تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ويژه نامه يورو 2008
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-15
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 26خرداد ماه 1387


يا ازدواج يا كار؟

 

اين روزها بيشتر كوچه هاي شهر بجنورد آينه بندان شده است. همه جا دارند شيريني پخش مي كنند، اشتباه نكنيد مناسبت



خاصي نيست فقط يك عده پسر جوان دارند مشكي پوش مي شوند، دست در دست پدر و مادر از اين خانه به اين خانه براي خواستگاري مي روند، خب من هم مثل هر مدير جوان مجرد ديگر در شهر بجنورد مجبورم هر چه زودتر ازدواج كنم، مي دانم كه شما خوب حرف مرا مي فهميد، در اين دوره زمانه پيدا كردن يك همسر خوب خيلي راحت تر از پيدا كردن يك كار خوب است، ازدواج برايم بدل شده به يك كابوس. مادرم با هر كدام از آشنايان كه دختر دم بختي دارد، تماس مي گيرد، او با آرامش خاصي مي گويد دخترم 10دقيقه پيش ازدواج كرد، اين كابوس از وقتي شروع شد كه آن خبر كذايي به دستم رسيد، آبدارچي اداره با خنده چايي را روي ميزم گذاشت، با پوزخند گفت : خبر تازه رو شنيديد، سرم را از روي برگه ها بلند كردم گفتي : چه خبري؟
او پوزخندي زد وگفت: هي آخر بازي رسيده بايد ازدواج كني، مديران مجرد از كار بركنار مي شن، استاندار گفته: مديران مجرد استان براي ادامه فعاليت بايد ازدواج كنند، ماجرا هم كاملاً جدي است، توي روزنامه نوشته بود: حكم شهردار يكي از شهرهاي تازه تأسيس استان ابلاغ شده بود، حكمش نگه داشته شد تا پس از ازدواج، شروع به كار كند.

  


كاملاً سري

 

واحد استراق سمع خبري ما از نيويورك موفق به كشف يك گفتگوي سري شد، شما را دعوت به ديدن اين گفتگو مي كنيم:
*الو بان كي؟ تو باز چه خرابكاري كردي؟
** خانم ببخشيد، اما اوضاع خراب تر از اين حرفهاست كه بشه به اين راحتي ماستمالي كردش.
*تو به چه حقي اسرائيل رو محكوم كردي؟ ها؟
** خب اين همه آدم مردن؟
* چرا شلوغش مي كني، حواسشون نبوده دستشون رفته روي ماشه، تلپ گلوله در رفته، ده هزار نفر كشته شدن ديگه.
** شما حقوق مردم فلسطين رو نقض كرديد.
* ببين بان كي واسه من اين لوس بازي ها رو در نيار، اگه حرفت رو پس نگيري، قهر قهر تا قيامت، آمريكا رو هم از شوراي حقوق بشر مي كشم بيرون.
* *چي چي مي كشم. مگه اينجا ليگ فوتبال ايرانه كه راحت تيم را از زمين بكشي بيرون!
اين گفتگوي سري، بسياري از اتفاقات پشت پرده را روشن كرد:
1- آمريكا كلاً حقوق بشر را دوست دارد.
2- بان كي مون ليگ ايران را دنبال مي كند.

  


مأمور راهنمايي

 





فكرش را بكنيد اگر يك مأمور راهنمايي و رانندگي در يكي از كشورهاي همسايه بخواهد اين كاميون وطني را جريمه كند، چه مكافات و مشكلاتي را بايد پشت سر بگذارد تا بتواند اين پلاك دوزبانه را ترجمه و تحليل كند، آن هم با سرعت مثلا 260 كيلومتر در ساعت.

  


روز ازدواج

 

