|
* بصيرت
عشق و علاقه وافر امام(ره) به رزمندگان اسلام بويژه بسيجي ها تا بدان حد بود كه در يكي از پيامهايشان فرمودند در دنيا افتخارم اين

است كه خود بسيجي ام و به مناسبت ديگري فرمودند: «اميدوارم خداوند مرا در كنار شهداي جنگ تحميلي بپذيرد». (صحيفه نور)
* شبهاي حمله تا سحر دعا مي كردند
از مواردي كه من خود شاهد بودم اين بود كه امام (ره) در شبهاي حمله رزمندگان تا سحر براي برادران رزمنده دعا مي كردند. (محافظ امام (ره) )
* ما افتخار مي كنيم
تازه عمليات غرور آفرين فتح المبين آغاز شده بود كه با بيت امام (ره) تماس گرفتيم و اعلام كرديم وقت ملاقاتي را براي فرزندان بسيجي امام (ره) كه براي اسلام و امت اسلامي با اين فتح عظيم افتخار بزرگي را آفريده اند اختصاص دهند. بلافاصله موافقت شد. قطاري آماده شد و رزمندگان را با همان سر و وضع و لباس و كلاه و پيشاني بندهايي كه داشتند از منطقه عملياتي به حسينيه جماران رسانديم. قبل از ملاقات، برادر محسن رضايي فرمانده كل سپاه با اظهار تشكر از عنايت امام (ره) اين پيروزي بزرگ را به ايشان از قول تمامي رزمندگان اسلام تبريك گفت؛ بعد امام (ره) شروع به صحبت كردند. ابتداي صحبت ايشان به دليل گريه شوق و اشتياق بچه ها مرتب قطع مي شد. جو ملكوتي و عرفاني خاصي فضاي حسينيه جماران را فراگرفته بود، امام (ره) هم ساكت مانده بودند و به شور و حال فرزندان رزمنده خود مي نگريستند. بعد از چند دقيقه صحبتشان را ادامه داده و فرمودند: ما افتخار مي كنيم از هوايي استنشاق مي كنيم كه شما از آن هوا استنشاق مي كنيد... بچه ها به محض شنيدن اين جملات كه علامت تواضع آن بزرگمرد به رزمندگان اسلام بود، گريه هاي بلندي سر دادند. واقعيت اين بود كه امام (ره) و رزمندگان همديگر را خوب مي شناختند و به هم عشق مي ورزيدند. (غلامعلي رجايي)
* دعا براي رزمندگان كار هميشگي من است
در يكي از تشرفاتي كه با برادر حاج صادق آهنگران به محضر امام (ره) داشتيم، قرار شد دو سه مطلب توسط ايشان به امام(ره) مطرح شود. ابتدا عرض شد رزمندگان اسلام خدمت حضرتعالي سلام مي رسانند و از شما التماس دعا دارند كه در نماز شبتان آنان را دعا فرماييد.
امام (ره) در حالي كه لبخند زيبايي بر لبهاي ايشان نقش بسته بود، فرمودند: «سلام مرا به آنان برسانيد . دعا را كه هميشه مي كنم و كار هميشگي من است.»
بعد كه به ايشان عرض كرديم چه پيامي براي فرزندان رزمنده خود داريد: فرمودند: «به آنها بگوييد خوب جنگ بكنيد و خوب پيش ببريد». كه بعدها اين عبارت بر روي تابلوهايي نوشته شد و آذين بخش محورهاي عملياتي جبهه ها گرديد.(غلامعلي رجايي)
* اينها همان ملائكة ا... هستند
ما پس از سه ماه از انجام عمليات «والفجر يك» به علت مسايل خاصي كه در عملياتهاي قبل داشتيم، با شيوه هاي جديدي در عملياتهاي والفجر 2 و 3 حضور پيدا كرديم. اين دو عمليات از حيث اهميت و حضور خداوند متعال در آن به صورتي بود كه تمامي فرماندهان لشكر، تيپ، گردان و دسته معتقد بودند كه در عمليات كوچكترين نقشي نداشتند و در هر گوشه از عمليات حضور امدادهاي غيبي را حس مي كردند. ما در عمليات والفجر يك از نظر پاكي و صداقت عزيزان بسيج، هيچ نقصي نداشتيم و حتي قبل از آغاز عمليات در اردوگاه لشكر به نمونه هايي برخورد مي كرديم كه برادران گودالهايي شبيه قبر كنده بودند و شبها در آن به مناجات و گريه و زاري مشغول مي شدند و اين حركات يادآور حالات روحاني و عرفاني مجاهدان صدراسلام و سالكان راه خدا بود و به سبب همين شور و حال در آن عمليات تعداد 45 نفر از عزيزان بسيج كه فقط چند نفرشان سالم بودند به مدت چهار روز مقابل تپه هاي پاسگاه رشيده عراق در يك كانال به عمق يك متر كه كف آن را آب و لجن پوشانده بود، در مقابل نيروهاي عراق مقاومت كرده و حاضر به عقب نشيني نشدند. اين حركت برادران چنان جالب بود كه هنگام بازگو كردن آن براي امام (ره) بزرگوار، معظم له فرمودند: اينها همان ملائكة ا... هستند. (شهيد همت)
* پيشاني رزمنده را بوسيدند
