اسلام، جسم مطرح نيست، بدن مطرح نيست، روح مطرح است، ايمان مطرح است... آنچه ميزان سعادت است، اين است كه انسان مؤمن باشد.»
يكي از ويژگي هاي بارز انديشه امام راحل اين است كه مسائل نظري را در كنار مسائل عملي و قضاياي ذهني، با قضاياي عيني تكميل مي كند. انسان كامل، صرفاً ذهني و انتزاعي نيست، بلكه آن را در خارج هم نشان مي دهد و مصاديق آن را معرفي مي كند. او معصومان را مصداق بارز انسان كامل مي داند .
ايشان با جهت گيري غايي در باب انسانيت، صراط مستقيم الهي را مصداق بارز مسير حركت انسان مي داند. امام تنها به مصداق هاي اثباتي اشاره نمي كند، بلكه انطباق سازي در بخش منفي نيز در انديشه امام امري مهم تلقي مي شود. امام در دوران مبارزات ماجراي كاپيتولاسيون، رفتار شاه، كشف حجاب رضاخاني و بي تفاوتي در برابر جنايات و خيانت ها را از مصاديق نفي انسانيت معرفي مي كند و در يك جمع بندي كلي بزرگ ترين نعمت انسان را «نعمت انسانيت» مي داند.
* اصول كرامت در انديشه سياسي امام خميني(ره)
در انديشه حكومتي امام، براي اصل كرامت، اصولي در نظر گرفته شده است كه در سرتاسر انديشه او به ويژه در آخرين نگاشته وي، يعني وصيت نامه، منعكس شده است. براي اختصار، به برخي از اين اصول به اجمال اشاره مي شود:
1- ايمان:ايمان از زيرساخت هاي اساسي در انديشه امام راحل است. ايشان رمز پيروزي انقلاب اسلامي را در ايمان اسلامي و باورهاي اعتقادي مردم مي دانند و مي فرمايند: «اين قدرت اسلام و قدرت ايمان بود كه مردم را به وحدت كشاند.» و بزرگ ترين انقلاب اسلامي را در دوره معاصر به وجود آوردند.
2- عقلانيت:امام راحل بر اين باورند كه انسان، ابعاد بسيار پيچيده اي دارد:
از طبيعت تا ماوراء الطبيعه تا عالم الوهيت، مراتب آن قابل مطالعه است و اسلام هم براي آن برنامه دارد. اسلام مي خواهد انسان را يك انساني بسازد جامع؛ يعني آن طور كه هست و بايد باشد، رشد بدهد، از همه جهات طبيعي، برزخي و روحاني انسان را به كمال برساند. «انسان حظ روحاني دارد، رشد روحانيت به او بدهد؛ حظ عقلانيت دارد، رشد عقلانيت به او بدهد؛ حظ الوهيت دارد، رشد الوهيت به او بدهد.»
ايشان درباره مبارزه با سلطنت پهلوي و انقلاب اسلامي، علاوه بر تكليف و قواعد شرعي، به تكليف و قواعد عقلي هم تمسك مي كند: «اين سلطنت پهلوي از اول كه پايه گذاري شد، برخلاف قواعد عقلي است و خلاف حقوق بشر بود» و «انعكاس اهداف قيام و مصائب ملت، يك تكليف عقلي و شرعي است».
3- حاكميت الهي:در روايات اسلامي، در مورد دولت و حكومت امام مهدي(عج)، هم خود دولت به وصف كرامت متصف شده است و هم اساس و زمينه پيدايش مفاهيمي چون «عزت» اسلام و مسلمانان و در مقابل ذلت كفر و نفاق. «اطاعت»، «دعوت»، «قيادت» و «كرامت دنيا و آخرت» معرفي شده است. تعبير «دولت كريمه»، به محوريت كرامت انسان در اين دولت اشاره دارد و مقصود دولتي است كه در آن اسلام و اهل اسلام، عزت و كرامت مي يابند و انسان در هر دو جهان، به كمال، سعادت و كرامت دست خواهد يافت؛ چنين سعادتي تنها از طريق بازگشت و پيوستن انسان به دامن خلقت و عالم قدسي است.
