تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
هنری
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ويژه نامه يورو 2008
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-14
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 25خرداد ماه 1387

[ فرهنگی ]
 * نگاهي به ضرورت نوآوري و شكوفايي در علوم؛ چگونه خلاقيت خفته را بيدار سازيم؟
 * نگاهي تحليلي به كتاب «ساختارگرايي اجتماعي يعني چه؟» اثر «يان هكينگ» ؛
ساختارگرايي اجتماعي در تقابل با علوم طبيعي
 * همايش «علوم ميان رشته اي» برگزار مي شود
 * «ويليام چيتيك» در نشست «قلب فلسفه  اسلامي؛
جستجوي معرفت نفس در آموزه هاي باباافضل كاشاني»:از استادان آمريكايي دست شسته ام
 * آغاز اعزام دانشجويان پسر عمره گزار از نيمه تيرماه
 * كنگره بين المللي بزرگداشت شيخ بهايي برگزار مي شود
 * نشست «بررسي منابع مطالعات تاريخ شيعه» برگزار شد
 * «دين و فضاي مجازي» بررسي مي شود
 * اهداي 500 جلد كتاب اسلام شناسي به دانشگاه بيلفلد آلمان

نگاهي به ضرورت نوآوري و شكوفايي در علوم؛ چگونه خلاقيت خفته را بيدار سازيم؟

 

*دكتر علي كرمي

با علم واعتقاد به آنچه در پي مي آيد، با عمل به آنها و با مداومت در انجام، هر انساني حتي با نازل ترين درجه خلاقيت، قادر است



جرقه مقدس را شعله ور ساخته وخلاقيت خفته را پيدا سازد.
بايد پذيرفت و باور داشت كه اين گوهر نفيس و گرانبها در وجود همه ما از ابتداي خلقت تعبيه گرديده، زيرا خداوند ما را نمايندگان خود در روي زمين ناميده است. اين فلسفه و اين ايمان، منشأ بيداري انديشه، فكر و پيدايش خلاقيت است. خداوند در قرآن كريم از آموزش اسما به انسان سخن مي گويد و ارزش ساعتي تفكر را بيش از سالها عبادت مي داند. ارزش انديشه و تفكر در اديان الهي بخصوص دين اسلام چنان والاست كه در قرآن و احاديث، بخشهاي خاصي به اين موضوع و در اهميت انديشه عميق، تفكر خلاقانه و جستجوگرانه در خلقت موجودات زمين و آسمانهاست.
تفكر و انديشه همراه با عبادت و ذكر، سبب آرامش قلب و گشايش دريچه هاي ايده ها و تخيلات انساني است. چيزي كه بزرگان و انديشمندان نابغه اسلامي در زندگي خود بسيار بدان پرداخته اند و براي خلاقيت و نوآوري مي توان از آن بهره جست.
اگر چنين است، زمان برنامه ريزي است، زمان ايجاد تصوير ذهني سالمي است كه اساس زندگي خلاق است، زمان شروع و شروع، هرگز دير نيست.
شرايط مناسب تفكر و خلاقيت
1- تفكر نيازمند محيطي آرام است.
2- از روش طوفان مغزي استفاده كنيد.اين تكنيك علاوه بر اينكه مخزني از ايده ها براي شما ايجاد مي كند، به كمك آن مي توانيد در امور خود تصميم گيريهاي بهتري را اتخاذ نماييد.
3- هميشه با خود يك دفترچه و مداد يا خودكار به همراه داشته باشيد.هنگامي كه ايده اي تازه به ذهن شما مي رسد، آن را يادداشت نماييد.هنگامي كه ايده هاي يادداشت شده خود را بازخواني مي كنيد، ممكن است 90 درصد آنها بيهوده جلوه كنند، اما نگران نباشيد؛ اين طبيعي است، 10 درصد از بقيه ايده هاي يادداشت شده بسيار ارزشمند خواهند بود.
4- هنگامي كه فكر نويي به ذهن شما مي رسد، يك فرهنگ لغت را باز كنيد و بطور تصادفي واژه اي را انتخاب كنيد.
اين فكرنو و آن واژه را با يكديگر تركيب نماييد. اين روش سبب خواهد شد به نكات جالبي دست يابيد. يك مفهوم شناخته شده ساده اي وجود دارد كه هنگامي كه ذهن شما در شرايط آزاد به سر مي برد، قادر به خلاقيت نيست و هنگامي كه ذهن شما با محدوديتهايي روبه رو مي شود،شروع به تفكر خواهد كرد و اين روش سبب مي شود ذهن شما دريك محدوديت قرارگرفته و تفكر نمايد.
5- مشكلي را كه با آن روبه رو هستيد، با دقت تعريف كنيد و يا آن را بر روي يك كاغذ يا دفترچه با جزئيات شرح دهيد.از اين طريق، به نكات تازه و خوبي در خصوص مشكل خود دست مي يابيد.
6- اگر نمي توانيد تفكر كنيد، بهتر است پياده روي كنيد.يك تغيير آب و هوا براي شما خوب بوده و به آرامي كمك مي كند تا سلولهاي مغزي شما به تحرك واداشته شوند.
7- تلويزيون نگاه نكنيد، زيرا ذهن شما توسط برنامه هاي تلويزيون اشغال مي شود و ديگر قادر نيستيد خلاقانه فكر كنيد، گويي با ديدن تلويزيون مغز شما از گوشها و چشم هاي شما نشت كرده و خارج مي شود.
8- از مصرف دارو بپرهيزيد. بعضي از افراد براي تقويت خلاقيت خود از داروهاي خاص استفاده مي كنند، در حالي كه از نگاه ديگران، اين افراد تنها نظير افرادي هستند كه وابستگي دارويي دارند.
9- تا مي توانيد درباره هر چيزي مطالعه كنيد. مغز شما با مطالعه كتاب ورزش مي كند.علاوه بر اينكه سبب الهام در ذهن شما مي شود، آن را انباشته از اطلاعات مي كند كه اين خود سبب خواهد شد سلولهاي مغزي شما با يكديگر راحت تر ارتباط برقرار كند، و زمينه براي خلق ايده هاي نو پديد آيد.
10- مغز شما نيز همانند بدن شما نيازمند ورزش كردن است تا به خوبي فعاليت نمايد.در صورتي كه مغز ورزش نكند، به مرور سست و بي فايده مي شود.شما از طريق مطالعه كردن، بحث كردن با افراد باهوش مي توانيد سلولهاي مغزي خود را وادار به ورزش كنيد. گفتگو با ديگران در رابطه با كارگردانان فيلمها و سياست و نظير اينها براي ذهن شما خوب است و اين بهتر از پرخاش كردن بر سر ديگران است .

