تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 30خرداد ماه 1387


بازگشت به دين و تجربه عصر شكوفايي

 

احياگري ديني به مفهوم احياي دين در مقام آگاهي و در حوزه فعل و حركت است. آميختن خرافات با دين، رفتارها و كردارهاي



غيرديني و احياناً ضد ديني را به نام دين مرتكب شدن، دين را ناقص و ناتمام و تك ساحتي جلوه دادن، از مظاهر و مصاديق مرگ دينداري است. وقتي حق با باطل مختلط مي شود، بدگويان و بدخواهان به حق حمله مي كنند، چون زشتيهايِ باطل را به حق نسبت مي دهند. پس با آميختن حق و باطل، دو آسيب و آفت متوجه حق مي شود؛ چيزي به نفع باطل و چيزي به زيان حق در اين ميان پديد مي آيد. گاهي آثار حق در آميخته به باطل سبب جلوه باطل مي شود و حق طلبان آن گاه به سادگي نمي توانند حق را بشناسند و حق در پيش چشم آنها پنهان مي شود. زيان ديگر اينكه نارساييها و كاستيها، كژيها و ناراستيهايي كه به ذات باطل مربوط مي شود، به حق نسبت داده مي شود و از اين جهت نيز حق زيان مي كند و در اين ميان و در مجموع اين انسانهايند كه زيان مي بينند، زيرا حق را تشخيص نمي دهند و از باطل نمي توانند بگريزند.
در قرن شانزدهم با پايان قرون وسطي، غرب ده قرن رخوت، ركود و خفتگي را پشت سر گذاشت، اما از همان اوان دوره ظلمت و ذلت، خفت و خفتگي آغاز شد.
متفكري غربي مي گويد: «آن گاه كه ما غربيان از دين خويش - كه مسيحيت بود - دست شستيم، از ركود و رخوت نجات يافتيم و توسعه و ترقي نصيب مان شد و آن گاه كه شما مسلمان ها از دين خويش دست برداشتيد از پيشرفت و شكوفايي بازمانديد.»
درچند دهه گذشته، صدها كتاب و پژوهش غربي به منظور بررسي حركت اسلام گرايي و فهم اين پديده و شريانها، مراحل رشد و نمو و بنيانهاي وجودي آن تأليف شده است؛ هرچند اين كتابها و پژوهشها يكدست و هم سنخ نبوده و در ميان كارهاي علمي محض و دغدغه هاي سياسي، امنيتي و استراتژيكي در نوسان هستند.
با وجود اين، در غالب موارد به استثناي پاره اي پژوهشها و تحقيقات عميق و جدي، تقريباً مي توان گفت كه هيچ مجله، روزنامه و يا كتاب غربي درباره اين موضوع يافت نمي شود كه پديده احياي ديني و توسعه روزافزون آن را بدون تمركز بر ابعاد اقتصادي و اجتماعي تفسير كند. اين پژوهشها ابعاد اقتصادي و اجتماعي را تنها علت، يا تقريباً تنها علت رشد پديده اسلام گرايي و احياي ديني آن مي دانند.
اين تفسيرها با وجود كذب بودن و مغايرت آشكار آنها با واقعيت، در ميان بسياري از پژوهشگران اروپايي متخصص در حوزه حركت هاي اسلامي شايع است. حتي برخي نويسندگان و روزنامه نگاران مسلمان و عرب نيز پا جاي پاي آنها نهاده و در اين مسير گام برمي دارند. در سالهاي اخير، عده اي كوشيده اند تا ميان حركتها و جنبشهاي مربوط به بيداري اسلامي از يك سو و فقر و بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي، ارتباط و پيوند برقرار كنند. اين رويكرد تلويحاً بيانگر اين نكته است كه پديده اسلام گرايي، زبان گوياي بحراني است كه منطقه عربي و اسلامي بويژه در جنبه هاي اقتصادي و اجتماعي خود با آن دست به گريبان است. امري كه در منطق اين تفسير نمايان است، عدم اصيل دانستن پديده اسلام گرايي است و اين كه اين پديده، بياني بحراني از وضعيتي بحران زده است و بقاي آن عملاً به ماندگاري اين بحران بستگي دارد و جوامع اسلامي در گذار از بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي از پديده اسلام گرايي نيز دست خواهند كشيد.
در اين ميان، چپ گراهاي مصري و در رأس آنها «رفعت سعيد» و نيز «عفيف الاخضر تونسي» و«صالح بوليد مراكشي» در ايجاد ارتباط ارگانيكي ميان بحران هاي اقتصادي و اجتماعي از يك سو و ظهور جنبشهاي اسلام گرايانه از سوي ديگر، از سايرين شاخص ترند. برخي از اين افراد در اين مسير، حتي جلوتر هم رفته اند؛ تا آنجا كه «صالح بوليد» در برخي مقالات خود، معادله بسيار عجيبي ميان «سير كردن شكم يك گرسنه» و از بين بردن «بنيادگرايي» برقرار مي كنند. عده اي ديگر مانند «عفيف الاخضر» در تحليل خود از پديده بيداري اسلامي، بر ابعاد رواني فرد تكيه مي كنند و وجود پديده احياي ديني را به بيماريهاي رواني پيوند مي زنند.
