تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-22
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 2تیر ماه 1387


مصاحبه با قهرمان جودوي دانشجويان جهان و نايب قهرمان المپيك آتن:
زندگي محدود و نامشخص است، پس بهترين و بيشترين استفاده را از آن ببريد

 

در اولين تماس جهت قرار گذاشتن براي وقت مصاحبه، آرامش و سادگي در صداي عباس فلاح موج مي زد، اما فكر نمي كردم آن صدا



مال يك جودوكار دسته سنگين وزن با حدود 190 سانتيمتر قد و چهره اي نسبتاً زمخت باشد كه خيلي راحت حرف مي زند، راحت انتقاد مي كند اما خيلي سخت از خودش تعريف مي كند، در اولين نگاه به راحتي از چهره اش مي توان حدس زد كه رزمي كار است اما باور كنيد اصلاً نمي شد حدس زد كه خوش مصاحبه باشد، شايد اين راحت ترين مصاحبه ام بود.
* از ابتدا ورزش حرفه ايتان را با جودو آغاز كرديد؟
** نه، من مدتي در آشخانه كشتي آزاد كار كردم و در همان زمان به جودو علاقه مند شدم، چرا كه اين ورزش شباهت زيادي به كشتي چوخه دارد و همين شباهت باعث شد كه من براي شروع ورزش جودو مشكل چنداني نداشته باشم، در ضمن قبل از آغاز به كارم در ورزش جودو گاهي همراه دايي ام به مشهد آمده و در مسابقات چوخه شركت مي كردم.
البته در دوران خدمت سربازي هم به خاطر اينكه زياد درگير خدمت، نگهباني و كارهاي آن نباشم (زيركار دررويي!) در مسابقات كشتي آزاد شركت مي كردم، در همان زمان خدمت، پس از انجام تمرينات خاص جودو در يكي از مسابقات آن شركت كرده و خيلي سريع به اردوي تيم ملي دعوت شدم و همان زمان كه سال 1378 بود آغاز حضور فعال و حرفه اي ام در ورزش جودو بود.
* گفتيد سال 79 كه سال 2000 ميلادي بود به تيم ملي جودو دعوت شديد، چند سال عضو تيم ملي بوديد؟
** از سال 2000 تا سال 2007 عضو تيم ملي جودو بودم، البته پس از ايجاد يك سري مشكلات با فدراسيون و مسؤولان تيم ملي كنار گذاشته شدم، سال گذشته در مسابقات انتخابي تيم ملي هم شكست خوردم، مدتي هم به دلايلي تمرين نمي كردم، الان هم چند وقتي است كه به اردوي تيم ملي دعوت نمي شوم، در المپيك هم كسي كه جايگزين من شد نتوانست سهميه بگيرد، اگر بشود براي مسابقات جهاني 2009 هلند خودم را آماده مي كنم.
* از افتخاراتتان در عرصه مسابقات ملي و بين المللي بگوييد.
** چهار مدال آسيايي دارم كه مدال مسابقات آسيايي بوسان برايم خيلي با ارزش است، از مسابقات دانشجويان جهان هم يك مدال طلا و برنز دارم، در مسابقات جهاني مصر پنجم شدم و يكي از بهترين مدالهايم هم نايب قهرماني المپيك آتن است.
* بهترين پيروزيتان در مسابقات ملي كدام بود؟
** قهرماني دانشجويان جهان برايم خيلي با ارزش بود، چرا كه تا آن زمان كلاً ايران از مسابقات سنگين وزن جودوي دانشجويان جهان مدال طلا نداشت، از يك جهت من براي رسيدن به آن قهرماني خيلي از جودوكاران خوب جهان را از جمله يك حريف ژاپني كه نايب قهرماني المپيك بود، شكست دادم، وقتي در آن مسابقات روي سكوي قهرماني ايستادم در دو طرفم يك ژاپني و فرانسوي كه هر كدام از قطبهاي جودوي جهان هستند را مي ديدم و همين لذت اين پيروزي را صد چندان كرد.
* تلخ ترين شكست تان چه بود؟
** تلخ ترين شكستم در فينال المپيك بود كه از حريف جلو بودم، اما چند ثانيه مانده به انتهاي مسابقه به اشتباه فكر كردم كه بازي تمام شده و حريف از اين غفلتم استفاده كرد و ضربه فني ام كرد، در مسابقات جهاني مصر هم كه پنجم شدم در مسابقه رده بندي دو ثانيه مانده به آخر مبارزه تقريباً اتفاقي مشابهي رخ داد كه هيچ وقت خاطره تلخ اين دو شكست از ذهنم خارج نخواهد شد.
* آقاي فلاح با توجه به اينكه خانواده تان در آشخانه بودند، در ابتداي آغاز حرفه اي جودو و مهاجرت به مشهد حتماً مشكلات زيادي داشتيد، از آن دوران برايمان بگوييد.
** من مدت زيادي از خانه و خانواده دور بودم، زيرا زماني كه به مشهد آمدم در اوايل جواني ام بود و حدود 6 يا 7 سال تنها زندگي كردم، در آن دوره هم درس مي خواندم و هم براي گذران زندگي و تأمين هزينه زندگي و درس كار مي كردم و هم به طور مستمر به تمرينات جودو مي پرداختم كه اين مسائل فشار زيادي را از هر جهت بر من وارد مي آورد.
* نمي شد در شهرستان ورزش را ادامه دهيد؟
** نه، آخر در شهرستان نه مربيان آن مهارت و علم كافي را داشتند و نه امكانات حرفه اي تمرينات جودو وجود داشت، البته در مشهد هم امكانات خيلي كامل نبوده اما علم مربيان و اطلاعات روز فنون و تمرينات جودو خيلي سهل الوصول تر از محل تولدم بود، من هم چون تصميم گرفته بودم در هر صورت ورزش را حرفه اي دنبال كنم، به مشهد آمدم و با پشتكار تمام سختي ها را به جان خريدم.
* در درس وضعيت تان چگونه است؟
** الان ترم آخر كارشناسي تربيت بدني دانشگاه فردوسي هستم و به خاطر مدال طلاي دانشجويان جهان سهميه ارشد هم دارم، اگر خدا بخواهد قصد دارم درس را با گرفتن دكتري تمام كنم.
* آقاي فلاح! موفقيت در ذهن شما چگونه معنا مي شود؟
