تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
هنری
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ويژه نامه يورو 2008
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-14
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 25خرداد ماه 1387


گفتگويي با مرتضي لطفي، عكاس؛
اميدوارم در آينده، عكاسان صاحب انديشه،بر عكاسان صاحب تكنولوژي پيشي بگيرند

 

* علي جعفري

مرتضي لطفي، متولد 1341 مشهد است و دانش آموخته رشته عكاسي دانشكده هنرهاي زيباي تهران. داوري جشنواره هاي مختلف



عكس را برعهده داشته و سالهاست در دانشكده هاي مختلف هم، به تدريس رشته عكاسي مي پردازد.
با او درباره اتفاقهايي كه در عرصه عكاسي اين روزگار رخ مي دهد و بخصوص درباره تأثير گذاري جريان عكاسي ديجيتال بر عكاسي امروز به گفتگو نشستيم.
***
* تعريف شما از عكاسي چيست ؟
** عكاسي و ابزار آن يعني دوربين عكاسي، همچون هر ابزار هنري ديگر، وسيله و ابزاري است در دست عكاس، كه هر لحظه اراده كند، مي تواند تصويرگر چيزي باشد كه انتخاب كرده.
* و به عنوان كسي كه از زاويه ديد هنري به «عكس» و «عكاسي» نگاه مي كند، چه تعريفي براي آن داريد؟
** طبيعتا آنچه را يك عكاس مي بيند و به آن يك شكل هنري مي دهد، از ويژگيهايي برخوردار است. نگاه عكاس به عنوان يك هنرمند، در يك اثر عكاسي، يك اتفاق نو و تازه بوده و همين نو بودن است كه از يك عكس، يك اثر هنري مي سازد .
* و آن چيز كه باعث تفاوت ميان يك عكس صنعتي و يك عكس هنري مي شود ... ؟
** عمل فيزيكي ثبت يك تصوير، يك كار فني است. حتي عكاسي هم كه سرگرم خلق يك اثر هنري است، در بخشي از كارش، عمل فيزيكي ثبت تصوير را انجام مي دهد، اما آنچه يك عكس را به يك اثر هنري نزديك مي كند، نگاه انساني عكاس نسبت به سوژه است. همان چيزي كه محتواي عكس را تشكيل مي دهد و همين محتواست كه مي تواند هنري باشد و هنر تلقي شود .
* پس آيا مي توان مرزي را بين يك عكس به عنوان يك اثر هنري و يك عكس به عنوان يك اثر صنعتي مشخص نمود؟
** به نظر من نمي توان مرز مشخصي ميان عكاسي هنري و عكاسي صنعتي قائل شد، اما ويژگي هايي مثل خلاقيت، زيبايي و نو بودن (كه از ملزومات يك اثر هنري است) مي تواند يك عكس (حتي يك عكس صنعتي) را به طور نسبي، به يك اثر هنري نزديك كند، اگر چه اين مرز در جامعه ما هنوز شكل نگرفته و به عنوان مثال يك عكس مستند / اجتماعي (كه الزاما يك عكس هنري شمرده نمي شود)، در جامعه ما به عنوان يك «عكس هنري» شناخته مي شود !اين در حالي است كه ما هر اثري كه داراي بيان باشد را، هنر نمي دانيم .




