تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-12
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 23خرداد ماه 1387


سالهاي دور از خانه!

 

* ذكر قبولي اندر دانشگاه آزاد اسلامي در غربت، وصف سلف و  خوابگاه ، شنيدن خطابه رئيس و بقيه قضايا!

فاضل تركمن

فصلي خواهم نبشت بي طول و عرض و شمه اي بيش ياد نخواهم كرد از قبولي خود اندر دانشگاه آزاد اسلامي اندر شهر غربت كه ترك آن موجب بي سواتي است و ثبت نام اندرش موجب قرض پدر و آه و ناله هاي مادر كه الهي اندر قلعه كوهتيز گرفتار مي آمدي، چون هيچ عرضه نداشتي كه اندر دانشگاه دولتي اندر شهر تهران مقبول آيي، پس همانا تو را سزد كه شبها سخت كار كني و روز ها سر خواندن بگيري تا مگر بر عقوبت خوردن و خوابيدن واقف گردي !
و چون آه و ناله هاي مادر به سر آمد، پوششي بر تن كردم، سخت نيكو چنانكه چشم همگان به بيرون اندر آيد و سخت شيفته جمال و كمال اينجانب گردند. و هم دراين مدت دانشجويان مسرع رسيدند از بالاي شهر و پايين شهر و كساني نيز چون من از وسط شهر، چنانكه نقل كرده اند: ( خير الامور اوسطها ) و من نيز سخت قوي دل شدم به آموختن و سخت دوري كردم از نشاط و لهو و لعب كه دانشگاه را جاي درس خواندن باشد و ديگر به هيچ كار نايد!
و روزها رفت و من از دانشگاه هر روز بيشتر از ديروز خوشم آمد، علي الخصوص از سلف و در اين باب شعري سروده ام سخت نيكو به مدد خواجه فريدون مشيري ( رحمه ا... عليه):

بوي قيمه، بوي قورمه، بوي آش
بوي گند ميزهاي ريخت و پاش !
نرم نرمك مي رسد وقت ناهار
خسته ام از روزگار !
نيست اين جا جاي عشوه، جاي ناز
كوفت كن هر زهرماري مي دهند
گرچه باشد لقمه ناني با پياز !
آي غذا و آي غذا و آي غذا
خوش به حال آشپزا !
و حال كه اندر باب سلف سخن راندم، شما را اندر باب خوابگاه اندر شهر غربت و سالهاي دور از خانه و علي الخصوص اندر باب گربه هاي خوابگاه به فيض رسانم . چنانچه در اين باره سروده ام: 
گربه ها هم گربه هاي خوابگاه !
مثل بنده ساده اند و سر به راه !

منتها گاهي فضولي مي كنند !
كارهاي زشت و غولي مي كنند !

يعني مثل يك هيولاي بزرگ
عينهو شير درنده يا كه گرگ ؛

روي تخت بنده جا خوش مي كنند
شرم را كلاً فراموش مي كنند !

تا كه دست گربه ها رو مي شود
همهمه، غوغا، هياهو مي شود

گربه ها پيش و من و تو، پشت سر
با كلنگ و تيشه و تيغ و تبر

گربه ها را پاك داغان مي كنيم
مثل رنگ يك بادمجان مي كنيم !

ما به دانشگاه عادت كرده ايم
گربه ها را نيز خط خط كرده ايم!

و در لغتنامه علي اصغر كدخدا، خوابگاه را معناي محلي براي آسايش و خواب و خوراك دانشجويان به ضميمه رعايت شؤون اخلاقي، عقلاني و امثالهم باشد و اين بدان معناست كه دانشجو نسزد كه خوابگاه را با خانه خاله اش اشتباه گيرد و در واقع نسزد كه هيچ عملي اندر خوابگاه انجام دهد جز تعلم. باشد كه مشروط و رفوزه نگردد و يك وري اندر داخل كوزه نيفتد .انشاء ا... تعالي .
و ديگر روز رئيس دانشكده ما را بار داد تا بر آن شويم كه نشريه اي به پا كنيم چنانكه بر قاعده راست رود و دانشجويان را نصيحتي كند كه اي برادران صواب آن است كه سر اندر لاك خويشتن بنهيد و هيچ عاشق نگرديد و دراين باب چه نيك شعري مرا ياد آمد از مردي فاضل، محتشم و اديب، خواجه سعيد نوري (رضوان ا...تعالي):

