تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 30خرداد ماه 1387


افقهايي ديگر از زندگي شهيد چمران در گفتگو با مهندس مهدي چمران؛
حتي يك دهم از دست نوشته هاي چمران هم منتشر نشده است

 

* زهره كهندل

«در كشور ما انگار رسم است كه افراد بعد از مرگشان تمجيد و تكريم شوند نه در زمان حياتشان».




اين جمله اي است كه مهدي چمران در آستانه سالروز شهادت برادرش مي گويد. مي گويم قرار نيست حالا نصف صفحه روزنامه را از رشادتهاي چمران بگوييم، بلكه مي خواهيم از واقعيتهاي دروني چمران بنويسيم. آخر، فاصله گفتن تا نوشتن به اندازه چند سانتي متر فاصله گوش تا دهان است.
نوشته هاي دكتر مصطفي چمران بهانه اي مي شود براي بازخواني برخي از دست نوشته هايش، آن هم به بهانه سالگرد شهادتش. سيد مهدي چمران كه پيش از رياست شوراي شهر تهران خودش را، يك استاد دانشگاه مي داند، ناگفته هاي بسياري از برادر شهيدش دارد؛ و او برايمان از خاطرات و دست نوشته هاي شهيد چمران مي گويد.

* آقاي چمران !برادر شهيدتان دست نوشته هايي دارد كه تا به حال منتشر نشده است؟
** بله، بسيار زياد، مي توانم بگويم شايد حدود يك دهم از آنها را هم منتشر نكرده ايم. البته بخشي از آنها در حال انتشار است.
* دست نوشته هاي محرمانه هم داشتند؟
** بله، فراوان !اصلاً همه دست نوشته هاي چمران براي خودش بوده است، نه براي انتشار.