* پس با اين تعريف، از ديد شما، شاخصه هاي يك عكس هنري چيست ؟
** تركيب بندي عكس، اولين نشانه ساختاري قابل رويت هنري بودن عكس است. از لحاظ محتوا هم، موضوع و حسي كه عكس به خواننده منتقل مي نمايد، آن را به هنر نزديك مي كند. به اعتقاد من، وقتي به عنوان يك عكاس به محيط اطرافمان مي نگريم، چيزي، نوري، حسي، حركتي ما را جذب خود مي كند و تلاقي اين عناصر و زمان و مكان و اشيايي كه در محيط وجود دارند، مفهومي را در ذهن عكاس مي سازد كه انگيزه بالا آوردن دوربين و ثبت آن لحظه مي شود. چنانچه عكاس بتواند اين تلاقي عناصر را ببيند و چيزي را هم از دنياي ذهني خودش به آن اضافه كند، آن وقت اين عكس، تا حدود بسياري داراي ويژگي هاي يك اثر هنري خواهد بود. البته شاخصه هاي يك عكس هنري را با تعاريف مختلفي مي توان ارائه كرد. بنا به تعريف عامه مردم، عكسي كه داراي پيام است و بيننده را به انديشيدن وادار مي كند، يك عكس هنري است، اما از ديد كارشناسان و منتقدان عرصه عكاسي، نو بودن نگاه عكاس، مهمترين شاخصه هنري بودن يك عكس است. يك عكس هنري بايد بتواند با اثر ثبت شده قبل از خودش، فاصله محتوايي داشته باشد، اما زيبايي و حسي كه از يك عكس به مخاطب منتقل مي شود، شاخصه اصلي و البته مهمترين عامل هنري بودن يك عكس است .
* معمولاً چه عامل يا عواملي، يك عكاس را به عكاسي از يك سوژه وادار مي كند ؟
** گاهي عكاس با قصد قبلي به سراغ سوژه مي رود، و به الطبع در اين حالت تمام تلاش عكاس اين خواهد بود كه كادر بندي و فضا سازي خوبي در عكس ايجاد كند و يا زواياي مختلفي را بررسي كند تا بهترين زاويه براي ثبت سوژه اش را بيابد. گاهي هم اين تلاش تا آنجا پيش مي رود كه عكاس، موضوع را فراموش مي كند و به دنبال ساختن يك اثر هنري مستقل مي رود. عكاسان فرم گرا و ساختارگرا معمولا اين گونه عمل مي كنند، يعني موضوع و سوژه عكاسي را، به نفع ساختن تركيب بندي هايي كه در ذهن آنها به عنوان هنر شكل گرفته است فراموش مي كنند. به نظر من بايد از اين مساله فاصله گرفت. هنر، عنوان ديكته شده و مشخصي نيست كه ما بتوانيم آن را بگرديم و پيدايش كنيم. گاهي عكاس، بي هيچ قصدي به اطرافش نگاه مي كند و تلاقي عناصري از زمان و مكان، مفهومي را در ذهن او مي سازد كه انگيزه عكس گرفتن او مي شود. چنانچه يك عكاس بتواند اين تلاقي را ببيند و ذهنيات خودش را به عنوان هنرمند به عكس اضافه كند، عكسي با ويژگي هاي هنري آفريده است .
* يكي از ويژگي هايي كه هنر عكاسي را از بقيه هنرها متمايز مي كند، سرعت خلق اين هنر است. يك عكاس چگونه مي تواند در يك لحظه كوتاه، يك اثر هنري خلق كند؟
** تجربه و تمرين بر سرعت عمل عكاس مؤثر است، اما چيزي كه در عكاسي شيرين و جذاب به نظر مي رسد اين است كه عكاسي در كسري از ثانيه اتفاق مي افتد و عكاس، لحظه اي را براي فشردن دكمه شاتر انتخاب مي كند و در اين لحظه كوتاه، تصويري از اتفاقي كه به سرعت رخ داده، براي هميشه ثبت مي شود.
* پيشرفتهاي تكنولوژيك و رواج دوربينهاي عكاسي ديجيتال، چه تأثيري بر وضعيت عكاسي امروزه گذاشته است؟