** به نظر من موفقيت همواره در دستهاي ماست، چرا كه موفقيت در به دست آوردن خواسته هاي عقلاني و منطقي ما خلاصه مي شود و هيچ چيز نيست كه آدم نتواند به دست بياورد، به نظر من تلاش و پشتكار منطقي و حساب شده است كه مي تواند انسانها را به همه جا برساند، انسانها خيلي استعدادها دارند كه از هر راه مي توانند به جايي برسند اما اكثراً يك راه را انتخاب مي كنند، به نظر من موفقيت يعني انسان بهترين راه را براي پيشرفت انتخاب كند و قوي ترين نيروي بالقوه خود را به فعل برساند.
* خوب به نظر شما چگونه مي توان به هدف انتخاب شده رسيد؟
** به نظر من اگر آدم پشتكار داشته و با استفاده از معلومات كافي كه از مسير خود، هدف مورد نظر و گوشه و زوايا و حاشيه هاي آن دارد، گام در راهي بنهد و در نهايت علم، برنامه و معيارهاي فرهنگي و اخلاقي را چاشني عمل خود كند، مي تواند در رسيدن به موفقيت و هدف خود اميدوار باشد، شخصاً هرگاه در رسيدن به هدفي شاخصه هاي مذكور را در نظر گرفته ام، موفق بوده ام، اما هر زمان كه كمي از منطق و عقلانيت دور شده و احساسات را مورد توجه قرار داده ام، ضربه خورده ام.
* كارشناسان معتقدند، گرايش جوانان نسل ما به ورزش جودو كمرنگ شده است، نظرتان در اين مورد چيست؟
** در كل انسانها هميشه راحت طلبند و تمامي اكتشافات و اختراعات انسانها هم زاييده همين راحت طلبي هاست، خوب جودو هم انصافاً ورزش سخت و طاقت فرسايي است و اكثر افرادي كه وارد اين ورزش مي شوند فقط از سر علاقه يا استعداد ذاتي است، البته ناگفته نماند كه اطلاع رساني و استعداديابي تخصصي و حرفه اي در حوزه ورزش ايران خيلي ضعيف است، ممكن است خيلي ها در برخي رشته هاي ورزشي استعداد خاصي داشته باشند يا آن تفكراتي كه در سر دارند، با ورزشي بيشتر هماهنگ باشد، اما چون اطلاعات كافي از آن ورزش ندارند و درست هم راهنمايي نمي شوند، به آن ورزش علاقه مند هم نمي شوند.
* دليلي هم براي اين گفته خود داريد؟
** بله، در بسياري موارد خودم مشاهده كرده ام كه بعضي افراد خيلي اتفاقي با يك جلسه تمرين در جودو خيلي به اين ورزش علاقه مند شده اند در صورتي كه قبلاً هيچ آشنايي با اين ورزش نداشته اند، جالب است كه بعضي از همين افراد هم جودو را حرفه اي ادامه داده و حتي موفق به كسب عناوين ملي و بين المللي شده اند.
* بحث استعداديابي مطرح شد، تفاوتهاي كشور ما در اين حوزه با جوامع پيشرفته و صنعتي حوزه ورزش چيست؟
** در آن جوامع از سنين پايه در مدارس و مراكز مختلف استعداديابي ورزشي از افراد انجام شده و براساس استعداد كشف شده، هر فرد در ورزش خاص به كار گرفته مي شود و به راحتي همين ورزشكاران كه در سن پايين صحيح آموزش ديده اند در سن جواني مي توانند افتخارآفرين باشند، اما در كشور ما هم به دليل كمبود امكانات و هم عدم مديريت صحيح و هم نبود علم كافي و همچنين پراكندگي جمعيت استعداديابي به شكل صحيح انجام نمي شود و به همين دليل در ورزشهاي سخت چون جودو مشاهده نمي كنيم كسي از سنين پايه در اين ورزش پرورش يابد.
* آقاي فلاح! در حال حاضر وضعيت خراساني ها در تيمهاي ملي جودوي ايران چگونه است؟
** جودو در خراسان طرفداران و استعددهاي زيادي دارد و علت اصلي آن هم كشتي چوخه خراساني ها و شباهت زياد آن با جودوست، طي چند سال گذشته ما همواره تا چهار نفر خراساني را در اردوي فقط تيم ملي بزرگسالان داشتيم، اما امروز بيشتر از يك يا دو نفر خراساني در تيم ملي جاي ندارند كه باز هم به نظر من اشكال در استعداديابي و امكانات ورزش جودوي خراسان است.
* تجربه تان در امر ورزش و زندگي سختي كه داشته ايد را در چند جمله به جوان ترها منتقل كنيد.
** من به همه جوان ترها مثل يك برادر و دوست مي گويم كه وقت خيلي با ارزش است، اگر قرار است اين وقت در جايي صرف شود بايد فقط به شرط نتيجه گرفتن صرف شود، بايد توجه كنيم كه اگر يك روز از عمرمان مي گذرد در راه مثبت باشد تا پس اندازي براي آينده شود، چرا كه اگر هدر رفت جبران آن سخت است.
* آقاي فلاح! كمي وارد زندگي خصوصيتان مي شويم، ازدواج كرده ايد؟ كي؟ فرزند هم داريد؟ اصلاً از ازدواجتان خاطره خاصي در ذهن داريد؟
** بله، من 26 سالگي ازدواج كردم و هنوز فرزندي ندارم، خاطره ازدواجم سرعت بالاي آن است، مراسم خواستگاري و عقد من دو يا سه روز طول كشيد، در ضمن اصلاً فكر نمي كردم روزي در مشهد ازدواج كنم.
* تفريح خاصي هم داريد؟
** من كوهنوردي و گردش در طبيعت را خيلي دوست دارم.
* غذاي مورد علاقه تان چيست؟
** طي چند سال گذشته به دليل اينكه بيشتر وقتم را در اردوهاي آمادگي تيمهاي ملي و باشگاهي بودم خيلي غذاي حاضري و رستوراني خورده ام و در زمان استراحت بين اردوها كه به خانه مي آيم يك غذاي ساده مثل املت مي خواهم، ناگفته نماند قيمه هاي مادرم را هم خيلي دوست دارم.
* كلام آخر؟
** زندگي محدود و نامشخص است، قدر تمامي لحظات خوب و بد آن را بدانيم.
* علي يزداني