* چرا منتشر نشده؟
** خب در حال انتشار است.
* چرا اين قدر دير؟ دليل منتشر نشدن بيشتر دست نوشته هاي شهيد چمران چه بوده است؟
** برخي از آنها مسائل روز نيست و بسياري از دست نوشته ها هم مسائل دروني چمران است كه مربوط به خودش است.
* ادبيات خاص چمران هم در دست نوشته هايش قابل توجه است؟
** صد البته؛ ادبيات نوشتاري خاص وي بسيار جالب توجه است و او را از اين بعد مي توان به عنوان يك نويسنده و هنرمند معرفي كرد.
يكي از دست نوشته هاي او را در دوران دانشجويي برايتان مي خوانم؛ او نوشته است: «از اينكه راز و نياز خود را با خداي خويش فاش مي كنم احساس گناه مي كنم؛ زيرا رنگي از غرور و خودخواهي بر آن مي تابد و از اخلاصش مي كاهد اين گناه و عذاب را بر خود تحمل مي كنم، فقط به خاطر اينكه شايد دل دردمند ديگري با اين راز و نيازها هماهنگ شود و خود را در اين عالم بزرگ، غريب نيابد و لحظه اي از تنهايي به درآيد...»
* رابطه شهيد چمران با نوشته هاي دكتر علي شريعتي چگونه بود؟
** آنها از نزديك با هم ارتباطي نداشتند و چمران از طريق كتابها و نوشته هاي دكتر شريعي با او آشنا شد و بسيار به نوشته هاي او علاقه مند بود.
بويژه كتاب «فاطمه، فاطمه است»، «اي برادر» و البته كتابهاي ديگر دكتر شريعتي.
* و بعد از مرگ دكتر شريعتي، چمران براي او مرثيه گفت؟!
** بله! شريعتي وقتي فوت شد و او را در جوار مرقد مطهر حضرت زينب(س) دفن كردند؛ چمران مرثيه بسيار زيبايي را در چهلم شريعتي بر مزار او خواند: «اي علي! هيچ گاه فكر نمي كردم كه زماني من بر تو مرثيه بخوانم...»
همچنين با حضور امام موسي صدر و ياسر عرفات در حسينيه اي در بيروت براي اين معلم بزرگ مراسم بزرگداشتي برگزار كردند كه با مخالفتهاي شديد رژيم شاه و رئيس جمهور وقت لبنان مواجه شد.
* آقاي مهندس چمران !در دست نوشته هاي شهيد، تلاش براي رسيدن به عرفاني متفاوت از عرفانهاي زميني را مي بينيم؛ اين عرفان از كجا نشأت مي گيرد و به كجا مي رسد؟
** عرفان شهيد چمران، عرفان ولايتي بود؛ بدين معنا كه از ولايت علي(ع) و عرفان او ريشه مي گرفت. عرفان حضرت علي(ع) يك عرفان عملي بود نه عرفان خشك و پوچ. چمران هم به دليل اينكه شاگرد مكتب اميرالمؤمنين علي(ع) بود، به هر جا كه مي رفت نقش سازنده اي داشت. تأثير او بر شرايط، نشان از وجود پيوندي الهي داشت.اين تأثير و نقش مؤثر چمران را مي توان در ايران، لبنان و آمريكا ديد.
* اشاره اي به لبنان و تأثير شهيد چمران در اين كشور داشتيد. خيلي ها زماني كه از پيروزي لبنان در برابر اسرائيل ياد مي كنند به نام شهيد مصطفي چمران مي رسند. مي خواهم به دست نوشته هاي چمران در لبنان برگرديم. در اين نوشته ها به نوعي خودسازي و تكامل چمران را در زندگي با مردم جنگديده لبنان مي بينيم؛ چه شد كه نام چمران با نام لبنان اين گونه پيوند خورده است؟
** چمران معلمي بود كه فقط با گفتن و نهي كردن آموزش نمي داد، اصولاً كم حرف مي زد و فقط عمل مي كرد.
* چگونه؟
