تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه ارتحال
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 13خرداد ماه 1387

[ ویژه ارتحال ]
 * نگاهي ديگر به جنبه هاي عرفاني انديشه هاي امام خميني(ره)؛
...شبنمي كه بر بحر مي كشد رقمي
 * حركت در مدار حق امام(ره) را پايدار كرد
 * دكتر فاطمه طباطبايي: امام (ره) كرامتش را با خودسازي به دست آورد
 * جايگاه كرامت انساني در مديريت امام خميني(ره)
 * عماد افروغ در گفتگو با قدس:در انديشه امام(ره) سمت و سوي مصلحت مشخص است
 * انسان؛ محور دكترين حكومت در انديشه امام خميني(ره)
 * امام (ره)عقلانيتي فراتر از سياست داشت
 * خاطرات آية ا... محمد يزدي از برخوردهاي كريمانه امام (ره)؛ راز آن مغناطيس وجودي!
 * گفتگو با دكتر ايرج فاضل؛ پزشك رهبر بودن كار خيلي مشكلي است
 * با توكل به خدا از هيچ قدرتي هراس نداريم
 * امام (ره) به روايت ديگران؛ امام خميني(ره) ذخيره خداوند براي شيعه است
 * در گفتگو با آية ا... مظاهري عنوان شد؛ كرامت انسان غايب بزرگ دنياي متمدن
 * معاون فرهنگي مؤسسه نشر و تنظيم آثار امام خميني(ره) در گفتگو با «قدس»:
در نشر آثار امام(ره)ملاحظات سياسي وجود ندارد
 * مرضيه دباغ از جايگاه زنان در انديشه امام خميني(ره) مي گويد:
زنان جايگاه خود را بشناسند
 * مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي:
ديدگاه هاي هنري امام(ره) كامل تفسير نشده است
 * مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي:
ديدگاه هاي هنري امام(ره) كامل تفسير نشده است
 * قيام 15 خرداد به روايت مرحوم آية ا... طاهري خرم آبادي؛
خروش توفنده امام(ره)در عصر عاشورا

نگاهي ديگر به جنبه هاي عرفاني انديشه هاي امام خميني(ره)؛
...شبنمي كه بر بحر مي كشد رقمي

 

آية ا... جوادي آملي

وجه تمايز امام اين بود كه خود كريمانه زندگي  كرد، و كرامت خود را در قلمرو دين مي دانست. اين دو عنصر محوري باعث شد كه هم



علوم را با هم هماهنگ كرد، هم نزاع عقل و نقل را به صلح مبدل كرد و اين عقل و نقل هماهنگ را به جامعه عرضه كرد، وزمينه اتحاد بين امت اسلامي وحتي مسلمان و غير مسلمان را فراهم ساخت.
ما در قانون اساسي يك وحدت ملي داريم، يك وحدت الهي داريم، و يك وحدت انساني. هر سه از سيره امام نشأت گرفته است.«وحدت ملي»، همه مسلمانها را به هم مرتبط مي كند. «وحدت الهي» پيروان اديان الهي را به هم مرتبط مي كند.«وحدت انساني» مي گويد: هر كس انسان است، برادر انسان است؛ منتها در حوزه خاص خود.
اگر انما المؤمنون اخوه است، اين نداي وحدت ملي است. اگر يا اهل الكتاب، تعالوا و يا اهل الكتاب }لي كلمه سواء بيننا و بينكم است، اين صلاي وحدت اديان الهي است. اگر لا ينها كم ا... عن الذين لم يقاتلو كم في الدين (سوره ممتحنه) است كه متن اين پيام در قانون اساسي آمده است، اين نداي وحدت انساني است. انسان با انسان متحد است، موحد با موحد متحد است، مسلمان با مسلمان متحد است؛ اينها زير مجموعة «كرامت انساني» است. و كرامت انساني آن است كه در «قلمرو دين» مي گنجد.
قلمرو دين آن است كه انسان دين شناس، دين باور و دين دار باشد، يعني معرفت او ديني، گرايش او ديني، منش او ديني باشد اين مثلث پربركت، شناسنامه امام بود. و امام اين را از قرآن كريم فرا گرفت.
قرآن كريم براي انسان اصالتي قائل است و او را خليفه خدا خوانده است، كرامت انسان در خلافت اوست، قسمت مهم بحث اين است كه چگونه انسان خليفه مي شود.
امام راحل به واسطه جمع بين علوم، شايسته اين صفت بودند، امام راحل (ره) قبل از اينكه به جامعه تحويل داده بشود، حرفش  را به جامعه منتقل كرد، در ابتدا قلمرو دين را مشخص كرد، دين را تكريم نمود، انسان را تكريم كرد، نگذاشت به دين ستم بشود نگذاشت به انسان اهانت بشود ! آنكه عقل انسان را از دين شناسي بيرون مي كند، اين تازيانه توهين در دست اوست، آنكه عقل را از حريم دين جدا مي كند، دين را در مدار نقل خلاصه مي كند، به دين ستم كرده است.اگر دين دست و پا بريده عرضه بشود، ميدان كارزار است و محاربه علم و دين است و محكوم شدن گاليله ها و كوپرنيك ها و نيوتن ها و امثال اينها ست !! اگر دين هم جمع سالم بود، اعضا و جوارح و جوانح دين با دين بود، عقل در حرم امن دين جا داشت، دين را در برابر عقل قرار نداديم، عقل را در برابر شرع قرار نداديم، همواره گفتيم: «عقل و نقل»؛ نگفتيم: عقل و دين. مواظب حرف مان بوديم، مواظب فكرمان بوديم، مواظب رفتار و گفتار و نوشتارمان بوديم، عقل را در مقابل نقل قرار داديم، همه اينها را زير سايه دين قرار داديم و هرگز نگفتيم: اين مطلب عقلي است يا ديني ! نگفتيم: عقلي است يا شرعي! گفتيم: عقلي است يا نقلي، ... . اگر عقل حرف خدا را نفهمد كه خليفه او نيست و كرامت ندارد!
كرامت انسان در قلمرو دين شناسي و دين پذيري است. اگر خود را جدا كرد، شما با چه دعوتنامه اي مي خواهيد فرمان كرامت به او بدهيد؟ او را كه بيرون رانده ايد، او را كه از دين كه مايه كرامت است، بيرون كرده ايد. با چه وسيله اي مي خواهيد تكريم كنيد؟ تنها چيزي كه منشأ كرامت است، دين است.بنابراين اين كرامت انسان به خلافت او وابسته است و خلافت او به معرفت عقلي و فطري او وابسته است. اگر فهميد و پذيرفت و عمل كرد، در همين محدوده، مي شود مظهر اسماي الهي و مورد تكريم الهي. آنگاه بهشت را براي او تزيين مي كنند، فرشتگان به استقبال او مي آيند، با سلام او را وارد بهشت مي كنند.
امام راحل اين كار را كرد. در طي اين 50 سال اخير زمينه فراهم شد، اما با انقلاب اسلامي ايران، با رهبري امام و حضور مراجع بزرگوار(ره)، آن كار زار و محاربه بين علم و دين به گفتمان، گفتگو، مذاكره و ديالوگ بين علم و دين تبديل شده است، شما مي بينيد اولين سوره قرآن كريم از كرامت خدا سخن گفته است.
امام راحل(ره) اصراري داشتند كه كرامت انسان را در همين فقه جامع بين فقه اكبر و اصغر اوسط بدانند. يعني معارف الهي، اعتقادات، اصول دين، اخلاقيات و احكام ديني. همه اينها را جزء مطالب اصلي دين بدانند و اين را در درون انسان جاسازي كنند، بگويند: اين سرمايه هست.پيامبر (ص) فرموده اند: انسان گوهر دارد، بي سرمايه خلق نشده است.(بحار الانوار/ج68/ص 58)
چو دريا به سرمايه خويش باش
هم از بود خود، سود خود بر تراش
در درون انسان گوهر است.و انبيا مهندسان خوبي هستند، همه آمدند تا انقلابي به پا كنند و جامعه و فرد را شكوفا نمايند، اين ويژگي در امام بود.
حالا بنگريد، ببينيد؛ ايشان گاهي قلم به دست مي گرفت، اعلاميه مي داد، كتاب مي نوشت، يك وقتي هم دستها، را مشت كرد، گفت: من تو دهن اين دولت مي زنم و قبل از اينكه به دهن دولت بزند، دولت دهن بسته ساكت شد. خوب؛ اين چه دستي است كه اگر باز باشد، آن اعلاميه هاي جهان پسند؛ مشت بشود، عامل سقوط يك رژيم فاسد !بنگريد، ببينيد كدام دست است كه اگر قهر كند، طاغوتي را ساقط مي كند؛ مهر كند، جامعه اي را به دين جذب مي كند!
يك بيان لطيفي اهل معرفت دارند كه از همين آيات قرآن كريم گرفته شده و آيات قرآن كريم اين است؛ مادامي كه انسان به فكر تكاثر است، دستش به جيب اوست، يا چشمش به كيف ديگران است. اين قارونانه زندگي مي كند، سرانجام گرفتار شكم زمين خواهد شد. آنكه مي گويد: من خودم زحمت كشيدم، 40-30 سال درس خواندم، عالم شدم، همان حرف قارون را مي زند. هر كه گفت: خداي سبحان توفيق داد، من در كنار مأدبه او نشستم و چيزي گيرم آمد، او به جايي مي رسد. خوب، تكاثر منش ها چشمشان يا به جيب خودشان است، يا به كيف ديگران. اينها قارونانه زندگي مي كنند و به كام مرگ مي روند. اما اگر كسي چشمش به جيب او بود؛ او موسي گونه زندگي مي كند. اگر دستي به جيب برد، از اين جيب دستي به در آمد، مي شود «قلم امام». و اگر دستي به جيب برد، از اين جيب دستي به در آورد، مي شود «مشت امام». مگر موساي كليم، اول دست به عصا برد، يا اول دست به جيب كرد؟
بزرگي فرموده بود: كمترين بازي با خون شهدا، ريختن آبروست. مواظب آبروهايتان باشيد. ذره اي تجاوز از خون شهدا و پيام امام و فقه و امثال ذلك، با آبروريزي همراه است. مواظب آبرويتان باشيد، مواظب آخرتتان باشيد، مواظب دنيايتان باشيد، مواظب كرامت تان باشيد. ما شما را كريم خلق كرديم، اين را رايگان از دست ندهيد. به اين فكر باشيد در جيب تان چيزي باشد. حواستان جمع باشد!
اگر نبود نماز شب امام، نبود خلوص او، نبود توسل او، نبود ضجه و ناله او، نبود آن اربعين گيري هاي او، اينقدر محفوظ نمي ماند در اين طوفان. هر روز ما در مملكت «سونامي» داريم. مگر سونامي اين است كه فقط بدن را رها كند؟ آنكه بتواند جان را منقلب كند، آن از هر سونامي بدتر است. اگر اين است، ما بايد خيلي مواظب خودمان باشيم.
بنابراين اگر كسي بخواهد در فضاي باز دين نفس بكشد، راهش اين است. و امام (رضوان ا... تعالي عليه) يك الگوي خوبي بود. بيانات آن حضرت را... ؛ شايد وقتي هم به عرضتان رسيد كه مبادا خداي ناكرده ما طرزي زندگي بكنيم، طرزي رفتار بكنيم كه وجود مبارك پيامبر در زندگي ما نباشد. شما اگر بيشتر به وجود مبارك پيامبر انس بگيريد، مي بينيد اين 13 معصوم به وسيله پيامبر به قرآن مي رسند. سخنان او، نامه هاي او چو شبنمي است كه بر بحر مي كشد رقمي!

  


حركت در مدار حق امام(ره) را پايدار كرد

 

حجة الاسلام والمسلمين سيد حسن خميني، نوه حضرت امام خميني(ره) كه عهده دار توليت حرم امام خميني(ره) است، روزهاي



زيادي را با حضرت امام گذرانده و انبوهي از خاطرات اين بزرگ مرد شايسته تاريخ را كه هم رهبر انقلاب اسلامي بودند و هم پدر بزرگ ايشان، در ذهن دارد. هر چند سؤالهاي زيادي از ايشان داشتيم تا از جلوه هاي زندگي حضرت امام(ره) بيشتر بدانيم، اما حجة الاسلام والمسلمين سيد حسن خميني با اشاره به مسأله عدالت محوري و برابري و اين كه در ايام رحلت امام(ره) همه رسانه ها و مطبوعات علاقه مند به گفتگو در اين زمينه هستند و متأسفانه ايشان فرصتي براي برنامه هايي به اين شكل ندارد، ترجيح داد به طرح خاطراتي كوتاه از حضرت امام(ره) بسنده كند.
ايشان در ادامه افزود: حضرت امام(ره) الگوي بزرگي در زندگي خانوادگي ما بودند، چه كه مردم ايران و برخي از دوستداران آن حضرت در كشورهاي خارجي هم علاقه داشتند از ايشان الگو بگيرند.
سادگي و ساده زندگي كردن امام(ره) مصداق واقعي اين مسأله بود كه ايشان به ناپايداري دنيا ايمان داشتند و مي دانستند كه آنچه انسان را ماندگار مي كند، حركت كردن در مدار حق است. نكته مهمي كه از ايشان در ذهن دارم و از ارزشهاي برجسته شخصيت ايشان است، توكل به خدا و آرامش و يقيني بود كه در وجود حضرت امام(ره) موج مي زد. در طول روزهاي زندگي در كنار ايشان، هيچ وقت به خاطر ندارم كه لبخند مهربان و دوست داشتني ايشان را نديده باشم. هميشه نسبت به كوچكترها احترام و محبت خاصي قايل بودند. در يك جمع كه بزرگترها و كوچكترها با هم حضور داشتند ايشان بيشتر متوجه كوچكترها بودند، بخصوص كودكان.
وي در ادامه مي گويد: امام زندگي منظم و دقيقي داشتند و هميشه براساس برنامه ريزي حركت مي كردند و هيچ وقت برنامه هايشان را فراموش نمي كردند. ايشان هميشه تأكيد داشتند كه آنچه انسان را به سعات دنيا و آخرت مي رساند، توكل به خدا و توجه به اصول اعتقادي و ديني است. حتي در آخرين روزهاي حيات جاودانه شان هم، همه ما را به توكل به خدا و صبوري دعوت مي كردند و بر همين اساس بود كه خداوند بلند مرتبه، زندگي جاودانه اي را نصيب ايشان كرد. اميد كه ما هم با توكل به خدا و عمل به دستورهاي ديني، انديشه هاي بلند حضرت امام(ره) را پاس بداريم.

  


دكتر فاطمه طباطبايي: امام (ره) كرامتش را با خودسازي به دست آورد

 

انسان در تعاليم آسماني اسلام و در مصحف شريف جايگاه ويژه اي برخوردار است و در نخستين آيات نازل شده بر پيامبر نيز از جايگاه



او سخن به ميان آمده است، زيرا اساس دعوت انبيا بر هدايت و ترقي و تعالي انسان بنا نهاده شده است.
قيام امام خميني(ره) در شرايطي كه انسان در جايگاه خود به فراموشي سپرده شده بود، حاكي از توجه ايشان به اين مهم است و لذا ايشان بر مبناي دستورات الهي و تعريف مكتب اسلام از انسان دست به قيام زدند.
دكتر فاطمه طباطبايي، عروس امام، كه سالها از محضر آن پير فرزانه حكمت آموخته است، در آستانه سالگرد ايشان در گفتگوي پيش رو به بيان ديدگاه هاي امام(ره) درباره ارزش و جايگاه انسان پرداخته است كه در ادامه مي آيد.
***
*اگر مايل باشيد بحث را با مفهوم كرامت و كرامت انساني آغاز كنيم.
** كرامت را در لغت به معناي پيراستگي و دوري از هر گونه آلودگي و تيرگي معنا كرده اند، اما در اصطلاح معناي گسترده و وسيعي دارد و شايد نشود تعريف جامع و مانعي براي آن واژه در نظر گرفت. اگر بخواهيم بدون پرداختن به مباحث حاشيه اي به تعريف كوتاهي بسنده كنيم، مي گوييم: كرامت، «مجموعه اي از كمالات و فضايل و نيكي هاست» و شايد اگر كريم را معنا كنيم، معناي كرامت بهتر درك شود. همه انسانها از كرامت برخوردارند، از نحوه خلقت و آفرينش انسان اين كرامت فهميده مي شود؛ زيرا خداوند به ملائكه خود اعلام مي كند كه مي خواهد جانشيني براي خود در زمين بيافريند. ظاهراً اين خبررساني در مورد ساير موجودات سابقه نداشته و فقط در مورد خلقت انسان اتفاق افتاده است.
دليل ديگر بر ويژه بودن انسان اين است كه خداوند در مورد او مي فرمايد: او را به دو دست خود آفريدم و در آيه ديگري از آفرينش او بر خود مباهات مي كند و...
از مجموعه اين سخنان خداوند در مورد انسان فهميده مي شود، كه انسان يك موجود استثنايي است و مورد تكريم ويژه نيز قرار گرفته است. اين ويژگي، انسان كنكاشگر را به تفحص درباره كرامت فرا مي خواند كه بپرسد اين كرامت چيست؟ چه چيزي در نهاد او قرار گرفته كه او را استثنايي ساخته، و آيا اين استثنائات كه بر شمرديم دليل بر اشرفيت و برتري و كرامت او بر ساير موجودات مي شود؟ از قرائن و شواهد، آيات و روايات چنين فهميده مي شود كه جواب مثبت است؛ يعني اين استثنائات موجب تكامل و برتري او است. حال سؤال ديگري ذهن جستجوگر را به خود مشغول مي سازد كه از خود بپرسد آيا همه انسانها بزرگوار و كريمند؟
امام خميني(ره) از كرامتهاي غير متناهي خداوند ياد مي كند و همچنين از كرامت دنيوي و اخروي سخن مي گويد و مي نويسد: خداوند براي محبوب خودش رفع حجب مي كند و همين رفع حجب غايت آمال اوليا و نهايت مقصد آنهاست؛ اما نكته قابل تأمل اين قسمت از سخن است كه مي افزايد: فقط خدا مي داند كه چه كرامتهايي در اين رفع حجب است.
براي تأييد اين مطلب كه اين نوع از كرامت با تقوا مرتبط است به آيه شريفه (ان أكرمكم عند ا... اتقيكم(؛ بزرگوارترين شما با تقواترين شما است، استناد مي كنيم. اگر چه توفيق تقوا هبه اي الهي است، اما بهره مندي از توفيقات الهي، اكتسابي است. و لذا تقوا در حوزه عملكرد انسان مطرح است. براي روشن شدن مطلب به تقسيم محبت الهي اشاره مي كنم.
محبت حقيقي درجات و مراتبي دارد. درجه اول محبت، محبت اوليه است، به اين بيان كه خداوند به همه موجودات و مخلوقات خودش محبت دارد؛
امام خميني(ره) مي نويسد: محبت با يكديگر در راه خدا سبب محبت خدا مي شود. ايشان سپس به نتيجه اين محبت اشاره مي كنند كه برطرف شدن حجب است. امام(ره) يكي از راههاي عملي رفع حجب و كسب بصيرت و كرامت را توضيح مي دهند، سپس متذكر مي شوند كه اولاً، اين محبوبيت داراي مراتب است و ثانياً، اين همان كرامت عظما يي است كه انسان پس از سلوك و تهذيب نفس، مشمول آن مي شود.
* آيا در انديشه  امام خميني(ره) براي انسان  بما هو انسان كرامت شناسايي شده است؟
** امام خميني(ره) براي همه موجودات از آن  جهت كه آيه و نشانه و جلوه خداوند ند كرامت قائلند.
در پاسخ سؤال شما مي گويم نه تنها امام براي انسان بما هو انسان كرامت قائلند، بلكه افزون بر آن راههاي رسيدن به اين كرامت را نيز ترسيم مي كنند و توضيح مي دهند، چگونه بزرگوارترين انسان؛ يعني پيامبر خاتم(ص) توانست قله هاي كرامت نهايي را در نوردد و به فتوحات ثلاثه نايل آيد و بيان مي كنند كه چگونه او توانست از فتح قريب بگذرد و به فتح مبين برسد و از آنجا نيز به «فتح مطلق» نايل آيد. و سپس متذكر مي شوند كه آن دو فتح براي عموم كساني كه طالب حقيقت و اهل سلوك اند امكان پذير است ولي فتح مطلق فقط مخصوص پيامبر خاتم(ص) است و اگر كسي به اين مرحله برسد، به تبع پيامبر(ص) و به شفاعت ايشان خواهد بود. پس اگر خداوند خود را به صفت كريم توصيف كرده و پيامبرش را نيز به اين صفت ستوده و قرآن را كه كتاب او است با صفت كريم معرفي كرده، مي بايد مخاطبان پيام و خوانندگان قرآن نيز انسانهاي كريم باشند تا مخاطبان حقيقي قرآن واقع شوند، انساني كه به كرامت نهايي رسيده، هم خدا را مي شناسد و هم مي تواند به خوبي بشناساند و هدف خداوند را از آفرينش بر آورد كه فرمود: «كنت كنزا مخفيا...».
در انديشه امام چنين انسان به كرامت رسيده اي مي تواند پذيراي امانت الهي كه همان ولايت است بشود.
امام خميني(ره) بر اين باورند كه چنين انساني به بهشت؛ يعني بهشتي كه دار كرامت حق و مهمان خانه الهي است وارد مي شود و ايشان سر واقعي عبادت را در همين بهره مندي از كرامت الهي بر مي شمرند و مي نويسند؛ بيشتر ناله محبان و مجذوبان و اوليا از درد فراق و جدايي از محبوب و كرامت اوست؛ يعني نگراني عاشقان و شيفتگان الهي به خاطر دور ماندن از كرامت الهي است، لذا آن كريم ره يافته به ميهمان خانه الهي مي فرمايد: «}لهي كفي بي عزا أن أكون لك عبداً».
* چگونه مي توان از بيانيه هاي امام خميني، مانند فرمان هشت ماده اي، براي توجه مسؤولان به بحث كرامت انساني در جمهوري اسلامي سود جست؟
** وقتي گفته شد كه امام نه تنها براي انسان بما هو انسان كرامت قائلند؛ بلكه براي همه موجودات اعم از جاندار و بي جان نيز كرامت قائل مي باشند و آنان را موجوداتي ذي شعور مي دانند كه به تسبيح خدايشان مشغول اند و نيز وقتي پذيرفتيم كه در نگاه ايشان انسان با فطرت عاشقانه از كرامت ويژه و استثنايي برخوردار است و اين كرامت درجات و مراتب دارد، ظهور اين اعتقاد را در بيانيه هشت ماده اي حضرت امام و ساير بيانيه هاي ايشان شاهد هستيم.
در اكثر بند هاي اين بيانيه، همه مردم ايران مورد توجه قرار گرفته اند؛ نه انقلابيون و نه مسلمانان بلكه همه مردم. وقتي مي نويسند:  مسؤولان امر بايد مراقب باشند كه «حقوق مردم ضايع نشود» يا اينكه «احدي حق ندارد با مردم رفتار غير اسلامي داشته باشد»، «كسي حق ندارد به مردم اهانت كند»، در برخورد با دشمنان انقلاب نيز نبايد از حدود شرعي خارج شد، معلوم مي شود حدود شرعي بيانگر همان كرامت اولي  است كه خداوند براي انسان قائل است. نهي از منكر و امر به معروف نيز در راستاي همان كرامت انساني معنا مي شود. هر چه حركت تكاملي انسان به سوي كرامت را مخدوش سازد، بايد اصلاح شود. در اين بيانيه احساس آرامش و امنيت همه اقشار مردم دغدغه امام است. ايشان مي نويسند: بايد ملت از اين پس كه در حال استقرار و سازندگي است، احساس آرامش و امنيت نمايند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به كارهاي خويش ادامه دهند.
در جاي ديگري مي نويسند: رفتار قواي نظامي، انتظامي، سپاه پاسداران، كميته ها بايد طوري باشد كه مردم (عموم مردم را در نظر دارند) آنها را موجب آسايش و امنيت خود بدانند و سپس متذكر مي شوند چنين كاري رضايت خداوند و سعادت دنيا و آخرت را در پي دارد.
* آيا اصل حفظ نظام و تقدم مصالح حكومت در انديشه امام خميني(ره) با كرامت انساني سازگار است؟
** ببينيد به نظر من اصل تأسيس حكومت اسلامي در انديشه امام خميني بسترسازي براي تحقق كرامت انساني ا ست؛ يعني يك وسيله  است؛ همان طور كه علم عرفان و علم اخلاق وسيله اي براي حصول توحيد است. انسانهاي ره يافته و به كمال رسيده در پي آنند كه شرايط و محيطي را فراهم كنند تا همه انسانها به كرامت انساني برسند. پس با پذيرش اصل كرامت انساني  است كه امام دشواريهايي را در راه آن تحمل مي كنند كه زندان و تبعيد آسانترين آنهاست.
انگيزه امام از تشكيل حكومت و نظام اسلامي اين است كه انسانها بتوانند در سايه عدل اسلامي به كرامت نهايي خود برسند. طبيعي است اگر حكومت، اسلامي شد و همه شرايط حكومت اسلامي محقق شد، حفظ چنين نظامي كه زمينه ساز ظهور كرامت انساني است از واجبات محسوب مي شود. در چنين شرايطي اگر كسي نظم چنين جامعه اي را بر هم بزند در حقيقت در مسير حركت تكاملي انسان خدشه وارد كرده است. در چنين شرايطي ا ست كه عقل حكم مي كند با عنصري كه موجب تباهي اعضاي ديگر مي شود، با وجود كرامت اولي اش، برخورد شود. كه اگر عملش از روي جهالت و ناداني  است، عالم شود. و اگر خداي ناكرده از ايادي شيطاني است كه كمر به نابودي انسان بسته و قسم ياد كرده (لَأغوينهم أجمعين) با او برخورد شود. روشن است كه برخورد با او براي حفظ كرامت انساني  است.
* ديدگاه امام نسبت به كرامت انساني در مقايسه با ساير ديدگاه ها در اين باره چه ويژگيهايي دارد؟
** مقايسه با ساير ديدگاه ها تحقيق ويژه مي طلبد كه من تحقيق و تتبعي در اين زمينه ندارم، اما چنانچه گفته شد امام بر اين باورند كه انسان تنها موجودي است كه به صورت خدا آفريده شده است «ان ا... خلق آدم علي صورته». يكي از صفات خداوند، كريم است. انسان نيز كه نماينده خداست، كريم است. يكي ديگر از ويژگيهاي انسان با كرامت اين است كه مأمور به اقامه عدل مي شود. هم در ميان اسماء الهي «حكم عدل» است و هم در جامعه انساني. يعني خداوند در عالم شهادت و عالم ملك با ظلم و بي عدالتي مبارزه مي كند و خواهان بر پايي عدل در ميان انسانهاست. همان گونه كه خداوند (لَيس بِظلام للعبِيد) است او نيز با انسانها جز با رحمت و عطوفت رفتار نمي كند. در اين صورت است كه بيعت با چنين انساني بيعت با خداوند مي شود (}نما يبايِعون ا...).
نكته جالب و دقيقي را امام مطرح مي كنند كه البته من فقط به آن اشاره مي كنم، ولي جاي بسط و توضيح دارد.
ايشان در مورد نماز انسان مي نويسند: انسان در مسير سلوك بايد به مرحله اي برسد كه همه قواي او در خدمت او قرار گيرند و او عدالت را در ميان قواي خودش برقرار كند. همه قواي او به او اقتدا كنند و او امام جماعت آنها شود. و به نمايندگي از قواي تحريكي و ادراكي و اعضاء و جوارح خود (}ياك نعبد) مي گويد. چنين انساني مي تواند امام جماعت انسانهاي ديگر شود و به نيابت از آنها حمد و سوره بخواند. چنين انساني قادر خواهد بود به اقامه عدل در جامعه بپردازد و با بي عدالتي مبارزه كند و اين يكي از درجات و مراتب كرامت انساني ا ست. مي توانيم امام را نمونه چنين انسان كريمي در عصر و روزگار خود معرفي كنيم. ايشان نه تنها بر نفس خود مسلط بودند - ظهور اين سلطه و چيرگي براي كساني كه در كنار ايشان زندگي مي كردند به خوبي روشن بود- بلكه بر فكر خود نيز سلطه داشتند. در يك ماجرايي كه نقل آن طول مي كشد به من فرمودند: «من اگر بخواهم فكر نكنم، مي توانم».
نكته اي كه در پايان عرض مي كنم اين است كه توجه داشته  باشيم سخن از كرامت بزرگان گفتن و شنيدن و صرف گفتن اينكه انسان داراي كرامت است، سعادت و كرامتي نصيب او نمي كند همچنان  كه با گفتن حلوا دهان شيرين نمي شود. پس بايد از رهگذر اين مباحث توشه اي براي سفري كه به تعبير امام سخت است، فراهم آوريم.
* اگر ممكن است از جلوه هاي كرامت در رفتار امام بگوييد؟
** تسلط بر قواي داخلي و خارجي، ادراكي و تحريكي، كه منظور من ظهور و بروز كرامتي است كه امام آن را با رياضت، تمرين و خودسازي بدست آوردند. تسلط بر فكر و انديشه خاطره اي است كه من به مناسبتي از ايشان شنيدم. ايشان در سخني قريب به اين مضمون گفتند «من اگر نخواهم فكر نمي كنم» يعني نينديشيدن و انديشيدن، و به چه انديشيدن در اختيار ايشان بود. آيا چنين تسلطي بر قوا، ظهور و بروز كرامت انساني نيست؟ اگر عقل را كرامت بدانيم -كه مي دانيم- اعمال عاقلانه داشتن، ظهور همان كرامت است، و دليل آنكه اعمال ايشان بر مبناي عقل و خرد انجام گرفته آنست كه ايشان معتقد بودند هرگز از كارها و تصميماتي كه گرفته اند پشيمان و نادم نيستند و اگر مجدداً در همان شرايط واقع شوند، همان تصميم را خواهند گرفت اين نظر بيانگر آنست كه تصميم بر اساس عقل گرفته شده است.
شجاعت در گفتار و اعتقاد و رفتار، يكي ديگر از مظاهر و جلوه هاي كرامت در وجود ايشان بود.
اخلاص در عمل و نظر، جلوه ديگري از كرامت انساني است و من ظهور اين اخلاص را هنگامي مشاهده كردم كه ايشان قسم جلاله ياد كردند كه وا... براي من زنده باد و مرده باد مردم، فرق ندارد. و آنچه مد نظر ايشان است انجام وظيفه است.
رنگ خدايي داشتن اعمال و رفتار ايشان، جلوه ديگر كرامت است كه در اثر تهذيب نفس و اخلاص حاصل شده بود، بطوري كه من شاهد عفوها، بخششها و بزرگواريهايي بودم كه ايشان خوش نداشتند براي لحظه اي مطرح شود، حتي در مورد افرادي كه در ناسپاسي و ناسزاگويي از حريم عفت كلام خارج شده و حد و مرزي نمي شناختند، با بزرگواري فرمودند: من آنها را بخشيدم و برايشان دعا هم مي كنم. و هرگز حاضر نبودند به سخناني كه در مذمت اين گونه افراد گفته مي شد گوش دهند، و همواره ما را به زيبا بيني و مهرورزي و طلب خير براي افراد خاطي دعوت مي كردند. با بيان يك ويژگي كه آن را اساس همه جلوات مي دانم، يعني خدا باوري و خدا محوري سخن را به پايان مي برم كه بيان كرامات پير سفر كرده مثنوي هفتاد من مي شود.

