|
* علي جعفري
مرتضي لطفي، متولد 1341 مشهد است و دانش آموخته رشته عكاسي دانشكده هنرهاي زيباي تهران. داوري جشنواره هاي مختلف

عكس را برعهده داشته و سالهاست در دانشكده هاي مختلف هم، به تدريس رشته عكاسي مي پردازد.
با او درباره اتفاقهايي كه در عرصه عكاسي اين روزگار رخ مي دهد و بخصوص درباره تأثير گذاري جريان عكاسي ديجيتال بر عكاسي امروز به گفتگو نشستيم.
***
* تعريف شما از عكاسي چيست ؟
** عكاسي و ابزار آن يعني دوربين عكاسي، همچون هر ابزار هنري ديگر، وسيله و ابزاري است در دست عكاس، كه هر لحظه اراده كند، مي تواند تصويرگر چيزي باشد كه انتخاب كرده.
* و به عنوان كسي كه از زاويه ديد هنري به «عكس» و «عكاسي» نگاه مي كند، چه تعريفي براي آن داريد؟
** طبيعتا آنچه را يك عكاس مي بيند و به آن يك شكل هنري مي دهد، از ويژگيهايي برخوردار است. نگاه عكاس به عنوان يك هنرمند، در يك اثر عكاسي، يك اتفاق نو و تازه بوده و همين نو بودن است كه از يك عكس، يك اثر هنري مي سازد .
* و آن چيز كه باعث تفاوت ميان يك عكس صنعتي و يك عكس هنري مي شود ... ؟
** عمل فيزيكي ثبت يك تصوير، يك كار فني است. حتي عكاسي هم كه سرگرم خلق يك اثر هنري است، در بخشي از كارش، عمل فيزيكي ثبت تصوير را انجام مي دهد، اما آنچه يك عكس را به يك اثر هنري نزديك مي كند، نگاه انساني عكاس نسبت به سوژه است. همان چيزي كه محتواي عكس را تشكيل مي دهد و همين محتواست كه مي تواند هنري باشد و هنر تلقي شود .
* پس آيا مي توان مرزي را بين يك عكس به عنوان يك اثر هنري و يك عكس به عنوان يك اثر صنعتي مشخص نمود؟
** به نظر من نمي توان مرز مشخصي ميان عكاسي هنري و عكاسي صنعتي قائل شد، اما ويژگي هايي مثل خلاقيت، زيبايي و نو بودن (كه از ملزومات يك اثر هنري است) مي تواند يك عكس (حتي يك عكس صنعتي) را به طور نسبي، به يك اثر هنري نزديك كند، اگر چه اين مرز در جامعه ما هنوز شكل نگرفته و به عنوان مثال يك عكس مستند / اجتماعي (كه الزاما يك عكس هنري شمرده نمي شود)، در جامعه ما به عنوان يك «عكس هنري» شناخته مي شود !اين در حالي است كه ما هر اثري كه داراي بيان باشد را، هنر نمي دانيم .

* پس با اين تعريف، از ديد شما، شاخصه هاي يك عكس هنري چيست ؟
** تركيب بندي عكس، اولين نشانه ساختاري قابل رويت هنري بودن عكس است. از لحاظ محتوا هم، موضوع و حسي كه عكس به خواننده منتقل مي نمايد، آن را به هنر نزديك مي كند. به اعتقاد من، وقتي به عنوان يك عكاس به محيط اطرافمان مي نگريم، چيزي، نوري، حسي، حركتي ما را جذب خود مي كند و تلاقي اين عناصر و زمان و مكان و اشيايي كه در محيط وجود دارند، مفهومي را در ذهن عكاس مي سازد كه انگيزه بالا آوردن دوربين و ثبت آن لحظه مي شود. چنانچه عكاس بتواند اين تلاقي عناصر را ببيند و چيزي را هم از دنياي ذهني خودش به آن اضافه كند، آن وقت اين عكس، تا حدود بسياري داراي ويژگي هاي يك اثر هنري خواهد بود. البته شاخصه هاي يك عكس هنري را با تعاريف مختلفي مي توان ارائه كرد. بنا به تعريف عامه مردم، عكسي كه داراي پيام است و بيننده را به انديشيدن وادار مي كند، يك عكس هنري است، اما از ديد كارشناسان و منتقدان عرصه عكاسي، نو بودن نگاه عكاس، مهمترين شاخصه هنري بودن يك عكس است. يك عكس هنري بايد بتواند با اثر ثبت شده قبل از خودش، فاصله محتوايي داشته باشد، اما زيبايي و حسي كه از يك عكس به مخاطب منتقل مي شود، شاخصه اصلي و البته مهمترين عامل هنري بودن يك عكس است .