امام در بدو ورود به ايران در سال 1357 و آغاز تشكيل حكومت اسلامي مي فرمايد:من خادم شما و مملكت هستم. آمده ام كه بزرگواري شما را حفظ كنم و آمده ام كه دشمن شما را از بين ببرم. من آمده ام تا دولت، يك دولت مستقل باشد.
4- آزادگي:در تفكر سياسي امام، آزادي و آزادگي، نه فقط از باب حق، بلكه نماد كرامت فردي و سياسي دانسته شده است. ايشان معتقد است: «اسلام سر منشأ همه آزادي ها، همه آزادگي ها، همه بزرگي ها، همه آقايي هاو همه استقلال هاست.»
امام در وصيت نامه خويش بيش از شانزده بار به اين اصل اشاره مي كند.
5- عزت:امام در آغاز مبارزات در سال 1343، راه عزت مندي اسلام و مسلمانان را چنين يادآوري مي كنند: رؤساي اسلام... تا فكر نكنند بر بدبختي هاي ملت اسلام، بدبختي هاي اسلام، بدبختي هاي احكام اسلام، غربت اسلام و قرآن كريم، سيادت نمي توانند بكنند بايد فكر كنند، عمل كنند تا سيادت كنند و اگر اين مطلب را انجام بدهند، سيد دنيا خواهند شد. اگر اسلام را آن طوري كه هست، به دنيا معرفي كنند و آن طوري كه هست، عمل بكنند، سيادت با شماست، بزرگي با شماست.
 6- شوكت:امام هم در عرصه انديشه و هم در حوزه عمل سياسي، آرمان دستيابي به قدرت، عظمت و شوكت مادي و معنوي را يكي از اساسي ترين اهداف خود معرفي مي كنند و راه رسيدن به اين مهم را فروپاشي چارچوب سياستهاي حاكم بر جهان توسط مسلمانان معرفي مي كند: انشاء ا... خداوند قدرت شكستن چارچوب سياستهاي حاكم و ظالم جهانخواران و نيز جسارت ايجاد داربست هايي بر محور كرامت انساني را به همه مسلمين عطا فرمايد و همه را از افول ذلت به صعود عزت و شوكت همراهي نمايد.
7- نجابت و شرافت:امام در سال 1347 هدف مبارزه را با رژيم طاغوت، دستيابي به عزت و شرافت معرفي مي كنند: در وضع كنوني براي ما راهي جز ادامه پيكار با همه نيروها و امكاناتمان وجود ندارد تا عزت و شرافت خود و آيندگان را در طول تاريخ با عظمت اسلامي به دست آوريم.
8- غيرت و حميت:از اصول ثابت در انديشه و عمل امام راحل، اصل غيرت ديني است. اين اصل خميرمايه حركت انقلابي و تحصيل قدرت معنوي انسان مي شود. امام در مورد غيرت ديني، در جريان انقلاب اسلامي مي فرمايد:اسلام بود كه شما را راه انداخت و به شما همچو قدرتي داد كه در مقابل اين قدرت هاي شيطاني بزرگ ايستاديد و نترسيديد؛ اين غيرتي بود كه خدا به شما داد و الا ما كه بندگان ضعيفي هستيم و چيزي نداريم.
9- عدالت:عدالت مهم ترين شاخص و ترازنامه دولت كريمه است و «برقراري عدالت اجتماعي، مقصد بزرگ اسلام است» و «بايد عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا بكند».
امام بر اين باورند كه عدالت از فرد شروع مي شود و به جامعه و سياست مي رسد: عدالت اسلامي از خود انسان شروع مي شود تا هدايت در خود انسان، عدالت با رفيق، عدالت با همسايه، عدالت با هم محله، عدالت با هم شهري، عدالت با هم استاني، عدالت با هم كشوري، عدالت با همسايه هاي كشورهايي كه با ما هستند و با همه بشر، اگر حاصل نشود، نه حكومت اسلامي است و نه پاسدار اسلامي.
حسن ذاتي عدالت، به گونه اي است كه همه انسانها و جوامع و حكومتها از آن دم مي زنند. امام بر اين باورند كه حكومتهاي غير توحيدي عدالت را به قصد اهداف انساني و كريمانه نمي طلبند: «تمام حكومت هاي غير توحيدي، نظم و عدالت را براي سلطه جويي مي خواهند».