در اكثر كتابها و مقالاتي كه در خصوص احياي ديني به رشته تحرير در آمده است، تفسير پديده اسلام گرايي به عنوان يكي از مظاهر ذاتي و اصيل جهان افروزي و يا واكنشي خودكار در مواجهه با تلاشهاي ديرينه خشونت بار و سازماندهي شده غرب براي محدود كردن اسلام و دور كردن آن از ساحت امور زندگي و حوزه سياست، به چشم نمي خورد. همچنين اين پديده، به عنوان واكنشي خودكار در برابر مظاهر ضعف، وابستگي و فساد جاري در ميان برخي حاكمان و نخبگان غربگراي مسلمان و عرب و يا به عنوان كوششي به منظور بازگرداندن افتخارات از دست رفته اما زنده در وجدان ملتهاي منطقه، تفسير نشده است. اين رويكردها با وجود اين كه ممكن است به تفسيري صحيح از جنبشهاي اسلامي منجر شود، در هيچ كدام از آثار و تحقيقات ياد شده، ديده نمي شود؛ زيرا اين تحقيقات، از اين اصل غيرمسلم كه پديده احياي ديني، يكي از راههاي بيان بحران و يا شكست موقت طرح مدرنيزاسيون براساس الگوي غربي است، نشأت مي گيرند؛ طرحي كه به رهبري غرب در خلال دو قرن اخير به وسيله لشكريان خشن و خونريز آن در مناطق عربي و اسلامي در حال اجراست. اين رويكرد نيز احياي دين و بازگشت به آن را امري اصيل و ذاتي كه انگيزه هاي خود را در درون نص دين، تجارب تاريخي احياي ديني و ضرورتها و واقعيات كنوني مي يابد، نمي داند؛ بلكه اين پديده را صرفاً بازتاب بحران موقتي كه گريبانگير طرح ها و پروژه هاي مدرنيزاسيون غربي شده است، مي داند؛ نه يك فعل مستقل كه با واقعيات موجود، در تأثير و تأثر متقابل است.
اگر اين گونه تفاسير را كه پديده اسلام گرايي و احياي ديني را به بحران اقتصادي و اجتماعي و به حاشيه راندن اجتماعي مسلمانان بازمي گردانند، بپذيريم، بايد بدانيم كه به دلايل ذيل ستمي بزرگ به حقيقت روا داشته ايم:
1- اين گونه تفاسير، يك پديده گسترده را كه به لحاظ جغرافيايي از مراكش (واقع در مغرب) تا اندونزي (واقع در مشرق) و از اعماق آفريقا (واقع در جنوب) تا جمهوريهاي تازه استقلال يافته (واقع در شمال) و نيز اقليتهاي اسلامي پراكنده در سطح جهان را مجموعاً به يك عامل واحد (عامل اقتصادي و يا اجتماعي) منحصر مي كند، در حالي كه اوضاع اقتصادي، اجتماعي و تمدني موجود در اين گستره جغرافيايي كاملاً متفاوت است.
2- اين تفسير مادي كه يكسره در مادي بودن خود غرق شده است، تفسيري ساده انگارانه و سطحي است كه حيات فرهنگي و روحي انساني را با وجود غنا و تنوع آن، به عامل واحد اقتصادي يا اجتماعي بازمي گرداند و اين چيزي است كه رويكردهاي كلاسيك ماركسيسم را به ياد مي آورد كه وجود فرهنگي، فكري و روحي انساني را صرفاً يك روبنا و يكي از اشكال انعكاس ساختار زيربناي مادي آن مي دانست. اين تفسير همچنين يادآور تفسير ماترياليستي (مادي) مكتب رفتارگرايي است كه بر نظريه انگيزش مادي و پاسخ مادي مبتني است و چيزي از قبيل تجربه و آزمايش دانشمند رفتار گرا، پاولوف بر روي جانور آزمايشگاهي اش است! اين مكتب انگيزش مادي را با پاسخ مستقيم مادي مربوط مي سازد و بر يكسان بودن واكنش پرپيچ و خم انساني، با وجود ميراث فرهنگي، فكري و غناي روحي اي كه وجه امتياز اوست با واكنش يك جانور آزمايشگاهي گرسنه تأكيد مي كند!
3. واقعيات موجود اثبات مي كند نظريه بحران اقتصادي و اجتماعي در تفسير حركت و جنبش احياي اسلامي معاصر، تا حد زيادي اشتباه و نادرست است. با وجود اين كه تأثير مهم عوامل اجتماعي و اقتصادي در رشد و نمو اين جنبش و به تبع آن در تفسير اين جنبش، انكار ناپذير است و آن را در كنار ساير پديده هاي انساني بررسي مي كنيم؛ اما با اين حال، آن را عنصري اساسي نمي دانيم؛ چه رسد به اين كه تنها عامل به شمار آوريم. دليل اين امر نيز وجود جنبش هاي بيداري اسلامي قدرتمند در پاره اي از سرزمينهايي است كه نسبت به كشورهاي ديگري كه در رنج اقتصادي و اجتماعي هستند، در رفاه اقتصادي به سر مي برند. نمونه هاي ديگري نيز بر اثبات اين مدعا وجود دارد.بنابراين، برخلاف تفسير اجتماعي و اقتصادي، مي توان پديده اسلام گرايي را به عنوان يك جنبش و احياي ذاتي تفسير كرد كه جهان عربي و اسلامي امروز عملاً شاهد آن است.
مترجم: جواد سحرخيز
نويسنده: نورالدين العويدي

