تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-05
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 16خرداد ماه 1387


خاطراتي از ارتباط قلبي امام(ره) و رزمندگان؛ افتخارم اين است كه بسيجي ام

 

* بصيرت

عشق و علاقه وافر امام(ره) به رزمندگان اسلام بويژه بسيجي ها تا بدان حد بود كه در يكي از پيامهايشان فرمودند در دنيا افتخارم اين



است كه خود بسيجي ام و به مناسبت ديگري فرمودند: «اميدوارم خداوند مرا در كنار شهداي جنگ تحميلي بپذيرد». (صحيفه نور)
* شبهاي حمله تا سحر دعا مي كردند
از مواردي كه من خود شاهد بودم اين بود كه امام (ره) در شبهاي حمله رزمندگان تا سحر براي برادران رزمنده دعا مي كردند. (محافظ امام (ره) )
* ما افتخار مي كنيم
تازه عمليات غرور آفرين فتح المبين آغاز شده بود كه با بيت امام (ره) تماس گرفتيم و اعلام كرديم وقت ملاقاتي را براي فرزندان بسيجي امام (ره) كه براي اسلام و امت اسلامي با اين فتح عظيم افتخار بزرگي را آفريده اند اختصاص دهند. بلافاصله موافقت شد. قطاري آماده شد و رزمندگان را با همان سر و وضع و لباس و كلاه و پيشاني بندهايي كه داشتند از منطقه عملياتي به حسينيه جماران رسانديم. قبل از ملاقات، برادر محسن رضايي فرمانده كل سپاه با اظهار تشكر از عنايت امام (ره) اين پيروزي بزرگ را به ايشان از قول تمامي رزمندگان اسلام تبريك گفت؛ بعد امام (ره) شروع به صحبت كردند. ابتداي صحبت ايشان به دليل گريه شوق و اشتياق بچه ها مرتب قطع مي شد. جو ملكوتي و عرفاني خاصي فضاي حسينيه جماران را فراگرفته بود، امام (ره) هم ساكت مانده بودند و به شور و حال فرزندان رزمنده خود مي نگريستند. بعد از چند دقيقه صحبتشان را ادامه داده و فرمودند: ما افتخار مي كنيم از هوايي استنشاق مي كنيم كه شما از آن هوا استنشاق مي كنيد... بچه ها به محض شنيدن اين جملات كه علامت تواضع آن بزرگمرد به رزمندگان اسلام بود، گريه هاي بلندي سر دادند. واقعيت اين بود كه امام (ره) و رزمندگان همديگر را خوب مي شناختند و به هم عشق مي ورزيدند. (غلامعلي رجايي)
* دعا براي رزمندگان كار هميشگي من است
در يكي از تشرفاتي كه با برادر حاج صادق آهنگران به محضر امام (ره) داشتيم، قرار شد دو سه مطلب توسط ايشان به امام(ره) مطرح شود. ابتدا عرض شد رزمندگان اسلام خدمت حضرتعالي سلام مي رسانند و از شما التماس دعا دارند كه در نماز شبتان آنان را دعا فرماييد.
امام (ره) در حالي كه لبخند زيبايي بر لبهاي ايشان نقش بسته بود، فرمودند: «سلام مرا به آنان برسانيد . دعا را كه هميشه مي كنم و كار هميشگي من است.»
بعد كه به ايشان عرض كرديم چه پيامي براي فرزندان رزمنده خود داريد: فرمودند: «به آنها بگوييد خوب جنگ بكنيد و خوب پيش ببريد». كه بعدها اين عبارت بر روي تابلوهايي نوشته شد و آذين بخش محورهاي عملياتي جبهه ها گرديد.(غلامعلي رجايي)
* اينها همان ملائكة ا... هستند
ما پس از سه ماه از انجام عمليات «والفجر يك» به علت مسايل خاصي كه در عملياتهاي قبل داشتيم، با شيوه هاي جديدي در عملياتهاي والفجر 2 و 3 حضور پيدا كرديم. اين دو عمليات از حيث اهميت و حضور خداوند متعال در آن به صورتي بود كه تمامي فرماندهان لشكر، تيپ، گردان و دسته معتقد بودند كه در عمليات كوچكترين نقشي نداشتند و در هر گوشه از عمليات حضور امدادهاي غيبي را حس مي كردند. ما در عمليات والفجر يك از نظر پاكي و صداقت عزيزان بسيج، هيچ نقصي نداشتيم و حتي قبل از آغاز عمليات در اردوگاه لشكر به نمونه هايي برخورد مي كرديم كه برادران گودالهايي شبيه قبر كنده بودند و شبها در آن به مناجات و گريه و زاري مشغول مي شدند و اين حركات يادآور حالات روحاني و عرفاني مجاهدان صدراسلام و سالكان راه خدا بود و به سبب همين شور و حال در آن عمليات تعداد 45 نفر از عزيزان بسيج كه فقط چند نفرشان سالم بودند به مدت چهار روز مقابل تپه هاي پاسگاه رشيده عراق در يك كانال به عمق يك متر كه كف آن را آب و لجن پوشانده بود، در مقابل نيروهاي عراق مقاومت كرده و حاضر به عقب نشيني نشدند. اين حركت برادران چنان جالب بود كه هنگام بازگو كردن آن براي امام (ره) بزرگوار، معظم له فرمودند: اينها همان ملائكة ا... هستند. (شهيد همت)
