تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ويژه نامه يورو 2008
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-15
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 26خرداد ماه 1387

[ هنری ]
 * طبخ فيلم در 3 سوت / با نيم نگاهي به فيلم «زنها فرشته اند» ساخته شهرام شاه حسيني؛
چون زنها فرشته اند، حتما مردها ابليس اند!
 * مارگارت آتوود و نگاهي به ادبيات علمي/تخيلي ؛
قدرت تخيل انسان، جهان را به حركت در مي آورد
 * از پيشگاه آينه، صبحي دميده است
 * چگونگي خريد آثار هنري قانونمند مي شود
 * م. مؤيد در بستر بيماري است
 * غلامرضا اعواني: خدمات چيتيك در شناساندن مولانا و شمس ارزنده است
 * با نمايش مستند «بن بست» در سالن «سينماحقيقت» ؛سالگرد تولد «بابك بيات» برگزار مي شود

طبخ فيلم در 3 سوت / با نيم نگاهي به فيلم «زنها فرشته اند» ساخته شهرام شاه حسيني؛
چون زنها فرشته اند، حتما مردها ابليس اند!

 

* ميلاد كياني

با توجه به فصل تابستان و تعطيلي مدارس و بيكاري قشر عظيمي از دانش آموزان (و ديگر بيكاراني كه طي فصول ديگر هم، كاري