  


ابزاري كه فناوري براي معرفت شناسان به ارمغان آورده است

 

*مجتبي عظيمي
شناخت رسانه را بايد از جمله مفاهيمي دانست كه در سال 1979 در كتاب «قدرت روشنفكري» در فرانسه خود را نشان داد. بعد از



بيان اين عنوان، شرايطي از پژوهشهاي بنيادي شكل گرفت كه در طي آن فلاسفه، مورخان فناوري و پژوهشگران ارتباطات و اطلاعات بيش از پيش به يكديگر نزديك شدند؛ اما در عين حال سوء تفاهمهاي كم و بيش مشكل آفريني اين حوزه از پژوهشها را دربرگرفت و متأثر ساخت.
شناخت رسانه، مدعي منزلت يك علم و يا حتي كمتر از آن به داشتن پديده اي «نو» نيست، چون نمي توان آن را يك كشف تلقي نمود. مقوله حاضر تلاش مي كند تا كارايي اين ابزار را در انواع اشكالش از دوره هاي بسيار دور و از هنگام پيدايش كتابت، بدون لحاظ كردن رسانه هاي نوين امروزي مشخص كند.
در گام نخست، شناخت رسانه، مربوط به تحليل «كاركردهاي اجتماعي برتر» همچون دين، ايدئولوژي، هنر، سياست، مورد نظر قرار مي گيرد.
ما امروزه ديگر جايگاه ويژه «والتر بنيامين» در بين پيش قراولان شناخت رسانه را درك مي كنيم. او از اينكه عكاسي يك هنر تلقي شود، دچار تعجب نشد، بلكه از تحولي كه اين حرفه در مفهوم هنر به وجود آورده بود، شگفت زده گرديد.
رسانه شناسان از سويي به آثار شكل گيري فرهنگي يك ابداع فني و از ديگر سو به مباني فني توسعه اجتماعي يا فرهنگي همچون علم، مذهب يا تغيير عقايد، علاقه نشان مي دهند.
پس علاقه ما نه مربوط به يك موضوع و نه به حوزه اي مانند رسانه، بلكه مربوط به رابطه ميان موضوعات يا اين حوزه هاست. بين نوعي انديشه گرايي و ماديت، يك انديشه و يك ماشين، يك طرح و يك ابزار. اين امر ناشي از ميل به دو بعد اين و آن است. براي مثال، مطالعه در خصوص دوچرخه، به خودي خود هيچ نكته اي پيرامون شناخت رسانه اي درباره اين وسيله ندارد، جز آن زماني كه احياناً بخواهيم ارتباط بين پيدايش دوچرخه به عنوان يك رويداد و ظهور فمينيسم يا جنبشي در هنر، يا فردگرايي دموكراتيك و... را مورد مداقه قرار دهيم. مطالعه ايده يك ملت، زماني جنبه شناخت رسانه به خود مي گيرد كه پيوند آن با شبكه هاي مربوط به آن مثل جاده ها، راه آهن، خطوط پستي، خطوط تلگراف و خطوط برق، مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.
گرچه پژوهش در مورد ميل به جاودانگي به تنهايي مورد قبول است، اما تنها هنگامي جنبه شناخت رسانه به خود خواهد گرفت كه فرد تلاش كند نشان دهد چگونه اين تمايل ذاتي در اثر چاپ، عكاسي، سينما، تلويزيون و به طور خلاصه، وسايل تخيل جمعي، تغيير كرده است.