  


مدير مركز فرهنگي سوريه در ايران:
آسيب شناسي حجاب نيازمند تحقيق ميداني است

 

مدير مركز فرهنگي سوريه در ايران گفته: حجاب موضوعي است كه بايد به طور ريشه اي از طريق نظرسنجي هاي وسيع به آن پرداخته شود.




به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ستاد اطلاع رساني دومين جشنواره ملي دانشجويي دختران آفتاب، اعضاي شوراي مركزي اين جشنواره با «موسي ياسين الغدير» مدير مركز فرهنگي سوريه ديدار و گفتگو كردند.
ياسين الغدير در اين ديدار با اشاره به اهميت بحث حجاب در دنيا گفته: ما درخصوص موضوع حجاب بايد واقعيتهاي جامعه را در نظر داشته باشيم و فراتر از مباحث تئوري به آن بپردازيم، مثلاً پاسخ دادن به اينكه اگر كسي حجاب دارد، آن را براي چه انتخاب كرده و اگر بي حجاب است، دليل آن چيست؟
مدير مركز فرهنگي سوريه در ايران تأكيد كرد: مسأله حجاب موضوعي است كه بايد به طور ريشه اي و از طريق نظرسنجي هاي وسيع به آن پرداخته شود.در ادامه اين ديدار مهدي بياتي، دبير جشنواره دختران آفتاب، با معرفي بخشهاي مختلف جشنواره و برشمردن اهداف برگزاري آن گفته: حجاب در عرصه بين الملل يكي از مباحث مهمي است كه جشنواره دختران آفتاب به آن مي پردازد و برگزاري جشنواره در كشورهاي اسلامي همچون سوريه و تركيه و حتي در كشورهاي غير اسلامي مانند فرانسه جزو برنامه هاي آينده دبيرخانه جشنواره است.
وي افزوده: با توجه به اينكه تبادل نظر استادان و دانشجويان خارجي در اين زمينه مي تواند تا حد زيادي به تشكيل رويكردجهاني حجاب كمك كند، به همين منظور فرستادن برگزيدگان جشنواره دوم به اين كشورها براي حضور در نشستها و كرسيهاي نظريه پردازي و نقد از ديگر برنامه هاي جشنواره است.
دبير جشنواره دختران آفتاب درخواست معرفي كارشناساني از كشور سوريه براي حضور در كارگروه هاي بخش بين الملل جشنواره و ارسال آثار و مقالات علمي توسط دانشجويان دانشگاه هاي سوريه و دانشجويان مقيم ايران براي شركت در جشنواره را از ديگر مواردي دانست كه در اين جشنواره خواهد بود.بياتي در ادامه با اشاره به ضرورت تشكيل سازمان غير دولتي حجاب در عرصه بين الملل گفته: اميدواريم اين جشنواره آغازي باشد براي شكل گيري يك نهاد غير دولتي با موضوع حجاب و عفاف در بين كشورهاي اسلامي و غير اسلامي تا از اين طريق هر ساله كشورهاي عضو بتوانند با تشكيل نشستهاي مشتركي مواضع خود را نسبت به اتفاقات روز حجاب در دنيا مطرح كنند.در پايان اين نشست موسي ياسين الغدير، مدير مركز فرهنگي سوريه در ايران موافقت خود را براي انجام هرگونه همكاري براي برگزاري جشنوراه دختران آفتاب اعلام كرد.دومين جشنواره ملي دانشجويي دختران آفتاب با هدف بررسي فلسفه حجاب و شناخت عوامل علمي و ترويج اصولي آن در ميان قشر جوان دانشجو در دو بخش پژوهشي با 6 محور جوان، خانواده، ازدواج، اجتماع، رسانه و بين الملل در روزهاي 10 تا 15 آبان سال جاري برگزار مي شود.

