تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-05
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 16خرداد ماه 1387


فاطمه(س) را بايد شناخت ، آن گونه كه بود...

 

محمد حسن پاكدامن

بخشي از فرهنگ عاطفي هر ملتي وامدار نام زناني است كه در ديباچه فداكاريها، فرهنگ عقل محور را مبهوت خويش ساخته اند. زن



كه در تكاپوي خلقت، عهده دار ركن مهرباني و عطوفت گرديد، به زيباترين تصوير ارائه گر احساسات ناب بشري شد. چنين عطوفتي نمايانگر عقلانيت خاضع گشته اي است كه در هر تپشش، حكمتي صدا مي زند. شايد بيراهه نباشد كه با سيري در تاريخ گفته شود چنانچه هر ملتي، قدري از ره توشه ايماني و عقيدتي خود را از ضمير پاك و بي آلايش زنان عابده مي ستاند، هم اكنون در جامعه بشري خدا محورتري مي زيستيم و راز آن كه خدا در هر زمانه اي، همگام با منطق اوليا و رجال الهي اش، زناني شايسته را نيز باز شناخته، توجه دادن به همين ركن مهم در دعوت و هدايت انسان بوده است. تاريخ از اين گونه زنان بسيار ديده است.
روزگاري زني صالحه به نام سيده زنان، مريم(س) ظهور مي كند و در پگاه خاتميت نيز بانويي پا به عرصه مي گذارد كه بايد همچون پيامبر و پدرش، اسوه رحمت عالميان، آخرين ركن عطوفت و برترين زنان از نخست تا قيامت باشد. فاطمه(س) را بايد شناخت، آن گونه كه بود، نه در حصار تعصب ايستا حبسش كنيم و نه آن گونه نجواگر وجودش گرديم كه در زمانه رهايي خواهي، تنها نامش را بدانيم. او يك حقيقت بود كه در روزگار رواج شبه هاي بي پايان كه همه چيز نبوت، خاتميت، امامت، وحي و جبرئيل را به سخره گرفته اند، هنوز نامش تجلي تام اسم اعظم و سيره اش رونق بخش ارزشهاي فردي و اجتماعي يك انسان خدايي است.
فاطمه را بايد شناخت از همان آغازين روزهاي حياتش در پنجمين سال بعثت كه پدر درگير و دار سامان بخشي رسالتش بود و او به جز پنج سال، همدم مادر نگشت و در فراق برخاسته از مظلوميت پدر و داغ ارتحال مادر، خود مادري براي پدر گشت و پاكيزه ترين مرام مادري تاريخ را به نام خود نگاشت.
اين نوشتار بي گمان لحظه اي از محبت او به نگارنده است تا در پاسداشت ثانيه هاي سوگبار ارتحالش بينديشيم كه فاطمه را چگونه بايد شناخت. نگارنده با واكاوي گزيده نمونه هاي رفتاري آن بانو، تلاش مي كند تا در اعتلابخشي فرهنگ فاطمي سهيم گردد.