  


جايگاه كرامت انساني در مديريت امام خميني(ره)

 

سيد صمصام الدين قوامي

مديريت در ديدگاه ديني و اسلامي نوعي ولايت است؛ اگر كسي به شكل جامع الشرايط مديريت كند، ولايت الهي را نمايندگي مي كند؛ در غير اينصورت ولايت شيطاني را نشانگر است.




امام نظريه ولايت فقيه را به عنوان مديريت فقيه مطرح مي كند كه همان چيزي است كه استاد مطهري با عنوان «ولاي زعامت»- مطرح كرده است. اين نظريه كه بعدها به نظريه ولايت مطلقه فقيه ارتقا يافت و در واقع از عمق و وسعت و استحكام بيشتري برخوردار شد، نظريه مديريتي امام بر انسان است.ولايت بر انسان، در نگاه نخست خلاف كرامت اوست، زيرا خدا انسان را آزاد آفريده است و اصل اولي عدم ولايت انسان بر انسان است؛ ولي به هر حال، ولايت انسان كامل بر انسان، يك استثنا، براي مصلحت و حفظ كرامت اوست، چنانكه ولايت خدا بر انسان كه ترديد ناپذير است، ولايت حافظ كرامت انساني بر انسان است. در همين عداد، ولايت رسول خدا(ص) و معصومان، ولايتي است كه حافظ كرامت انسان است. در غياب آنان نيز رهبران الهي بر انسان ولايت دارند.
به هر حال، ولايت انسان كامل يا متكامل بر انسان ضروري است و به مصلحت اوست. كرامت انساني، در يك سازمان ولايي آن هم با ولايت الهي و رهبران خدايي محفوظ و مصون خواهد بود؛ درغير اين صورت به تاراج و حراج خواهد افتاد. به عبارت ديگر، ولايتي كه كرامت را حفظ مي كند، ضروري ترين مصلحت انسانهاست.
بنابراين، امام خميني با ديدگاهي كه در شرح چهل حديث ارائه كرده، نظريه ولايت فقيه را مطرح مي كند و در 80 سالگي توفيق اجراي آن را مي يابد و مديريت ولايي خود را بر مسلمانان و انسانها آشكار مي سازد؛ ولايتي كه از سوي امامي عادل اعمال مي شود و ناگزير بايد حافظ كرامت انسانها باشد.
اگر در ولايت او، به اين خط قرمز تجاوز شود، از الهي بودن خارج و به ولايت شيطاني تبديل مي گردد.

*اصول حافظ كرامت در مديريت ولايي امام(ره)
امام در مديريت ولايي خويش، اصولي را ترسيم كرد كه همگي براي حفاظت از گوهر كرامت انساني پي ريزي شده اند كه به برخي از اصول آن اشاره مي شود:

اصل خدمت
كسي كه خود را خادم مي داند ولو در هر منصبي باشد، مطابق اصل كرامت انساني سلوك كرده است، چون ديگران را در هر رده اجتماعي و سازماني كه باشند، مخدوم خود مي داند و كريم مي شمارد. امام خميني(ره) در اين رابطه مي فرمود:همه مقامات جمهوري اسلامي مرهون فداكاري قشر ضعيف هستند. پيروزي انقلاب، تأسيس حكومت اسلامي، سازماندهي كشور و خنثي كردن توطئه هاي دشمنان، مرهون ملت است. پايين شهري ها ولي نعمت ما هستند، آنها را از زندانها بيرون آورده و به قدرت رسانيده اند؛ اگر تا آخر عمر به آنها خدمت كنيم، نمي توانيم از عهده آنها برآييم، خدمت به گودنشينان و طبقات كم درآمد جامعه افتخار است.ملتفت باشيد كه الان به حكومت رسيديد، حاكم نيستيد، خدمتگزار هستيد. اسلام، حكومت به آن معنا ندارد؛ اسلام خدمتگزار دارد. شما خودتان را حاكم مردم ندانيد؛ شما خودتان را خدمتگزار مردم بدانيد. اين ثوابش پيش خدا بيش از اين است كه خودتان را حاكم بدانيد. حكومت همان خدمتگزار است.

اصل شايسته سالاري
از اصول مهم و محوري در مديريت امام خميني(ره)، اصل شايسته سالاري است؛ كسي كه فرزندش(احمد) را از تصدي مسؤوليتها باز مي داشت و تا اندازه زيادي خويشاوندان خود را مسؤوليت حكومتي نمي داد و معيارهاي گزينش جالبي را اعمال مي كرد. كساني را بر كار مي گماشت يا تأييد مي كرد كه به گوهر و كرامت انساني احترام مي گذاشتند.

تكريم مشاوران
امام در مديريت كريمانه خود مستبد نبود، با ديگران مشورت مي كرد و نظرات را حتي اگر مخالف نظر خودش بود، مي پذيرفت:
«گرچه من در آن موقع شخصاً مايل به روي كارآمدن آنان نبودم؛ ولي با صلاحديد و تأييد دوستان قبول نمودم. وا... قسم من با نخست وزيري بازرگان مخالف بودم.»
اين عبارت، در همان رنج نامه سال 67 است كه پيش تر به بخشهايي از آن اشاره شد. اين يعني حفظ كرامت مشاوران و حفظ عظمت مقام مشورت، شبيه كاري كه پيامبر اكرم(ص) در جنگ احد كرد و نقشه مشاوران را برخلاف نظر خود پذيرفت.اين روحيه و رويه، جز تكريم مشاوران چيز ديگري نيست. اگر مشاوري احساس كند كه در مقام مشورت، به آراي او توجه مي شود، احساس كرامت مي كند.

انگيزش كريمانه
«انگيزش» از اصول مهم مديريت در حوزه رفتار سازماني است. امام راحل براي اين كار، با تكيه بر كرامت انسانها، آنها را از درون بر مي انگيخت و در خدمت اسلام و انقلاب اسلامي قرار مي داد. اين انگيزش، شامل رزمندگان، دولتمردان، زنان، خانواده شهدا و ايثارگران و اقشار مختلف مي شد. ايشان در جمع پاسداران پادگان امام حسين(ع) و ولي عصر(عج) مي فرمايند:
«من به اين چهره هاي نوراني و بشاش شما و به اين گريه هاي شوق شما حسرت مي برم. من احساس حقارت مي كنم. من وقتي با اين چهره ها مواجه مي شوم و به اين قلبهايي كه به واسطه توجه به خداي تبارك و تعالي اين طور در چهره ها اثر گذاشته است، احساس حقارت مي كنم. من غير دعا كه بدرقه شما كنم، چيزي ندارم... من چه طور به اين احساسات خدا گونه و به اين توجهاتي كه شما به خداي تبارك و تعالي داريد و به اين عزم راسخ شما و اين شجاعت بي نظير شما چطور من مي توانم از شما ستايش كنم.»
امام عبارت «احساس حقارت» را تنها در مقابل رزمندگان شجاع تكراركرده است و اين نوعي واريز كرامت به رشيدترين انسانهاي اين سرزمين است و جالب است كه در مقابل اين اصطلاح كريمانه، صداي بلند گريه ها بود كه فضا را عطر آگين مي كرد.

تكريم زنان
از جمله موارد انگيزش، زنان هستند كه قشري هستند كه در دو جاهليت اول و دوم (سنتي و مدرن) به ضعف كشيده شده (كرامت) آنها مفقود و مسروق شده است. امام در ديدار آنان مي فرمايد:
«زنها مقام كرامت دارند، زنها اختيار دارند، همان طور كه مردها اختيار دارند. خداوند شما را با كرامت خلق كرده است، آزاد خلق كرده است... . زن، آدم ساز است، زن مربي انسان است. شما همان طور كه تاكنون در نهضتها دخالت داشتيد و سهيم بوديد، در اين نهضت سهيم بوديد؛ در اين پيروزي حالا هم باز بايد سهيم باشيد و هر وقت اقتضا بكند، نهضت بكنيد، قيام كنيد، مملكت از خود شماست... سلام بر شما زنها، بانوان عزيز و محترم.»
امام در مصاحبه با آقاي كرك كرافت، استاد دانشگاه «روتگرز آمريكا»، در ديماه 57، ضمن بيان ديدگاه اسلام در مسائل مختلف، به مسأله اشتغال زنان در ارتش، و ادارات دولتي و ساير امور آنها مي پردازد:
«همان طور كه قبلاً گفتم، زنان مي توانند در ارتش باشند... چرا با درس خواندن زن مخالف باشيم؟ چرا با كار كردن زن مخالف باشيم؟ چرا زن نتواند كارهاي دولتي انجام دهد.»
در ديدگاه مديريتي امام، زن مثل مرد و با شرايط اسلام، مي تواند گزينش شود، كار دولتي كند و درس بخواند، در منزل هم مكرم و محترم باشد؛ در عين حال از فساد و فحشا دور باشد. اين همان تكريم زنان در مديريت است؛ چه در مديريت خانه و چه مديريت جامعه.

كرامت در مديريت
در بخش نخست، رعايت كرامت انسانها در مديريت مطرح بود كه امام در گزينش، انگيزش و عزل و... كرامت و حفظ حرمت ديگران را لحاظ مي كرد.
در بخش دوم از كرامت، به معناي خارق العادگي و اصطلاحاً بعد كاريزماتيك امام در وظايف و اصول مديريت سخن به ميان مي آيد. كرامت در اين جا به معناي ويژگيهاي عالي، نافذ و منحصر به فرد است؛ بهره گيري از امدادهاي غيبي، بهره مندي از كرامت و بزرگي نفساني، استفاده از قدرتهاي غيرعادي و آسماني، ارتباطات روحاني و شهودي، مشاهدات و مكاشفات و عرفانيات را به شكلي نمادين و نمونه در مديريت خويش دخالت دادن؛ البته در امامان معصوم(ع)، به جاي معجزه از اصطلاح كرامت استفاده مي كنند تا با معجزات(ع پيامبران تفاوت داشته باشد. در همين راستا، قدري پايين تر و محدودتر، مي توان كرامت را در امام راحل به مثابه نايب امام غايب ملاحظه كرد.
به نمونه هايي از اين كرامت اشاره مي شود:

ارتباط با منوب عنه و الهام از او براي تصميم گيري
الف) در داستان حكومت نظامي در يازدهم بهمن 1357 كه امام دستور لغو آن را صادر كردند و از مردم خواستند به خيابان ها بريزند و تصميمي حياتي گرفتند، در پاسخ سؤال مرحوم آية ا... طالقاني گفته بودند، دستور از جايي ديگر است.
ب) در زمان عزيمت از پاريس و نوفل لوشاتو به ايران، در پاسخ كساني كه ايشان را از اين كار منع مي كردند و مشفقانه يا فريبكارانه، مانع مي شدند، فرموده بودند: دستور از جايي ديگر است.

شناخت دقيق افراد
امام افراد را مي شناخت؛ حتي با يك ديدار، هر چند ممكن بود نظر خود را تحميل نكند تا ديگران خود به آن برسند و اتمام حجت شود. ديكتاتوري مآبانه برخورد نمي كرد؛ ولي تاريخ مديريت امام حاكي از شناخت دقيق اشخاص و شخصيتها بود.

موضعگيري مستقل
«من اگر روزي تشخيص دهم امري را و به دليل اين تشخيص مجبور به موضعي بشوم كه آن موضع مرا به انزوا بكشاند، در يك كوره دهي در يك كوهستاني كه اصلاً كسي نباشد، مجبور شوم فقط آنجا زندگي كنم و فقط آن موضع را براي خودم داشته باشم و هيچ كس نپذيرد؛ اما تشخيص من اين باشد، من همين موضع را خواهم گرفت.»
امام در منشور استقامت مي گويد:«خميني اگر تنها هم بماند، به مبارزه ادامه خواهد داد».
در همين راستا، چندين تصميم گيري شجاعانه، دينمدار و مستقل توسط امام، در حافظه انقلاب اسلامي باقي مانده است:
الف) حكم به ارتداد سلمان رشدي و فرمان قتل او، بدون ملاحظه امور رايج ديپلماتيك.
ب) حكم به ارتداد جبهه ملي كه با لايحه قصاص مخالفت كرده بودند و در نتيجه تهديد آنان را به فرصت براي ريشه كني و رسوايي آنها قرار داد.
ج) حكم به ارتداد موقت كساني كه به ساحت مقدس حضرت زهرا (س) در راديو توهين كرده بودند كه شامل تهيه كننده، مصاحبه كننده و مصاحبه شونده شد؛ هر چند بعداً مورد عفو قرار گرفتند.
د) تأييد تسخير لانه جاسوسي كه توسط دانشجويان پيرو خط امام اتفاق افتاده بود و تبديل آن به تحقير شيطان بزرگ و پس از آن پذيرش استعفاي مهندس بازرگان رئيس دولت موقت.
ه) فرمان به رئيس ستاد ارتش وقت براي آزادي 34 ساعته پاوه از دست شورشيان كرد، تحت عنوان كومله، دموكرات و تحقق اين تصميم در همين مدت كه امام در آن فرمان به شكل محكم، كاريزماتيك و با صلابت و به عنوان رياست كل قوا، از خود ياد كردند و اين دستور را دادند كه هنوز ارتش به پاوه نرسيده بود، دشمن به هزيمت افتاد و اين، از كرامت اين تصميم حكايت داشت.
و) تصميم به پذيرش قطعنامه 598 و پايان جنگ تحميلي.

آينده نگري 
با يك ديد دقيق در مي يابيم كه او تنها به فكر زمان خود نبود و تمام بندها و موانع را از پيش پاي انقلاب برداشت و كار را براي رهبري آينده آسان ساخت و در ضمن ياد داد كه تجديد نظرها و بازنگري ها و عدم اصرار بر اشتباهات با اصولگرايي منافاتي ندارد. اقدامهايي چون: حذف مرجعيت از شرايط رهبري، دستور بازنگري قانون اساسي، تشكيل مجمع تشخيص مصلحت نظام و قانوني كردن آن و. . . از آن جمله است.

ارشادات كريمانه
امام در نامه معروف خود به گورباچف، دريا و دنيايي از كرامت را براي جهانيان به نمايش گذاشت. اين كرامت علاوه بر متن حكمت آميز نامه، در تركيب هيأتي از يك روحاني عالي مقام، يك ديپلمات ورزيده و يك رهبر انقلابي بود، مشهود است. ايشان سفارشهايي به آية ا... جوادي آملي كرده بودند كه حتماً نامه را بخوانيد و شرح دهيد تا بايگاني نشود.افزون بر همه اينها، حاوي يك پيش بيني بود از اينكه، صداي شكسته شدن استخوانهاي كمونيسم به گوش بچه هاي ما هم رسيده است و اين شكسته ها، در موزه قرار مي گيرد و مشكل شما اقتصاد نيست، اعتقاد است.آيا در اين كرامت ترديد است كه پس از چندي تمام اين پيش بيني ها تحقق يافت و ماركسيسم، به زباله دان تاريخ رفت. اين پيام پركرامت در (مديريت توسعه) مي گنجد كه گسترش و تداوم انقلاب را آسان و پايه هاي آن را تحكيم مي كند.

سازماندهي مزدوج
مراد از اين واژه، كرامتهاي امام در سازماندهي است كه از اصول مديريت است. امام ضمن حفظ نهادهاي رژيم سابق و سالم سازي آنان، نهادهاي جديدي را در كنار آنها تأسيس كرد كه از آنها مي توان به عنوان سازمانهاي تأسيس در كنار سازمانهاي امضايي نام برد. اين امتزاج موجب شد سيستم سابق به فكر توطئه نباشند يا فساد نكنند و نيز نهادهاي جديد از تجربه هاي سابق بي بهره نباشند و نظام هم از تحول و تنوع بهره مند باشد. اين سازماندهي مزدوج، نشان دقت و كرامت امام در تنظيم ساختاري انقلابي و پايدار بود كه از امتيازهاي گوناگوني بهره مي برد.

برنامه ريزي كرامت آميز
نوشتن «كشف الاسرار» در قم، پيش از مرجعيت و «تحرير الوسيله» پس از مرجعيت در تركيه و حكومت اسلامي در نجف كه حاوي «نظريه ولايت فقيه» بود، نشان از يك تيزبيني در برنامه ريزي است. امام(ره) آراي نجات بخش و انقلاب آفرين خود را بتدريج تنظيم كرد تا وقتي انقلاب شد، با پشتوانه تئوريك و ايدئولوژيك كامل وارد شود. در «كشف الاسرار» قدرت خود را در دشمن شناسي به نمايش گذاشت و در تركيه فقاهت خود را به اثبات رساند و در نجف اين فقاهت را لايق ولايت شمرد و در ايران آن را به اجرا گذاشت و به يك نظام مردم سالار ديني تبديل كرد. اين يك برنامه ريزي راهبردي است. اكنون كه ما در يك فاصله اي اين روند را تعقيب و تحليل مي كنيم، موجي و اوجي از كرامت را در آن مي يابيم.

حسن استناد كرامت آميز از نهادها و نهادهاي ديني
او با استفاده از آيات قرآني و اساسي امامان ديني و بهره گيري از مساجد و حسينيه ها و تكايا و گلزار شهدا و ايام عاشورا و تاسوعا و اربعين و محرم و صفر، استفاده از منبر و محراب و استفاده از شعارهاي ديني و زنده كردن الگوهاي ديني، مانند نهضت حسيني، روحانيت و...، مهارت خود را در بهره گيري از ظرفيتهاي ديني براي يك انقلاب اسلامي نشان داد. او خود را به عنوان يك مرجع تقليد و صاحب رساله عمليه و صاحب رداي دين، نشان داد كه مردم انقلابي مسلمان را كاملاً به اعتماد مي كشاند و به صحنه مي آورد. اين قدرت بهره وري، از ابعاد نمادين و بنيادين يك مديريت موفق است.