رضايت از هر گونه ابداع، زماني افزايش مي يابد كه زمينه تعامل ميان سيستمها را براي ما فراهم آورد. مثلاً تحولي كه ممكن است ظهور عكاسي در نقاشي پديد مي آورد و يا دگرگوني كه پيدايش برق در معماري ايجاد مي كند (آسانسور و آسمانخراش) يا پخش مجموعه تلويزيوني «سفر به اطراف فرانسه» كه در آغاز اين قرن توليد شد و مي تواند بر شمارگان روزنامه هاي چاپي بگذارد، همه از ضرورت بررسي ميان سيستمها حكايت دارد. سرانجام مي توان با لحاظ نمودن خطرات به كنش متقابل مابين نظامها (transsystems) پرداخت. براي مثال، روابطي كه ميان سفر به يك بيابان با مجاهدت توحيدي وجود دارد و يا تفهيم رابطه اي كه ممكن است مثلاً ميان فرهنگ چاپي با ابداع سوسياليستي و يا پخش فيلمي سينمايي با ظهور جوامع آرماني وجود داشته باشد.
توجه به بازگشت تأثير، دغدغه اي صرفاً امروزي نيست. مردم شناسان و جامعه شناسان به ما آموخته اند كه بشر چه چيزهايي را با ابزارهايش ساخته است. تكنولوژيستها و معرفت شناسان به ما آموخته اند كه ابزار چه ارمغاني را براي او آورده است. فناوريهاي مادي و اشكال نمادين، قطعه هاي جداگانه تشكيل نمي دهند، جز در ماشينهاي غول پيكري كه انديشه «بشر عليه ماشينها» را تقويت كرده اند.
صرف نظر از افتخارهاي مربوط به ظهور «فناوريهاي فكري» (Pierre levy) و ابزار انتقال، كه ما را به نظرهاي بزرگان رسانه اي همچون گودي، پستمن، لاتور، هاولوكو ديگران رهنمون مي گرداند، رهيافت شناخت رسانه روزي مي تواند به شيوه تازه اي از توصيف جهان و بيان داستانهايي، به دور از دوگانه گرايي موروثي، منجر شود. ما مي توانيم با كم رنگ كردن برخي از تقابلهاي اجدادي كه گاه ممكن است همچون يك دستگاه كنترل از راه دور، هر چه را مي نويسيم هدايت مي كند، از اين دوگانگي پا را فراتر بگذاريم. تقابلهايي مانند اصل و كپي، بالقوه و بالفعل، دروني و بيروني، جوهر بنيادي و پديدار، معنوي و مادي.
اين تسلسلهاي كهنه شده، خودشان را ديگر بار به شكلهاي تكنيكي تر ديگر باز توليد مي كنند. شكلهايي از قبيل: واقعي و مجازي، پشتيباني و رمز، علامت و پيام. اين موضوع در واقع مرگ الهيات غريزي و ناخودآگاهي ما را نشان مي دهد و ما را وادار مي كند تا در آغاز هر تاريخ و يك مبدا و سپس يك فرايند، يك خالق و سپس مخلوقات و يك ذات و سپس پديده، يك هدف آرماني سپس ابزار سلطه را براي خود تصور كنيم.
سبك شناخت رسانه مي كوشد با بررسيهاي خود نشان دهد خاستگاه آن چيزي است كه در پايان مشخص مي شود. اينكه رسانه و محيط خارجي با پيام يكي است و اينكه پيرامون، مغز هسته است و به تعبير ديگر اينكه ماده خام نوشتار شكل نگارش را ديكته مي كند، و اينكه به طور كلي، امور غايي ما پيرو شكل خارجي ماست.
پس در يك نتيجه گيري مي توان گفت تأثير يك ايدئولوژي نمي تواند با اصطلاحات ايدئولوژيكي تحليل شود. ديگر اينكه انتشار يا انتقال اطلاعات در هر زمان، بايد با شكل مجموعه اي از ارتباطات يا انتقال اطلاعات در فضا متمايز تلقي شود، حتي اگر آنها در واقعيت هم بتوانند با يكديگر تركيب شوند.