** رواج دوربينهاي ديجيتال، بخصوص در بين مردم عادي، تأثيرهاي بسياري بر روند پيشرفت عكاسي گذاشته كه البته وجوه مثبت اين اتفاق، بر وجوه منفي آن مي چربد. شايد بتوان مهمترين ويژگي خوب اين اتفاق را آن دانست كه با رواج دوربينهاي ديجيتال، هنر عكاسي، هنري عمومي و مردمي شد. با استفاده از دوربينهاي ديجيتال، تعداد بيشتري از مردم عادي، اين فرصت را پيدا مي كنند تا اتفاقهاي پيرامونشان را ببينند و آنها را ثبت كنند. اين مسأله زماني اهميت بيشتري مي يابد كه بدانيم از ابتداي پيدايش عكاسي، اين هنر چون هنري تخصصي بوده، فقط در اختيار افراد خاصي قرار داشته و به همين دليل هم، از دوران اوليه پيدايش هنر عكاسي، اسناد زيادي در دسترس نيست، اما در حال حاضر و با رواج دوربينهاي ديجيتال و گسترش دامنه عكاسي، هيچ اتفاقي و در هيچ برهه اي از زمان از دست نمي رود، چون يكي از وظايف مهم عكاسي، ثبت تصاوير دوران خودش است و هر چه اين هنر رواج بيشتري داشته باشد، در نتيجه تصاوير بيشتري از زمان خودش را هم ثبت خواهد كرد. دستاورد ديگر هنر عكاسي ديجيتال آن است كه عكاسان حرفه اي را از قيد و بند كارهاي فني و تخصصي عكس رها مي كند و آنها بيشتر مي توانند به محتواي عكس توجه كنند. بنابراين به نظر من دوربينهاي ديجيتال، عكاسان معاصر را به هنر نزديك كرده است.
* اما به همان اندازه هم ممكن است كاركرد منفي پيدا كند!
** بله، طبيعتا ممكن است رواج بسيار اين نوع عكاسي و مشاهده زياد عكس، به عادتي تبديل شود كه حساسيت مخاطبان نسبت به ديدن و دقت در عكسها را از بين ببرد. آدمهايي كه زياد عكس مي بينند، در دراز مدت، نسبت به عكس بي تفاوت مي شوند و از كنار عكسها، بي تعمق مي گذرند.
* يعني به نظر شما، رواج دوربينهاي ديجيتال، تأثير بصري عكس را در ذهن مخاطبان از بين مي برد؟
** بله، اما اين موضوع وجه مثبتي هم دارد و آن اين است كه انتظار مخاطب از عكاسي را بالا مي برد. مخاطب در اين موقعيت، بيشتر به دنبال ديدن عكسهاي نوتري است تا انتظارش را برآورده كند.
* آقاي لطفي!تأثير اينترنت بر ديدگاه هاي بصري عكاسان را چگونه مي بينيد و اين وسيله، تا چه حد، بر نگاه بومي عكاسان تاثيرگذار بوده؟
** عكاسي، فناوري اي است كه از غرب آمده و متعلق به ايران نيست، اما از ابتداي ورود عكاسي به ايران، عكسهايي در تاريخ عكاسي ما وجود دارند كه كاملاً ايراني اند و فرهنگ ايراني را منتقل مي كنند و اين نشان دهنده آن است كه ديدگاه عكاسان ايراني در آن زمان، كاملاً با ديدگاه عكاسان غربي همان زمان متفاوت بوده است. اين اتفاق در عكاسي معاصر هم بايد رخ دهد و به هر حال، اينترنت مي تواند باعث نزديك شدن نگاه ها و ديدگاه ها شود. البته شايد باعث ايجاد الگوهاي منفي هم در ذهن عكاسان باشد، اما اين مسأله باعث نمي شود عكاسان صاحب سبك و انديشه، نتوانند انديشه هايشان را بر محمل فناوري سوار كرده و از آن به عنوان يك ظرف فرهنگي مناسب استفاده كنند.
* و چگونه مي شود اين ابزار و فناوري را از آن خود كرد؟