تكنيك هاي خلاقيت و نوآوري
براي اينكه خلاقيتي ايجاد و پرورش يابد، بايد فنون و تكنيكهايي رعايت گردد. محققان مختلف فنوني را ذكر كرده اند كه به مهمترين آنها اشاره مي شود:
1-طوفان مغزي (BRAIN STORMING): اين تكنيك را نخستين بار دكتر «الكس، اس، اسبورن» مطرح كرد و چنان مورد استفاده واستقبال مردم و سازمانها قرار گرفته كه جزئي از زندگي آنها شده است. يورش فكري در واژه نامه بين المللي وبستر چنين تعريف شده است:
«اجراي يك تكنيك گردهمايي كه از طريق آن گروهي مي كوشند راه حلي براي يك مسأله بخصوص با انباشتن تمام ايده هايي كه در جا به وسيله اعضا ارائه مي گردد، بيابند. هيچ انتقادي از هيچ ايده اي جايز نيست. به هر ايده اي هرچند نامربوط خوش آمد گفته مي شود.
هرچه تعداد ايده ها بيشتر باشد، بهتر است. كيفيت ايده ها بعداً مورد توجه قرار مي گيرد. افراد به تركيب كردن ايده ها تشويق مي شوند و از آنها خواسته مي شود نسبت به ايده هاي ديگران اشراف پيدا كنند.
2-الگوبرداري از طبيعت (BIONICS) : يكي از تكنيكهاي خلاقيت و نوآوري كه در ابداعات فني كاربرد گسترده و موفقي داشته، تكنيك تقليد و الگوبرداري از طبيعت است. ابداعاتي كه در زمينه علم ارتباطات و كنترل در دهه هاي اخير شكل گرفته اند؛ برنامه ريزيهاي رايانه و موضوع هوش مصنوعي همه با الگوبرداري و تقليد از فعاليتهاي مغز آدمي انجام شده و روند فعاليتها به گونه اي است كه در آينده با ادامه اين كار فنون و ابزارهاي بديع و جديدي ساخته خواهد شد. بيوتكنولوژي و نانوتكنولوژي، از جمله علوم و فناوريهايي هستند كه بيشترين الگوبرداري را از طبيعت و فرايندهاي زيستي در توليد ابداع ها و فنون براي توليد انواع محصولات و ارائه خدمات جديد عرصه هاي مختلف داشته اند.
3-تكنيك گروه اسمي (NOMINAL GROUPING): گروه اسمي، نام تكنيكي است كه نيز تا حدودي در صنعت رواج يافته است. فرايند تصميم گيري متشكل از پنج مرحله است:
اعضاي گروه در يك ميز جمع مي شوند و موضوع تصميم گيري به صورت كتبي به هريك از اعضا داده مي شود و آنها چگونگي حل مسأله را مي نويسند.
هريك از اعضا به نوبه، يك عقيده را به گروه ارائه مي دهد؛ عقايد ثبت شده در گروه به بحث گذاشته مي شود تا مفاهيم براي ارزيابي روشن تر و كامل تر شود؛
هر يك از اعضا به طور مستقل و مخفيانه عقايد را درجه بندي مي كند. تصميم گروه، تصميمي خواهد بود كه در مجموع بيشترين امتياز را به دست آورده باشد.
طبقه بندي خلاقيت و نوآوري
خلاقيت و نوآوري اوليه: عبارت است از آن دسته از خلاقيتها و نوآوريها كه شامل ايجاد و توسعه اصول و مفاهيم جديد و خلق مفاهيم نوين مي باشند . خلاقيت و نوآوري اوليه به عنوان منشأ كشف جديد، نوعي واقعي و انديشه هايي متفاوت با آنچه تا به حال وجود داشته مانند نظريه هاي متحول كننده علمي و اختراعات بنيادي است.
خلاقيت و نوآوري ثانويه: آن دسته از خلاقيتها و نوآوريهايي هستند كه شامل كاربرد جديد و متفاوتي از اصول و مفاهيم شناخته شده قبلي و تكميل و بسط خلاقيتهاي اوليه اند. دستاوردهاي علمي پژوهشگران كه مبتني بر نظريه هاي بزرگ علمي است، از موارد خلاقيت ثانويه مي باشند .