10- مقاومت:دستيابي به ايمان، عزت، عظمت و شوكت مبتني بر كرامت، جز با فداكاري، مبارزه و مقاومت مستمر امكان پذير نيست:ما مي گوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم، ما تصميم داريم، پرچم «لا اله الا ا...» را بر قله هاي رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم.
* تجلي كرامت انساني در حكومت اسلامي امام خميني (ره)
براي اختصار به برخي جلوه هاي مهم حكومت اسلامي امام كه موجب عظمت و كرامت شيعه و مكتب اهل البيت شد، اشاره مي شود:
1- الگوي مدرن ولايت فقيه:تاريخ سياسي تشيع نشان مي دهد كه شيعه، همواره در حاشيه و مورد رفض و انكار سلاطين جور و اكثريت اعتقادي بوده است و راهبرد امنيتي و حفاظتي خود را بر مبناي «تاكتيك تقيه»، «تعامل مصلحتي با سلاطين جور»، «استراتژي تولي و تبري» تنظيم كرده است و زماني كه عرصه را بر خود بسيار تنگ مي ديد، با اتخاد «تاكتيك مبارزه»، هويت مكتبي خود را حفظ مي كرد. اما در مورد سازمان سياسي و تشكيلات حكومتي در دوران طولاني غيبت، به دليل شرايط سياسي حاكم، فرصتي براي عينيت بخشيدن به نظريات خود نيافت. در مجموع، چند گفتمان در مورد حكومت و «ولايت فقها» مطرح شد كه براي فهم نظريه امام و نقشي كه در عظمت و كرامت مكتب اهل البيت به وجود آورد، به گفتمان تاريخي ولايت فقيه اشاره مي شود.
الف. گفتمان نسل اول
فقيهان برجسته شيعه، با رويكردي كاملاً نظري، بر مبناي ارتباط تنگاتنگ بين جايگاه كلامي اعتقادي ولايت فقيه و جايگاه فقهي آن، از قرن چهارم تا قرن دهم هجري، بر اصل نيابت فقيه از جانب امام باور داشته و بر آن تأكيد ورزيده اند و اين مطلب را با عباراتي چون نايب عام، من }ليه الحكم بحق النيابه، نيابت از سلطان حق، و الفقيه المأمون منصوب من قبل الامام(ع) بيان كرده اند. در يك برآيند كلي، عموم نيابت مورد قبول و تسالم بين فقها بوده است.
ب. گفتمان نسل دوم
فقهاي اين دوره، متأثر از شرايط سياسي، با مفروض گرفتن گفتمان نسل اول در اصل نيابت فقها، مدعي اجماع شده اند و عمده ترين دغدغه آنها در مورد قلمرو و اختيارات سياسي ولايت فقيه است. در عمل نيز آنها ولايت فقها را در حاشيه سلطنت سلاطين عادل قرار دادند.
ج. گفتمان نسل سوم
فقها در اين گفتمان، با بازسازي مفروضات گذشته، ضمن بازنگري، نقد و ساده سازي و اصلاح آن، رهبري تحولات سياسي را به دست گرفتند و ذهنيت هايي در مورد ولايت عملي و مستقل فقها به وجود آمده است. اوج اين گفتمان در عصر مشروطه است.
د. گفتمان نسل چهارم (نظريه امام خميني(ره) )
توجه به شرايط سياسي عصر و مواجهه با دنياي مدرن، موجب شد تا اين ديدگاه، در ادامه گفتمان نسل سوم، ضمن بازنگري، نقد، ساده سازي و اصلاح نظريات گذشته، ولايت فقيه را در قالب الگويي از يك حكومت مدرن، با عنوان «جمهوري اسلامي»، طراحي و در قالب بزرگترين انقلاب قرن بيستم، در شرايط قطب بندي سياسي در ايران پياده كند و براي نخستين بار، الگوي ولايت فقيهان شيعه را از حاشيه، به اوج عظمت و كرامت برساند. امروزه ملت ايران، يكي از مستقل ترين، آزادترين، عزيزترين و شجاع ترين ملتهاي دنياست.