* معمولاً چه عامل يا عواملي، يك عكاس را به عكاسي از يك سوژه وادار مي كند ؟
** گاهي عكاس با قصد قبلي به سراغ سوژه مي رود، و به الطبع در اين حالت تمام تلاش عكاس اين خواهد بود كه كادر بندي و فضا سازي خوبي در عكس ايجاد كند و يا زواياي مختلفي را بررسي كند تا بهترين زاويه براي ثبت سوژه اش را بيابد. گاهي هم اين تلاش تا آنجا پيش مي رود كه عكاس، موضوع را فراموش مي كند و به دنبال ساختن يك اثر هنري مستقل مي رود. عكاسان فرم گرا و ساختارگرا معمولا اين گونه عمل مي كنند، يعني موضوع و سوژه عكاسي را، به نفع ساختن تركيب بندي هايي كه در ذهن آنها به عنوان هنر شكل گرفته است فراموش مي كنند. به نظر من بايد از اين مساله فاصله گرفت. هنر، عنوان ديكته شده و مشخصي نيست كه ما بتوانيم آن را بگرديم و پيدايش كنيم. گاهي عكاس، بي هيچ قصدي به اطرافش نگاه مي كند و تلاقي عناصري از زمان و مكان، مفهومي را در ذهن او مي سازد كه انگيزه عكس گرفتن او مي شود. چنانچه يك عكاس بتواند اين تلاقي را ببيند و ذهنيات خودش را به عنوان هنرمند به عكس اضافه كند، عكسي با ويژگي هاي هنري آفريده است .
* يكي از ويژگي هايي كه هنر عكاسي را از بقيه هنرها متمايز مي كند، سرعت خلق اين هنر است. يك عكاس چگونه مي تواند در يك لحظه كوتاه، يك اثر هنري خلق كند؟
** تجربه و تمرين بر سرعت عمل عكاس مؤثر است، اما چيزي كه در عكاسي شيرين و جذاب به نظر مي رسد اين است كه عكاسي در كسري از ثانيه اتفاق مي افتد و عكاس، لحظه اي را براي فشردن دكمه شاتر انتخاب مي كند و در اين لحظه كوتاه، تصويري از اتفاقي كه به سرعت رخ داده، براي هميشه ثبت مي شود.