اي جوانان پر شور و با طراوت و عاشق زندگي بدانيد و آگاه باشيد كه همانا مشكلات عديده شما در خصوص ازدواج در سال 88 به طور كلي برطرف خواهد شد و همگي مي توانيد بخوبي و خوشي به خانه بخت برويد. اصلاً هم كار سختي نيست و به هيچ وجه فكر نكنيد اين طرح هم مثل طرحهاي قبلي يك شعار است و اتفاقي نمي افتد. زهي خيال باطل كه اين تو بميري از آن تو بميري ها نيست. اين بار هر جوري هست به زور هم كه شده، مي رويد خانه بخت.
هول نشوي، بهتان مي گويم اين برنامه كامل و جامع از چه قرار است. خوبي اين طرح هم اين است كه ديگر لازم نيست ثبت نام كنيد يا در نوبت بمانيد و صفهاي طولاني را تحمل كنيد، خودش از راه مي رسد و شما را مزدوج مي كند.
دبير شوراي فرهنگ عمومي گفته است كه آنها هم براي اينكه ازدواج جوانان را تسهيل كنند، از قافله عقب نمانده اند و يك روز را روز ازدواج انتخاب كرده اند. اين طوري ديگر هر سال روز اول ذي الحجه كه مي رسد خواهي نخواهي يك عده جوان عاشق زندگي، بخوبي و خوشي مي روند سر خانه و زندگي خودشان. چي؟ مي پرسيد چطور؟ انتخاب يك روز كمكي نمي كند؟ خيلي آدمهاي بي ذوقي هستيد. دوستان ما در اين شورا ي خيلي مهم، كلي تلاش كرده اند و براي ازدواج شما راهكار ارائه داده اند و شما اين جوري جوابشان را مي دهيد. همين كارها را مي كنيد كه اين طور عزب مي مانيد. از اين به بعد هر سال در اين روز پدر و مادر ها به فكر ازدواج شما مي افتند و بالاخره يك سال از همين سالها خسته مي شوند و شما را مي ازدواجانند.(از دسته افعال اس ام اسي)

  


پادشاه با حال

 

همين چند روز پيش در دهم ماه ژوئن سال 1794 انقلاب فرانسه به پيروزي رسيد. خب اين زياد مهم نيست، مسأله هيجان انگيز بيانات خانواده معظم پادشاه فرانسه در دوران حكومتشان است. لويي شانزدهم يك سال قبل از انقلاب مي فرمودند: شاه در اعمال خود مسؤول هيچ كس نيست جز خدا. البته اينكه منظورشان از خدا چي و كي بوده هنوز به طور كامل مشخص نيست. هرچند او زياد هم بي تقصير نبود و اين اظهار نظرها به طور ژنتيكي به او منتقل شده بوده. پدر بزرگش هم در يك سخنراني پرشور گفته بود: مملكت؛ يعني من.خانم ماري آنتوانت، همسر لويي شانزدهم هم از اين اظهارات متفكرانه زياد دارند. مثلا وقتي مردم فقير پشت كاخ از كمبود نان شكايت مي كردند، او مردم را به خوردن بيسكويت تشويق كرد. يا وقتي براي اعدام او را پاي گيوتين مي بردند از هول ذوق زدگي پاي جلاد را لگد كرد و با كمال متانت و لحن يك ملكه به جلاد گفت: واقعاً من را ببخشيد متوجه نشدم.حالا همه اينها را براي اين گفتم كه بدانيد اين همه اعدام و كشتار سلطنت طلبان آخرش به پادشاهي ناپلئون منجر شد. ناپلئون بناپارت 26 ساله در سال 1799؛ يعني فقط 5 سال بعد با يك كودتا با سبك سزار رومي، خودش را كنسول اول فرانسه ناميد. و كم كم سيستم حكومت جمهوري را لغو كرد و يك تاجگذاري افسانه اي براي خود راه انداخت. گرفتن نكته اخلاقي هم به عهده خودتان، همه كارها را كه ما نمي توانيم تنهايي انجام بدهيم.

  


اوقات فراغت خيلي مهم است!

 

اوقات فراغت هم كه ديگر كم كم دارد جاي ثابت خودش را در مسايل ثابت جوانان باز مي كند. در واقع جوانان بعضي مسايل و