** او با شاگردانش بسيار نزديك بود. امروز شاگردان چمران در لبنان بهترين رزمندگان حزب ا... هستند. او با آنها زندگي مي كرد. با يتيم هاي لبناني غذا مي خورد و در خوابگاهشان مي خوابيد. چمران حتي همسر و فرزندان خود را كه از آمريكا آورده بود در ميان يتيمهاي لبناني رها كرده و همانند آنها زندگي مي كرد. زماني كه پدر و مادرم به آنجا رفته بودند به لحاظ ظاهري نمي توانستند فرزندان چمران را از يتيم هاي لبناني تشخيص دهند. چمران در عمل نشان داد چگونه مي توان «مردمي» بود. يكي از شاخصه هاي مهم چمران از حضور در لبنان، تربيت شاگرداني بي نظير بود.
* كه يكي از آنها امروز رزمندگان حزب ا... را رهبري مي كند؟
** بله! يكي از شاگردان چمران، سيدحسن نصرا... است كه در 18 سالگي به او حكم فرماندهي داد. خود سيدحسن براي من تعريف مي كرد كه وقتي چمران حكم را به او داد تا فرمانده نظامي روستاي خودش باشد، نصرا... گفته است كه «من هنوز خيلي جوانم».شهيد چمران با افتخار جواب داده كه «من از جوانان شجاع خوشم مي آيد» و جالب است بدانيد كه اولين تانك اسرائيل كه به آتش كشيده شد توسط بسيجياني بود كه چمران در لبنان پرورش داده و خودش هم پيشتاز آنان بود. هنوز عكسهايي كه چمران و رزمندگانش با تانكهاي سوخته اسرائيل دارند به عنوان سندي در تاريخ به يادگار مانده است.
* نام چمران براي مردم لبنان بسيار آشناست. اين پيوند ناگسستني از كجا نشأت مي گيرد؟
** دست نوشته اي از شهيد چمران را برايتان مي خوانم كه گوياي اين پيوند است:
«به علت موقعيت خود و شرايطي كه خواسته و ناخواسته در آن غرق شدم اكنون با همه طيفهاي مردم و رهبران آنان از چپ و راست و با همه مردم بدبخت لبنان از شمالي ترين ده ها تا جنوبي ترين قريه هاي حدود اسرائيل تماس دايم دارم. از آنهايي نيستم كه در قهوه خانه بنشينند و هنگام نوشيدن قهوه از آلام و دردهاي آوارگان لبناني سخن بگويند يا از راه روزنامه ها و راديوها به دنيا چشم بگشايند. راهي كه متأسفانه اكثر روشنفكران به آن گرفتارند...
من حقايق را با تمام وجود خود لمس و در آن زندگي مي كنم. از شمال تا جنوب در همه ده ها با مردم زندگي مي كنم و در ميان آنان به سر مي برم. با درد و رنج آنها آشنايم. در بيروت و در همه مناطق با جنگندگان در صحنه هاي معركه زندگي مي كنم. با آنها غذا مي خورم، زير انفجار بمبها و رگبار مسلسلها در محلشان مي خوابم. شهداي مجروحان را به دوش مي كشم. با فلسطينيان شب و روز سر و كار دارم و به علت شرايط موجود با آنها زندگي مي كنم....
در اردوگاه هاي تعليماتي و در جبهه هاي جنگ هميشه با آنها در تماسم، با رهبران بزرگ مقاومت مثل ياسر عرفات و ابوجهاد و جنگندگان ديگر تماس دايم دارم.
تصور مي كنم شهيد چمران خودش دليل اين پيوند را در اين دست نوشته گفته باشد.
* نكته ديگري كه در نوشته هاي چمران همچون اين دست نوشته به چشم مي آيد، ابعاد سياسي آن است. براي مثال طعنه هايي كه به برخي ها مي زند: « از آنها نيستم كه در قهوه خانه بنشينند و در هنگام نوشيدن قهوه از آلام و دردهاي آوارگان لبناني سخن بگويند» به نوعي حكايت از صداقت دروني او دارد؟
** همين گونه است. سياست او با تدبير توأم بود، يك سياست علي وار نه از سياستهاي دروغين و پشت هم انداز بعضي سياستمداران امروزي.
نه !چمران با بزرگترين سياستمداران وقت جهان ديدار داشت و با آنان مباحثه و مذاكره مي كرد. پيش بيني هاي سياسي او مثال زدني بود. براي نمونه پيش بيني اي كه در مورد كشورهاي شمالي ايران داشت و اينكه آنها بدون ترديد به دامان اسلام باز مي گردند و ديديم كه چنين شد.