* پيشرفتهاي تكنولوژيك و رواج دوربينهاي عكاسي ديجيتال، چه تأثيري بر وضعيت عكاسي امروزه گذاشته است؟
** رواج دوربينهاي ديجيتال، بخصوص در بين مردم عادي، تأثيرهاي بسياري بر روند پيشرفت عكاسي گذاشته كه البته وجوه مثبت اين اتفاق، بر وجوه منفي آن مي چربد. شايد بتوان مهمترين ويژگي خوب اين اتفاق را آن دانست كه با رواج دوربينهاي ديجيتال، هنر عكاسي، هنري عمومي و مردمي شد. با استفاده از دوربينهاي ديجيتال، تعداد بيشتري از مردم عادي، اين فرصت را پيدا مي كنند تا اتفاقهاي پيرامونشان را ببينند و آنها را ثبت كنند. اين مسأله زماني اهميت بيشتري مي يابد كه بدانيم از ابتداي پيدايش عكاسي، اين هنر چون هنري تخصصي بوده، فقط در اختيار افراد خاصي قرار داشته و به همين دليل هم، از دوران اوليه پيدايش هنر عكاسي، اسناد زيادي در دسترس نيست، اما در حال حاضر و با رواج دوربينهاي ديجيتال و گسترش دامنه عكاسي، هيچ اتفاقي و در هيچ برهه اي از زمان از دست نمي رود، چون يكي از وظايف مهم عكاسي، ثبت تصاوير دوران خودش است و هر چه اين هنر رواج بيشتري داشته باشد، در نتيجه تصاوير بيشتري از زمان خودش را هم ثبت خواهد كرد. دستاورد ديگر هنر عكاسي ديجيتال آن است كه عكاسان حرفه اي را از قيد و بند كارهاي فني و تخصصي عكس رها مي كند و آنها بيشتر مي توانند به محتواي عكس توجه كنند. بنابراين به نظر من دوربينهاي ديجيتال، عكاسان معاصر را به هنر نزديك كرده است.
* اما به همان اندازه هم ممكن است كاركرد منفي پيدا كند!
** بله، طبيعتا ممكن است رواج بسيار اين نوع عكاسي و مشاهده زياد عكس، به عادتي تبديل شود كه حساسيت مخاطبان نسبت به ديدن و دقت در عكسها را از بين ببرد. آدمهايي كه زياد عكس مي بينند، در دراز مدت، نسبت به عكس بي تفاوت مي شوند و از كنار عكسها، بي تعمق مي گذرند.
* يعني به نظر شما، رواج دوربينهاي ديجيتال، تأثير بصري عكس را در ذهن مخاطبان از بين مي برد؟
** بله، اما اين موضوع وجه مثبتي هم دارد و آن اين است كه انتظار مخاطب از عكاسي را بالا مي برد. مخاطب در اين موقعيت، بيشتر به دنبال ديدن عكسهاي نوتري است تا انتظارش را برآورده كند.
* آقاي لطفي!تأثير اينترنت بر ديدگاه هاي بصري عكاسان را چگونه مي بينيد و اين وسيله، تا چه حد، بر نگاه بومي عكاسان تاثيرگذار بوده؟
** عكاسي، فناوري اي است كه از غرب آمده و متعلق به ايران نيست، اما از ابتداي ورود عكاسي به ايران، عكسهايي در تاريخ عكاسي ما وجود دارند كه كاملاً ايراني اند و فرهنگ ايراني را منتقل مي كنند و اين نشان دهنده آن است كه ديدگاه عكاسان ايراني در آن زمان، كاملاً با ديدگاه عكاسان غربي همان زمان متفاوت بوده است. اين اتفاق در عكاسي معاصر هم بايد رخ دهد و به هر حال، اينترنت مي تواند باعث نزديك شدن نگاه ها و ديدگاه ها شود. البته شايد باعث ايجاد الگوهاي منفي هم در ذهن عكاسان باشد، اما اين مسأله باعث نمي شود عكاسان صاحب سبك و انديشه، نتوانند انديشه هايشان را بر محمل فناوري سوار كرده و از آن به عنوان يك ظرف فرهنگي مناسب استفاده كنند.