  


برخي دانشجويان جذب كشورهاي صنعتي تراز اول دنيا مي شوند

 

يك استاد دانشگاه با بيان اينكه تربيت نيروي متخصص و صادرات آن بسيار مهم و نشانه رشد علمي دانشجويان است،  گفت: در حال



حاضر بعضي از دانشجويان جذب كشورهاي صنعتي تراز اول دنيا مي شوند.
عضو هيأت علمي گروه كنترل دانشكده برق دانشگاه تربيت مدرس به فارس گفته: بايد در زمينه بررسي وضعيت علمي دانشجويان، مقطعي كه دانشجو در آن تحصيل مي كند را مدنظر داشته باشيم.
محمد تقي حميدي بهشتي با بيان اين كه دانشجويان از فيلتري به نام كنكور بايد عبور كنند، افزوده: بالاي 20 درصد دانشجويان مستعد كشور از نظر علمي در سطح بالايي قرار دارند و اين دسته از دانشجويان توانسته اند از مراحل مختلف علمي عبور كنند و انتخاب شوند.
وي در رابطه با اين كه آيا كنكور مانع رشد علمي جوانان مستعد و علاقه مند به زمينه هاي علمي مي شود يا خير؟ گفت: « اين امكان وجود دارد،  اما خيلي كم است» با توجه به اين كه بايد معياري براي گزينش افراد در زمينه علمي وجود داشته باشد، حتي با وجود بالا رفتن ظرفيت دانشگاه ها براي پذيرش دانشجو اما اين موضوع وجود دارد.
عضو هيأت علمي گروه كنترل دانشكده برق دانشگاه تربيت مدرس اظهار داشته: نكته مهم، ايجاد زمينه هاي شغلي مناسب براي دانشجويان است؛ تا بتوانند بعد از پايان دانش آموختگي از دانشگاهها، به راحتي جذب بازار كار شوند.
وي در مورد تغيير وضعيت علمي دانشجويان و تربيت نيروي متخصص در دانشگاهها، تصريح كرده: دانشجويان اولين گام براي تربيت نيروي متخصص هستند اما بايد توجه داشته باشيم لازم نيست تمام تخصصها را در همان مراحل ابتدايي داشته باشند. در دانشگاهها دانشجويان پايه هاي علمي را آموزش مي بينند و بعد از ورود به بازار كار مي توانند ساير تخصصهاي مرتبط را آموزش ببينند.
حميدي بهشتي ضمن بررسي وضعيت علمي دانشجويان كشورمان در مقايسه با كشورهاي ديگر، بيان كرد: «نسبت به كشورهاي ديگر نه تنها عقب نيستيم بلكه جلوتر نيز هستيم» و در مقايسه با كشورهاي ديگر به مراتب در وضعيت بهتري قرار داريم.
عضو هيأت علمي گروه كنترل دانشكده برق دانشگاه تربيت مدرس با تأكيد بر جذب نيروهاي تحصيل كرده در داخل كشور، اظهار داشت: درحال حاضر دانشجويان ما جذب كشورهاي صنعتي تراز اول دنيا مي شوند، صادرات نيروي متخصص امري است كه بايد به آن توجه ويژه داشته باشيم و نياز است براي تربيت نيروي متخصص سرمايه گذاري صورت پذيرد. تربيت نيروي كار متخصص در داخل كشور بسيار ارزشمند و مهم است و نشانه اي از رشد علمي دانشجويان محسوب مي شود.
وي در رابطه با مشكلات جوانان بعد از فارغ التحصيل شدن، گفت: جذب بازار كار شدن از جمله مشكلات و دغدغه هاي نيروي جوان كشور است و دولتمردان بايد زمينه فعاليت در داخل كشور را براي جوانان فراهم كنند.