2- استقلال:استقلال در همه سطوح و ابعاد فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي، از مهمترين اصولي است كه بيانگر عزت، عظمت، بزرگواري، اقتدار و آزادگي فرد، جامعه و دولت متصف به آن است. در انديشه امام، استقلال ويژگي «كرامت» است. همان گونه كه نقطه مقابل آن، يعني وابستگي، وصف «ننگ» است. در نظر ايشان، عامل اصلي استقلال كشور و جامعه «نجات آن از ننگ وابستگي ها و پيوستگي ها به قدرت هاي استعمارگر و وفاداري به اسلام است».
ايشان در وصيت نامه خود با ترسيم سه بعد براي استقلال مي فرمايد: «وصيت من به همه آن است كه با ياد خداي متعال، به سوي خودشناسي و خودكفايي و استقلال با همه ابعادش به پيش ]رويد[». در انديشه سياسي امام، نوعي تقدم براي استقلال سياسي بر ساير ابعاد آن قائل شده است.
3- شايسته سالاري:امام در همه سطوح مسؤوليتهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي، به شايسته  سالاري باور دارند.
ايشان در اين رابطه مي فرمايد:با رأي مبارك خود، شايسته ترين و آگاه ترين و متعهدترين فقيه يا فقها را براي اين مقام كه صيانت نظام جمهوري اسلامي و هدايت آن به طور شايسته و موافق با شريعت مطهره بستگي به آن دارد، انتخاب كنيد.
4- قانونمندي:قانونمندي جامعه، از اصول اساسي زندگي جمعي است و موجب اتحاد ملي و جلوگيري از اختلاف و پراكندگي است. بديهي است كه توسعه سياسي مطلوب، در جامعه اي حاصل مي شود كه از قوانين مناسبي برخوردار باشد. قوانين در عرصه اجتماعي، تعيين كننده هنجارهاي قانوني رفتار سياسي هستند. سازگاري قوانين با نيازهاي واقعي انسان ها و رعايت مصالح و مفاسد، زمينه رشد و تعالي انسانها را فراهم مي سازد. همگي اين امور از طريق قوانين مناسب امكان پذير است. در حكومت مطلوب امام، مبناي قوانين، احكام الهي هستند: شخص مطرح نيست در اسلام. در اسلام قانون است، همه تابع قانونند و قانون هم قانون خداست...
5. امنيت عمومي 
امنيت از اساسي ترين حقوق انساني و از مقومات حيات اجتماعي است. بدون امنيت لازم فضايل، كمالات و كرامتهاي انساني به وجود نمي آيد. ايشان با اشاره به مكانيسم هاي تأمين امنيت در نظام جمهوري اسلامي، نقش دولت و قواي حكومتي را در تأمين امنيت بسيار اساسي مي داند: بايد ملت از اين پس كه حال استقرار و سازندگي است، احساس آرامش و امنيت نمايند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به كارهاي خويش ادامه دهند و اسلام بزرگ و دولت اسلامي را پشتيبان خود بدانند ...
6. رفاه عمومي
در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، امام با توجه به مسأله رفاه عمومي چنين مي فرمايند: جمهوري اسلامي كه با اتفاق آراي ملت تقريباً برقرار شد و انشاء ا... احكام اسلامي هم دنبال آن برقرار مي شود، براي رفاه حال همه طبقات، خصوصاً كارگران، دهقانان، طبقه ضعيف، براي همه است و اسلام براي آن ها بيش تر از ساير طبقات حق قائل است.
ايشان بر برنامه ريزي در جهت رفاه متناسب با وضع عامه مردم همراه با حفظ شعاير و ارزش هاي كامل اسلامي و پرهيز از تنگ نظري ها و افراط گرايي ها و نيز مبارزه با فرهنگ مصرفي كه بزرگ ترين آفت يك جامعه انقلابي است، تأكيد داشتند.