  


عماد افروغ در گفتگو با قدس:در انديشه امام(ره) سمت و سوي مصلحت مشخص است

 

اين روزها «عماد افروغ» ترجيح مي دهد به قلم پناه ببرد. شايد اين رفتار از او براي خيلي ها تعجب آور باشد كه كسي همچون افروغ با



نگاه نقادانه خود به گوشه اي برود و ترجيح بدهد مطالعه كند و بنويسد و براي دانشجويان در كلاس درس، جامعه شناسي تدريس كند. اما او مي گويد كه بهتر است حرفهايش را در كتابهايش بنويسد شايد اين روزها مردم گوششان از حرف پر است. او كه رياست كميسيون فرهنگي مجلس هفتم را تجربه كرده است، نسبت به احيا و ترويج انديشه هاي امام خميني(ره) تأكيد دارد و در سخنان خود از فاصله گرفتن از آراي ايشان ابراز شگفتي كرده است. افروغ در كتاب «انقلاب اسلامي و مباني باز توليد آن» با محوريت جايگاه امام (ره) به عنوان نظريه پرداز اصلي انقلاب اسلامي، مباني نظري و فلسفي- عرفاني ايشان را واكاوي كرده است. با عماد افروغ در خصوص راهكارهاي احياي انديشه سياسي امام راحل(ره) و چالشهايي كه آن را تهديد مي كند گفتگو كرده ايم كه در ادامه مي آيد:

* آيا امام خميني(ره) اين دغدغه و نگراني را نداشت كه انديشه سياسي ايشان كه غالب در انقلاب اسلامي بود، پس از استقرار نظام جمهوري اسلامي دچار نوسان و خدشه شود؟
** چرا نبوده؟! اين دغدغه ها را مي توان در وصيت نامه و فرازهايي از سخنان ايشان مشاهده كرد. به هر حال ايشان مجموعه اي از دغدغه ها را بيان كردند كه مربوط به شرايط زماني و مكاني است و يكسري دغدغه ها هم از مباني فكري و انديشه اي امام قابل فهم است و نيازي نيست كه ايشان دغدغه هايشان را به طور مستقيم بيان كنند. وقتي كه امام خميني(ره) به عنوان نظريه پرداز جمهوري اسلامي مطرح هستند، مي توان دريافت كه اگر به سمت جمهوريت گرايي صرف يا اسلاميت گرايي صرف برويم، دچار مشكل و چالش مي شويم.
من احساس مي كنم مهمترين چالش امروز، چالش جمهوريت است.
* منظورتان كم توجهي به جمهوريت گرايي است؟
** بله، بي توجهي به جمهوريت و مفاهيم مرتبط با آن، چالش امروز است. جالب اينكه در چند سال گذشته چالشها بي توجهي به وجه اسلاميت و فضيلت است. ما فكر مي كنيم اگر كشور را با فضيلت گرايي صرف هدايت كنيم، بتدريج مردم به حاشيه مي روند: امام هيچ گاه موافق كم رنگ شدن حضور مردم نبودند.
امام(ره) مي فرمايند پشتوانه مردمي تنها به تكبير گفتن صرف نيست.
امام مي فرمايند اگر كسي از جمع مسلمانان خواستار استيضاح رهبر جامعه شود، حق دارد كه جواب قانع كننده بشنود. ايشان به كرات فرموده اند اگر من هم پايم را كج گذاشتم، راستم كنيد. اينها تعارف نيست، بلكه داراي مبناي عقيدتي و هستي شناسي مستحكم است.
اسلام ما را به فرياد فراخوانده است. اين مسأله اي است كه در كتاب «آينده انقلاب اسلامي» شهيد مطهري چنين آمده: انقلاب تنها بر اثر يك نارضايتي ايجاد نشد، بلكه اگر اين نارضايتي همراه با عنصر فرياد و خروش و تحت تأثير دو اصل جهاد و امر به معروف و نهي از منكر نبود كه اصلاً انقلاب نمي شد.
مشروعيت ما دو مقوله حقانيت و مقبوليت را پوشش مي دهد.
* در عنصر مقبوليت شرايط چگونه است؟
** تئوري جمهوري اسلامي و تعريف امام(ره) از مشروعيت به گونه اي است كه اگر مردم نخواهند، هيچ كس نمي تواند اراده خودش را بر ملت پياده كند، حتي اگر آن اراده صحيح و درست باشد. اينها مسائلي است كه بايد به صورت ديالكتيك قابل فهم شود. براي مثال، بحث فضيلت و اسلاميت با مقبوليت و جمهوريت پيش مي رود و رابطه ديالكتيكي است.
مشروعيت دو سويه است؛ بدين معنا كه هم فرمان و هم نظارت هر دو شرعي است ما بايد از تز شرعيت دو سويه حمايت كنيم. براي مثال، اگر فرمان رهبر مشروع و مطاع است، نظارت مردم هم مشروع است.
* پس مي توان گفت، دغدغه و نگراني امام از نوسان در انديشه هاي خود در دوران سالهاي بعد از انقلاب جلوه گر شده است؟
** انديشه امام دچار نوسان نشده است، بلكه تفاسير ما آن هم نه از انديشه امام(ره) كه بماند، حتي برخي ها در تفاسير خود، انديشه امام را دور مي زنند و كاري به آن ندارند. برخي ها تفسير غلط دارند و برخي ها هم امام(ره) را در تفسيرهاي خود كنار مي زنند.
* آقاي افروغ! برخي ها در حوزه سياست از تعبير «مصلحت سياسي» استفاده مي كنند. اين مورد در انديشه سياسي امام خميني(ره) چه جايگاهي داشته است؟
** بعضي ها تفسير غلط مي كنند، به اين بهانه كه امام(ره) در برخي مواقع حساس كه پاي مصلحت را به ميان كشيده اند، اين را به همه شرايط تعميم مي دهند؛ بدين معنا كه تفسيري از مصلحت مي كنند كه مثلاً بوي مصلحت گرايي و مصلحت انديشي بدهد، در حالي كه مصلحت داراي قاعده و محدوده اي است. قرار نيست مصلحت جاي حقيقت را بگيرد. مصلحت زمان دارد آن هم در شرايطي كه نتوانيم به حقايق اوليه بپردازيم، هرچند باز هم نبايد مصلحت جايگزين حقايق اوليه شود. شهيد مطهري جمله اي دارند كه مي گويد: «اسلام در ذات خود يك حقيقت است نه يك مصلحت. نشود كه اين تفسير غالب شود كه اسلام در ذات خود يك مصلحت است نه يك حقيقت» بدين معنا كه اصول و مباني اخلاقي و عقيدتي فراموش شود و ما دچار عمل گرايي و ابزار گرايي شويم. برخي هم به نام مصالح كلان، منافع فردي، گروهي و جناحي خود را تأمين كنند. به هر حال، ضمن توجه به اصل مصلحت بايد تأكيد كرد كه حقايق اسلام مبتني بر مصالح دنيوي و اخروي است.
اما مسأله اي را كه عرفاً به نام مصلحت جا افتاده، مي پذيريم. بعضي وقتها شرايطي تحميل مي شود كه مجبور مي شويم كوتاه بياييم. اما بايد بدانيم كه راهي براي خروج از شرايط تحميلي پيدا كنيم، نه آنكه به آن اصالت دهيم. براي مثال، خوردن گوشت مرده در شرايطي از باب اضطرار واجب مي شود، اما قرار نيست به مرده خواري عادت بكنيم. من احساس مي كنم برخي از بي توجهي ها به انديشه سياسي امام (ره) از باب مصلحت گرايي باشد و متأسفانه به نام انديشه امام هم به ملت تحميل شود.
* و جايگاه «مصلحت گرايي» در انديشه سياسي امام(ره)؟
** عمدتاً به حفظ حكومت بر مي گردد؛ بدين معنا هر جا حكومت با مانعي روبرو شود كه خطر متلاشي شدن آن را تهديد كند، امام بحث مصلحت را مطرح كرده اند و اينكه حفظ نظام از اوجب واجبات است. البته در كنار مسأله حكومت، مسأله عدالت، توجه به فقرا و محرومان نيز از محورهاي مورد توجه امام(ره) درباب مصلحت است. احكام حكومتي با مصلحت نسبت دارد و اين احكام در جهت رفع نيازها و توجه به مصالح مردم است. قرار نيست به بهانه مصلحت و حفظ نظام، عدالت اجتماعي را كنار بگذاريم. امام(ره) با وجود اينكه هدف حكومت را استقرار عدالت مي دانند، مي فرمايند كه هدف نهايي، معرفت خداست و هيچ گاه نبايد معرفت خدا، دستخوش سياستهاي چه حقيقت گرايانه، چه مصلحت گرايانه قرار گيرد. لذا اين هدف نهايي بايد در سياستهاي ما حاكم و جاري باشد.
* آنچه در اين ميان حائز اهميت است، شناخت شرايط مصلحت است. اين شناخت از شرايط را چگونه مي توان از انديشه سياسي امام خميني(ره) در بحث مصلحت گرايي استخراج كرد؟
- در انديشه امام(ره) جهت مصلحت مشخص است. بنيانگذار انقلاب اسلامي پيوندي ميان حفظ نظام و توجه به مصالح مردم (عدالت اجتماعي) ايجاد مي كند. قرار نيست به نام حفظ حكومت و توجه به مصلحت، نابرابري و بي توجهي به عدالت را گسترش دهيم. همه اينها در انديشه امام خميني(ره) كاملاً روشن و مشخص است. ضمن اينكه امام بعد از جنگ در جواب برخي نمايندگان به اين نكته اشاره كردند كه ما خيلي از كارها را از باب توجه به ضرورتهاي جنگ انجام داديم و بنا داريم به همان شرايط عادي برگرديم و بخشي از توجه امام به مصلحت ناشي از شرايط اضطراري جنگ بوده است.
به هر حال، امام(ره) هم مايل هستند با تفسير دقيقي كه از اسلام و احكام حكومتي مي شود، بيشتر به سوي اصول اسلام حركت كنيم نه شرايطي كه به اضطرار پيش مي آيد. منتها توجه نظام به مصلحت بايد روشمند و قاعده مند باشد. در اين ميان، مشورت با ديگران از ضرورتهاست. زيرا جايي كه پاي مصلحت به ميان مي آيد، يعني پاي مشورت و كارشناساني به ميان مي آيد.
* انتقاد در اين ميان چه جايگاهي دارد؟
** بسيار زياد، مگر مي شود بدون پرسشگري و نقد ونظارت كشور را اداره كرد؟! چه در عرصه توجه صرف به احكام اوليه و چه در بحث مصلحت. اداره حكومت بدون نقد امكان پذير نيست، حتي اگر قرار باشد براساس احكام اوليه كشور را اداره كنيم، عده اي بايد ناظر باشند و مردم، ناظران حكومتند.
هر چند مردم هم گرايشهاي مختلف دارند، منظور كارشناساني است كه از متن مردم جوشيده اند و مسلط و متوجه امور هستند. اما در برخي مواقع مصلحت جديدي ظهور مي كند كه به نيازهاي مردم مربوط مي شود. نيازهاي اوليه انسان هم كه اسلامي و غير اسلامي ندارد.
زماني كه كسي گرسنه مي شود، بايد فرياد بزند و فرياد ترجماني از نقد است. نمي شود به او گفت كه اين درد گرسنگي تو غير اسلامي است! اگر قرار است جامعه اي اميدوار و پر نشاط داشته باشيم، بايد زمينه نقد و اعتراض را فراهم كنيم، زيرا اميد با نقد همراه است. نمي توان گفت از طرفي اميد و از طرفي سكوت، زيرا سكوت با يأس همراه است. جامعه اسلامي يك جامعه فريادگرا، خروشان و پرسشگر است. آنها كه جامعه اسلامي را خمود و ساكت مي خواهند، بايد درك و فهم خود را اصلاح كنند.
* اين نگراني وجود دارد كه انديشه هاي امام خميني(ره) به انحراف برود. آيا جنجالهاي سياسي به اين انحرافها كمك نمي كند؟
** انديشه سياسي امام خميني(ره) صلابت و ايستادگي خود را دارد و جنجال سياسي هم قواعد خودش را دارد. ما مي گوييم اگر جنجال سياسي هم ايجاد مي شود، فروكش شدن اين جنجالها با انديشه سياسي امام امكان پذير است.
انديشه هاي سياسي امام خميني(ره) مدافعان جدي و با صلابتي دارد كه جلوي اين انحرافها را مي گيرند.
* آقاي افروغ! در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟
** فعلاً دارم جديدترين اخبار رسانه ها و سايتها را پيگيري مي كنم.
* چه خبر از آثار تأليفي تان؟
** 5 كتاب از مجموعه 9تايي، به علاوه پروژه «اخلاق و سياست» كه تا دو سال آينده به پايان مي رسد.
* مجموعه 9تايي؟
** آن 9 كتاب كه آماده چاپ است و طي چند ماه آينده زير چاپ مي رود.
* آقاي افروغ! شما ترجيح مي دهيد حرفهايتان را در كتابهايتان بزنيد؟
** قطعاً علاقه مند هستم كه حرفهايم را در كتابهايم بزنم. ترجيح دادم به عرصه روشنفكري برگردم و پروژه هاي تأليفاتي ام را به پايان برسانم.
* فكر مي كنيد مردم كتابهايتان را بخوانند؟
** من فقط به كتابهايم بسنده نكردم، بلكه دارم هسته هاي فكري را سامان مي دهم و شبهاي جمعه سخنراني داشته تا از طرق مختلف به دنبال اشاعه افكار امام خميني(ره) باشيم.

  


انسان؛ محور دكترين حكومت در انديشه امام خميني(ره)

 

محسن مهاجرنيا

كرامت از مفاهيمي است كه به انسان اختصاص ندارد؛ اما وقتي درباره انسان به كار مي رود، مفهوم خاصي را افاده مي كند.
در منابع ديني، اين مفهوم، هم براي خداوند به كار رفته و هم براي انسان. با اين تفاوت كه هرگاه خدا با وصف كريم ياد شده، مقصود احسان و انعامي است كه از او صادر مي شود. هنگامي كه كرامت براي توصيف انسان به كار برده مي شود، در واقع اسمي است براي توصيف اخلاق و اعمال پسنديده اي كه از وي صادر مي شود يا در شأن اوست.در قرآن، كرامت انسان نخست به خدا نسبت داده شده است و در همان معناي احسان و انعام الهي، انسان نيز به اين وصف مفتخر شده است. آنجا كه مي فرمايد: ما آدميزاد را گرامي داشتيم و آن ها را در خشكي و دريا (بر مركب هاي راهوار) حمل كرديم و از انواع روزي هاي پاكيزه به آنان روزي داديم و آنها را بر بسياري موجوداتي كه خلق كرديم، برتري بخشيديم. اين پيام الهي، بيانگر آن است كه همه انسانها از اين احسان و تكريم الهي برخوردار شده اند؛ اما با ملاحظه آياتي كه كرامتهاي انساني را بيان و براي آن شرايط و اسبابي (نظير تقوا، حسن الخلق، عدالت، خويشتن داري، نرم خويي، بلند همتي و...) معرفي كرده اند، چنين نتيجه مي شود كه كرامت انساني دو گونه است:
1- كرامت ذاتي 2- كرامت اكتسابي
از نگاه قرآن كريم، فلسفه آفرينش انسان اين نيست كه در زمين بماند، بلكه آمده تا مسير حركت به سوي خدا را طي كند و به مقام شايسته خويش كه همان مقام خليفة اللهي است، برسد و مظهر صفات خدا گردد، بنابراين آنچه در انسان اصالت دارد، همان ارزشهاي متعالي وجود اوست كه با اراده خويش مي تواند آنها را بالفعل سازد.
امام ميزان انسانيت انسان را در دو چيز بيان مي كند: يكي علم و ديگري تقوا.
ايشان شرط اساسي تقواي معطوف به انسانيت را دوري از هواهاي نفساني و عدم غفلت از فضايل مي داند. نتيجه اين شرايط، دستيابي به معنويت است، زيرا ميزان در انسانيت، معنويت انسان است. در فرهنگ قرآن، ايمان و صبر، دو اصطلاح كليدي هستند كه لازمه انسانيت انسانند. «اصلاً در اسلام، جسم مطرح نيست، بدن مطرح نيست، روح مطرح است، ايمان مطرح است... آنچه ميزان سعادت است، اين است كه انسان مؤمن باشد.»
يكي از ويژگي هاي بارز انديشه امام راحل اين است كه مسائل نظري را در كنار مسائل عملي و قضاياي ذهني، با قضاياي عيني تكميل مي كند. انسان كامل، صرفاً ذهني و انتزاعي نيست، بلكه آن را در خارج هم نشان مي دهد و مصاديق آن را معرفي مي كند. او معصومان را مصداق بارز انسان كامل مي داند .
ايشان با جهت گيري غايي در باب انسانيت، صراط مستقيم الهي را مصداق بارز مسير حركت انسان مي داند. امام تنها به مصداق هاي اثباتي اشاره نمي كند، بلكه انطباق سازي در بخش منفي نيز در انديشه امام امري مهم تلقي مي شود. امام در دوران مبارزات ماجراي كاپيتولاسيون، رفتار شاه، كشف حجاب رضاخاني و بي تفاوتي در برابر جنايات و خيانت ها را از مصاديق نفي انسانيت معرفي مي كند و در يك جمع بندي كلي بزرگ ترين نعمت انسان را «نعمت انسانيت» مي داند.
* اصول كرامت در انديشه سياسي امام خميني(ره)
در انديشه حكومتي امام، براي اصل كرامت، اصولي در نظر گرفته شده است كه در سرتاسر انديشه او به ويژه در آخرين نگاشته وي، يعني وصيت نامه، منعكس شده است. براي اختصار، به برخي از اين اصول به اجمال اشاره مي شود:
1- ايمان:ايمان از زيرساخت هاي اساسي در انديشه امام راحل است. ايشان رمز پيروزي انقلاب اسلامي را در ايمان اسلامي و باورهاي اعتقادي مردم مي دانند و مي فرمايند: «اين قدرت اسلام و قدرت ايمان بود كه مردم را به وحدت كشاند.» و بزرگ ترين انقلاب اسلامي را در دوره معاصر به وجود آوردند.
2- عقلانيت:امام راحل بر اين باورند كه انسان، ابعاد بسيار پيچيده اي دارد:
از طبيعت تا ماوراء الطبيعه تا عالم الوهيت، مراتب آن قابل مطالعه است و اسلام هم براي آن برنامه دارد. اسلام مي خواهد انسان را يك انساني بسازد جامع؛ يعني آن طور كه هست و بايد باشد، رشد بدهد، از همه جهات طبيعي، برزخي و روحاني انسان را به كمال برساند. «انسان حظ روحاني دارد، رشد روحانيت به او بدهد؛ حظ عقلانيت دارد، رشد عقلانيت به او بدهد؛ حظ الوهيت دارد، رشد الوهيت به او بدهد.»
ايشان درباره مبارزه با سلطنت پهلوي و انقلاب اسلامي، علاوه بر تكليف و قواعد شرعي، به تكليف و قواعد عقلي هم تمسك مي كند: «اين سلطنت پهلوي از اول كه پايه گذاري شد، برخلاف قواعد عقلي است و خلاف حقوق بشر بود» و «انعكاس اهداف قيام و مصائب ملت، يك تكليف عقلي و شرعي است».
3- حاكميت الهي:در روايات اسلامي، در مورد دولت و حكومت امام مهدي(عج)، هم خود دولت به وصف كرامت متصف شده است و هم اساس و زمينه پيدايش مفاهيمي چون «عزت» اسلام و مسلمانان و در مقابل ذلت كفر و نفاق. «اطاعت»، «دعوت»، «قيادت» و «كرامت دنيا و آخرت» معرفي شده است. تعبير «دولت كريمه»، به محوريت كرامت انسان در اين دولت اشاره دارد و مقصود دولتي است كه در آن اسلام و اهل اسلام، عزت و كرامت مي يابند و انسان در هر دو جهان، به كمال، سعادت و كرامت دست خواهد يافت؛ چنين سعادتي تنها از طريق بازگشت و پيوستن انسان به دامن خلقت و عالم قدسي است.
امام در بدو ورود به ايران در سال 1357 و آغاز تشكيل حكومت اسلامي مي فرمايد:من خادم شما و مملكت هستم. آمده ام كه بزرگواري شما را حفظ كنم و آمده ام كه دشمن شما را از بين ببرم. من آمده ام تا دولت، يك دولت مستقل باشد.
4- آزادگي:در تفكر سياسي امام، آزادي و آزادگي، نه فقط از باب حق، بلكه نماد كرامت فردي و سياسي دانسته شده است. ايشان معتقد است: «اسلام سر منشأ همه آزادي ها، همه آزادگي ها، همه بزرگي ها، همه آقايي هاو همه استقلال هاست.»
امام در وصيت نامه خويش بيش از شانزده بار به اين اصل اشاره مي كند.
5- عزت:امام در آغاز مبارزات در سال 1343، راه عزت مندي اسلام و مسلمانان را چنين يادآوري مي كنند: رؤساي اسلام... تا فكر نكنند بر بدبختي هاي ملت اسلام، بدبختي هاي اسلام، بدبختي هاي احكام اسلام، غربت اسلام و قرآن كريم، سيادت نمي توانند بكنند بايد فكر كنند، عمل كنند تا سيادت كنند و اگر اين مطلب را انجام بدهند، سيد دنيا خواهند شد. اگر اسلام را آن طوري كه هست، به دنيا معرفي كنند و آن طوري كه هست، عمل بكنند، سيادت با شماست، بزرگي با شماست.
 6- شوكت:امام هم در عرصه انديشه و هم در حوزه عمل سياسي، آرمان دستيابي به قدرت، عظمت و شوكت مادي و معنوي را يكي از اساسي ترين اهداف خود معرفي مي كنند و راه رسيدن به اين مهم را فروپاشي چارچوب سياستهاي حاكم بر جهان توسط مسلمانان معرفي مي كند: انشاء ا... خداوند قدرت شكستن چارچوب سياستهاي حاكم و ظالم جهانخواران و نيز جسارت ايجاد داربست هايي بر محور كرامت انساني را به همه مسلمين عطا فرمايد و همه را از افول ذلت به صعود عزت و شوكت همراهي نمايد.
7- نجابت و شرافت:امام در سال 1347 هدف مبارزه را با رژيم طاغوت، دستيابي به عزت و شرافت معرفي مي كنند: در وضع كنوني براي ما راهي جز ادامه پيكار با همه نيروها و امكاناتمان وجود ندارد تا عزت و شرافت خود و آيندگان را در طول تاريخ با عظمت اسلامي به دست آوريم.
8- غيرت و حميت:از اصول ثابت در انديشه و عمل امام راحل، اصل غيرت ديني است. اين اصل خميرمايه حركت انقلابي و تحصيل قدرت معنوي انسان مي شود. امام در مورد غيرت ديني، در جريان انقلاب اسلامي مي فرمايد:اسلام بود كه شما را راه انداخت و به شما همچو قدرتي داد كه در مقابل اين قدرت هاي شيطاني بزرگ ايستاديد و نترسيديد؛ اين غيرتي بود كه خدا به شما داد و الا ما كه بندگان ضعيفي هستيم و چيزي نداريم.
9- عدالت:عدالت مهم ترين شاخص و ترازنامه دولت كريمه است و «برقراري عدالت اجتماعي، مقصد بزرگ اسلام است» و «بايد عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا بكند».
امام بر اين باورند كه عدالت از فرد شروع مي شود و به جامعه و سياست مي رسد: عدالت اسلامي از خود انسان شروع مي شود تا هدايت در خود انسان، عدالت با رفيق، عدالت با همسايه، عدالت با هم محله، عدالت با هم شهري، عدالت با هم استاني، عدالت با هم كشوري، عدالت با همسايه هاي كشورهايي كه با ما هستند و با همه بشر، اگر حاصل نشود، نه حكومت اسلامي است و نه پاسدار اسلامي.
حسن ذاتي عدالت، به گونه اي است كه همه انسانها و جوامع و حكومتها از آن دم مي زنند. امام بر اين باورند كه حكومتهاي غير توحيدي عدالت را به قصد اهداف انساني و كريمانه نمي طلبند: «تمام حكومت هاي غير توحيدي، نظم و عدالت را براي سلطه جويي مي خواهند».
10- مقاومت:دستيابي به ايمان، عزت، عظمت و شوكت مبتني بر كرامت، جز با فداكاري، مبارزه و مقاومت مستمر امكان پذير نيست:ما مي گوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم، ما تصميم داريم، پرچم «لا اله الا ا...» را بر قله هاي رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم.
* تجلي كرامت انساني در حكومت اسلامي امام خميني (ره)
براي اختصار به برخي جلوه هاي مهم حكومت اسلامي امام كه موجب عظمت و كرامت شيعه و مكتب اهل البيت شد، اشاره مي شود:
1- الگوي مدرن ولايت فقيه:تاريخ سياسي تشيع نشان مي دهد كه شيعه، همواره در حاشيه و مورد رفض و انكار سلاطين جور و اكثريت اعتقادي بوده است و راهبرد امنيتي و حفاظتي خود را بر مبناي «تاكتيك تقيه»، «تعامل مصلحتي با سلاطين جور»، «استراتژي تولي و تبري» تنظيم كرده است و زماني كه عرصه را بر خود بسيار تنگ مي ديد، با اتخاد «تاكتيك مبارزه»، هويت مكتبي خود را حفظ مي كرد. اما در مورد سازمان سياسي و تشكيلات حكومتي در دوران طولاني غيبت، به دليل شرايط سياسي حاكم، فرصتي براي عينيت بخشيدن به نظريات خود نيافت. در مجموع، چند گفتمان در مورد حكومت و «ولايت فقها» مطرح شد كه براي فهم نظريه امام و نقشي كه در عظمت و كرامت مكتب اهل البيت به وجود آورد، به گفتمان تاريخي ولايت فقيه اشاره مي شود.
الف. گفتمان نسل اول
فقيهان برجسته شيعه، با رويكردي كاملاً نظري، بر مبناي ارتباط تنگاتنگ بين جايگاه كلامي اعتقادي ولايت فقيه و جايگاه فقهي آن، از قرن چهارم تا قرن دهم هجري، بر اصل نيابت فقيه از جانب امام باور داشته و بر آن تأكيد ورزيده اند و اين مطلب را با عباراتي چون نايب عام، من }ليه الحكم بحق النيابه، نيابت از سلطان حق، و الفقيه المأمون منصوب من قبل الامام(ع) بيان كرده اند. در يك برآيند كلي، عموم نيابت مورد قبول و تسالم بين فقها بوده است.
ب. گفتمان نسل دوم
فقهاي اين دوره، متأثر از شرايط سياسي، با مفروض گرفتن گفتمان نسل اول در اصل نيابت فقها، مدعي اجماع شده اند و عمده ترين دغدغه آنها در مورد قلمرو و اختيارات سياسي ولايت فقيه است. در عمل نيز آنها ولايت فقها را در حاشيه سلطنت سلاطين عادل قرار دادند.
ج. گفتمان نسل سوم
فقها در اين گفتمان، با بازسازي مفروضات گذشته، ضمن بازنگري، نقد و ساده سازي و اصلاح آن، رهبري تحولات سياسي را به دست گرفتند و ذهنيت هايي در مورد ولايت عملي و مستقل فقها به وجود آمده است. اوج اين گفتمان در عصر مشروطه است.
د. گفتمان نسل چهارم (نظريه امام خميني(ره) )
توجه به شرايط سياسي عصر و مواجهه با دنياي مدرن، موجب شد تا اين ديدگاه، در ادامه گفتمان نسل سوم، ضمن بازنگري، نقد، ساده سازي و اصلاح نظريات گذشته، ولايت فقيه را در قالب الگويي از يك حكومت مدرن، با عنوان «جمهوري اسلامي»، طراحي و در قالب بزرگترين انقلاب قرن بيستم، در شرايط قطب بندي سياسي در ايران پياده كند و براي نخستين بار، الگوي ولايت فقيهان شيعه را از حاشيه، به اوج عظمت و كرامت برساند. امروزه ملت ايران، يكي از مستقل ترين، آزادترين، عزيزترين و شجاع ترين ملتهاي دنياست.
2- استقلال:استقلال در همه سطوح و ابعاد فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي، از مهمترين اصولي است كه بيانگر عزت، عظمت، بزرگواري، اقتدار و آزادگي فرد، جامعه و دولت متصف به آن است. در انديشه امام، استقلال ويژگي «كرامت» است. همان گونه كه نقطه مقابل آن، يعني وابستگي، وصف «ننگ» است. در نظر ايشان، عامل اصلي استقلال كشور و جامعه «نجات آن از ننگ وابستگي ها و پيوستگي ها به قدرت هاي استعمارگر و وفاداري به اسلام است».
ايشان در وصيت نامه خود با ترسيم سه بعد براي استقلال مي فرمايد: «وصيت من به همه آن است كه با ياد خداي متعال، به سوي خودشناسي و خودكفايي و استقلال با همه ابعادش به پيش ]رويد[». در انديشه سياسي امام، نوعي تقدم براي استقلال سياسي بر ساير ابعاد آن قائل شده است.
3- شايسته سالاري:امام در همه سطوح مسؤوليتهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي، به شايسته  سالاري باور دارند.
ايشان در اين رابطه مي فرمايد:با رأي مبارك خود، شايسته ترين و آگاه ترين و متعهدترين فقيه يا فقها را براي اين مقام كه صيانت نظام جمهوري اسلامي و هدايت آن به طور شايسته و موافق با شريعت مطهره بستگي به آن دارد، انتخاب كنيد.
4- قانونمندي:قانونمندي جامعه، از اصول اساسي زندگي جمعي است و موجب اتحاد ملي و جلوگيري از اختلاف و پراكندگي است. بديهي است كه توسعه سياسي مطلوب، در جامعه اي حاصل مي شود كه از قوانين مناسبي برخوردار باشد. قوانين در عرصه اجتماعي، تعيين كننده هنجارهاي قانوني رفتار سياسي هستند. سازگاري قوانين با نيازهاي واقعي انسان ها و رعايت مصالح و مفاسد، زمينه رشد و تعالي انسانها را فراهم مي سازد. همگي اين امور از طريق قوانين مناسب امكان پذير است. در حكومت مطلوب امام، مبناي قوانين، احكام الهي هستند: شخص مطرح نيست در اسلام. در اسلام قانون است، همه تابع قانونند و قانون هم قانون خداست...
5. امنيت عمومي 
امنيت از اساسي ترين حقوق انساني و از مقومات حيات اجتماعي است. بدون امنيت لازم فضايل، كمالات و كرامتهاي انساني به وجود نمي آيد. ايشان با اشاره به مكانيسم هاي تأمين امنيت در نظام جمهوري اسلامي، نقش دولت و قواي حكومتي را در تأمين امنيت بسيار اساسي مي داند: بايد ملت از اين پس كه حال استقرار و سازندگي است، احساس آرامش و امنيت نمايند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به كارهاي خويش ادامه دهند و اسلام بزرگ و دولت اسلامي را پشتيبان خود بدانند ...
6. رفاه عمومي
در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، امام با توجه به مسأله رفاه عمومي چنين مي فرمايند: جمهوري اسلامي كه با اتفاق آراي ملت تقريباً برقرار شد و انشاء ا... احكام اسلامي هم دنبال آن برقرار مي شود، براي رفاه حال همه طبقات، خصوصاً كارگران، دهقانان، طبقه ضعيف، براي همه است و اسلام براي آن ها بيش تر از ساير طبقات حق قائل است.
ايشان بر برنامه ريزي در جهت رفاه متناسب با وضع عامه مردم همراه با حفظ شعاير و ارزش هاي كامل اسلامي و پرهيز از تنگ نظري ها و افراط گرايي ها و نيز مبارزه با فرهنگ مصرفي كه بزرگ ترين آفت يك جامعه انقلابي است، تأكيد داشتند.
7. وحدت
امام رمز پيروزي انقلاب را در سايه نعمت وحدت مي دانست و معتقد بود كه از بركات انقلاب اسلامي كه موجب عزت و كرامت ملت ايران و امت اسلامي گرديد، مسأله اتحاد بين مسلمانان بود:
رمز پيروزي ايران همين بود كه اتكال به خدا، براي خدا و وحدت كلمه، وحدت غرض، مقصد، از هر كس، مي پرسيدند مقصد اين بود كه حكومت اسلام باشد، مقدمه  اين بود كه حكومت طاغوت نباشد، مقصد اين بود كه استقلال و آزادي در پناه حكومت اسلامي باشد. رمز پيروزي ملت ما، وحدت كلمه و وحدت غرض و مهم تر، اتكال به خداي تبارك و تعالي. رمز پيروزي نهضت، ايمان ثابت و وحدت كلمه بود.
امام وحدت را ناشي از «قدرت اسلام و ايمان» مي دانست و حفظ وحدت كلمه را تكليفي الهي معرفي مي كرد.
در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي، امام با اشاره به خواسته ملي در مورد سرنگوني رژيم سلطنتي، به آرمان اسلامي نظام و رابطه بين وحدت ملي، آزادي و استقلال، مي فرمايد:ما مي خواهيم شاه و رژيم سلطنتي نباشد؛ يعني آزادي و استقلال باشد. اسلام ضامن وحدت كشور در عين آزادي و استقلال است. قيام مردم براي اين هدف است.
8. مشاركت فعال
حضور هر ملت در سرنوشت سياسي و فرهنگي خود، بخشي از حرمت و كرامت انساني آنهاست؛ اما در گذشته ملت ايران، هيچ گاه مردم حق انتخاب نداشته اند، گويندگان و نويسندگان كشته شده اند و يا زنداني هستند و يا ممنوع از گفتن و نوشتن. مطبوعات را از نوشتن حقايق محروم كرده اند و در يك كلمه، تمامي مباني بنيادي دموكراسي را نابود كرده اند كه تمامي اين واقعيتهاي تلخ را در يك سال اخير، هم شاه و هم اطرافيانش اعتراف كرده اند.
در مدل حكومتي امام(ره) مردم جداي از حكومت نيستند، حكومت بخشي از مردم است: «امروز ملت و دولتي در كار نيست، همه ملتند و همه دولت» و همكاري و تقويت آن، نه صرفاً يك مسؤوليت مدني، بلكه وظيفه اي شرعي است. از ديدگاه امام، آگاهي مردم و مشاركت و نظارت و همگامي آن ها با حكومت منتخب خودشان، تضمين كننده عدالت و امنيت در جامعه است.