* و چگونه مي شود اين ابزار و فناوري را از آن خود كرد؟
** با انديشه!انديشه در يك اثر هنري بسيار مهم است. كسي كه عكاسي مي كند يك انسان است و اين انسان داراي انديشه است. اگر اين انديشه، پشتوانه اي با هويت بومي و ايراني داشته باشد، مي تواند تأثير خودش را بر آثار عكاسي هم نشان دهد. عكاسي كه با فرهنگ خودش بيگانه است و مطالعه، آگاهي و بينش لازم را ندارد، حتي اگر به موضوعات بومي هم نگاه كند، نمي تواند برداشتهاي بومي داشته باشد. پس همه اينها به شخصيت عكاس برمي گردد. هنر، يكي از مشتقات فرهنگ است و چنانچه فرهنگ توسعه پيدا كند، هنرمنداني را پرورش خواهد داد كه تحت تأثير فرهنگ خودي خواهند بود. البته اين فقط مشكل عكاسان نيست، بلكه همه جامعه فرهنگي در معرض اين هجوم هستند و اگر فرهنگ، قدرت آن را داشته باشد كه بر فناوري غلبه كند و مغلوب آن نشود، خواهد توانست در عرصه هاي مختلف هنر، از جمله عكاسي، فضاي خوبي را براي هنرمندان فراهم كند. آنچه مسلم است اينكه مشتاقان عكاسي زيادي وجود دارند كه با هويت مورد انتظار بحث ما، فاصله دارند، اما بايد به اين قشر اميدوار بود. به نظر من بايد منتظر بود و تأثير دنياي ديجيتال را ديد. بسياري از عكاسان بسيار نوميدانه به عكاسي امروز مي نگرند و عكاسي را از دست رفته مي بينند، در حالي كه هميشه با ورود فناوري به يك عرصه، موجي به راه مي افتد كه اين موج طبيعي است و بايد آن را از سر گذراند.
* يعني معتقديد بعد از ورود فناوري ديجيتال به عرصه عكاسي، نگرش تازه اي در اين هنر شكل گرفته است؟
** حداقل من انتظار دارم در آينده، عكاسان صاحب انديشه بر عكاسان صاحب فناوري پيشي بگيرند.
* و تصور مي كنيد برگزاري نمايشگاه هاي عكاسي، دوسالانه هاي عكس و مسابقات عكاسي، چه تأثيري بر سير حركت اين هنر بگذارد؟
** نمايشگاه ها، دوسالانه ها و مسابقات عكاسي، بايد مثل ذات هنر، خلاقيت داشته باشند و به دنبال شيوه هايي كه حركت نويي را ايجاد كند، اما متأسفانه، جشنواره ها و مسابقات عكس بسياري در كشور ما برگزار مي شود كه همه داراي موضوعاتي مشابه اند، در حالي كه لزومي ندارد چهار نهاد، چهار مسابقه عكاسي با يك موضوع برگزار كنند!اين اتفاق باعث مي شود عكاس ما، به سمت عكاسي از برخي موضوعات خاص كشيده شود. متاسفانه بيشتر عكاسان، خط مشي كاري شان را از جشنواره ها مي گيرند و كمتر ديده شده كه يك عكاس، براي خودش پروژه تعريف كند و با توجه به آن هدف تعريف شده براي خودش عكاسي كند. از طرف ديگر، ما هنوز يك بايگاني و آرشيو حرفه اي از عكسهاي گرفته شده در طي اين سالها نداريم. سي سال است جشنواره عكس برگزار مي كنيم و بعضاً عكسهاي خوبي هم در اين جشنواره ها به نمايش در آمده اند، اما اين عكسها در جايي ثبت نشده و فراموش شده اند.
* و حرف آخر ...
** به نظر من، هنر، بخشي از عكاسي است. عكاسي مي تواند هنر باشد، مي تواند هنر نباشد. خيلي هم مهم نيست كه حتماً اصرار داشته باشيم يك عكس، يك اثر هنري باشد. عكاسي مي تواند خود عكاسي باشد! عكاس مي تواند لحظه هاي ناب را در مكانهاي فيزيكي ناب ثبت كند و اتفاق جادويي كه در اين ميان مي افتد آن است كه عكس، تكه اي از زمان و تكه اي از مكان را به آينده مي برد و در برخوردي كه در زمانهاي بعد با آن خواهد شد، واقعيت تازه اي شكل مي گيرد و زيبايي هاي آن ديده مي شود. اتفاقي كه در حوزه عكاسي بايد رخ دهد آن است كه در اين هجوم بي پايان عكسهاي مختلف، با بهره گيري از يك جريان نقد قدرتمند، مطلوب و نامطلوب از يكديگر جدا شوند . |