* پيشاني رزمنده را بوسيدند
بعد از پيروزي عمليات والفجر 2 (عمليات در منطقه حاج عمران) به محضر امام (ره) رسيديم. تعدادي از رزمندگان اسلام كه در عمليات شركت داشتند، افتخار ديدار با امام(ره) را در حسينيه جماران پيدا كردند. رزمندگان دستهدسته وارد حسينيه مي شدند و هر بار لحظاتي مداحي مي شد سپس بچه ها بعد از ديدار با امام (ره) جايشان را به ديگران مي دادند. ما بين اين ديدارها يكي از رزمندگان پاك و مخلص بسيجي به نام مرتضي جاويدي كه بعدها در زمره پاسداران كادر رسمي قرار گرفت، از طرف فرماندهي محترم كل سپاه و اينجانب به عنوان اسوه رزمندگان به محضر امام(ره) معرفي گرديد. اين چهره دلاور كه از خطه فارس (روستايي نزديك فسا) بود، در اين عمليات در سمت فرماندهي يكي از گردانهاي تيپ 33  المهدي حماسه آفرين بود و حدود يك هفته در حالي كه در محاصره تنگ دشمن بود راه حاج عمران به تنگ دربند را قطع كرده و زمينه پيروزي رزمندگان اسلام را فراهم كرده بود. بعد از معرفي جاويدي (كه بعدها به فيض شهادت رسيد) او سر و صورت و پيشاني و دست امام (ره) را بوسيد و آرام در كنار فرمانده اش قرار گرفت. در اين لحظه صحنه جالبي رخ داد و آن، اين بود كه امام (ره) بزرگوار با آن قامت بلند و مباركشان خم شده و به پيشاني آن بسيجي دلاور بوسه زدند. اينجانب از ديدن اين منظره، عشق و علاقه عميق امام (ره) را به فرزندان بسيجي خود دريافتم. (شهيد صياد شيرازي)
* نمي خواهد بنويسيد
يك بار كه ما در منزل مشغول بسته بندي آجيل براي اهدا به جبهه بوديم، آقا آمدند و بعد از نشستن با دست مبارك خود براي رزمندگان چند بسته آجيل پر كردند. خدمتشان گفتم: «اجازه بدهيد پشت اين بسته ها بنويسيم كه اين آجيل توسط شما پر شده است؛ چون رزمنده ها خوشحال مي شوند. امام(ره) گفتند: نه، نمي خواهد. (زهرا مصطفوي)
* دست و بازوي شما را مي بوسم
يكي از عكسهاي امام (ره) را يكي از بچه هاي بسيار خوب جبهه جنوب در دي ماه 1365 نزد اينجانب آورد و گفت: مي خواهيم آن را براي اهدا به رزمندگان تكثير كنيم. آن را خدمت امام (ره) ببر و درخواست كن تا مطلبي را در رابطه با رزمندگان روي عكس مرقوم فرمايند. گفتم طبق معمول بعيد است كه غير از امضا چيز ديگري بنويسند. ولي هنگامي كه مشرف شدم و مطلب را به عرض رساندم، امام(ره) بدون تأمل قلم را برداشتند و در كنار عكس اين جمله را نوشتند:
بسمه تعالي
از خداوند تعالي پيروزي نهايي رزمندگان عزيز را خواستارم. عزيزان من، بكوشيد خداوند تعالي با شماست. اين جانب دست و بازوي شماها را مي بوسم.
و السلام عليكم و رحمة ا... روح ا... الموسوي الخميني (زهرا مصطفوي)
* اينها ولي نعمت ما هستند
امام (ره) در ملاقاتهاي خود، به برادران جانبازي كه با ويلچر خدمتشان مي آمدند بيشتر از همه نگاه مي كردند. ما چندين بار جملات «اينها ولي نعمت ما هستند و صاحبان انقلاب هستند» را درباره جانبازان از ايشان شنيده ايم. (محسن رفيق دوست)
* اشكشان سرازير شد
بعد از چند روز كه مجروحان 15 خرداد وارد قم شدند و با عصاهاي خود در كنار اتاق امام (ره) قرار گرفتند تا ايشان را زيارت كنند تا چشم امام (ره) به مجروحان افتاد، اشك از چشم مباركشان سرازير شد. (مرحوم آية ا... توسلي)
* صورت ما را مي بوسيدند
در ملاقاتي كه با چند تن از جانبازان بالاي 70 درصد قطع نخاعي با امام (ره) داشتيم، به سر يكايك ما دست كشيدند و صورتمان را بوسيدند. يكي از بچه ها آنقدر گريه كرد كه او را از اتاق بيرون بردند؛ ولي نمي دانم امام (ره) به آقاي توسلي چه گفتند كه آن جانباز را باز هم به داخل آوردند.
در اين حال امام (ره) حرفي زدند كه هيچ وقت يادمان نمي رود، ايشان فرمودند: «من كه نمي توانم چيزي بگويم فقط مي گويم كه خدا اجرتان بدهد» . با شنيدن اين عبارت، ما ديگر نمي توانستيم احساسات خودمان را كنترل بكنيم و مثل باران اشك مي ريختيم و به دست امام (ره) بوسه مي زديم.
قابل توجه اينكه دو تا از برادران، قطع نخاع بودند و با وجود اينكه نمي توانستند روي چرخ بنشينند، ولي به خاطر عشق به امام (ره) مدتي نشستند و درد را تحمل كردند. (يك جانباز 70 درصد)

