|
21 خرداد سالروز آغاز عمليات« فرمانده كل قوا- خميني روح خدا بود».

اين عمليات در منطقه عمومي «دارخوين» و به وسيله سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با پشتيباني و پدافند ارتش جمهوري اسلامي اجرا شد كه پيشروي در مواضع دشمن نفوذي و انهدام آن اهداف عمليات را تشكيل مي دادند.
شرح عمليات
در سال 1360 و در اولين ماههاي شروع جنگ تحميلي، مشكل آفريني ها و كارشكني هاي «بني صدر» آن قدر براي رزمندگان و فرماندهان ايراني عذاب آور شده بود كه پس از بركناري وي از فرماندهي كل قوا، به پيشنهاد و استقبال همه فرماندهان جنگ قرار شد عملياتي كه در جبهه «دارخوين» در حال انجام بود، به علامت رضايت از اين كار حضرت امام (ره)، «فرمانده كل قوا- خميني روح خدا» نامگذاري شود.نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به مدت چهارماه بدون سر و صدا و جلب توجه دشمن و در نزديكي نيروهاي عراق، شبانه يك كانال به طول 1300 متر و به شكل «T» حفر كردند كه انتهاي آن وارد ميدان مين در جلوي خاكريز و خط آتش دشمن شده بود.
پيشاني اين كانال به موازات خط آتش دشمن و به فاصله 400 تا500 متر قرار داشت.
در اين حمله، نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي عملكننده و ارتش جمهوري اسلامي پشتيباني و پدافند را به عهده داشتند. قرار بود در ساعت 3/30 دقيقه بامداد 21 خردادماه 1360 حمله آغاز شود. ساعت 11 شب، خبر بركناري بني صدر از فرماندهي كل قوا توسط امام خميني(ره) از راديو پخش شد و وضعيت در بهترين حالت ممكن قرار گرفت.
اين عمليات، خود كليدي براي باز شدن طلسم محاصره آبادان و آزمايشي براي عمليات بزرگ ثامن الائمه(ع) بود. در اين حمله با سه كيلومتر پيشروي، مواضع محكم و مهم دشمن در اين جناح به تصرف درآمده و دست كم 32 دستگاه تانك و نفربر منهدم و تعداد هزار و 496 تن از نيروهاي دشمن كشته، زخمي و اسير شدند.

در راه بدست آوردن اين پيروزي،120 تن از برادران سپاهي به شهادت رسيدند. اين عمليات توسط سردار رحيم صفوي و شهيد حسن باقري طراحي و اجرا شد كه فرماندهي سه محور اصلي آن را شهيدان منصور موحدي - پهلوان نژاد و رضا رضايي بعهده داشتند.دريابان علي شمخاني وزير سابق دفاع درباره عملكرد بني صدر و بدنبال آن انجام عمليات « فرمانده كل قوا- خميني روح خدا» مي گويد:بني صدر تا زماني كه در خاك ايران بود و فرمانده كل قوا بود، هيچ عمليات موفقي انجام نداد. بني صدر در عمليات سال 59 كه مي خواست خرمشهر را آزاد كند، شكست خورد و فاجعه هويزه رخ داد. بني صدر هرچه عمليات انجام داد، تماماً ناموفق بود، به دلايل متعدد، هيچ عمليات موفقي نداشت. عمليات «فرمانده كل قوا، خميني روح خدا»، در حقيقت براي پاكسازي سرپل عبور شده از كارون و عمليات شكست حصر آبادان انجام شد. در عمليات طريق القدس كه منجر به آزادي سوسنگرد و بستان و هويزه شد، عمليات فتح المبين كه در غرب دزفول صورت گرفت و مناطق غرب دزفول را كاملاً آزاد ساخت و در عمليات بيت المقدس كه فتح خرمشهر باشد، اصلاً بني صدر نبود، رفته بود و اين عملياتها بعد از آن بود. موفقيتها بعد از رفتن بني صدر و در مدت 9 ماه صورت گرفت.
* روايتي از حضور شهيد بهشتي بيست روز قبل از شهادت در جبهه «دارخوين»
آنچه پيش روي شماست روايتي است از حضور شهيد بهشتي قبل از عمليات «فرمانده كل قوا، خميني روح خدا» در جمع رزمندگان جبهه دارخوين، بيست روز قبل از پروازشان به ملك و شهادت مظلومانه ايشان.
* جبهه و جنگ
در حالي كه نيروهاي بسيجي مراحل تكميلي آمادگي رزم در عمليات «فرمانده كل قوا، خميني روح خدا» را پشت سر مي گذاشتند، بُعد عرفاني و معنوي آنها، به خاطر خودسازي و شب زنده داري و حضور چندين ماهه در فضايي دور از هر نوع گناه و معصيت به ملكوت رسيده بود. در يك تقسيم بندي، شايد بتوان گفت كه بيست درصد فعاليت، آمادگي نظامي بود و هشتاد درصد آن كار روي شخصيت انساني و اسلامي، كه البته متولي اصلي آن خود افراد بودند و اين امر بديهي بود، زيرا ريشه فكري نيروهاي دارخوين و ديگر جبهه ها متكي بر دين باوري بود كه اكنون به خودباوري و خداباوري رسيده بودند.