* تفكر فاطمي
در آموزه هاي ديني تأكيد شده انسان موجودي است كه به بي نهايت پيونده خورده است، ولي چه بسا به دليل شكفته نشدن استعدادهايش در مراحل پست باقي مانده، خودش را موجودي كوچك مي شمارد و بنابراين هر انساني بخشي از ماهيت اصلي خود را بروز مي دهد نه همه جوهره ذاتي خويش را. بي گمان، بازيابي و بهره وري در حد اعلاي چنين جوهره اي با تفكر نمود مي يابد. فكر كردن درباره راهكارهاي عروج آدمي از پستي خاك و زندگي مادي محور، فكر كردن درباره روح بخشيدن به زندگي و خروج از بن بست ترديد.
چنين تفكري را مي توان در سراسر زندگي حضرت فاطمه(س) به واكاوي نشست، بويژه در مواردي كه به لحاظ شادي و دنيوي بودن موضوع، انتظار اين گونه تفكري از آن بزرگوار نمي رفت، اما آن حضرت معصومانه، نشان مي دهد كه آدمي در همه حال بايد مسير تفكراتش را به سوي فطرت، خداشناسي و رضايت خدا تنظيم نمايد.
از اين گونه، مي توان به حالات معنوي فاطمه(س) در شب ازدواج اشاره داشت. شب ازدواج و آغاز لحظه هاي شروع يك زندگي نوين، براي هر زن و مردي خاطره انگيز است. بسياري اين لحظه هاي شيرين را به انواع گناه مي آلايند و فكر مي كنند هرگونه زشتي و پليدي مي تواند مجاز باشد. برخلاف اين فكر دنياگرانه و فلسفي، در شب عروسي، امام علي(ع)، فاطمه(س) را نگران و گريان ديد، پرسيد: چرا ناراحتي؟ پاسخ داد: پيرامون حال و رفتار خويش فكر كردم. به ياد پايان عمر و قبر خويش افتادم كه امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزي ديگر از اينجا به طرف قبر و قيامت خواهم رفت پس تو را به خدا سوگند مي دهم كه بيا تا به نماز بايستيم تا با هم در اين شب خدا را عبادت كنيم.