براي انجام دادن نداشته اند) كه طبيعتاً براي گذران اوقات فراغت خود، نياز به جا و مكان فرهنگي خاصي دارند، بدين وسيله دستور طبخ يك نوع غذاي فصل ( كه البته طبخ آن در بقيه فصول سال هم امكان پذير است ) را تقديم مي كنيم . اميدواريم اين غذا ، به مذاق و مزاج شما خوش آيد.
* مواد لازم
كارگردان نچندان وارد : 1 عدد
فيلمنامه آبگوشتي : 1 عدد ( نسخه هاي كپي برداري شده از فيلمهاي هندي هم قابل قبول است)
بازيگر مرد ( ترجيحاً امين حيايي ) : 1 عدد
بازيگر زن خوش بر و رو ( اگر وجاهتي باقي مانده باشد ، در سنين بالا هم مورد قبول است ) : 5 عدد
فيلمبردار: 1 عدد
گريمور (حتما) : 1 عدد
تدوينگر ( به علت اهميت اين بخش ، حتما از نسخه حرفه اي آن استفاده كنيد ): 1 عدد
آهنگساز (آشنا با مقوله فيلم فارسي و با قدرت انطباق تم هاي ملودي هاي فيلم فارسي با ملودي هاي موسيقي پاپ امروز): 1 عدد
وانيل و بكينگ پودر براي گريم بازيگران زن : به مقدار كافي
تهيه كننده حرفه اي فيلمفارسي : 2 عدد
ماشين هاي مدل بالا: به مقدار فك افكن
* دستور طبخ
ابتدا تهيه كنندگان را بر سر يك ميز نشانده و به آنها مي گوييد كه بايد فيلمي را تهيه كنند كه «بفروشد». احتمالاً آنها به شما پوزخند خواهند زد كه اين كار را از شما بهتر بلدند و نيازي به توصيه شما نيست. پس منتظر مي مانيد تا آنها با يكديگر مشورت كرده و فيلمنامه اي كه دست فيلمنامه هاي در پيت هندي را از پشت بسته، براي ساخت انتخاب كنند. پس از آن، موقع اضافه كردن بازيگر مرد به فيلمنامه است. همان گونه كه گفتيم، يكي از عوامل خوشمزگي غذا، وجود نمك آن به مقدار كافي است و طبيعتاً پيشنهاد اوليه ما، استفاده از بازيگري مثل امين حيايي است كه علاوه بر داشتن نمك به مقدار كافي، قدرت جذب مخاطب فراواني هم دارد. پس امين حيايي را، همراه با مقدار معتنابهي ادا و اطوار به فيلمنامه در حال پخت اضافه مي كنيد. سپس نوبت به اضافه كردن مواد خوش طعم كننده غذا به آن مي رسد.
براي اين كار مي توانيد از بازيگران زني استفاده كنيد كه مي دانيد مخاطب نسبت به آنها حس خوبي دارد. مهم نيست كه سن و سالي از آنها گذشته باشد و ديگر نشود به آنها «جوان» گفت. همين كه بتوانند جلوي دوربين ادا و اطوار در بياورند و مخاطب را دلخوش كنند، كافي است.
براي وجيه تر نمودن آنان، مي توانيد از مقدار زيادي رنگ و لعاب استفاده كنيد. ضمناً، «گريم» را هم كه براي دل درد اختراع نكرده اند! هر جا متوجه شديد وجاهت بازيگرانتان دچار افت كيفي شده، مي توانيد با ماليدن كمي رنگ قرمز، صورتهاي آنان را شبيه بازيگران تئاترهاي «كابوكي» ژاپني كنيد كه گريمشان از پرده بيرون بزند. ضمناً، در صورت عدم دسترسي به گريمور حرفه اي سينما، مي توانيد از همين آرايشگرهاي محترمه اي استفاده كنيد كه دم دست همه هستند و اصلاً هم مهم نيست كه بدانند تفاوت گريم سينما و فرضاً آرايش عروس چقدر است. شما در مراحل ديگر طبخ غذا، به چند بازيگر حاشيه اي كه بتوانند با خل بازي هاي خود، مخاطب را در سالن سينما بخندانند هم نياز خواهيد داشت كه در موقع لزوم، دستور اضافه كردن آن به غذاي در حال پخت، ذكر خواهد شد.
اصولاً چون براي طبخ اين نوع غذا، حضور تهيه كننده آگاه به مقوله فيلم فارسي كفايت مي كند، اضافه كردن كارگردان به اين غذا، معمولاً در مرحله آخر كار قرار مي گيرد. حتي اگر امكان آن بود كه بشود فيلمي بدون كارگردان ساخت، حتماً تهيه كنندگان محترم، از اين روش استفاده مي كردند تا در هزينه توليد فيلم، صرفه جويي شود.
* مراحل پخت