يكي از دست نوشته هاي او را برايتان مي خوانم: «مي دانم كه مبارزه ما مبارزه مادي و جسمي نيست. از نظر عدد و اسلحه به مراتب ضعيف تر از دشمنان هستيم. مبارزه ما مبارزه ارزشهاست. ما مظهر ارزشهاي خدايي هستيم و در مقابل ظلمت و كفر مي ايستيم تا حجت خدا تمام باشد.
ما مقياسهاي خدايي را در اجتماع پرآشوب امروز ارائه مي دهيم.
* جالب است كه در عمده نوشته هاي چمران هميشه رد پايي از خداوند وجود دارد. انگار تمام زندگي او با خدا پيوند خورده است، انگار تمام زندگي اش عبادت است؟
** به ياد خدا بودن يكي از ويژگيهاي بارز شهيد چمران بود. ايمان اساس زندگي اش بود. جالب است روزي كه از ايران مي رفت مرحومه مادرمان در گوش او كلامي را گفت كه از تو هيچ نمي خواهم، فقط خدا را فراموش نكن. زماني كه برادرم به ايران بازگشت اولين دست نوشته او اين بود (كه البته هيچ گاه به دست مادرم نداد)، اين دست نوشته بسيار زيباست او در آن خطاب به مادرم نوشته كه : «تو به من وصيت كردي كه خدا را فراموش نكن! به تو قول مي دهم و اطمينان مي دهم كه در اين مدت بيست و دو سالي كه در ايران نبودم يك لحظه هم خدا را فراموش نكردم».
* آرزوي چمران چه بود؟
** او زندگي كرد كه به كمال برسد و با شهادت كامل شد. در يكي از دست نوشته هاي او آمده است: «ما ارزشهاي خدايي را همچون مشعلي فروزان بر دوش مي كشيم تا در اين شب يلدا، دامن ظلمت را بدرد و از نور، راهي را براي انسانها باز كنيم تا از گمراهي دور شود. من آمده ام كه اين مشعل فروزان را در اين طوفان ظلماني برافروزم و اگر مشعل افتاد خود مشعل شوم و بسوزم تا ظلمت را فراري دهم» كه ديديم چنين هم شد. او به سيدالشهدا(ع) بسيار عشق مي ورزيد. اين دلدادگي را مي توان در دست نوشته ديگري از او ديد كه آورده است: «خدايا تو را شكر مي كنم كه حسين را آفريدي. اي خداي حسين، تو را شكر مي كنم كه راه پرافتخار خود را، جلوي پاي روندگان حق و حقيقت گذاشتي. اي حسين(ع)! آمده ام كه با تو راز و نياز كنم. دل پردرد خود را به سوي تو بگشايم. از انقلابيون دروغين گريخته ام. از تجار دنياپرست كه به اسلحه انقلاب مسلح شده اند، بيزارم. از كساني كه با خون شهيدان تجارت مي كنند متنفرم. از آنها كه بر هيچ ارزش انساني پايبند نيستند و همه چيز مردم را و نام مقدس اسلام را فداي منافع شخصي و مادي خود مي كنند، گريزانم...
اي حسين !دلم گرفته، روحم پژمرده، در ميان طوفان حوادث همچون پر كاهي به اين سو و آن سو كشيده مي شوم. دردمندم و براي رهايي از آن دست به دامان شهادت مي برم. اي حسين! دلشكسته ام و احساس مي كنم كه جز تو و راه تو آرامش بخشي براي دل سوزانم ندارم...
اي حسين !من براي زنده ماندن تلاش نمي كنم، از مرگ نمي هراسم به شهادت دل بسته ام و از همه چيز دست شسته ام، ولي نمي توانم بپذيرم كه ارزشهاي الهي و قدرت انقلاب بازيچه دست سياستمداران و تجار دنياپرست شده باشد.»
* اميدواريم كه ارزشهاي انقلاب به دست بسيجيان و شاگردان راه چمران حفظ شود.
** من هم اميدوارم.

