|
اي خاك در تو آبرويم
بگشا دري از كرم به رويم
داراي شكوهم ارچه خارم
كز گلشن تست رنگ و بويم
از روز ازل زفيض ساقي است
پر از مي مهر تو سبويم
نام تو شده است حرز جانم
وصف تو شده است گفتگويم
با ياد تو در نماز عشقم
با قبله عشق روبرويم
غير از تو پناه ديگرم نيست
هستي تو اميد و آرزويم
محتاجم و دردمند و مسكين
كن يك نظر از كرم به سويم
اي آبروي دو عالم از تو
مپسند بريزد آبرويم
بگذار مرا قدم به بالين
تا جان نرسيده بر گلويم
در حال دعا به چشم گريان
با آه و نوا هماره گويم
من دل به عنايت تو بستم
اي دست خدا بگير دستم
* هاشم شكوهي |