** با انديشه!انديشه در يك اثر هنري بسيار مهم است. كسي كه عكاسي مي كند يك انسان است و اين انسان داراي انديشه است. اگر اين انديشه، پشتوانه اي با هويت بومي و ايراني داشته باشد، مي تواند تأثير خودش را بر آثار عكاسي هم نشان دهد. عكاسي كه با فرهنگ خودش بيگانه است و مطالعه، آگاهي و بينش لازم را ندارد، حتي اگر به موضوعات بومي هم نگاه كند، نمي تواند برداشتهاي بومي داشته باشد. پس همه اينها به شخصيت عكاس برمي گردد. هنر، يكي از مشتقات فرهنگ است و چنانچه فرهنگ توسعه پيدا كند، هنرمنداني را پرورش خواهد داد كه تحت تأثير فرهنگ خودي خواهند بود. البته اين فقط مشكل عكاسان نيست، بلكه همه جامعه فرهنگي در معرض اين هجوم هستند و اگر فرهنگ، قدرت آن را داشته باشد كه بر فناوري غلبه كند و مغلوب آن نشود، خواهد توانست در عرصه هاي مختلف هنر، از جمله عكاسي، فضاي خوبي را براي هنرمندان فراهم كند. آنچه مسلم است اينكه مشتاقان عكاسي زيادي وجود دارند كه با هويت مورد انتظار بحث ما، فاصله دارند، اما بايد به اين قشر اميدوار بود. به نظر من بايد منتظر بود و تأثير دنياي ديجيتال را ديد. بسياري از عكاسان بسيار نوميدانه به عكاسي امروز مي نگرند و عكاسي را از دست رفته مي بينند، در حالي كه هميشه با ورود فناوري به يك عرصه، موجي به راه مي افتد كه اين موج طبيعي است و بايد آن را از سر گذراند.
* يعني معتقديد بعد از ورود فناوري ديجيتال به عرصه عكاسي، نگرش تازه اي در اين هنر شكل گرفته است؟
** حداقل من انتظار دارم در آينده، عكاسان صاحب انديشه بر عكاسان صاحب فناوري پيشي بگيرند.
* و تصور مي كنيد برگزاري نمايشگاه هاي عكاسي، دوسالانه هاي عكس و مسابقات عكاسي، چه تأثيري بر سير حركت اين هنر بگذارد؟
** نمايشگاه ها، دوسالانه ها و مسابقات عكاسي، بايد مثل ذات هنر، خلاقيت داشته باشند و به دنبال شيوه هايي كه حركت نويي را ايجاد كند، اما متأسفانه، جشنواره ها و مسابقات عكس بسياري در كشور ما برگزار مي شود كه همه داراي موضوعاتي مشابه اند، در حالي كه لزومي ندارد چهار نهاد، چهار مسابقه عكاسي با يك موضوع برگزار كنند!اين اتفاق باعث مي شود عكاس ما، به سمت عكاسي از برخي موضوعات خاص كشيده شود. متاسفانه بيشتر عكاسان، خط مشي كاري شان را از جشنواره ها مي گيرند و كمتر ديده شده كه يك عكاس، براي خودش پروژه تعريف كند و با توجه به آن هدف تعريف شده براي خودش عكاسي كند. از طرف ديگر، ما هنوز يك بايگاني و آرشيو حرفه اي از عكسهاي گرفته شده در طي اين سالها نداريم. سي سال است جشنواره عكس برگزار مي كنيم و بعضاً عكسهاي خوبي هم در اين جشنواره ها به نمايش در آمده اند، اما اين عكسها در جايي ثبت نشده و فراموش شده اند.
* و حرف آخر ...
** به نظر من، هنر، بخشي از عكاسي است. عكاسي مي تواند هنر باشد، مي تواند هنر نباشد. خيلي هم مهم نيست كه حتماً اصرار داشته باشيم يك عكس، يك اثر هنري باشد. عكاسي مي تواند خود عكاسي باشد! عكاس مي تواند لحظه هاي ناب را در مكانهاي فيزيكي ناب ثبت كند و اتفاق جادويي كه در اين ميان مي افتد آن است كه عكس، تكه اي از زمان و تكه اي از مكان را به آينده مي برد و در برخوردي كه در زمانهاي بعد با آن خواهد شد، واقعيت تازه اي شكل مي گيرد و زيبايي هاي آن ديده مي شود. اتفاقي كه در حوزه عكاسي بايد رخ دهد آن است كه در اين هجوم بي پايان عكسهاي مختلف، با بهره گيري از يك جريان نقد قدرتمند، مطلوب و نامطلوب از يكديگر جدا شوند .