نتيجه گيري
از مجموع سه گفتار، اين نتيجه حاصل شد كه در انديشه سياسي و حكومتي امام خميني، كرامت يك ويژگي واحد در كنار ساير ويژگي ها نيست، بلكه برآيند خصايص انساني فراواني است كه از ناحيه اتصاف انسان ها به اين خصايص و ويژگي هاي كرامت ساز، جامعه و دولت هم به آن موصوف مي گردد. در گفتمان ديني براي انسان كريم، ويژگي هاي ذاتي و اكتسابي چندي بيان شده است و امام بر مبناي اين ويژگي ها حركت انقلابي خود را آغاز كردند كه نتيجه آن، بزرگ ترين انقلاب قرن بيستم بود. كنكاش در انديشه و آثار امام، خواننده را به اصولي رهنمون مي كند كه از آنها به عنوان اصول عزت و كرامت مي توان ياد كرد. در اين نوشته، به ده اصل كرامت اشاره كرده ايم؛ از جمله اصل ايمان، عقلانيت، نجابت و شرافت، حاكميت الهي، آزادگي، غيرت و حميت، عزت، نجابت و شرافت، شوكت و عظمت، مقاومت، عدالت.
امام الگوي ولايت فقيه را جلوه اي از «دولت كريمه» مهدوي مي دانستند كه در دنياي مدرن، موجب سربلندي، عظمت و كرامت مكتب اهل بيت (ع) شد.
الگوي حكومتي امام كه بر مبناي انسان شناسي ديني بنا شده است، با هدف تجلي حاكميت فراگير الهي و احياي دين و بازگشت به اسلام حقيقي و تحقق رويكرد فضيلت مداري و سعادت محوري شكل گرفته است. در انديشه امام جلوه هايي چون استقلال همه جانبه، امنيت و رفاه فراگير، شايسته سالاري، وحدت امت و مشاركت فعال همه شهروندان مكلف در سرنوشتشان، بيانگر عزت و كرامت در نظام جمهوري اسلامي است.

  


امام (ره)عقلانيتي فراتر از سياست داشت

 

نويسنده: ظفر بنگاش، مدير مؤسسه انديشه هاي اسلامي معاصر در كانادا
مترجم: مرجان مصطفي پور

در عصري كه رهبران سياسي همه مشابه هم عمل مي كنند، شخصيت امام خميني (ره) بسيار متفاوت است. بدون شك، او يكي از برجسته ترين شخصيتهاي تاريخ معاصر است كه حتي مفسران غربي نيز مجبور شده اند اين حقيقت را بپذيرند. اما اين هنوز به طور كامل تمامي ابعاد شخصيتي ايشان را، كسي كه نفوذش فراتر از مرزهاي ايران است، منعكس نمي كند.
بنابراين در سالگرد ارتحال ايشان، مناسب است برخي از موفقيتهاي اين شخصيت قابل توجه تاريخ را بررسي كنيم.
امام خميني (ره) از يك زمينه و سنت بي نظير در ايران پديدار شد. او يك رهبر سياسي در معناي متعارف نبود. براي او قدرت جهاني هدف نبود، بلكه آن را ابزاري در جهت رسيدن به هدفي والاتر و اصيل تر مي دانست.
رويكرد امام به سياست را، معنويت عميق او شكل داده بود. ايمان تزلزل ناپذير وي، نيرويي براي مقاومت در لحظات بسيار سخت به او مي داد؛ لحظاتي كه در آن ديگران ترجيح مي دادند مصالحه كنند و يا تسليم شوند.
در دوران انقلاب، گاهي برخي از طرفداران امام(ره)، او را به مصالحه با شاه تشويق مي كردند، با اين استدلال كه مردم ديگر قادر نيستند بيش از اين قرباني دهند. امام به سادگي پاسخ داد: ما وظيفه خود را انجام مي دهيم، بقيه را به خداوند مي سپاريم.
علاوه بر اين، تصميم راسخ ايشان بود كه ايران را قادر ساخت به تنهايي در مقابل قدرت تركيبي هم پيمانان كفر كه از طريق عراق در سپتامبر 1980 ايران را مورد تهاجم قرار دادند، مقاومت كرده، پيروز گردد.
در مطالعه پيرامون زندگي امام، متوجه شباهتهاي متعددي با زندگي و سيره حضرت محمد(ص) خواهيم شد.
امام خميني (ره) وقت بسياري را به عبادت مي گذراند، بخصوص در شب، زماني كه سكوتش روح انساني را بيشتر و بيشتر به خدا نزديك مي كند.
عمل انساني تنها زماني ريشه موفقيت است كه به خاطر رضاي خداوند، پاك و مطهر گردد. عمل عاري از چنين مشروعيتي، بي دوام است.
با چنين زمينه فكري، پاسخ اين سؤال روشن است: چگونه امام بر اموري كه در نظر ديگران غيرممكن بود، فايق آمد؟ سرنگون سازي رژيم شاه و هدايت آن به سوي تأسيس دولت اسلامي در چنين زمان اندكي.
اين انقلاب در شرايطي تحقق يافت كه نيروهاي رژيم شاهنشاهي به آخرين سلاحهاي جنگي كه غرب مي توانست مهيا سازد، مجهز بود. رژيم شاه از سوي نيروهاي نظامي، سياسي و ديپلماتيك آمريكا به شدت حمايت مي شد.
اگرچه انقلاب اسلامي يكي از خونين ترين انقلابها در تاريخ معاصر بود، انقلابي كه در آن حدود هشتاد هزار نفر از مردم، در كمتر از يك سال توسط نيروهاي شاه به شهادت رسيدند اما با مقاومتي صبورانه، قدرت را به دست آوردند.
براي امام، فداكاري و جانبازي مردم بزرگترين و قوي ترين سلاح عليه شاه بود. بدين صورت، مردم ايران به الگوي آخرين حد قهرماني براي مسلمانان، در جانفشاني براي نيل به هدف اصلي شان تبديل شدند و سربازان شاه در نهايت غرق در خون شهدا گشتند. اين مرحله خاص در تاريخ اسلام، بر عظمت موفقيتهاي امام نور افكند.
در دوران شكل گيري انقلاب اسلامي، جهان اسلام شرايط مطلوبي نداشت. «خليفه» آخرين اثر از قدرت اسلامي (اگرچه در شكل ضعيفش) به وسيله مصطفي كمال در تركيه، مارس 1924 از بين رفت. در سراسر جهان اسلام تحقير و تضعيف، مسلمانان را مغلوب ساخته بود. به عنوان مثال، تجارب مهيب ژوئن 1967و دسامبر 1971. در آن سالها امت اسلامي نظاره گر اوضاع نااميد كننده اي بود، زيرا نيروهاي مسلمان توسط دشمنان اسلام از هر سو محاصره شده بودند. اين شكست ظاهري با ارائه و ترويج طرح «اسلام يك جهان بيني منسوخ» بتدريج آغاز شد. چنين انديشه هاي شيطاني چون ناسيوناليسم، عربيسم، سوسياليسم، بي خدايي، كمونيسم و... زاييده ذهن غرب بود؛ ذهني كه به طور رسمي بيان مي كرد مرگ خدا، حكومت نهايي است.
به نظر مي رسيد فعالان سياسي سراسر جهان اسلام، در آن زمان، تن به يك دوره طولاني از مبارزات سخت دادند. در همين شرايط، نداي امام براي انقلاب اسلامي، مانند تابش نوري در درياي تاريكي بود؛ اگرچه او در اين مسير تكليف بزرگتري را نيز بر دوش داشت. امام در ابتدا بايد مكتب شيعي را به حركت در مي آورد. اين كاري سخت و درعين حال تاريخي و ماندگار بود. اما امام به كمك خداوند، آن را به انجام رساند.
ايشان به توسعه نظريه ولايت فقيه به عنوان اساس دولت اسلامي پرداخت. اين ديدگاه ها در يك مجموعه از سخنرانيها كه در نجف، محل تبعيد ايشان و در اوايل دهه 1970 ايراد شده بود، بيان شده است. شاگردان امام اين هدف را ادامه داده، آن را مبناي مبارزه اي قرار دادند كه در پيروزي انقلاب اسلامي به اوج خود رسيد.
امام در تبعيد بود و هيچ تماس مستقيمي با مردم نداشت. با وجود اين محدوديت، سخنرانيهاي وي از طريق تلفن و نوار، توسط پيروانش ضبط و هزاران مطلب ضبط شده در سطح كشور، توزيع مي شد. سپس نوار ضبط ساده به رسانه اي بزرگ براي مبارزه با يكي از قدرتمندترين رژيمهاي سلطنتي در خاورميانه، تبديل مي گرديد. مسجدها به مراكزي براي جنبش و مقاومت تبديل شدند و در حقيقت به شكل همان پايگاهي در آمدند كه پيامبر خدا(ص)، اولين مسجد را در مدينه پايه گذاري كرد.
پس از اينكه انقلاب اسلامي، دست نشانده مورد علاقه غرب را سرنگون ساخت، انقلاب و امام هر دو هدف تبليغات سوء آنان قرار گرفتند.
اگر امام، علاقه به امور اين جهاني را خوار مي شمرد، مفسران غربي آن را نوعي فريب جلوه مي دادند. تفسير آلن سوسيولني، گزارشگر نيويورك تايمز در اين زمينه برجسته است: او گزارش كرد زماني كه از امام پرسيده شد در بازگشت فاتحانه خود به تهران پس از پانزده سال تبعيد چه احساسي دارد، پاسخ امام اين بود: «هيچ». تفسير اين گزارشگر از پاسخ وي اين بود كه امام احساس واقعي خودش را پنهان ساخته است.
غربيان اغلب قادر نيستند اين امر را درك كنند كه همه انسانها به اندازه آنان، وابسته به اين دنيا نيستند. مسلمانان بخصوص آنان كه نزديكي به خداوند را تجربه كرده اند، زندگي اين جهان را بي دوام مي دانند. آنان مي دانند سرانجام، شرح زندگي اين جهاني شان را به خداوند خواهند داد.
امام، چنين مسلماني بود. رهبري او از نوع الگوهاي رايج در غرب نبود؛ الگوي رهبراني كه قادر نيستند در هنگام رسيدن به بالاترين مقامها، لذت را از خود دور سازند و يا در هنگام پيروز نگشتن، درهم شكسته نشوند.
زماني كه امام در ژانويه 1979 از تبعيد بازگشت، حدود سه ميليون نفر به استقبال وي شتافتند. اين در حالي بود كه بيش از ده ميليون ايراني در مراسم تشييع ايشان در ژوئن 1989 شركت كردند.
چند نمونه ديگر نظير چنين علاقه عميق يك ملت به رهبر خود مي توان در جهان يافت؟!
برخلاف عملكرد بسياري از رهبران انقلابي سراسر جهان، امام هيچ يك از كاخهاي تخليه شده شاه را مورد استفاده قرار نداد. او در خانه ساده اي با وسايلي در حد ضروريات، زندگي كرد. امام پس از رحلت خويش، به غير از چند كتاب، هيچ ثروتي از خود به جاي نگذاشت و اينها كل دارايي اين مرد بزرگ بود؛ كسي كه توانست يكي از بزرگترين انقلابهاي اين قرن را رقم زند. تنها بنده حقيقي خداوند مي تواند چنين زندگي داشته باشد.

  


خاطرات آية ا... محمد يزدي از برخوردهاي كريمانه امام (ره)؛ راز آن مغناطيس وجودي!

 

بازخواني زندگي بزرگان و مرور خاطرات آنها براي آنان كه به دنبال يافتن الگوهاي عملي و ترجمه افكار و انديشه هاي صاحبان فكر و



مردان عمل هستند،نكات ارزشمندي را در بردارد. زيرا در بسياري از موارد مرور ساده و بي آلايش برخي از اين خاطرات بدون تحليل علمي و پژوهشي آن براي مردمي كه رفتار بي پيرايه فرزانگان و بزرگان علم وعمل در آنها تأثيرگذار است، بيش از بيان علمي آن نتيجه بخش است.
امام خميني(ره) يكي از اين مردان خدا بود كه توده مردم رفتار و منش او را پيش از آنكه تحليل شود و يا از ديدگاه روان شناسي و جامعه شناسي بررسي شود، مي پذيرفتند كه بي شك خلوص نيت و صفاي دل آن پير سفركرده مهمترين عامل اين پذيرش بي آلايش مردم بود.
آية ا... محمد يزدي كه توفيق سالها تحصيل و خدمت در محضر امام را داشته است، در گفتگويي صميمي به بيان خاطرات خود از شيوه برخورد امام و نيز نوع نگرش ايشان نسبت به مردم پرداخته است...
***
* با توجه به توفيق شما در همراهي حضرت امام در دوران مبارزه و پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مايليم بحث را با توجه امام (ره) به مقوله كرامت انساني آغاز كنيم.
** يادم مي آيد من در دوران طلبگي كه هنوز مجرد بودم و در مدرسه فيضيه حضور داشتم، گاهي وقتها جلسات طلبگي داشتيم و دور هم جمع مي  شديم، مرحوم حاج آقا مصطفي هم بعضي وقتها در آن جلسه شركت مي  كرد و دوستاني مانند مرحوم آقاي خلخالي و ديگران هم بودند و حاج آقا مصطفي وقتي در آن جلسات طلبگي شركت مي  كرد، شب در مدرسه مي  ما ند و به منزل نمي  رفت،  وقتي سؤال مي  كرديم كه چرا به منزل نمي  رويد، آيا حاج آقا چيزي نمي  گويد؟ آقا مصطفي در جواب مي گفت: نه حاج آقا خيلي سخت نمي  گيرند و همين كه مي  دانند مدرسه  ام ديگر كاري ندارند. حتي كساني به امام مي  گفتند، چرا مصطفي به خانه نمي  آيد،  جواب مي  دادند كه بايد آزاد باشد و كار خودش را بكند، البته من مراقب هستم. ولي در مسائل اجتماعي - سياسي و مسؤوليتهاي مرجعيتي امام، حتي فرزندان هم نمي  توانستند دخالت كنند. موردي كه ما همان اوايل مرجعيت امام مشاهده كرديم مربوط به تشييع جنازه يك مدرس معروف حوزه مي شود كه آقا مصطفي گفت امام تا فلان جا شركت كند و بيشتر ادامه ندهد، وقتي امام مطلع شد خيلي ناراحت شد . امام تعمداً از آن مكان كمي  جلوتر رفتند و بعد برگشتند و همان جا جلوي كساني كه بودند گفتند، مصطفي نبايد در كار ما دخالت كند. من از اين دو حادثه اينطور استنباط مي  كنم كه امام ضمن احترام به فرزندش، اعتماد به او و حفظ كرامت او - در كنار مراقبت - در مسائل شخصي و روابط پدر و فرزندي،  در مسايل سياسي و اجتماعي به او اجازه دخالت و تأثير گذاري نمي دادند و دخالت اطرافيان را امر خطرناكي مي  ديدند و اصولاً در ميان طلبه  ها دخالت آقازاده ها در كار آقايان مطرح بود. اما مشي امام فرق مي  كرد.
من يك دوست محلاتي داشتم و به دعوت او به محلات مي  رفتم؛ وقتي درباره زندگي داخلي امام صحبت مي شد، مي  گفتند امام روي زندگي همسر و فرزندان خيلي سخت نمي  گيرند و آنها آزاد و راحت رفت و آمد دارند و اينكه كجا برويد وكجا نرويد و چكار بكنيد و چكار نكنيد در ميان نبوده است و در واقع اين مسائل را به تشخيص خودشان واگذار كرده بودند، شنيدم حتي يكبار نشده كه نسبت به تكاليف شرعي نسبت به خانواده برخورد كنند، بلكه مي  گفتند مسلمانند و تكليفشان را مي  دانند و انجام مي  دهند. باز يادم هست كه من يكبار صبح زود به خانه امام رفتم كه دو نفر مهمان محترم روحاني هم بودند و هنوز صبحانه هم نخورده بودند. امام فرمود بنشين و صبحانه بخور و كاري داري بگو. اينها نمونه اي از برخورد كريمانه امام با يك طلبه  اي است كه تنها به درسشان مي  رفت و گاهي هم بعد از درس از ايشان سؤالاتي مي كرد.
در رابطه با شاگردان هم يادم مي  آيد كه ايشان هميشه بعد از درس مي  نشستند و تعدادي از شاگردان دورشان جمع مي شدند و نيم ساعت تا سه ربع سؤال مي  كردند و بحث ادامه پيدا مي  كرد. من كه آن وقت طلبه  اي بودم كه تازه از اصفهان به قم آمده بودم و به درس خارج مي  رفتم، چيزي نوشته بودم متناسب با معلومات آن زمانم و چاپ هم شد، با اسم «گمشده» كه يك دوره اصول دين به زبان ساده بود. در بحث ولايت بود كه نوشتم اگر انتخابات آزاد انجام مي  گرفت، حتماً مي  بايست اميرالمؤمنين(ع) انتخاب مي  شد. چون همه اصحاب معترف بودند كه علي اقضي، اعلم و افضل است. پس معلوم مي  شود كه انتخابات آزاد انجام نگرفته است. و اين را با صرف نظر از نص و نصب مطرح كردم و اين اشاره به آن جمله الحمد... الذي قدم المفضول علي الفاضل شده بود: اين كتاب به دست فردي به نام مردوخ در كردستان رسيد كه او با دستگاه شاه مرتبط بود و علماي اهل سنت هم از او ناراضي بودند. او با خواندن كتاب من، چيزي عليه شيعه نوشت با نام «نداي اعتقاد» كه در آن ولايت را به خيال خود رد كرده بود كه در واقع يك سري اتهامها عليه شيعه نوشت. اين جزوه را اول بار از مرحوم فكور يزدي كه از علماي وارسته بود گرفتم. سيد محترمي در بيت امام بود كه روزي به من گفت امام با شما كاري دارد، بيا منزلشان من رفتم و امام از مطلب پرس و جو كردند، معلوم شد اين جزوه مردوخ در ميان ارتشيان پخش شده و يكي از مريد هاي امام به ايشان و مرحوم فكور يزدي رسانده بود. امام فرمودند شما بايد جواب بدهيد. من گفتم چشم و پاسخ را با نام «پاسخ تهمتهاي مردوخ» چاپ كردم. قبل از چاپ روزي بعد از درس رفتم خدمت امام و به ايشان دادم تا ملاحظه كنند. ملاحظه كردند و تذكراتي دادند مانند اينكه اين حديث را از كتاب اصلي نقل كنيد و يا اين حديث از كتابهاي دست دوم و سوم نقل شده است و كتاب اصلي را نشان دادند كه معتبرتر بود و درباره محتوا هم راهنماييهايي كردند كه من خيلي خوشحال شدم. غرض اينكه اين برخورد بزرگوارانه امام خيلي سازنده بود، سفارشي در كنار كمكي كه كردند و خرج چاپ را دادند اين بود كه جواب جاهايي پخش شود كه نوشته مردوخ پخش شده بود و جاهاي ديگر پخش نشود! يعني ديگران بي  جهت شبهه  دار نشوند، فقط آنهايي كه شبهه را خوانده اند در جريان قرار بگيرند.
* برخورد هاي كريمانه امام در ارتباط با مخالفان چگونه بود؟
** بعد از وفات يا شهادت حاج آقا مصطفي، مرحوم حاج احمد آقا مدير اصلي دفتر امام بودند و گاهي از اوقات نسبتهايي هم به آن مرحوم مي  دادند كه چنين گفته و چنان كرده و ... من براي كارهايم خدمت امام مي  رسيدم و كسب نظر مي  كردم و جاهايي كه مشكلي داشتم، طبق راهنمايي و نظر امام عمل مي  كردم. يك بار كه ملاقات تمام شد و من داشتم برمي  گشتم، ديدم احمد آقا مرا صدا مي  زند كه امام با شما كار دارند. مجدداً برگشتم و سلام كردم، ديدم امام در حالي كه وسط اتاق ايستاده اند، گفتند به آقايان بگو احمد بدون اجازه من هيچ كاري نمي  تواند بكند ! هيچ چيزي بدون اجازه من نوشته نمي  شود. منظورشان مجلس بود. گفتم چشم. آمدم و موضوع را در هيأت رئيسه مجلس مطرح كردم. كه در واقع فتنه اي كه عليه احمد آقا درست شده بود، با اين جمله خاموش شد. امام در برخورد با اطرافيان و اشخاص رعايت كامل موقعيت افراد را مي  كردند. حرف و نظر ديگران را كريمانه مي  شنيدند و مي  پذيرفتند. مقام معظم رهبري برايم مي فرمود كه امام در يك سخنراني عمومي به گونه  اي تحقير آميز از معاويه سخن به ميان آورد. من بعد از جلسه خدمتشان رفتم و گفتم در كشور ما حداقل دو ميليون اهل سنت زندگي مي  كنند و آن طرف مرزهاي ما هم اهل سنت هستند كه به هر حال معاويه را خال المؤمنين! مي دانند اين تعبير شما اثر سوء دارد و با آن همه دعوتتان به وحدت تناسب ندارد. امام در مقابل توجهي كردند و گفتند حرف درستي است. و بعد از آن ديگر عليه معاويه چيزي نگفتند، با اينكه اعتقاد شان اعتقاد روشني بود و عليه معاويه بود، امام چيزي كه دلالت بر تحقير او موجب اختلاف باشد نفرمود. حتي اوايل انقلاب كه زندگي اهل سنت سخت بود و به امام گزارش شد، فرمود از اوقاف به آنها كمك كنيد.
*موضع ايشان در قبال مسايلي چون حفظ كرامت شهروندان و موضوع زنان چه بوده است؟
** من اصولاً ديدي كه درباره زنان دارم با دوستانم خيلي متفاوت است. منشأ نظرات هم روايات وارده و توصيه  هايي كه درباره زن و بچه، بخصوص درباره دختران از سوي پيشوايان ديني شده، مي باشد. زن اگر ضعفهايي دارد، در برابر قدرتهايي كه مرد ها دارند، يك امر تكويني است و متناسب با وظايفشان است قانون اساسي جمهوري اسلامي هم جانب زنها را رعايت كرده است،  چه در موضوع مشاغل آنها وچه در امور ديگر مربوط به آنها. ولي متأسفانه هنوز هم مردسالاري قوي است و مردها حقوق زنها را رعايت نمي كنند. البته در زندگي خانوادگي دو حوزه قانون و اخلاق، محيط هاي جدا از هم هستند كه زندگي در محيط قانوني خيلي سخت است، در حالي كه در محيط اخلاقي خيلي لذت بخش است و اسلام روي محيط اخلاقي خانواده تكيه كرده است. اما در نظام جمهوري اسلامي كه امام تأسيس كردند، بايد گفت امام زنها را زنده كردند. هم در روزهاي انقلاب اجازه دادند آنها در تظاهرات شركت كنند و برخلاف فتواي بسياري از فقها، گفتند در اين مسأله اجازه پدر و مادر هم شرط نيست. بعد از انقلاب هم از بانوان خيلي حمايت كردند و البته به مسائل اخلاقي و رعايت عفت و عصمت و شرايط و وظايف شرعي هم توصيه مي  كردند، ولي به زنها ميدان داده شد و شايد به همين خاطر در اين مدت ربع قرن تعداد خانمهاي تحصيل كرده تقريباً به اندازه مردهاست چه در دانشگاهها و چه در حوزه ها.
در حوزه قضايي هم زنان به مقام قضايي رسيدند. قبل از انقلاب تعدادي از زنان حكم قضايي داشتند و رئيس محكمه بودند، ولي بعد از انقلاب احكامشان در شوراي ده نفره بررسي مي  شد. در دوره ما گفتيم تنها رئيس محكمه نمي  توانند باشند، ولي تا هر جايي از مراتب اداري و قضايي بتوانند رشد كنند، راه براي آنها باز است ما سعي كرديم در حد قوانين شرعي و قوانين مصوب جمهوري اسلامي به زنان خدمت شود .
زنان قبل از انقلاب احساس شخصيت نمي  كردند، ولي بعد از انقلاب در رشد تحصيلي زنان اوضاع عوض شده است و هر چه جلوتر برويم بتدريج بهتر خواهد شد.