  


ناجي كردستان

 

نويسنده : محمد علي صمدي
ناشر: مؤسسه شهيد آويني




چكيده : كتاب «ناجي كردستان» دومين كتاب از مجموعه كتابهاي مردستان است كه بتازگي توسط مؤسسه شهيد آويني منتشر شده است. «محمد علي صمدي» در اين كتاب به روايتگري شهيد محمد بروجردي فرمانده سپاه پاسداران در غرب كشور از جمله استانهاي همدان، كرمانشاه، كردستان و ايلام پرداخته است.
شهيد محمد بروجردي را به خاطر ايفاي نقش مؤثر در غائله كردستان و غرب كشور به حق مسيح كردستان ناميده اند. نگارنده با اذعان به اين مطلب كه در مورد شهيد بروجردي سخنها به ميان آمده عنوان مي كند كه در اين مجموعه قصد دارد نكات تازه و مستندي را از اين شهيد بزرگوار بيان كند. در اين اثر به اختصار زندگي شهيد بروجردي بررسي شده است. محمد بروجردي متولد فروردين 1333 در روستاي دره گرگ از توابع شهرستان بروجرد به دنيا آمد. بروجردي پيش از انقلاب در صف مبارزان مسلح عليه رژيم ستمشاهي بود و در جريان مبارزاتش سابقه دستگيري و شكنجه ساواك را داشت و چهار سال پيش از پيروزي انقلاب اسلامي تحت تعقيب بود. در اين كتاب چندين خاطره از نحوه مبارزه به رغم محدوديتها و فقرخانواده او نقل شده است كه همگي حكايت از شجاعت و ايمان او دارد. اما آنچه باعث شد تا نام او در تاريخ جمهوري اسلامي جاودانه شود، مسأله اي بود به نام «كردستان» كه به خاطر نقش تعيين كننده اش در اين منطقه مسيح كردستان لقب گرفت. در بخشهايي از كتاب نگارنده شهيد بروجردي را از منظر همرزمانش به تماشا مي نشيند و از آن جمله گفته هاي مقام معظم رهبري و شهيد همت و حاج احمد متوسليان نمونه هاي بارزي از بيان نقش او در جريان مبارزات و جلوه هاي شخصيتي او به شمار مي رود. در قسمتهاي انتهايي كتاب نيز با اشاره به تشييع با شكوه مسيح كردستان دو وصيتنامه موجود از او درج شده است.«برخي با احساسات شخصي و گروهي فكر مي كردند يك نفر كه با او موافقند، او را تقويت كنند و يكي را كه با او مخالفند، با او مخالفت كنند و با كارهايش برخورد كنند. به هيچ وجه در مورد شهيد بروجردي اين طور چيزي نبود. شهيد بروجردي هيچ گونه حركتي كه آدم احساس كند كه در آن كارشكني يا مخالفتي هست، انجام نمي داد و اين علاقه من به اين شهيد عزيز را خيلي بيشتر كرد. من تصور مي كنم روحيه آرامش و نداشتن حالت ستيزه جويي با دوستان، گذشت و حلم در مقابل كساني كه تعارضهاي كاري با او داشتند، نشانه آن روح عرفاني شهيد بود».
(قسمتي از فرمايشات مقام معظم رهبري به نقل از كتاب ناجي كردستان)