* زندگي فاطمي
همان گونه كه در عنوان «تفكر فاطمي» بيان شد، آن حضرت شخصيتي از خود به يادگار گذاشته كه ذره اي از خلق و خوي دنياطلبانه در آن ديده نمي شود و اين مهم تنها به بركت نورانيت انديشه هاي معراجي آن حضرت و فناپذيري دنيا جلوه گر گشته است. بايد دانست كه زندگي مشترك حضرت اميرمؤمنان(ع) و زهرا(س) از معجزاتي است كه بايد در آن تفكر شود.
در اين زندگي مشترك همه چيز به محوريت رضايت خدا، تقسيم عادلانه و انصاف رقم خورده است. هر دو طرف به خوبي واقفند كه هدف از زندگي چيزي ديگر است، لذا از دنيا و دنياطلبي چشم دوخته اند آن جا كه به صراحت حضرت زهرا(س) مي فرمايد: «من دنياي دنياپرستان را دوست ندارم» . «علي جان، جانم فداي جان تو و جان و روح من سپر بلاي جان تو.
اي اباالحسن، همواره با تو خواهم بود اگر تو در خير و نيكي به سر مي بري با تو خواهم زيست و اگر در سختي و بلاها گرفتار شدي باز هم با تو خواهم بود.» در اين منطق و تفكر فاطمي است كه سادگي در زندگي به عنوان ارزش تلقي مي گردد: «آن جا كه سلمان مي گويد: روزي حضرت فاطمه را ديدم كه چادري وصله دار و ساده بر سر داشت. در شگفتي ماندم و گفتم: عجبا! دختران پادشاهان ايران و قيصر روم بر كرسي هاي طلايي مي نشينند و پارچه هاي زربافت به تن مي كنند، وه كه اين دختر رسول خداست!نه چادرهاي گران قيمت بر سر دارد و نه لباسهاي زيبا!!
فاطمه پاسخ داد: «اي سلمان! خداوند بزرگ، لباسهاي زينتي و تختهاي طلايي را براي ما در روز قيامت ذخيره كرده است.» سپس آن بانو در بيان شگفتي سلمان به پيامبر(ص) فرمود: «اي رسول خدا(ص) سلمان از سادگي لباس من تعجب نمود. سوگند به خدايي كه تو را مبعوث فرمود. مدت پنج سال فرش خانه ما پوست گوسفند است كه شبها بر روي آن مي خوابيم و بالش ما چرمي است كه از ليف خرما پر شده است» در اين خانه مهرباني عيان است و تلخيها و مشكلات دنيا با ياد شيريني و سعادت بهشت گوارا مي شود. در اين خانه مذاكره علمي مي شود، چنانكه امام علي(ع) گزارش مي دهد كه روزي يكي از زنان مدينه خدمت زهرا(س) رسيد و گفت: مادري پير دارم كه در مسايل نماز سؤالهايي دارد و مرا فرستاده است تا مسايل شرعي نماز را از شما بپرسم.
زهرا(س) فرمود: بپرس. و آن گاه زن، مسايل فراواني مطرح كرد و پاسخ شنيد. در ادامه پرسشها، آن زن خجالت كشيد و گفت: اي دختر رسول خدا(ص) بيش از اين نبايد شما را به زحمت اندازم. فاطمه(س) فرمود: باز هم بيا و آنچه سؤال داري بپرس. آيا اگر كسي را روزي اجير نمايند كه بار سنگيني را به بام ببرد و در مقابل، صد هزار دينار طلا مزد بگيرد، چنين كاري براي او دشوار است! من هر مسأله اي را كه پاسخ مي دهم، بيش از فاصله بين زمين و عرش گوهر و لؤلؤ پاداش مي گيرم پس سزاوارتر است كه بر من سنگين و دشوار نباشد.»
زن در اين خانه به لحاظ امور زندگي و تربيت فرزندان به خدا نزديك تر مي شود و از اينكه بدون ضرورت با مردان نامحرم مواجه و روبه رو نمي شود ارزش مي يابد. در اين خانواده، زن خواسته هاي خود را كنترل شده از همسر تقاضا مي كند و در بسياري از موارد به سفارش پدر از همسرش خيري تقاضا نمي كند و در عمل فرهنگ عدم زياده خواهي و تقاضا را نهادينه مي سازد و چه زيبا پيامبر اكرم(ص) اقرار اين زوج آسماني را به عنوان الگوي هر زندگي به يادگار مي گذارد.
در آن فرصتي كه از علي(ع) پرسيد: همسرت فاطمه(س) را چگونه يافتي؟ علي(ع) پاسخ داد: خوب يار و ياوري است در اطاعت كردن از خدا، سپس از دخترش پرسيد: شوهرت را چگونه يافتي؟ فرمود: بهترين شوهر است.
اين عشق پاك تا آن مرحله ريشه دوانيده كه علي(ع) در حق زهرا(س) فرمود: «هرگاه به فاطمه(س) نظر كردم، غم و اندوهم برطرف شد.» و زهرا(ع) در مقام علي(ع) فرمود: «علي امامي رباني، الهي، نوراني و مركز توجه همه عارفان و خداپرستان است.» به راستي اين زندگي همراه با شناخت و عرفان را نبايد معجزه بدانيم؟ با اين حال، اين واقعيت است كه زهرا(س) و علي(ع) چنين زيستند و اين واقعيت را بايد در تمام دوران و زندگي به باور رساند كه اين دو بزرگوار اين گونه از زندگي را خدايي ترين شيوه يافتند و واي بر كسي كه ترديد در فضيلت اينها نمايد.