انواع خلاقيت و نوآوري
خلاقيت و نوآوري مي تواند در همه حوزه ها و زمينه ها روي دهد . برحسب موضوع و نوع حوزه، انواع خلاقيت و نوآوري را مي توان به شرح زير دسته بندي نمود :
1- خلاقيت و نوآوري علمي
خلاقيت و نوآوري در هر يك از رشته هاي علم را مي توان خلاقيت و نوآوري علمي ناميد . كشفيات و نظريه هاي علمي مانند نظريه هاي علوم فيزيك، شيمي، روانشناسي، اقتصاد، مديريت و ... خلاقيتها و نوآوريهاي علمي شمرده مي شوند . بنابراين، برحسب اينكه كدام رشته علمي درنظر گرفته شود، انواع خلاقيت و نوآوري وجود دارد . مثلا منظور از خلاقيت و نوآوري فيزيك، خلاقيت و نوآوري در حوزه علمي فيزيك و يا خلاقيت و نوآوري روانشناسي خلاقيت و نوآوري در حوزه علم روانشناسي است.
به همين ترتيب، خلاقيت و نوآوري شيمي، خلاقيت و نوآوري مديريت، خلاقيت و نوآوري رياضي و ساير موارد وجود دارند. بنابراين، علوم مختلف در واقع تشكيل شده از مجموع خلاقيتها و نوآوريهاي علمي در سطوح مختلف (خلاقيتها و نوآوريهاي علمي اوليه و خلاقيتها و نوآوريهاي علمي ثانويه) مي باشند .
خلاقيتهاي علمي اوليه يا بزرگ، عبارت است از آن دسته از خلاقيتها و نوآوريهاي علمي شامل خلق مفاهيم جديد علمي، كشفيات متحول كننده و ايجاد مفاهيم علمي نوين. نظريه مكانيك كوانتومي بلانك، نظريه نسبيت انيشتين، نظريه هاي رفتارگرايي واتسون و اسكينز، نظريه شناختي پياژه از جمله خلاقيتها و نوآوريهاي علمي اوليه يا بزرگ مي باشند كه باعث ايجاد تحولات عميق علمي و شروع رويكردهاي جديد شده اند . خلاقيتها و نوآوريهاي علمي ثانويه يا كوچك عبارتند از آن دسته خلاقيتها و نوآوريهاي علمي است كه در پي خلاقيتها و نوآوريهاي علمي اوليه بروز مي كنند و شامل بسط و توسعه مفاهيم آنها مي باشند . موضوعات تكميلي وابسته به نظريات ذكر شده فوق، خلاقيتها و نوآوريهاي علمي ثانويه يا كوچك محسوب مي شوند .
به عنوان مثال، علم فيزيك عبارت است از مجموع خلاقيتها و نوآوريهاي اوليه و ثانويه فيزيك، علم رياضي عبارت است از مجموع خلاقيتها و نوآوريهاي اوليه و ثانويه رياضي و علم روانشناسي عبارت است از مجموع خلاقيتها و نوآوريهاي اوليه و ثانويه روانشناسي. بنابراين، خلاقيت و نوآوري علمي عامل پيدايش و رشد و تكامل علوم است و دانشمندان رشته هاي مختلف علمي از طريق انجام مطالعات و پژوهشهاي علمي، درصدد دستيابي به خلاقيتها و نوآوريهاي اوليه و ثانويه علمي هستند.
2- خلاقيت و نوآوري فناورانه
خلاقيت و نوآوري در جنبه هاي كاربردي و فني علوم يا به عبارتي خلاقيت و نوآوري در فناوري (تكنولوژي) را مي توان خلاقيت و نوآوري فناورانه، (خلاقيت و نوآوري تكنولوژيكي) يا خلاقيت و نوآوري مهندسي ناميد .
خلاقيت و نوآوري فناورانه عبارت است از خلق انديشه ها و طرحهاي نو در جنبه هاي كاربردي علوم و يافتن راه هاي جديد حل مسائل فني و مهندسي، اعم از نرم افزاري و يا سخت افزاري.
فناوري (تكنولوژي) معمولا تحت عنوان جنبه هاي كاربردي علوم تعريف مي شود و مي تواند در همه رشته هاي علوم وجود داشته باشد. بنابراين، فناوري و مهندسي هم شامل مفاهيم سخت افزاري و مفاهيم نرم افزاري مي گردد و از اين رو براي همه رشته هاي علوم پايه و علوم انساني، جنبه هاي فناوري و مهندسي وجود دارد.
رشته هاي فني مهندسي مانند مهندسي الكترونيك، مهندسي مكانيك، مهندسي مواد و ساير رشته هايي از قبيل «فناوري و مهندسي سخت افزاري» مي باشند . همچنين، حوزه هايي مانند فناوري روانشناسي و مهندسي رفتار، فناوري جامعه شناسي و مهندسي اجتماعي، فناوري آموزشي و مهندسي آموزشي، فناوري اقتصادي و مهندسي اقتصادي، فناوري مديريت و مهندسي مديريت، فناوري خلاقيت و نوآوري و مهندسي خلاقيت و نوآوري، از جمله فناوريها و مهندسيهاي نرم افزاري هستند .
خلاقيتها و نوآوريهاي تكنولوژيكي مي توانند به دوسطح كلي خلاقيتها و نوآوريهاي تكنولوژيكي اوليه و خلاقيتها و نوآوريهاي تكنولوژيكي ثانويه تقسيم شوند. خلاقيتها و نوآوريهاي تكنولوژيكي اوليه عبارتند از خلاقيتها و نوآوريهاي تكنولوژيكي بنيادي و به عبارتي اختراعات بزرگ مانند اختراع اتوموبيل، لامپ خلاء، اختراع ترانزيستور، اختراع تلفن، اختراع راديو و اختراع تلويزيون. خلاقيتها و نوآوريهاي تكنولوژيكي ثانويه عبارتند از خلاقيتها و نوآوريهاي تكميلي و ابتكارها.
به طور كلي، فناوري تشكيل شده از مجموع خلاقيتها و نوآوريهاي تكنولوژيكي اوليه و ثانويه مي باشد. واژه اختراع معمولا براي خلاقيتها و نوآوريهاي تكنولوژيكي سخت افزاري مانند اختراع رادار و واژه ابداع معمولا براي خلاقيتها و نوآوريهاي تكنولوژيكي نرم افزاري مانند ابداع حساب ديفرانسيل و انتگرال يا ابداع شناخت درماني به كاربرده مي شود . هر چند هر دو واژه ممكن است براي هر دو مفهوم به كار برده شوند .
3- خلاقيت و نوآوري صنعتي
انواع خلاقيت و نوآوري صنعتي را مي توان در چهار دسته كلي به شرح زير طبقه بندي نمود:
الف) خلاقيت و نوآوري بنيادي
خلاقيت و نوآوري بنيادي عبارت است از نوعي خلاقيت و نوآوري اساسي و زيربنايي در فناوري سخت افزاري يا نرم افزاري سازمان صنعتي كه موجب تغيير و تحول اساسي و بنيادي در آن سازمان مي شود . به عنوان مثال، تبديل فناوري لامپ خلا به فناوري ترانزيستور، تبديل فناوري مكانيكي ساخت ساعت به فناوري كوارتز، تبديل سازمانهاي فعلي به سازمانهاي مجازي از جمله خلاقيتها و نوآوريهاي بنيادي هستند.
ب) خلاقيت و نوآوري فرآيندي
خلاقيت و نوآوري در فرآيند عبارت است از خلاقيت و نوآوري در فرايند، تغيير روشها و تغيير ساز و كارها. خلاقيتها و نوآوريهاي سازماني مانند شيوه هاي نوين مديريت كيفيت، روشهاي جديد مديريت بهره وري و شيوه هاي نوين مديريت منابع انساني، سيستمهاي نوين مديريت خلاقيت و نوآوري (مانند نظام مديريت خلاقيت و نوآوري فراگير (TCIM) از جمله خلاقيتها و نوآوريهاي فرآيندي شمرده مي شوند.
خلاقيت و نوآوري در فرايند معمولا موجب افزايش كارآيي، افزايش اثر بخشي، بهبود كيفيت و ارتقاي بهره وري سازمان مي گردد .
ج) خلاقيت و نوآوري فرآورده اي
خلاقيت و نوآوري فرآورده اي عبارت است از خلاقيت و نوآوري در يكي از ويژگيهاي محصول سازمان صنعتي تغيير نوع و كيفيت محصول و يا توليد محصولات جديد و بديع در سازمان خلاقيت و نوآوري فرآورده اي محسوب مي گردد.
4- خلاقيت و نوآوري در سازمان
سازمانها بر برهه اي از زمان كه تحت عناوين مختلف از جمله عصر دانش،عصر فراصنعتي، عصر جامعه اطلاعاتي، عصر سرعت و بالاخره عصر خلاقيت و نوآوري مطرح شده است. خود را در جهت مديريت تغييرات شتابان و دگرگونيهاي ژرف جهاني آماده مي سازند، به گونه اي كه خلاقيت و نوآوري به عنوان اصلي اساسي از عوامل مهم بقاي سازمانها و شركتهاي جوان پذيرفته شده است. براساس اين استدلال، كشورهاي پيشرفته بر آموزش خلاقيت تأكيد بسيار كرده ودر اين راستا در انتخاب افراد خلاق، نوآور و آينده نگر، كه رهيافتهاي بديع و خلاق براي مسائل پيچيده ارائه كنند، توجه خاص مبذول داشته اند.
سازمانهاي خلاق خصوصيات ويژه اي را دارا هستند. مهمترين ويژگي اين سازمانها، انعطاف پذيري آنها در رويارويي با بحرانهاست. يكي از دلايل معرفي نظريه اقتضايي مديريت، بر اين موضوع تأكيد دارد. سازمانهاي انعطاف پذير با مسائل و تنگناها برخورد منطقي و محققانه داشته، در صورت نياز به تغيير و تحول، پس از بررسي دقيق و عالمانه، آن را اعمال مي كنند. ساختار خلاق، نمايانگر روابط واحدهاي آن و نشان دهنده ميزان انعطاف پذيري آن است. سازمانهايي كه داراي ساختار انعطاف ناپذير باشند، براي ايجاد همكاري و وحدت در دوران بحران، دچار آشفتگي مي شوند.
نگرش جديد ديگري با عنوان «نگرش مديريت بر مبناي انتظارها» مطرح شده كه سعي در توسعه انتظارهاي والاي انساني دارد. اين نگرش، برتر و والاتر از ساير نگرشهاست، زيرا به جاي تأكيد بر عناصر عقلايي و عيني مديريت، بر عنصر انساني تكيه مي كند، چون با اين نگرش مدير تشويق مي شود تا امر هدايت و رهبري را براساس انتظارها انجام دهد. كليه طرحهاي سازنده، اقدامها و عمليات، از انتظارها سرچشمه مي گيرند.
تغيير سازماني به عنوان اتخاذ يك فكر يا رفتار جديد به وسيله سازمان مشخص مي شود، اما نوآوري سازمان، اتخاذ يك ايده يا رفتار است كه براي نوع وضعيت، سازمان، بازار و محيط كلي سازمان جديد است. اولين سازماني كه اين ايده را معرفي مي كند، به عنوان نوآور در نظر گرفته مي شود و سازماني كه كپي مي كند، يك تغيير را اتخاذ كرده است. براساس اين تعاريف، خلاقيت لازمه نوآوري است. تحقق نوجويي، به خلاقيت وابسته است. اگر چه در عمل نمي توان اين دو را از هم متمايز ساخت، ولي مي توان تصور كرد كه خلاقيت بستر رشد و پيدايي نوآوريهاست. خلاقيت، پيدايي و توليد يك انديشه و فكر نو است، در حالي كه نوآوري عملي ساختن آن انديشه و فكر است. از خلاقيت تا نوآوري اغلب راهي طولاني در پيش است و تا انديشه اي نو به صورت محصولي يا خدمتي جديد درآيد، زماني طولاني مي گذرد و تلاشها و كوششهاي بسيار به عمل مي آيد. گاهي ايده و انديشه اي نو از ذهن فرد مي تراود و در سالهاي بعد آن انديشه نو توسط فرد ديگري به صورت نوآوري در محصول يا خدمت متجلي مي گردد.
خلاقيت، به قدرت ايجاد انديشه هاي نو اشاره دارد و نوآوري به معناي كاربردي ساختن آن افكار نو و تازه است.) به طور خلاصه، با درنظر گرفتن نظريه هاي فوق مي توان چنين نتيجه گرفت كه خلاقيت اشاره به آوردن چيزي جديد به مرحله وجود داشته و يا به عبارتي به معناي دلالت بر «پيداكردن» چيزهاي جديد است، هرچند ممكن است به مرحله استفاده در نيايد. نوآوري به عنوان هر ايده جديدي است كه در برگيرنده توسعه يك محصول، خدمات يا فرآيند مي گردد كه ممكن است نسبت به يك سازمان، يك صنعت، يا ملت و يا جهان جديد باشد. اين نوآوريها به تغيير و انطباق بهتر سازمان با ايده هاي جديد منجر مي شود.