  


طرح «مجيد مجيدي» براي انيميشن سينمايي سامراء

 

مجيد مجيدي طرح انيميشن سينمايي «سامراء» را با موضوع كودكان و تخريب سامراء نوشته است كه احتمالاً خودش آن را كارگرداني خواهد كرد.




«مجيد اسماعيلي» تهيه كننده اين پروژه در اين زمينه به فارس گفت: سرمايه گذار اين فيلم انيميشن دانشگاه امام صادق(ع) است و باهدف دستيابي مخاطب بين  المللي، موضوع تخريب سامراء را به تصوير خواهد كشيد.
وي افزود: اين پروژه تأكيد بر كودكان سامراء دارد و در فضايي كودكانه و براي بچه هايي كه فرامذهبي هستند، ساخته مي شود.
اين تهيه كننده ادامه داد: موضوع اين انيميشن تأكيدي بر شيعه و سني ندارد و بحث اتحاد اسلامي را مورد توجه جدي قرار مي دهد. تأكيد ما بر اين است كه تخريبي كه در سامراء صورت گرفته خارج از فضاي ديني و حتي انساني بوده است.
اسماعيلي درباره اينكه چرا فرمت انيميشن براي اين كار در نظر گرفته  شده، گفت: انيميشن مخاطبي فراگير دارد و به همين دليل تصميم گرفتيم كه اين موضوع را در فرمت انيميشن بسازيم.اين تهيه كننده با بيان اين نكته كه طرح اين انيميشن را «مجيد مجيدي» نوشته است، گفت: احتمالاً كارگرداني اين انيميشن را نيز آقاي مجيدي انجام خواهند داد، و مذاكرات لازم در اين زمينه در حال انجام است.
به گزارش فارس، آذر ماه سال گذشته «مجيد مجيدي» ضمن حضور در در تجمع اعتراض آميز جنبش دانشجويي مردمي مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران و انتقاد به مجامع بين المللي نسبت به سكوت آنها دربرابر تخريب حرمين عسكريين(ع) در سامرا گفته بود: چطور وقتي مجسمه بودا تخريب شد درباره آن فيلمها ساخته شد، راهپيمايي ها ترتيب يافت و سازمانهاي بين المللي سخنان زيادي سر دادند؟ آنها حتي به اين حرمين، به عنوان ابنيه تاريخي هم نگاه نكردند و اين مظلوميت شيعه است.
او در آن مراسم تأكيد كرده بود: به عنوان كوچكترين عضو جامعه هنري كشور بايد بگويم كه ضايعه بزرگ هتك حرمت حرمين عسكريين(ع) بر روي دوش آحاد جامعه سنگيني مي كند. ما به عنوان يك هنرمند و يك شيعه نسبت به باورهايمان كوتاه نخواهيم آمد.
انيميشن ديگري با موضوع سامراء
«مجيد اسماعيلي» همچنين در مورد انيميشن ديگري كه با موضوع سامراء در مؤسسه راستان فيلم ساخته شده است، گفت: اين انيميشن كه با تكنيك سه بعدي رئال ساخته مي شود، به لحاظ مراحل توليدي جلوتر از انيميشن سامراء  است و حدود 5-6 ماه آينده آماده سازي آن به اتمام مي رسد. 
وي ادامه داد: اين فيلم «درخت طوبي» نام دارد و بخشهاي زيادي از آن متحرك سازي شده اند و مدل سازي ديناميك آن نيز تا ماههاي آينده به پايان مي رسد.
اسماعيلي به فارس گفت: به زودي مراحل ديگر اين پروژه شروع مي شود و در زمينه صداگذاري آن با اسحاق خانزادي صحبت كرده ايم كه ايشان موافقت خود را با اين همكاري اعلام كرده اند و موسيقي اين انيميشن نيز توسط «بهزاد عبدي» در اوكراين ساخته مي شود.
وي درباره دوبله اين فيلم گفت: فعلاً در مرحله مذاكره با چند مدير دوبلاژ هستيم اما هنوز مشخص نشده  كه با چه كسي در اين زمينه همكاري خواهيم كرد.اين پروژه با همكاري دفتر اعزام مبلغ دانشگاه امام صادق(ع) انجام پذيرفت و مراحل تحقيق و پژوهش آن با دقت و وسواس فراوان در حال پيگيري در آن محيط علمي است.

  


نگاهي به آخرين ساخته رضا مير كريمي؛
به همين سادگي؛ زندگي در سكوت

 

* علي باقرلي

مضمون: به همين سادگي» آخرين فيلم «رضا ميركريمي» درباره تنهايي و روز مرگي زني ميانه سال از طبقه متوسط جامعه است،