عشق يه چيزي مثل كشك و دوغه
تموم زندگي پر از دروغه
هيچ كسي، هيچ كسي رو دوست نداره
دوستت دارم، عاشقتم، شعاره !
و چون اين خطبه رئيس شنيدم، واجب نمي بينم انشا كردن فصلي ديگر را مباد كه منجر به بركناري از دبيري نشريه و مشروط شدن و صاحب ستاره گشتن و باقي قضايا شود و از قديم گفته اند العاقل يكمي الاشاره!
و بدانيد كه من را اندر باب دانشگاه سخن با شما بسيار است ؛ لكن چون سخن مختصر و مفيد بر دل نشيند و هيچ كس حال و حوصله گوش دادن بر وراجي ها را ندارد، لب فرو بندم و ختم سخن كنم . باشد كه اندر باب دانشگاه از فيوضات بنده فيض كافي و وافي را برده باشيد؛ انشاء ا... تعالي.

  


پارازيت

 

- بعضي ها خنده رو لبشونه، ولي دلشون هيروشيماست.
- سعي كن به خودت تكيه كني، ممكن است ديگران تحمل شما را نداشته باشند.
- حادثه هيچ وقت خبر نمي كند و من 51 سال پيش اتفاق افتادم.
راننده هاي عجول را دست اندازهاي خيابان دست مي اندازند.
بسياري از آدمهاي چاق با رژيم موافق نيستند.
بعضي از بانكها به چاقوي ضامن دار هم وام مي دهند!
خداوند آزادي و آزادگي را آفريد، ولي بردگي و اسارت را ما آدمها خلق كرديم.
- بعضي ها مردم را سياه مي كنند و خودشان را روسياه!
- بزرگترين سكوت آفرينش را در كوير پيدا كردم.
- زنبور تنها تزريقاتي است كه بدون تست، آمپول مي زند.
- در هواي گرم خيلي ها در زندان آب خنك مي خورن !
- سمفوني بهار، نواي ناودانهاست.
- عزرائيل ،رئيس كاروان آخرت است.
- به خاطر پايمال كردن حقوق ديگران،كفشهايش را محاكمه كردند.
- شايد مفهوم زندگي بر چسب خوب و بد زدن به پيشامدهاست.
- نژادپرستان عليه رنگين كمان هم توطئه كردند.
- وقتي آسانسور خراب شد، پله لبخند غرورآميزي زد.

  


خاطرات منتشر نشده لورا بوش در بازديدش از افغانستان ؛تو هم ما رو فيلم كردي ها!

 

ارژنگ حاتمي

به محض ورودم به افغانستان صحنه هايي را ديدم كه باعث شور و شعف من شد، در اكثر خيابانهاي اين كشور گروه ها با جديت تمام در حال ساختن فيلم بودند، واقعاً به اين گروه هاي سينما دوست تبريك مي گويم، موضوع مهمي كه باعث شگفت من شد، اين بود كه صنعت فيلمسازي آنها آنقدر پيشرفته و متمول است كه از دوربينهاي گران قيمتي كه ما براي جاسوسي بهره مي گيريم، آنها از آن براي فيلمبرداري صحنه هاي فيلمهايشان استفاده مي كنند، اين را از آن جا فهميدم كه هر چه چشم گرداندم دوربينهاي فيلمبرداريشان را نديدم، اما راستش نفهميدم، چرا آنها اينقدر به فيلمهاي جنگي علاقه دارند!
مهيج ترين صحنه ها، صحنه هايي از فيلم «تو هم ما رو فيلم كردي ها!» بود، هنرپيشه هاي هاليوودي بايد از اين بازيگران درس شجاعت را بياموزند، آنها براي هر چه طبيعي تر و واقعي تر بودن صحنه ها هرگز از تير و مهمات مشقي استفاده نمي كنند، اين موضوع را از آن جا فهميدم كه وقتي قصد داشتم از نزديك، صحنه هاي بكش بكش را ببينم، محافظم اجازه نداد و گفت:«لورا ! خطرناكه لورا! اين تيرها و خمپاره ها واقعيه لورا!»، به او گفتم:«ميداني نام اين فيلم چيست؟ مي خواهم وقتي كه اكران شد بروم سي دي قاچاقش را كه از روي پرده سينما فيلمبرداري شده، بخرم.»، او هم گفت: «تو هم ما رو فيلم كردي، ها!»؛ البته اين وضعيت سينمايي يك نگراني بزرگ برايم ايجاد كرده، با گستردگي روند رو به رشد اين سينما در خلق آثار بكش بكش و تخريب و ويراني، فكر نكنم فيلمهاي اكشن هاليوودي ديگر فروش كنند!
در اين چند سال زياد از زبون بوش شنيدم كه مي گفت، ما دموكراسي را براي مردم افغانستان به ارمغان آورديم، چند باري مي خواستم ازش بپرسم، ها ائي دموكراسي كه وگفتي، يعني چه؟! اما ترسيدم باز به من بگويد، بي سواد تروريست! از آن سينماگران درخواست كردم اين دموكراسي را به من نشان بدهند و آنها هم همين صحنه هاي اكشن و تير اندازي را كه در شهرشان بود به من نشان دادند، فكر كنم معني دموكراسي حمايت از ساخت فيلمهاي بكش بكش است!