  


گفتگو با دكتر ايرج فاضل؛ پزشك رهبر بودن كار خيلي مشكلي است

 


هنوز هم نمي خواهد باور كند چرا اين عكس را زده اند جاي خالي يك دنيا زندگي؛ نمي خواهد اين لبخند قاب گرفته را جايگزين كسي كند كه روح و شوق صدايش، ملتي را از خواب بيدار كرد.




هنوز خرداد برايش مثل يك سوگواره است و صداي زنگ تلفن خبرنگارها تداعي كننده آن حسهاي خاكستري. هنوز آن ساعت شوم و اين بهت را باور ندارد. از وقتي شماره تلفن دكتر فاضل را پيدا كرده ام، مدام پشت سر هم زنگ زده ام شنبه صبح، يكشنبه عصر، دوشنبه ...
دكتر حاضر به مصاحبه نمي شود، آرام حرف مي زند و مي گويد: حسي براي حرف زدن نيست، خطوط ارتباطي هم مدام بين صحبتمان سكته مي اندازد. دوباره زنگ مي زنم، برايش توضيح مي دهم. هنوز هم آدمهاي شهر ما و آدمهاي همه شهرها نشسته اند پاي تلويزيونهايشان تا با دستهاي دعا امامشان را بدرقه كنند. مي گويم: توي مشهدالرضا پاي پنجره فولاد،هنوز صداي ناله ها بلند است و فريادهاي خدا، خدا خدا... بغضش مي گيرد و مي گويد: آن چشمها با آن نگاه تاريخي هميشه همراه اين ملت خواهد ماند.
سرانجام دكتر را مي كشانم به آن روزها، به 31 ارديبهشت؛ جمعه 7 صبح اين تاريخ را خودش يادآور مي شود و مي گويد: دكتر پورمقدس از متخصصان و مراقبان امام زنگ زدند و دعوت كردند بروم بيت.
راه افتادم... عكسها را ديدم؛ نگران كننده بود و نشان از يك توده غيرعادي و بزرگ در معده داشت و كاملاً مشكوك . باز سكوت دكتر فاضل و پرسش بعدي من...
«پزشك رهبر بودن كار خيلي مشكلي است؟» انگار تعجبم را از پشت همان خطوط ديده باشد، باز برمان مي گرداند، به روزهاي آخر ارديبهشت 68؛ به  نتيجه جلسه اي كه پزشكان به عمل امام رأي دادند. مي گويد: اين عمل در سن امام و با ناراحتي قلبي كه داشتند، نگران كننده بود. مكث كوتاهي تا شروع صحبتهاي دكتر مي افتد... و بعد خودش ادامه مي دهد: اما عمل نكردن ايشان هم خطر زيادي داشت. از حساسيتهاي كار مي پرسم مي گويد: انجام عمل جراحي امام براي پزشكان هم به خاطر شأن اجتماعي و هم شأن معنوي خيلي مشكل بود، انگار كه آدم پدر خودش را عمل كند، پدري متعلق به يك ملت. فاضل از سختيهاي وصف ناپذير آن روزها مي گويد و اينكه يك نفر بايد اين مسؤوليتها را قبول مي كرد و توي اين راه قوت گرفتن از هيچ كس جز خدا آرام بخش نبود و آرام اين آيه را تلاوت مي كند: «الا بذكرا... تطمئن القلوب»... دكتر از آن شب سرنوشت ساز مي گويد و اينكه تصميم، تصميم كوچكي نبود و تيم پزشكي بايد جزئيات را به مسؤولان درجه اول مملكت شرح مي دادند: رئيس جمهور، رئيس مجلس، رئيس ديوان عالي كشور و... او هنوز صحبت مي كند و من تيم پزشكي را تصور مي كنم و اتاقي كه پذيراي مردي بود متعلق به همه ملت.
دكتر فاضل انگار چيزي را به خاطر آورده باشد مي گويد: دعاي هميشه من اين بوده كه مرگم در زمان حيات حضرت امام(ره) باشد چرا كه طاقت ديدن مرگ ايشان را نداشتم. سكوت چند لحظه اي با پرسش بعدي من شكسته مي شود. امام را چطور در جريان گذاشتيد؟ مسير صحبت تا حدودي عوض مي شود. دكتر به پيشنهاد حاج احمد آقا براي رفتن تيم پزشكي خدمت آقا اشاره مي كند و مي گويد: روز آخر ارديبهشت بود كه خدمت ايشان رسيديم. امام سرحال بودند و بعد از نشستن براي همه دعا كردند.
دكتر عارفي توضيحات مختصري دادند و از من خواستند نتيجه مشورت را به اطلاع برسانم، من هم به طور مختصر شرح دادم: تغيير رنگي كه در مزاج شماست، به دليل وجود خون است، بررسي ها نشان از زخمهاي عميق در معده دارد كه مي تواند هر لحظه اسباب زحمت جدي شود و صلاح بر اين است كه با يك عمل جراحي زخم ها برداشته شود و انجام اين عمل بسته به نظر شماست و امام به سادگي فرمودند: هر طور صلاح مي دانيد، عمل كنيد.
دكتر فاضل از شب قبل از عمل مي گويد كه امام نماز شبشان را خواندند و نماز صبح را مطابق معمول ادا كردند و... دكتر چيزي تعريف نمي كند كه در آن لحظات بحراني چه حس و حالي داشته است.
فقط از نتيجه رضايت بخش عمل حرف مي زند. ما داشتيم از شادماني روي ابرها پرواز مي كرديم، همه از اينكه عمل بدون اتفاقي سپري شده بود، شادمان بودند.
فاضل، كوتاه از لحظه هاي بستري بودن امام تعريف مي كند كه چطور با وجود وصل بودن لوله سرم و خون، نمازها را به همان وضع ادا كرده و حتي نماز شبشان ترك نمي شد. حتي تأكيد مي كند اين فقط به واسطه عرفاني بودن يك شخص ممكن است صورت بگيرد كه با توجه به سن بالاي امام، بسياري از مسائلي كه در افراد مشابه بود، در ايشان وجود نداشت، به طوري كه با وجود اينكه ايشان بيشتر به پشت خوابيده بود، كوچك ترين آثار تألمي در پوست شان پيدا نبود و...
دكتر هنوز هم نمي خواهد در مرور خاطراتش به 13 خرداد برسد حتي هنوز هم نمي خواهد باور كند چرا اين عكس را زده اند جاي خالي يك دنيا زندگي. هنوز منتظر است دستهايش اعجاز كند تا بهار را به بهار باز گرداند.
معصومه فرماني كيا

  


با توكل به خدا از هيچ قدرتي هراس نداريم

 

پاي صحبت آية ا... دكتر سيد محمد موسوي بجنوردي




آية ا... سيد محمد موسوي بجنوردي، معاون پژوهشكده امام و انقلاب اسلامي، روزهاي زيادي را در كنار حضرت امام(ره) سپري كرده است، چه در روزهاي زندگي امام در خارج از كشور و چه در لحظات تاريخي پس از پيروزي انقلاب اسلامي. ايشان در مورد شخصيت حضرت امام(ره) مي گويد: «تمامي لحظه هاي زندگي حضرت امام(ره) خاطره است و ما مي توانيم به عنوان يك الگو از شخصيت و سيره زندگي ايشان بهره ببريم.»
امام چه در زمان حضور در نجف و چه در دوره زندگي پاريس و چه در سالهاي پس از پيروزي انقلاب كه من در تمام اين لحظات همراه ايشان بودم، خاطرات زيادي را در ذهنم ثبت كرده اند. اما آنچه اهميت بيشتري دارد توكل و توجه خاص شان به خداوند بود. ايشان هميشه مي فرمودند: «با اتكال به خدا و قدم گذاشتن در راه حق، از هيچ قدرتي هراسي نخواهيم داشت. انسان وقتي براي خدا كار مي كند تحت حمايت و توجه ذات باريتعالي است. در اين شرايط هميشه پيروزي از آن توكل كننده است.»
ايشان تأكيد مي كردند ابرقدرتها در مقابل قدرت لايزال حق بسيار ناچيز و بي ارزشند و آنچه اسلام را تا به امروز پيروز نگهداشته، توجه و توكل به خدا بوده و هست. ايشان بارها تأكيد  مي كردند آنچه براي خدا انجام مي شود، به سرمنزل حقيقي مي رسد و هر چه غير خداست، پوچ و باطل است. لحظات پاياني عمر اين عزيز به حق پيوسته هم به همين ترتيب گذشت، با آرامش و اطمينان از فضل خداوند عظيم و بلندمرتبه و توسل به اهل بيت اطهار(ع) از اين دنيا سفر كردند و طبق گفته خودشان با قلبي آرام و ضميري اميدوار دعوت حق را لبيك گفتند.
اميد كه ما نيز رهپوياني واقعي براي آن عزيز سفر كرده باشيم.
مليحه پژمان

  


امام (ره) به روايت ديگران؛ امام خميني(ره) ذخيره خداوند براي شيعه است

 

اتابك احمدي

زماني كه خواستم ديدگاههاي انديشمندان و بزرگان ايران و جهان را در رابطه با بنيانگذار كبير انقلاب جمع آوري كنم ، تنظيم مقدمه و اشاره براي گفتارهاي خردورزانه آنها برايم بسيار سخت تر از گردآوري اين اظهارات بود تا اينكه در ميان گفتارهاي متعدد، به خاطره يكي از نزديكان امام برخوردم كه مي گويد: وقتي آية ا... العظمي اراكي به ملاقات امام در جماران رفته بود، با ديدن امام خميني اظهار كرد: السلام عليك يابن رسول ا...، السلام عليك يابن رسول ا...، السلام عليك يابن رسول ا... امام زير بغل او را گرفتند و در كنار خود نشاندند. آقاي اراكي رو به امام كرد و گفت: انا عبد من عبيدك، انا عبد من عبيدك، شما مجدد مذهبي. امام هم فرمودند: شما بقية السلف هستيد. شما يادگار گذشتگان ما هستيد. »
***
علامه اميني صاحب كتاب «الغدير»: الخميني ذخيرة ا... للشيعة؛ خميني ذخيره خداوند براي شيعه است.
آية ا... العظمي ميلاني:چنين نيست كه هر مجتهدي كه لياقت تقليد داشته باشد، به همان گونه لياقت رهبري داشته باشد. لياقت رهبري را تنها فقيه سياست مدار داراست كه به زمان خويش آگاه بوده و در راه خدا از ملامت گران نترسد و اكنون با اين مشخصات كسي جز «آية ا... خميني» نيست.

آية ا... العظمي شهيد سيد محمد باقر صدر: «ذوبوا في الخميني كما هو ذاب في الاسلام»: «ذوب شويد در خميني، همان گونه كه او در اسلام ذوب شده است.»

«رابين وودز ورث»، نويسنده مسيحي كتاب امام و انقلاب اسلامي: خميني مسيح معاصر ما بود. وي در ادامه مي افزايد: امام خميني يك طوفان بود. با اين همه، در نهاد اين طوفان يك سكون وآرامش مطلق وجود داشت. او بسيار شديد و آمرانه بود، و در عين حال بسيار آرام بخش، او پاسخگو و پرتأثير بود. در درون او يك حقيقت ساكن و غيرقابل حركت وجود داشت. ولي همين بي حركتي باعث حركت كل يك كشور شد، عظمت و كمال. او يك انسان معمولي نبود، در واقع تمام كساني را كه قبلاً ملاقات كرده بودم از عرفا و زهاد تا راهب هاي بودايي، حكماي هند و ديگران، هيچ كدام داراي چنين حضور برق آسا و انرژي بخش نبودند.

رئيس فدراسيون جوامع اسلامي اسپانيا : دنياي اسلام به اتحاد سياسي و اقتصادي نيز نيازمند مي باشد كه امام اين نقش را به خوبي ايفا كرد.

احمد جبرئيل، دبير كل جبهه خلق براي آزادي فلسطين: امام خميني (ره) با انقلاب اسلامي خود، روحيه انقلابي را به اسلام و عزت و كرامت را به مسلمانان بازگرداند. وي تأكيد كرد: امام خميني (ره) توانست جهان اسلام را از خواب بيدار كرده، به مسلمانان حيات جديدي ببخشد.
رئيس جمهور سابق آفريقاي جنوبي: «من با دقت آن روزهاي حساس را دنبال مي كردم و به خوبي ديدم كه امام خميني(ره) رهبري منحصر به فرد و با تكيه بر اين مساله توانست با دست خالي، انقلاب اسلامي ايران را به پيروزي برساند.»
معاون وزير فرهنگ قرقيزستان: ايشان آخرين پديده بزرگ قرن ماست؛ يعني درست در حالي كه آمريكا و شوروي جهان را به دو قطب بزرگ تقسيم كرده بودند و خطر هيچ قدرتي را تصور نمي كردند، امام خميني ظهوركرد و اين حركتي بسيار جسورانه بود. شگفتي در اينجاست كه وي نزد هر ملتي محترم است و اين از تيزهوشي و نبوغ اوست كه توانست چنين تأثيري در جهان معاصر باقي بگذارد.

  


در گفتگو با آية ا... مظاهري عنوان شد؛ كرامت انسان غايب بزرگ دنياي متمدن

 

بحث از جايگاه انسان در معادلات پيچيده دنياي امروزي و لزوم حفظ شأن و احترام او از جمله موضوعاتي است كه بسياري از صاحب



نظران حقوق بشر را در حوزه هاي مطالعاتي به خود مشغول كرده است. در اين ميان بررسي ديدگاه اسلام و نظر صاحب نظران مسلمان براي رفع شبهات موجود درباره جايگاه حقوق بشر در اسلام مفيد وموثر خواهد بود.
آية ا... مظاهري، امام جمعه اصفهان در پاسخ به اين پرسش كه انسان چه جايگاهي در منشور حقوق بشر اسلامي دارد، گفت:اكنون در دنيا بحث كرامت انسان مطرح است و طرفداران حقوق بشر مسائلي را مطرح مي كنند و بدان معتقدند كه مبناي آن را كرامت انسان مي دانند. از سوي ديگر ما معتقديم كرامت انسان در اسلام، به صورت بهتري مطرح است؛ يعني نگاهي كه اسلام به انسان دارد، متعالي تر و بالاتر از نگاه غرب به انسان  است. بحث كرامت انسان در اسلام از بحثهاي مهم است كه متأسفانه درباره آن كم صحبت شده است،  در حالي كه بايد درباره آن كتابها نوشته شود، متأسفانه كم نوشته شده است. قرآن براي انسان خيلي كرامت قائل است، اولاً قرآن انسان را از نظر روحي، روح ا. . . مي داند. يعني انسان به اندازه اي شرافت دارد كه قرآن نسبت روح را به خود خدا داده است. شايد علت سجده ملائكه در مقابل انسان همين باشد؛ يعني خدا به آنها امر كرد براي انسان سجده كنند، چون او روح ا. . . است.
وي در ادامه افزود: ارزش انسان از نظر جسمي بدين خاطر است كه روح متعلق به جسم است و به همين خاطر اسلام براي آن ارزش فوق العاده اي قائل است و آن اين است كه يك انسان به اندازه دنيا ارزش دارد! من قتل نفسا بِغير نفس او فساد في الارض فكانما قتل الناس جميعا ومن احياها فَكانما احيا الناس جميعا. اگر اين آيه را به حسب ظاهر معنا كنيم كه روشن است و با وضوح زياد بر احترام و ارزش انسان دلالت مي كند. اگر هم به حسب تفسير امام صادق(ع) معناي باطني كنيم، باز بر ارزش انسان دلالت دارد؛ امام(ع) مي فرمايد: اگر يك نفر كسي را منحرف كند، مثل اين است كه همه افراد را منحرف كرده است و اگر كسي را هدايت كند، به مانند هدايت همگان است و انگار جهان را زنده كرده است. آيه كرامت هم آيه عجيبي است:ولقَد كَرمنا بني آدم وحملناهم في البر والْبحرِ ورزقناهم من الطيِبات وفَضلَناهم علَي كَثير ممن خلَقنا تفضيلا. در اين زمينه يكي از علماي بزرگ مثال شيريني بيان مي كرد؛ مي گفت اگر كسي به شخصي ارادت داشته باشد، او را به خانه خود دعوت مي كند و اگر ارادت او خيلي باشد، كسي را به استقبال او مي فرستد و اگر خيلي بالاتر باشد، خانمش بهترين غذا را برايش تهيه مي كند و وقتي كه آمد او را در جلسه بر همه تفضيل مي دهد. اين مرتبه بالاي ابراز ارادتي است كه انساني نسبت به انسان ديگر نشان مي دهد. اين آيه شريفه هم همين مراحل و مراتب را مراعات كرده است؛ اول مي فرمايد ما به بني آدم كرامت بخشيديم بعد مي فرمايد براي او مركب تهيه كرديم و بعد اگر «من» بيانيه باشد (كه با توجه به آيات و روايات ديگر بايد «من» بيانيه باشد) معنايش اين است كه او را بر همه مخلوقات تفضيل داديم، يعني انسان گل سرسبد عالم است.
قرآن مي فرمايد همه عالم وجود، براي انسان است الم تروا ان ا... سخر لكم ما في السماوات وما في الارضِ واسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة. همه عالم براي تو اي انسان و تو براي من واصطنعتك لنفسي. «خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلي»
آية ا ...مظاهري در تفسير آيات كرامت تصريح كرد: اين آيه امانت كه مورد اختلاف است،  به عقيده من معنايش اين است كه انسان دلي دارد كه امانت خداست و در وجود انسان به وديعه گذاشته شده است.انا عرضنا الامانه علي السماوات والاَرضِ والجبال فَابين ان يحملنها وأشفقن منها و حملها الانسان انه كَان ظلوما جهولا. معمولاً انسان نسبت به اين امانت، هم خيلي جاهل است و هم خيلي ظالم، چون اين امانت الهي تنها بايد جاي خدا باشد، اما شد جاي غير خدا! درباره ماهيت اين امانت نظرات گوناگوني مطرح است؛ استاد بزرگوار ما علامه طباطبائي مي فرمايد: مراد اختيار و اراده است، بعضي هم گفتند مراد ولايت است، اما من خيال مي كنم همين امانة ا... «قلب المؤمن عرش الرحمن» است.
امام جمعه اصفهان با تأكيد بر اينكه نبايد كرامت انسان ناديده گرفته شود، تأكيد كرد: دل مؤمن عرش خدا است. انسان بايد به جايي برسد كه پروردگار در او تجلي ذاتي كند؛ هيچ موجودي نمي تواند مورد اين گونه تجلي باشد. در قرآن نظير اين مسائل زياد است. اگر هيچ نبود جز همين خطاب به ملائكه كه فرمود: مي خواهم خليفة ا... بيافرينم كافي بود. ملائكه چون عالم بودند و مي دانستند آدم دو بعدي است و از ناحيه بعد مادي مفاسد به بار مي آورد و دست به كشت و كشتار مي زند، اعتراض كردند و گفتند اگر مقدس مي خواهي ما كه هستيم. اما پاسخ شنيدند كه مقدس نمي خواهم، بلكه آدم مي خواهم.
براي اينكه اين خليفة ا... در زمين موجود شود ولو يك درهزار؛ جا دارد حكمت پروردگار اقتضاي خلقت او را بكند، حتي با آن همه خونريزي و آن همه مفاسد. اين پديد آمدن خليفة ا... در زمين مهمتر از خيلي چيزهاست. يعني قانون اهم و مهم. پروردگار عالم مي گويد: بايد اين انسان بوجود آيد و لو منتهي به سفك دماء و مفسده ها شود.
انسان يعني مسجود ملائكه، همه ملائكه؛ فسجدوا الملائكه كلهم اجمعون الا ابليس اين مستثناي منقطع به ما مي گويد: حتي جبرئيل و ميكائيل و همه عرش جزو سجده كنندگان بودند! نبايد اين مسأله را ساده بشماريم. درباره هر يك از اين آيات قرآن بايد كتابي بنويسيم.
وي در ادامه با تأكيد بر حفظ انديشه هاي امام خميني(ره) به عنوان كسي كه براي حفظ كرامت انسانها قيام كرد، گفت: از مسائلي كه بايد به آن پرداخته شود، كرامت خود حضرت امام(ره) است؛ كاري كه حضرت امام(ره) انجام داد، كاري بود كه همه ائمه طاهرين(ع) مي خواستند انجام دهند، اما نگذاشتند و نشد، تا اينكه دوران غيبت معصوم پيش آمد كه همه فقها در بحثهاي فقهي قائل به ولايت فقيه هستند و معتقد بودند، اگر بتوانند نظام اسلامي و نظام ولايت فقيه را با پشتوانه مردم برپا كنند، اما نشد و تنها در كتاب هايشان نوشتند. بيش از قريب سي نفر از بزرگان نظير شيخ طوسي و شيخ مفيد صريحاً قائل به ولايت فقيه هستند.
اما خدا خواست زحمتهاي اين مرد بزرگ و ياران ايشان، البته به پشتوانه مردم، خواسته ائمه طاهرين(ع) و همه فقهاء را جامه عمل بپوشاند، چه كرامتي براي يك انسان از اين بالاتر؟!
اين شاگرد امام خميني(ره) با اشاره به زحمات ايشان درباره حفظ شأن انسانها افزود:امام خميني(ره) با تشكيل حكومت اسلامي مردم را به كرامت انساني رساند. اما كساني كه از زاويه حقوق بشر سخن مي گويند اظهار مي دارند ما براي انسان بدون توجه به عقايدشان احترام و كرامت قائليم.
وي در ادامه به مسأله جايگاه ايمان در حفظ كرامت انسانها اشاره كرده و ادامه داد: انسان به واسطه فقه و عقايد و كلاً به واسطه اسلام عزيز حركت مي كند و به منزل توبه مي رود و از توبه به تقوا و از تقوا به تخليه و ... و اينها به قول حضرت امام(ره) تازه اول كار است تا برسد به حجب نوراني و سير غير متناهي انسان و... اما بر اساس آيه شريفه من قتل نفسا بِغير نفس... كه قيد تقوا در آن نيست و راجع به همه انسانها است، ما طبعاً به گفته امام(ره) قائليم كه جهنم براي معاندين و انسان هاي لجوج خلق شده است و اگر معاند ولجوج نباشد جهنمي در كار نخواهد بود.
عقيده عرفاني ما شاگردان حضرت امام(ره) اين است كه جهنم براي معاندين است و بهشت براي شيعيان است. مقام قرب براي خاصان است. غير معاندين پس از مرگ در رفاه و آسايش اند و شايد حساب و كتاب نداشته باشند و يا كم داشته باشند، بالاخره به اندازه تقصيرشان بايد حساب پس بدهند. اما اگر تقصير و عناد و لجاج نباشد، در رفاه هستند زيرا « }ِن ا... لاَ يضيع اجر المحسنين» معنا ندارد كه امثال نيوتن،  پاستور و امثال آنها به جهنم برده شوند و يا در رفاه نباشند! مسلماً در رفاه هستند. در دنيا هم اگر كسي عنود و لجوج نباشد، كسي حق تعرض به او را ندارد.
پيغمبر اكرم(ص) و اميرالمؤمنين و ديگر ائمه معصومين(ع) رفتارشان با مردم همينطور بود. با همه با مهرباني برخورد مي كردند. پس انسانها تا وقتي اخلال گر و محارب نشوند، مسلما داراي كرامت مي باشند و مسلماً هر چه به مسلمانان داده مي شود، به غير مسمانان هم بايد داد و هر چه از مسلمانها رفع مي  شود از غير مسلمانان هم بايد رفع شود.
تبعيض در نظام اسلامي خيلي بد است. نبايد در خوراك، پوشاك و مسكن تبعيض باشد. از چيزهايي كه در اسلام بد است، خودخواهي و خودمحوري است؛  اينكه چون شخص مسلمان است، پس بايد امتياز بيشتري كسب كند؛ مسلماً چنين نبوده، چه در زمان پيامبر اكرم(ص) و چه در زمان اميرالمؤمنين(ع) لذا وقتي مي بينيم در زمان خلفا تبعيض و اختلاف طبقاتي وجود دارد، مي گوييم ظلم بني العباس و بني اميه است. اختلاف طبقاتي بين مسلمانان و غير مسلمانان مسلماً بد است.