* دفاع فاطمي
تاكنون گزيده رفتار حضرت زهرا(س) در زندگي خانوادگي نگاشته شد، ولي اينها همه شخصيت زهرا(س) نيست، زيرا حماسي ترين خصوصيات رفتاري آن بزرگوار در دفاعيه هاي آگاهانه اش متجلي مي شود. زهرا(س) فارغ از ارتباط خانوادگي، به عنوان پاره تن رسول خدا(ص) تا آخرين لحظه حيات بابركتش مدافع امامت بود، او كه خود از اهل بيت پاك پيامبر(ص) بود، فرمود: ما اهل بيت(ع) وسيله ارتباط خدا با مخلوقاتيم. ما برگزيدگان خداييم و جايگاه پاكي ها، ما دليلهاي روشن خداييم و وارث پيامبران الهي.
وظيفه آگاهانه حضرت زهرا(س) پس از ارتحال پيامبر(ص) يادآوري حماسه غديرخم بود كه مردم با معيار قرار دادن آن ديانت و ايمان خود را بسنجند. محمود بن لبيد مي گويد: «پس از رحلت پيامبر(ص)، فاطمه(س) را در كنار قبر حضرت حمزه در احد در حال عزاداري و گريه مشاهده كردم. فرصت را غنيمت شمرده سؤال كردم: آيا براي امامت علي(ع) از سخنان رسول گرامي اسلام(ص) مي توان دليلي آورد؟ حضرت زهرا(س) پاسخ داد: شگفتا! آيا روز غديرخم را فراموش كرده ايد؟ شنيدم كه پيامبر(ص) فرمود: علي بهترين كسي است كه او را جانشين خود در ميان شما قرار مي دهم.
علي(ع) امام و خليفه بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسين پيشوايان و اماماني پاك و نيكند. اگر از آنها اطاعت كنيد، شما را هدايت خواهند كرد و اگر مخالفت ورزيد تا روز قيامت بلاي تفرقه و اختلاف در ميان شما حاكم خواهد بود» زهرا(س) به قدري رستاخيز غديرخم را با عظمت و كافي در هدايت بخشي مردم مي دانست كه در پاسخ بهانه جوها و بي تفاوت ها فرمود: «پس از غديرخم، خداوند براي هيچ كس عذر و بهانه اي باقي نگذاشت.» «دور شويد و مرا به حال خود واگذاريد. پس از كوتاهي و سهل انگاري، جايي براي عذرخواهي نمانده است، آيا پدرم پيامبر(ص) پس از حادثه غديرخم جايي براي عذرتراشي و بي تفاوتي باقي گذاشته است؟» از ديگر حماسه هاي ماندگار آن حضرت مي توان به تفسير نمودن رفتاري مظلوم اشاره داشت، زيرا آن حضرت فهماند كه اگر كسي مظلوم و ستمديده واقع شد، بايد براي گرفتن حقش به پاخيزد و چه آگاهانه و مظلومانه حضرت زهرا(س) در تداوم مبارزات منفي اش بر ضد گمراهان سقيفه به امام علي(ع) وصيت كرد: همانا من تو را وصيت مي كنم كه غسل و كفن كردن مرا كسي غير از تو انجام ندهد و وقتي وفات كردم، مرا شبانه دفن كن و هيچ كس را خبر نكن.
هيچ كس از آنان كه به من ظلم كرده و حق مرا غصب نمودند، نبايد در تشييع جنازه من شركت كنند، زيرا آنان دشمنان من و دشمنان رسول خدا(ص) مي باشند.

منابع:
1- ديدگاههاي اخير عبدالكريم سروش و نامه دومش به آية ا... جعفر سبحاني با عنوان «طوطي و زنبور»
2- نصر. عباس. آفات شخصيت
3- دشتي. محمد. نهج الحياة/24 به نقل از شيخ مفيد. ارشاد
4- الغدير، علامه اميني
5- كوكب الدري، علامه حائري مازندراني
6- مناقب، ابن شهر آشوب342/3

  


تريبون آزاد ؛ كجاي كاريم؟

 