مشكلات ثابت دارند كه انگار هميشه بايد مطرح باشند و هيچ وقت قرار نيست اين مشكلات و معضلات از بين بروند. حالا پس از چند سال كه سازمان ملي دارد بحث اوقات فراغت جوانان را مطرح مي كند، اين مسأله هم در كنار چند معضل بزرگ مانند مسكن، ازدواج، اشتغال و... قرار گرفته است!
* رشد 5 برابري اعتبارات متمركز اوقات فراغت طي 3 سال گذشته
طي سال 86، از سوي دولت، 290 ميليارد ريال به صورت متمركز به اوقات فراغت جوانان اختصاص يافت كه نسبت به سال 83 رشدي معادل پنج برابر را نشان مي دهد.بنابرگزارش روابط عمومي سازمان ملي جوانان در سال جاري از بودجه 287 ميليارد ريالي سازمان، 28 ميليارد ريال براي پژوهشهاي كاربردي، 82 ميليارد ريال براي ارتقاي توانمنديهاي جوانان، 35 ميليارد ريال براي حمايت از برنامه هاي اوقات فراغت جوانان، 37 ميليارد ريال براي حمايت از تشكلها و مشاركتهاي اجتماعي جوانان، 70 ميليارد ريال براي ارتقاي فرهنگ و هويت ديني و ملي جوانان و 35 ميليارد ريال براي ساماندهي ازدواج جوانان هزينه خواهد شد.
با توجه به پيش بيني بودجه تكليفي براي سازمان ملي جوانان در سال 86 و كسر اين رقم از مبلغ بودجه، اين سازمان در سال 87 افزايش 80 ميليارد ريالي را شاهد بوده است و سياست توزيع اعتبارات استاني سازمان موجب تحولات چشمگيري در استانها شده است.
* اوقات فراغت و شاخصهاي توسعه يافتگي
دبير شوراي فرهنگ عمومي كشور گفته: امروزه نحوه اوقات فراغت و حجم و سطح آن در كشورها شاخص توسعه يافتگي است.منصور واعظي ادامه داده: اوقات فراغت به معني بطالت نيست و فرد متناسب با وقت و علايق و گرايشهاي خود برنامه اي را انتخاب مي كند كه موجب افزايش اطلاعات مي شود و لازم است به اين مسأله توجه ويژه اي داشته باشيم.وي درباره با اوقات فراغت جوانان گفت : اين موضوع از دو بعد قابل بررسي است، امروزه نحوه اوقات فراغت و حجم و سطح آن در كشورها شاخص توسعه يافتگي است. از بعد ديگر در مورد اوقات فراغت بايد به پيشينه فرهنگي كشورمان نيز نگاه خاصي داشته باشيم.ما به عنوان راپورتچي ورود آزاد بهتان توصيه مي كنيم، قبل از اينكه نقل قول هر آدم برجسته اي درباره اوقات فراغت را بخوانيد، خودتان به خودتان بگوييد كه چي نياز داريد و دنبال همان باشيد. البته همه اينها را بايد بگذاريد براي بعد از امتحانها. فعلاً كه درگير امتحانها هستيد. منتظر گزارشهاي بعدي ما باشيد!

  


سالانه 25 هزار معتاد، به زندگي سالم برمي گردند

 

وقتي تيتري كه بالا آمده را در ميان خبرها ديدم، نظرم جلب شد و تمام خبر را دنبال كردم. بازگشت اين تعداد معتاد به زندگي واقعاً



جاي اميدواري دارد و جاي تقدير و تشكر از مسؤولان دست اندكار ترك اعتياد. هرچند تعداد معتاد شدنها با اين آمار قابل قياس نيست، اما بايد توجه داشت كه معتاد شدن خيلي راحت تر و آسان تر از ترك كردن است. البته اين دليل نمي شود كه هر روز تعداد زيادي از همسن و سالهاي من و شما به سمت اعتياد بروند، اما اين واقعيتي است كه مختص اين آب و خاك نيست و در تمام جهان يك درد همه گير شده است.
مدير كل درمان و بازپروري ستاد مبارزه با مواد مخدر گفته: با همكاري دستگاه هاي دولتي و 35 سازمان مردم نهاد هر سال حدود 25 هزار معتاد پاك مي شوند و به زندگي عادي بر مي گردند.
سعيد صفاتيان اضافه كرده: علاوه بر وزارت بهداشت و سازمان بهزيستي كه با ايجاد مراكز درمان و بازپروري معتادان در اين زمينه فعاليت مي كنند، بيش از 35 سازمان مردم نهاد نيز در زمينه حرفه آموزي و بازپروري معتادان درمان شده فعالند كه معروف ترين آنها جمعيت تولد دوباره و جمعيت معتادان گمنام «NA» است.
او گفته: جمعيت معتادان گمنام يا NA در حال حاضر بيش از 150 هزار عضو دارد و جمعيت تولد دوباره نيز 70 هزار معتاد درمان شده و تحت درمان را پوشش مي دهد.
اين سازمانها پس از سم زدايي و ترك اعتياد معتادان با برگزاري برنامه هاي آموزشي، تفريحي، ورزشي و ايماني، معتادان پاك شده را براي مدت طولاني تحت پوشش قرار مي دهند تا وارد زندگي عادي و سالم شوند.
صفاتيان گفته: خدمات بازپروري معتادان شامل حرفه آموزي آنان نمي شود. سال گذشته 10 هزار معتاد پاك شده و تحت درمان از سوي سازمان بهزيستي و وزارت بهداشت براي آموزش يك حرفه به سازمان فني و حرفه اي معرفي شده اند. سازمان هاي مردم نهاد نيز با ايجاد كارگاه خياطي، صنايع دستي و مانند آن براي معتادان پاك شده زمينه حرفه آموزي و اشتغال موقت فراهم كردند.مدير كل درمان و بازپروري ستاد مبارزه با مواد مخدر افزوده: استخدام يا اشتغال پايدار براي معتادان، كار بسيار سختي است. سازمان بهزيستي براي اين منظور وامهايي را در اختيار معتادان پاك شده قرار مي دهد، اما مقدار آن زياد نيست و معمولاً به اشتغال پايدار منجر نمي شود.
او خاطر نشان كرده: فعاليتهاي اين نهادهاي دولتي و غيردولتي در مجموع سالانه باعث مي شود كه حدود 25 هزار معتاد از دايره اعتياد خارج شوند و به زندگي عادي برگردند، تشكيل خانواده بدهند يا سر كار و زندگي سالم گذشته خود برگردند.
وقتي اين چيزها را از لابه لاي اخبار مي خوانيم، به زندگي اميدوارتر مي شويم. تصورش را بكنيد؛ 25 هزار زن و مرد با سلامت كامل به زندگي شان بازگشته اند. خيلي زيباست!