  


جوانان داراي رتبه هاي غير برتر در آزمونهاي علمي، فراموش مي شوند

 

معاون مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان با بيان اينكه سازمانها تنها براي افرادي كه موفق به كسب مدال شده اند برنامه ريزي



مي كنند، گفت: جواناني كه در آزمونهاي علمي رتبه هاي پاييني را كسب كرده اند، فراموش مي شوند.
محمد اسحاقي گفت: معمولاً  فاصله بين نفرات برتر و نخبگاني كه به صورت رسمي اعلام مي شوند و افرادي كه در رتبه هاي ديگر قرار دارند بسيار پايين است و اين بخش از جوانان خارج از دايره حمايتي مسئولان و بنياد ملي نخبگان قرار مي گيرند و اگر فقط به افرادي كه موفق به كسب مدارج علمي شده اند اكتفا كنيم، بي ترديد سرمايه هاي زيادي را از دست مي دهيم.
وي در مورد مراحل المپيادهاي مختلف در كشور گفت: اين گونه المپيادها در يك فرايند چند مرحله اي كه با حضور 40 تا 50 هزار نفر شركت كننده آغاز مي شود، با گذراندن مراحل مختلف در نهايت منجر به انتخاب و اعزام شدن چندنفر مي شود و سازمانهايي مثل استعدادهاي درخشان و يا بقيه دستگاهها تنها براي افرادي كه موفق به كسب مدال شده اند، برنامه ريزي  مي كنند.به گفته اسحاقي، اين مسأله باعث مي شود تا گروهي از جوانان كه نتوانسته اند مدارج و رتبه هاي بالاتري را كسب كنند و با فاصله اي كمتر از نفرات برتر قرار دارند، فراموش شده و علاوه بر آسيبهاي رواني كه اين قشر از جوانان دچار مي شوند از نظر علمي نيز مورد پشتيباني قرار نمي گيرند.
معاون مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان با بيان اينكه جمعيت سه ميليوني كه در آموزش عالي كشور وجود دارد جوان هستند، تصريح كرد: گروهي از جوانان كشور در سن توليد علم، اكتشاف و اختراع قرار دارند و از انگيزه بالايي براي حضور در عرصه علمي برخوردار هستند.
وي با اشاره به تعريف نخبه در كشور، تصريح كرد: در حقيقت تعريف نخبه در حال حاضر مربوط به انتخاب جوانان در آزمونهاي نهايي، المپياد ها و جشنواره هاي علمي داخل و خارج از كشور است كه سرآمدهاي جوانان را در خود قرار مي دهد و اين مسأله باعث شده تا درصد پاييني از جوانان كه نخبه هستند را در بربگيرد.
معاون مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان تأكيد كرد: بايد دامنه نخبگان و جواناني كه در عرصه آموزش عالي فعاليت و نوع آوري مي كنند را گسترش دهيم و به همين تعداد افرادي كه در رتبه هاي بالا قرار دارند اكتفا نكنيم.به گفته اسحاقي، بايد دايره شمول نخبگي و جواناني كه در جريان علمي قرار دارند و نوع آوري مي كنند را گسترش دهيم.
وي با اشاره به دانشجويان، استادان و محققاني كه رتبه هاي پايين را به خود اختصاص داده اند، اظهار داشت: لازم و مهم است كه سازمانهاي آموزشي براي گروه زيادي از جوانان و دانشجويان كه در رتبه هاي بعدي قرار مي گيرند برنامه ريزي كنند و تنها به جواناني كه توانسته اند به رأس قله برسند و مدارج علمي را به دست آورده اند، اكتفا نكنند.

  


خبر مبر

 

امير سالاري

اختراع




به گزارش سرويس اختراعات روزنامه اين بار قصد داريم يكي از اختراعات بديع و موثر بشريت را برايتان معرفي كنيم. البته قبلاً اهميت اين اختراع تا به اين حد كشف نشده بود. حداكثر اينكه مي دانستند كه در بهبود وضعيت مردم كمك مي كند، اما با تلاش متخصصان ايراني به تازگي به قابليتهاي اين اختراع افزوده شده است.
به گزارش سرويس مسافرتهاي روزنامه تعداد بسياري از دانشمندان اروپايي پشت در خانه اين متخصصان تلاشگر وطني صف كشيده اند تا شايد كمي از اين ذوق و استعداد آنها ياد بگيرند، ولي زهي خيال باطل كه ما همين جا رسماً تعهد مي دهيم كه تا 10 سال ديگر هم به گرد پاي ما نخواهند رسيد. اين اختراعي كه جوانان ما موفق شده اند با توجه به شرايط و نياز روز كشور از آن استفاده مؤثر و كارآمدتري را بكنند، پديده اي است به نام بورس. بله بورس، درست است كه بورس را خيلي وقت پيش كشف كرده اند، ولي فكرش را هم نمي كردند كه بتوان با استفاده از بورس با تورم مبارزه كرد و قيمتها را تا 50 درصد شكست.
مي پرسيد چطور؟ خيلي راحت و آسان؛ مثلاً همين اداره مخابرات تا همين چند وقت پيش هركس مي خواست تلفن ثابت داشته باشد بايد 100 هزار توماني را خرج مي كرد، ولي به محض اينكه قرار شد مخابرات به بخش مثلا خصوصي واگذار شود و به بورس برود، يك باره تلفن ثابت شد 50 هزار تومان. هيچ كدام از اقتصاددانان برتر دنيا فكرش را هم نمي توانند بكنند كه رفتن به بورس تا اين اندازه مي تواند در شكستن 50 درصدي قيمت مؤثر باشد. هنوز هم در توان متخصصان خودمان شك داريد؟