  


گفتگو با فرزند شهيد بروجردي؛ «تشك دوز جنوب تهران» چگونه «مسيح كردستان» شد

 

كسي چه مي دانست جوان تشك دوز چهارراه سيروس تهران با آن چهره آرام، فرمانده بزرگ ترين گروه مسلحانه مبارز عليه رژيم شاه



باشد. همان جواني كه قله هاي اخلاق، مقاومت،ايثار، مهرباني را يكي پس از ديگري فتح كرد و پس از سالها، نامش در تاريخ 8 سال دفاع مقدس براي هميشه ماندگار شد. ماه خرداد، سالروز پرواز مردي ديگر از سرداران سپاه اسلام «شهيد سرلشكر محمد بروجردي» است، هم او كه مردم كردستان لقب «مسيح كردستان» بر او نهادند.
شهيد محمد بروجردي در سال 1333 در روستاي «دره گرگ» از توابع بروجرد ديده به جهان گشود. در 6 سالگي پدرش را ازدست داد و همراه مادر به تهران مهاجرت كرد و در تهران بنا به شرايط مادي خانواده، تحصيل را همراه با كار تجربه نمود. شهيد بروجردي در سال 1355 همراه با چند نفر به سوريه رفت و در آنجا با شخصيت روحاني برجسته لبنان «امام موسي صدر» از نزديك آشنا شد و با گذراندن دوره هاي آموزش نظامي و چريكي نزد « شهيد چمران» و «شهيد محمد منتظري» پس از دو ماه به ايران بازگشت.




