|
* عباسعلي سپاهي يونسي
اين همه سال براي نيامدنت كافي نيست تا برگردي و نسيمي بوزد كه زمين ديري است در انتظار وزيدن نسيم مهرباني شماست. هر

رفتني را آمدني است و هر سفري را برگشتي، اما نمي دانم چرا از اين همه، نيامدنت نصيب ما شده است و چشم انتظارمان به ديدنتان روشن نمي شود، نمي دانم چرا نمي آييد، اما مي توانم حدس بزنم هنوز ما آنهايي نشده ايم كه دوست داريد باشيم. هنوز ياران اندكي كه مي خواهي فراهم نشده اند، هر چند اين همه سال گفته ايم ما از منتظران توايم و من مي ترسم همه اين سالها را دروغ گفته باشيم دروغي بزرگ، آن هم به وجودي نازنين و بزرگ اگر يك نفر كه او را به عنوان دوست مي شناسيم به ما دروغ بگويد غمگين و ناراحت مي شويم، راستي شما با اين همه دوست داشتن هاي دروغي چه مي كنيد؟ ما مي گوييم در انتظارتان هستيم، اما اين تنها بر زبانمان جاري مي شود و دلمان ساز خودش را مي زند، سازي ديگر مي زند و به راهي ديگر مي رود و مايه شرمساري است اين همه دو رويي.
سالها گذشته و لحظه ها به سرعت برق و باد مي گذرد و مي ترسم از آن كه باز هم دير شود و ما عوض نشويم. |