سكه
گويا در چند روز گذشته تعدادي از هم ولايتي هاي صفوي كه شنيدند قيمت زمين و مسكن كمي، البته فقط يك كمي، زياد شده، راه افتادند توي شهر و دنبال زمينهاي آباء و اجداديشان مي گشتند.
در روزهاي اوليه ورود به شهر، حضرات كلي خوشحال بودند و به خيال اينكه كم كم دارند به پول و ارثي مي رسند كبكشان در دستگاه خروس هم آواز و سرود مفصل اجرا مي كرد. بنا بر اخبار رسيده، ميرزا حسن بيگم خان و آميزجعفر دارغوز آبادي به همراه دو نفر ديگر از دوستانشان كه هويت اصلي آنها هنوز مشخص نيست، با همين نيت به تهران آمدند و براي اينكه از قبرستان محل سكونت به مركز شهر برسند به اجبار سوار مترو شدند كه اي كاش پايشان مي شكست و سوار نمي شدند. آنها از دوستان جديدشان و تازه واردهاي قبرستان چيزهايي درباره شهر و شلوغي شنيده بودند، اما از آنجا كه شنيدن كي بود مانند آنكه خودت بروي و لاي در گير كني و تو كه به هواي تازه گورستان عادت كرده ايد، كمبود اكسيژن بياوريد، چيز ديگري است. خلاصه اينكه اين دوستان چهار نفره قبل از سفر با مترو كنار هم بودند و بعدش يكي لاي در بود كه به زور بيرون آوردنش و يكي هم كه اصلاً پيدا نشد. يكي ديگرشان هم وقتي داشتند از اتوبان رد مي شدند رفت زير ماشين و راننده محترم چون هم صداي ضبط ماشينش يك كمي بلند بود و هم با تلفن همراهش حرف مي زد كلاً نفهميد كه چه اتفاقي افتاده. حسن آقا و جعفر آقا اين اتفاق را ديدند، هر چه پول با خودشان داشتند كه شاه سلطان حسين صفوي ضرب كرده بود، به نيت اينكه تا قبرستان به سلامتي برسند توي صندوقهاي صدقه كميته امداد انداختند و همان يك وجب قبرشان را به پول زمين و سرمايه ترجيح دادند.


بسته بسته




اين روزها كه همه راه افتادن اين ور و اون ور، به هم هي بسته ميدن. ولي خب كاملاً مشخصه كه بسته اون كسي قبول ميشه كه متنوع تر و بزرگ تر و قشنگ تر باشه. اين آقا هم براي اين كه خيال خودش رو راحت كنه، همه مدلش رو بار كرده تا اگه يكيش قبول نشد، يكي ديگه رو پيشنهاد كنه.

اسم




يكي از كارهاي سخت در تمام عالم بشريت انتخاب يك اسم براي نورچشمي نورسيده است. اگر الان من دو سه تا بچه قد و نيم قد داشتم، بادي به گلو مي انداختم و مي گفتم: شما هم بايد پدر يا مادر باشيد تا بفهميد، ولي خب چون اين اتفاق هنوز نيفتاده و شايد براي شما افتاده باشد فقط همين را يادآوري مي كنم و اينكه فكرش را بكنيد اين كار براي يك ميليارد نورديده ديگر چقدر سخت مي شود. آنجاست كه حتماً ديگر آدم اسم كم مي آورد و دست به كارهاي عجيب و غريب مي زند.
خودتان بگوييد خداييش «سفر به فضا» هم شد اسم؟ يا مثلا «سرزمينمان را بسازيم». بچه هايي كه در چين اسمشان «بازيهاي المپيك» يا همان «ائويون» است، الان 15 ساله شده اند. از سال 1992 كه چين براي بازي هاي المپيك نامزد شد تا الان بيشتر از چهار هزار نفر را «ائويون» صدا مي زنند كه البته 92 درصدشان هم آقاي ائويون هستند.
به نظر مي آيد كفگير چيني ها در انتخاب اسم ديگر به ته ديگ رسيده و مجبورند بر اساس مناسبتها و شعارهاي ملي براي بچه هاي يكي يكدانه شان اسم انتخاب كنند؛ مثلاً 30 هزار نفر آقا يا خانم «تمدنها» هستند. اين اسم گذاري به اتفاقات خوشايند هم محدود نمي شود. به هر حال وقتي شما كمبود اسم داريد بايد از هر وسيله اي استفاده كنيد. همين زلزله شديدي كه اين اواخر در چين اتفاق افتاد هم يكي از همين وسايل است. بعد از اين زلزله بود كه خيلي ها براي همدردي با زلزله زدگان اسم بچه هايشان را «اميد براي سيچوان» گذاشتند. حتماً مي دانيد كه طبق قانون تك فرزندي، والدين چيني فقط مي توانند يك كودك به دنيا بياورند كه آن يكي را هم اين جوري اسم گذاري مي كنند.