در آن زمان جبهه حزب ا...، در ميان انصار و اصحاب امام(ره) و انقلاب، بيش از هر كس ديگري تحت تأثير شخصيت «آية ا... دكترمحمدحسين بهشتي» بود كه حملات ناجوانمردانه ضدانقلاب با حمايت و هدايت و مركزيت سازمان منافقين كه اين روزها با عنايت خداوند متعال به دام بلا گرفتار شده اند، بر ترور شخصيت والاي ايشان متمركز شده بود.
در لحظات حساسي كه به اجراي عمليات آفندي در جبهه نزديك مي شديم و بحران داخلي مخصوصاً در تهران به اوج خود رسيده بود، حضور آية ا... بهشتي در دارخوين جلوه اي ديگر داشت و آن از الطاف و هداياي خداوند به رزمندگان بود.
برادر جانباز «سيدعلي بني لوحي» از رزمندگان استان قهرمانپرور اصفهان در مورد دعوت از شهيد بهشتي قبل از عمليات فرمانده كل قوا براي حضور در منطقه دارخوين مي گويد: «فهميدم كه آقاي بهشتي در اهواز هستند. با (شهيد) مصطفي رداني پور براي ديدار و دعوت از ايشان راه افتاديم. با هر دردسري بود آقاي بهشتي را در يك ساختمان قديمي پيدا كرديم كه پس از كارهاي روزانه، ساعتي در آنجا مستقر شده بودند. برادران وقتي فهميدند از دارخوين آمده ايم سخت نگرفتند و ما وارد اتاقي شديم، اتاق كوچكي در انتهاي يك راهرو.
آقاي بهشتي با پيراهن سفيد بلندي، در كنار اتاق دراز كشيده و در حالي كه سر را روي بازوي خود گذاشته بودند، استراحت مي كردند. با ورود ما كه با سر و صدا همراه بود، ايشان از خواب بيدار شدند. ما از اين كه در اين حالت مزاحم شده بوديم خجالت كشيديم، اما رسيده و نرسيده محو جمال دوست داشتني اين روحاني بزرگ شديم. اولين نگاه با محبت و لبخندي بر لبهاي مبارك همراه بود. پشت سر ما چند خبرنگار و عكاس هم وارد اتاق شدند. آقا با همان لبخند و برخورد خوش گفتند: خواهش مي كنم عكس نيندازيد تا من لباس بپوشم. قبا و عمامه چهره مظلوم انقلاب را براي ما آشناتر كرد.
شهيد «مصطفي رداني پور» را از قم مي شناختند و به واسطه او، مرا هم تحويل گرفتند. آن چنان سلام و احوالپرسي مي كردند كه انگار سالهاست ما را مي شناسند و از نزديك ارتباط داريم. مصطفي توضيح داد كه عملياتي در دارخوين انجام خواهد شد و شما تشريف بياوريد و براي بچه ها صحبت كنيد. آقاي بهشتي گفتند: وقت من پُر است و بايد براي امور قضايي به شهر بهبهان بروم ولي عليرغم اين كه مقيد به نظم هستم چاره اي ندارم جز اين كه همه كارها و برنامه ها را تغيير بدهم و به دارخوين بيايم . باور كردني نبود. يعني به همين راحتي پذيرفتند. آقاي بهشتي از جاي برخاستند. مصطفي پيش دستي كرد و عباي ايشان را برداشت. آقاي بهشتي بدون تعارف اجازه دادند آقا مصطفي عبا را بر شانه هاي ايشان بيندازد. آية ا... بهشتي به طرف در اتاق حركت كردند مثل اين كه زمين زير گامهاي استوار آن روحاني بزرگ مي لرزيد. قامتي بلند و سيمايي نوراني داشت كه همه از ديدنش به وجد آمده بودند. دقايقي بعد با جيپ آهويي كه داشتيم روي جاده دارخوين بوديم ... »
در اوج بحران داخلي كه بني صدر و منافقين اتحاد خود را علني كرده بودند و عليه حزب ا... وارد عمل مي شدند، حضور شهيد بهشتي به عنوان محور اصلي جبهه حزب ا... در دارخوين بسيار مبارك بود. بني صدر تضاد فكري خود را بيش از هر كس با شهيد بهشتي علني كرده بود. در معناي بهتر، بهشتي خود را سپر امام(ره) قرار داده و دشمنان كه نمي توانستند تضادهاي خود را با امام علني كنند به ايشان مي تاختند. اكنون بهشتي در حالي به دارخوين قدم مي نهاد كه بني صدر فرمانده كل قوا بود و وقايع سياسي در كشور، بر لبه تيغ بود و اخلاص حرف آخر را مي زد.