  


رئيس سازمان ملي جوانان: نگراني از بحران مشكلات جوانان مجرد منطقي است!

 

البته چون مي دانيم تعدادي زيادي از خوانندگان جوان اين صفحه را مجردان عزيز تشكيل مي دهند، به ايشان حق مي دهيم كه از



خواندن اين تيتر دچار شوك شوند. به هر حال الان دوره اي است كه روي اين دوستان كليد شده و تا ايشان به سمت ازدواج متمايل نشوند، دست از سرشان بر نمي دارند. البته ما كه به اين دوستان مجرد كاري نداريم و اين دوستان هم با ما كاري ندارند، اما از آن جايي كه سازمان ملي جوانان متولي مسايل و معضلات جوان است به هيچ عنوان حاضر نيست دست از سر اين دوستان مجرد بردارد. در آخرين مصاحبه هاي انجام شده توسط رئيس اين سازمان، جناب حاج علي اكبري، عنوان شده است كه نگراني از بحران مشكلات جوانان مجرد منطقي است!
ايشان در خصوص حذف سازمان ملي جوانان و پيامد هاي ناشي از اين حذف، گفته: حذف سازمان ملي جوانان به مانند اين است كه اتاق فكر حوزه جوانان را از بين ببريم. در سازمان ملي جوانان براي مشكلات و مسائل جوانان با توجه به ظرفيت هاي فكري موجود در كشور برنامه ريزي مي شود.
وي در پاسخ به اين پرسش كه جوانان كشور بيشترين كلماتي را كه در اينترنت جستجو مي كنند، چه كلماتي است؟ اظهار داشت: متأسفانه جستجوي جوانان ما جالب نبوده است و كاربران ايراني اينترنت در كشور به سايتهايي مراجعه مي كنند كه محتويات جالبي ندارد.
رئيس سازمان ملي جوانان ادامه داده: اما مراجعات علمي جوانان كشور به سايتهاي اينترنتي افزايش يافته است.
حاج علي اكبري درباره ميزان مجردهايي كه در آستانه ازدواج قرار دارند، گفت: 12 ميليون جوان مجرد در كشور وجود دارد و بايد 6 ميليون ازدواج انجام شود تا از اين موضوع فارغ شويم.
در ادامه حاج علي اكبري گفته: طي سال 85 تا 86، ازدواج در كشور 9 درصد افزايش داشته است.
معاون رئيس جمهوري در پاسخ به اينكه آيا قبول داريد طلاق در كشور افزايش داشته است؟ گفته: خير، قبول ندارم. طي سال  84  تا  85،  6/11 درصد بوده و طي سال  85  تا  86،  6/2درصد كاهش طلاق داشته ايم. بيشتر طلاقهاي انجام شده در چهار سال ابتداي زندگي است.حاج علي اكبري ادامه داده: نگراني از اين موضوع درست و منطقي است و نياز به تصميم ملي دارد تا بتوانيم ازدواج جوانان را تسهيل كنيم.