زني كه اتفاقاً دغدغه نان ندارد، زندگي خانوادگي اش شكل گرفته و ظاهراً روند عادي زندگي هميشگي اش را به خوبي طي مي كند و هيچ اتفاق غير منتظره اي در آن نمي افتد و همين، باعث دلمردگي و يأس او شده است. فيلم، آيينه اي تمام نما از شرايط زندگي يك زن خانه دار طبقه ميانه اجتماع ماست. «طاهره» تمام شرايط لازم براي يك كدبانوي نمونه را داراست و پر از خصلتها و قابليتهاي مثبت است: 
1- مدير و مدبر است (اداره منزل و غذا درست كردن به موقع براي بچه ها و شوهرش و حفظ آرامش فضاي خانه)،  2- آينده نگر بودن (فريزر خانه او پر از مواد غذايي تازه و طبقه بندي شده است)، 3- باهوش، فعال و اجتماعي (بياد بياوريد چطور به آن پيرمرد همسايه، طريقه نچسبيدن ماكاروني را با آب جوش و زردچوبه ياد مي دهد و مارك بهتر چايي را پيشنهاد مي كند)، 4- آدم با سليقه اي است (تزئين ظرف غذا براي بچه هايش) 5- ذوق و قريحه هنري دارد (كلاس شعر مي رود و نقاشي مي كشد) 6- در گذشته هم آدم با استعدادي بوده (آن سكانس عالي فيلم كه در زير تخت براي پسر كوچكش مي گويد كه در تيراندازي مهارت داشته و جايزه هم گرفته است) 7- علاوه بر شوهر و بچه ها، براي ديگران هم نوعي تكيه گاه محسوب مي شود (آن زن باردار همسايه كه به دليل ترس، همراه او سوار آسانسور مي شود) و ... با همه اين احوال، او در زندگي خود تنهاست و انگار فقط ديگران به او نيازمندند و همين، او را  آزار مي دهد و به او احساس بيهوده بودن مي دهد. طاهره مانند آدمي است كه هويت خود را گم كرده و اين حس، همچون خوره اي در جانش افتاده و او را مي آزارد، همه به او به چشم يك حامي نگاه مي كنند ولي هيچكس او را به حساب نمي آورد. در نفوذ به دنياي دروني بچه هايش ناتوان است. پسرش كه كاملاً با او بيگانه است و دخترش هم غرق در دنياي كودكي خود است و انگار جاي ديگري سير مي كند. بياد بياوريد آن سكانس ظريف و فوق العاده اي كه او از لاي در به داخل اتاق بچه ها نگاه مي كند و دختركش را مي بيند كه روبروي آينه مشغول لب زدن يك ترانه است (كه البته اين سكانس به لحاظ زاويه دوربين و نگاه طاهره با نماهاي منقطع و سريع از لاي در، ساختار سينمايي بسيار موثر و گويايي دارد). همسرش آدمي خوب و زحمتكش اما غرق در كار خود است و بين آنها هيچ نوع سنخيتي ديده و حس نمي شود.
طاهره براي ورود همسرش برنامه ريزي كرده: غذاي مورد دلخواه او را درست كرده است، براي او پيراهن خريده، حتي عطر خوش بويي هم به خودش زده، اما هيچ كدام از اينها به چشم شوهر نمي آيد و ما مي بينيم كه شوهرش پيش دستي كرده و قبلاً براي خود كت و شلوار خريده و حتي قبلاً شام هم خورده و با وجود آنكه مي گويد: «غذا كولاك است»، در ابتداي ورودش به خانه اصلاً بوي عطر را حس نمي كند و اولين چيزي كه به مشامش مي رسد بوي سوختگي است. او در دنياي ديگري سير مي كند و فقط دغدغه كاري دارد، ولي نكته جالب اينجاست كه افراد غريبه فكر مي كنند «طاهره» زن سپيد بختي است (زن همسايه به همين دليل از او تقاضاي گرفتن استخاره مي كند). فيلم حكايت پوچيها و سرگشتگي آدمهاي دنياي امروز است كه در سيستم مكانيكي خشك و بي رحم زندگي و دور از تسلسل آن غرق شده اند و روح و طراوت زندگي آنها رخت بر بسته است.

