|
مهدي غفاري
دور گروهي يورو 2008 نكات جذاب زيادي داشت، نكاتي كه البته قابل توجه بودند. در اين خصوص وسعت ذهن مربيان در اجراي

تاكتيكها و راهبردهاي مختلف برايم شگفت انگيز بود. در حالي كه سطح بازي بازيكنان به استثناي چند نفر پايين آمده، مربيان از آنها سبقت گرفته و به كانون توجه همگان تبديل شده اند. مربيان دست به تجربيات جديدي زده اند كه واقعاً جالب است. به كرواسي «اسلاون بيليچ» نگاه كنيد. «بيليچ» در يورو به همه درس داد كه چطور با توجه به بازيكناني كه در اختيار داريد سيستمي مناسب برگزينند. «بيليچ» پهنه عظيمي از استعدادهاي ناب فوتبال را در اختيار ندارد و به همين دليل بهترين تركيب 11 نفره را به زمين مي فرستد، اگر جمله ام كمي عجيب شد، توضيح مي دهم. او بهترين 11 بازيكن را به زمين نمي فرستد بلكه بهترين تركيب ممكن كه 11 نفر مي توانند كنار هم بسازند را انتخاب مي كند. اين يعني بعضي از بازيكنان مجبور مي شوند در پستهاي غيرتخصصي شان بازي كنند. خب اشكالي ندارد. اگر ضروري باشد هر 11 بازيكن به پست ديگري انتقال پيدا كنند اين اتفاق مي افتد تا تيم نتيجه بگيرد.
«نيكو كواچ» 37 ساله است و بي ترديد تحرك روزهاي جواني اش را ندارد. پس «بيليچ» تصميم گرفت او را جلوي چهار مدافع قرار دهد تا با استفاده از تجربه اش ديگر لازم نباشد پرس توپ كند و دنبال حريفان بدود.

«كواچ» مي ايستد و با حساب دقيق خودش فضا را پرس مي كند. «كرانيكار» هم در تيم به عنوان هافبك آزاد قرار مي گيرد، اما در مقابل وقتي كرواسي توپي را از دست مي دهد وظيفه دفاعي مهمي به او محول مي شود. «داريو سرنا» ذاتاً يك مدافع كناري است نه يك هافبك راست، ولي «بيليچ» از او خواست تا جلوي «كورلوكا» در سمت راست خط مياني بازي كند و نتيجه هم فوق العاده شد. هماهنگي «سرنا» و «كورلوكا» سمت راست كرواسي را به نقطه قوت اين تيم تبديل كرده است. «بيليچ» مفهوم واقعي تاكتيك را به همه نشان داد. تاكتيك يعني برطرف كردن ضعفها و بزرگنمايي نقاط قوت تيم و اين دقيقاً كاري است كه مربي كرواسي با تيمش كرده است.
در گروه C «ماركو فان باستن» هم اتفاقي مشابه را براي تيمش رقم زد. از آنجايي كه هلند مدافعان مستحكمي ندارد، «فان باستن» وظيفه اصلي را بر دوش «اورلاندو انگلار» و «نايجل وي يانگ» قرار داده است تا با خراب كردن بازي هافبكهاي حريف در عمل نگذارند كار به خط دفاعي متزلزل شان كشيده شود. هيچ كدام از اين دو بازيكن ستاره هاي فوتبال اروپا نيستند، ولي وظيفه خودشان را به درستي انجام مي دهند. «انگلار» و «وي يانگ» بلافاصله پس از اينكه توپ را از حريف مي گيرند آن را در اختيار «فان درفارت» يا «اشنايدر» قرار مي دهند تا بازيكنان خلاق هلند ضد حمله هاي نابودكننده نارنجي پوشان را پايه گذاري كنند. خود «اشنايدر» و «فان درفارت» هم نمونه هاي جالبي براي بررسي و تحقيق هستند. هر چند اين دو از تكنيك و هوش بالايي برخوردارند، اما هيچ كدام آن قدر سريع نيستند و قدرت بدني شان هم كم است. به همين خاطر به واسطه تاكتيك هوشمندانه «فان باستن» آنها جايي صاحب توپ مي شوند و به سمتي حركت مي كنند كه اسلحه تكنيكي شان تفاوت را رقم مي زند و سرعت و قدرت عواملي تأمين كننده نيستند. از نقش «درك كويت» هم نبايد غافل شد. بي ترديد هيچ كس نمي گويد هافبك ليورپول يك ستاره يا پديده است، اما به نظر من «كويت» بين بازيكنان حاضر در يورو 2008 سختكوش ترين و تاكتيك پذيرترين است. او مهره اي انكار ناپذير و البته ضد ستاره در ماشين نارنجي «ماركو فان باستن» به شمار مي آيد. مثالهاي هلند و كرواسي به دليل نقش برجسته مربيان شان بود.
«امپراتور»را هم از ياد نبريم. «فاتح تريم» موفق شد با تاكتيك روان و منعطف خود تركيه را به مرحله يك چهارم نهايي برساند. البته در مورد «تريم» بايد گفت بيش از همه بايد به حربه هاي روحي و رواني او بپردازيم كه چطور در حساس ترين شرايط تيمش را تشنه پيروزي نگه داشت. تركيب «آردوا توران»، «نيهات» و «تونجاي شانلي» خط حمله تركيه را به يكي از غير قابل پيش بيني ترين خطوط حمله يورو تبديل كرده است كه هر لحظه از آنها انتظار معجزه مي رود. در پايان اين تورنمنت بدون ترديد همه نامهايي چون «داويد ويا»، «لوكا مودريچ»، «كريستين چيوو»، «وسلي اشنايدر» و البته «كريستيانو رونالدو» را به ياد خواهند آورد و از درخشش آنها صحبت خواهند كرد. اما يادمان نرود چه كساني اين بازيكنان را به زمين فرستادند و آنها را به ستارگان يورو تبديل كردند. يادمان مي رود؟ |