  


معاون فرهنگي مؤسسه نشر و تنظيم آثار امام خميني(ره) در گفتگو با «قدس»:
در نشر آثار امام(ره)ملاحظات سياسي وجود ندارد

 

جواد صبوحي

اشاره:
بزعم بسياري از تحليلگران داخلي و خارجي كه تحولات تاريخ معاصر و بويژه رخدادهاي دو - سه دهه اخير را مرور مي كنند



رهبري امام خميني(ره) در برهه اي كه عزم دشمنان براي از ميان برداشتن آثار انقلاب اسلامي هر روز شتاب بيشتري مي يافت از ژرف انديشي وصف ناپذيري حكايت مي كرد كه در وجود كمتر كسي مي توان آن را سراغ گرفت.تداوم و بسط اين افكار ابزار مناسبي را مي طلبد كه موسسه نشر و تنظيم آثار امام يكي از آنهاست.
حجة الاسلام و المسلمين خسروي در گفتگويي كوتاه با خبرنگار ما ضمن اشاره به چگونگي ايجاد اين مجموعه نقطه نظرات خود را در خصوص ادامه كار اين موسسه بيان داشته است. گفتگوي ما با ايشان را مطالعه فرماييد:

* بد نيست در ابتدا و براي شروع اين گفتگو اشاره اي به زمينه هاي شكل گيري اين موسسه داشته باشيد؟
**شكل گيري موسسه از نامه اي آغاز شد كه مرحوم حجة الاسلام والمسلمين حاج سيد احمد خميني در شهريور سال 1367 به محضر امام راحل نوشتند. ايشان در اين نامه چند موضوع را مطرح و از امام كسب تكليف كردند؛ يكي از اين موضوعات، مطالب منتشره در روزنامه ها و صدا و سيماست كه گاهي تلخيص شده و ممكن است با متن اصلي و دستخط امام تفاوتهايي داشته باشند. ديگر متون منتشر شده مانند نامه ها و پيام ها و اشعار امام است. موضوع ديگر پرونده هايي است كه از امام در ساواك شاه موجود بوده و بالغ بر هزاران صفحه را شامل مي شود و سرانجام اسناد و نامه هايي است كه حين و بعد از انقلاب به امام نوشته شده و در دفتر موجود است. حضرت امام در پاسخ به اين نامه ضمن تأييد صداقت و كياست يادگار عزيزشان، مسووليت تنظيم و تدوين تمام مسايل فوق و امور مربوط به حاج سيد احمد آقا را بر عهده ايشان واگذار نمودند و يادگار امام نيز در همان سال موسسه را تاسيس كردند و پس از ارتحال حضرت امام سرپرستي آن را بر عهده حجة الاسلام و المسلمين محمد علي انصاري واگذار كردند. البته در آبان ماه 1368 مجلس شوراي اسلامي طي ماده قانوني امر حفظ، نشر، نظارت و تاييد آثار امام خميني را به طورمستقيم به موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني محول كرد.
بنابراين اصل تأسيس چنين مركزي از نامه حاج سيد احمد آقا و حكم حضرت امام به ايشان آغاز و بتدريج شكل گرفت و هم اكنون حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد حسن خميني طبق وصيت مرحوم پدرشان و تنفيذ مقام معظم رهبري اين مسووليت را بر عهده دارند.
* رويكرد فعاليتهاي موسسه با در نظر داشتن تحولات مختلف و گذشت زمان چه تغييري نسبت به گذشته داشته است؟
** طبعاً تحولات مختلف و گذشت زمان نمي تواند تاثيري در وظايف اصلي موسسه كه همان جمع آوري، تدوين و حفظ و انتشار امام امت است، داشته باشد، اگر تاثيري هم داشته باشد، در استفاده از فناوريهاي جديد در شيوه حفظ و نگهداري اسناد و نوع انتشار آنهاست. مؤسسه از انواع فناوري ها در حفظ نوارهاي صوتي و تصويري و اسناد مكتوب استفاده مي كند و براي انتشار آثار ايشان در حال طراحي سايت پرتال و فايلهاي قابل دسترس براي عموم در سراسر جهان است كه اميدواريم با رفع مشكلات، همزمان با سي امين سالگرد انقلاب اسلامي در دهه فجر امسال بهره برداري و افتتاح مي شود.
* آيا موسسه در نشر آثار امام ملاحظاتي را هم در نظر دارد؟ به تعبير ديگر ممكن است اثر و يا آثاري به دلايل مختلف حذف شوند؟
** هيچ گونه ملاحظه سياسي در نشر آثار امام مدنظر نبوده و تمامي سخنراني ها، پيام ها، احكام و نامه هاي منتشر شده در دسترس است.






* اعضاي بيت امام تا چه حد در تنظيم ونشر آثار همكاري دارند.اگر ممكن است جزيي تر بيان فرماييد.
** طبعا اعضاي بيت امام آنچه از نامه ها و اسناد در اختيار داشتند، در اختيار موسسه قرار داده اند. بخشي از اين آثار كه خاطرات شفاهي آنان است، به دليل نزديكي و ارتباط مستمر با امام خاطرات فراواني داشته اند، به صورت مصاحبه ضبط شده و قسمت عمده آنان در كتابهاي مختلف منتشر شده است. البته اعضاي بيت امام هيچ يك به عنوان اعضاي موسسه مسووليتي نداشته و در موسسه شاغل نيستند جز حجة الاسلام و المسلمين سيد حسن خميني كه رياست و نظارت عاليه بر موسسه را دارند.
* مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) براي جمع آوري آثار مرتبط با زندگي ايشان همچون فيلم، عكس و... در «خارج از كشور» اقدامي هم كرده است؟
**موسسه در سالهاي گذشته با فراخوانهاي متعدد، نسبت به جمع آوري عكس و فيلم اقدام كرده ودر پي آن آثار فراواني هم به اين مجموعه رسيده است. علاوه بر آن با استفاده از سفارتخانه ها و رايزني هاي فرهنگي ايران در ساير كشورها در هر زمينه اطلاع و خبري يافته اقدام لازم را به عمل آورده است. در همين جا از فرصت استفاده مي كنم و از همه كساني كه اثري از مكاتبات حضرت امام يا عكسي را در اختيار دارند دعوت مي كنم كه با موسسه همكاري نمايند و با در اختيار نهادن اين آثار، گنجينه موسسه را كه يك گنجينه ملي و متعلق به همه مردم ايران است تقويت كنند.
* پژوهشكده امام خميني و انقلاب اسلامي كه زير نظر موسسه شما فعاليت مي كند، چه وظيفه اي را در اين ميان عهده دار است؟
پژوهشكده انقلاب اسلامي و امام خميني(ره) يكي از يادگارهاي مرحوم حاج سيد احمد آقا و نشانگر آينده نگري ايشان است. در اين مجموعه پنج گروه تخصصي آموزشي و پژوهشي شامل فقه، انديشه، سياسي، جامعه شناسي تاريخ انقلاب و عرفان اسلامي مشغول به كار است كه در مقطع كارشناسي ارشد و دكترا از طريق آزمون سراسري دانشجو مي پذيرد و هدف آن گسترش پژوهشهاي كمي و كيفي در خصوص آرمانها و انديشه هاي امام خميني است و تاكنون با تربيت صدها نيروي كيفي و ارايه صدها پايان نامه و كتاب تحقيقي درباره ديدگاههاي حضرت امام خدمات ارزشمندي به جامعه علمي و فرهنگي كشور كرده است.
* براي پاسخ به ديدگاه و نظر افرادي كه معتقد به تحريف بخشي از بيانات امام هستند چه كرده ايد؟
** در مورد اين مساله ابتدا بايد معني و مقصود از «تحريف» مشخص شود. تحريف اگر در الفاظ و متون بيانات امام صورت بگيرد، به اين معني كه كلمه اي حذف و يا اضافه شود يا تقديم و تاخيري در جملات صورت بگيرد، مؤسسه واكنش لازم را انجام داده و طي نامه اي به وزارت ارشاد و ادارات كل آن وزارتخانه تذكر لازم را مي دهد و آنها نيز طبق قانون مجلس شوراي اسلامي اقدام مي كنند و پس از رفع اشكال و اخذ تاييديه از موسسه اجازه چاپ كتاب را صادر مي كنند.
اما اگر مقصود از تحريف بيانات امام برداشتهاي مختلف از سخنان ايشان باشد، اگر چنانچه اين برداشت مخالف صريح مطالب امام باشد، قطعا قابل برخورد و پيگيري است مانند اينكه كسي ازمضمون آيات قرآن كريم مطالب را در جهت عكس مفهوم آيات استنباط و ارايه كند. اما اگر كسي برداشت متفاوتي را از سخنان امام داشته باشد نمي توان نام آن را تحريف گذاشت. سخنان امام خميني(ره) در مقابل آيات قرآن اصلا قابل مقايسه و مطرح كردن نيست اما مي بينيم كه در آيات كلام ا... هم برداشتهاي مختلف وجود دارد و تفاسير گوناگوني مي شود و هر روز تفسير جديدي ارائه مي شود، چرا اجازه ندهيم كه از مطالب امام برداشتهايي كه مخالف اصل آن و نقض غرض نباشد ارايه شود. اتفاقا اين كار به پويايي انديشه هاي امام كمك مي كند و در توجه دادن دوباره جامعه به فرمايشات ايشان موثر است. البته حساب غرض ورزان و مخالفان انديشه امام كه به دنبال اهداف خاص هستند از اين مساله جداست و بحمدا... جامعه در شرايطي از رشد فكري و سياسي قرار دارد كه نيت برخي از افراد را از طرح تحريف افكار امام به خوبي درك مي كند.
* براي ارايه بهتر آثار امام به ديگر ملتهاي دنيا چه تدابيري انديشيده شده است؟
** در دنيا افراد مشتاق براي استفاده از انديشه ها و گفتار امام فراوانند. در همين راستا مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام كار گسترده اي را در سالهاي گذشته آغاز كرده و با ايجاد معاونت امور بين الملل به نيازهاي مسلمانان ساير كشورها تا حد توان پاسخ داده است و برخي از پيام ها ومطالب امام از جمله وصيت نامه سياسي الهي ايشان به بيش از 20 زبان زنده دنيا ترجمه و بارها چاپ و منتشر شده است. جديدترين كاري كه در اين زمينه انجام شده است ترجمه مجموعه صحيفه امام در 22 جلد به دو زبان عربي و انگليسي بود كه طي مراسمي در نمايشگاه بين المللي كتاب در سال جاري رونمايي و ارايه شد.
* از حضورتان در اين گفتگو سپاسگزارم
**من هم از روزنامه وزين قدس سپاسگزارم وبراي شما آرزوي موفقيت در اطلاع رساني و آشنايي مخاطبان با افكار مترقي امام و تداوم راه ايشان، دارم.

  


مرضيه دباغ از جايگاه زنان در انديشه امام خميني(ره) مي گويد:
زنان جايگاه خود را بشناسند

 

زهره كهندل

مرا «دخترم» خطاب مي كرد و اين باعث شد كه در گفتگو با مرضيه حديده چي(دباغ) احساس نزديكي بيشتري كنم. هر بار كه نام





امام خميني(ره) را در سؤالهايم تكرار مي كنم، زمزمه (رحمت ا... عليه) توي گوشم مي پيچد. صداي مرضيه دباغ خيلي شكسته شده است. او از ياران نزديك امام خميني(ره) است. سابقه سه دوره نمايندگي مجلس و فرماندهي سپاه پاسداران همدان را در كارنامه خود دارد. او از خاطره اعزام خودش به عنوان سفير زن مسلمان ايراني به مسكو براي ابلاغ نامه امام خميني(ره) به گورباچف ياد مي كند و مي گويد كه رئيس جمهور شوروي از او به عنوان مادر انقلاب نام برده است.
از او كه در مورد انتخابش از سوي امام به عنوان تنها سفير زن اعزامي به مسكو جهت ابلاغ پيام امام به گورباچف مي پرسم، مي گويد: امام خميني(ره) تا حد زيادي بر لزوم حضور زنان در تمامي عرصه هاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي جامعه تأكيد داشتند. اين بخش از انديشه امام(ره) در خصوص جايگاه زناني در اجتماع، بهانه گفتگوي ما با مرضيه دباغ مي شود كه در ادامه مي خوانيد:

* خانم دباغ! نظر شما به عنوان يك زن كه در عرصه هاي مختلف جامعه و در صحنه هاي مبارزاتي دوران انقلاب اسلامي حضور داشتيد، در خصوص حضور زنان در عرصه هاي مختلف جامعه امروز با توجه به تأكيد امام خميني(ره) بر لزوم حضور زنان چه نظري داريد؟
** اگر امروز ميدان و عرصه براي عملكرد زنان ايراني در مسائل مختلف تنگ شده، فكر مي كنم مشكل از خود زنان جامعه است. زنان با حضور و بروز وجودي خودشان، بايد وارد ميدان اجتماع شوند. آنان ميادين را خيلي راحت ترك كردند و به سوي تجملات و اهداف پوچ تمايل يافتند.
من اميدوارم كه زنان ما زودتر به خودشان بيايند، بويژه نسل جوان انديشه هاي امام خميني(ره) نجات بخش قشر زنان جامعه ما بود تا نگاه وسيله بودن به آنان محو شود و زنان به جايگاه شخصيتي يك مادر حقيقي و حقوقي و يك زن حقيقي وحقوقي برسند. زنان امروز جامعه بايد هوشمند باشند كه طبق فرمايش امام خميني(ره) كه نسبت به جرياني هشدار مي دادند، به قهقرا نروند. اگر زنان خودشان وارد عرصه اجتماع نشوند، نه تنها حقوقشان به آنان داده نمي شود، بلكه اين عرصه براي آنان تنگ تر هم مي شود.





* امروز زنان ما با واقعيتي به اسم «جامعه» روبرو هستند. متأسفانه اين «جامعه» است كه عرصه را براي فعاليت آنان تنگ كرده، خواسته و ناخواسته ما با جرياني در جامعه روبرو هستيم كه كم اعتمادي و بي اعتمادي نسبت به توانمندي قشر زنان به وجود آمده است...
** اسلام مسائلي را براي زنان و مردان در نظر گرفته است. تأمين مخارج خانه و خانواده را به دوش مردان گذاشته است.
براي مثال، مسائل استخدام و يا اشتغال از ميان يك زن و مرد همتراز معمولاً مردان گزينش مي شوند. اما بحث اعتماد به توانمندي زنان در جامعه، از موضوع اشتغال بسيار عميق تر است. به اعتقاد من، اگر زنان شأن و جايگاه خود را بشناسند، نيازي نيست ديگران به آنان جايگاه بدهند.
وقتي وارد عرصه هاي مختلف اجتماعي مي شويم، اين خود ما هستيم كه بايد از حقوق خود دفاع كنيم. اگر زني در جامعه جايگاه و منزلت خود را شناخت، هيچ كس نمي تواند آن شأن را از او بگيرد. به من زن، نبايد ديگران عرصه و ميدان دهند بلكه خودم بايد عرصه و ميدان را بگيرم و اين گرفتن اختياري است، به اين شرط كه در چارچوب لازم قرار بگيرم.

* برخورد حضرت امام خميني(ره) با همسرشان چگونه بود؟
** ايشان احترام بسياري براي همسرشان قايل بودند. هميشه جلوي پاي همسرشان به نشانه احترام بلند مي شدند. زماني كه سفره غذا پهن مي شد و تا وقتي كه همسرشان بر سر سفره غذا مي نشست.امام اجازه شروع به خوردن را نمي دادند.
اگر مي خواهيم انديشه هاي امام(ره) را بشناسيم، به سراغ كتب ايشان برويم. ديدگاه امام خميني(ره) در مورد حضرت زهرا(س)، نمايانگر شأن و جايگاه زنان در جامعه است.

* خانم دباغ !مي خواهم شما را به زماني برگردانم كه به عنوان تنها سفير زن براي ابلاغ نامه گورباچف از سوي امام خميني(ره) به مسكو اعزام شديد؟ تا به حال فكر كرده ايد اين اعتماد بنيانگذار انقلاب به زنان جامعه از كجا نشأت مي گرفت؟
** فكر مي كنم در اين مورد من به عنوان يك نماينده از قشر زنان مطرح هستم. اينكه رهبر يك انقلاب بزرگ در جهان زماني كه مي خواهد پيامي را به رهبر جامعه ديگري بفرستد، نمايندگاني را از قشر زنان و مردان انتخاب مي كند، بحث كوچكي نيست كه به راحتي بتوان از كنار آن گذشت؛ بلكه عظمتي را به قشر زنان آن جامعه بخشيده است. متأسفانه ما زنان هنوز نه تنها جايگاههاي شخصيتي خود را نشناخته ايم، بلكه براي اين منزلت ارزش قايل نيستيم.

* شما در دوران مبارزاتي خود با 8 فرزند فعاليت مي كرديد، اين مورد چگونه ممكن است؟
** اگر كسي در زندگي اش برنامه ريزي داشته باشد و هدفش متعالي باشد، هم به كار و هم به زندگي اش مي رسد. حتي زنان شاغل ما هم مي توانند با برنامه ريزي كه در اسلام به آن مكرراً اشاره شده، برنامه زندگي خود را مديريت كنند. هر چند متأسفانه، مطالعه زنان كم شده است و تمايل به كارهاي سطحي و تجملاتي موجب شده تا مادران و همسران جامعه ما، نسبت به جايگاه خود غافل شوند.

  


مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي:
ديدگاه هاي هنري امام(ره) كامل تفسير نشده است

 