  


دكترحسن بلخاري:بزرگترين تجلي عرفان امام(ره) در اجتماع است

 

روزهاي به يادماندني خرداد ماه همه ما جوانان را متوجه بزرگمرداني مي كند كه با ايثار خون خود در ايجاد نهضت انقلاب اسلامي 



سهمي عظيم داشتند. ياد آدمهاي بزرگ هميشه در ذهن اين سؤال را ايجاد خواهد كرد اين مردان چگونه زندگي كرده اند؟ چگونه تحصيل كرده اند؟ و در فكر و ذهنشان چه چيزي بوده است كه اين رادمرديها را به انجام رسانده اند؟ دكتر بلخاري كه معرف حضور همه بزرگواران هست، درباره تأثير عرفان در زندگي سياسي و اجتماعي ما آدمها حرف زده اند و به عنوان نمونه اصيل و قابل لمس، زندگي عارف بزرگ و رهبر اجتماعي مقتدر امام خميني(ره) را مثال آورده اند. خواندن سخنان ايشان خالي از لطف نيست!
***
تفاوت اصول مذاهب و اديان؛ تفاوت عرفانها
دكتر حسن بلخاري با اشاره به تفاوت مفهوم و معناي عرفان در اديان و فرهنگهاي مختلف اظهار داشته: ماهيت و نوع انگاره هاي حاكم بر يك مذهب، در تعريف آن مذهب از عرفان، نقشي بنيادين دارد. به عبارتي عرفان از اين رو كه رويكرد تجريدي و باطني يك مذهب است، منطقاً با بنيانهاي همان مكتب ارتباط دارد. بنابراين تفاوتي كه در ميان اصول مذاهب و اديان وجود دارد، تفاوت عرفانها را سبب مي شود.
وي ادامه داده: اگر نگاه يك مذهب به مسايل اجتماعي و سياسي يك جامعه، نگاه و نظري فعال و داراي موضع باشد، طبيعتاًً عرفان آن نيز عرفاني جداي از اجتماع و سياست نخواهد بود، ولي چنانچه بنياد يك مذهب بر درون نگري صرف يا نهايت پالايش فردي مخاطب مستقر باشد، اين مذهب نمي تواند عرفاني فعال در عرصه اجتماع و سياست را دارا باشد.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه ماهيت اسلام رويكرد عرفاني آن را تعيين مي كند، تصريح كرده: البته به دليل گستره معنايي وسيع، اين دين و مراتبي كه در اين گستره وسيع وجود دارد به طور طبيعي مرتبه مرتبط با مسايل اجتماعي و سياسي، عرفان خاص خود را دارد. مهمترين مرتبت معنايي اسلام؛ كه به دليل امتداد ولايت در پس نبوت نمودگاري كامل از تلفيق سياست، دين و اجتماع است در خود، عرفاني منطبق با چنين انگاره هايي مي آفريند.

عرفان و بينش عميق كارگزاران
رئيس پژوهشكده هنر و فرهنگستان هنر ادامه داده: حضور عرفان در صحنه سياست و اجتماع، كارگزاران را بينشي عميق، كاركردي دقيق، جسارت و صداقتي وسيع و تدبيري لطيف مي دهد. عرفان شيعي نه با سياست بيگانه است نه با اجتماع، به خود گريز نيست، بلكه وصل را در سعادت جامعه مي داند و سياست را از جمله ابزار مهم اين وصول مي شمارد.
بلخاري اظهار داشته: شايد در تمثيل اين معنا ميان عرفانهاي مختلف بتوان «بودهي ساتاواهاي» فرقه «ماهايانه» در بوديسم را مثال زد كه يك «بودهي ساتاوا» در مرز اتصال به «نيروانا» خود را به آن نمي سپارد، بلكه بنا به سوگندي كه در جان خويش خورده است كه تا يك نيازمند و ره مانده نيز وجود دارد، من وقف نجات اويم. براي نجات ره ماندگان خود را از ورود به عرصه نيروانا معاف مي دارد. سفر سوم از اسفار اربعه حكمت متعاليه كه عارف پس از ادراك كامل حقيقت براي راهنمايي جامعه به ميان خلق بازمي گردد؛ مثال كامل تري از اين معنا در عرفان اسلامي و شيعي است.وي با اشاره به ديدگاه عرفاني امام خميني (ره) كه در سطح يك جامعه تجلي پيدا كرده، گفته: تاريخ تمدن اسلامي، عرفايي بزرگ و نيز مشربهاي عرفاني چندي به خود ديده است. از مشارب سهو و كر گرفته تا بزرگ عرفايي چون بايزيد و حلاج و نيز حكماي عارف مشرب بزرگي چون مولانا و شيخ اشراق و ابن عربي؛ امام خميني(ره) نيز روشي متمايز از عرفاي بزرگ تمدن اسلامي ندارد. تنها تفاوت در آن است كه از ديدگاه امام(ره) چنان كه عرفان و سلوك معنوي آن، عارف را به ظلمي كه انسان در اجتماع مي كشد و دردي كه دردمندان جامعه مي برند، متصل نكند و از غنا و قدرت عرفاني در برگرفتن ظلم و جور از اجتماع و استقرار عدالت بهره نبرد، اين عرفان مقصدي جز حقيقت نخواهد داشت.
ميثم احمديان

  


نمك يا يخ، مسأله اين است!