7. وحدت
امام رمز پيروزي انقلاب را در سايه نعمت وحدت مي دانست و معتقد بود كه از بركات انقلاب اسلامي كه موجب عزت و كرامت ملت ايران و امت اسلامي گرديد، مسأله اتحاد بين مسلمانان بود:
رمز پيروزي ايران همين بود كه اتكال به خدا، براي خدا و وحدت كلمه، وحدت غرض، مقصد، از هر كس، مي پرسيدند مقصد اين بود كه حكومت اسلام باشد، مقدمه  اين بود كه حكومت طاغوت نباشد، مقصد اين بود كه استقلال و آزادي در پناه حكومت اسلامي باشد. رمز پيروزي ملت ما، وحدت كلمه و وحدت غرض و مهم تر، اتكال به خداي تبارك و تعالي. رمز پيروزي نهضت، ايمان ثابت و وحدت كلمه بود.
امام وحدت را ناشي از «قدرت اسلام و ايمان» مي دانست و حفظ وحدت كلمه را تكليفي الهي معرفي مي كرد.
در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي، امام با اشاره به خواسته ملي در مورد سرنگوني رژيم سلطنتي، به آرمان اسلامي نظام و رابطه بين وحدت ملي، آزادي و استقلال، مي فرمايد:ما مي خواهيم شاه و رژيم سلطنتي نباشد؛ يعني آزادي و استقلال باشد. اسلام ضامن وحدت كشور در عين آزادي و استقلال است. قيام مردم براي اين هدف است.
8. مشاركت فعال
حضور هر ملت در سرنوشت سياسي و فرهنگي خود، بخشي از حرمت و كرامت انساني آنهاست؛ اما در گذشته ملت ايران، هيچ گاه مردم حق انتخاب نداشته اند، گويندگان و نويسندگان كشته شده اند و يا زنداني هستند و يا ممنوع از گفتن و نوشتن. مطبوعات را از نوشتن حقايق محروم كرده اند و در يك كلمه، تمامي مباني بنيادي دموكراسي را نابود كرده اند كه تمامي اين واقعيتهاي تلخ را در يك سال اخير، هم شاه و هم اطرافيانش اعتراف كرده اند.
در مدل حكومتي امام(ره) مردم جداي از حكومت نيستند، حكومت بخشي از مردم است: «امروز ملت و دولتي در كار نيست، همه ملتند و همه دولت» و همكاري و تقويت آن، نه صرفاً يك مسؤوليت مدني، بلكه وظيفه اي شرعي است. از ديدگاه امام، آگاهي مردم و مشاركت و نظارت و همگامي آن ها با حكومت منتخب خودشان، تضمين كننده عدالت و امنيت در جامعه است.

نتيجه گيري
از مجموع سه گفتار، اين نتيجه حاصل شد كه در انديشه سياسي و حكومتي امام خميني، كرامت يك ويژگي واحد در كنار ساير ويژگي ها نيست، بلكه برآيند خصايص انساني فراواني است كه از ناحيه اتصاف انسان ها به اين خصايص و ويژگي هاي كرامت ساز، جامعه و دولت هم به آن موصوف مي گردد. در گفتمان ديني براي انسان كريم، ويژگي هاي ذاتي و اكتسابي چندي بيان شده است و امام بر مبناي اين ويژگي ها حركت انقلابي خود را آغاز كردند كه نتيجه آن، بزرگ ترين انقلاب قرن بيستم بود. كنكاش در انديشه و آثار امام، خواننده را به اصولي رهنمون مي كند كه از آنها به عنوان اصول عزت و كرامت مي توان ياد كرد. در اين نوشته، به ده اصل كرامت اشاره كرده ايم؛ از جمله اصل ايمان، عقلانيت، نجابت و شرافت، حاكميت الهي، آزادگي، غيرت و حميت، عزت، نجابت و شرافت، شوكت و عظمت، مقاومت، عدالت.
امام الگوي ولايت فقيه را جلوه اي از «دولت كريمه» مهدوي مي دانستند كه در دنياي مدرن، موجب سربلندي، عظمت و كرامت مكتب اهل بيت (ع) شد.
