|
زينب حاجي محمدزاده
يادداشت 1
چند روزي مي شود كه بلاي آسماني را نديده ام، مدرسه ها كه تمام شده. من هم كه از خانه تكان نمي خورم، دلم راستي راستي برايش تنگ شده، فكر اينكه روزي آنقدر از او و كارهايش متنفر بودم، خنده ام مي اندازد.
چقدر آدمها زود عوض مي شوند؛ مثل هميشه اول اوست كه زنگ مي زند... من هم توي دلم بود كه زنگ بزنم، ولي او باز هم سبقت گرفت.
يادداشت 2
دل همه آدمها براي گرفتن كارنامه شور مي زند، پس چيز خيلي عجيبي نيست. خوب من هم كه راستش را بخواهيد جزو همين آدمهايم، پس ديگر كج كج نگاه كردن ندارد، خوب دل من هم شور مي زند حتي مي توانم قسم، نه قسم خوردن گناه دارد، اين را مادرم مي گويد، ولي مي توانم به شما كه اين طور حق به جانب برخورد مي كنيد، بگويم كه حتي دل بلاي آسماني هم شور مي زند، گرچه مي گويد طلا كه پاك... ولي دل او هم شور مي زند. امسال به مادر قول سرافرازي اش را جلوي بقيه داده ام...
هر چه خدا بخواهد. دلم مي گيرد من هم مثل بلاي آسماني روي سجاده ام كه مي نشينم به خودم مي گويم:
- خدا با منه هر جا كه باشم...
و دور و برم را نگاه مي كنم
يادداشت 3
ديگر اين همه دل شوره داشتن هم نوبر است، واقعاً اين روزها همه فهميده اند كه من آدم هميشه نيستم حتي بلاي آسماني از همين پشت تلفن. مادرم اين روزها مدام با شوخي مي گويد فقط پنبه دزد كه دست به ريشش مي كشه و بعد مي خندد. كاش من هم مادرم بودم تا مي توانستم بخندم...
به مادرم مي گويم كه دلم مي خواهد مثل او باشم راحت و خوشحال او باز هم مي خندد هميشه مي گويد با خدا باش.
خدا... بعد هم اخمي ساختگي نثارم مي كند و به سراغ كارش مي رود.
يادداشت 4
تصميم گرفته ام با خدا باشم فقط خدا و نمي دانم چه شد كه اين تصميم را به بلاي آسماني هم گفتم. البته يواش و باز هم از همان پشت تلفن و او شنيد خيلي خوب هم شنيد.
بلاي آسماني خنديد خيلي هم خنديد و من مثل هميشه زود ناراحت شدم به بلاي آسماني هم گفتم، او گفت كه فكر كن خدا هميشه با توست هر جا كه باشي...
يادداشت 5
و من اين روزها خيلي فكر مي كنم مي دانم كه اين را روزي كه يادم نيست بالاي تخته سياه مدرسه خوانده بودم:
«تفكر سبب برقراري ارتباط با خداست.»
امام علي (ع) |