سردار سرلشكر پاسدار سيديحيي (رحيم ) صفوي، كه آن زمان فرماندهي عمليات منطقه جنوب را به عهده داشت حضور شهيد بهشتي در منطقه عملياتي را اين گونه روايت مي كند: «شهيد بهشتي با انرژي اتمي در منطقه دارخوين آمدند. بچه ها دور و بر ايشان جمع مي شوند. جمعي دوستانه و صميمي و شهيد بهشتي صحبت بسيار تقويت كننده اي مي كنند، از جمله فرموده بودند: «اول كه ما آمديم جنوب، نااميدي حاكم بود ولي اكنون اميد حاكم است.» آن جمعي كه اطراف شهيد بهشتي بودند، 120 نفرشان دو سه روز بعد به شهادت رسيدند و كسي نمي دانست ايشان هم دو هفته بعد به شهادت مي رسند.
جمع بسيار خوبي بود. نزديك شدن به عملياتي كه نيروها ماهها منتظر آن بودند حال و هواي خوبي به آنها داده بود. حاكم شدن اميد در جبهه خودي، پس از ناچار كردن دشمن به توقف در خارج از دروازه شهرهاي مهمي چون آبادان، اهواز و دزفول، مي توانست در نهمين ماه از شروع جنگ شكستهاي پي در پي را به جبهه دشمن تحميل نمايد و در چهره آقاي بهشتي، آرامشي حاكم بود كه نشان دهنده علاقه ايشان به كساني بود كه با يكديگر سنخيت فكري و روحي داشتند و روحهاي بزرگي كه اهل عبادت و بندگي خداوند و مقيد به خواندن نوافل بودند و گذشت زمان آنها را به سرعت به سوي معبود مي برد.
چند ساعتي كه شهيد بهشتي ميهمان بچه ها بودند، (شهيد) مصطفي رداني پور گزارشي از وضع منطقه عملياتي دارخوين و آمادگي نيروها براي عمليات و نقاط ضعف دشمن ارائه داد و (شهيد) علي نوري هم شعري زيبا در محضر ايشان قرائت كرد. سخنان شهيد بهشتي نوراميدي كه در دل «ياران امام » ايجاد شده بود را شعله ور كرد تا لحظه وداع فرارسيد و باز هم برادر جانباز «سيدعلي بني لوحي» از اين لحظات عرفاني روايت مي كند: «بهشتي قامتي بلند و رشيد و هيبتي خدايي داشت. با محاسني كه به سفيدي گرائيده بود و نوري در چهره معصوم كه نشان از تعبد و ولايت پذيري او داشت. رزمندگان عاشق امام خود بودند و اكنون آن عشق را در لواي دوستي و محبت به بهشتي ابراز مي كردند.»
هر طور بود آقاي بهشتي را سوار ماشين كرديم . بچه ها حال خود را نمي فهميدند و گريه كنان پشت شيشه ماشين دست بيعت مي دادند. اشك شوق قطع نمي شد. ماشين يواش يواش راه افتاد و چند متري كه رفت رزمندگان از جاي كنده شدند و بي اختيار شروع به دويدن كردند. جلوي ماشين، روي كاپوت، كنار شيشه، ا...اكبر گويان، قيامتي به پا شده بود.
نيروها همه مسلح بودند و مهمات و نارنجك مانند نُقل و نبات در سالن و كنار ديوارها ريخته بود و در آن شرايط براي جان شهيد بهشتي احساس خطر هم مي شد. خودرو چند متري رفت و حال و هواي بچه ها كه از كنترلشان خارج شده بود، ادامه داشت . ما هم كه مسؤوليتي در قبال آقاي بهشتي داشتيم تلاش مي كرديم زودتر موضوع فيصله پيدا كند. آقاي بهشتي از بچه ها چشم برنمي داشت و اشك شوق در چشمانش حلقه زده بود. بالاخره دستور دادند ماشين ايستاد و پياده شدند. آرام و متين و با همان لبخندي كه در اين چند ساعته هنوز قطع نشده بود، چون كوهي استوار، به ميان رزمندگان برگشتند و دقايقي ايستادند تا همه نيروها با ايشان مصافحه كردند. لحظات پر بركتي بود. صحنه وداع، صحنه اي كه براي بسياري از آنها وداع آخر با دنياي مادي ما بود.
آية ا... «سيدمحمد حسين بهشتي» كه خود بيست روز بعد به شهادت رسيد در حالي جبهه دارخوين را ترك مي كرد كه براي رزمندگان «شميم عطرآگين امام» را به ارمغان آورده بود و «ياران انقلاب» با اميدي بسيار رهسپار تهاجم عليه دشمن شدند. |