فيلم را با زنها شروع كنيد و آنها را در حالي نشان بدهيد كه بشدت در حال كار و فعاليت اجتماعي اند، طوري كه مثلا اگر آنها كار نكنند، چرخ دنيا از حركت مي ايستد. با اين كار، شما نشان خواهيد داد كه زنها، چقدر موجودات كاري و پرتلاشي هستند و اضافه وزن بيشتر آنها، مربوط به فعاليت بيش از حد آنان است، نه چيز ديگر. زنهاي فيلم شما مي توانند در محلي كار كنند كه داراي پرستيژ هم باشد.
مثلاً مي توانند كارمند دفاتر آژانسهاي توريستي باشند، با لباس فرم قشنگ و جذاب. اگر طي روز هم، توي كافي شاپ يا جايي ديگر هم، آنها را با هم نشان داديد كه دور هم نشسته اند و گل مي گويند و گل مي شنوند و براي يك سفر، برنامه ريزي مي كنند، اين را به هواي «سر به هوايي» آنها نگذاريد، بالاخره وقتي آن همه كار و فعاليت اجتماعي دارند، بايد فرصتي هم براي تفريح به آنها داده شود. مي توانيد گروه آنها را براي تفريح به جزيره كيش بفرستيد (از فرستادن آنها براي استراحت به كشورهاي ديگر، بخصوص كشورهاي حاشيه خليج فارس خودداري كنيد كه بدآموزي دارد و احتمالاً در موقع سرو كردن غذا، با ممانعت وزارت ارشاد مواجه خواهيد شد). حالا موقع اضافه كردن مرد ماجرا به غذاست. هر چقدر مي توانيد او را سر به هوا و علاف نشان بدهيد. حتي مي توانيد او را تا حد يك مرد فلك زده كه هميشه چشمش به دست زن پولدارش است، نشان بدهيد كه با كلاشي، بخش اعظمي از ثروت زنش را هم به نام خود كرده.
حالا و همين جوري و بدون دليل خاصي، مي توانيد يك زن ديگر را به زندگي مرد بيچاره اضافه كنيد تا ماجراي فيلمتان خوب قوام بيابد. تكنيك اضافه كردن يك شخصيت زن به زندگي يك زن و مرد ديگر، از تكنيكهاي مرسوم فيلم فارسي است كه نبايد در جريان پخت، نقش تهيه كنندگان محترم فيلم را ناديده گرفت. حالا فيلمتان را روي گاز بگذاريد و صبر كنيد با حرارت زياد بجوشد تا روابط بين زنهاي ماجرا و مرد بيچاره به مرحله پخت برسد.
زن را در موقعيتي قرار بدهيد كه وقتي ناغافل به خانه برمي گردد، زن ديگري را در خانه مي بيند و متوجه مي شود كه مرد بد داستان، در غياب او رفته و زن گرفته. حالا موقعي است كه بايد زنهاي پر كار و فعال داستان، دور هم جمع بشوند و با همفكري هم (دقت كنيد: «همفكري»!)، دمار از روزگار مرد داستان در بياورند و با دوز و كلك، همه دار و ندار مرد بدبخت را بگيرند و بروند. (احتمالاً با پولهاي مرد بيچاره، سفر خوبي هم در پيش خواهند داشت). طي مراحل پخت، مي توانيد از ادويه هاي مختلفي مثل اتومبيلهاي گرانقيمت كه مي تواند مخاطب را در هنگام سرو غذا در سالن سينما، انگشت به دهان نگه دارد هم استفاده كنيد . بالاخره ما كه از ملت هند كم نيستيم . حداقل مي توانيم بخشي از آرزوهاي دست نيافتني مان را روي پرده سينما ببينيم! براي تنوع بيشتر غذا، مي توانيد از بازيگران مردي هم استفاده كنيد كه با شيلنگ تخته انداختن و شعرهاي روحوضي خواندن و گيتار زدن با شن كش باغچه، لبخندي را هم به لبان تماشاگر بياورند و بيشتر بر اين تاكيد كنند كه : چون زنها فرشته اند (لابد كه نه، حتماً) مردها ابليس اند.
حالا غذاي شما آماده است. مي توانيد آن را با استفاده از رانت و لابي هاي آن چناني در انجمن تهيه كنندگان، زودتر از موقع و خارج از نوبت، تزيين كرده و بر پرده سينماها سرو كنيد. مطمئن باشيد با توجه به سليقه نازلي كه طي اين سالها در مخاطب محترم شكل گرفته، غذاي دستپخت شما، به مزاج مخاطب خوش آمده و فيلمتان با فروش ميلياردي مواجه خواهد شد.خوب عزيزان! تا اكران بعدي يك فيلم فارسي/ هندي ديگر، همه شما را به خدا مي سپاريم.