 

از بچگي هميشه برايم سؤال بوده كه افسانه حيات در كرات ديگر واقعيت داشته يا نه زاده تخيل ما انسانها بوده است. هميشه



اخباري را كه حكايت از زندگي يا عدم وجود حيات در كرات ديگر بويژه در مريخ بوده، را دنبال مي كرده ام. توي خبرهايي كه به دستم رسيد، مصاحبه با يك پژوهشگر جوان نظرم را جلب كرد. دكتر عباس كنگي كه حتماً حالا عكسش را ديده ايد، درباره نحوه استقرار فضاپيماي «فونيكس» در قسمت شمالي كره مريخ نظرش را بيان كرده است. جداي از اينكه اين نظرات چقدر مطابق با واقعيت است، خود كنجكاوي انسانها براي يافتن پاسخ اين مسأله كه آيا در كره مريخ روزگاري حيات وجود داشته يا نه؟ جالب به نظر مي رسد. همان چيزي كه از بچگي ذهن من را به خودش مشغول داشته است. شما چي فكر مي كنيد؟ آيا تلاش اين پژوهشگران به نتيجه خواهد رسيد؟ اگر مي خواهيد در اين خصوص اطلاعات بيشتري كسب كنيد، مصاحبه زير را بخوانيد.
***
نمونه تهيه شده از خاك مريخ حاوي ذرات روشني است كه احتمال مي رود از جنس يخ يا نمك باشد كه البته اگر اين ذرات تركيباتي مشابه نمك باشند، تصور وجود كلاهك يخي در قطب شمال مريخ كه سالها دانشمندان را به خود مشغول كرده، با ترديد جدي روبه رو خواهد شد.دكتر عباس كنگي، عضو هيأت علمي گروه زمين شناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شاهرود و پژوهشگر زمين شناسي سياره اي معتقد است، بررسي احتمال وجود حيات در شمالگان سياره مريخ توسط فضاپيماي «فونيكس» در شرايطي ممكن خواهد بود كه اين منطقه از يخ تشكيل شده باشد و در غير اين صورت بررسي حيات در اين بخش از سياره نيز بي نتيجه خواهد بود.
وي به ايسنا گفته: بدون شك سفرهاي فضايي اخير از جمله مريخ نوردهاي «روح» و «فرصت» و «مريخ نشين» فونيكس موفقيتهاي بزرگي در جهت سفر به مريخ بوده است. ارسال موفقيت آميز اين نسل از فضاپيماها به مريخ نشان دهنده پيشرفتهاي عظيم مهندسي است، اما دستاوردهاي اين سفرهاي فضايي اغلب با شكست همراه بوده است.
وي ادامه داده: به عنوان مثال فضاپيماي «روح» در ژانويه 2004 با هدف دسترسي به رسوبات درياچه اي و كشف آثار موجودات فسيل شده، بر سطح «گوسو كراتر» فرود آمد. «گوسو كراتر» نام گودال برخوردي است كه سه تا چهار ميليارد سال قبل بر اثر برخورد يك خرده سياره با سطح مريخ ايجاد شده است. در بخش جنوبي اين گودال برخوردي كه 160 كيلومتر قطر دارد، يك سيستم رودخانه اي به طول 900 كيلومتر وجود دارد. قبل از فرود مريخ نورد «روح» بسياري از مريخ شناسان بر اين عقيده بودند كه قرار گرفتن اين گودال برخوردي در انتهاي يك سيستم رودخانه اي شرايط مناسب براي تشكيل يك درياچه باستاني را در سطح مريخ فراهم كرده است؛ بنابراين در بستر اين گودال بايد رسوبات درياچه اي و در نتيجه آثار فسيل شده موجودات قديمي وجود داشته باشد؛ اما دو سال و نيم اكتشاف مريخ نورد «روح» حكايت از آن دارد كه در بستر اين گودال برخوردي هرگز درياچه اي وجود نداشته است.
دكتر كنگي در ادامه با اشاره به اينكه يكي از اهداف مريخ نشين فونيكس مطالعه احتمال وجود موجودات ذره بيني در يخهاي قطب شمال مريخ است، گفته: (سوم ژوئن 2008) در كنفرانس ميكروبيولوژي در بوستون نتايج تحقيقات جديد پرفسور «برنچلي» زيست شناس مولكولي ارائه شد. بر اساس اين تحقيقات گونه جديدي از ميكروبهاي بسيار ريز در يخچالهاي گرينلند كشف شده كه براي مدتي بيش از 120 هزار سال در شرايط سخت قطبي زنده مانده اند. اين گونه اسرارآميز باكتري، از نظر ژنتيك با باكتريهاي موجود در ماهيها، گل و لاي بستر درياها و ريشه گياهان در ارتباط است. بايد توجه داشت كه ميكروبها كه بيش از يك سوم توده زيستي كره زمين را تشكيل مي دهند، توانايي آن را دارند كه در شرايط متنوع از جمله حرارت پايين، فشار بالا، كمبود اكسيژن زنده بمانند، اما بررسي احتمال وجود چنين موجوداتي در سياره مريخ در شرايطي ممكن خواهد بود كه كلاهك شمالي اين سياره از يخ تشكيل شده باشد، اما درصورتي كه اين كلاهك از تركيباتي مشابه نمك ساخته شده باشد، بررسي حيات در اين بخش از سياره نيز بي نتيجه خواهد بود.اين پژوهشگر طي سالهاي اخير پنج مقاله در خصوص زمين شناسي سياره مريخ در نشريات علمي بين المللي منتشر كرده است.