شكسپير




راستش را بگوييد وقتي شنيديد تركيه ادعا كرده كه مولانا يك ترك بوده، چه حسي داشتيد؟ يا اگر بگويند فردوسي ازبك بوده؟ حالا خودتان را بگذاريد جاي اين انگليسي ها كه كلا چهار تا آدم درست و حسابي در تاريخ و ادبياتشان دارند و بعد يكي بيايد و بگويد اصلا چنين آدمي وجود نداشته؟
«جان هادسون» محقق و شكسپير شناس كه دقيقاً مشخص نيست انگليسي ها چه هيزم تري به او فروخته اند، همين تازگيها اعلام كرده كه اصلاً شخصي به نام شكسپير وجود خارجي نداشته و همش سركاري بوده است.
ايشان به تازگي بعد از كلي تحقيق فهميده اند كه اصلاً آدمي به نام ويليام شكسپير وجود نداشته و همه اين شاهكارهاي ادبيات را هم يك خانم فقير و گمنام نوشته و براي اينكه در آن زمان از دست منتقداني كه هميشه به نوآورها گير مي دهند بويژه كه زن هم باشند، اسم خودش را گذاشته ويليام شكسپير.
اين محقق انگليسي در تحقيق خود به اين نكته تأكيد كرده «اميليا بوسانو لاني يه» دختر زن و مردي فقير و يهودي بوده كه در سال 1611 ميلادي مجموعه اي از شعرهايش را منتشر كرده، خالق شخصيت شكسپير، شاعر و نمايشنامه نويس شهير انگليسي است و اين شخصيت تنها به سبب نوشتار پديد آمده است. تاكنون چند پژوهشگر ديگر به جز هادسون ادعا كرده اند كه شخصيتي به نام شكسپير وجود خارجي نداشته و تنها آثاري كه به او نسبت داده شده اند واقعي هستند.
برخي نيز وجود شكسپير را باور داشته ولي تعدادي از آثار منتسب به او را متعلق به وي نمي دانند.

  


يادداشت

 

اين وسايل ما را از هم نگيرد!

اين هم بلايي شده است. با كسي قدم مي زنيد، او با تلفن همراهش صحبت مي كند، او پيش توست و دارد با فرد ديگري تلفني صحبت مي كند و يا در حال پيامك دادن است. يا وقتي به يك ميهماني خانوادگي مي روي، جوانها در حال بلوتوث بازي هستند و پيرترها پاي تلويزيون نشسته اند.
لپ كلام اينكه اين ابزارها و وسايل حسابي ما را از هم گرفته اند و باعث شده اند از هم دور بمانيم.
يك روز امتحان كنيد، يك روز بدون تكنولوژي، يك روز بدون اينترنت، يك روز بدون تلفن همراه، يك روز بدون تلويزيون...
كنار هم نشستيم و با هم نيستيم، در صفحه تلويزيون يك آدم نشان مي دهد و ما پيوند احساسي با آن آدمها برقرار مي كنيم و تلويزيون كه خاموش مي شود پيوند هم قطع مي شود و آدمها باز تنها مي مانند، خواستم بگويم كه اين وسايل ما را از هم نگيرد.
پژمان پاكدل

كاش دور نمانيم!





هر كسي توي زندگي اش محكومه از يه چيزايي دور بمونه! شايد از يه حس قشنگ كه ممكنه در طول زندگي فقط يه بار اتفاق بيفته و شايد از آرزوهاي دوران كودكي؛ آرزوهايي كه توي رؤيا دست يافتني بودن و شيرين !دور مونديم از همه خاطراتي كه ما رو وصل مي كردن به يه جاي دور!از قاصدكهايي كه حالا شك داريم كه آرزوهامون رو مي شنيدن يا نه، ولي توي ذهنمون تصور مي كرديم به يه جاي دور مي رن و براي رسوندن پياممون به يه دوست يا به خدا پرواز مي كنن!
دور مونديم از خوش بيني و سادگي!حالا همه چي رو يه جور ديگه واسه خودمون تعبير مي كنيم!به همه بدبين شديم، توي همه چي دنبال كنايه و طعنه مي گرديم و زود نااميد مي شيم!
دوستي بود كه خودش رو به آرزوهاش سنجاق كرده بود! هميشه از آرزوهاش مي گفت، ولي به آرزوهاش نرسيد و شكست! اون از آرزوهاش دور موند و در حقيقت خودش رو گم كرد!
كاش دور موندنمون باعث گم شدنمون نشه! كاش اشكهايي كه از دور موندن مي ريزيم چراغ راهمون باشه تا راه رو پيدا كنيم!
كاش از خواب بيدار بشيم و آرزوهاي دوران كودكي يادمون بياد! همون آرزوهايي كه يه روز دست يافتني و شيرين بودن! شايد نشه به همه شون رسيد، اما مي شه براي رسيدن به بعضي هاشون تلاش كرد!
كاش بدونيم تلاش كردن ارزشش خيلي كمتر از رسيدن نيست!