آنچه در اين نوشته از نظرتان مي گذرد، نگاه و نظري است بر آنچه امروز در جامعه با عنوان عفاف و حجاب مطرح است و نسبت به چگونگي آن و روشهاي اجرايي و عملي آن، بحثهاي موافق و مخالفي را در پي داشته است.
بي ترديد، اصل موضوع حجاب و عفاف براي دين باوران، امري پذيرفته و انكارناپذير است، چه آنكه صراحت آيات شريفه قرآن و روايات و سيره معصومين(ع)، كمترين ترديدي را در حقانيت موضوع به جاي نمي گذارد.
ولي ظاهر امر در بين خدا محوران در نوع پوشش و احياناً نحوه برخورد متجاسران به اين امر ارزشي است كه گاه اختلاف سليقه ها و نيز ديدگاهها موجب شده است تا فرصت طلبان مغرض و پر مدعا وارد عرصه شده و از فضاي مه آلود با چراغ خاموش به سمت هدفهاي خود پيش روند و از احساسات جوانان به بهره برداري بپردازند.
بنابراين، بايد با درك شرايط جهاني و هجمه اي كه براي پيشگيري از نفوذ اسلام ناب محمدي(ص) با تمامي ابزار و امكانات رسانه اي و اقتصادي و سياسي، صورت مي گيرد، در فضايي دور از جنجالهاي تبليغاتي و هياهوهاي معاندان به تحكيم ارزشهاي والاي دين خدا در درون جامعه ولايي ايران اسلامي، اهتمام ورزيم و به گونه اي برخورد نكنيم كه ذهن پاك جوانان ما از هم اكنون به مسلمات دين و احكام قطعي و تغييرناپذير آن، بيگانه و يا مخدوش گردد كه نتايج آن در دنيا و آخرت، ما را خواهد گرفت.
در اين مقام بر آنيم كه متذكر شويم مصوبه سال 85 شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه بايد توسط وزارتخانه، سازمانها، نهادها و ادارات تابعه آن، اجرا گردد تاكنون به درستي و جديت اعلام نگرديده و مي شود گفت فعاليت قابل قبولي تحقق نيافته است.
براي اثبات بي زحمت اين ادعا مي توان موقعيت زنان شاغل در سازمانهاي دولتي و بخشهاي خصوصي را كه به نوعي تحت نظارت سازمانهاي دولتي هستند، بررسي نمود كه مجريان مصوبه و عاملان طرح ساماندهي عفاف و حجاب تلقي مي گردند و خود با اصل موضوع بيگانه اند!
بله در حد نوشتن يك پوستر در تابلوي اعلانات به خاطر خالي نبودن عريضه «لطفاً حجاب اسلامي را رعايت كنيد» مي شود گفت كار شده است؟
و حتي در همان مورد هم به اندازه تراكت «لطفاً سيگار نكشيد» براي مراجعان و كارمندان، اهميتي قايل نمي شوند كه خود نوعي دهن كجي و وهن تلقي مي شود.
مگر دولت دين مدار و مكتبي به سازمان هواپيمايي كشوري اعلام نكرده است كه براي سالم سازي محيطهاي فرودگاهي و سالنهاي انتظار و بعضاً مهماندارهاي محترم پروازها، رعايت لازم را بنمايند؟ ولي برخلاف انتظار، موارد متعدد از بي توجهي ديده مي شود كه غالب آن مربوط به مسافران است، ولي براي پيشگيري از ترويج اين پديده شوم بدحجابي، هيچ اقدام مؤثري مشاهده نمي شود!
وزارت علوم كه يكي از وزارتخانه هاي مهم دولت است، براي مراكز آموزشي دانشگاهي حتي در حد بعضاً اساتيد و كادر اداري و دانشجويان در جهت اجراي مصوبه دولت چه كاري كرده است كه نه تنها قشر مذهبي از حضور فرزندانشان در اين گونه مراكز نگران و دلواپس هستند، بلكه عرصه را براي تحصيل دختران محجبه، تنگ مي بينند آيا نبايد جدي مورد پيگيري قرار گرفته و سالم سازي گردد كه همين معضل در آموزش و پرورش هم هست و هيچ برخورد قاطعي صورت نمي گيرد!