منابع
1- ده گام به سوي تقويت خلاقيت، نويسنده: جفري بام گارتنر ( Jeffrey Baumgartner ) ترجمه : حميد ميرزاآقايي بهمن 1384
2- فرنوديان، فرج ا...، مقاله: محتواي درسي و پژوهش خلاقيت دانش آموزان، مجله رشد تكنولوژي آموزشي، شماره هاي 5، 6 7، سال ششم، سالهاي 69 و 1370.
3- خداداد حسيني، سيد حميد، مقاله: نوآوري در سازمانها: مفهوم، انواع و فرايندهامجله علمي پژوهشي اقتصاد و مديريت، شماره 42، پاييز 1378.

.941-241 .PP ,NODNOL ,SNOITACILBUP EGAS ,NOITAVONNI GNIGANAM )SDE( REKLAW .D DNA YRNEH .J NI ,SROTAVONNI EHT ,1991 .W ,SIVAD-4
MOC.BPJ.WWW YTIVITAERC RUOY TSOOB OT SPETS 01 RENTRAGMUAB YERFFEJ-5
.NODNOL ,SSERP YTISREVINU EHT ,TNEMEGANAM NOITAVONNI .TCUDORP ,3991 ,.K ,TLOH-6
.694-874 :PP ,04 ,SSENISUB FO LANRUOJ EHT ,SSECORP NOITAVONNI MRIF - ARTNI EHT FO LEDOM EVITPIRCSED A .7691 .E.K ,THGINK-7
ri.isrok.www-8

  


نگاهي تحليلي به كتاب «ساختارگرايي اجتماعي يعني چه؟» اثر «يان هكينگ» ؛
ساختارگرايي اجتماعي در تقابل با علوم طبيعي

 

* حسين فرزانه

اشاره:
كتاب «ساختارگرايي اجتماعي يعني چه؟» را انتشارات هاروارد در سال 1999 منتشر كرده است. اين كتاب كه مؤلف آن «يان



هكينگ»، فيلسوف معروف و استاد فلسفه دانشگاه استنفورد است، در صدد است تحليلي مفهومي از رويكرد ساختارگرايي اجتماعي ارائه كند. فصل سوم اين كتاب به تقابل ساختارگرايي اجتماعي و رويكرد متعارف نسبت به علم اختصاص دارد. آنچه در ادامه مي آيد، شرحي از اين فصل است.

مفهوم تقابل
مهمترين كاركرد ايجاد تقابل در فلسفه، روشنگري و ايضاح مفهومي است. به تقابل عمل گفتاري و عمل حين گفتاري در سده بيستم توجه كنيد كه تا كجا توانستند برخي از مباحث نظري ما را حل - و حداقل طرح - نمايند. گاهي اين ايجاد تقابل مي تواند به سازگاري ميان دو آموزه بينجامد؛ مانند كاري كه متفكري بين ديدگاه دترمينستي به عالم و رويكرد آزادمحوري نسبت به انسان صورت مي دهد (مانند كانت) تا ميان اين دو پيوند ايجاد كند. گاهي هم قصد نشان دادن تعارض حاد ميان دو آموزه است، مانند كاري كه متفكري مي تواند ميان رئاليسم و ايده آليسم صورت دهد. در همه اين موارد، مهمترين و حداقل كاركرد، روشنگري و ايضاح مفهومي است. اين مسأله اي است كه هكينگ در فصل «درباره علوم طبيعي چه؟» از كتاب «ساختارگرايي اجتماعي يعني چه؟» به دنبال است. دو آموزه فراروي هكينگ، يكي ساختارگرايي اجتماعي و ديگري ديدگاه متعارف درباره علم است. ديدگاه متعارف معتقد است، نظريه هاي علوم طبيعي از يك عينيت بي طرفانه ناشي مي شوند و علم، تلاشي حقيقت جويانه و بي طرفانه است كه سعي دارد هر مرجعيت و منبعي جز حقيقت را از خود دور كند. اما ساختارگرايي اجتماعي در نقطه مقابل، معتقد است، هم فرآورده علمي و هم فرايند علمي تحت تأثير عواملي بيرون از علم، از اجتماع و تاريخ گرفته تا ابزارها و فهم ما از آنها هستند. به تعبير ديگر، يك ساختار اجتماعي و تاريخي ديگر و يا ابزارهايي ديگر ممكن بود علم كنوني ما را به صورت ماهوي متفاوت كنند. هكينگ البته نه مي خواهد جمعي ميان اين دو رويكرد متعارض ايجاد كند و نه خواهان دفاع از يك رويكرد در مقابل ديگري است. هدف وي، ايضاح مفهومي و روشنگري در اين زمينه است.
وي تصريح مي كند، اين نزاع مانند نزاع تجربه گرايان و عقل گرايان بوده و خواهد بود و او تنها مي خواهد محلهاي اصلي نزاع را به روشني نشان دهد. در اين راستا، وي سه محل نزاع را مشخص مي كند؛ نزاع اول، بحث امكاني بودن علم است. نزاع دوم، به موضوع اسم گرايي مربوط مي شود و نزاع سوم، عوامل خارجي مؤثر در پايداري علم است. در ادامه، با محور مفهوم ساختارگرايي اجتماعي انديشه هاي سه تن از معروفترين ساختارگرايان اجتماعي يعني «پيكرينگ» (در كتاب «ساختن كوارك») و «لاتور» و «ولگار» (در كتاب «زندگي آزمايشگاهي: ساختار اجتماعي يك داده علمي») است.

