|
ريچارد ويليامز- گاردين
مترجم:مهدي غفاري
حتي آنهايي كه تصور مي كنند مربيان ميزان توجهي كه بايد به بازيكنانشان اختصاص يابد را در آغوش مي كشند، نمي توانند از فرياد شادي سردادن براي استقبال از لوئيس فيليپه اسكولاري و حضورش در فصل آينده ليگ برتر چشم پوشي كنند. اوضاع هيچ وقت خسته كننده نمي شود وقتي فليپائو (فيل بزرگ) با آن سبيل گائوچو و درخشش كم نظير در چشمانش، اطراف فوتبال قرار دارد.
تصور كردن رقابت او با «سرالكس فرگوسن» به عنوان دو پدرخوانده فوتبال كه در مقابل چشم مردم خشونت را به نمايش مي گذارند و در خلوتشان گرماي صميميت را، به اندازه كافي براي تحريك اشتهاي فوتبال دوستان كافي است. چنانچه چلسي و اينتر فصل آينده در ليگ قهرمانان مقابل يكديگر قرار گيرند، رويارويي اسكولاري و مورينيو مي تواند دوئلهاي رفتاري را بين اين دو در عمل نشان دهد. خود فوتبال را كنار بگذاريد، يوفا به راحتي مي تواند تمام بليتهاي اين بازي را پيش فروش كند.
هر كس ترديد دارد اسكولاري جانشيني ايده آل براي مورينيو به شمار مي آيد، كافي است به اتفاقي توجه كند كه در آخرين دور بازيهاي گروهي يورو 2004 رخ داد؛ جايي كه پرتغال با يك گل از اسپانيا جلو بود و آن هم در شرايطي كه دو تيم براي حضور در جمع 8 تيم پاياني مي جنگيدند. اواخر وقتهاي تلف شده بود و اسپانيا براي زدن گلي كه مي توانست حكم يك گل مساوي با بوي مرگ و زندگي را داشته باشد، تلاش مي كرد. اسكولاري حس كرد نمي تواند حرفهايش را كلامي به بازيكنانش برساند. او در محوطه فني اسير شده بود، پس يك توپ جمع كن را صدا كرد، در گوشش چيزي گفت و با نگاه خود پسرك را دنبال مي كرد تا به كنار خط زمين برود و پيغام او را به بازيكنان پرتغال برساند.
اين اتفاق زماني افتاد كه سوت پايان بازي در شرايطي زده شد كه خبررسان اسكولاري نتوانست خبر را به گوش بازيكنان پرتغال برساند. اين حركت بداهه نشان داد اسكولاري چه توانايي بالايي در پيچاندن داستان به نفع خود آن هم با قوانين سرسختانه و اتيكتهاي نانوشته فوتبال دارد؛ همان كاري كه مورينيو اغلب انجام مي داد. گفته مي شود اسكولاري آرامتر شده است و با نزديك شدن به 60 سالگي خشم خود را بيشتر فرو مي دهد، اما همين سپتامبر سال گذشته ميلادي بود كه او به خاطر مشت زدن با دست چپ به گونه «ايويكا دراگو تينوويچ»، مدافع صربستان، 4 جلسه از حضور روي نيمكت تيمش در اواخر رقابتهاي مقدماتي يورو 2008 محروم شد. اين حركت تنها نشانگر اين است كه آتشفشان كهنه گاهگاهي در آستانه انفجار قرار مي گيرد.
اسكولاري مربي باهوشي است، اما به احتمال نابغه نيست. بعد از اينكه پرتغال به عنوان ميزبان يورو 2004 در ليسبون به فينال رسيد و مقابل يونان «اتو ري هاگل» شكست خورد، براي دومين بار بود كه اسكولاري و تيمش مقابل يونان خفه مي شدند؛ اتفاقي كه روي جشنهاي خياباني غول آساي پرتغالي ها در خيابانهاي ليسبون خط قرمز كشيد. اگر لكه اي از اين دو مسابقه در كارنامه اسكولاري وجود داشته باشد، به واسطه اين شكست بود، چون با در نظر گرفتن برتري پرتغال و با توجه به برگزاري بازيها در خاك خودشان، مرد برزيلي مي توانست از تجربيات شكست اول مقابل يونان در مرحله گروهي استفاده كند و راه شكست ضد فوتبال «اتو ري هاگل» را كه تمامي نداشت و توسط بازيكنان مستعدش به نمايش گذاشته مي شد، بيابد.