  


درباره شهيد چمران چه كرده ايم و چه نكرده ايم؛ خورشيد را به خاطرداريد؟

 

* مليحه پژمان

«... خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي سوزد، قلبم مي جوشد، احساسم شعله مي كشد و بند بند وجودم از شدت درد صيحه



مي زند. خدايا! تو مرا اشك كردي كه همچون باران بر نمكزار قلب انسان ببارم. تو مرا درد و غم كردي تا همنشين محرومان و دلشكستگان باشم. خدايا !تار و پود وجودم را با غم و درد سرشتي و مرا به آتش غم عشق سوختي... خدايا !روح پژمرده ام خواهش پرواز دارد تا از اين غربتكده سياه برهد...».
گزارشم را با فرازي از نيايشهاي عارفانه شهيد بزرگ دكتر مصطفي چمران شروع مي كنم تا با عمق ارتباط عرفاني اش با حضرت حق بيشتر آشنا شويم.
دكتر چمران انسان برجسته اي بود كه سخن گفتن از او آن قدرها هم ساده نيست. بزرگ مردي از آهن و اشك، مرد بيشه نبرد و عارف شبهاي تنهايي. شهيد چمران چهره اي نظامي، علمي و نويسنده اي توانا بود. اگر به سير زندگي اين قهرمان تاريخ ساز سري بزنيد، خواهيد ديد كه او در تحصيلات با اخذ مدرك دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما، در فنون نظامي فرمانده جنگهاي سخت چريكي و نامنظم و در عالم نويسندگي با آثاري چون «رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست»، «خدا بود و ديگر هيچ»، «زيباترين سروده هستي»، «بينش و نيايش»، «انسان و خدا»، «كردستان و لبنان» سرآمد همه انسانهاي روزگار بوده و هست. به راستي چقدر با دنياي دروني اين عارف به حق پيوسته، اين مالك اشتر جنوب لبنان و حمزه كربلاي خوزستان آشناييم؟! آيا رسانه هاي ديداري ما اعم از سينما و تلويزيون در اين زمينه صاحب آثاري در خور شأن اين شخصيت بزرگ بوده اند؟! با ما همراه باشيد تا در اين مجال كوتاه، سري بزنيم به مراكزي كه احياناً اثري از زندگي شهيد چمران توليد كرده اند... .
* بنياد شهيد چمران: روي فيلمنامه اي درباره زندگي شهيد چمران، كار مي كنيم
اول از همه به سراغ بنياد شهيد چمران مي روم تا اطلاعات ويژه اي را از اين مجموعه داشته باشم. يكي از مسؤولان بنياد مي گويد: «ما در اين مجموعه اسناد قابل توجهي از شهيد چمران داريم كه همه اين اسناد قابليت توليد يك اثر مستند يا سينمايي را دارند. گذشته از اين مسائل، در اين بنياد تلاش كرده ايم مجموعه آثاري را كه به شكل فيلم كوتاه، مستند و... در خصوص چمران وجود دارد، جمع آوري كنيم كه متأسفانه آثار قابل تأملي نيستند. فقط سالها پيش مجموعه «روايت فتح» در يك برنامه 13 قسمتي به زندگي شهيد پرداخت كه در اين مجموعه مصاحبه هايي با فرزندان و همسر شهيد صورت گرفته بود. ولي ساير آثار به صورت مستقل به شهيد چمران نپرداخته اند.»
مي پرسم تا به حال فيلمنامه مستقلي براي يك پروژه سينمايي يا تلويزيوني به بنياد پيشنهاد نشده كه مي گويد: «چرا! مدت دو سالي مي شود كه روي يك فيلمنامه در خصوص زندگي دكتر چمران كار مي كنيم، ولي جزئيات آن هنوز كامل نشده و در صورت تكميل در رسانه ها اعلام خواهيم كرد.»
* سيما فيلم: در خصوص شهيد چمران برنامه اي نداشته ايم!
* مركز مستندسازي سيما: برنامه مستقلي راجع به شهيد چمران نداشته ايم!
* مجموعه روايت فتح: سالها پيش يكسري برنامه راجع به بررسي زندگي شهيد چمران توليد كرده ايم كه از سيما پخش شده و البته اين مجموعه به شكل لوح فشرده به علاقه مندان عرضه مي شود.
در مجموعه صدا و سيما با شبكه هاي مختلف سازمان هم تماس مي گيرم، اما آنها هم اعلام مي كنند كه برنامه مستقلي در اين زمينه نداشته اند و گاهي مستندهاي كوتاهي كه از بيرون تهيه شده، پخش كرده اند!
* مركز گسترش سينماي مستند و تجربي: هنوز در مرحله مطالعه و تحقيق هستيم! «آفريده» رئيس اين مجموعه مي گويد: «در خصوص شخصيت برجسته شهيد چمران بيشتر مستند كار شده و در حوزه سينمايي و داستاني اثري در خصوص ايشان نديده ام، اما در سال 86 مركز گسترش سينماي مستند و تجربي تصميم گرفت كه به شخصيتهاي تأثيرگذار انقلاب بپردازد. ما مجموعه اي را شروع كرده ايم به نام «چهره هاي انقلاب» كه به شكل مستند سينمايي با زندگي شهيد اندرزگو كليد خورد و قرار است در اين مجموعه به زندگي شهيد چمران هم بپردازيم كه هنوز در مراحل مطالعه و تحقيق هستيم. اما به عقيده من، شخصيتهايي مثل دكتر چمران مانند يك كتاب پرمحتوا بايد در اختيار و در دسترس همه قرار بگيرند تا ويژگيهاي برجسته اخلاقي آنها در جامعه رواج پيدا كند.
***
... و اين گزارش كوتاه تمام مي شود در حالي كه چيزي جز تأسف براي ما باقي نمي ماند؛ به اين دليل كه با داشتن اين منابع غني براي توليد آثار فاخر مستند، سينمايي، داستاني و... هنوز اندر خم يك كوچه اييم و نسلهاي ما پي در پي مي آيند و بدون داشتن شناختي، از كنار شخصيتهايي چون دكتر چمران به راحتي مي گذرند و اين مسأله غم بزرگي را در سينه ها انباشته مي كند.
اي كاش همه ما از درياي خروشان و زلال شخصيت شهيد چمران فقط به اندازه قطره مي دانستيم و اين قهرمان تاريخ ساز را به سالگردها و سمينارها محدود نمي كرديم! درست است كه روح بلند دكتر مصطفي چمران در افق خونين ظهر دهلاويه غروب كرد و از اين زمين خاكي به ملكوت اعلا پركشيد، اما انديشه ها و آثار به جاي مانده از اين مرد تاريخ ساز مي تواند به عصرها و نسلهاي بعد انتقال يابد.
چه خوب است مسؤولان فرهنگي و هنري كشور در اين زمينه گامهاي جدي بردارند و با توليد آثار سينمايي يا تلويزيوني فاخر در خصوص شخصيت و زندگي دكتر چمران، تفكرات ارزشمند او را به ديگران عرضه كنند.
بدون ترديد، تاريخ معاصر جهان شخصيتهايي مثل شهيد چمران را كمتر ديده و شناخته و دريغ است كه ما خود نيز از وجود چنين خورشيدهايي بهره نبريم.

  


با شهيد چمران لحظاتي قبل از شهادت؛ كسي اينجا نيايد مي خواهم تنها باشم!