وقتي مي گوييم برخورد قاطع، منظور زدن و بستن و دادگاه و محكمه نيست ولي از تذكرات لساني و برخوردهاي عاطفي و پدرانه و مادرانه در اين مراكز حركتي ديده نمي شود.
مگر نه اين است كه بدحجابي و بي حجابي، جرم است و مگر نبايد با مجرم، متناسب با جرم برخورد شود؟ و از طرفي اغلب دانشجويان و دانش آموزان دختر و پسر، فرزندان مردم متدين و خود نيز در لايه هاي دل و قلبشان، امواجي از فطرت دينداري و خداخواهي وجود دارد، ولي آموزه هاي غلط رسانه اي، چندگانگي در اجرا و اختلاف نظري كه در اصل موضوع و يا لباس و رنگ و مدل مطرح مي گردد و بعضاً زير سؤال بردن اصل قضيه، موجب سرخوردگي، عدم آمادگي براي شنيدن حرف حق پروردگار را پديد آورده كه مي طلبد به عنوان يك باور قطعي همگي يكدل و يك زبان به اجراي طرح اهتمام ورزيم و طبيعي است كه در يك بستر زماني مناسب و ميان مدت به كار فرهنگي پرداخته شود كه يك امر حتمي و لازمي است.
چرا بايد سخن عالمان دين و سخنوران و خطباي جمعه و جماعات كه از سر دلسوزي مردم و مسؤولان را مخاطب قرار مي دهند و در جهت نجات نسل نو، از فرو افتادن در منجلاب فساد و ضد ارزشهاست و دستمايه رهايي آنان از غرقاب گناه است را با اميال زود گذر و نفساني و يا احياناً اغراض سياسي درآميزيم كه خلط مباحث شود و به خود اجازه ندهيم كه حتي اگر اطلاعاتي در علوم ديني نداريم به مصداق «فاسئلوا اهل الذكر» از متخصصان امر دين و محققان آن، صحت ادعا و اظهارات گوينده و يا نويسنده را جستجو كنيم؟ آن هم در مباحثي مهم مثل عفاف و حجاب كه با قطع و يقين اگر با آن برخورد منطقي صورت نگيرد، آتش فروزان عياشان و شهوترانان، سلامت جامعه را به خطر جدي خواهد انداخت.
مگر ما همان مردمان اهل استدلال و منطق نيستيم كه هرگاه سخني را مي شنويم، مايليم آن را در قرآن بيابيم و اگر غير از آن باشد، قانع نمي شويم و آن را به ديوار مي كوبيم و ديگر هيچ، چرا در اين خصوص تغافل مي كنيم؟ و اين مهم را با اما و اگرها به بوته ابهام و ايهام مي گذاريم.
واي بر ما اگر بخواهيم براي خوشايند معدود عناصر غير معتقد و لاابالي با برچسب قيموميت به اشخاص حقگو، خود را در حجابي از موهومات گرفتار كنيم و اين را بدانيم كه آنان كه براي خدا به ميدان آمده اند، از سرزنشها باك ندارند و به مصداق «فاستقم كما امرت» در ترويج انديشه مبتني بر دستورات خدا مقاومت مي كنند.
بنابراين مسؤولان امر و مخاطبان، مصوبه سال 85 شوراي عالي فرهنگي «طرح جامع عفاف و حجاب» كه در مرحله اول به تكليف شرعي خود و در مرحله بعد به وظيفه قانوني خويش عمل كنند و نگذارند مصوبه مذكور، منحصر به تذكرات و يادآوريهاي امام جمعه ها گردد و اگر خداي نخواسته به اين باور نرسيم و قبح گناه، دامن جامعه را آلوده نمايد، بلايي از قهر خداوند بر سرمان خواهد آمد كه آب در آسمان بخشكد و زمين به لرزه درآيد و سرنوشتي بسان اقوال و ملل گذشته تاريخ پديدارمان شود و مايه عبرت تاريخ گرديم. مبادا چنين مباد كه فردا دير است.
محمود روحاني نژاد