نزاع اول؛ امكاني بودن علم
مسأله و محل نزاع اول، موضوع امكاني بودن علم به صورت خاص و معرفت به صورت عام است. هكينگ سعي دارد اين موضوع را با كتاب معروف «پيكرينگ» (ساختن كوارك) بسط دهد. بر طبق تصوير متعارف و معيار، كواركها اجزاي ساختاري جهان ما هستند، اما بر طبق ديدگاه پيكرينگ، آنها ساخته ميشوند. هكينگ معتقد است هنگاميكه ما از ساختارگرايي اجتماعي «الف» سخن مي گوييم، بايد مشخص كنيم «الف» چيست؟ آيا «الف» يك شيء است يا يك مفهوم. به نظر هكينگ، مدنظر پيكرينگ اين نيست كه كوارك به عنوان يك شيء از جهت اجتماعي ساخته مي شود، بلكه كوارك به عنوان يك مفهوم از اين جهت ساخته مي شود. تا اينجا پيكرينگ حرف مهمي را ابراز نكرده است. همه مي دانيم كه اين مفاهيم از جهت تاريخي و اجتماعي نيز قابل بررسي هستند، اما هكينگ معتقد است پيكرينگ چيزي بيش از اين مي گويد. اين ايده آن است كه رواج مفهوم كوارك اجتناب ناپذير نبوده است. مي توانست عواملي دست به دست هم دهند و باعث شوند به جاي رشد چشمگير فيزيك انرژي سطح بالا، شاخه اي ديگر رواج پيدا كند. پيكرينگ عواملي را بررسي مي كند كه به ظهور فيزيك انرژي سطح بالا منجر شدند. او در اينجا كمتر بر نظريه ها و بيشتر بر ابزارها تأكيد مي كند. به عنوان مثال، اتاقك حباب كه زماني براي توليد آثار واپاشي ذره به كار مي رفت، با آشكاركننده هاي جديد جايگزين شد. پيكرينك معتقد است با اين تحول، ما دو منظومه معرفتي را مشاهده مي كنيم كه اصلاً با هم قابل مقايسه نيستند و اين گونه نيست كه تصور كنيم با اين تحول، فيزيك جديد رو به پيشرفت نهاده است.
پيكرينگ هرگز منكر وجود كوارك نيست. او معتقد است فيزيك نياز ندارد كه يك مسير كواركي را مفروض بگيرد. البته شكل استدلال وي عام است، يعني فيزيك به فرض مسيري نياز ندارد كه با معادلات ماكسول، قانون دوم ترموديناميك و حتي قوانين نيوتن پيوند برقرار كند. او همچنين در استدلال خود كمتر از مفهوم صدق سخن به ميان مي آورد و مفاهيمش در اين زمينه مطابقت و مقاومت هستند. پيكرينگ البته كسي است كه با مباني فيزيك انرژي سطح بالا آشنايي دارد. مي داند شتابگرها و آشكارسازها چگونه كار مي كنند و با مسائل مربوط به تشعشعات نور آشناست. در اين راستا، او روابط دانشمندان، ابزارها، نظريه ها و محيط را نظاره گر مي شود و معتقد است اساس اين رابطه، توسل به نظريه ها از سوي دانشمندان و مقاومت جهان و محيط است. البته در نهايت توازني مناسب و قوي ميان نظريه ها و جهان و محيط به وجود مي آيد. بدين جهت، مدل پيكرينگ بسيار شبيه «مدل دوهمي» مي شود. در مدل دوهمي از معرفت علمي، هنگامي كه مشاهدات ما با نظريه ما ناسازگار است، اين امر به صورت ناگزير به رد نظريه منجر نمي شود، زيرا ممكن است فرضيه هاي ما در مورد ابزاري كه با آن مشاهده كرده ايم، نادرست از كار درآيد. پيكرينگ اين ايده را اخذ و تصريح مي كند كه ما هميشه ميان نظريه، پديدارها، مدل مفهومي و ابزارهايمان، اين توازن و تناسب را برقرار مي كنيم. اما نكته مهم اين است كه نتيجه فرايند مقاومت و مطابقت به هيچ عنوان از قبل تعين پذير نيست. پژوهش آزمايشگاهي نيازمند آن است كه توازني ميان ابزارها، باورها در مورد اين ابزارها، تفسيرها و تحليلهاي داده ها و نظريه ها صورت گيرند. قبل از آنكه اين توازن صورت گيرد، از قبل معلوم نيست كه چه رخ خواهد داد. نه جهان، نه تكنولوژي، نه فعاليتهاي اجتماعي، نه علايق، نه شبكه ها، نه جنسيت و نه هيچ چيز ديگري نمي تواند اين تعين را ايجاد كند.
هكينگ البته معتقد است رويكرد ساختارگرايي اجتماعي با تقابل ايجاد كردن ميان فرآورده و فرايند، بهتر مشخص مي شود. اين تمايز، تمايز ميان فعاليت علمي دانشمندان با نظريه هاي علمي يا تمايز ميان فرايند و فرآورده است كه هكينگ در كتاب خود بسيار بر آن تأكيد دارد. براي جامعه شناسان معرفت، فرايند مهم است و براي دانشمندان، فرآورده. ساختارگرايي اجتماعي مانند كاري كه پيكرينگ و لاتور و ولگار انجام مي دهند، مي خواهد بداند دانشمندان چه انجام مي دهند؟ براي چه آن كارها را انجام مي دهند و چگونه بدان كارها توسل مي جويند؟
در مقابل ديدگاه قاطبه فيزيكدانان قرار دارد كه رويكرد پيكرينگ نسبت به بحث كوارك را نمي پذيرند. هكينگ از ديدگاهي سخن ميگويد كه معتقد است علم موفق، علم موجود است. از «شلدون گلاشو» نقل قول مي كند كه اين يكي ابراز مي كند، هر موجود بيگانه عاقلي هر كجا كه باشد، همين نظام منطقي ما را براي تبيين ساختار پروتون و سرشت سوپرنوا خواهد داشت. پرسش هكينگ به جاي بحث از درست يا نادرست بودن اين موضع آن است كه اصلاً يك نظام منطقي چگونه نظامي است. گلاشو ممكن است تصريح كند هر نظام فيزيكي كه از سوي موجودي عاقل وضع شود، معادل فيزيك جديد يا قابل ترجمه به آن است، يعني حتي اگر قوانين حاكم بر بيولوژي اين موجودات عوض شوند، قوانين بنيادين فيزيكي آنها اين ويژگي را دارد.
محل نزاع اول در مورد فيزيك بدين گونه صورت بندي مي شود كه اولاً، فيزيك مي توانست مسير كواركي را تجربه نكند و موفقيتهاي كنوني را هم داشته باشد. ثانياً، راهي نداريم كه اين فيزيك بديل تصور شده را با فيزيك موجود، معادل قلمداد كنيم.
محل نزاع البته محدود به كوارك نيست . فيزيكدانان مي گويند، اگر علم رو به پيشرفت است، اموري در علم هستند كه اجتناب ناپذيرند. اما ساختارگرايان، وجود اين مؤلفه ها را نفي مي كنند. اما هكينگ معتقد است در ادبيات فلسفي نقطه مقابل امكان، ضرورت است، اما به نظر وي اشتباه است كه فيزيكدانان را ضرورت گرايان قلمداد كنيم. هكينگ معتقد است، طرفدار فيزيك مي تواند اجتناب ناپذير بودن فيزيك را قبول نداشته باشد؛ كسي باشد كه تصور نمي كند پيشرفتهاي علم فيزيك اجتناب ناپذير است، كسي كه مي گويد اگر تنها فيزيك موفق - و نه فيزيك موجود - رخ دهد، اين فيزيك به صورت اجتناب ناپذير به اين نحو رخ مي دهد.