  


عريضه براي آب و فاضل آب

 

راپورتهاي هفتگي:
مخبرالسلطنه
چندي است به صرافت آن افتاده ايم كه ريش سفيد محله و بلد ولايتيم و همه رعايا و نوكرهاي طهران به اين شوكت و عظمت به مخبرالسلطنه قطب الدنيا والاخرة شهرمان كرده اند، از جانب خودمان عريضه اي بنويسيم به اين رئيس دارالعماره آب و فاضلاب كه عموجان! شما كه بر كرسي رياست سازمان مطبوعه] شما بخوانيد متبوعه[ تكيه كرده ايد و دايم از بحران آب و خشكسالي و كاهش نزولات آسماني بر ارض مي ناليد و هر يوم در پروگرامهاي تلويزيوني صرفه و مراعات را بر خلق ا... طفلكي توصيه مي كنيد.آيا مي دانيد... مليله خاتون بنده خدا از مابعد سال نو هنوز رخت تميز نكرده و به جاي آب براي رفع عطش تشنگي لب به آب نمي زند و ازدياد ويتامين ث گرفته آنقدر كه راني به شكم مبارك بسته!
ما كه مخبرالسلطنه قطب الدنيا والاخره هستيم گلاب به رويتان يك آفتابه پر مي كنيم بابت چهار ليل و يوم متوالي به صرفه از آن استعمال مي كنيم، مبادا، آب، به صرفه مصروف نگردد.
آيا مي دانيد.شما كه بر كرسي رياست سازمان مطبوعه]بخوانيد متبوعه [تكيه زده ايد، كه مجاري طهران و لول آب دايم در سطح شهر تركش كرده روزي نيست نبينيم استخري، بركه اي، مردابي، چيزي در بزرگراه و خيابان نباشد؟
چند سنة ما قبل به وزيري از وزرا گفتند، ميوه و سبزيجات گران است و از توان خلايق و قدرت خريد ايشان مخروج گرديده! ايشان فرمودند: اما ما كه شاهديم هيچ صيفي و ميوه و سبزي در دكان و مكان نيست و اين نشانگر رفاه و قدرت خريد و وسعت مال رعاياست كه هر چه در بازار آمده مي خرند و به خانه مي برند!
خلاصه كلام؛ اين يد و آن يد كرده و ليكن عريضه مذكور را نوشتيم، به كسي از نوكرها داديم به سازمان متبوعه بردند و با جواب رجعت كردند. حضرت والا چنين نوشته بودند، كه:
جناب مخبرالسلطنه
خوبيد؟از اينكه به خلف پدر بزرگوارتان همچنان در كار امور خيريه بر مشكلات ولايت طهران و جملگي رعاياي ما توجه خاصه داريد خيلي ممنونيم.
ليكن مورد مذكور كه در حيطه وظايف ماست از آن قسم نيست كه مي پنداريد. ما خودمان شورا كرده ايم و ديده ايم در قرابت ايام جاري با وقت فراغت گل دسته هاي جماعت رعايايمان بهتر است يك فكري به حال تفريحات سالم ايشان كرده باشيم و ليكن چون هزينه احداث استخر و پاركهاي آبي و... به غايت زياد و البته توان رفت و آمد و وقت و هزينه جماعت در حد استفاده از آن نبود خواستيم بركه هاي چند منظوره راه اندازي كنيم در سطح شهر و خيابانهاي آن!
جماعت در آن شنا مي كنند. كودكان جقله آب بازي مي كنند، جماعت نسوان گرد آمده در كناره آن به شستشوي ظروف و البسه مشغول مي شوند، تشنگان آب مي نوشند، رجال اتومبيل در آن مي شويند،...
ما به ازاي اين آب را با قطع آب منازل جبران كرده و بدين ترتيب به يك تير چندين نشان مي زنيم.
از توجه شما به آب ممنونيم
هنوز نقل مرسوله مذكور تمامت نيافته بود كه راپورت آمد جمعي از ريش سفيدان ممكلت شور كرده، قصد احضار و استيضاح ميرزا محمد خان سعيدي كيا را دارند و في الفور دريافتيم چنين فعلي بها و ارزش عمارت خانوادگي مان را به مخاطره خواهد انداخت، ليكن آب و فاضلاب بلد طهران را فراموش كرده امورات را در جهت ديگري منظم كرديم كه شرح و راپورت آن در ستون آتي مكتوب خواهيم كرد.
مخبرالسلطنه