  


قفسه باز ؛ تبليغات (هنر و رسانه ها) از ديدگاه امام خميني(ره)

 

به كوشش مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)
تبليغات (هنر و رسانه) عنوان مجموعه اي است از گفتار و نوشتار رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي ايران، حضرت



امام خميني(ره) در باب اهميت تبليغات و ويژگي هاي آن كه به عنوان بيست و سومين دفتر از مجموعه آثار موضوعي (تبيان) به همت معاونت پژوهشي مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) تدوين شده است. از آنجا كه روشن ساختن خطوط كلي انديشه هاي امام(ره) در اين زمينه، در بهره برداري بيشتر از اين كتاب، تأثير شاياني دارد؛ در ذيل، مهمترين موضوعات كتاب ارايه مي شود.
1 - اهميت و ضرورت تبليغ
2 - هدف تبليغ
3 - محورهاي تبليغ
4 - نقش عنصر (تدريج) در تأثير تبليغ
5 - لزوم اتحاد و هماهنگي در امر تبليغ
6 - ضرورت توسعه دامنه تبليغ
7 - ويژگيهاي مبلغان
8 - وظايف مبلغان
9 - وجوه تبليغ
10 - مراكز تبليغ
11 - ابزارهاي تبليغ: الف: مطبوعات، ب: صدا و سيما
ج:هنر اسلامي اما از ديدگاه امام خميني(ره) تبليغات اسلامي به محض استطاعت، در هر عصري لازم است و جزء امور واجب شمرده مي شود، اما در عصر كنوني كه ابزارهاي ارتباط در مسايل تبليغ بيش از صدر اسلام فراهم است و دنيا دستخوش تحولي بزرگ شده و چونان غائله واحد، همه اهل خود را در حصار كوچكي مجتمع كرده و تبليغات در دنيا در رأس همه امور واقع شده، آتيه اسلام به عملكرد (تبليغات اسلامي) وابسته است.
ايشان در ادامه تصريح مي كنند: همان طور كه در سايه تبليغ صحيح، انسان با فطرت خويش آشنا مي شود و به كوي دانش و بينش رهنمون مي گردد، بر اثر تبليغ سوء و مسموم، از طبيعت خود بيگانه مي شود و ملاحظه مي كند كه قدرت تفكر و توان تأمل از وي سلب شده است؛ از اين رو همان گونه كه سلاح «اصلاح تبليغي»، از انواع ساز و برگ مدرن جنگي مؤثرتر و سودمندتر است، حربه (فساد تبليغي) از اقسام تجهيزات پيشرفته نظامي، مخرب تر و زيانبارتر خواهد بود؛ زيرا آثار تخريبي اسلحه نظامي، موقتي و گذراست؛ اما نتايج مضر ابزار فرهنگي، دايمي و در ديرپاست و به نسل هاي آينده انتقال مي يابد.
تبليغات (هنر و رسانه ها) در 3 بخش كوي تدوين شده كه بخش اول با عناوين تبليغات در عصر پهلوي، نقش تبليغات در پيروزي انقلاب، تبليغات در جمهوري اسلامي، تبليغات ضد انقلاب داخلي، تبليغات استكبار جهاني
بخش دوم: شامل رسانه ها در عصر پهلوي، رسانه ها در جمهوري اسلامي و بخش سوم عناويني مثل: هنرمندان، هنر اسلامي و استفتائات را در بر دارد.
امام خميني(ره) در بخشي از اين كتاب آموختن روش زندگي شرافتمندانه را معطوف به صحيح انديشي رسانه هاي گروهي، به ويژه صدا و سيما، به عنوان دانشگاه عمومي مي دانند و تأكيد مي كنند: بنگاههايي كه شب و روز، ملت در سراسر كشور با آنها تماس سمعي و بصري دارند، چه مطبوعات در مقالات و نوشتارهاي خود و چه صدا و سيما در برنامه هاي نمايشي و انعكاس هنرها و انتخاب فيلم ها و هنرهاي آموزنده بايد همت داشته باشند و بيشتر كار كنند و از هنرمندان متعهد بخواهند تا در راه تربيت صحيح و تهذيب جامعه وضعيت تمام قشرها را در نظر گرفته و راه و روش زندگي شرافتمندانه و آزاد منشانه را با هنرها و نمايشنامه ها به ملت بياموزند و از هنرهاي بدآموز و مبتذل جلوگيري كنند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com