نزاع دوم؛ اسم گرايي
محل نزاع دوم «نوميناليسم» يا «اسم گرايي» است. هكينگ مفاهيمي مانند واقعي، حقيقت، صادق و معرفت را واژه هايي گول زننده مي داند. به نظر وي، هنگامي كه مي گوييم فردي عاشق شده است، كمتر از وقتي كه مي گوييم حكم فردي صادق است، به دام ابهامهاي زباني مي افتيم. او نشان دهد بهترين كار در اين زمينه، كاربرد كمتر اين مفاهيم مناقشه برانگيز است. در ابتدا از مفهوم «فكت» (حقيقت) شروع مي كند و با اين مفهوم به سراغ كتاب مهم «لاتور» و «ولگار» مي رود. بسياري از افراد معتقدند كتاب «زندگي آزمايشگاهي: ساختار اجتماعي حقايق علمي» و همچنين كتاب بعدي لاتور «علم در عمل» از اهميت كار علمي كاسته و كار علمي را به جنبه هاي شخصي و نهادي تنزل داده است. هكينگ در بخشي از مقاله خود، به اين اثر و جايگاه مفهوم فكتها (حقايق) در آنها مي پردازد. خود هكينگ تصريح مي كند، مفاهيمي مانند فعاليتها، گروهها، ابزار و پيكره مفاهيمي مهمتر از فكتها هستند كه او بنا دارد به آنها بپردازد. با اين همه، بحث فكتها نسبت نزديكتري با مقوله نوميناليسم دارد. هكينگ از ريشه شناسي اي مي گويد كه لاتور و ولگار در مورد واژه فكت صورت مي دهند. آنها با توجه به ريشه لاتيني اين مفهوم، آن را امري كه ساخته مي شود، تعريف مي كنند. اين معنا به نظر لاتور و ولگار با كاري كه دانشمندان مي كنند، تطابق دارد. يعني فكتها ساخته مي شوند، اما اين بدان معنا نيست كه آنها وجود ندارند. لاتور و ولگار مي خواهند بگويند فكت نتيجه كار علمي است نه علت آن. اين ديدگاه كاملاً در نقطه مقابل رويكرد متعارف در علم است. اين رويكرد ابراز مي كند كه احكام فكتها را بيان مي كنند و نه اينكه آنها را بسازند. تفاوت رويكرد علمي متعارف با رويكرد ساختارگرايي اجتماعي، همين جا مشخص مي شود. رويكرد متعارف تصريح مي كند، حقيقت علمي پذيرفته مي شود، چون مجموعه اي از شواهد و آزمايشها آن را تأييد مي كنند، اما ساختارگرايي تصريح مي كند كه چون گروهها و دانشمندان به دلايلي به جز درست بودن و سربلند بيرون آمدن از آزمونها، نظريه اي را مي پذيرند. در واقع ساختارگرايان اجتماعي معتقدند حقيقت به وسيله اين افراد ساخته مي شود و ارائه نمي شود.
هكينگ ذيل عنوان اسم گرايي، علت اين تقابل را دو تصوير نسبت به رابطه تفكر و جهان مي داند كه البته نوع جديدي از يك تقابل پرپيشينه است. دسته اول، قايل به اين نكته هستند كه اسمها از ذات يا ذاتهايي حكايت مي كنند كه در جهان موجودند در حالي كه دسته دوم معتقدند، اين ما هستيم كه به دسته اي خاص كه خواصي مشخص دارد، نامي اعطا مي كنيم. به همين دليل، نمي توان از عنواني مانند ذات يا ماهيت در جهان سخن گفت. هكينگ گروه اول را ساختارگرايان ذاتي و دسته دوم را اسم گرايان مي نامد. به نظر وي، بيشتر دانشمندان قايل به ذاتي براي جهان هستند كه بايد آن را كشف كنند. او كار اسم گرايان را شبيه كار ساختارگرايان اجتماعي ارزيابي مي كند.
نزاع سوم؛ عوامل خارجي مؤثر در پايداري علم
محل نزاع سوم، عوامل خارجي مؤثر در پايداري علم است. هكينگ به بستري توجه مي كند كه معتقد است، قوانين نيوتن و معادلات ماكسول، وحي منزل هستند. او آنگاه به شورشهايي اشاره مي كند كه در اوايل قرن بيستم و اواسط آن با فيزيك نسبيت، كوانتوم و كارهاي فلسفي افرادي چون «پوپر» و «كوهن» به اين تصوير ساده انديشانه نسبت به علم به وجود آمد. محل نزاع سوم، تبيين عوامل خارجي نسبت به پايداري علم است. موضوع اين است كه هيچ يك از قوانين فيزيكي كه ما مي شناسيم هميشه و همه جا معتبر نيستند. با اين همه، آنها با تقريبي براي يك بستر محدود معتبر هستند. اين بحث رويه هاي مختلف تحليل دارد كه يكي از آنها نسبت علم و فرهنگ است. برخي افراد كه ساختارگرايان اجتماعي هم جزو آنها محسوب مي شوند، تأكيد مي كنند كه قوانين علمي، هم در شكل و هم در محتوا با مؤلفه هاي تاريخي عجين هستند و بنابراين يك تاريخ ديگر اين امكان را فراهم مي كرد كه ما نظريه ها و قوانيني ديگر را جز آنچه فراروي ماست، مشاهده كنيم. (اين تقرير ديگري از محل نزاع اول است) هكينگ، محل نزاع سوم را تأكيد بر عناصر خارجي به جاي دليل به عنوان عوامل اصلي سازنده دانش و علم مي داند. به نظر وي، لاتور و ولگار هم بر اين نكات تأكيد مي كنند. همين نكته است كه وجه اشتراك ساختارگرايان اجتماعي با نسبي گرايان علمي و معرفي قلمداد مي گردد. آنچه به علم ثبات مي دهد، دليل و مطابقت با شواهد نيست، بلكه عواملي خارجي نسبت به علم است. هكينگ در ادامه با ذكر نقل قول از «آلن نلسون»، تقابل ساختارگرايان اجتماعي با ساختارگرايان ذاتي را بي شباهت با تقابل تجربه گرايان و عقل گرايان نمي داند؛ عقل گراياني كه قائل به تصور فطري هستند و مؤلفه اي دروني را جزو ذاتي عقل محسوب مي كنند و تجربه گراياني كه مؤلفه اي بيروني يعني تجربه را جزو ذاتي عقل مي دانند. واضح است در اين ميان، به نظر هكينگ، تجربه گرايان به ساختارگرايان اجتماعي شباهت دارند. از سوي ديگر، همان گونه كه تقابل تجربه گرايان و عقل گرايان پابرجاست و غير قابل حل مي نمايد، تقابل جديد نيز اين گونه به نظر مي رسد. اين نكته كاملاً در راستاي موضع اوليه هكينگ ابراز مي شود كه تأكيد دارد، قصد ندارد در اين نزاعها از يك طرف جانبداري كند.

قضاوت از منظر انگيزه ها
هكينگ در ادامه سعي مي كند مواضع دو گروه ساختارگرايان اجتماعي و فيزيكدانان متعارف طرفداران انرژي سطح بالا را از جهت جنبه هاي روانشناختي مورد توجه قرار دهد. به نظر وي، دليل حمله ساختارگرايان به علم به صورت عام و فيزيك به صورت خاص، آن است كه آنها دل نگران اقتدار و مرجعيت علمي و به تعبير ديگر، ايدئولوژي علمي هستند. آنها مي ترسند، عالمان با تكيه بر معيارهايي چون قطعي بودن و هميشگي بودن و اجتناب ناپذير بودن و علمي بودن، مرجعيتي فرا انساني بيابند. از سوي ديگر، دانشمندان هم چون از سوي ساختارگرايان جدي گرفته نمي شوند، حمله اي خصمانه را عليه آنها آغاز كرده اند؛ بخصوص فيزيكدانان متخصص در زمينه انرژي سطح بالا كه پس از جنگ سرد، موقعيت اجتماعي و اقتصادي خود را هم از دست داده اند.

مقايسه ساختارگرايان اجتماعي با «كوهن» و «فايرابند»
هكينگ در انتها، ساختارگرايان اجتماعي را با كوهن و فايرابند از جهت سه محور محل نزاع مقايسه مي كند. به نظر وي، كوهن اسمگراست و فايرابند هم بدان كشش دارد. در اين نقطه، اين دو با ساختارگرايان اجتماعي اشتراك نظر دارند. در بحث امكاني بودن هم كوهن با ساختارگرايان اشتراك دارد. اين در حالي است كه فايرابند به جاي امكاني بودن علم، از تكثر آن دفاع مي كند.

  


همايش «علوم ميان رشته اي» برگزار مي شود

 

همايش «علوم ميان رشته اي» از سوي پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي آبان ماه برگزار مي شود.
به گزارش مهر، اين همايش در سه محور برگزار مي شود. در محور «مباني نظري علوم ميان رشته اي» موضوعاتي نظير تاريخچه، چيستي و فلسفه پيدايش علوم ميان رشته اي، مباني معرفت شناختي علوم ميان رشته اي، رويكردهاي روش شناختي علوم ميان رشته اي، گونه شناسي علوم  ميان رشته اي، علوم ميان رشته اي و علوم انساني بررسي مي شوند.
در محور «ميان رشته اي ها و آموزش عالي» موضوعات جايگاه ميان رشته اي ها در آموزش عالي دانشگاه هاي برتر جهان، علوم ميان رشته اي و برنامه ريزي درسي آموزش عالي، علوم ميان رشته اي و برنامه ريزي آموزشي و درسي آموزش عالي، الگوها و فنون نيازسنجي و امكان سنجي ايجاد علوم ميان رشته اي، شيوه هاي طراحي، تدوين و اجراي رشته هاي ميان رشته اي بررسي خواهند شد.
در محور «ميان رشته اي ها و نظام آموزش عالي در ايران» نيز موضوعات علوم ميان رشته اي، توسعه علمي، توسعه ملي، علوم ميان رشته اي و سياستها و برنامه هاي كلان وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، علوم ميان رشته اي: وضعيت موجود و چشم انداز مطلوب، علوم ميان رشته اي، كارآفريني و سياستهاي اشتغال، علوم ميان رشته اي و سياستگذاري فرهنگي و اجتماعي، آسيب شناسي رشته هاي ميان رشته اي در ايران مورد بررسي قرار مي گيرند.