  


گروه نويسي

 

گاهي اوقات بايد سكوت كرد!
خيلي وقتها خيلي جاها آدم بايد فرياد بزند. بايد همه چي را به همه چي بدوزد تا بتواند حق خود را بگيرد. خيلي وقتها خيلي جاها فقط فرياد است كه به داد آدم مي رسد. تا به حال فريادهاي زيادي كشيده ام. تا به حال سر آدمهاي زيادي فرياد كشيده ام. تا به حال صدايم را خيلي بلند كرده ام. حرف زده ام، ضجه زده ام، ناله كرده ام. تا به حال صداهاي عجيب و غريبي از خودم در آورده ام اما در همه موارد به اين هم فكر كرده ام كه اگر سكوت مي كردم، چي مي شد؟ اگر حرفي نمي زدم، چه اتفاقي مي افتاد؟ در همه موارد به اين نتيجه رسيده ام كه در فرياد چيزهايي هست كه در سكوت نيست. در فرياد چيزهاي خوب زيادي است و تو بهتر و زودتر مي تواني به حق خودت برسي.
اما هميشه به سكوت فكر كرده ام. هميشه ساكت بودن را دوست داشته ام. هميشه براي آدمهاي ساكت احترام خاصي قايل بوده ام.
عليرضا حسيني

سكوت كن!
نمي دانم تا حالا سكوت كرده اي يا نه؟ تا حالا شده كه احساس كني كه هيچ تمايلي به حرف زدن نداري، نمي دانم وقتي سكوت كردي سكوتت از رضايت بوده يا نه. اصلاً شايد خيلي از اوقات نمي داني كه براي چي ساكتي و حرفي براي گفتن نداري يا اينكه حرفهايت خريدار ندارد.
روزهايي سكوت را ياد گرفتي كه موقع شلوغ كردنت بود. از قديم الايام رسم بود كه براي كلاسها مبصر مي گذاشتند. خوب و بد پاي تخته سندي بود براي اينكه تو را به خاطر ساكت نبودن پيش ناظم ببرند. آن روزها خيلي قشنگ سكوت كردن را ياد گرفتي.
بزرگتر كه شدي وقتي از بزرگترت راضي نبودي، ياد گرفتي قهر كني و ساكت شوي تا شايد به خاطر دلجويي، تو را به حرف بياورد،آخر دختر بودي و خوش زبان!
بعضي اوقات آدمها احساس مي كنند كه اگر حرف نزنند و خون در صورتشان بدود، طرف مقابل حساب كار دستش مي آيد. در اين مواقع، آدمها احساس مي كنند كه سكوت رساتر از فرياد است. خيلي اوقات هم آدمها احساس مي كنند سكوت بس است، حرف نزدن بس است. بايد يك چيزي بگويند.
خيلي از اوقات آدمها كوهي از حرفهاي نگفته مي شوند، اما امان از روزي كه اين كوه، آتشفشان كند. آن موقع است كه تمام سكوتهايي كه طي ساليان سال زندگي جمع شده، شكسته مي شود و خيلي ها از خواب غفلت بيدار مي شوند. خيلي از اوقات خيلي از سكوتها سوءتفاهمها را به و جود مي آورد و زندگي را از شرايط عادي هم سخت تر مي كند.
اما تو كه هميشه ساكت هستي. ناراحت نباش! خيلي از اوقات آدم احساس مي كند كه اگر حرف نزند، سنگين تر است، اگر حرف نزند مشكلي هم پيش نمي آيد. دعوايي نمي شود. من هم به تو حق مي دهم و از تو خواهش مي كنم، ماجرا را همين جا تمام كني و ساكت شوي!
ممنون!