 

* محمد رضايي
«اي دنيا و اي حيات، با همه زيباييهايت با همه مظاهر جلال و جبروتت، با همه كوهها، آسمانها، درياها و صخره هايت، با همه وجود



وداع مي كنم. با قلبي سوزان و غم آلود به سوي خدا مي روم و از همه چيز چشم مي پوشم.
اي پاهاي من، مي دانم كه شما چابكيد، مي دانم كه در همه مسابقه ها گوي سبقت را از رقيبان ربوده ايد. مي دانم فداكاريد، مي دانم كه به فرمان من مشتاقانه به سوي شهادت صاعقه وار به حركت درمي آييد. اما من آرزويي بزرگتر دارم، من مي خواهم شما به بلندي طبع بلند شهيدان به حركت درآييد، به قدرت اراده آهنينم محكم باشيد، به سرعت تصميمات و طرحهايم سريع باشيد.
اي پاهاي من، از شما مي خواهم اين پيكر كوچك ولي سنگين از آرزوها و اميدها و مسؤوليتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانيد و در اين لحظات آخر عمر، آبروي مرا حفظ كنيد. من چند لحظه بعد به شما آرامش مي دهم. آرامش ابدي.
ديگر شما را زحمت نخواهم داد. ديگر شما را استثمار نخواهم كرد، ديگر فشار عالم و آدم و شكنجه روزگار را بر شما تحميل نخواهم كرد. ديگر به شما بي خوابي نخواهم داد. و شما ديگر از خستگي فرياد نخواهيد كرد.
اي پاهاي من، صبور باشيد. تا لحظاتي ديگر راحت خواهيد شد و از درد شكنجه ضجه نخواهيد زد. از بي غذايي، از گرما و سرما شكوه نخواهيد كرد. آرام و آسوده براي هميشه در بستر نرم خاك آسوده خواهيد بود. اما اين لحظات حساس، لحظات وداع با زندگي و عالم، لحظات لقاي پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ، بايد زيبا باشد... .»
سردار شهيد دكتر مصطفي چمران اين جملات را درست در آخرين دقايق عمر پربركتش بر روي كاغذ نگاشته و پس از آن به سمت قربانگاه عشق «دهلاويه» گام برداشته است.
چمران عزيز، به عنوان مقام ارشد ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح كشور براي انتخاب فرمانده جديد محور دهلاويه، زير آتش شديد دشمن بعثي وارد منطقه شد و پس از معرفي فرمانده جديد، همه رزمندگان را در آغوش گرفت و آنان را بوسيد و با همه وداع كرد و همراه با فرمانده جديد به نزديكترين نقطه در منطقه دشمن رفت و پس از توجيه و تشريح مواضع دشمن، و نشان دادن نقاط قوت و ضعف، از فرمانده و همراهانش جدا شد و تأكيد كرد كه ديگر كسي اينجا نيايد؛ مي خواهم تنها باشم. اين يك دستور است!
او در يك نبرد جانانه و رو در رو با نيروهاي عراقي، توسط گلوله هاي خمپاره 60 به صورت رگباري مورد هدف قرار گرفت.
شهيد دكتر مصطفي چمران با هدف قرار دادن مواضع دشمن، آخرين درسهاي دفاعي و پدافندي اش را به رزمندگان اسلام ارائه كرد و با تركشهاي داغ و جانسوز خمپاره اي كه در كنارش قلب زمين را شكافته بود، شربت شهادت نوشيد و روح بزرگ و مطهرش تا ابديت پر كشيد. راهش پر رهرو و اهدافش جاودانه باد!

  


نيايش

 

خوش دارم آزاد از قيد و بندها، در غروب آفتاب، بر بلندي كوهي بنشينم و فرورفتن خورشيد را در درياي وجود مشاهده كنم و همه حيات خود را به اين زيبايي خدايي بسپارم و اين زيبايي سحرانگيز با پنجه  هاي هنرمندش، با تار و پود وجودم بازي كند، قلب سوزانم را بگشايد، آتشفشان درونم را آزاد كند، اشك را كه عصاره حيات من است، آزادانه سرازير نمايد، عقده ها و فشارهايي را كه بر قلبم و بر روحم سنگيني مي كنند بگشايد، غم هاي خفه كننده را كه حلقومم را مي فشرند، و دردهاي كشنده اي را كه قلبم را سوراخ سوراخ مي كنند، با قدرت معجزه آساي زيبايي تغيير شكل دهد و غم را به عرفان و درد را، به فداكاري مبدل كند و آنگاه حياتم را بگيرد، و من، ديوانه وار، همه وجودم را تسليم زيبايي كنم و روحم به سوي ابديتي كه از نورهاي «زيبايي» مي گذرد، پرواز كند و در عالم آرامش و طمأنينه، از كهكشانها بگذرم و براي بقا به معراج روم و از درد هستي و غم وجود بياسايم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقي بمانم و از اين سير ملكوتي لذت ببرم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com