مليحه پژمان

دكتر مرتضي گودرزي، مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي و استاد دانشگاه، تأليفات بسياري در مقوله فرهنگ و هنر دارد؛ اما يكي از آخرين تأليفات او با عنوان «نقاشي انقلاب» كه جلد اول كتاب هنر انقلاب است و جلد دوم آن «گرافيك انقلاب» در حال چاپ است، حال و هواي متفاوتي دارد. در بخشي از كتاب «نقاشي انقلاب»، فصلي را تحت عنوان انقلاب، هنر انقلاب و رهبري ارائه كرده كه به آرا و انديشه هاي حضرت امام خميني(ره) در باب هنر مي پردازد. او در مورد اين نظريات مي گويد: «نظراتي كه امام(ره) در باب هنر به شكل صريح بيان كرده اند و برخي معتقدند كه يك پيام ويژه است، درست چند ماه قبل از رحلت ايشان مطرح گرديده؛ يعني در نيمه سال 67 نوشته شده و نهم مهر ماه همان سال در روزنامه هاي وقت چاپ شده است. اين پيام، تنها پيامي است كه به صورت مكتوب و در قالب يك بيانيه براي هنرمندان مطرح شده و جز اين هم سخن ديگري به صورت صريح و مستقيم از حضرت امام(ره) پيرامون هنر در دسترس نداريم.» وي در ادامه اضافه مي كند: «در اين پيام امام جان هنر و انرژي معنوي هنر را نشأت گرفته از شهادت در راه خدا مي دانند و با يك نگاه حكمي و حكيمانه، وجود زيباي اثر هنري را متناسب با بزرگي و عظمت انقلاب اسلامي ضروري مي دانند. امام در همين پيام نظر قرآن را مقدم بر نظر خودشان اعلام مي كنند و هنري را مبني بر آيات قرآن قلمداد مي كنند كه هنري اقتصادي، دردمند، حساس به مسائل اجتماعي و سياسي باشد.»
مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي در ادامه مي افزايد: «رويكرد حضرت امام(ره) در باب هنر با همين واژه ها مشخص مي شود؛ يعني هنري كه انتقادي است و نسبت به شرايط زمانه خودش منتقد است، نه بدين معنا كه حمله كند، بلكه بدين معنا كه آسيب شناسي كند و به خلاءهاي موجود برسد و آنچه كه ضرورت دارد، اين كه يك هنرمند به عنوان عضوي از جامعه، پيامبر وار نسبت به مسائل واكنش نشان دهد. از طرف ديگر، ايشان مي فرمايند دردمند باشد و در قبال مشكلات و مسائل پيرامون جامعه خودش احساس مسؤوليت كند و جالب تر اين كه نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي حساس باشد. در واقع، اين سه متغيري كه امام نسبت به هنر ذكر كرده اند، فوق العاده حساس و تأثيرگذار است. مرحوم امام(ره) تأكيد مي كنند كه هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه داري مدرن و كمونيسم باشد.»
دكتر گودرزي در ادامه تأكيد مي كند: «امام (ره) اين زيبايي در هنر را يك زيبايي حكيمانه مي داند كه اگر بناست هنري زيبا قلمداد شود، صرف نظر از زيبايي در ساختار، هنري است كه نسبت به شرايط معاصر خودش و امروز بينديشد. اگر چه ممكن است تصورات متعددي از اين باشد، ولي نكته مهم اين است كه هنرمند نسبت به آنچه در جهان پيرامونش مي بيند، به نوعي واكنش نشان بدهد و ضمن اين كه نسبت به نگاه مسلط و سلطه گرانه غرب و حتي كمونيسم شرق واكنش نشان مي دهد، از آن طرف هم نسبت به اسلام رفاه و تجمل و... و اين دين باوري دنيا زده را هم نقد مي كند. اين مسأله، نگاه اجتماعي و مردمي امام را نسبت به هنر نشان مي دهد. يا اين كه در جاي ديگري امام مي فرمايند: هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي است. از طرف ديگر، ايشان يك وجه عرفاني را هم در هنر مي بينند، كه هنر در عرفان اسلامي تجسم روشن عدالت، شرافت، انصاف و تلخكامي گرسنگان مغضوب قدرت و پول است؛ بدين معنا كه ايشان عرفان را فقط عرفان خردگرايانه نمي دانند كه انسان فقط در درون خويش سير و سلوكي داشته باشد، بي آنكه نسبت به مسائل اطراف خودش واكنش نشان بدهد و يا حساس باشد. امام(ره) عبور عرفاني را در عالم هنر چنين مي دانند كه باز بايد هنرمند نسبت به شرايط طبقه ضعيف اطراف و جامعه خودش حساس باشد و واكنش نشان بدهد.»
اين استاد دانشگاه در ادامه به يكي ديگر از سخنان امام اشاره مي كند و مي گويد: «امام (ره) مي فرمايند: هنرمندان ما زماني مي توانند بي دغدغه كوله بار مسؤوليت را زمين بگذارند كه مطمئن باشند مردمشان بدون اتكا به غير، تنها در چارچوب مكتب به حيات جاويدان رسيده اند و تا زماني كه مردم در يك شرايط عادي و مطمئن به لحاظ اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و... قرار نگرفته اند، هنرمندان ما وظيفه دارند حضور تأثيرگذاري داشته باشند كه بتوانند در جامعه نقش خودشان را آنچنان كه شعار آن داده مي شود، بازي كنند.»
دكتر گودرزي در ادامه خاطرنشان مي كند: «اگر دقت كنيد، انديشه هاي حضرت امام اغلب به سادگي بيان مي شود. خيلي جاها هم داريم كه هنرمندان تا زماني كه امام در قيد حيات بودند، كمتر از تصاوير ايشان استفاده مي كردند، اما انديشه هاي امام مثل يك صافي در مقابل ذهن هنرمندان عمل مي كرد و آنهايي كه عشق داشتند و امام را در حد بضاعت خودشان درك مي كردند، براساس اين افكار و انديشه ها تجربيات خودشان را دست چين مي كردند و باورهاي قدرتمند عاطفي و تخيلي شان را در ذهن ايجاد مي كردند.»
مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي در پاسخ به اين سؤال كه آيا با گذشت اين سالها از رحلت حضرت امام خميني(ره)؛ فرصتي براي بازنگري در اين انديشه ها ايجاد شده، مي گويد: «نه به آن شكل كه بايد مي شد و در واقع بياناتي كه امام پيرامون هنر داشتند، حكمي و راهبردي است و برخي تصور مي كنند امام در عرصه ساختار هنري و ارائه سبك و سياق هم سخناني داشته اند كه چنين نيست و جايگاه ايشان كلان نگري را طلب مي كرد.
اين هنرمندان ما هستند كه بايد سيستم را تعريف كنند و آنچه را جوهره انديشه هاي امام پيرامون هنر است، در عالم هنر ترجمه كنند؛ و گرنه ما خيلي موارد ديگر را هم در مقوله هاي فرهنگ داريم كه امام ديدگاه هايي را در اين باره مطرح كرده اند، اما به موقع و كامل تفسير نشده و اگر اين اتفاق مي افتاد، شايد مي شد رويكرد بهتري را در عرصه فرهنگ و هنر در بخش سياستگذاري، آموزش، تحقيقات و تبليغ داشت؛ اما اين كه تأكيد مي كنيم انديشه هاي امام به موقع و كامل تفسير نشده و مورد غفلت واقع شده به اين جهت كه شايد مي شد برخورد عميق تري را نسبت به اين قضيه انجام داد.
با اين حال، بسياري از هنرمندان انقلاب خودآگاه و برخي ناخودآگاه، متأثر از فضا و اتمسفر آن روزگار و آموزه هاي حضرت امام(ره) كه ايشان را مظهر تجلي امام معصوم مي دانستند، با همه عدالت طلبي هاي نوستالژيك موجود، اين انديشه ها را براساس بضاعت هنرشان به كار مي بستند و باز تأكيد مي كنم عجيب اين كه در آثار هنري انقلاب بخصوص در حوزه هنرهاي جمعي، با وجود علاقه بسياري كه نسبت به امام وجود داشت، اما تصوير آن حضرت كمترين حضور را به صورت مستقيم داشت و در واقع هنرمندان، به شايستگي براي اين كه تجلي تصويري چهره و فيزيك امام در آثارشان داشته باشند، كمتر تلاش كردند و فقط زماني كه ايشان رحلت كردند و علاقه مندان خودشان را تنها گذاشتند، با يك لحن و نگاهي كه از يك تأثر عميق بلند مي شد، تصاويري از ايشان در پهنه آثار شكل گرفت.»
اما آيا افكار بلند امام خميني(ره) در شرايط كنوني در آثار هنري تجلي دارد يا خير؟
دكتر گودرزي در اين مورد مي گويد: «ببينيد، اگر بگويم كه اصلاً ديده نمي شود، كمي غيرواقع بينانه است. هنوز هم رگه هاي هنر متعهد اجتماعي ديني را در برخي از آثار هنرمندان داريم، اما فراموش نكنيم كه به هر حال كثرت هنرمندان، كثرت فضاي موجود (كثرت نه به معناي عدد بلكه به لحاظ مفهوم و موضوع) و جامعه امروزي كه به هر حال فضاهاي آكادميك، جريانهاي هنري، نهادهايي كه فرهنگ و هنر را شكل مي دهند، شتاب، مدرنيته در ايران، ماشينيزم، نوعي رجوع به سمت رفع نيازهاي آني مردم در عرصه مسائل اقتصادي، دغدغه فراواني كه پيرامون معاش وجود دارد... در مجموع هنر را از آسمان بالا به سمت زمين تا حدود زيادي اجتناب ناپذير مي كند.
اما اين پيام را مي رساند كه براي هنرمندان ما، فرماليسم محض مهم است، سبك مهم است و پذيرش محافل آكادميك و هنري در داخل و خارج كشور بسيار مهم شده و بسياري ديگر از متغيرهايي كه مفاهيم ارزشي و متعهدانه اجتماعي و ديني را به هر حال تحت تأثير خودش قرار مي دهد باعث شده هنرمندان ما ]نه به صورت مطلق[توجه كمي نسبت به عالم معنا و به تبع آن نسبت به تعهدات اجتماعي، ديني مورد تأكيد حضرت امام(ره) داشته باشند.
اگر چه ما آثاري هم در حوزه هاي مختلف اعم از سينما، هنرهاي تجسمي و شعر داريم كه به اين انديشه ها استوار شدند؛ اما توقع و انتظاري كه مي رود، اين است كه با توجه به گسترش جامعه و با توجه به تنوع مضامين و موضوعات، تنوع دغدغه ها و سوژه ها، هنرمندان بيش از آنچه ديده مي شود، حساس باشند.
البته، من اين نگاه را منحصر به جامعه هنري نمي دانم، چون بخشي به عهده متوليان امور هنري است و بخشي ديگر بر مي گردد به سياست گذاريها كه بايد اصلاح شوند.»
دكتر مرتضي گودرزي به عنوان حسن ختام اين گفتگو، مي گويد: «در بين آثاري كه متأثر از انديشه هاي امام ارائه شده اند، آثار فراواني داريم، كه از ميان آنها نوشته هاي شهيد آويني و مرحوم دكتر مددپور به افكار امام تأكيد داشتند كه علاقه مندان با رجوع به نوشته هاي اين دو بزرگوار مي توانند اطلاعات بيشتري را در خصوص انديشه هاي امام(ره) داشته باشند.»

  


مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي:
ديدگاه هاي هنري امام(ره) كامل تفسير نشده است

 

مليحه پژمان

دكتر مرتضي گودرزي، مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي و استاد دانشگاه، تأليفات بسياري در مقوله فرهنگ و هنر دارد؛ اما يكي از آخرين تأليفات او با عنوان «نقاشي انقلاب» كه جلد اول كتاب هنر انقلاب است و جلد دوم آن «گرافيك انقلاب» در حال چاپ است، حال و هواي متفاوتي دارد. در بخشي از كتاب «نقاشي انقلاب»، فصلي را تحت عنوان انقلاب، هنر انقلاب و رهبري ارائه كرده كه به آرا و انديشه هاي حضرت امام خميني(ره) در باب هنر مي پردازد. او در مورد اين نظريات مي گويد: «نظراتي كه امام(ره) در باب هنر به شكل صريح بيان كرده اند و برخي معتقدند كه يك پيام ويژه است، درست چند ماه قبل از رحلت ايشان مطرح گرديده؛ يعني در نيمه سال 67 نوشته شده و نهم مهر ماه همان سال در روزنامه هاي وقت چاپ شده است. اين پيام، تنها پيامي است كه به صورت مكتوب و در قالب يك بيانيه براي هنرمندان مطرح شده و جز اين هم سخن ديگري به صورت صريح و مستقيم از حضرت امام(ره) پيرامون هنر در دسترس نداريم.» وي در ادامه اضافه مي كند: «در اين پيام امام جان هنر و انرژي معنوي هنر را نشأت گرفته از شهادت در راه خدا مي دانند و با يك نگاه حكمي و حكيمانه، وجود زيباي اثر هنري را متناسب با بزرگي و عظمت انقلاب اسلامي ضروري مي دانند. امام در همين پيام نظر قرآن را مقدم بر نظر خودشان اعلام مي كنند و هنري را مبني بر آيات قرآن قلمداد مي كنند كه هنري اقتصادي، دردمند، حساس به مسائل اجتماعي و سياسي باشد.»
مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي در ادامه مي افزايد: «رويكرد حضرت امام(ره) در باب هنر با همين واژه ها مشخص مي شود؛ يعني هنري كه انتقادي است و نسبت به شرايط زمانه خودش منتقد است، نه بدين معنا كه حمله كند، بلكه بدين معنا كه آسيب شناسي كند و به خلاءهاي موجود برسد و آنچه كه ضرورت دارد، اين كه يك هنرمند به عنوان عضوي از جامعه، پيامبر وار نسبت به مسائل واكنش نشان دهد. از طرف ديگر، ايشان مي فرمايند دردمند باشد و در قبال مشكلات و مسائل پيرامون جامعه خودش احساس مسؤوليت كند و جالب تر اين كه نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي حساس باشد. در واقع، اين سه متغيري كه امام نسبت به هنر ذكر كرده اند، فوق العاده حساس و تأثيرگذار است. مرحوم امام(ره) تأكيد مي كنند كه هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه داري مدرن و كمونيسم باشد.»
دكتر گودرزي در ادامه تأكيد مي كند: «امام (ره) اين زيبايي در هنر را يك زيبايي حكيمانه مي داند كه اگر بناست هنري زيبا قلمداد شود، صرف نظر از زيبايي در ساختار، هنري است كه نسبت به شرايط معاصر خودش و امروز بينديشد. اگر چه ممكن است تصورات متعددي از اين باشد، ولي نكته مهم اين است كه هنرمند نسبت به آنچه در جهان پيرامونش مي بيند، به نوعي واكنش نشان بدهد و ضمن اين كه نسبت به نگاه مسلط و سلطه گرانه غرب و حتي كمونيسم شرق واكنش نشان مي دهد، از آن طرف هم نسبت به اسلام رفاه و تجمل و... و اين دين باوري دنيا زده را هم نقد مي كند. اين مسأله، نگاه اجتماعي و مردمي امام را نسبت به هنر نشان مي دهد. يا اين كه در جاي ديگري امام مي فرمايند: هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي است. از طرف ديگر، ايشان يك وجه عرفاني را هم در هنر مي بينند، كه هنر در عرفان اسلامي تجسم روشن عدالت، شرافت، انصاف و تلخكامي گرسنگان مغضوب قدرت و پول است؛ بدين معنا كه ايشان عرفان را فقط عرفان خردگرايانه نمي دانند كه انسان فقط در درون خويش سير و سلوكي داشته باشد، بي آنكه نسبت به مسائل اطراف خودش واكنش نشان بدهد و يا حساس باشد. امام(ره) عبور عرفاني را در عالم هنر چنين مي دانند كه باز بايد هنرمند نسبت به شرايط طبقه ضعيف اطراف و جامعه خودش حساس باشد و واكنش نشان بدهد.»
اين استاد دانشگاه در ادامه به يكي ديگر از سخنان امام اشاره مي كند و مي گويد: «امام (ره) مي فرمايند: هنرمندان ما زماني مي توانند بي دغدغه كوله بار مسؤوليت را زمين بگذارند كه مطمئن باشند مردمشان بدون اتكا به غير، تنها در چارچوب مكتب به حيات جاويدان رسيده اند و تا زماني كه مردم در يك شرايط عادي و مطمئن به لحاظ اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و... قرار نگرفته اند، هنرمندان ما وظيفه دارند حضور تأثيرگذاري داشته باشند كه بتوانند در جامعه نقش خودشان را آنچنان كه شعار آن داده مي شود، بازي كنند.»
دكتر گودرزي در ادامه خاطرنشان مي كند: «اگر دقت كنيد، انديشه هاي حضرت امام اغلب به سادگي بيان مي شود. خيلي جاها هم داريم كه هنرمندان تا زماني كه امام در قيد حيات بودند، كمتر از تصاوير ايشان استفاده مي كردند، اما انديشه هاي امام مثل يك صافي در مقابل ذهن هنرمندان عمل مي كرد و آنهايي كه عشق داشتند و امام را در حد بضاعت خودشان درك مي كردند، براساس اين افكار و انديشه ها تجربيات خودشان را دست چين مي كردند و باورهاي قدرتمند عاطفي و تخيلي شان را در ذهن ايجاد مي كردند.»
مدير پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي در پاسخ به اين سؤال كه آيا با گذشت اين سالها از رحلت حضرت امام خميني(ره)؛ فرصتي براي بازنگري در اين انديشه ها ايجاد شده، مي گويد: «نه به آن شكل كه بايد مي شد و در واقع بياناتي كه امام پيرامون هنر داشتند، حكمي و راهبردي است و برخي تصور مي كنند امام در عرصه ساختار هنري و ارائه سبك و سياق هم سخناني داشته اند كه چنين نيست و جايگاه ايشان كلان نگري را طلب مي كرد.
اين هنرمندان ما هستند كه بايد سيستم را تعريف كنند و آنچه را جوهره انديشه هاي امام پيرامون هنر است، در عالم هنر ترجمه كنند؛ و گرنه ما خيلي موارد ديگر را هم در مقوله هاي فرهنگ داريم كه امام ديدگاه هايي را در اين باره مطرح كرده اند، اما به موقع و كامل تفسير نشده و اگر اين اتفاق مي افتاد، شايد مي شد رويكرد بهتري را در عرصه فرهنگ و هنر در بخش سياستگذاري، آموزش، تحقيقات و تبليغ داشت؛ اما اين كه تأكيد مي كنيم انديشه هاي امام به موقع و كامل تفسير نشده و مورد غفلت واقع شده به اين جهت كه شايد مي شد برخورد عميق تري را نسبت به اين قضيه انجام داد.
با اين حال، بسياري از هنرمندان انقلاب خودآگاه و برخي ناخودآگاه، متأثر از فضا و اتمسفر آن روزگار و آموزه هاي حضرت امام(ره) كه ايشان را مظهر تجلي امام معصوم مي دانستند، با همه عدالت طلبي هاي نوستالژيك موجود، اين انديشه ها را براساس بضاعت هنرشان به كار مي بستند و باز تأكيد مي كنم عجيب اين كه در آثار هنري انقلاب بخصوص در حوزه هنرهاي جمعي، با وجود علاقه بسياري كه نسبت به امام وجود داشت، اما تصوير آن حضرت كمترين حضور را به صورت مستقيم داشت و در واقع هنرمندان، به شايستگي براي اين كه تجلي تصويري چهره و فيزيك امام در آثارشان داشته باشند، كمتر تلاش كردند و فقط زماني كه ايشان رحلت كردند و علاقه مندان خودشان را تنها گذاشتند، با يك لحن و نگاهي كه از يك تأثر عميق بلند مي شد، تصاويري از ايشان در پهنه آثار شكل گرفت.»
اما آيا افكار بلند امام خميني(ره) در شرايط كنوني در آثار هنري تجلي دارد يا خير؟
دكتر گودرزي در اين مورد مي گويد: «ببينيد، اگر بگويم كه اصلاً ديده نمي شود، كمي غيرواقع بينانه است. هنوز هم رگه هاي هنر متعهد اجتماعي ديني را در برخي از آثار هنرمندان داريم، اما فراموش نكنيم كه به هر حال كثرت هنرمندان، كثرت فضاي موجود (كثرت نه به معناي عدد بلكه به لحاظ مفهوم و موضوع) و جامعه امروزي كه به هر حال فضاهاي آكادميك، جريانهاي هنري، نهادهايي كه فرهنگ و هنر را شكل مي دهند، شتاب، مدرنيته در ايران، ماشينيزم، نوعي رجوع به سمت رفع نيازهاي آني مردم در عرصه مسائل اقتصادي، دغدغه فراواني كه پيرامون معاش وجود دارد... در مجموع هنر را از آسمان بالا به سمت زمين تا حدود زيادي اجتناب ناپذير مي كند.
اما اين پيام را مي رساند كه براي هنرمندان ما، فرماليسم محض مهم است، سبك مهم است و پذيرش محافل آكادميك و هنري در داخل و خارج كشور بسيار مهم شده و بسياري ديگر از متغيرهايي كه مفاهيم ارزشي و متعهدانه اجتماعي و ديني را به هر حال تحت تأثير خودش قرار مي دهد باعث شده هنرمندان ما ]نه به صورت مطلق[توجه كمي نسبت به عالم معنا و به تبع آن نسبت به تعهدات اجتماعي، ديني مورد تأكيد حضرت امام(ره) داشته باشند.
اگر چه ما آثاري هم در حوزه هاي مختلف اعم از سينما، هنرهاي تجسمي و شعر داريم كه به اين انديشه ها استوار شدند؛ اما توقع و انتظاري كه مي رود، اين است كه با توجه به گسترش جامعه و با توجه به تنوع مضامين و موضوعات، تنوع دغدغه ها و سوژه ها، هنرمندان بيش از آنچه ديده مي شود، حساس باشند.
البته، من اين نگاه را منحصر به جامعه هنري نمي دانم، چون بخشي به عهده متوليان امور هنري است و بخشي ديگر بر مي گردد به سياست گذاريها كه بايد اصلاح شوند.»
دكتر مرتضي گودرزي به عنوان حسن ختام اين گفتگو، مي گويد: «در بين آثاري كه متأثر از انديشه هاي امام ارائه شده اند، آثار فراواني داريم، كه از ميان آنها نوشته هاي شهيد آويني و مرحوم دكتر مددپور به افكار امام تأكيد داشتند كه علاقه مندان با رجوع به نوشته هاي اين دو بزرگوار مي توانند اطلاعات بيشتري را در خصوص انديشه هاي امام(ره) داشته باشند.»

  


قيام 15 خرداد به روايت مرحوم آية ا... طاهري خرم آبادي؛
خروش توفنده امام(ره)در عصر عاشورا

 

امام اولين جمله اي كه بعد از حمد و ستايش پروردگار فرمودند، اين بود كه گفتند: «الان عصر عاشورا است». تا امام اين جمله را بيان كرد، صداي گريه مردم بلند شد. امام دو بار در روز عاشورا در مدرسه فيضيه، بغض مردم را شكسته است.




يكي همين عاشوراي 42 كه الان مشغول توصيف آن هستم و در زمان پهلوي دوم اتفاق افتاد و يك بار هم در زمان رضاخان و در روزگاري كه به دستور او هر گونه روضه و عزاداري براي اهل بيت عصمت و طهارت(ع) ممنوع اعلام شده بود.
آن روز، درس اخلاق هفتگي امام مصادف شده بود با روز عاشورا. آن روز هم امام به مدرسه فيضيه آمده و جمعيت زيادي را كه تحت عنوان درس اخلاق پاي سخنان ايشان آمده بودند، به گريه انداخته بودند.
آقاي انصاري قمي كه از ائمه جماعت تهران است، نقل مي كرد كه در آن روز هم تا امام بسم ا...الرحمن الرحيم را بر زبان جاري كرد، بغض در گلوي خفته مردم تركيد و صداي گريه و شيون آنها بلند شد. چون هيچ كس جرأت روضه و مصيبت خواندن نداشت.
در واقع، اين دومين جلسه اي بود كه روز عاشورا، امام مردم را در فيضيه به گريه مي انداخت. در هر صورت، امام شروع كرد به صحبت.
من به طور خلاصه محورهاي سخنراني آن روز امام را تشريح مي كنم. صحبتهاي امام از چند قسمت تشكيل شده بود. در بخش اول، امام حادثه فيضيه را به حادثه عظيم كربلا تشبيه كردند و فرمودند كه ما وقتي به داستان كربلا فكر مي كنيم، در داستان كربلا اين سؤال برايمان مطرح مي شود كه آنها با بچه ها چه كار داشتند؟ بچه ده ساله چه كرده بود؟ بچه شيرخوار امام حسين(ع)، چه گناهي كرده بود!؟




چرا به زنها اين همه جسارت كردند؟ بعد به اين نتيجه مي رسيم كه بني اميه با اساس اهل بيت(ع) و با اصل و ريشه اسلام كار داشتند و مي خواستند كه اسلام را به طور كلي از بين ببرند.
از همين جا، امام وارد جريان فيضيه شدند و گفتند كه در حادثه فيضيه هم همين طور؛ چون اينها با اساس اسلام و قرآن و با روحانيت، و با اصل حوزه ها مخالفند؛ لذا حادثه فيضيه را به وجود آوردند. در واقع امام اين دو حادثه را با هم مقايسه و تشبيه و اينگونه نتيجه گيري كرد كه حكومت شاه هم، مانند حكومت بني اميه است.
بعد از اين صحبتها، امام يك دفعه فرمود: «آقاي شاه، جناب شاه، من به تو نصيحت مي كنم كه از اين اعمال و رويه ات دست برداري. تو به ياد داري كه وقتي پدرت، از اين كشور رفت، سه قشون در خاك اين كشور حضور داشتند؛ شوروي، انگلستان و آمريكا. با اينكه مملكت در تصرف اجنبي بود، در عين حال مردم از رفتن پهلوي خوشحال بودند و مي گفتند الحمدلله كه پهلوي رفت.
من نمي خواهم تو اينطور بشوي كه اگر روزي اربابها بخواهند تو بروي، مردم شكرگزاري كنند. از پدرت عبرت بگير، بدبخت.»
اينها را كه مي فرمود، مردم احساسات نشان مي دادند و گريه مي كردند. ايشان هم اين جملات را با شدت بيان مي كرد. اين تعبيرها و كلمات، در تاريخ سلطنت و حكومت شاهنشاهي بي سابقه بوده است. سابقه نداشته است كه كسي در يك چنين اجتماع عظيمي با اين تعبيرات، شاه را مخاطب قرار دهد و با او اين طور صحبت كند. بعد، امام مقداري از صحبتهاي خود شاه را مطرح كرد.
شاه در سخنراني خود كه يكي دو روز قبل از رفراندوم در قم ايراد كرده بود، از اتحاد ارتجاع سرخ و سياه سخن به ميان آورده بود. منظورش از ارتجاع سرخ، حزب توده و كمونيستها و از ارتجاع سياه، روحانيت و انقلابيون مسلمان بود. امام در اينجا راجع به اين صحبت كرد كه آيا روحانيت ارتجاع سياه است؟ اسلام ارتجاع سياه است؟ بعد امام گفتند كه به من خبر رسيده كه وعاظ و منبريها را قبل از عاشورا احضار كرده اند و به آنها گفته اند كه در مورد سه مسأله صحبت نكنيد.




يكي در مورد شاه و يكي در مورد خطر اسرائيل و ديگر اينكه نگوييد اسلام در خطر است. امام گفتند كه اصلاً دعواي ما با شما بر سر همين سه مسأله است. آخرين جمله اي كه امام گفتند، خيلي حاد و تند بود. امام فرمودند: اصلاً شايد دستي در كار باشد تا تو را يهودي معرفي كنند تا ما تو را تكفير كرده و از مملكت بيرونت كنند، تا حساب تو را يكسره كنند. سخنراني امام اگر چه كوتاه بود و بيشتر از 20 دقيقه طول نكشيد؛ اما بسيار پرمحتوا، تند و كوبنده بود.

دقت حضرت امام در نحوه سخنراني
نكته اي كه در اين سخنراني كاملاً به چشم مي خورد، اين بود كه امام در عين حالي كه شديدترين خطابه اش را در آن روز ايراد مي كرد و با لحن تندي سخن مي گفت؛ اما هيچ جمله اي كه امام نتواند از آن دفاع كند، در اين سخنراني وجود نداشت. آخر، اينها مي خواستند امام را به خاطر اين سخنراني محاكمه كنند. امام از اول، سخنراني خود را با عنوان اينكه من مي خواهم تو را نصيحت كنم، شروع كرد. يعني اگر روزي مي خواستند امام را محاكمه كنند و بگويند شما مثلاً عليه سلطنت شورش كردي و مي خواستي براندازي كني، نمي توانستند سخني از امام در اين موارد بياورند. صحبتهاي امام همه نصيحت بود. اگر روزي امام مي خواست در يك محكمه آزاد و بي طرف از اين سخنراني دفاع كند، مي توانست. با توجه به جايگاهي كه امام به عنوان يك مرجع تقليد و رهبر مذهبي داشت، مي توانست بگويد كه لسان من، لسان نصيحت و موعظه بوده است.