ساختار:فيلم در واقع يك برش كسالت آور از يك روز زندگي طاهره است. «ميركريمي» قبلاً در «زير نور ماه» و «خيلي دور، خيلي نزديك» ثابت كرده بود كه كاملاً با فن سينما و ابزار ساختاري آن آشناست و به آن تسلط دارد. «به همين سادگي» عملاً هيچ نقطه اوج و فرود و يا گره هاي دراماتيكي فيلمنامه اي ندارد كه اين اتفاق از جانب كارگردان و فيلمنامه نويس كاملاً آگاهانه است، زيرا در اين صورت ما نمي توانستيم حالت كسالت بار زندگي طاهره را حس كنيم و به همين دليل، ساخت اين نوع فيلم ها به واسطه نداشتن تعليق، بسيار سخت است.در به بار آمدن اين نوع فيلمها، دو فاكتور از اهميت بسيار زيادي برخوردارند: 1- فضا سازي كاملاً واقعي و باور پذير 2- توجه به جزئيات فيلمنامه.
مير كريمي در ساخته هاي درخشان قبلي اش مثل «زير نور ماه» و «خيلي دور، خيلي نزديك» ثابت كرده كه در پرداخت اين دو مسأله مهارت خوبي دارد. اين فيلم نمونه اي درخشان از هماهنگي فرم و محتوا بوده و به لحاظ ساختاري، فرم كاملاً در اختيار محتوا قرار گرفته است. از فيلمبرداري روي دست هنرمندانه «محمد آلارپوش» گرفته تا پس زمينه صداي «عادل فردوسي پور» در محاوره هاي روزانه افراد كه كاركردي دراماتيك در فيلم پيدا مي كند. در 20 دقيقه ابتدايي فيلم ( تا قبل از حضور بچه ها) تمامي نماها به صورت پيوسته و با دوربين روي دست فيلمبرداري شده و با اين تمهيد، ما با «طاهره» همراه مي شويم و هرچه بيشتر محيط كسالت آور زندگي او را حس مي كنيم كه كاركرد اصلي دوربين روي دست هم همين است (يعني قرار گرفتن مخاطب در متن درام و همراه با هنرپيشه).
در اين سكانسها چندين «جامپ كات» هوشيارانه ديده مي شود كه به نحوي خفيف و زيركانه، كمي ريتم سريع هم به بعضي از اتفاقهاي ظاهراً خنثاي فيلم بخشيده است (پلاني كه مداد طاهره زير ماشين لباسشويي مي افتد و او خم مي شود تا آن را پيدا كند). در اين قسمت صداهاي مختلف زمينه بسيار قابل توجه اند، مثل صداي تلويزيون و يا صداي افراد پشت تلفن كه باعث طبيعي تر شدن فضاي فيلم شده است. با ورود بچه ها، فيلم جاني مي گيرد و از آن حالت يكنواختي خارج مي شود كه در اين بين، خصوصاً حضور و شخصيت پسر بچه بسيار جلب توجه مي كند.
حضور بهانه گير و مخالف خوان وي و رفتار و حرفهايش كاركرد چندگانه اي در فيلم مي يابد. (او در تمام طول فيلم نظريه هايي مخالف با مادرش دارد و دايم او را مقصر مي شمارد) ديالوگهاي ساده اي چون: «تو گناه مي كني كه همه نعمتهاي خدا رو زرشكي مي كني» - « من رفتم دستشوئي، كسي نياد داخل» و يا رفتارهايي مثل پرسيدن واژه «دهان» به انگليسي و يا نظر داشتن وي به كيك شكلاتي درون يخچال، از او شخصيتي دوست داشتني ساخته كه هم به طبيعي و قابل باور بودن فضاي فيلم كمك كرده است، هم بار طنز جالبي دارد و هم در ادامه شالوده اصلي فيلم يعني تنهايي و عجز ارتباط طاهره با ديگران است. پس مي توان گفت كه جزئيات فيلمنامه اي در فضا سازي فيلم به هم تنيده شده است. از نكات جالب توجه ديگر فيلم، كم بودن حجم موسيقي در فيلم است كه فقط بعضي جاها ملودي كمرنگي از تصنيف تركي معروف (سارگلين) مي شنويم كه پاره اي از اوقات توسط «طاهره» نيز زمزمه مي شود كه هم اشاره به ترك تبار بودن او دارد و هم به نوعي فضاي شاعرانه اي به تنهايي وي بخشيده است كه انتخاب اندك موسيقي در فيلمي كه فراز و فرود فيلمنامه اي ندارد هم نقطه امتيازي مثبت براي «مير كريمي» است كه همه عوامل ساختار را در خدمت محتوا قرار داده است.
فيلم چند سكانس خوب از لحاظ ساختاري دارد كه حيف است اشاره اي به آنها نشود. سكانس كليد زدنهاي پياپي طاهره و روشن و خاموش شدن اتاق كه در انتها به گريه وي ختم مي شود كه در اين سكانس بازي عالي هنگامه قاضياني قابل توجه است و يا سكانسي كه پسر بچه، گوشي در گوش غرق بازي پلي استيشن است و مادرش براي او شام آورده و در گوشش حرف مي زند كه اداي افكتهاي صوتي پسر بچه جالب توجه است و در عين حال كه در دنياي ديگري سير مي كند حواسش به بود يا نبود پياز در غذا هم هست.
از نكات جالب ديگر فيلم تيتراژ متفاوت و ساده فيلم است كه دستي با مداد اسامي عوامل فيلم را مي نويسد و ما فقط افكت صداي مداد روي كاغذ را بدون موسيقي مي شنويم و انگار فيلمساز از همان اول مي خواهد فضاي يكنواخت، آرام و كم حادثه فيلم را به مخاطبش ديكته كرده و ذهن او را آماده سازد. «به همين سادگي» براي «رضا ميركريمي» يك امتياز خوب محسوب مي شود و به نوعي نشان دهنده افكار مدرن و آوانگارد او در مقوله هنر هفتم بوده ولي به هر حال براي مخاطب عام خسته كننده است و فيلم نسبت به شاهكار قبلي اش «خيلي دور، خيلي نزديك» كمي پايين تر مي ايستد.