  


شير تمام شد لطفاً سؤال نفرماييد

 

* علي كوچول

وخبر ويژه:
شنيده ها حاكي است اشكان استوايي در آخرين پروازش از تهران، ناگهان ميكروفون مهماندار را برداشته و علاوه بر اينكه اعلام مي كند هواپيما تا سي ثانيه ديگر با سر به زمين خواهد خورد، با انگشتانش در برابر مسافران شكلكهاي موهني درمي آورد و همچنين به كمك خلبان پرواز هم فحاشي مي كند.در همين زمينه بانو يانگوم به خبرنگار ما گفت: اشكان تحت درمان است و علت اين حادثه صرفاً تأخير چند دقيقه اي در مصرف قرصهايش بوده. وي ابراز اميدواري كرد كه ديگر زمان داروهاي همسرش را فراموش نكند
***
اصلاً رفت كه رفت. به... استغفرا... بشري كه صاف بيايد و صاف برود، به درد نمي خورد كه. اصلاً آدم شك مي كند، مي برد همان جور است كه مي بازد. نه حاشيه اي نه بگير ببندي، هيچي. بالفرض صبر و طاقت بي نهايت باشد، قبول، حداقل يك بار كه بايد در لفافه جد و آباد تيم داوري را جلوي چشمشان به رژه مجبور مي كرد؟ نبايد؟! بي بخار بودن هم حدي دارد.
نمي گوييم بيا قرارداد ببند، 48 ساعت بعدش برگرد سر جاي اولت، بدون اينكه آبي از آب تكان بخورد، ولي بالاخره بايد از يك جايي شروع مي كرد يا نه؟ گفتيم بعد از اهواز شايد فرجي بشود و كمي با اين مرد حال كنيم. ديديم نخير، باز پي همان لوس بازيهاي دل و جگر شير را گرفته و براي خودش قول قهرماني مي دهد. از همه اينها بدتر اينكه سعي مي كرد زير آب زني ها و دو به هم زني هاي دور و برش را هم داخلي و كوچك جلوه دهد. آخر كدام آدم عاقلي از يك چنين فرصت طلايي براي توجيه شكستهاي احتمالي آينده استفاده نمي كند؟ آن همه گردن دور و برت بود، خب يكيش را انتخاب مي كردي و تقصيرها را مي انداختي رويش ديگر... آدم لجش مي گيرد از اين همه سوسول بازي. نه تكيه كلام به درد بخوري، نه قيافه و ژست تمرين شده و بتركاني،نه حداقل لباس پوشيدن عجيب وغريبي.بعضي وقتها فكر مي كردي يارو معلم ادبياتي چيزيه، با اين همه شق و رق بازيش.
اصلاً يك مربي فوتبال كه هر لحظه بايد آمادگي لخت شدن را داشته باشد، چه به لپ تاپ و اين جور تجملات؟ تازه اگر هم دنبال اين جور برنامه ها رفتي، وقتي زدند و شكستندش تو بايد مي فهميدي از لحاظ علمي، اين موضوع بين سه تا چهار ماه جاي كار دارد و مي تواند آدم را تيتر يك كند آن هم انتزاعي ترين تيترها.
نه ... اين لقمه براي ما گرفته نشده بود. تخصص و به روز بودن و توانايي برنامه ريزي براي آينده و استفاده مناسب از تجربيات ديگران و در گير نشدن با جريانات داغ و جنجالي روز، همه و همه اين فرضيه را تقويت مي كند كه اين آقا بعيد است حتي يك بار هم يك پارچ آب گواراي اينجا را لاجرعه سر كشيده باشد. اگر آقا حبيب، به جاي تمام محبتهايش، در بدو ورود، به او يك پر پياز و پشت بندش يك كاسه آب گوشت وطني مي داد، اين جوري براي ما كاسپاروف بازي در نمي آورد و ما هم مي توانستيم استفاده بهينه تري از او ببريم. حالا جز اينكه تيم را قهرمان كرده آن هم دقيقه 99، چه گل ديگري به سر ما زده؟ اصلاً اگر كله حيدري نبود، اين آقا چه فايده اي براي ما داشت كه به عنوان مثال اگر آقاي چلنگر بود، نمي داشت! ( انصافاً همين چلنگر هم جلوه هاي ويژه اش بيشتر از اين بود) اصلاً از كجا معلوم نحسي اين بابا نيفتاده بود روي اين پگاه بدبخت؟ ديديد تا رفت،پگاه عزيز هم به اوج خودش بازگشت و مدعي قهرماني جام حذفي شد.
من كل مجموع، نهايتاً اين يارو بايد مي رفت چون راسته كار ما نبود . شما ببينيد موقع رفتنش هم كه ديگر كار از كار گذشته، براي مزه اش هم كه شده دوزار سوژه دست ما نداد. آدم بايد انصاف داشته باشد. شما چقدر عكس و خبر و متن و حاشيه ديديد و شنيديد از همين تحويل و تحول بهارستان نشينان! حالا يك مربي فوتبال كه بايد از هر جيبش سه صفحه و نيم حاشيه بريزد بيرون ...
چيزي براي گفتن ندارم، فقط مي توانم ابراز تأسف كنم براي يك چنين شخصيتي كه با پررويي تمام اسم خودش را هم گذاشته بود مربي فوتبال، آن هم مربي تيم بزرگ پايتخت . كسي كه نه خان به ته اسمش مي چسبد و نه آق به اولش.
خدا را شكر كه نخش از ما كنده شد و با تدبير و هوشمندي لبريز مسؤولان، خطر اين گلوله بد آموزي از بيخ گوش ما گذشت.