  


روزنامه هاي جهان ؛ يو اس اي تو دي

 

«يو اس اي تو دي» روزنامه اي آمريكايي در سطح ملي است كه اتحاديه گانت (Gannett Company) آن را منتشر مي كند. مؤسس اين روزنامه «آلن آل نيوهارت» است. «يو اس اي تو دي» در مقايسه با ساير روزنامه ها در آمريكا ( به طور متوسط بالغ بر 2/25 ميليون نسخه در هر روز هفته) بالاترين شمارگان را دارد.




همچنين، در بين روزنامه هاي با قطع بزرگ انگليسي زبان، بعد از نشريه «تايمز آو اينديا» در سراسر جهان، قرار دارد. ارقام و شمارگان اين روزنامه، موضوعي مورد اختلاف است. به طور نمونه، اگر چه اين روزنامه براي توزيع، قراردادهايي با هتلها بسته است، ولي مشتريان اين هتلها خريدار مستقيم روزنامه نيستند.
«يو اس اي تو دي» در تمامي پنجاه ايالت آمريكا توزيع مي شود و تلاش مي كند شيوه مجزا و منحصر به فرد توزيعش در بين ساير روزنامه هاي آمريكايي را حفظ كند.
اين روزنامه در سال 1982 با هدف تدارك جايگزين براي نشريات مفصل و سراسر نوشتاري و به نسبت كمتر رنگي آن زمان، مانند «وال استريت ژورنال» و «نيويورك تايمز»، به صورت تمام رنگي و مشخص با شكلها و طرحهاي بزرگ، نمودارها و عكسها تأسيس شده است. از مشخصه هاي «يو اس اي تو دي» اين است كه با يك چارچوب روزنامه اي منحصر به فرد، يعني لبه هاي منحني شكل كه آن را از يك فرم روزنامه اي خارج مي سازد، عرضه مي شود.
«يو اس اي تو دي» نثري ساده دارد كه به ندرت تابع رعايت دستور زبان در نوشتن مطالب است. هر پاراگراف دربرگيرنده سه جمله مختصر است و اين روش براي مخاطب آن خواندن را آسان تر مي كند. در نتيجه، به خاطر سادگي و درك ساده مطالبش، به غذاهاي fast food مانند مك دونالد (مك دونالد كه در حال حاضر يكي از توزيع كنندگان آن است) تشبيه شده است به گونه اي كه در روزهاي اوليه تأسيس، با نسبت دادن به اين روزنامه ها با مضاميني چونmacpaper macnewspaperمورد تمسخر قرار مي گرفت، هر چند ديگر مشخصه هاي اين روزنامه مانند نوع نگارش به كار رفته، گرافيك و استفاده از عكسهاي كوچك، از سوي ساير روزنامه هاي آمريكايي مورد تقليد قرار گرفته است. يكي ديگر از ويژگيهاي يو اس اي تودي، معروف بودن آن به انجام نظرسنجي هاي موضوعات مختلف؛ در سطح كشور است. با وجود شمارگان به نسبت بالا و محبوبيت اين روزنامه در بين مردم، يو اس اي تو دي در مارس 2004 با يك رسوايي بزرگ مواجه شد و آن زماني بود كه فاش شد، «جك كلي» خبرنگار با سابقه روزنامه و نامزد دريافت جايزه پليتزر، اقدام به جعل گزارشهاي مختلف كرده است. خوانندگان اين روزنامه با حيرت دريافتند ادعاي جك كلي، مبني بر اينكه او طي دو دهه گذشته نقاط مختلف دنيا را در نورديده و با 36 تن از سران كشورهاي مختلف جهان مصاحبه كرده و دهها جنگ را تحت پوشش خبري خود قرار داده است، در واقع تنها اظهارات يك متقلب بالفطره و يك حقه باز بوده است. وي در خلال سالهاي 1993 تا 2003، صدها روايت داغ از خود خلق مي كند و دست بر قضا هميشه درست در محل وقوع هر ماجرايي حضور داشته و هر بار با خود داستانهايي شورانگيز و استثنايي به همراه مي آورد. او در يكي از گزارشهايش مدعي مي شود خود شخصاً شاهد سوءقصدي در يك پيتزا فروشي در بيت المقدس بوده و مشروحاً ماجراي سه نفر كه در كنار او در حين خوردن پيتزا، ناگهان در اثر انفجار سرشان از بدن جدا شده و پيكرشان به خيابان پرتاب مي شود را نقل مي كند.
تقلبي ترين گزارش او، كه در دهم مارس 2000 به چاپ رسيد، در رابطه با كوبا بود. جك كلي تصوير زني به نام ژاكلين را كه كارگر هتل بود چاپ كرده و ماجراي فرار مخفيانه او به وسيله يك قايق قراضه و مرگ فجيع اش در تنگه فلوريدا را نقل مي كند.
در حالي كه اين زن، كه «ياميلت فرناندز» نام دارد، در واقع زنده است و هرگز چنين ماجرايي را از سر نگذرانده است.بليك موريسون، روزنامه نگار ديگري از اين روزنامه  با وي ملاقات كرده و مشخص شده است كه اين ماجرا به كلي ساختگي بوده است. افشاي اين تقلبات، كه يكي از بزرگترين رسواييهاي ژورناليسم در آمريكا محسوب مي شود، به بركناري كارن جورگسون، رئيس هيأت تحريريه، و دو تن ديگر از مسؤولان برجسته روزنامه برايان گالاگر، معاون جورگسون، و هال ريتر مسؤول خبر، منجر شد.