مردم هر چي مي خوان بگن!

نه زشته! مردم چي مي گن؟ مي خواي بهمون بخندن! نه اين طوري نه، مردم مي گن خل شده، زشته، اين كارو نكن، ما آبرو داريم!
امان از دست اين مردم، گاهي وقتها واقعاً حال آدم بد مي شه؛ اينم شد زندگي، آدم يك دقيقه نمي تونه واسه خودش زندگي كنه، هي بايد مواظب باشي ببيني، اين كارو مي كني به اون بر نخوره، اون كارو مي كني به اين بر نخوره!
آدم گاهي اوقات دوست داره يك كاري رو انجام بده، كه شايد تو جامعه پذيرفته شده باشه، اما يك عده از مردم اون كارو بد بدونن، حالا ديگه اول دردسره، هي بايد چشمت به دهن مردم باشه كه يك وقت چيزي نگن، واقعاً اگه هميشه بخواي به خاطر حرفاي مردم زندگي كني، اين شد زندگي، از قديم گفتن، كه «در دروازه رو مي شه بست، اما دهن مردم رو نمي شه.» اما خود همين كسايي كه اين حرف رو زدن خيلي وقتها به خاطر حرف ديگران، اون كار رو انجام ندادن.
اما جوونا شايد زياد به حرفهاي مردم توجه نكنن، اما زماني كه آدم يك كم سنش مي ره بالا، ديگه، اول دردسره، بايد كلي موارد رو رعايت كني كه به ديگران بر نخوره.
وقتي جووني حال نمي كني يك مهموني نمي ري، فلان جا رو نمي ري، به راحتي حرفهات رو مي زني، اما آدم خواه يا ناخواه با همين مردم زندگي مي كنه، اگه به دلخواه اونا نباشه، شايد يك زماني كه نيازمندشون باشه، بهش بي محلي كنن!
اما آدم بايد تصميم خودش رو بگيره، كه حرف مردم چه قدر واسش مهمه؟
واسه بعضي ها اونقدر مهمه كه تمام زندگيشون رو با پاي حرف مردم تلف مي كنن، مثلاً شما فكر كنين اگه يك روز خواستين ازدواج كنين، حاضرين بدون جشن برين سر خونه و زندگيتون؟ اونجا تازه شروع اين جور حرفهاست كه مي گن: مردم چي مي گن؟ فكر مي كنن ما بدبخت بيچاره بوديم، زشته، آبروريزي مي شه! از اين جور حرفها كه تا حالا از اول زندگي هزار بار شنيديم.
اما بعضي ها هم هستن كه به كار خودشون ادامه مي دن، يك گوششون دره، يك گوششون دروازه، به حرف مردم هم كاري ندارن، اونا واسه خودشون زندگي مي كنن.
اصلاً مهم نيست كه مردم چي بگن، زندگي يك بار بيشتر نيست، همين يك بار هم بايد با فكر و دل خودمون زندگي كنيم و تصميم بگيريم، مردم هر چي مي خوان بگن!
* سلمان يزدي

دور مانديم...

دور مانديم؛ از لحظه هايي كه به دلهره قايم باشك گذشت، از دقايقي كه تا آمدن عيد دير بود و از روزهايي كه در رمز و راز پريدن طي شد!
دور مانديم؛ از هياهوي پرشورمان در بازيهاي كودكي، از ترس تركيدن بادبادكهاي صورتي و وسوسه لمس نرمي كبوتر!
دور مانديم، دور؛ از انتظار دلپذيري كه انتهايش به آغوش پر ابهت پدربزرگ مي رسيد و از قصه هاي «خوش سرانجام» مادربزرگ كه تا افقهاي خواب بدرقه مان مي كرد!
دور مانديم؛ از آغوش بي بديل مادر كه هميشه گرم بود؛ حتي زماني كه گنجشك ها از سپيدي زمستان به پشت پنجره اتاقمان پناه مي آوردند!
دورمانديم، دور؛ از شوق شكستن قلك سفالي و نقشه خريد پنهاني خوراكي هاي ترش، از بي بال و پر پريدن در اوج مهر و سرشار بودن از سادگي ها.دور مانديم از روزهايي كه عشق تنها بهانه لبخندمان بود و لبخندمان يكتا دليل بي رنگيمان! كودكي هايمان را پشت ديوارهاي «بزرگ بودن» جا گذاشتيم و از نور و شور و سرور دور مانديم!
* سيمين نوري

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com