  


و در اين نزديكي

 

با تو... خداحافظ




جميله سادات كراماتي
من باورت كردم ولي تو... باورم... هرگز
آيا نديدي مثل گلها پرپرم... هرگز؟َ!
بي تو تمام بغض ها را گريه خواهم كرد
با تو تمام دردهاي در سرم... هرگز...
هرگز مخواه از دستهايم گل برويانم
هرگز نرويد آتش از خاكسترم... هرگز
هرگز مخواه از من ببخشم زخمهايم را
هرگز مخواه از زخمهايم بگذرم هرگز
با تو ...خداحافظ ... برو از خاطراتم دور
پايان من بودي... شروع ديگرم... هرگز
بايد بسوزانم تمام هرچه دارم را
بايد نباشد نام تو در دفترم هرگز

تقويم خاك خورده
مريم علي اكبري
اين روزها گرفته و گيجم، مجال نيست
حتي براي شعر كمي شور و حال نيست
ديگر همه به حال بدم خو گرفته اند
دلتنگي ام براي عزيزان سؤال نيست
تقويم خاك خورده و از ياد رفته ام
در من نشان تازه اي از ماه و سال نيست
بگذار برگهاي مرا باد پر دهد
بگذار نا تمام بمانم، خيال نيست
من خود به چشم ديده ام اين را كه گفته اند
هر جا كه شوق پر زدني هست، بال نيست
اي دست مرگ، ميوه عمر مرا بچين
باور كن اين كه در دل من مانده، كال نيست.

آسمان با تو است
علي داودي
كفشهايت راه افتادند، ديگر مي روي
جاده آواز است، آغاز است، ديگر مي روي
مرگ پاياني است دلهاي به خود وامانده را
بي نهايت مي شوي وقتي فراتر مي روي
آه ماندن هاست، خواندن هاست با ما در قفس
آسمان با توست تا بي بال و بي پر مي روي
در پناه خانه حتي مرگ مثل زندگي است
كودكي هستي كه در آغوش مادر مي روي
رفتن آري حكم باد و آب و آتش ... پس چرا؟
غرق آب و آتشي با ديده تر مي روي
فكر ماهي ها نمي فهمد بلوغ آب را
موج دريايي و از اين تنگها سر مي روي

ماه پيش ستاره ها ماه است
غلامرضا طريقي
گفتن اينكه دوستت دارم، اولين راه و آخرين راه است
اي فداي بلندي قدت، عصر عصر پيام كوتاه است
عصر تنهايي عميق بشر، بين صدها رفيق عصري كه
با وجود هزارها همراه، دوره انقراض همراه است
ما در اين عصر بره اي هستيم، كه اسير طلسم چوپانيم
بره اي كه به محض آزادي، اولين مقصدش چراگاه است
«دوستت دارم» اين همان رازي است، كه جهان را نجات خواهد داد
«دوستت دارم» اين همان اسبي است، كه سوارش هميشه در راه است!
اي چراغ هميشه روشن عشق، باش تا صبح دولتم بدمد
تو در اين عصر خوشتري زيرا، ماه پيش ستاره ها ماه است!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com