  


روزي كه هواپيماي ايرانسل را برنده شدم!

 

بهمن مهران


ديشب حسابي خوابيدم. خواب خيلي خوبي بود. تا ديروقت توي جشن پاياني جشنواره ايرانسل بودم. بعد از اينكه هواپيما رو تحويل گرفتم، زدم تو خط عشق و حال توي خيابونها. تصميم گرفتم زيادي بلندپروازي نكنم. پس كمربند ايمني رو بستم، بعدش هم يه تيك آف اساس و دِبرو! پشت چراغ قرمز كه وايستاده بودم هي گاز ميدادم. اوووم...اووم خيلي حال مي داد! بعد از يكي دو بار قانوني عمل كردن زدم تو خط خلاف! با خودم گفتم حتماً ايرانسل اين خلافي ها رو هم اشانتيون رو هواپيماي به اين گروني حساب ميكنه ديگه! توي ميلانهاي كوچيك گاز مي دادم و به ته ميلان كه مي رسيدم دستي مي كشيدم! بعدش از توي آينه بغل كه پشت سرم رو نگاه مي كردم، مي ديدم كه يكي دو نفر از ته ميلان با چشاي پف كرده از خونه بيرون اومدن و با دستشون يه چيزي به من مي خواستن بفهمونن! حدس زدم دارن دستي كشيدن ماهرانه من رو تشويق مي كنن كه منم براشون بوق زدم !آخر شب زدم تو خيابونهاي بالاشهر و پياده روها رو با دقت زير نظر گرفتم و... بعد، بعد، بعدش اومدم خونه و گرفتم حسابي خوابيدم.
سر صبح كه از خونه بيرون رفتم تا هواپيمام رو برم به بر و بچ نشون بدم ديدم اين دزدهاي نامرد قفل كتابي در كابين خلبان رو شكستن و ضبطش رو بلند كردن! ولي عيب نداشت، ميدم بچه ها يه بوق باهاش بزنن به جاش يه ضبط برام بخرن! آخه ساب ووفرهايي كه رو بالهاش نصب كرده بودم، بدون ضبط چه به درد مي خورد؟!از شانس ما استارت هم نمي خورد. به آمپر بنزين اش نگاه كردم ديدم ديشب با اون عشق و حال اساسي كه كردم ته باكش رو هم نون كشيدم! متأسفانه كارت سوختي هم نداشتم كه باهاش بنزين بزنم. پس بايد مي رفتم كارت سوخت رو از شركت ايرانسل مي گرفتم. پيش مسؤول شركت ايرانسل كه رسيدم، شروع كرد به بد و بيراه گفتن كه:آدم خانوادگي از سرويسهاي همراه اول استفاده كنه ولي يه مشترك ايرانسلي مثل تو نداشته باشه! آخه تو خجالت نمي كشي؟!خوبه باز هواپيماي ما رو برنده نشدي! يك ژيان با آرم حك شده ايرانسل برنده شدي، اونم بدون كارت سوخت! آخه بي جنبه همچين ماشيني رو بدون كارت سوخت توي بازار، پول دستي هم روش ميذارن بهت ميدن! آبروي ما رو بردي با دستي كشيدن، رد كردن چراغ قرمز، بستن كمربند ايمني(آخه ژيان دنده چهارش مثل دنده يك دوچرخه كوهستان عمل مي كنه! توي اينجور ماشينها بستن كمربند ايمني خطرش بيشتره و جريمه داره!)، و .... اي بي ظرفيت! تو ميدوني از ديشب تا حالا فروش زانتيا چقدر اومده پايين؟ ! تو آبروي شركت سيتروئن سازنده سري ماشينهاي ژيان و زانتيا رو هم بردي!