  


«ويليام چيتيك» در نشست «قلب فلسفه  اسلامي؛
جستجوي معرفت نفس در آموزه هاي باباافضل كاشاني»:از استادان آمريكايي دست شسته ام

 

«ويليام چيتيك»، عرفان پژوه آمريكايي روز چهارشنبه در مؤسسه  پژوهشي حكمت و فلسفه  ايران با موضوع «قلب فلسفه  اسلامي؛



جستجوي معرفت نفس در آموزه هاي باباافضل كاشاني» سخنراني كرد.
به گزارش ايسنا، در اين نشست، غلامرضا اعواني، رئيس مؤسسه  پژوهشي حكمت و فلسفه  ايران در سخناني با اشاره به خاطره هايي از دوران آشنايي اش با چيتيك، گفت: اينجا محله  ويليام چيتيك است و ما در اين محله پنج سال با هم زندگي كرديم. شكي نيست كه او خدمات بسيار ارزنده اي به فرهنگ ما كرده است.
اعواني متذكر شد: كار چيتيك ابعاد بسيار زيادي دارد؛ اما تفاوت كارش در ميان كساني كه در غرب در زمينه هاي فلسفه و عرفان شرق و بويژه ايران كار كرده اند، فهم مطلب و جهان بيني درست اوست. او در هر جايي كار كرده و يا درباره  هر شخصيتي مثل ابن  عربي يا مولانا، به  مسائل عمقي وارد  شده است. چيتيك واقعاً در بحر معارف تفكر كرده و به  حكمت و عرفان متصل شده است.
در ادامه، ويليام چيتيك درباره اين پرسش كه چرا باباافضل كاشاني را انتخاب كرده است و مقصودش از قلب فلسفه  اسلامي چيست، گفت: اگر فلسفه خوانده و با كساني از جمله مولوي و ملاصدرا آشنا باشيد، مي دانيد كه فلسفه بسيار سخت است و خيلي وقت بايد صرف آن شود تا درست فهميده شود. باباافضل آثارش را به  زبان  فارسي نوشته و بخشهايي را هم به عربي. او خود مي گويد اين آثار را براي فلاسفه نمي نويسد؛ بلكه براي طالبان معرفت نفس مي نويسد، براي كساني كه زمينه قوي در علوم دارند؛ اما مثلا زبان عربي را بلد نيستند.وي افزود: كتاب «جاودان نامه » باباافضل بسيار شيرين و تنها كتابي است در آثارش، كه او از آيات قرآني در آن فراوان نقل مي كند. باباافضل به خاطر همان چند شاگردي كه داشته، كتابهايش را نوشته است، براي روشن  كردن اين كه منظورش از فلسفه چيست و چرا بايد به دنبال حكمت رفت. اين است كه به فارسي مي نويسد و فهم فارسي هم براي فارسي زبان بهتر است. عربي زبان خارجي است، و حتي اگر زبان علم يا فلسفه باشد، زبان مادري نيست و نمي چسبد و او مي داند كه فارسي اش شيرين تر مي شود.
وي ادامه داد: نثر فلسفي او را بايد بلندبلند خواند و گوش كرد و لذت برد. من ديدم باباافضل به فارسي خيلي چسبيده، كه زيباست و زبان آثارش زبان روزمره  فارسي  است كه مي شود آن را به انگليسي ترجمه كرد. به گزارش ايسنا، اين عرفان پژوه سپس با اشاره به وضعيت فلسفه  اسلامي در دانشگاه هاي آمريكا و غرب، گفت: مردم انگليسي زبان فلسفه را به فارسي نشنيده اند و به آن توجه نمي كنند. باباافضل به «معرفت نفس» توجه مي كند و عده  زيادي كه امروز در فلسفه كار مي كنند، به اين موضوع توجه ندارند. از نظر آنها، تاريخ منطق و علوم جالب توجه است و در مغرب زمين كمتر دانشمندي است كه فلسفه  اسلامي كار كند و واقعاً دنبال حكمت به  معناي قديم آن باشد.
چيتيك يادآور شد: آثار باباافضل به گونه اي هستند كه آدم را به خود مي خوانند؛ او مي گويد چرا انسان بايد دانا و حكيم باشد؛ در حالي كه اگر آثار فلاسفه  ديگر را بخوانيد، شايد كمتر به اين موضوع ها توجه كنند. در باباافضل، قال و حال با هم در آميخته اند. آثار وي عجيب هستند و براي او به  عنوان يك فيلسوف، نمونه.
اين پژوهشگر سپس درباره  كتاب «جهان شناسي و جان شناسي» نيز گفت: در اين اثر، مي خواستم علم جديد را نشان دهم كه با معرفت نفس رابطه اي ندارد. در دانشگاه هاي ما خيال مي كنند دارند علم ياد مي گيرند، مثل روانكاوي؛ اما اينها علم به  شمار نمي آيند. تناقض در عنوان كتاب هم عمدي بود. اين اثر مجموعه اي از مقاله ها و سخناني درباره  موضوعهايي مثل علوم جديد، علوم عقلي و نقلي است.
ويليام چيتيك يادآور شد: من در تحرير كتابهايم، نظرم به  دانشجوهاست و از استادان دانشگاه هاي آمريكا دست شسته ام كه در رشته  خود تنگ فرورفته و پيرو يك استاد و مكتب شده اند و وابسته به نظريات همانها هستند. در دانشگاه هاي آمريكا، اصلاً فلسفه  اسلامي ندارند؛ چون فلاسفه آمريكا و غرب چيزي غير از فلسفه غرب و مدرن را قبول ندارند. آنها نمي خوانند و نمي فهمند؛ فقط ارسطو و افلاطون مي خوانند؛ اما دانشجويان ما واقعاً دانشجو و طالب علم  هستند. آمريكاييها از جهان جديد و تعقل و ماديات خسته  شده اند، دنبال چيزي جديد بوده و حاضرند به انديشه هاي جديد گوش كنند. از بحثهاي عرفاني و شاعرانه و فلسفه  اسلامي هم خوششان مي آيد.
او همچنين گفت: وقتي كتاب مي نويسم، نظرم فقط به اين قشر است، بخصوص مسلمانان جوان كه سال  به  سال بيشتر مي شوند. اكثر آنها متولد آمريكا هستند با پدر  و مادراني كه از دين بيزارند و به  خاطر همين به آمريكا مهاجرت كرده اند؛ اما خود آن جوانان زيربار نمي روند و مي خواهند بدانند اسلام يعني چه و علاقه  پيدا كرده اند؛ ولي اسلام نبود. آنها هيچ چيزي از اسلام نمي دانند؛ ولي علاقه دارند بدانند و آماده اند.
وي به نقد دانش جديد پرداخت و گفت:  علوم جديد مبنايشان به جاي توحيد، تكثر است و همين امر سبب شده امكان گفتگو ميان اصحاب علوم از ميان برود و دو نفر در يك دانشكده نتوانند با يكديگر گفتگو كنند،  در حالي كه انديشمندان قديمي در زمينه تحقيق اصل توحيد را مبنا قرار داده اند.
چيتيك گفت: امروز حتي در زمينه علوم نيز مردم از سخنان دانشمندان تقليد مي كنند و خبري از تحقيق نيست.وي گفت: نتيجه اين امر در فرهنگ عمومي آن است كه هر كس به دنبال بت خودش مي رود و اين بتها مبناي دنياي جديد است. در حالي كه در سنت اديان، علم جهان و علم جان را در يك سطح مي ديدند. قدرت علم جديد در فناوري است،  اما در علوم قديم شناخت علم و نفس دو روي يك سكه بودند كه هدفشان توحيد بود.او سپس درباره  علوم عقلي و نقلي توضيح داد: علوم نقلي همان علوم مكتوب هستند كه به صورت سينه  به  سينه و از راه كتاب منتقل مي شوند؛ مثل زبان، تاريخ ، قرآن و كتابهاي مقدس. اما رياضيات علم عقلي است. هدف علم عقلي، شناخت نفس است؛ شناخت تدريجي كه مراحل دارد و از قديم گفته اند، نفس عقل بالقوه است و اين از بحثهاي مهم باباافضل است.وي ادامه داد: نفس بايد به كمال خود برسد. هدف از فلسفه، در نهايت، شناخت نفس است. هدف از علوم عقلي، رسيدن به چنين علمي است. رسيدن به علوم نقلي، وسيله اش تقليد از منبع است. از سوي ديگر، توحيد هم مسأله اي است كه در تمام اديان مشترك است و از راه تقليد به  دست نمي آيد، بلكه چيزي  در فطرت انسان است.