  


مارگارت آتوود و نگاهي به ادبيات علمي/تخيلي ؛
قدرت تخيل انسان، جهان را به حركت در مي آورد

 

*نوشته: مارگارت آتوود
*برگردان: غنچه عرفانيان شادكام
* «مارگارت آتوود» نويسنده مشهور و خالق اثر معروف «آدم كش كور»، در مقاله زير به تشريح اين نكته مي پردازد كه چرا ما به ادبيات علمي تخيلي نياز داريم.




پيش از آن كه اصطلاح «ادبيات علمي/ تخيلي» مطرح و رواج پيدا كند، در آمريكاي دهه 1930 و دوران طلايي «هيولاهاي يك چشم» و «دختران زره پوش»، داستانهايي همانند «جنگ دنياها» نوشته «اچ، جي، ولز» را «داستانهاي علمي» مي ناميدند. در هر دوي اين اصطلاحات «قصه علمي» و«ادبيات علمي/ تخيلي» - عنصر و كلمه «علم» يك وابسته وصفي است. «قصه» و «ادبيات» اسامي هستند و كلمه ادبيات مسايل و موضوعات بسياري را شامل شده و در بر مي گيرد.اگر داريد درباره آينده مي نويسيد و به سبك و سياق روزنامه نگارها آينده را پيش بيني نمي كنيد، احتمال دارد چيزي بنويسيد كه مردم آن را «ادبيات علمي/ تخيلي» يا «داستان خيال پردازانه» مي نامند.
مايلم بين داستان «علمي/ تخيلي» به معني واقعي كلمه و داستان «خيال پردازانه» فرق بگذارم. نزد من، بر چسب ادبيات «علمي/ تخيلي» به كتابهايي با موضوعاتي تعلق دارد كه ما هنوز قادر به انجام آنها نيستيم؛ همانند حركت در تونلي باريك در فضا تا سياره اي ديگر؛ و داستان «خيال پردازانه» به معناي كاري است كه از وسايل و شيوه هايي همانند «تعيين هويت با DNA» و «كارتهاي اعتباري» استفاده مي كند كه پيش از اين در دسترس بوده اند و اين داستانها طبيعتاً بر روي كره زمين رخ مي دهند. اما اين اصطلاحات قابل تغيير و انعطاف پذيرند. بعضي اشخاص از داستان خيال پردازانه به عنوان چتري براي پوشاندن و مخفي كردن ادبيات علمي / تخيلي و تمامي صورتهاي فرعي مرتبط به آن - ادبيات علمي و تخيلي فانتزي و...- استفاده و ديگران نظر مقابل و مخالف با آن را اتخاذ مي كنند.
من دو اثر در مايه هاي ادبيات علمي / تخيلي (يا اگر شما ترجيح مي دهيد، ادبيات خيال پردازانه) نوشته ام: «حكايت مستخدم زن» و «اوريكس و كرك». در اين جا به بعضي موارد كه اين نوع داستانها قادر به انجام آنها هستند و داستانهاي رئاليستي (واقع گرا) فاقد آن توانايي اند، اشاره مي شود.
* اين نوع داستانها، عواقب فناوريهاي نوين و برنامه ريزي شده را به شيوه هايي گويا و مشروح بررسي مي كنند و اين كار را طوري انجام مي دهند كه انگار كاملاً عملي و قابل استفاده اند. ما هميشه در خراب كاري كردن متبحر بوده ايم، اما توان بازگرداندن آب رفته به جوي را نداشته ايم!
* اين نوع داستانها قادرند رابطه انسان با جهان را بررسي كنند؛ بررسي و كاوشي كه اغلب اوقات ما را در مسير مذهب قرار مي دهد و به راحتي مي تواند با اسطوره شناسي درهم آميزد و يكي شود؛ بررسي اي كه مي تواند تنها از طريق گفتگو و تك گويي ها در چارچوب قواعد رئاليسم اتفاق بيفتد.