بعد از پيروزي عمليات والفجر 2 (عمليات در منطقه حاج عمران) به محضر امام (ره) رسيديم. تعدادي از رزمندگان اسلام كه در عمليات شركت داشتند، افتخار ديدار با امام(ره) را در حسينيه جماران پيدا كردند. رزمندگان دستهدسته وارد حسينيه مي شدند و هر بار لحظاتي مداحي مي شد سپس بچه ها بعد از ديدار با امام (ره) جايشان را به ديگران مي دادند. ما بين اين ديدارها يكي از رزمندگان پاك و مخلص بسيجي به نام مرتضي جاويدي كه بعدها در زمره پاسداران كادر رسمي قرار گرفت، از طرف فرماندهي محترم كل سپاه و اينجانب به عنوان اسوه رزمندگان به محضر امام(ره) معرفي گرديد. اين چهره دلاور كه از خطه فارس (روستايي نزديك فسا) بود، در اين عمليات در سمت فرماندهي يكي از گردانهاي تيپ 33 المهدي حماسه آفرين بود و حدود يك هفته در حالي كه در محاصره تنگ دشمن بود راه حاج عمران به تنگ دربند را قطع كرده و زمينه پيروزي رزمندگان اسلام را فراهم كرده بود. بعد از معرفي جاويدي (كه بعدها به فيض شهادت رسيد) او سر و صورت و پيشاني و دست امام (ره) را بوسيد و آرام در كنار فرمانده اش قرار گرفت. در اين لحظه صحنه جالبي رخ داد و آن، اين بود كه امام (ره) بزرگوار با آن قامت بلند و مباركشان خم شده و به پيشاني آن بسيجي دلاور بوسه زدند. اينجانب از ديدن اين منظره، عشق و علاقه عميق امام (ره) را به فرزندان بسيجي خود دريافتم. (شهيد صياد شيرازي)
* نمي خواهد بنويسيد
يك بار كه ما در منزل مشغول بسته بندي آجيل براي اهدا به جبهه بوديم، آقا آمدند و بعد از نشستن با دست مبارك خود براي رزمندگان چند بسته آجيل پر كردند. خدمتشان گفتم: «اجازه بدهيد پشت اين بسته ها بنويسيم كه اين آجيل توسط شما پر شده است؛ چون رزمنده ها خوشحال مي شوند. امام(ره) گفتند: نه، نمي خواهد. (زهرا مصطفوي)
* دست و بازوي شما را مي بوسم
يكي از عكسهاي امام (ره) را يكي از بچه هاي بسيار خوب جبهه جنوب در دي ماه 1365 نزد اينجانب آورد و گفت: مي خواهيم آن را براي اهدا به رزمندگان تكثير كنيم. آن را خدمت امام (ره) ببر و درخواست كن تا مطلبي را در رابطه با رزمندگان روي عكس مرقوم فرمايند. گفتم طبق معمول بعيد است كه غير از امضا چيز ديگري بنويسند. ولي هنگامي كه مشرف شدم و مطلب را به عرض رساندم، امام(ره) بدون تأمل قلم را برداشتند و در كنار عكس اين جمله را نوشتند:
بسمه تعالي
از خداوند تعالي پيروزي نهايي رزمندگان عزيز را خواستارم. عزيزان من، بكوشيد خداوند تعالي با شماست. اين جانب دست و بازوي شماها را مي بوسم.
و السلام عليكم و رحمة ا... روح ا... الموسوي الخميني (زهرا مصطفوي)
* اينها ولي نعمت ما هستند
امام (ره) در ملاقاتهاي خود، به برادران جانبازي كه با ويلچر خدمتشان مي آمدند بيشتر از همه نگاه مي كردند. ما چندين بار جملات «اينها ولي نعمت ما هستند و صاحبان انقلاب هستند» را درباره جانبازان از ايشان شنيده ايم. (محسن رفيق دوست)
* اشكشان سرازير شد
بعد از چند روز كه مجروحان 15 خرداد وارد قم شدند و با عصاهاي خود در كنار اتاق امام (ره) قرار گرفتند تا ايشان را زيارت كنند تا چشم امام (ره) به مجروحان افتاد، اشك از چشم مباركشان سرازير شد. (مرحوم آية ا... توسلي)
* صورت ما را مي بوسيدند
در ملاقاتي كه با چند تن از جانبازان بالاي 70 درصد قطع نخاعي با امام (ره) داشتيم، به سر يكايك ما دست كشيدند و صورتمان را بوسيدند. يكي از بچه ها آنقدر گريه كرد كه او را از اتاق بيرون بردند؛ ولي نمي دانم امام (ره) به آقاي توسلي چه گفتند كه آن جانباز را باز هم به داخل آوردند.
در اين حال امام (ره) حرفي زدند كه هيچ وقت يادمان نمي رود، ايشان فرمودند: «من كه نمي توانم چيزي بگويم فقط مي گويم كه خدا اجرتان بدهد» . با شنيدن اين عبارت، ما ديگر نمي توانستيم احساسات خودمان را كنترل بكنيم و مثل باران اشك مي ريختيم و به دست امام (ره) بوسه مي زديم.
قابل توجه اينكه دو تا از برادران، قطع نخاع بودند و با وجود اينكه نمي توانستند روي چرخ بنشينند، ولي به خاطر عشق به امام (ره) مدتي نشستند و درد را تحمل كردند. (يك جانباز 70 درصد) |