  


آغاز اعزام دانشجويان پسر عمره گزار از نيمه تيرماه

 

مسؤول ستاد زيارت وزارت علوم از آغاز اعزام دانشجويان پسر عمره گزار به حج عمره دانشجويي از نيمه تيرماه خبر داد و گفت: اعزام كاروانهاي دانشجويان پسر عمره گزار تا 27 مرداد ماه ادامه دارد.دكتر عيوض علي نيا در گفتگو با مهر، با بيان اين مطلب افزود:  150 كاروان دانشجويان پسر عمره گزار امسال تابستان به عمره دانشجويي اعزام مي شوند كه اعزام 70 كاروان از تهران صورت خواهد گرفت.
وي اضافه كرد: 600 زوج دانشجو نيز در قالب 45 كاروان و 2هزار نفر از استادان دانشگاه در قالب 12 كاروان به حج عمره اعزام مي شوند.مسؤول ستاد زيارت وزارت علوم با بيان اينكه اعزام دانشجويان دختر در بهار انجام شد، گفت: امسال با توجه ويژه رئيس جمهوري 40 زوج نمونه با يك نفر همراه به حج عمره اعزام مي شوند.

  


كنگره بين المللي بزرگداشت شيخ بهايي برگزار مي شود

 

درپي تصويب بزرگداشت چهارصدمين سال وفات علامه شيخ بهاء الدين عاملي (شيخ بهايي) از سوي يونسكو، كنگره بين المللي شيخ بهايي در سال 2009 ميلادي در تهران برگزار مي شود.دبير كنگره بين المللي شيخ بهايي در گفتگو با ايرنا گفت:علاقه مندان به شركت در اين كنگره مي توانند مقاله ها، كتاب ها و پايان نامه هاي خود را تا پايان شهريور به صورت تايپ  شده همراه با نسخه  ديجيتال و فرم مشخصات به دبيرخانه  مركزي كنگره به نشاني تهران، بزرگراه شهيد حقاني، بعد از ايستگاه مترو ميرداماد، بلوار كتابخانه  ملي، كتابخانه  ملي جمهوري اسلامي ايران، تالار ايران شناسي و اسلام شناسي ارسال كنند.وي ادامه داد: زندگينامه  شيخ بهايي، شرايط تاريخي و جغرافيايي عصر شيخ، فعاليت اجتماعي و فرهنگي شيخ بهايي، علوم قرآن و حديث، فقاهت شيخ بهايي، شيخ بهايي و علوم عقلي، شيخ بهايي و شاخه هاي علوم، ادبيات، حوزه هاي هنر، اخلاق و سلوك ديني و انديشه  سياسي شيخ در اين كنگره بررسي مي شود.صفاخواه گفت: آستان قدس رضوي، انجمن فناوري شيخ بهايي، دفتر تبليغات اسلامي حوزه  علميه  قم، دفتر فناوريهاي رياست جمهوري، سازمان تبليغات اسلامي، سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران و... برگزاركنندگان اين كنگره هستند.وي افزود: كنگره ملي بزرگداشت شيخ بهايي نيز آبان ماه سال جاري در شهر مشهد برگزار مي شود.

  


نشست «بررسي منابع مطالعات تاريخ شيعه» برگزار شد

 

نشست علمي گروه شيعه شناسي با عنوان «بررسي و معرفي منابع مطالعات تاريخ شيعه» در دانشگاه اديان و مذاهب برگزار شد.به گزارش مهر به نقل از دانشگاه اديان و مذاهب، از سوي گروه شيعه شناسي دانشگاه اديان و مذاهب، نشست علمي با حضور محمد كاظم رحمتي و با عنوان «بررسي و معرفي منابع مطالعات تاريخ شيعه» برگزار شد.اين نشست در پي مجموعه بحثهاي علمي اين گروه و در راستاي ارتقاي علمي دانشجويان اين رشته برگزار شد. سخنران جلسه در اين نشست سعي كرد به نكات مغفول مانده در مطالعات تاريخ تشيع اشاره و آنها را مورد تأكيد قرار دهد.اين پژوهشگر معتقد است، براي بررسي تاريخ تشيع از منابع غيرتاريخي مانند متون فقهي و اسناد اجازات هم مي توان بهره مند شد.وي همچنين به فهرست نسخه هاي خطي و اطلاعات كه در انتهاي آنها آمده و نيز آرشيو اسناد حكومتهايي مثل عثماني اشاره كرد.

  


«دين و فضاي مجازي» بررسي مي شود

 

نشست «دين و فضاي مجازي» با سخنراني دكتر سعيدرضا عاملي در مؤسسه گفتگوي اديان برگزار مي شود.
به گزارش مهر، سي و هشتمين جلسه سخنراني از مجموعه جلسات علمي ماهانه مؤسسه گفتگوي اديان، با عنوان «دين و فضاي مجازي» برگزار مي شود. در اين نشست، دكتر سعيدرضا عاملي رئيس دانشكده مطالعات جهان و عضو هيأت علمي گروه ارتباطات دانشكده علوم اجتماعي در خصوص مبحث «دين و فضاي مجازي» سخنراني مي كند.اين نشست، سه شنبه 28 خرداد ماه،  برگزار مي شود.
رحمتي در پايان به ذكر نمونه هايي از نحوه برداشت نكات تاريخي از سه محور گفته شده، بخصوص در عصر صفويه پرداخت و پرسش حاضران را پاسخ گفت.

  


اهداي 500 جلد كتاب اسلام شناسي به دانشگاه بيلفلد آلمان

 

كرسي اسلام شناسي، فلسفه و اديان دانشگاه بيلفلد آلمان از اين پس داراي بخش بزرگي كه شامل كتابهاي اسلام شناسي است، خواهد بود. به گزارش مهر به نقل از رايزني فرهنگي ايران در آلمان، حسن ازدوگان از انجمن «بنياد اجتماعي مسلمانان» شهر بن،  500 جلد كتاب به اين كتابخانه اهدا كرد.دكتر «اينا وون» رئيس دپارتمان الهيات دانشگاه بيلفلد در اين مورد گفت: اين كتابخانه تاكنون فقط داراي 260 جلد كتاب در زمينه اسلام شناسي به زبان آلماني بوده است كه هم اكنون با افزوده شدن اين 500 جلد، صاحب گنجينه اي از كتب گرانبهايي است كه مي توانند پاسخگوي بسياري از سؤالهاي محققان باشند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com