وي در سال 1356 با همكاري دوستان خود فعاليتهاي نظامي فراواني عليه رژيم پهلوي انجام داد و در قالب «گروه توحيدي صف» چندين قرارگاه پليس را خلع سلاح كرد. وي هنگام بازگشت امام خميني(ره) به وطن از سوي شهيد بهشتي به عنوان مسؤول حفاظت كميته استقبال انتخاب شد و از فرودگاه تا مدرسه علوي محافظت از جان امام(ره) را برعهده گرفت.
محمد بروجردي پس از پيروزي انقلاب مدتي سرپرست زندان اوين شد و در شكل گيري سپاه هم نقش فعالي ايفا كرد . با آغاز غائله كردستان به عنوان فرمانده عمليات، تمام تحركات ضد انقلاب را با تيزبيني زير نظر گرفت، به گونه اي كه نقش وي در رهايي مردم مظلوم كردستان از ستم ليبرالها و گروهكهاي ضد انقلاب، بر هيچ كس پوشيده نيست.
شهيد سرلشكر بروجردي كه به گواه همرزمانش در مباحث نظامي و سياسي داراي قوه تحليل دقيقي بود، در طول فعاليتهايش پس از پيروزي انقلاب اسلامي گمنام و بي ادعا در مسؤوليتهاي مختلفي چون فرمانده سپاه منطقه هفت، قائم مقام قرارگاه حمزه و فرمانده تيپ ويژه سيدالشهدا(ع) - كه خود بنيانگذار آن بود - خدمات شايسته و ارزشمندي ارائه داد و سرانجام در خرداد 1362 هنگامي كه براي پاكسازي «مهاباد» مي رفت، بر اثر انفجار مين، به ديار حق شتافت. از شهيد بروجردي دو فرزند به يادگار مانده كه در زمان شهادت وي حسين 5 سال و خواهرش 3 سال داشت.
* حسين بروجردي يادگار شهيد محمد بروجردي
حسين بروجردي، در تشريح ويژگيهاي اخلاقي و شخصيتي شهيد بروجردي، زندگي پدرش را به پيش و پس از انقلاب و كردستان تقسيم كرد و گفت: آن چيزي كه شهيد بروجردي را مثل بسياري از شهداي برجسته انقلاب و جنگ به عنوان يكي از چهرهاي ماندگار در دفاع مقدس قرار داد، مبارزات ايشان در قبل از انقلاب است.
* شهيد بروجردي ؛ يكي از بنيانگذاران سپاه
فرزند شهيد بروجردي در ادامه گفتگو با خبرنگار مهر در خصوص نقش پدرش در تشكيل سپاه گفت: شهيد بروجردي به عنوان يكي از 12 نفر بنيانگذار سپاه در جلسه تصميم گيري براي تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شركت كرد و به همين دليل از شهيد بروجردي به عنوان بنيانگذار سپاه نيز ياد مي شود و فعاليت ايشان در سپاه از پادگان ولي عصر (عج) شروع شد كه اولين گردان 1 2 سپاه را ايشان تشكيل و آموزش داد و با آغاز بحران پاوه، همين دو گردان بود كه در بحرانهاي اوليه انقلاب توانستند بازوان امام باشند.
* شهيد بروجردي محبوب مردم كردستان
وي درباره نقش شهيد محمد بروجردي در حل بحران پاوه با توجه به شرايط نابسامان شهرهاي مرزي ايران و محبوبيت وي در ميان مردم كردستان، تأكيد كرد: فضاي انقلاب، انسانهاي آگاه را سخت و پيچيده مي كند، شهيد بروجردي پس از اين همه سابقه مبارزاتي در اوج بحران كردستان كه نمي شد مرز بين مردم و ضد انقلاب را تشخيص داد، از طرف خود مردم كردستان به «مسيح كردستان» مشهور شد. اين اتفاقي نادر است كه فرمانده نظامي در منطقه اي بحران زده به اين شكل در نزد مردم منطقه محبوبيت داشته باشد.
وي برخاستن شهيد بروجردي از بطن مردم را از جمله عوامل محبوبيت وي در كردستان دانست و افزود: شهيد بروجردي درمحله جنوبي تهران تشك دوز بود و از طريق همين كارهزينه هاي اطلاعيه ها و اعلاميه ها را تهيه مي كرد و مانند مردم عادي زندگي مي كرد؛ خيلي از گروه هاي ديگر شكلشان متفاوت از مردم بود و كسي تصور نمي كرد در زير لباس كارگري آنها اعلاميه، اسلحه و يا در تشكهايي كه براي شهرهاي ديگر مي رود اعلاميه باشد.