الگوي حكومتي امام كه بر مبناي انسان شناسي ديني بنا شده است، با هدف تجلي حاكميت فراگير الهي و احياي دين و بازگشت به اسلام حقيقي و تحقق رويكرد فضيلت مداري و سعادت محوري شكل گرفته است. در انديشه امام جلوه هايي چون استقلال همه جانبه، امنيت و رفاه فراگير، شايسته سالاري، وحدت امت و مشاركت فعال همه شهروندان مكلف در سرنوشتشان، بيانگر عزت و كرامت در نظام جمهوري اسلامي است.

  


امام (ره)عقلانيتي فراتر از سياست داشت

 

نويسنده: ظفر بنگاش، مدير مؤسسه انديشه هاي اسلامي معاصر در كانادا
مترجم: مرجان مصطفي پور

در عصري كه رهبران سياسي همه مشابه هم عمل مي كنند، شخصيت امام خميني (ره) بسيار متفاوت است. بدون شك، او يكي از برجسته ترين شخصيتهاي تاريخ معاصر است كه حتي مفسران غربي نيز مجبور شده اند اين حقيقت را بپذيرند. اما اين هنوز به طور كامل تمامي ابعاد شخصيتي ايشان را، كسي كه نفوذش فراتر از مرزهاي ايران است، منعكس نمي كند.
بنابراين در سالگرد ارتحال ايشان، مناسب است برخي از موفقيتهاي اين شخصيت قابل توجه تاريخ را بررسي كنيم.
امام خميني (ره) از يك زمينه و سنت بي نظير در ايران پديدار شد. او يك رهبر سياسي در معناي متعارف نبود. براي او قدرت جهاني هدف نبود، بلكه آن را ابزاري در جهت رسيدن به هدفي والاتر و اصيل تر مي دانست.
رويكرد امام به سياست را، معنويت عميق او شكل داده بود. ايمان تزلزل ناپذير وي، نيرويي براي مقاومت در لحظات بسيار سخت به او مي داد؛ لحظاتي كه در آن ديگران ترجيح مي دادند مصالحه كنند و يا تسليم شوند.
در دوران انقلاب، گاهي برخي از طرفداران امام(ره)، او را به مصالحه با شاه تشويق مي كردند، با اين استدلال كه مردم ديگر قادر نيستند بيش از اين قرباني دهند. امام به سادگي پاسخ داد: ما وظيفه خود را انجام مي دهيم، بقيه را به خداوند مي سپاريم.
علاوه بر اين، تصميم راسخ ايشان بود كه ايران را قادر ساخت به تنهايي در مقابل قدرت تركيبي هم پيمانان كفر كه از طريق عراق در سپتامبر 1980 ايران را مورد تهاجم قرار دادند، مقاومت كرده، پيروز گردد.
در مطالعه پيرامون زندگي امام، متوجه شباهتهاي متعددي با زندگي و سيره حضرت محمد(ص) خواهيم شد.
امام خميني (ره) وقت بسياري را به عبادت مي گذراند، بخصوص در شب، زماني كه سكوتش روح انساني را بيشتر و بيشتر به خدا نزديك مي كند.
عمل انساني تنها زماني ريشه موفقيت است كه به خاطر رضاي خداوند، پاك و مطهر گردد. عمل عاري از چنين مشروعيتي، بي دوام است.
با چنين زمينه فكري، پاسخ اين سؤال روشن است: چگونه امام بر اموري كه در نظر ديگران غيرممكن بود، فايق آمد؟ سرنگون سازي رژيم شاه و هدايت آن به سوي تأسيس دولت اسلامي در چنين زمان اندكي.
اين انقلاب در شرايطي تحقق يافت كه نيروهاي رژيم شاهنشاهي به آخرين سلاحهاي جنگي كه غرب مي توانست مهيا سازد، مجهز بود. رژيم شاه از سوي نيروهاي نظامي، سياسي و ديپلماتيك آمريكا به شدت حمايت مي شد.
اگرچه انقلاب اسلامي يكي از خونين ترين انقلابها در تاريخ معاصر بود، انقلابي كه در آن حدود هشتاد هزار نفر از مردم، در كمتر از يك سال توسط نيروهاي شاه به شهادت رسيدند اما با مقاومتي صبورانه، قدرت را به دست آوردند.