و من با گريه و باز با توهم داشتن يك هواپيماي تك نفره، ترمز دستي هواپيما رو خوابوندم و شروع به حركت  كردم، اگر موتور اين ژيان لعنتي از ماشين جدا نمي شد!

  


به من مربوط نمي شود!

 

ميرحسين ظريف
چند وقت پيش وزير بازرگاني يك كشوري گفت كه گراني ها به من مربوط نمي شود! ما هم با توجه به اين اظهار نظر فيلسوفانه با خودمان گفتيم، اگر قرار باشد هر مسؤولي از اين كشور به طوري كه در زير مي بينيد، از بار مسؤوليت شانه خالي كند، كشور به كجا خواهد رفت؟! خدا كند مسؤولان ايران ما اين گونه نباشند!
وزير مسكن و خانه خالي: هم نرخ بودن خانه در تهران و پاريس به من مربوط نمي شود!
وزير بهداشت و بيماريها: وضعيت بهداشتي روستاها به من مربوط نمي شود!
وزير آموزشِ پروارش(پروارش غلط تايپي نيست ها. منظورم پرواركردنه!): مفيد نبودن ساعات درسي مدارس به من مربوط نمي شود!
وزيركِشدارورزي: نرسيدن به خودكفايي در محصولات كشاورزي به من مربوط نمي شود!
وزير رفاه فردي: حقوق كم بازنشستگان به من مربوط نمي شود!
وزير نفت و كمبود انرژي: جدا كردن نفت از سفره مردم به من مربوط نمي شود!
وزير نيرو و قوي ترين مردان: قطعي برق به من مربوط نمي شود!
وزير راه و ترا نبري: خريد توپولوف هاي تاريخ گذشته و سقوط هواپيماها به من مربوط نمي شود!
وزير كار و اشتغال سركاري: بيكاري جوانان به من مربوط نمي شود!
وزير ارشاد و متبوآت: ندادن حتي يك مجوز روزنامه در ايام اخير به من مربوط نمي شود!
رئيس سازمان اداره نوجوانان و جوانان: برنامه ريزي براي اوقات فراغت جوانان به من مربوط نمي شود!
رئيس سازمان محيط دوزيست: قطع كردن درختان جنگل گلستان به من مربوط نمي شود!
رئيس سازمان برفك: ساخت برنامه هاي آبكي به من مربوط نمي شود!
رئيس سازمان ورزش همراه تهذيب: تركيب تيم ملي و فدراسيون به من مربوط نمي شود!
نخست وزير: هيچ كار كشور به من مربوط نمي شود!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com