حسين بروجردي درك محروميت مردم كردستان و نوع جهان بيني پدرشهيدش را از ديگر عوامل مقبوليت اين فرمانده دوران دفاع مقدس در ميان مردم كردستان عنوان كرد و افزود: انساني كه قبل از انقلاب با آن قدرت سازماني اسلحه اش را روي هر كسي نمي گيرد و دست به خيلي از كارهايي كه گروه هاي ديگر زدند، نمي زند، اين آدم در كردستان حتما معتقد است كه صف مردم از صف ضد انقلاب جداست. اين بينش كه متأثر از تبعيت پذيري ايشان از حضرت امام(ره) بود، باعث شد شهيد بروجردي بزرگ ترين اتفاق را در كردستان خلق كند و زماني كه برخي مي گفتند كردستان سرزمين سوخته است و... شهيد بروجردي مقاومت جدي كرد. اين گفته او را بر در و ديوار شهرهاي كردستان نوشته بودند كه در زير آسمان كبود هيچ خدمتي بالاتر از رفتن به كردستان نيست.
* ناجي كردستان
وي اعتماد شهيد بروجردي به مردم كردستان را در حل بحران اين مناطق حائز اهميت دانست و گفت: زماني كه ايشان تصميم گرفت مردم كردستان را مسلح كند، بسيار تحت فشار بود اما خود به اين نتيجه رسيده بود كه اگر قرار است كسي از كردستان دفاع كند، اين خود مردم كردستان هستند نه كساني كه از تهران و يا شهرهاي ديگر مي آيند. تا قبل از اينكه شهيد بروجردي به كردستان برود، مردم كردستان به آنها مي گفتند مستشاران تهراني و... ولي زماني كه شهيد بروجردي مي رود، ورق بر مي گردد و اعتمادي كه ايشان به مردم مي كند بزرگترين اتفاق را در كشور خلق مي كند كه به آرامش و نجات كردستان منجر شد.
وي با تأكيد بر اينكه شهيد بروجردي مسأله كردستان را مسأله خاك مي دانست، تصريح كرد: لقب «ناجي كردستان» به اعتقاد من فقط به معني اعتماد ايشان به مردم كردستان است و مي بينيم كه الان در كشورهايي كه مناطق كرد نشين دارند با مركزيت درگيرند، مثل تركيه و عراق اما مسأله كردستان ايران به صورت اساسي حل شد و اين محصول نگرش شهيد بروجردي بود كه «سازمان پيشمرگان مسلمان كرد» را ايجاد كرد و با اينكه سپاه آنجا بود و خود يك سپاهي بود مستقل از سپاه اين سازمان را تشكيل داد كه نقش اساسي در كردستان داشتند و در اين راه شهداي بسياري را تقديم كردند. مجموعه خدامحوري، اخلاق مداري، درك محروميت مردم كردستان و اعتمادي كه به آنها داشت، همه اينها جمع شد و از شهيد بروجردي اسطوره اي ساخت كه در جاهايي كه حتي چهره هاي اصلي انقلاب را نمي شناسند، عكس ايشان در منازل روستاييان كرد است.
* درك ناصحيح نسل كنوني از دفاع مقدس، نتيجه استفاده ابزاري از ارزشها
فرزند شهيد بروجردي، به اعمال برخي محدوديتها در بيان شخصيت و زندگي واقعي شهدا اشاره كرد و افزود: اگر شخصيت و بينش كسي را مي خواهيم مطرح كنيم، بايد با عقبه آن بيان شود؛ شهداي ما كساني نبودند كه از آسمان به يك باره بر زمين افتاده باشند و افراد پاك و مقدسي باشند بايد همه شرايط را با هم ديد. بايد مطالب به گونه اي عنوان نشود كه يك جواني فكر كند، بروجردي و همت و... شدن امكان پذير نيست. نه، آنها همين دوران جواني را پشت سر گذاشتند، اما در همان بزنگاهي كه بايد نقش آفريني مي كردند، نقش آفريني كردند.
* مسؤولان بيش از جوانان نيازمند شناخت جهان بيني شهيد بروجردي هستند
وي در ادامه تأكيد كرد: بيش از نسل جوان ،مسؤولان و آن كساني كه با شهيد بروجردي بودند، به آشنايي دوباره با جهان بيني شهيد بروجردي نياز دارند. شهيد بروجردي در واقع براي يك سري از جواناني مسيح شد كه آن جوانان 20 -21 ساله الان 40-50 ساله شده اند و الان فرماندهان نظامي هستند، آن زمان همين مسؤولان جذب چه ويژگي شهيد بروجردي شدند و دقيقا آنها بايد بينش شهيد بروجردي را در بحث حاكميت داشته باشند تا بتوانند به بهترين شكل نسل فعلي را به سمت درست سوق دهند.