براي امام، فداكاري و جانبازي مردم بزرگترين و قوي ترين سلاح عليه شاه بود. بدين صورت، مردم ايران به الگوي آخرين حد قهرماني براي مسلمانان، در جانفشاني براي نيل به هدف اصلي شان تبديل شدند و سربازان شاه در نهايت غرق در خون شهدا گشتند. اين مرحله خاص در تاريخ اسلام، بر عظمت موفقيتهاي امام نور افكند.
در دوران شكل گيري انقلاب اسلامي، جهان اسلام شرايط مطلوبي نداشت. «خليفه» آخرين اثر از قدرت اسلامي (اگرچه در شكل ضعيفش) به وسيله مصطفي كمال در تركيه، مارس 1924 از بين رفت. در سراسر جهان اسلام تحقير و تضعيف، مسلمانان را مغلوب ساخته بود. به عنوان مثال، تجارب مهيب ژوئن 1967و دسامبر 1971. در آن سالها امت اسلامي نظاره گر اوضاع نااميد كننده اي بود، زيرا نيروهاي مسلمان توسط دشمنان اسلام از هر سو محاصره شده بودند. اين شكست ظاهري با ارائه و ترويج طرح «اسلام يك جهان بيني منسوخ» بتدريج آغاز شد. چنين انديشه هاي شيطاني چون ناسيوناليسم، عربيسم، سوسياليسم، بي خدايي، كمونيسم و... زاييده ذهن غرب بود؛ ذهني كه به طور رسمي بيان مي كرد مرگ خدا، حكومت نهايي است.
به نظر مي رسيد فعالان سياسي سراسر جهان اسلام، در آن زمان، تن به يك دوره طولاني از مبارزات سخت دادند. در همين شرايط، نداي امام براي انقلاب اسلامي، مانند تابش نوري در درياي تاريكي بود؛ اگرچه او در اين مسير تكليف بزرگتري را نيز بر دوش داشت. امام در ابتدا بايد مكتب شيعي را به حركت در مي آورد. اين كاري سخت و درعين حال تاريخي و ماندگار بود. اما امام به كمك خداوند، آن را به انجام رساند.
ايشان به توسعه نظريه ولايت فقيه به عنوان اساس دولت اسلامي پرداخت. اين ديدگاه ها در يك مجموعه از سخنرانيها كه در نجف، محل تبعيد ايشان و در اوايل دهه 1970 ايراد شده بود، بيان شده است. شاگردان امام اين هدف را ادامه داده، آن را مبناي مبارزه اي قرار دادند كه در پيروزي انقلاب اسلامي به اوج خود رسيد.
امام در تبعيد بود و هيچ تماس مستقيمي با مردم نداشت. با وجود اين محدوديت، سخنرانيهاي وي از طريق تلفن و نوار، توسط پيروانش ضبط و هزاران مطلب ضبط شده در سطح كشور، توزيع مي شد. سپس نوار ضبط ساده به رسانه اي بزرگ براي مبارزه با يكي از قدرتمندترين رژيمهاي سلطنتي در خاورميانه، تبديل مي گرديد. مسجدها به مراكزي براي جنبش و مقاومت تبديل شدند و در حقيقت به شكل همان پايگاهي در آمدند كه پيامبر خدا(ص)، اولين مسجد را در مدينه پايه گذاري كرد.
پس از اينكه انقلاب اسلامي، دست نشانده مورد علاقه غرب را سرنگون ساخت، انقلاب و امام هر دو هدف تبليغات سوء آنان قرار گرفتند.
اگر امام، علاقه به امور اين جهاني را خوار مي شمرد، مفسران غربي آن را نوعي فريب جلوه مي دادند. تفسير آلن سوسيولني، گزارشگر نيويورك تايمز در اين زمينه برجسته است: او گزارش كرد زماني كه از امام پرسيده شد در بازگشت فاتحانه خود به تهران پس از پانزده سال تبعيد چه احساسي دارد، پاسخ امام اين بود: «هيچ». تفسير اين گزارشگر از پاسخ وي اين بود كه امام احساس واقعي خودش را پنهان ساخته است.
غربيان اغلب قادر نيستند اين امر را درك كنند كه همه انس