تحريريه پر سر و صدا
تنها نقطه دنيا كه در آن سكوت پيدا نمي شود؛ از در وارد مي شويد، هاي، هو، تأييد شد، آخرين ارزياب ديد، آقا تأييدش كن ديگه سوخت به خدا سوخت، عكسش چي شد، چند تايي هست؟، واسه ظهر آماده بشه ها و... لابد گفتيد اين آشپزخانه، رستوران يا يه چيز تو همين مايه هاست، نه اشتباه نكنيد، اينجا همان جايي است كه روزي 8 تا 12 ساعت از عمرم صرف مي شود، 8 صبح كه وارد مي شوم تا عصر با انواع و اقسام آدمها و حرفها و حديثها سر و كله مي زنم و تنها جايي است كه در آن سكوت يافت نمي شود، تحريريه خبر است ، بله تمام آن داد و هوارها براي خبر است، چند خط مطلب و چند صفحه كاغذ كه ما به آن مي گوييم، عشق، زندگي، اميد و در نهايت نان.
لذت دنيا به سر و صداي آن است و لذيذترين هياهو هم مال همين تحريريه است، روزهاي جمعه كه براي ارسال خبر مي آيم، تحريريه مرده است حتي توان تنظيم خبر را هم ندارم و ديگر عادت كرده ايم به هياهو و سر و صدا.
* علي يزداني

دنياي بي سكوت!
در اين شهر به اين بزرگي حتي يك ثانيه سكوت پيدا نمي شود، چشمانم مي سوزد، سرم را روي گلهاي قرمز قالي مي گذارم، چشم را مي بندم؛ مي روم پاي سپيدارها، نزديك ظهر توي كوچه باغ نسيم از جوي آب نمور مي شود، از كنار پونه ها مي گذرد، دور گردنم مي پيچد و آرامم مي كند. سكوت اينجا معني مي شود، اگر هم بشكند با صداي قمري مي شكند يا آواز گنجشك.
چشم باز مي كنم مي روم كنار پنجره، پنجره را باز مي كنم به جاي آفتاب و هوا، دود خاكستري و صدا به اتاق مي ريزد، اگر در شهر زندگي كرده باشي، به صداي افتادن تيرآهن، صداي دلر، نوار گوشخراش دوره گردها عادت كرده باشي، فكر كن ببين چند سال است سكوت را درك نكرده اي؟
* پژمان پاكدل

سكوت پر سر و صدا
سكوت چيز خوبي است و من كاملاً به آن نياز دارم. دارم فكر مي كنم كه وقتي سكوت هست چقدر مي شود به چيزهاي خوب فكر كرد. اما حداقل تو دنياي امروز ما دست نيافتني است. مثل همين الان كه هر كدام از همكارانم لطف مي كنند و با پاره كردن رشته افكارم، سكوتي را كه براي نوشتن لازم دارم ، مي شكنند.
مسئول صفحه چند بار به طور محترمانه توبيخم كرده، بابت دير دادن مطلب و من در به در دنبال سكوت مي گردم. زير پله ها، تو انباري، روي پشت بام، روي ايوان محل كار كه به حرم حضرت رضا(ع) مشرف است... اما ظاهراً بايد بپذيرم كه: آنچه يافت مي نشود، آنم آرزوست!
«سكوت پر سر و صدا». خيلي فكر كردم روي اين اسم. اين اسم سكوت ما لا به لاي روزمرگي ها و ترافيكها و جنجالهاي هر روز است. سكوتي كه سكوت نيست. سكوتي كه در آن خيلي اتفاقها مي افتد و نبايد بيفتد. ذهنم دارد بدبين مي شود.
دارم به سكوتهايي فكر مي كنم كه زاييده يك تحقير و يك عقده دروني اند و حاصل آن غيبت و دروغ و نقشه و زيرآب زني است؛ مثل سكوتهايي كه ناگهان حاكم مي شوند و يك نفر از توي جمع مي گويد: «چه سكوت سنگيني!» مثل سكوتهايي كه مي شوند آرامشي قبل از طوفان. كاش هيچ سكوتي طوفان به بار نياورد. كاش همه سكوتها بشوند از سكوتهايي كه مثل «در» هستند، از آن سكوتهايي كه آرامش هستند و قبل و بعدشان هيچ طوفاني در كار نيست. سكوتي كه من به آن محتاجم، شما چطور؟!
* الهه نيك نژاد

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com