  


محتواي علم ايران در دسترس دانشمندان دنيا قرار مي گيرد

 

پايگاه «AbsTrans» كه با هدف ارايه محتواي نرم افزار علم ايران به زبان فارسي طراحي شده چكيده مقالاتي را كه در نشريات معتبر منتشر مي شوند، در دسترس دانشمندان ساير كشورها قرار مي دهد.به گزارش مهر، از طريق تحقيقات دانشجويان دوره هاي عالي، انتشارات پژوهشگران و مطالعات استادان در زمينه هاي مختلف بويژه در حوزه هاي علوم انساني، اجتماعي و هنر در دسترس جهانيان قرار مي گيرد.استفاده از اين پايگاه از طريق نشاني اينترنتي com.srlst.wwwامكان پذير است و پس از آن كه افراد در داخل يا خارج از كشور به اصل مقاله نياز داشته باشند، واحد ترجمه در مركز منطقه اي اطلاع رساني علوم و فناوري، مقاله مورد نظر را ترجمه و به صندوق پست الكترونيكي آنان ارسال مي كند.پايگاه «AbsTrans» در حال حاضر بيش از 100هزار مقاله ثبت شده دارد و نخستين پايگاه اطلاعاتي ايران است كه از آن طريق يافته هاي دانشمندان ايراني در سطح كشورهاي مختلف جهان اشاعه مي يابد.توليد علم در ايران به صورت مقاله علمي در مجلات معتبر كه به تأييد وزارت علوم و نيز وزارت بهداشت رسيده است، چاپ و منتشر خواهد شد.

  


شناسنامه فرهنگي استانهاي كشور تهيه مي شود

 

مديركل تشكلهاي ديني و مراكز فرهنگي سازمان تبليغات اسلامي گفت: شناسنامه فرهنگي استانهاي كشور به منظور رصد برنامه هاي فرهنگي و دستيابي هرچه بيشتر به اولويتهاي فرهنگي هر استان از سوي سازمان تبليغات اسلامي تهيه مي شود.
به گزارش مهر، حجةالاسلام يعقوب ديلمقاني، مديركل تشكلهاي ديني و مراكز فرهنگي سازمان تبليغات اسلامي با اعلام اين خبر با اشاره به طرح ارتقاي كارايي كارشناسان اداره كل تشكلهاي ديني و مراكز فرهنگي افزود: هدف از اجراي اين طرح ايجاد نظم بيشتر و تسريع در انجام امور جاري در اداره كل به منظور برنامه ريزي كاربردي  تر در راستاي رسيدن به اهداف چشم  انداز نظام و سازمان تبليغات اسلامي است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com