اما در كارنامه او اعتبارات بيشتري هم به چشم مي خورد، مثل نقش اسكولاري در قهرماني برزيل در جام جهاني 2002 كره و ژاپن. او يك سال پيش از جام جهاني تيمي را تحويل گرفت كه شكل و روحيه اش در زمانهاي كوتاه زير نظر واندرلي لوكزامبورگو، كاندينيو و امرسون ليائو شبيه يك خرابه شده بود، مثل روزهاي اول كاري «اسون گوران اريكسون» در تيم ملي انگليس. اسكولاري شروع به انتخاب بازيكنان مناسب براي پستهاي مختلف كرد. برخلاف اريكسون، فيل بزرگ از بازيكنانش بيش از يك مجموعه اثرپذير استفاده كرد و نشان داد مي تواند با انگيزه دادن به بازيكنان از آنها بهترين بازي ممكن را بگيرد.
از لحاظ تاكتيكي تيم برزيل او نشان داد مي تواند خوراك بيشتري را براي ذهنهاي جستجوگر فراهم نمايد. شايد تنها پيش از برزيل 2002، آژاكس و تيم ملي هلند تحت هدايت «رينوس ميشل» توانسته بودند با سه مدافع كه كارهاي خلاقانه را از خط دفاع آغاز مي كردند، بازي كنند. در سال 2002 «ادميلسون» و «لوسيو» توانستند خودشان را به عنوان دو مدافع غارتگر به خط مياني برسانند و اين در حالي بود كه «روكه جونيور» عقب مي ايستاد و با كمك دو هافبك دفاعي مثل «گيلبرتو سيلوا» و «كلبرسون» خط دفاع را سر و سامان مي داد. «كلبرسون» در اواسط تورنمنت جاي «جونينيو پائوليستا» را گرفت كه بيشتر ويژگي هجومي داشت. همان كاري كه «كارلوس آلبرتو پريرا» در راه قهرماني در جام جهاني 94 «راي» را كنار گذاشت تا «مائورو سيلوا» با ويژگيهاي دفاعي ترش راه قهرماني برزيل را هموار كند.
پويايي و شگفتي، اسلحه اصلي اسكولاري بود كه باعث ارتباط ميان دفاع و مثلث خط حمله اش يعني رونالدو، ريوالدو و رونالدينيو شد، اما اصرار او به نظم زماني خودش را نشان داد كه او در مقطعي ادميلسون را به خاطر وقت زيادي كه در خط حمله و در بازي اول گروه مقابل تركيه سپري كرد جريمه و كنار گذاشت. ادميلسون مقابل كاستاريكا با زدن يك قيچي برگردان خودش را ثابت كرد؛ حمله اي كه با خود ادميلسون آغاز شده بود.
برزيل زير نظر اسكولاري، روحيه رفاقت را در تيم جا انداخت. به نظر مي رسد همين اتفاق در 4 سال حضور او در رأس تيم ملي پرتغال رخ داد، آن هم در شرايطي كه بازيكناني چون دكو، كريستيانو رونالدو و ريكاردو كارواليو در اين تيم بازي مي كنند. در ازاي همان ميزاني كه او آماده تعريف كردن اتفاقها براي دنياي خارج از تيم ملي پرتغال است، به نظر مي رسد فضايي در تيم ملي پرتغال و ميان بازيكنان آن به وجود آمده كه بازيكنان مي توانند حرفشان را بزنند و از بودن كنار يكديگر لذت ببرند. به نظر نمي رسد سوپراستارهاي چلسي كاري غير از تسليم شدن در برابر مرد حساس برزيلي كه ديگر وجه او در قياس با ناهنجاري عمومي اش است، داشته باشند.
گرچه شايد هيچ اتفاقي جذابتر از اولين تمرين تيم او در جام جهاني 2002 و در مرحله يك هشتم نهايي مقابل بلژيك نبود. اسكولاري در آن مسابقه هر چه داشت رو كرد؛ نه فقط تركيب اصلي، بلكه روي ضربات آزاد، تعويضها و روحيه بالاي بازيكنان هم مي شد نقش اسكولاري را ديد. آن اسكولاري بهترين اسكولاري ممكن هست و خواهد بود. |