* اين داستانها مي توانند تغييرات پيش آمده در سازماندهي اجتماعي را كند و كاو و به كساني كه با اين تغييرات زندگي مي كنند نشان دهند كه آنها چه شكلي اند. اين مسأله در مورد «آرمان شهر» و «كابوس آباد» نيز صادق است كه ما به دفعات ثابت كرده ايم در مورد اينكه چگونه جهنم را روي زمين خلق كنيم، ايده هايي نو داريم، تا اينكه چگونه مي توان دنيا را بهشت كرد!تاريخچه قرن بيستم (كه چند تايي از جوامع بشري در طي آن شكافهاي عظيمي در (مفهوم) «آرمان شهر» به وجود آوردند و در نهايت كارشان به ايجاد دوزخ منتهي شد) اين مسأله را تأييد مي كند. كامبوج را تحت حكومت «پل پوت» به خاطر بياوريد!
* اين داستانها قادرند ما را بدون هيچ ترس و واهمه اي به جاهايي ببرند كه هيچ انساني تاكنون به آنجا نرفته است و بدين طريق قلمرو و حيطه تخيل را گسترش مي دهند.
بدين طريق است كه فضاپيما و فضاي داخلي بسيار بامزه فيلم «سفر باور نكردني» شكل مي گيرد، و «راكوئل ولش» كوچك و سوار بر يك زير دريايي، به داخل جريان خون تزريق مي شود. همچنين، سفرهاي «ويليام گيبسون» در فضاي سايبرنيكي و «ماتريكس، قسمت اول» نيز به همين ترتيب شكل مي گيرند- هر چند اين فيلم آخري (ماتريكس) يك قصه پر ماجرا و مهيج با اشاره هاي تلويحي پر رنگ به تمثيلهاي دين مسيحيت است، و به همين خاطر خويشاوند نزديك داستان «سفر زايد» است تا «غرور و تعصب»!
بيشتر از يك تفسير نويس، به اين نكته اشاره مي كنم كه ادبيات علمي تخيلي، جايي حالت يك فرم را به خود مي گيرد كه داستاني مذهبي به دنبال «بهشت گمشده» مي رود. اغلب اوقات از فرم به عنوان شيوه اي جهت شبيه سازي نتايج تعاليم مذهبي استفاده مي شود.
نشانه هاي مذهبي در فيلمهايي همانند «جنگ ستارگان» واضح تر و آشكارترند. موجودات فضايي جاي فرشتگان، شياطين، پري ها و قديسين را گرفته اند، هر چند بايد گفت كه اين آخرين گروه، دوباره دارند به صحنه باز مي گردند.
ما به خرد نياز داريم. نيازمند اميد هستيم. دوست داريم خوب باشيم. به همين خاطر، گاهي اوقات داستانهاي هشدار دهنده اي براي خودمان تعريف مي كنيم كه به بخش تيره تر بعضي از خواسته هايمان مي پردازد. همان طور كه«ويليام بليك» مدتها قبل اشاره كرده، قدرت تخيل انسان، جهان را به حركت در مي آورد. در ابتدا، قدرت تخيل، تنها جهان انسان را به حركت در مي آورد كه روزگاري در مقايسه با دنياي وسيع و قدرتمند طبيعي اطرافش بسيار كوچك بود. هم اكنون ما در آستانه آن هستيم كه به جز زلزله و آب و هوا، همه چيز را تحت كنترل خويش بگيريم.اما هنوز اين قدرت تخيل انسان است كه با وجود تمامي گوناگوني هايش، آنچه را كه ما با ابزارهايمان انجام مي دهيم، هدايت مي كند. ادبيات، بيان يا ابراز تخيل انسان است و اين امكان را به وجود مي آورد كه مبهم ترين و اسرار آميزترين صورتهاي تفكر و احساس - بهشت، جهنم، اهريمن ها و فرشتگان و هر چيز ديگري - در روشنايي قرار گيرد و در آن جاست كه مي توانيم نگاه دقيقي به آنها داشته باشيم و شايد به فهم بهتري از اين مسأله برسيم كه چه كسي هستيم و چه مي خواهيم و محدوديتهاي اين خواسته چه چيزهايي مي تواند باشد. درك و فهم قدرت تخيل، ديگر يك سرگرمي و وقت گذراني نيست، بلكه يك ضرورت است؛ چون اگر بتوانيم آن را تصور كنيم، به طور فزاينده اي قادر به انجام آن خواهيم بود.