خروج امام از مدرسه فيضيه
صحبتهاي امام حوالي غروب تمام شد و ايشان به آقاي الياسي گفتند كه دعا كنيد. آقاي حاج سيد جواد الياسي، يكي از منبريهايي بود كه در ايام دهه محرم، در منزل امام منبر مي رفت و جزء كساني بود كه در انقلاب سهمي داشت.
ايشان اصالتاً خرم آبادي بود؛ ولي در يكي از مساجد آبادان اقامه جماعت داشت و در مواردي هم منبر مي رفت. مثل اينكه بنا بود آقاي الياسي بعد از صحبتهاي امام، روضه بخواند. آقاي الياسي بالاي منبر رفت و فقط دعا كرد. البته شايد اين تمهيدي بود براي اينكه مردم را سرگرم كنند تا امام را از در حرم به منزل ببرند.
نمي خواستند امام را هنگام برگشتن به منزل، از ميان جمعيت عبور دهند؛ چون هم از نظر امنيتي صلاح نبود، ممكن بود افرادي را گمارده باشند كه اگر امام سخنراني تندي كرد، مثلاً با يك اسلحه سرد به امام حمله كنند و هم اينكه خود جمعيت ممكن بود امام را در فشار قرار دهند.
به همين خاطر در حرم را باز كردند و امام را از آن در وارد صحن و مسجد اعظم كردند. آنجا از قبل ماشيني آماده كرده بودند تا امام را به طرف منزل ببرند. بعد از اتمام مراسم، من به اتفاق حاج آقا مجتبي تهراني كه جزء شاگردان امام بود و آن روز به اتفاق مرحوم حاج آقا مصطفي و مرحوم اشراقي و آقاي وراميني در كنار امام حضور داشت، از فيضيه بيرون آمديم. يادم مي آيد به حاج آقا مجتبي گفتم كه خوب بود امام هنگام برگشتن هم از داخل جمعيت مي رفتند.




آن وقتها خيلي دلمان مي خواست امام را در اوج احساسات مردم مشاهده كنيم. ايشان گفت كه مگر شما نمي خواهيد امام سالم و زنده به منزل برسد. معلوم شد برنامه اي از پيش تعيين شده بود كه امام از آن طرف تشريف ببرند.

حضور حضرت امام در مجلس عزاداري
بعد از سخنراني امام، اتفاق خاصي نيفتاد و همه متفرق شدند. البته صحبتهاي امام خيلي تند و كوبنده بود و بسياري از افراد انتظار حادثه اي را مي كشيدند. من آن شب رفتم منزل امام، ولي خاطره اي از آن در ذهنم باقي نمانده است. فردا صبح؛ يعني، روز يازدهم محرم، آقاي حجتي كرماني در منزل امام منبر رفت. از من نيز دعوت كرده بودند كه روز دوازدهم منبر بروم.
عصر يازدهم مجدداً به منزل امام رفتم. امام به بيرون آمده بود و عده اي هم آمده بودند خدمت ايشان. من آنجا از آقاي صانعي شنيدم كه تلفن منزل امام قطع شده است. اما هيچ به فكرمان نمي رسيد كه اين قطع شدن تلفن، مقدمه دستگيري امام است؛ چون در اين گونه مواقع تلفن را قطع مي كنند تا اطلاعات مبادله نشود. در هر حال، گفتند كه امام امشب به مجلسي در طرفهاي پايين شهر تشريف خواهند برد. نماز را در منزل امام خوانديم و با چند ماشين، همراه امام به طرف آن مجلس رفتيم.
مردم خيلي احساسات نشان مي دادند و در خيابان آذر (آية ا... طالقاني فعلي)، چند جا براي امام گاو و گوسفند ذبح كردند. زن و مرد به كوچه ها آمده بودند؛ صلوات مي فرستادند و احساسات نشان مي دادند. در مجلس آن شب، آقاي علي حجتي كرماني منبر رفت.
قيافه امام آن شب بسيار درهم و پيچيده بود؛ يعني آثار غضب و ناراحتي، آن شب كاملاً در چهره امام هويدا و محسوس بود. منبر آقاي حجتي كرماني كه تمام شد، امام دوباره در ميان شور و احساسات مردم سوار ماشين شدند و ما هم دنبالشان به منزل آمديم. آن شب آقاي حجتي كرماني و چند تن ديگر از دوستان به منزل آقاي آسيد هادي خسروشاهي رفتند.
آقاي خسروشاهي كه مدتي نيز سفير جمهوري اسلامي ايران در واتيكان بود، پشت بيروني خانه امام، منزلي داشت كه آن شب دوستان به آنجا رفتند. وقتي از آن مجلس برگشتيم، آقاي خسروشاهي به من هم تعارف كرد كه شما هم بياييد اينجا بخوابيد. گفتم كه نه، من بايد به منزل بروم؛ چون هم مادرم انتظارم را مي كشد و هم اينكه فردا مي خواهم سخنراني كنم و بايد مقداري مطالعه كنم تا براي سخنراني فردا آماده شوم. از آنها خداحافظي نمودم و به طرف منزل حركت كردم.





دستگيري حضرت امام
در ساعتهاي آخر شب دوازدهم حدود سه بعد از نيمه شب، مأموران ساواك، كماندوها و افراد مسلح به منزل امام يورش مي آورند و در حالي كه ارتش در بيرون شهر آماده بود و كماندوها و ساواكيها در اطراف منزل امام مستقر شده بودند، عده اي از ديوار بالا مي روند و وارد منزل امام مي شوند. در ابتدا هر چه جستجو مي كنند امام را نمي يابند و تنها افرادي كه براي برگزاري ايام سوگواري و روضه خواني در منزل امام بودند، مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند و از آنان مي خواهند جايگاه امام را نشان دهند.
امام در ايام عاشورا در منزل مرحوم حاج آقا مصطفي كه روبروي بيروني و منزل امام بود، استراحت مي كردند. امام از سر و صداي مأموران متوجه مي شوند كه براي دستگيري ايشان آمده اند، لذا با پوشيدن لباس به سرعت پشت در منزل مي آيند و در حالي كه عبا را زير بغل گرفته بودند در را باز مي كنند و با شدت و تشر خروش برمي آورند كه روح ا... موسوي خميني من هستم. مرحوم حاج آقا مصطفي مي گفتند من بالاي پشت بام رفتم، ديدم مأموران مانند مور و ملخ در اطراف يك اتومبيل فولكس مي چرخند.
امام را با آن فولكس از كوچه ها عبور مي دهند و هنگامي كه وارد خيابان مي شوند، به اتومبيل ديگري منتقل مي كنند. مرحوم دعوتي كه در گذشته رئيس اوقاف قم بود و با علما و روحانيون در ارتباط بوده، منزلش در همان خيابان مقابل كوچه اي است كه به يخچال قاضي مي رفت.
او مي گفت كه من در آن ساعت متوجه رفت و آمدها و سر و صداها شدم و از پنجره ديدم كه اتومبيل حامل امام ايستاد و امام را پياده كردند و در اتومبيل ديگري قرار دادند. ظاهراً مرحوم حاج آقا مصطفي از بالاي پشت بام فرياد مي زند؛ مردم خميني را بردند و از همان ساعت مردم از خانه هاي اطراف بيرون مي ريزند.
از مسائلي كه از خود امام نقل مي شد و قسمتي از آن را هم در سخنراني پس از بازگشت از حصر در مسجد اعظم فرمودند اين است كه مأموران در آن شب خيلي وحشت داشتند و مي ترسيدند و هر چه امام مي فرمايند چند دقيقه اتومبيل را متوقف كنيد براي اداي فريضه صبح، از وحشتي كه داشتند قبول نكردند و با سرعت حركت مي كردند و پس از اصرار زياد امام و نصيحت به آنان كه خود شما هم مسلمانيد و بايد نماز بخوانيد، چند لحظه توقف مي كنند. به اندازه اي كه امام پايين بيايند و براي تيمم دستها را به زمين بزنند و بعد بقيه تيمم و نماز را در اتومبيل انجام دهند.
امام مي فرمودند: وا... خميني نمي ترسد. آن شب هم كه مرا مي بردند آنها مي ترسيدند، و وحشت داشتند و ظاهراً امام آنها را نصيحت مي كند كه چرا مي ترسيد، كسي به شما كاري ندارد.
آن شب بي خيال و بدون پيش بيني هيچ احتمالي خوابيديم. حدود ساعت شش صبح بود كه در منزل ما به صدا درآمد. آقاي دعوتي بود كه در مي زد. با التهاب و سراسيمگي خاصي آمده بود تا مرا از دستگيري امام با خبر كند. لباسهايم را پوشيدم و با عجله و شتاب از خانه بيرون آمدم. به مادرم نيز نگفتم كه جريان چيست. به منزل امام آمدم آنجا گفتند كه حاج آقا مصطفي در صحن هستند. سراسيمه و با ناراحتي تمام به صحن آمدم. به قدري ناراحت و عصباني بودم كه اصلا برايم مقدور نيست كه اكنون آن حالت را ترسيم كنم.

شعار يا مرگ يا خميني مردم خشمگين
در صحن، مقابل ايوان آئينه، جايي كه آن وقتها، ايوان بود و در تابستانها سايه داشت، حاج آقا مصطفي را ديدم كه روي پله دوم يك منبر نشسته و مشغول صحبت بود. تعبيرش اين بود كه پدر پير مرا نيمه هاي شب گرفتند و بردند. جمعيت زيادي نشسته بودند و هر لحظه نيز بر تعدادشان افزوده مي شد. مردم گريه مي كردند. بعد معلوم شد آقاي مرعشي نجفي هم در آنجا حضور داشته است.
من در آن لحظات اصلاً حال خودم را نمي فهميدم. آمدم پايين منبر ايستادم. صحبت آقا مصطفي كه تمام شد، ميكروفن را گرفتم. مرحوم حاج آقا مصطفي نشسته بود و من كنار منبر ايستاده بودم. حالت ما به گونه اي بود كه من تقريباً كنار صورت ايشان قرار مي گرفتم. مرحوم حاج آقا مصطفي به آرامي بغل گوشم گفت كه در مورد شاه حرف نزن. اين جمله او خيلي در من اثر گذاشت.
براي اينكه من در آن لحظات خيلي عصباني و احساساتي بودم و تصميم داشتم كه در صحبتهايم به مردم بگويم كه چرا نشسته ايد، بريزيد توي فرمانداري و توي شهرباني و اين جاها را به آتش بكشيد. در ذهنم بود كه اين طور صحبت كنم.
اما وقتي كه حاج آقا مصطفي اين جمله را گفت، من يك مقداري خودم را كنترل كردم. خلاصه شروع كردم به صحبت و شعار يا مرگ يا خميني را انداختيم توي دهان مردم. شعار «يا مرگ يا خميني» جمعيت خشمگين، فضاي حرم را پر كرده بود. به طور دقيق يادم نيست كه چه صحبتهايي كردم. اما حدود ده دقيقه صحبت كردم.

حضور علما و مراجع در منزل آية ا... زنجاني
بعد گفتند كه آقايان علما و مراجع در منزل آقاي آسيد احمد زنجاني جمع هستند. صحبتم كه تمام شد به اتفاق آقاي يوسف صانعي به طرف منزل آقاي زنجاني حركت كرديم. خيابانها از نيروهاي پليس و هر كس ديگري كه مربوط به دولت باشد، خالي بود. مردم هم به طرف صحن مي آمدند. حتي يك پاسبان هم در خيابانها ديده نمي شد.
همه علما و مراجع، در منزل مرحوم آقاي زنجاني حضور داشتند. برخي از فضلا و مدرسين حوزه نيز در جمع آقايان حضور داشتند. آقايان علما از يك طرف سردرگم و متحير بودند و نمي دانستند چه كار كنند و از طرف ديگر تحت فشار مدرسين و طلبه هاي جوان حاضر در آن جمع، قرار مي گرفتند كه بلند شويد برويد توي صحن. آنها هم مي گفتند كه رفتن ما به صحن و كنار مردم نشستن كاري را از پيش نمي برد. ما بايد فكر كنيم، ببينيم چه كار مي توانيم بكنيم.
همه ما در وسط اتاق بوديم و آقايان را تشويق به رفتن به صحن مي كرديم. بالاخره به يك آقايي گفتند كه برود به مردم بگويد كه همان جا در صحن بمانند تا ما بياييم. احساس مي كردند كه بيرون رفتن مردم از صحن، ممكن است منجر به كشتار آنان بشود. اگر مردم در صحن مي ماندند، بعيد بود كه بريزند براي كشتن، يا حداقل قدري ديرتر اين كار انجام مي گرفت. اما اگر مردم بيرون مي رفتند، اين امكان وجود داشت كه مردم را قتل عام كنند. آن فردي كه آقايان به او مأموريت داده بودند تا به صحن برود و از طرف علما به مردم بگويد كه از صحن خارج نشوند، آقاي شيخ اسماعيل ملايري بود. او هم مي گفت كه شما به من تكليف كنيد تا اين كار وظيفه شرعي من قلمداد شود كه اگر كشته شدم، خونم طبق يك وظيفه شرعي بر زمين ريخته شده باشد...

تظاهرات مردم از حرم به سوي پل آهنچي
من و آقاي صانعي نيز از منزل آقاي زنجاني بيرون آمديم تا به مردم بگوييم كه از صحن خارج نشوند. هنگامي كه به صحن رسيديم، ديديم كه جمعيت دارد از صحن بيرون مي رود. در دست برخي از افراد، چاقوهاي بزرگ بود و همان شعار «يا مرگ يا خميني» را نيز تكرار كرده و با احساسات عجيبي از صحن خارج مي شدند و به آن سوي پل آهنچي مي رفتند. جمعيت خيلي فشرده و متراكم بود و مثل دسته هاي سينه زني و عزاداري با فشار از صحن خارج مي شدند.
من همان جا يك لحظه اين سؤال به ذهنم خطور كرد كه چرا جمعيت اين مسير را انتخاب كرده است. اگر اين جمعيت بخواهد به طرف فرمانداري يا شهرباني بروند، اين دو مركز، اين سوي پل قرار دارند. اگر بخواهند بروند تهران كه اين كار با پاي پياده امكان پذير نيست.
سرانجام دليلي براي حركت مردم به آن سوي پل آهنچي به ذهنم نرسيد. البته بعد هم معلوم شد، ارتش و نيروهاي پليس همه در آن طرف پل سنگر گرفته بودند. اين احتمال وجود داشت كه خود ساواكي ها، مردم را به آن طرف پل كشانده باشند.
مي خواستند مردم را بكشانند آنجا و بعد با ايجاد يك زد و خورد و كشت و كشتار، به اصطلاح خودشان غائله را بخوابانند. بعد، اين تحليل به ذهنمان آمد كه اين يك نقشه اي بوده تا مردم را از حرم به بيرون بكشانند؛ چون براي آنها گران تمام مي شد كه بريزند داخل صحن و در حرم حضرت معصومه(س) مردم را به رگبار ببندند و متفرق كنند.
اين كار در دنيا بازتاب پيدا مي كرد و با توجه به تبليغاتي كه روي حادثه فيضيه شده بود، ديگر كشتار در حرم براي آنها خيلي گران تمام مي شد. البته اگر مردم هم از صحن خارج نمي شدند، ممكن بود كه بريزند همين كار را در صحن انجام بدهند.
در هر صورت اين طور تصور مي شد كه عواملي در ميان جمعيت حضور دارند و مردم را به طور ناخود آگاه به آن سوي پل هدايت مي كنند و الا دليلي نداشت كه مردم به آن طرف بروند. اگر مي خواستند متحصن بشوند، بايد در صحن متحصن مي شدند. اگر مي خواستند ادارات دولتي را تخريب كنند، مهمترين ادارات دولتي در اين طرف قرار داشت.

آغاز خشونت و كشتار مردم
وقتي ديديم كه مردم دارند از صحن خارج مي شوند، به طرف منزل آقاي زنجاني برگشتيم. در همين حين تيراندازي شروع شد. حالا من دقيق نمي دانم كه ارتشي ها كجا بودند. ولي درست زماني كه مردم به آن طرف پل رسيدند، تيراندازي شروع شده بود. حدود ده دقيقه اي تيراندازي ادامه داشت. با اين شرايط، مسأله طور ديگري شد، ولي باز اصرار بر اين بود كه علما بيايند داخل صحن. در همين اثنا، گروهي از زنهاي پايين شهر با عكس امام وارد صحن شده و سپس از آنجا بيرون مي روند كه عده اي از آنها نيز كشته مي شوند. همچنين در همين دقايقي كه ما به منزل آقاي زنجاني بازگشته بوديم، عده اي از مردم، كفن پوش به حرم مي آيند و همراه با جمعيت به آن طرف پل مي روند. در هر حال باز خبر رسيد كه مردم هنوز در صحن هستند.

حضور مراجع در حرم مطهر
بالاخره آقايان تصميم گرفتند كه به صحن بيايند. برخي آقايان از جمله آقاي محقق داماد، آقاي طباطبايي، آقاي حاج آقا مرتضي حائري و آقاي آملي، همگي پياده به طرف حرم راه افتادند و ما هم پشت سرشان حركت كرديم. هنگامي كه وارد صحن شديم، ديديم كه جمعيت در صحن هستند. حاج آقا مصطفي هم هنوز در صحن حضور داشت، مرحوم حاج وكيلي بالاي منبر ايستاده بود و داشت صحبت مي كرد. ايشان معمم نبود، ولي پدرش روحاني بود.
هنوز سخن تمام نشده بود كه ديدم يك جنازه اي را به داخل صحن مطهر آوردند. جنازه روزنامه فروشي بود كه پيراهن سياه به تن داشت و تير به قلبش خورده بود. با آمدن جنازه اين شهيد به داخل صحن، شور و هيجان و غوغا جمعيت را فرا گرفت.
ديگر، مجال براي صحبت كردن نبود. آقايان بلند شدند و از صحن بيرون آمدند. وقتي بيرون آمديم جنازه ديگري را بر دوش مردم ديديم كه به طرف حرم مي آوردند. يادم مي آيد كه مرحوم حاج آقا مرتضي حائري، چشمش كه به اين جنازه افتاد، شروع كرد بلند بلند گريه كردن. من تا آن موقع چنين گريه اي از ايشان نديده بودم. آقاي گلپايگاني از حاج آقا مصطفي دعوت كرد كه او را ببرد منزل.
لذا ما آنها را تا دم در منزل آقاي گلپايگاني بدرقه كرديم و برگشتيم. من بودم و مرحوم آقاي مولانا و آقاي گرامي، آقاي گرامي گفت كه به منزل ايشان برويم؛ چون براي من كه آن صحبتها را در صحن كرده بودم، خطرناك بود كه به منزل خودم بروم.

ايجاد رعب و وحشت در بين مردم
چند دقيقه اي بود كه نشسته بوديم و در فكر اينكه چه مي شود و چه خواهد شد كه ناگهان صداي غرش سهمگين چند هواپيما توجه ما را به خود جلب كرد. هواپيماها از نوع جت بودند. آمده بودند تا روي شهر قم مانور بدهند. ارتفاع خودشان را به قدري كم كرده بودند كه به نظر مي رسيد خيلي نزديك به پشت بامها هستند. صداي غرش آنها به قدري مهيب بود كه بعضي از خانمهاي باردار سقط جنين كرده بودند و بعضي نيز از ترس غش كرده بودند.
البته ما مي دانستيم كه اينها فقط براي ارعاب مردم است و نه براي بمباران. مي خواستند كاري كنند كه مردم از خانه ها بيرون نيايند. هواپيماها حدود پانزده دقيقه بر فراز آسمان قم مانور مي دادند. من همچنين به فكر مادرم بودم كه حتماً نگران وضعيت من بود. تلفن هم نداشتيم، بالاخره بايد هر طوري شده او را از حال خودم باخبر مي كردم. به هر وسيله اي بود يك كسي را فرستادم تا مادرم را از نگراني بيرون بياورد و به او بگويد كه من سالم هستم.

بازداشت گسترده مردم
در همين گير و دار خبر آوردند كه درهاي صحن را بسته اند و در خيابانها قدم به قدم افراد مسلح گذاشته اند. هر كسي را كه ريش داشت و يا پيراهن مشكي به تن كرده بود، دستگير مي كردند. ايام عاشورا بود و بسياري از مردم پيراهن مشكي پوشيده بودند. آنها سياه پوشها را به خيال اينكه جزو انقلابيون هستند، بازداشت مي كردند. به اين ترتيب گروه زيادي از مردم را بازداشت كردند. برخي، از جمله همان آقاي الياسي را فرداي آن روز در حوالي مدرسه خان دستگير كردند. ما حدود يك شبانه روز در منزل آقاي گرامي به سر برديم و فرداي آن روز از كوچه پس كوچه ها، خودمان را به منزل امام رسانديم. مرحوم حاج آقا مصطفي هم آنجا بود. از آن به بعد، ما شبها را به منزل امام مي آمديم و يكي دو ساعتي پيش حاج آقا مصطفي مي مانديم. حدود يك هفته اي اوضاع شهر قم به همين شكل بود كه بازار و خيابانها را بسته بودند و نظامي ها نيز در خيابانها حضور داشتند. ما هم هر روز جايمان را عوض مي كرديم و هر شب در منزل يكي از دوستان جمع مي شديم. اخبار و گزارشهاي شهرهاي ديگر نيز كم كم به گوشمان مي رسيد.
از تهران خبر رسيد كه آقاي فلسفي را كه شب عاشورا در يك سخنراني پرشور دولت را استيضاح كرده بود، بازداشت كردند. گروهي از علما و وعاظ تهران را نيز دستگير كردند كه آقاي مكارم شيرازي و مرحوم شهيد مطهري نيز جزو دستگير شدگان بودند.
عده اي ديگر از آقايان تهران براي بررسي اوضاع، جلسه اي مي گيرند كه نيروهاي پليس مي ريزند داخل اين جلسه و يك جا حدود سي نفر از علما را دستگير مي كنند. البته بيشتر آنها را پس از چند روزي آزاد كردند، ولي افرادي مثل آقاي فلسفي، شهيد مطهري، آقاي مكارم و عده اي كه در ايام عاشورا سخنراني كرده بودند و داراي نقش زيادي در حركت پانزده خرداد بودند، تا يكي دو ماه در حبس نگه داشتند.

ملاقات كوتاه آية ا... خوانساري با امام در زندان
در همين روزهاي اول كه مردم از دستگيري امام بشدت ناراحت بودند و از امام هيچ اطلاعي نداشتند، مرحوم سيد احمد خوانساري براي ديدن امام اقدام كردند. ايشان را برده بودند به ديدن امام و ديگر آقاياني كه در يك جا جمع كرده بودند. البته اجازه هيچ صحبتي نداده بودند. فقط يك سلام و عليك و احوالپرسي مختصري كه در خارج منعكس شود كه مثلاً آقاي خميني حالشان خوب است. دقيقاً يادم نيست، شايد روزنامه ها هم خبر اين ملاقات را منتشر كرده باشند.
در همين روزها دولت در شهرهاي بزرگ حكومت نظامي اعلام كرد. شهرهاي تهران، اصفهان، شيراز، اهواز، مشهد و تبريز، از جمله شهرهايي بودند كه در آنها حكومت نظامي اعلام شده بود. از شهرهاي تبريز، مشهد و شيراز نيز خبر مي رسيد كه اين شهرها تعطيل هستند و عده اي را نيز بازداشت كرده اند. در مشهد آقاي قمي و در شيراز مرحوم بهاءالدين محلاتي و شهيد دستغيب را دستگير كرده بودند؛ ولي زد و خوردهايي كه منجر به كشتار مردم بشود، فقط در تهران، ورامين، شيراز و قم اتفاق افتاده بود.

آرامش نسبي اوضاع و هجرت مراجع و علما به تهران
در روزهاي اول انسان آنقدر گيج و سرگردان بود كه نمي دانست چه بايد بكند. حركتهاي فضلا و علما نيز هماهنگ نبود كم كم يك جنب و جوشي شروع شد و اين پيشنهاد به مراجع شد كه آنها به تهران هجرت كنند و در آنجا بمانند تا امام را از حبس بيرون بياورند.
آقاي گلپايگاني، آقاي حاج آقا مجتبي تهراني را كه از فضلاي آن روز حوزه و از شاگردان و نزديكان امام بود و مورد اعتماد و احترام آقاي گلپايگاني هم بود، به تهران مي فرستد و مي گويد شما برويد با آقايان تهران، بخصوص با آقاي بهبهاني مشورت كنيد كه من چه كنم. بالاخره به تهران بيايم يا نه.
مرحوم آقاي مرعشي نجفي هم به تهران رفته و به منزل آقاي خوانساري وارد شده بود. آقاي ميلاني نيز از مشهد آمده بود و در منزلي در خيابان اميريه سابق، اقامت گزيده بود. علماي شهرستانها هم كم كم خودشان را به تهران رساندند.
حاج آقا مجتبي تهراني مي گفت كه من رفتم تهران و جريان را به آقاي سبط گفتم. قرار شد آقاي سبط همان روز يا روز بعد آقايان را جمع كند تا مسأله را با آنها مطرح كنيم...
البته اين مسأله از بيان اين هجرت كار مهمي بود؛ چون علماي بلاد همه تكان خوردند و علاوه بر اين وجهه خارجي مثبتي داشت. مهمترين خواسته علما آزادي حضرت امام بود. ضمن اينكه عده اي از آنها مي خواستند با ايشان ملاقات كرده و جوياي احوالش شوند و از سلامتي معظم له مطمئن گردند چون شنيده مي شد كه ايشان را بعضي از روزها به سلول انفرادي منتقل مي كنند كه قطعاً وضعيت مناسبي براي ايشان با آن سن و سال نبود. به هر حال رژيم مجبور شد به خواسته هاي آقايان و علما تن دهد.
منتهي از علما خواست به تحصن پايان داده و به شهرهاي خودشان برگردند كه آقايان پس از حصول اطمينان نسبت به آزادي حضرت امام به تجمع خاتمه داده و برگشتند. رژيم هم ابتدا حضرت امام را از زندان آزاد كرد ولي در منزلي واقع در قيطريه تهران تحت نظر گرفت.















































مركز اسناد انقلاب اسلامي/ به كوشش دكتر علي شيرخاني

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com