  


غروب خورشيد درجماران

 

از مصايب دوران اسارت چند سال گذشته بود تا اينكه آن روز شوم رسيد؛ اي كاش آن روز سپيده سر نمي زد و خورشيد طلوع نمي 



كرد. دو سه روز قبل از آن شنيديم كه حال امام(ره) بحراني شده و امت ايران براي سلامتي رهبرشان دعا مي كنند. جامعه اسرا هم همدل و همصدا با امت اسلامي دستان زنجير شده خود را به سوي آسمان بلند كرده بودند.يكي از روزنامه هاي عراق، عكسي از امام(ره) را در بيمارستان قلب به چاپ رسانده بود. بچه ها دور آن عكس حلقه زده بودند. عده اي مي گريستند و عده اي آرام بغض خود را فرو مي دادند.
روز چهاردهم خرداد خبر رسيد كه حال امام(ره) بهتر شده، به دليل جهت همه نماز شكر خواندند. براي بزرگداشت روز 15 خرداد 42 ، برنامه اي داشتيم. يكي از دوستان پيشنهاد كرد براي سلامتي امام (ره) شعري بگويم كه در برنامه خوانده شود. من كه انگار منتظر وقوع حادثه اي تلخ بودم، پيشنهادش را رد نكردم، اما عصر به او گفتم: «نتوانسته ام چيزي بنويسم» تا اينكه ناگهان ابتدا به صورت پچ پچ و سپس علني، خبر رحلت امام(ره) در بين بچه ها پيچيد.
سكوت دردناكي سراسر اردوگاه را فراگرفته بود و صدايي از كسي بر نمي آمد. همه در دل آرزو مي كردند كه اين خبر شايعه باشد تا اينكه نزديكي هاي عصر، روزنامه هاي عراق را به داخل اردوگاه آوردند. عده اي به طرف روزنامه ها حمله بردند. عكس امام (ره) روي تخت بيمارستان و عبارت «خميني وفات يافت» به زبان عربي همه چيز را بازگو مي كرد.به سرعت در چند آسايشگاه تلاوت قرآن آغاز و مجلس ختم بر پا شد. عظمت مصيبت به حدي بود كه عراقي ها جرأت نداشتند چيزي به اسرا بگويند. درشرايطي كه دشمن اجازه هيچ گونه فعاليتي به اسرا نمي داد، در روز رحلت امام(ره) اردوگاه در اختيار آنها بود. به صورت آشكار به عزاداري پرداختيم.
هنوز از خاطرم نمي رود در همان ساعت اوليه پخش خبر، يكي از دوستان ما به نام علي كه خداوند هم صدايي گرم به او عطا كرده بود و هم بسيار خوب مداحي مي كرد، به من گفت: «افكارم در هم ريخته ،آخر در اين مصيبت چه بخوانم؟» من كه در كنار او نشسته بودم، گفتم: «از جنگ احد بگو؛ از زماني كه شايع شد پيامبر شهيد شده. آنجا كه آن صحابي با وفا گفت: «اگر محمد شهيد شده، اما خداي محمد و راه محمد باقي است. پس ما هم مي جنگيم ، يا كشته مي شويم و يا پيروز.
با ورود روزنامه روز بعد و انتشار خبر انتخاب آية ا... خامنه اي به عنوان رهبر انقلاب و ثبات و استقرار دولتمردان جمهوري اسلامي ، دشمنان اسلام انگشت به دهان شدند. عزاداري يك هفته ادامه يافت. عظمت مراسم ارتحال رهبر فقيد انقلاب به حدي بود كه رسانه هاي دشمن جز سكوت، سخني براي گفتن نداشتند.
به همراه يكي از دوستانم به نام علي تصويري از امام(ره) و آية ا... خامنه اي كه روي پارچه نقاشي شده بود، در دست داشتيم كه ناگهان يكي از شرورترين سربازان عراقي به نام «احمد» معروف به «سوزني» سر رسيد. عكس را ضبط و اسامي هر دوي ما را يادداشت كرد اما تا شب خبري نشد. شب آن سرباز را پشت پنجره ديدم كه نگهباني مي داد، مرا صدا زد. جلو رفتم و سلام كردم. گفت: «فرمانده نبود. فردا جايت زندان است». با او حرف زدم كه زندان رفتن ما چه سودي براي تو دارد. آيا مرا از عقيده ام بر مي گرداند؟ اگر اين طور بود بعد از هشت سال اسارت اين كار را نمي كردم و يقين داشته باش كه جز خاطره اي بد چيزي از تو به جا نخواهد ماند. ظاهراً كمي نرم شد و رفت. دو سه روز بعد ، رفيقم را به زندان بردند، ولي مرا صدا نزدند. احمد - سرباز عراقي - اسم مرا خط زده بود. اين گونه جرمها حداقل يك ماه زنداني داشت، اما دوستم، علي را هم پنج شش روز بعد آزاد كردند و قضيه به خير گذشت. در چهلم امام (ره)، مراسمي داشتيم. چند قطعه شعر و سرود زيبا خوانده شد. سپس با استفاده از لامپ معمولي و چند شيشه عينك به جاي عدسي ، تصوير زيبايي از حضرت امام (ره) به طور اسلايد بروي ديوار نقش بست. درست كردن دستگاه اسلايد و نقاشي تصوير امام (ره) در ابعاد بسيار كوچك بر روي يك تكه نايلون و نمايش تصوير، در دوران اسارت عملي خارق العاده و در نوع خود بي نظير بود. متأسفانه به علت احتمال سوختن نايلون، ارائه تصوير بيش از چند دقيقه ميسر نبود، اما اين چند لحظه ،  لحظات با شكوهي بود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com