  


از پيشگاه آينه، صبحي دميده است

 

* محمدكاظم كاظمي




بازم به دل نويد صفايي رسيده است
از پيشگاه آينه، صبحي دميده است
و اين صبح، گويا شعرهايي است كه از آينه ضمير شاعرانشان دميده است و دلهاي ما را صفا مي دهد. به راستي كه صبح را با شعر شروع كردن، چه نيكوست.
***
دوست نوجوان، مصطفي شاكري
تسلط شما بر وزن و قافيه و ديگر مبادي شعر، شايسته تحسين است، بويژه با توجه به اينكه 15 سال بيشتر نداريد. خوب است چند بيت از غزل شما را نقل كنيم.
خط امان، تا شوم آهوي تو
نيست مرا غير سر كوي تو
مست نسازد مي لاهو مرا
سلسله ديوانه ام از بوي تو
عشوه تو قامت چوگان من
زير خم آرد خم ابروي تو
مي طلبم همت باد سحر
تا بزنم چنگ به گيسوي تو
اين مايه از تسلط، به دست نمي آيد مگر با قريحه اي خوب و مطالعه در شعر كهن فارسي.
ولي گفتيم «شعر كهن فارسي» و منظور اين است كه گويا شما با آثار شاعران معاصر، بويژه در قالب غزل چندان سر و كار نداشته ايد. غزل فارسي، در سالهاي اخير مسيري تازه پيموده است. شاعران اغلب مضامين كهن را به يك سوي نهاده اند و كمتر از «خم ابرو» و «باد سحر» سخن مي گويند. ببينيد، مثلاً مرحوم حسن حسيني در غزلي كه طرحي شبيه غزل شما دارد، اين طور گفته است:
الا روز و شب فاني چشم تو
دلم شد چراغاني چشم تو
به مهمان شراب عطش مي دهد
شگفت است مهماني چشم تو
پُر از مثنويهاي رندانه است
شب شعر عرفاني چشم تو
اما از اينكه بگذريم، در مصرع اول، يك حذف زباني جالب به خرج داده ايد. در واقع بايد مي گفتيد «خط امان بده» ولي اين «بده» را حذف كرده ايد و اين زيباست. همين طور در مصرع دوم، گويا كلمه «جايي» حذف شده است؛ يعني در اصل چنين بوده است: «نيست جايي مرا غير سر كوي تو» اين هم خوب است و همان طور كه گفتيم، نشان از طبع هنرشناس شما دارد.
ولي من منظور از «مي لاهو» را ندانستم. از اين گذشته، «چهر پري رو» هم خوب نيست، چون «چهر» خودش به معني «رو» است. پس حاصل مي شود «روي پري رو». مثل اين است كه بگوييم «سرم درد سر گرفته است ».
در مصرع «حور و ملك ديو مباشند بيش » بايد دقت كرد كه فرقي است بين «مباشند» و «نباشند». اولي فعل نهي است، يعني «نبايد باشند» و دومي فعل نفي، يعني «نيستند» و اين منظور شما بوده است. پس شما بايد «نباشند» مي گفتيد. البته همين هم قدري زبان را قديمي مي كرد، چون اكنون ديگر «نباشند» در اين معني رايج نيست.
خوب، مثل اينكه پرگويي كرديم. حرفهاي ديگر را مي گذاريم براي شعرهاي ديگرتان كه ان شاءا... خواهيد فرستاد.
***
جناب حسين بزرگي (حامد)
از ميان دو شعر «گل ياس ارغواني» و «آه»، دومي بهتر است و ما چند بيتش را با هم مي خوانيم.
ز ناي خسته نيايد دمي، به غير از آه
پس از تو نيست مرا همدمي، به غير از آه
پس از تو سنگ صبورم، كجا توانم يافت
براي زخم دلم مرهمي، به غير از آه
غمت شكست ستون اميد و عشق مرا
نمانده قلعه مستحكمي به غير از آه
شعر شما بر پختگي سنتان گواهي مي دهد و به همين لحاظ، شايد نتوان آن نقدهايي را كه بر شعرهاي دوستان جوان تر روا مي داريم، بر شعر شما نيز اعمال كرد. ولي با اين همه، بايد يادآوري كرد كه در شعرتان، احساسات، نسبتاً ساده و مستقيم بيان شده است؛ يعني شما با بياني مستقيم گفته ايد كه «من غمگينم » ولي اين غم را به گونه اي تصوير نكرده ايد كه ما بدون اين اظهار نظر شما نيز اندوه شما را دريابيم.
در شعر بهتر اين است كه ماجرا را با بياني هنري شرح دهيم و بگذاريم كه خواننده شعر، خودش از آن احساس اندوه كند. شعر شما براي رحلت حضرت امام خميني(ره) سروده شده است. در همين موضوع، ببينيد اين دو بيت از شاعر معاصر احمد شهدادي را كه در آن، شاعر شخصيت حضرت امام(ره ) را تصوير مي كند و داوري را به مخاطب مي گذارد:
كجاست آن كه نشان نجابت قم بود
كجاست آن كه دلش جانماز مردم بود
فرشته هاي خدا شرمسار او بودند
و او ميان همين پابرهنه ها گم بود
به طور كلي در مرثيه بهتر است كه شاعر به توصيف وقايع بيروني بپردازد و دريافت حالات دروني را به مخاطب واگذار كند.
از اينكه بگذريم، در هر دو شعر شما نوعي كهنگي بيان و مضامين ديده مي شود كه چون در نقد شعرهاي آقاي مصطفي شاكري بدان اشاره كرديم، اينك مكرر نمي كنيم.
***
جناب محسن مهمي
شعرهاي شما شايد به اين سبب كه براي كودكان و نوجوانان است، بيشتر به ترانه نزديك است؛ يعني با زبان گفتار سروده شده است، نه زبان نوشتار. ترانه اگر براي اجرا در قالب موسيقي سروده شود، جاي خود را دارد، ولي اگر چنين نباشد، محدوديت كاربرد مي يابد، چون زبان گفتار را به راحتي نمي توان به صورت نوشتاري بيان كرد. بنابراين اگر بتوانيد شعرتان را با همان زبان ادبي بنويسيد، بهتر است.
از اين كه بگذريم، در اين قالبها نيز رعايت وزن و قافيه تا حدودي لازم است. در شعرهاي شما گاهي رديف وجود دارد، ولي قافيه اي در كار نيست.
درختها رو از ريشه درآوردند تو بيشه 
به جاي او آهنها كاشته شدند تو بيشه 
آهنها كه كاشته شد، نمي دوني چه بد شد
خونه هاي غول پيكر كنار هم ساخته شد
اما با اين همه، بايد از ياد نبريم كه در استفاده از مضامين و بيان امروزين، نسبتاً موفق بوده ايد و شعرتان رنگ شعرهاي كهن را نگرفته است. اين خوب است.

  


چگونگي خريد آثار هنري قانونمند مي شود

 

معاون دفتر امور هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، از قانونمند شدن خريد آثار هنري خبر داد.
علي محمد زارع، معاون دفتر امور هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و دبير شوراي خريد آثار هنري با اعلام اين خبر گفت: شوراي خريد آثار هنري پيش از اين هم وجود داشته اما هيچ شيوه نامه و آيين نامه اي به صورت مدون نبوده كه براساس آن عمل شود.
وي افزود: در تركيب جديد شوراي خريد آثار هنري، هم اكنون در حال بحث و بررسي كارشناسانه براي نگارش و تنظيم آيين نامه و شيوه نامه اي براي خريد آثار هنري هستيم تا براي همه دوره ها قابل اجرا باشد. زارع تصريح كرد: به زودي قانون چگونگي خريد آثار هنري به تصويب خواهد رسيد. به گزارش فارس، شوراي خريد آثار هنري چندي پيش از سوي محمود شالويي مديركل دفتر امور هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سرپرست موزه  هنرهاي معاصر تهران،انتخاب شدند.اين شورا متشكل از هنرمندان، ناصر آراسته، حميد عجمي،  شاهرخ ديلمقاني، منوچهر موغاري و محمد علي زارع معاون دفتر امور هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان دبير اين شورا ست.
بنا بر همين گزارش، ناصر آراسته هنرمند نقاش و فارغ التحصيل از دانشگاه هنرهاي زيباي دانشگاه تهران است.وي تاكنون در دانشگاه هاي تربيت معلم، تهران، الزهرا و آزاد اسلامي به تدريس اشتغال و در بيش از 70 نمايشگاه گروهي و انفرادي شركت داشته است.
حميد عجمي هنرمند خوشنويس، استاد انجمن خوشنويسان ايران، عضو هيأت انتخاب و داوري رشته خوشنويسي، نقاشي و جشنواره هاي ملي، مدرس خوشنويسي و مدرس تايپوگرافي در دانشگاه سوره و دانشگاه الزهرا و همچنين وي عضو فرهنگستان هنر است.شاهرخ ديلمقاني هنرمند مجسمه ساز و مدير اجرايي نمايشگاههاي موزه هنرهاي معاصر تهران است و همچنين به مدت 27 سال به عنوان كارشناس ارشد امور هنري در مركز هنرهاي تجسمي اشتغال داشته است.
منوچهر موغاري هنرمند نقاش، طراح، كارشناس و مسؤول نظارت بر آثار هنرهاي تجسمي در نگارخانه ها، داور جشنواره هاي هنرهاي تجسمي سراسر كشور و منتقد هنري است.

  


م. مؤيد در بستر بيماري است

 

م. مؤيد بر اثر شكستگي مفاصل گردن و كمر در بستر بيماري است.




به گزارش ايسنا، محمدحسين مهدوي (م. مؤيد) بر اثر جراحات شديد افتادن از بلندي و شكستگي مفاصل گردن و كمر، چند روزي است كه در بستر بيماري است.
اين شاعر پس از مدتي بستري شدن در بيمارستان، هم اكنون در منزل در استراحت مطلق به سر مي برد و به گفته  همسرش، حال عمومي اش، مساعد و بهتر است.
محمدحسين مهدوي (م. مؤيد) متولد سال 1322 در نجف اشرف است و از مجموعه هاي شعري او به «مگر با لبخنده  ماه»، «گلي اما آفتابگردان»، «تو كجاست» و «سيماب هاي سيمين» و از دفترهاي نثرش به «پروانه  بي خويشي من» و كتاب «حسين علي» مي توان اشاره كرد.
از ديگر آثار منتشرشده  او هم كتابهاي «جغرافياي تاريخي گيلان»، «رجال دوهزار سال گيلان» و «سادات متقدمه گيلان» هستند.
اين شاعر سال گذشته به عنوان شاعر برتر جشنواره  شعر فجر معرفي شد و جايزه  شعر كارنامه را در سال 1382، در كارنامه  خود دارد.

  


غلامرضا اعواني: خدمات چيتيك در شناساندن مولانا و شمس ارزنده است

 

مراسم تجليل از ويليام چيتيك - مولوي  و شمس شناس آمريكايي - در خوي برگزار شد.
به گزارش ايسنا از آذربايجان غربي، چيتيك در اين مراسم كه در دانشگاه آزاد اسلامي خوي برگزار شد، در سخناني گفت: در سالهاي اخير در كشورهاي غربي، بخصوص آمريكا، به اشعار و انديشه هاي مولانا توجه زيادي شده است و خوانندگان بزرگ معروف از غزليات مولانا در اجراي برنامه هاي خود استفاده مي كنند.
اين عرفان پژوه با بيان اين كه تيراژ آثار مولانا در آمريكا خيلي بيشتر از ايران است، افزود: متأسفانه در اين كتابها به جنبه هاي تاريخي زياد توجه نمي شود.
ويليام چيتيك تصريح كرد: حدود دوسوم كتاب «ديوان غزليات شمس» محمدعلي موحد را در مدت دو و نيم سال ترجمه كرده ام و از اين نظر، مديون شمس تبريزي هستم.
غلامرضا اعواني - رئيس مؤسسه  پژوهشي حكمت و فلسفه  ايران - نيز در اين مراسم گفت: چيتيك با تحقيق در انديشه و آثار مولانا و شمس، توانسته خدمات ارزنده اي را در شناساندن اين عارفان به جهان غرب انجام دهد.
او همچنين متذكر شد: تأسيس بنياد شمس و مولانا اقدام مؤثري در معرفي و شناساندن شمس تبريزي به جهانيان است و مسؤولان و مردم خوي بايد هرچه سريعتر برنامه هاي توسعه و بازسازي مقبره  شمس تبريزي را پيگيري و تكميل كنند.
اين استاد فلسفه با بيان اين كه شمس با يك نگاه، مولاناي دانشمند را تغيير داد، گفت: نام مولانا و شمس براي هميشه در تاريخ جاودانه خواهد ماند.
اعواني همچنين هنگام دريافت لوح شهروند افتخاري از مسؤولان خوي، اظهار كرد: شهروند خوي  بودن، براي من افتخاري بزرگ محسوب مي شود و اميدوارم به عنوان يك شهروند به وظيفه  خود عمل كنم.
در ادامه، محمد ابراهيم باستاني پاريزي با بيان اين كه خوي خاستگاه عالمان، عارفان، فضلا و ادباي بزرگي بوده است، گفت: شاه نعمت ا...ولي حدود 40 روز در كوه چله خانه  اين شهر اقامت داشته و داستانهاي زيادي در اين خصوص با مردم خوي دارد.
او در ادامه متذكر شد: محمدامين رياحي با معرفي مقبره  شمس تبريزي در خوي در كتاب تاريخ خوي، حق بزرگي بر مردم خوي و ايران دارد.
باستاني پاريزي در پايان از مردم و مسؤولان خوي خواست، در شناسايي و شناساندن مفاخر علمي، فرهنگي و ادبي اين منطقه از هيچ كوششي فروگذار نكنند.
در پايان، شركت كنندگان در اين مراسم با حضور در مقبره  شمس تبريزي و گلباران مقبره  اين عارف والامقام، ياد او را گرامي داشتند و اعلاميه  حمايت از تأسيس بنياد شمس و مولانا به امضاي اعواني، چيتيك و باستاني پاريزي نيز رسيد.
اين مراسم توسط شوراي اسلامي و شهرداري خوي، بنياد شمس و مولانا و دانشگاه آزاد اسلامي خوي برگزار شد.

  


با نمايش مستند «بن بست» در سالن «سينماحقيقت» ؛سالگرد تولد «بابك بيات» برگزار مي شود

 

گروه هنر: به مناسبت شصت ودومين سالگرد تولد «بابك بيات» آهنگساز فقيد، برنامه اين هفته كانون فيلم سينما حقيقت «مركز گسترش سينماي مستند و تجربي» به نمايش و تحليل فيلم مستند بلند «بن بست» ساخته مصطفي شيري اختصاص يافته است.
به گزارش روابط عمومي مركز گسترش سينماي مستند و تجربي، اين فيلم مستند كه توليد آن، نزديك سه سال به طول انجاميده، روايتگر زندگي و آثار موسيقايي (موسيقي فيلم) بابك بيات، در گفتگو با وي و هنرمنداني چون بهرام بيضايي، احمد رضا احمدي، آيدين آغداشلو، فريدون شهبازيان، مسعود كيميايي و ... است.
فيلم مستند بلند «بن بست» ساعت 17 عصر دوشنبه (27 خردادماه 1387) در سالن «سينما حقيقت» واقع در خيابان سهروردي شمالي برگزار خواهد شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com